هنوز هم از مقابل آن مغازه که می‌گذرد، با حسرت به آن قاب زیبا نگاه می‌کند که روی آن نوشته است "پدرم دوستت دارم" و به یاد می آورد روز پدر را که با کلی خواهش و تمنا همان قاب را از مغازه دار گرفت و گفت پولش را می‌آورم.

به گزارش خبرنگار مهر، بعد در حالی که چشمان پدرش از خوشحالی برق می‌زد، قاب را به او هدیه کرد و باز به یاد می آورد که وقتی به هر دری زد و نتوانست 2 هزار تومان پول قاب را جور کند، مجبور شد آن را از پدرش پس بگیرد و به مغازه برگرداند.

این تصویر، یک تصویر از هزاران تصویر جای گرفته در قاب زندگی آذر 16 ساله است. زندگی ای که او اصرار دارد بگوید تلخ است. درست مثل خواهر بزرگش مهناز و خواهر کوچکشان زهرا که به جز سیزده به در سال گذشته هیچ روز شیرینی در زندگیشان سراغ ندارند.

غیر از این سه دختر، مهدی پسر 9 ساله، چهارمین و آخرین فرزند این خانه است. آنها فرزندان مردی هستند که قرار است از این پس به تنهایی این خانواده را سرپرستی و همراهی کند. همسرش سه هفته است که به خاطر نداشتن خرجی خانه را ترک کرده است.

بچه ها می گویند که بین پدر و مادرشان همیشه بر سر خواسته های مادر و نداشته های پدر دعوا بوده است. مهناز می‌گوید: تلخ ترین روز زندگیمان روزی بود که پدر و مادرمان دعوایشان به حدّی شدید شد که تمام شیشه های خانه و ظرفها را شکستند.

 

پدر این خانه بعد از چند سال زندگی مشترک با همسرش به درخواست او که در آذربایجان شرقی احساس تنهایی می کرد، به قم می‌آیند تا نزدیک خانواده مادر خانه باشند. امّا چنانچه او می گوید بیکاری شرایط سختی را برایشان در قم رقم زده است.

او چند سالی را به قالیبافی گذرانده است و اکنون برای آنکه روزگار بگذراند با وانت پیکانی که در اختیار دارد بار می برد.

اما این وانت هم حکایتی جالب دارد: "زنم طلاهایش را فروخت، من هم کمی پول داشتم. مجموع آنها را دادیم و این وانت را خریدیم که به نام همسرم شد. سه هفته پیش وقتی از خانه رفت سند، کارت ماشین و بیمه نامه آن را هم با خودش برد و من در سرویسهایی که می‌روم تمام تنم می لرزد که اگر به پلیس برخورد کنم حتماً خودرو را به پارکینگ منتقل می کنند."

او مشکل کمبود سهمیه بنزین را هم مطرح می کند و اضافه می کند: "مدل ماشین پایین است و باید برای تعویض ببرم. پولی که بابت آن می دهند قطعاً همسرم را راضی نخواهد کرد و توان پرداخت اقساط وام را هم ندارم."

آنها برای تأمین مخارج زندگی یک دستگاه قالی زده اند که بعد از رفتن زن، قالی بافی هم تعطیل شده است. چون بچه ها نقشه خواندن بلد نیستند .پدر هم احساس می کند بیرون از خانه شانس بیشتری برای تأمین مخارج خانه دارد.

آذر می گوید: صاحب کار که دستگاه قالی را آورد مادرم عینکش شکسته بود، به او گفت قدری پول بده تا شیشه عینکم را عوض کنم. ولی صاحب قالی قبول نکرد و گفت باید چند وقتی ببافی تا پولی بابت آن بدهم! و دستگاه قالی همینطور در گوشه آشپزخانه دست نخورده مانده است. آشپزخانه ای که فقط وقت افطار شاید بوی غذا را حس کند. مهناز و آذر بدون سحری روزه می گیرند. زهرا به علّت کم خونی و پدر به خاطر ضعف معده قادر به روزه گرفتن نیستند.

فقر،‌ دختر 13 ساله 22 کیلویی را دچار تشنج می کند

زهرای 13 ساله که فقط 22 کیلوگرم وزن دارد از بهترین شاگردهای مدرسه اش بوده است، اما کم خونی و گرسنگی او را دچار تشنج می کند و مجبور می شود 2 ماه دور از مدرسه باشد.

اگر چه مسئولان و معلمان مدرسه بیشترین نقش را در مراحل معالجه او داشته اند، امّا متأسفانه همین فاصله گرفتن موجب شده است که معدل او از 19 به 16 سقوط کند. پدرش می گوید هنوز هم در تغذیه او دچار مشکل هستم. او 10 سال است که گوشت قرمز نخریده است و اگر هر از گاهی بتواند مرغی بخرد مصرف آن در این خانواده 5 نفره چیزی حدود 10 روز طول می کشد.

خوردن کباب، جوجه، سالاد، میوه های فصل و برخی خوراکی های متداول، برای بچه های این خانه به رویا شبیه است تا واقعیت. جشن تولد، روز پدر، روز مادر، عیدی و کادو هم از واژه های نامأنوس در این خانه اند.

مسافرت به کربلا آرزوی زهرا و مهناز است و آذر می گوید: آرزو دارم امسال بعد از هشت سال بتوانم به تبریز بروم برای دیدن عمه هایم. از اهالی این خانه آذر و مهناز از طرف مدرسه به مشهد رفته‌اند و زهرا، مهدی و پدر 43 ساله شان موفق به زیارت مشهد نشده‌اند. آنها ماهی یک بار به حرم می روند و آخرین حضورشان در جمکران به زمان آخرین زلزله قم بر می‌گردد.

 

مهناز به خاطر مشکلات مالی ترک تحصیل کرده است، امّا بقیه بچه ها امیدوارند که با شروع سال تحصیلی جدید به مدرسه بروند.

آذر از گذراندن روزهای ماه رمضان می گوید: «صبح ها ساعت 9 از خواب بیدار می شویم، یک جزء قرآن را صبح با زائران حرم امام رضا(ع) از تلویزیون می خوانیم و همان جزء را عصر با زائران حرم حضرت معصومه(س). بقیه روز را هم در خانه به تماشای تلویزیون سپری می کنیم». آنها هر روز ساعتی را  به دیدن مادرشان می روند و بخشی از روزشان را هم به گریه می گذرانند!

آنها در پاسخ این سئوال که به سینما یا شهر بازی نمی روید فقط می خندند. از مهناز میپرسم به پارک نزدیک خانه تان هم نمی روید؟ در جوابم می گوید: "این پارک پر از معتاد است" آنها انشعاب برق هم ندارند. روشنایی خانه شان به خاطر برقی است که از سر تیر گرفته اند! و بیم آن دارند که هر لحظه توسط مأموران اداره برق قطع شود.

متأسفانه امید آنها به زندگی وامیدشان به آدمها زودتر از برق خانه شان قطع شده است و در نگاهشان روزنه ای رو به آینده دیده نمی شود.

 کاش کسی امید را به اهل این خانه هدیه کند.

 

البته خدا را شاکریم که در اینکشور هیچ شهروندی

سر گرسنه بربالنش شبها نمیگذارد !!!!



تاريخ : دوشنبه سی و یکم مرداد 1390 | 8:28 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

Header

خانه دوست نزدیک است

کمی آنطرفتر مردمان مسلمانی هستند که قهرآسمان و زمین، چیزی برایشان باقی نگذاشته است .

کودکان، زنان و مردانی که ماههاست از رویش زمین نا امید شده اند و به دنبال غذا کیلومترها و روزها سرگردانند و در این میان کودکان معصوم بی شماری جان خود را از دست داده اند .

طبق آمار رسمی سازمان ملل میلیونها انسان در خطر گرسنگی و مرگ و هزاران نفر در پی غذا تلف شده اند .

در شاخ آفریقا کسی دنبال اخبار طلا نیست ، کسی از رشد بی سابقه هر انس طلا شوکه نمی شود، و دیگر کسی رکوردهای پی در پی طلا برایش مهم نیست .

... اما برای ما باید باشد، باید برایمان مهم باشد که انسانی و همنوعی در کشور مسلمان سومالی بر اثر خشکسالی با فقر و گرسنگی دست و پنجه نرم می کند.
باید برایمان مهم باشد که موگادیشو، شهری برای پناه ناامیدان شده که در آن کودکان بسیاری می میرند تا شاید در آن تکه نانی بیابند .

باید برایمان مهم باشد که در ماه مهمانی خدا ، مردم مسلمان سومالی، دیگر چیزی را برای از دست دادن ندارند تا غذایی بدست آورند .

دیگر در سومالی کسی سحری و افطاری نمی خورد و روزه داران آن با گرسنگی روزه خود را آغاز می کنند .

مادران این دیار با اشک برای مرگ فرزندان و کودکان خود، خود را سیراب می کنند .

مگر غیر این است که رمضان ماه خداست و ماه نزول رحمت الهی .
بیایید خود را در پرتو رحمت پروردگار قرار دهیم و در دعای سحر و پای سفره افطار یادمان و نگاههایمان به سوی برادران و خواهرانمان و فرزندانمان در این سرزمین سیاه باشد .

کمکهای نقدی و خیرخواهانه خود را از طریق شماره حساب 99999 بانک ملی ایران به نام هلال احمر جمهوری اسلامی ایران ، و یا شماره حساب5555 بانک ملی و یا حساب ارزی 333 به نام کمیته امداد امام خمینی (ره) و یا با ارسال یک پیامک خالی از خط ایرانسل به شماره 8115 به مردم قحطی زده سومالی ارسال کنید .



تاريخ : دوشنبه سی و یکم مرداد 1390 | 5:54 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
قرآن در شب قدر که شبي مبارک و پربرکت است نازل شده است، به برکت نزول قرآن و فرشتگان و روح در اين شب جهت سرو سامان دادن به امور بندگان، از قدر و منزلت خاصي برخوردار است.

به گزارش ايسنا، شب قدراز بهترين شب هاي سال است که مسلمانان اجتماع و برادري خود را به نمايش مي گذارند. شبي که هر کس آن را درک کند و احيا بدارد گناهانش آمرزيده خواهد شد و زندگي نويي خواهد يافت.

قدر شبي است پر برکت که سرنوشت کليه موجودات در آن مقدر مي‌شود.اين شب، شب معين کردن روزي مردم است و بندگان به اندازه تلاش و جهدي که در عبادت داشته‌اند پاداشي دريافت کرده و سهم مي‌برند.

شبي که خداوند آن را از ميان شبها برگزيده است همان طور که از بين موجودات، انسان از جمع پيامبران، حضرت محمد (ص)، از بين مکاتب اسلام، از بين خانه‌هاي روي زمين کعبه، از بين سنگ‌ها حجر الاسود، از بين کتب آسماني قرآن و از ميان ماه ها رمضان را برگزيده است.

از امام صادق (ع) روايت شده که اگر کسي در شب بيست و سوم ماه رمضان هزار مرتبه "انا انزلنا" را بخواند چون صبح کند يقين او شديد و محکم شده باشد.

پيامبر گرامي اسلام (ص) نيز فرمودند: کسي که شب قدر را به عبادت احيا بدارد و با ايمان و صابر باشد خداوند گناهان گذشته اش را بيامرزد.

حضرت موسي در مناجات خود با خدا عرض کرد: خدايا من خواهان قرب تو هستم خداوند فرمود قرب من از آن کساني است که ليله القدر را بيدار باشند.

امام صادق (ع) مي فرمايد: خدا در شب قدر آنچه از سختي يا خوشي يا باران است به مقداري که تا سال آينده خواهد، معين فرمايد.

در اعمال شبهاي قدر تفکر و تدبر، شب زنده داري، غسل کردن، خواندن دو رکعت نماز که در هر رکعت بعد از حمد خواندن هفت مرتبه توحيد و بعد از فراغ هفتاد مرتبه ذکر استغفر الله و اتوب اليه، خواندن زيارت عاشورا و دعاي فرج همچنين استغفار ، دعا و قرآن به سر گرفتن توصيه شده است.

آنچه که در اين شب‌ها مهم است رقم خوردن سرنوشت انسان به دست خود اوست.

معاون آموزش و پژوهش حوزه‌هاي علميه استان همدان در گفت‌وگو با ايسنا در خصوص منزلت شب‌هاي قدر گفت: شب يا شب‌هاي قدر که سوره‌اي هم درباره اين شب‌ها نازل شده نشان دهنده ارزش و جايگاهي که برخي از موقعيت‌ها، زمان‌ها و اشخاص دارند است.

حجت الاسلام "مجتبي نجفي" ادامه داد: سيد ايام روز جمعه و برترين ليالي نيز شب‌هاي قدر است و اين موضوع به آن جهت اهميت دارد که خداوند متعال هر آنچه براي بشريت ضرورت داشته و سعادت آن را مشخص مي کند در اين شب ها مهيا کرده است.

وي افزود: هدف خداوند متعال از تغيير و آمادگي که در اين شب‌ها براي بشر ايجاد مي‌کند دنبال کردن راه سعادت توسط افراد است.

وي تصريح کرد: شب‌هاي قدر به عنوان برترين شب ها به دليل اينکه ملائکه و جبرئيل بر انسان نازل مي‌شوند و درهاي رحمت الهي گسترده و به وفور خداوند عنايت داشته و همه‌اش سلامتي بوده مورد توجه است.

وي اضافه کرد: به خاطر شان اين شب‌ها توصيه شده در شب‌هاي قدر شب زنده دار بوده و احيا بگيريد و دعا کنيد چون کسي که شب قدر را از دست بدهد در واقع از رحمت الهي به دور مانده و ديگر فرصتي مناسب‌تر از اين برايش مهيا نخواهد شد.

وي اظهار داشت: ماه رمضان به عنوان سيد ماه‌ها است زيرا در اين ماه تمامي درهاي بهشت باز بوده و درهاي جهنم بسته است و اين به آن جهت است که خداوند متعال مي‌خواهد اگر فردي در طي کردن مسير حق و حقانيت يک جايي خطا و اشتباهي دارد اين خطا اغماض شده و زمينه براي رسيدن به بهشت الهي فراهم شود.

وي اضافه کرد: آنچه که در اين شب‌ها مهم است رقم خوردن سرنوشت انسان به دست خود اوست و در آن شرايطي مهيا شده که انسان به هر آنچه آرزو، خواسته و مصلحت‌اش در آن است با دست خود که همان عبادت و تضرع بوده برسد و لذا بايد از اين شب‌ها نهايت بهره را برد.

حجت الاسلام نجفي عنوان کرد: شب قدر شب تقدير و اندازه گيري بوده و خداوند متعال بر اساس استعداد، تلاش و شب زنده داري فرد چيزي را برايش مقدر مي‌کند اما اين شرايط قابل تغيير بوده و هم مي‌تواند ارتقاء داشته و هم تنزل داشته باشد.

وي تصريح کرد: در واقع قضا حتمي و غير قابل تغيير بوده اما قدر که تقدير و شب قدر باشد قابل تغيير است و فرد در تمام سال بايد شرايط و حضور قلبي که در شب هاي قدر برايش ايجاد شده را حفظ کرده و از آن مواظبت کند که اين حال از او گرفته نشود و اگر در حال ايجاد شده تغيير کند در تقدير هم تغيير حاصل خواهد شد و مقدر ما عوض مي شود.

وي تاکيد کرد: انسان همواره بايد داراي تفکر باشد و تا فرد در عواقب و لايه هاي زندگي اش فکر نکند هيچ وقت به مرحله توبه نمي رسد.

معاون آموزش و پژوهش حوزه‌هاي علميه استان همدان افزود: توبه يعني پشيماني از گذشته و تا زماني که انسان به عواقب عمل خود فکر نکرده و تامل نکند و اعمال خود را ارزيابي نکرده باشد راه توبه را در پيش نخواهد گرفت و بايد همواره با خود خلوت کرده و راجع به نتيجه عمل خود تفکر کند.

وي خاطر نشان ساخت: توبه يعني اطاعت و پرستش خداوند متعال و از اين به بعد مسير روشن تر خواهد بود.

وي در رابطه با ارتباط بين شب‌هاي قدر و ضربت خوردن و شهادت حضرت علي (ع) بيان داشت: قطعا ارتباط بين اين دو موضوع وجود دارد و اميرالمومنين علي بن ابيطالب (ع) که ولادت با شکوهي در کعبه داشتند بايد شهادت ايشان نيز داراي ويژگي خاص باشد و اين به خاطر قدر و منزلت بالاي امام علي (ع) است.

وي ارتباط ديگر ضربت خوردن و به شهادت رسيدن امام علي (ع) با شب‌هاي قدر را موضوع امامت و ولايت عنوان کرد.

وي تفاوت بين مسيحيت و اسلام را در تفکر دانست و گفت: در مسيحيت مي‌گويد اول ايمان بياور و بعد تفکر کن در حالي که توصيه دين اسلام به مسلمانان اين است که اول فکر کنيم و اين جايگاه ويژه تفکر را نشان مي‌دهد و در شب‌هاي قدر به تفکر بسيار توصيه شده است.

محور ،روح و اصل شب قدر موضوع امامت است

کارشناس حوزه علميه استان همدان نيز بيان کرد: شب هاي قدر پيشينه‌اي بسيار طولاني دارد و مهم ترين اتفاقي که در اين شب‌ها رخ داده نزول قرآن و ملائکه است.

حجت الاسلام سيد "محمد سعيد بطحائيان" افزود: در کنار نزول قرآن و ملائکه اتفاقات ديگر همچون ضربت خوردن اميرالمومنين علي ابن ابيطالب(ع) و به شهادت رسيدن آن حضرت نيز رخ داده و يقينا بين اين دو موضوع ارتباط وجود دارد و نمي‌توان ادعا کرد که تقارن اين دو موضوع در کنار هم اتفاقي بوده است.

وي ارتباط اين دو موضوع معني‌دار عنوان و خاطر نشان کرد: طبق روايات معتقديم تمامي اتفاقاني که در عالم مي‌افتد حساب و کتاب و دليل داشته و خود به خود به وجود نمي‌آيند.

وي ادامه داد: گاهي يک خار کوچک که به پاي مومني مي‌رود کفاره گناهانش است و چطور اين موضوع کوچک و جزئي در زندگي داراي علت بوده اما يک اتفاق بزرگ مثل ضربت خوردن و شهادت اميرالمومنين که در شب‌هاي نوزدهم و بيست و يکم اتفاق مي افتد ارتباط و دليل وجود ندارد.

وي تصريح کرد: پيشينه شب قدر از ضربت خوردن حضرت علي(ع) بيشتر بوده اما اينکه اين دو اتفاق کنار هم قرار گرفته حتما دلايل و حکمت هاي زيادي دارد.

وي تاکيد کرد: يکي از ارتباط ها بين اين شب‌ها با شهادت اميرالمومنان اين باشد که بين ارتباط با خدا و مانوس شدن با قرآن و اهل بيت حتما پيوند وجود دارد.

وي با اشاره به حديث ثقلين افزود: طبق روايت پيامبر گرامي اسلام من براي شما قرآن و عترم را بر جاي مي‌گذارم و شب‌هاي نوزدهم و بيست و يکم قرآن و امام علي(ع) و شب بيست و سوم قرآن و حضرت ولي عصر(عج) که يکي از اعمالي که در اين شب‌ها بسيار توصيه شده خواندن دعاي فرج است که جايگاه و خواستگاه اصلي آن در اين شب است.

وي ادامه داد: پيوند خوردن قرآن با حضرت ولي عصر(عج) و امير المومنين علي بن ابيطالب (ع) و اهل بيت پيامبر(ص) از اسرار و حکمت‌هاي اين شب‌ها است و محور، روح و اصل شب قدر موضوع امامت است.

وي اضافه کرد: قرآن در زمان پيامبر هر ساله بر ايشان نازل مي‌شد اما دو نوع نزول داريم نزول دفعي و تدريجي که در نزول دفعي که يک جا بر پيامبر نازل شد ايشان ماموريت نداشتند آن را بر همه مردم بخوانند اما خودشان از واقعيت و روح قرآن اطلاع داشتند اما در نزول تدريجي که با توجه به اتفاقات در بيست‌وسه سال و خرد خرد بر ايشان نازل شد ماموريت داشتند قرآن را بر مردم بخوانند.

وي تاکيد کرد: در روايات نقل شده که شب قدر بعد از پيامبر نيز وجود دارد و زماني براي آن مشخص نشده و طبق روايات بعد از پيامبر ملائکه بر حضرت علي (ع) نازل مي‌شدند و اين موضوع همان اثبات ليله القدر بعد از پيامبر و مهم‌ترين نتيجه اثبات امامت امام علي (ع) بوده و به اين معنا است که ملائکه بر حجت خدا نازل مي شوند و در حال حاضر نيز بر امام زمان (ع) نازل مي شوند.

وي اظهار داشت: ملائکه همه اموري که به اراده خدا تنظيم وحتمي و قطعي مي شود را بر امام زمان (ع) ارائه مي کنند و تاييد آن در شب قدر توسط حضرت ولي عصر (عج) انجام مي شود.

وي اذعان کرد: در شب‌هاي قدر وظيفه ما دعا کردن است که خداوند بهترين تقديرها را براي ما در نظر بگيرد و مهم‌ترين اتفاقات زندگي ما که همان عمر، روزي، زندگي و ارتباطات ما است در اين شب ها رقم مي خورد.

وي درباره نحوه بهره بيشتر از شب قدر بيان داشت: قطعا مهم‌ترين کاري که در اين شب‌ها صورت مي‌گيرد تفکر و توجه است و وقتي اينگونه شد شناخت پيدا مي‌شود و در آن صورت استفاده محقق مي‌شود يعني تفکر و توجه، شناخت و استفاده (دعا و مناجات) بايد به دنبال هم بيايند و خود به خود انسان در شب قدر به خاطر تفکر و توجه و شناخت که حاصل شده اهل مناجات مي شود.

وي گفت: توبه يک کار عقلايي بوده و در شب قدر ما در کنار چشمه سار خداوند متعال آمديم و قرار است که با قلب خود از اين چشمه سيراب شويم پس بايد قلب خود را شست و شو دهيم و تفکر و توجه خود به خود توبه را به همراه خواهد آورد.

وي در پايان خاطر نشان ساخت: توجه و تفکر فرد در رابطه با بزرگي اين شب و رحمت خداوند باعث شده که خود را پاک کرده تا بتواند از نعمت و رحمت خداوند استفاده کند و همين موضوع باعث ميشود توبه محقق شود.


تاريخ : یکشنبه سی ام مرداد 1390 | 11:23 بعد از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

یکی از روزنامه های اصلاح طلب - که چون اصلاح طلب است لابد پولش از انگلیس می رسد - درباره جمع آوری دیش ها ، این عکس و تیتر را زده و نظام را تضعیف کرده است ، بدتر از حتی "خاتون" ؛ خودتان ببنید:

جعفر محمدی

روزگار


این پپه حقیر سراپا تقصیر نمی دانم نیروی انتظامی با کدام ساز این ها باید برقصد؟ از زمین و از مسیر پله آسانسور می آیند بالا ، گیر می دهند ؛ با جرثقیل می آیند و دیش ها را جمع می کنند ، داد و قال راه می اندازند ؛ از این پشت بام به آن پشت بام می روند ، باز هم صدای اعتراض شان بلند است. با عملیات کماندویی و راپل ، به آن زیبایی از آسمان می آیند و دیش را با خود می برند ، باز هم تیتر می زنند که ای داد بیداد! 

فدوی برای این که جایی برای این نق زدن های بی مورد باقی نماند ، پیشنهاد می کنم از این به بعد دوستان تغییر روش دهند و دیش های ماهواره را از راه دور با " آرپی چی 7 " نشانه بگیرند و بترکانند.

این روش چند تا فایده دارد:
اول این که دیگر کسی نمی گوید آن مرد از زمین آمد ، آن یکی از آسمان ! و این طوری بهانه ای هم دست این قوم بنی اسرائیل داده نمی شود.

دومین فایده اش هم اکشن بودن این کار است. فکرش را بکنید! چه هیجانی به جامعه تزریق می شود؟!

و نهایتاً مأموران نیروی انتظامی هدف گیری شان تقویت می شود تا فردا روز که رفتند به جنگ کاروان های مسلح قاچاقچیان مواد مخدر ، تیرشان به خطا نرود.

پیشنهاد به معاونت مطبوعاتی: این روزنامه روزگار دارد شورش را در می آورد ؛ از دوستان قدیم مشورتی چیزی بگیرید که آیا لوگویشان شبیه چیز خاصی نیست که بتوان بهشان گیر داد؟!

***


برنامه تلویزیونی "صرفاً جهت اطلاع" در یکی از گزارش​های  خود، بخشی از سخنرانی رئیس جمهور پخش کرد که در آن می​گفت: برخی نانشان در دعوا ایجاد کردن و فحش دادن به یکدیگر است. خوب است که شهرک​هایی برای آنها ایجاد کنیم و به آنها ماهی 10-15 میلیون تومان هم حقوق بدهیم و بگوییم بروید در آنجا و هرچقدر دلتان می​خواهد به هم دیگر فحش بدهید اما از اینجا که خارج شدید حق ندارید با هم دعوا کنید و فحش بدهید!

این پپه حقیر سراپا تقصیر ضمن تقدیر از ریاست محترم جمهوری برای ارائه این فرمول مشعشع ، پیشنهاد دیگری دارد که کم خرج تر هم هست و آن این که به جای ساخت این شهرک ها که خودش 20 -10 سالی طول می کشد و کلی هم هزینه دارد ، به یک عده ای همین 15 -10 میلیون را بدهند که بنشینند خانه هایشان و فقط حرف نزنند.
باور بفرمایید که ملت راضی هستند از جیب خودشان هم دونگی حساب کنند ؛ یکی اش خود این پپه سراپا تقصیر که مساوی کل ملت هستم.
 

***


خبرگزاری وزین ایسنا خبر داده است که رئیس مرکز آمار ایران خبر داده است که شاخص تورم محرمانه شد! یعنی از این به بعد شما پشت گوشتان را دیدید ، اعلام نرخ تورم را هم خواهید دید.

فدوی طبق معمول ، ضمن اظهار خرسندی از این تصمیم جدید مسوولان ، پیشنهاد تکمیلی دارم که از این به بعد نه تنها نرخ تورم را اعلام نکنند ، بلکه کلاً هیچ چیز را اعلام نکنند چون این طوری نه خودشان به گناه "راست نگویی" می افتند و نه ملت احساس می کنند بعضی ها دارند دسته جمعی روی اعصابشان پاتیناژ می روند.

***


استاندار محترم قم اخیراً پته دشمن را بدجوری روی آب ریخته و گفته است : ایجاد ترافیک کار دشمن است .
با توجه به این افشاگری که در تاریخ بشریت بی نظیر است ، این پپه حقیر سراپا تقصیر به عنوان وظیفه ملی نامه زیر را خطاب به ریاست محترم راهنمایی رانندگی کل کشور نوشته ام که رونوشت آن را تقدیم می کنم:

ریاست عالیه راهنمایی رانندگی کل کشور موسوم به راهور
با سلام
احتراماً اینجانب در مورخه 28 مرداد 1390 ، یک دستگاه خودروی پراید ای بی اس دار سفید یخچالی را به شماره ... پشت چراغ قرمز یوسف آیاد تهران مشاهده کردم که برغم سبز شدن چراغ و بوق های ممتد بنده و سایر شهروندان وظیفه شناس و همیشه در صحنه ، از جایش جم نخورد ؛ بهانه اش هم این بود که خاموش شده و استارت نمی زند.
از آنجا که ایجاد ترافیک کار دشمنان است و راننده معلوم الحال مذکور نیز در سالروز کودتای ننگین 28 مرداد در آن تقاطع ترافیک ایجاد کرده بود ، اگر جاسوس انگلیس و موساد نبوده باشد ، حتم دارم که از سازمان جاسوسی آمریکا موسوم به ناتو (!) ماموریت داشته است با راه بندان ساختگی مردم را نسبت به مسوولان بدبین نماید.

لذا پیشنهاد می کنم هر چه سریعتر نامبرده را دستگیر کنید و در همان محل با اگزوز همان خودروی سفید یخچالی به سزای اعمال ننگینش برسانید تا درس عبرتی باشد برای بنده و امثال بنده.
همچنین با این کار ، بعد از خنثی شدن توطئه کثیف آب بازی ، نقشه شوم استعمارگران در ایجاد ترافیک نیز خنثی می شود.
 

 
ارادتمند
آقای پپه


تاريخ : یکشنبه سی ام مرداد 1390 | 6:29 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

‌« رهبر انقلاب اسلامی خطاب به مسئولان دولتی تأکید کردند: باید نسبت به بروز و نفوذ کوچک ترین فساد اقتصادی در دستگاههای دولتی به شدت حساس باشید و با آن بی رحمانه و بدون هیچ ملاحظه ای برخورد کنید چرا که در غیر این صورت مفاسد اقتصادی همچون بیماری واگیر سریعاً گسترش خواهد یافت. »

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری
بیانات رهبری در تاریخ 26 مرداد 1390


این ،‌ نخستین بار نیست که رهبر معظم انقلاب راجع به فساد اقتصادی در دستگاه های دولتی و لزوم مبارزه با آن سخن می گویند ؛‌ ایشان بارها و بارها در این باره تاکیدات و تصریحات متعددی داشته اند که شاخص ترین آنها ،‌فرمان هشت ماده ای در خصوص مبارزه با مفاسد اقتصادی است.

به گزارش عصرایران ،‌ آنچه سخنان اخیر رهبری را از اهمیت ویژه تری برخوردار می کند و آن را متمایز می سازد ،‌ این است که اگر تا پیش از این ،‌ دریافت کلی از سخنان رهبری در باب مبارزه با مفاسد اقتصادی می شد ،‌این بار علاوه بر همان دریافت عمومی و همیشگی ،‌ افکار عمومی مصداق هایی را نیز در دستگاه های دولتی سراغ دارند که متهم به برخی سوء استفاده های اقتصادی اند و حتی مقامات ارشد قضایی نیز بر وجود پرونده های آنان تصریح کرده اند.
نکته این که رهبر معظم انقلاب در سخنان اخیر خود ،‌صراحتاً‌ به لزوم برخورد با مفاسد اقتصادی در «دستگاه های دولتی» اشاره کرده اند.

البته شرعاً‌ و قانوناً‌ تا زمان اثبات نهایی جرم ، هیچ کس را نمی توان مجرم و مفسد خواند ولی وقتی اتهاماتی در سطح کلان مطرح می شود ،‌رسیدگی و تعیین تکلیف اعم از مجرمیت و برائت ،‌کمترین انتظار مردم به عنوان صاحبان اصلی نظام و مملکت است.

رهبر انقلاب

وقتی رهبر معظم انقلاب تصریح می دارند که "باید نسبت به بروز و نفوذ کوچک ترین فساد اقتصادی در دستگاههای دولتی به شدت حساس باشید" نمی توان از اتهاماتی که اصلاً‌ هم کوچک نیستند گذر کرد و هنگامی که تإکید می نمایند که با این فسادهای اقتصادی ولو کوچک "بی رحمانه و بدون هیچ ملاحظه ای برخورد کنید" ،‌معنایش این است که کسی حق ندارد به بهانه این که فلانی در فلان پست و مقام است و اگر برخورد کنیم ،‌ رسانه های بیگانه چه می گویند و در انتخابات چه اثری می گذارد و ... با مفسدان مماشات کند.

کسی دیگر حق ندارد اشخاص را خط قرمز بداند و برای قوه قضاییه خط و نشان بکشد.
 کسی نباید به خود اجازه دهد متهمان اقتصادی را به پست های حساس بگمارد و از کرسی های مسوولیت برای آنان سپر و زره بسازد.

اگر تا قبل از سخنان اخیر رهبر معظم انقلاب ،‌دستگاه قضایی خود را ملزم به ملاحظاتی می دانست و برای برخورد با فلان مقام دولتی ،‌ با مقامات بالادستی او مذاکره می کرد ،‌ اینک دستور صریح رهبر انقلاب صادر شده است که با مفسدان اقتصادی در بدنه دستگاه های دولتی بی رحمانه و بدون هیچ ملاحظه ای برخورد کنید.

البته در این مبارزه ، قطعاً‌ خود دولت باید پیشگام باشد و با سد کردن مسیر فساد ،‌اساساً‌ نگذارد کار به برخورد قضایی بکشد.

رهبر انقلاب در سخنان اخیر خود ،‌ ناامید ساختن مردم را نکوهیده اند و در همین راستا ،‌ یکی از مهم ترین راه های تقویت امید در جامعه برخورد بی ملاحظه و عدالت محور با مسوولانی است که می پندارند چون در پی نامشان ،‌فلان عنوان دولتی می آید ،‌ مصون از هر گونه پاسخگویی و مجازات هستند.

البته مسوولانی که ریگی به کفش شان است ،‌ همواره مروج این نظریه بوده اند که برخورد با مسوولان می تواند مردم را بدبین کند و گزک دست دشمنان دهد که علیه نظام تبلیغ کنند!
در حالی که اگر مردم ببینید عدالت درباره مسوولان نیز رعایت می شوند ،‌ نه تنها بدبین نخواهند شد ،‌بلکه امیدوار و خرسند نیز می شوند.
وانگهی چه تبلیغی علیه نظام بدتر از این که برخی متهمان اقتصادی ، برخی مناصب حساس را در اختیار داشته باشند و به تعبیر رهبر انقلاب ،‌ مفاسد اقتصادی را همچون "بیماری واگیر" در همه اجزا و عناصر جامعه گسترش دهند.

مسوولان قطعاً‌ متوجه هستند که سخنان اخیر رهبری ،‌ نه تعارف بود و نه توصیه صرف ،‌ بلکه به معنای کامل کلمه ،‌ "فرمان"‌بود و "‌اتمام حجت"‌.



تاريخ : یکشنبه سی ام مرداد 1390 | 6:27 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

امام جمعه مشهد با انتقاد شديد از دست‌اندرکاران ويژه‌نامه خاتون گفت: شما دوباره داريد به همان راه فتنه‌گران سال 88 مي‌رويد و اين مردم را خام و غفلت‌زده حساب مي‌کنيد.

به گزارش ايسنا آيت‌الله سيداحمد علم‌الهدي در خطبه‌هاي نماز جمعه اين هفته مشهد مقدس با اشاره به خطبه معروف پيامبر اکرم(ص) که در پاسخ به سوال امام علي(ع)، با فضيلت‌ترين عمل ماه رمضان را، اجتناب از گناه دانسته‌اند، اظهار كرد: بعد از پاسخ دادن به اين سوال، پيامبر(ص) شروع کردند به گريه کردن؛ مولا(ع) عرضه داشتند "پيامبر! مگر در سوال من اشکالي بود که شما ناراحت و گريان شديد؟" پيامبر(ص) فرمودند، "خير، اما وقتي من چهره تو را ديدم، يک جرياني نسبت به آينده يادم آمد. واقعه جانگدازي که در همين ماه اتفاق خواهد افتاد و من مي‌بينم که در اين ماه محاسن تو با خون سرت خضاب خواهد شد. اين منظره دل من را به درد آورد و اشک من جاري شد."

وي سپس با طرح اين سوال که «واقعا پيامبر(ص) براي شهادت علي(ع) که 35 سال ديگر مي‌خواهد اتفاق بيفتد گريه کردند؟ شهادتي که براي اميرالمومنين(ع) نقطه کمال است، مگر چنين شهادتي براي پيامبر اشک دارد؟» تصريح کرد: اين گريه پيامبر(ص) پيامي دارد، نه پيام کشته‌شدن حضرت علي(ع)؛ پيام "انحراف امت". يعني سرنوشت اين امت به جايي خواهد کشيد که 35 سال ديگر محاسن اميرالمومنين(ع) به خون سرش خضاب مي‌شود، اما به وسيله يهودي؟ به وسيله ارمني؟ به وسيله مشرک و بت‌پرست؟ نه! به‌وسيله قاري و حافظ قرآن؛ اين پيامبر(ص) را مضطرب کرده بود.

وي ادامه داد: برادران! خواهران! آدم انحرافات و خرابي‌هايي از يک جريان‌هايي در اين مملکت مي‌بيند که اصلا تصور و انتظارش را ندارد. به قدري حرکت بسيار شنيع و عجيب در اين مملکت در راستاي برخي مسووليت‌هاي نظام صورت مي‌گيرد که مثل همان اشک پيامبر(ص) براي شهادت 35 سال بعد علي(ع)، دل آدم را آتش مي‌زند.

امام‌جمعه مشهد با بيان اين‌که «مساله حجاب از اول انقلاب در اين مملکت يک مساله اساسي است» خاطرنشان کرد: ما گفتيم براي پيشگيري از بي‌حجابي و لاابالي‌گري کار فرهنگي کنيد، اين‌ها بعد از وعده دادن کار فرهنگي، متاسفانه اين هفته يک کار فرهنگي به ميدان آوردند که اگر براي براندازي حجاب بنا بود يک کار فرهنگي بشود، اين بهترين کار بود. آن‌هم به وسيله يک روزنامه منحصر به‌فرد دولتي.

وي به مقاله اخير منتشر شده در خاتون اشاره كرد و افزود: در اين مقاله گفته شده چادر مشکي را ناصرالدين شاه از سفر فرانسه آورده به مملکت و دائر کرده است، خب شما ببينيد که براي تبيين مساله است که مي‌گويم، در قرآن در سوره مبارکه احزاب، آيه 59، خداوند مي‌فرمايد "يا ايّها النَّبيُّ قُل لأزواجِکَ و بَناتِکَ و نِساءِ المومنينَ يُدنينَ عَليهِنَّ من جلابيبهنَّ ذلکَ أدني أن يُعرفنِ فلا يوذينَ و کان الله غفورا رحيما"، اي پيامبر! به همسران و دخترانت و زن‌هاي مومنين بگو، "جلباب" بپوشند، "جلباب" ترجمه فارسي‌اش "چادر" است، يعني "پوشش سراسري". آيه قرآن صريحا مي‌گويد چادر بپوشيد، "جلباب" پوشش سراسري است، در عرب‌ها عباي سراسري و در ايراني‌ها چادر سراسري. اين از فرانسه آمده است؟! اين آيه قرآن است.

وي سپس با اشاره به تفسير اين آيه اظهار كرد: علامه طباطبايي در تفسير "الميزان"، به نقل از يکي از تفاسير معتبر قديمي، اين حديث را آورده که حديثي معتبر است و به "ام‌سلمه" مي‌رسد. متن حديث اين است که ام سلمه مي‌گويد "وقتي آيه 59 سوره احزاب به پيامبر(ص) نازل شد، زنان طايفه انصار جامه‌هاي پشمي سياه به سر مي‌کردند و در سياهي مانند زاغ‎ها بودند." اين حديثي مسلم است که شيعه و سني نقل کرده‌اند. پس چادر در قرآن آمده است.

علم‌الهدي ادامه داد: رنگ مشکي هم، زنان انصار جلوي پيامبر(ص) پوشيده‌اند. پس رنگ سياه هم در محضر پيامبر(ص) انتخاب شد. يک آدم آمده و مي‌گويد چادر مشکي را ناصرالدين شاه از فرانسه آورده است. يعني آيه قرآن و حديث را به ناصرالدين شاه ظالم و ستمگر، آن هم نه خود ناصرالدين شاه به فرنگي‌بازي ناصرالدين شاه نسبت مي‎دهد. اين‌ها بعد از مدت‌ها خواستند کار فرهنگي براي حجاب کنند، اين هم کار فرهنگي‌شان براي حجاب!

وي افزود: بحث اين نيست که به چادر مشکي توهين شده، بحث اين نيست که به حجاب توهين شده، بحث اين است که آيه قرآن و سنت پيامبر(ص) به فرنگي‌بازي ناصرالدين شاه نسبت داده شده است. اين به مراتب بدتر از توهين به حجاب و چادر سياه است، آن هم کجا؟! در يک نشريه‌اي که گفته‌اند ما مي‌خواهيم کار فرهنگي براي حجاب انجام دهيم.

وي با تشکر از دادستان تهران ـ که عليه اين نشريه اعلام جرم کرده است ـ افزود: دادگاه مطبوعات نه به عنوان توهين به حجاب و چادر بلکه به عنوان توهين به قرآن بايد اين‌ها را محاکمه کند. در کنار بررسي دادگاه مطبوعات، بايد در دادگاه کارمندان دولت براي دست‌اندرکاران اين نشريه تشکيل پرونده شود. اين‌ها بيت‌المال مسلمين را تضييع کرده‌اند براي نشر نشريه‌اي بر ضد قرآن كه اين نشريه را با کاغذ گلاسه و چاپ رنگي، در 285 صفحه، در چندين چاپ، آن هم رايگان به مردم بدهند. اين‌ها بايد در دادگاه کارمندان دولت محاکمه شوند که اين پرونده غير از پرونده دادگاه مطبوعات است.

اين عضو مجلس خبرگان خطاب به دستگاه قضايي گفت: قوه قضاييه بايد رسيدگي کند. چاره‌اي باقي نمانده است. چون ما در اين مملکت، هيات نظارت بر مطبوعات داريم که اعضاي اين هيات يا مسلمانند، يا مسلمان نيستند؛ اگر مسلمان نيستند که صلاحيت ندارند براي نظارت بر مطبوعات؛ و اگر مسلمانند، اين نشريه را ديدند و فقط به يک تذکر اکتفا کردند؟

وي معتقد است: تشريح مطالب نشريه خاتون در خطبه‌هاي نماز جمعه تشريح فاحشه است.

وي در عين حال خاطرنشان كرد: در اين نشريه تاريخ مصاحبه‌ها، مربوط به يک سال پيش است، از جايي که "انّ کيد الشيطان کان ضعيفا"، مکر شيطان ضعيف است، اين‌ها تاريخ مصاحبه‌ها را نوشته‌اند، تاريخ بعضي از اين‌ها مربوط به يک سال پيش است، معلوم مي‌شود که اين يک توطئه بوده، يک برنامه طراحي شده بوده از يک سال پيش. يک سال روي اين نشريه کار کرده‌اند و کساني که اين نشريه را راه‌اندازي کردند و يک سال روي آن کار کردند همان جريان‌هاي وابسته به جريان انحرافي هستند. اين جريان فکر کرد که ديگر بين مومنين و متدينين پايگاه ندارد، پس به اين فکر افتادند که از بستر لائيک و جريان‌هاي بي‌بند و بار اين کشور استفاده و سربازگيري کنند؛ لذا با اين نشريه به جنگ حجاب و جنگ دين و قرآن آمدند. غافل از اين‌که مردم متوجهند؛ اين‌ها شگردهاي شيطاني است که سردمداران فتنه 88 اجرا کردند و مردم توي دهن‌شان زدند و براي هميشه بايکوت و ورشکسته سياسي شدند.

وي خطاب به منتشر كنندگان اين نشريه گفت: اين قدر شما گيج هستيد که دوباره داريد همان راه را مي‌رويد و اين مردم را خام و غفلت‌زده حساب مي‌کنيد. اين مردمي که دست پرورده امام(ره) در رشد سياسي هستند، مردمي که نداي اين رهبر انسان‌ساز، 22 سال است که دم گوش‌شان است. شما اين‌ها را خواب‌رفته تصور کرده‌ايد که بياييد و همچنين شگرد شيطاني را انجام بدهيد و اين مردم بايستند تماشا کنند؟ و بعد به خيال خودتان يک عده بي‌بند و بار بي‌حجاب را در اين مملکت در خيابان و کوچه راه بيندازيد و اين‌ها بشوند سرباز شما در انتخابات و از اين‌ها استفاده کنيد؟ اين ملت ما رشد کرده‌اند، در اين مملکت حاکم قرآن است، حاکميت قرآن از اين مملکت برداشته نخواهد شد تا روزي که پرچمش به دست حجت‌الله(عج) و بقيه‌الله(عج) برسد. با اين مردم مي‌خواهيد دربيفتيد؟



تاريخ : شنبه بیست و نهم مرداد 1390 | 8:50 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
همانطور که حضرت عالی مستحضر هستید ، آثار برجسته فکری و رسانه ای در معرض بیشترین ارزیابی های انتقادی قرار می گیرند و هنگامی که این مهم با جهت گیریهای سیاسی و گاها مغرضانه در هم آمیخته می شود، فرصت ها برای بررسی عالمانه و منصفانه یک اثر از دست می رود.

بسم الله الرحمن الرحیم

محضر مبارک حضرت آیت الله مکارم شیرازی (دامه ظله)

با سلام و تحیت

اینجانب علی اکبر جوانفکر سرپرست موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران اجازه می خواهم در ارتباط با ویژه نامه خاتون(1) که سخنان عتاب آلود حضرت عالی را درپی داشته است، نکاتی را جهت شبهه زدایی و تنویر ذهن حضرت عالی و مردم شریف ایران به استحضار برسانم ، با این امید که از این رهگذر به وظیفه خود در دفاع از حیثیت همکاران مومن، دلسوز و پرتلاشم در روزنامه ایران و ویژه نامه وزین خاتون عمل کرده باشم.

ما خود را مصون از خطا و اشتباه نمی دانیم، همانطور که حضرت عالی مستحضر هستید ، آثار برجسته فکری و رسانه ای در معرض بیشترین ارزیابی های انتقادی قرار می گیرند و هنگامی که این مهم با جهت گیریهای سیاسی و گاها مغرضانه در هم آمیخته می شود، فرصت ها برای بررسی عالمانه و منصفانه یک اثر از دست می رود.

رسانه های ارتباط جمعی از قول حضرت عالی مطالبی را در ارتباط با ویژه نامه خاتون منتشر کرده اند که در زیر فرازهای آن آمده است :

1- یکی از روزنامه‌ها که وابسته به برخی مقامات است.

2- هزینه زیادی از بیت‌المال خرج این ویژه ‌نامه شده است.

3- تمام این ویژه نامه در سست کردن اعتقاد مردم به حجاب اسلامی و ترویج بی بند و باری در میان جوانان خلاصه می شود.

4- در این ویژه نامه ورزش دختران را ترویج می کنند.

5- در یکجا جسارت را به حد اعلی رسانده و می گوید چادر مشکی که پوشش بانوان ایرانی است، بدترین نوع حجاب است .

6- همه افراد اهل اطلاع می گویند این کار برای این است که آرای یک گروه بی بندوبار را برای انتخابات آینده به دست آورند.

7- خاک بر سر آن مقامی که به وسیله آن کثافت کاری ها به دست بیاید.

8- این مقامات چه ارزشی دارد که مقدسات را زیر پا می گذارید.

9- انشاء الله آرزوهای شان را به گور می برند.

اینک اجازه می خواهم به موارد فوق پاسخ دهم:

1- روزنامه ایران به هیچ مقامی وابسته نیست. صاحب امتیاز روزنامه ایران و مجموعه دیگری از روزنامه ها ، سازمان خبرگزاری جمهوری اسلامی است. ویژه نامه خاتون به همت جمعی از نیروهای متدین و حزب اللهی تهیه شده و بنده نیز دستور انتشار آن را صادر کرده ام و هیچ مقام و مسوول دیگری در آن دخالت نداشته است.

2- روزنامه ایران و ویژه نامه های متعلق به آن با استفاده از بودجه دولتی یا منابع عمومی اداره نمی شوند ، بنابراین برای انتشار این ویژه نامه، حتی یک ریال از بیت المال هزینه نشده و طبق روال همیشگی ، هرگونه هزینه ای از محل جذب آگهی تامین می شود.

3- صفحه آغازین ویژه نامه به یک حدیث قدسی در بیان مقام و مرتبت حضرت فاطمه زهرا(س) ، والاترین زن در تاریخ بشریت مزین شده و در یک صفحه نیز مقدمه قانون اساسی پیرامون نقش زن در تحکیم بنیان خانواده آمده است.

در ادامه این ویژه نامه ، مطالب زیر دیده می شود:

- سخنان شهید مرتضی مطهری در زمینه اخلاق جنسی و نیاز امروز اخلاق پزشکی، برگرفته شده از مجله مکتب اسلام که حضرت عالی پایه گذار آن بوده اید.

- تبیین مفاهیم فقهی مرتبط با موضوع زن و حجاب از لسان فقیه عالیقدر حضرت آیت الله حائری شیرازی

- تبیین حقوق اساسی شهروندی در نظام مقدس جمهوری اسلامی از لسان معاون محترم حقوقی ریاست جمهوری

- مصاحبه با آقای مهدی کلهر فرزند آیت الله میرزا عبدالعلی تهرانی و برادر حضرات آیات مجتبی و مرتضی تهرانی در باره زیبایی شناسی لباس در تمدن ایران بعد و قبل از اسلام

- مصاحبه با آقای مهدی کلهر فرزند آیت الله میرزا عبدالعلی تهرانی و برادر حضرات آیات مجتبی و مرتضی تهرانی در باره زیبایی شناسی لباس در تمدن ایران بعد و قبل از اسلام

- گفت و گو با خانم سوسن کشاورز متخصص مسائل تربیتی و آموزشی در باره مباحث تربیتی دختران در حوزه آموزش و پرورش

- گزارشی خواندنی در باره سرخوردگی زنان از فرهنگ غربی و گرایش به اسلام عزیز

- بررسی ماجرای شهادت مظلومانه بانوی محجبه مصری در بی دادگاه کشور آلمان

- سخنان محقق برجسته علوم اسلامی و عضو شورای عالی نقلاب فرهنگی ، جناب آقای رحیم پور ازغدی در باره حجاب از دیدگاه اسلام

- مصاحبه با دوتن از نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی در باره دستاوردهای فرهنگی دولتهای نهم و دهم

- مصاحبه با محقق ارزشمند جناب آقای زرشناس در باره ریشه دار نبودن فمینیسم در ایران

- مصاحبه با عضو شورای مرکزی حزب موتلفه در باره عملکرد فرهنگی احزاب

- مقاله ای از دکتر سید عباس صالحی در باره پوشش در تمدن اسلامی

- گفت وگو با دکتر محمود گلزاری روانشناس و استاد علوم تربیتی در باره مشکلات زوجهای جوان

- مطلبی با تاکید بر اینکه "فاطمه" و "زهرا" پرطرفدارترین اسمهای دخترانه هستند

- تبیین راهبردهای فقهی در عرصه های آموزشی و حوزوی از لسان حجت الاسلام سید احمد خاتمی امام جمعه موقت تهران

- دسته بندی نظرات رئیس جمهور محترم در موضوع فرهنگ و امور تربیتی و حوزه زنان و خانواده

- مصاحبه با حجت الاسلام شریف زاده مدیر محترم سابق حوزه مروی و مدرس حوزه و دانشگاه پیرامون ابعاد وجودی زن در جایگاه معرفتی اسلام

- روز شمار فعالیت گشت ارشاد و تبعات ناشی از آن با رویکرد تبیین بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم

- تبیین ضابطه مندی در پوشش زنان با استناد به آیین نامه های آموزشی و انضباطی در دانشگاههای مختلف جهان

- گزارش تحلیلی و تحقیقی از هویت زدایی زن ایرانی در سینمای قبل از انقلاب

- ارائه گزارشهایی در باره موفقیت زنان محجبه ایرانی در عرصه های مختلف بین المللی از جمله در ورزش

- مصاحبه با دانشجوی نمونه و محجبه ایرانی که موفق به کسب لوح افتخار از دست مقام معظم رهبری شده است

- گفت و گو با معاون اجتماعی نیروی انتظامی از دست اندرکاران گشت ارشاد

- حکایتی از شیخ علی اکبر نهاوندی (رض) در موضوع توبه

- مصاحبه با آقای ده نمکی از کارگردانان متدین و موفق سینما در حوزه دفاع مقدس

- مصاحبه با آقای الله کرم و از افراد منسوب به تفکر فرهنگی حزب الله

- دفاع از شرافت زن ایرانی در اعماق تاریخ با استناد به تحقیقات باستان شناسی و نظرات کارشناسی مورخین

- مصاحبه با دکتر فیاض ، دانش آموخته حوزه و استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران در باره فرهنگ جنسی در اسلام

- دسته بندی موضوعی در باره حوزه زنان برگرفته از نص بیانات حضرت امام (رض) و مقام معظم رهبری

با درنظر گرفتن مطالب فوق و بدون نادیده گرفتن برخی ضعف های احتمالی ، آیا درست است که تمام این ویژه نامه را موجب سست کردن اعتقاد مردم به حجاب اسلامی و ترویج بی بندو باری در میان جوانان بدانیم؟ انتظار دارم حضرت عالی راهنمایی فرمایید که در کدام بخش از ویژه نامه وزین خاتون به سست کردن اعتقاد مردم به حجاب اسلامی پرداخته ایم یا بی بندوباری میان جوانان را ترویج کرده ایم؟

1- در زمینه ورزش بانوان ، به معرفی زنان محجبه و موفق ایرانی در عرصه های ورزشی پرداخته ایم. از این طریق همچنین تلاش کرده ایم تا تبلیغات مسموم و سیاه نظام سلطه علیه زنان مسلمان و پرافتخار ایرانی خنثی شود. معرفی دختران نمونه ایرانی که در عرصه های مختلف از جمله ورزش به مقام و مدال دست یافته اند ، یک امر رایج در رسانه های ارتباط جمعی کشور است، بنابراین اگر ویژه نامه خاتون به ترویج ورزش دختران در چارچوب ضوابط و مقررات نظام جمهوری اسلامی ایران و رهنمودهای رهبر معظم انقلاب پرداخته باشد ، عملی خلاف شرع انجام نداده و صرفا به وظیفه خود عمل کرده است. مقام معظم رهبری در بسیاری از مواقع از جمله در دیدار با بانوان فاتح قله اورست بر ضرورت زمینه سازی برای نشان دادن اراده و عزم بانوان ورزشکار و مسلمان ایران تاکید کرده اند.

2- فارغ از تایید یا رد نظرات پژوهشی جناب آقای کلهر ، بر این باوریم که در سخنان ایشان به هیچوجه بحث اهانت به چادر به عنوان حجاب برتر مطرح نبوده و نیست. ایشان ضمن تفسیری محققانه از پوشش و حجاب در جامعه دینی و تقدیس آن ، رنگ سیاه پوشش را در چارچوب یک بحث تاریخی مورد بررسی قرار داده است . برداشت روشن از اظهارات آقای کلهر در باره هماهنگ بودن چادر مشکی با فلسفه حجاب به جهت قاب شدن چهره زن ، فقط و فقط به موضوع رنگ مشکی باز می گردد و ایشان نه تنها اصل چادر را زیر سووال نبرده بلکه در جای جای این گفت و گو بر اهمیت و ضرورت آن تاکید نیز ورزیده است ، بنابراین مرتبط کردن این موضوع به حد اعلای جسارت به حجاب اسلامی خلاف مروت است.

3- مردم عزیز و سربلند ایران یعنی کسانی که برای تعیین سرنوشت خویش در پای صندوقهای رای حاضر می شوند ، انسانهایی شریف ، متدین و اهل خرد و معرفت هستند بنابراین اگر فرض ناصواب این باشد که ویژه نامه خاتون برای اهداف انتخاباتی منتشر شده است ، دور از انصاف و عدالت است که مخاطبان آن یعنی قاطبه مردم شریف ایران را یک گروه بی بندو بار توصیف کنیم. ضمن آنکه تصریح می کنم ساحت ویژه نامه وزین خاتون از اینگونه نسبت های خلاف واقع ، کاملا بری بوده است.

4- دست اندرکاران ویژه نامه خاتون، عناصری متدین ، دلسوز و فرهنگی محسوب می شوند و به دنبال کسب مقام و قدرت نبوده و نیستند. نسبت دادن "کثافت کاری" به یک اثر فاخر فرهنگی ، برای جامعه اسلامی یک شوک سنگین محسوب می شود.

5- همه وجود دست اندرکاران روزنامه ایران به مقدسات اسلامی پیوند خورده است و ادعای زیرپا گذاشتن مقدسات ، تهمت بزرگی است که هرچه در ویژه نامه وزین خاتون به جست و جوی مصادیق آن پرداختیم ، چیزی نیافتیم. مستدعی است چنانچه مصداقی برای این ادعا وجود دارد، اعلام شود تا نزد خداوند متعال به خاطر غفلت و بی توجهی استغفار کنیم.

6- ممکن است بنده و همکاران عزیزم در ویژه نامه خاتون به خاطر گناه ناکرده به صورت غیابی به ارتداد و صدور حکم مرگ محکوم شویم اما این امر را نمی توان کتمان کرد که ما جز عزت روز افزون اسلام عزیز ، شوکت و سربلندی ایران اسلامی و پیشرفت و اقتدار ملت بزرگ ایران هیچ آرزویی در سر نداشته و نداریم. ما به رضای الهی دل بسته ایم و جز از خدای رحمان و رحیم ، از هیچ کس و هیچ چیز واهمه نداریم .

در این برهه از زمان که آماج حملات ناجوانمردانه بدخواهان و بدسیرتان قرار گرفته ایم ، از خداوند متعال مسالت می کنیم تا به لطف و رحمت واسعه اش ، همگان را به راه راست هدایت فرماید و ما را برای خدمت به بندگان خدا و برافراشته نگاه داشتن پرچم عدل و انصاف و مروت ذیصلاح قرار دهد.

والعاقبه للمتقین



تاريخ : شنبه بیست و نهم مرداد 1390 | 7:40 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
روزنامه قدس نوشت: راز مرد هزارچهره وقتی فاش شد که همسر بدبین وی در خودرو‌یش دستگاه استراق سمع گذاشت.  این زن وقتی صدای شوهرش را شنید و پی برد با مرد کلاهبرداری ازدواج کرده است نزد پلیس رفت.
چندی پیش زن جوانی در حالی که خیلی ناراحت بود و یک سی‌دی به همراه داشت نزد پلیس رفت و ادعا کرد مدرک دارد که ثابت می‌کند شوهرش مردی شیاد و کلاهبردار است. ماموران که تعجب کرده بودند وقتی ثریا گفت از سوی مردی اغفال شده و حتی نمی‌داند اسم و مشخصات واقعی وی چیست! پرونده‌ای تشکیل دادند و پیش روی دادیار دادسرای شهرری گذاشتند.
ثریا 30 ساله به دادیار پرونده گفت: 3 سال پیش وقتی تصمیم گرفتم سفر تفریحی به دوبی داشته باشم با توری همراه شدم که پسر جوانی به نام محمد نیز با یکی از دوستانش همسفرمان بود. محمد شیک‌پوش و چهره‌ای بسیار رسمی داشت و در هتل محل اقامتمان بارها همدیگر را دیدیم تا اینکه به بهانه‌ای سر صحبت را با من باز کرد، خیلی شیرین‌زبان بود ابتدا به رفتارهای متفاوت من با دیگر دختران همسفر اشاره کرد که به نظرش خاص می‌آمد و خواست برای آینده‌مان با هم آشنا باشیم.
وی افزود: «ابتدا بهانه‌جویی کردم اما اینکه محمد بین آن همه دختر، من را که در خارج از ایران هم چادر به سر داشتم انتخاب کرده بود، احساس خوبی پیدا کردم و وقتی شنیدم نیت وی ازدواج است پذیرفتم در بازگشت به ایران شرایط خواستگاری‌ را فراهم کنم.
زن جوان ادامه داد: «محمد» در دوبی خیلی مراقب من بود و رعایت ادب را هم داشت تا اینکه به تهران بازگشتیم، وی وقتی شنید خانه‌مان در شهرری است با این ادعا که خانواده‌اش بالاشهری هستند اجازه گرفت به تنهایی خواستگاری کند و بعد از عروسی من را به خانواده‌اش معرفی کند، وی ادعا کرد مدیرعامل یک شرکت رایانه‌ای است و درآمد میلیاردی دارد.
من مغلوب شخصیت جذاب وی شده بودم تا اینکه به تنهایی خواستگاری‌ام کرد و با مهریه بالا و خرید میلیونی یک عروسی مجلل گرفت که تنها دوستان و همکارانش در آن شرکت داشتند و هیچکدام از بستگانش را ندیدم. بعد از این مراسم، محمد برای من خانه شیکی در شهرری گرفت تا دور از بستگانم نباشم و همه امکانات را برایم فراهم کرد، هیچ غمی در زندگی‌ام نداشتم، شوهرم به خاطر مسائل کاری کمتر به خانه می‌آمد تا اینکه خواستم مادر شوم و محمد نپذیرفت، بهانه‌هایش را نمی‌توانستم بپذیرم و همین اختلاف موجب شد به وی بدبین شوم.
ثریا گفت: احتمال دادم محمد همسر دیگری داشته باشد و چون از وی بچه دارد تمایلی به پدر شدن ندارد، این تصور مثل خوره به جانم افتاد و بعد از مدتی به تماس‌های شبانه یا غیبت‌هایش مشکوک شدم. یک روز برادرم که می‌دانست چقدر ناراحت هستم به خانه‌ام آمد و یک دستگاه به من داد، می‌گفت دوستانش از خارج آورده‌اند و آن را خریده است با آن می‌توانستم استراق سمع کنم. محمد همان روز به خانه آمد و مثل همیشه ادعا کرد خسته است و نمی‌تواند با من به گردش بیاید، از او اجازه گرفتم با برادرم سوار بر ماشینش بیرون برویم، پذیرفت و ما توانستیم دستگاه را داخل ماشین جاسازی کنیم.
وی افزود: از فردای همان روز فهمیدم شوهرم هزار چهره دارد. وی اسامی مختلفی داشته و هر بار با افراد متفاوت به روش‌های خاصی حرف می‌زند، نمی‌دانستم واقعاً مشخصات وی محمد باشد اما فهمیدم که مدیرعامل شرکت نبوده بلکه در حال کلاهبرداری از بدبخت و بیچاره‌هایی است که دنبال وام هستند. ابتدا خواستم با او حرف بزنم تا نان حرام به زندگی‌مان نیاورد که ناگهان فهمیدم محمد زن و بچه هم دارد، اسم همسر اول محمد، نگرس و بچه‌اش محمد است و همین کافی بود که بفهمم اسم خودش محمد نیست.
شوهرم همان روز زنگ زد و گفت باید به ماموریت کاری به شمال برود و شب نمی‌آید و من با شنیدن صدایش پی‌بردم اسم واقعی‌اش حسن است، الان می‌خواهم این مرد حقه‌باز دستگیر شود و به مجازات برسد.
با ادعاهای این زن و وقتی دادیار صدای ضبط شده را شنید تیمی از پلیس آگاهی وارد عمل شد تا پرده از راز مرد هزار چهره بردارد. محمد که اسم واقعی‌اش حسن است یک هفته بعد وقتی به خانه همسر دوم خود بازگشت از سوی پلیس بازداشت شد و حیرت‌زده ادعا کرد حتماً اشتباهی شده است.
این مرد هزارچهره وقتی شنید «ثریا» با کارآگاه‌بازی‌هایش راز تبهکاری‌های وی را فاش کرده است، سربه زیر انداخت و گفت: «من مدیرعامل یک شرکت تجاری بودم که ورشکست شدم چون عادت داشتم زندگی مرفهی برای خود و خانواده‌ام فراهم کنم نتوانستم با بی‌پولی کنار بیایم، دوستی داشتم که مهندس کامپیوتر بود و جعل می‌کرد. نقشه‌ای طراحی کردم و با دادن هزینه آن شناسنامه و کارت‌های جعلی مختلفی را به دست آوردم. من با دادن وعده وام به زنان و مردان با شرایط ایده‌آل یا حل کردن مشکلاتشان در ارگان‌های مختلف آنان را سرکیسه می‌کردم تا اینکه در سفر به دوبی با ثریا آشنا شدم و با وجود علاقه زیاد به همسر و بچه‌ام تصمیم گرفتم با مدارک جعلی با ثریا سر سفره عقد بنشینم و اصلاً تصور نمی‌کردم وی بدبین شده و موجب لو رفتن من شود.
بنا بر این گزارش، با دستور دادیار پرونده داماد هزارچهره تحت تحقیق پلیسی قرار دارد تا میزان تبهکاری‌هایش فاش شود.



تاريخ : شنبه بیست و نهم مرداد 1390 | 7:28 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
مجموعه تلویزیونی «5 کیلومتر تا بهشت» که از ابتدای ماه مبارک رمضان از شبکه 3 سیما روی آنتن رفته است با وجود انتقادهای فراوانی که بر آن وارد شده، به سبب عادت بینندگان تلویزیون، مخاطبان زیادی را به خود جلب کرده است.

به گزارش آخرین نیوز به نقل از تابناک، این مجموعه که روایت خاصی از دنیای ارواح به مخاطب ارائه می کند، امشب به تناسب داستان، بحث را به سمت سوء استفاده فرزند یک خانواده ثروتمند ـ با بازی شهنام شهابی ـ از موقعیت خانواده و پدرش کشاند که در عین حال، پدر خانواده ـ با بازی داریوش فرهنگ ـ با وجود محرز شدن جرم پسرش حاضر به اعتراف و پذیرش آن نزد پلیس نشد.

در این قسمت از این مجموعه هنگامی که روح امیرحسین ـ با بازی مهدی سلوکی ـ شاهد این قضایا و ظلمی که به او می رفت بود، روح سرگردان دختری ـ با بازی پریناز ایزدیار ـ که با او همراه است، در دیالوگی سنگین به انتقاد از آقاهای سیاسی پرداخت که در عالم سیاست با وجود محرز شدن خبط و خطای فرزندانشان حاضر به پذیرش جرم آنها نیستند و به راحتی چشم بر خطای آنان می پوشند و حاضر می شوند در کمال بی انصافی گناه آنان را به گردن دیگران بیندازند.

 

در این سکانس روح سرگردان دختر خطاب به روح امیرحسین گفت (نقل به مضمون): «در دنیای سیاست هم هستند کسانی که خطا و جرم فرزندانشون رو می بینن ولی حاضر نیستند که از اونا دل بکنند و تا آخر پای خطای فرزندانشون می مونند...»

گفتنی است مجموعه تلویزیونی «5 کیلومتر تا بهشت» به کارگردانی علیرضا افخمی یکی از سریال‌های تلویزیونی ماه رمضان امسال است که داستانی کاملا جدی را دستمایه کار خودش قرار داده است.

 در این سریال بازیگران مطرح سینما و تلویزیون از جمله عبدالرضا اکبری، داریوش فرهنگ، مهدی سلوکی، شبنم قلی‌خانی، شهرام قائدی، رضا توکلی، شهنام شهابی، پردیس افکاری، نفیسه روشن و پریناز ایزدیار به ایفای نقش پرداخته‌‌اند، که البته انتقاداتی به آن وارد است و در جای خود بدان خواهیم پرداخت.



تاريخ : شنبه بیست و نهم مرداد 1390 | 7:21 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
دیروز و در بیست و یکمین سالگرد بازگشت، جمعی از آزادگان دوران دفاع مقدس در مقابل دفتر ریاست‌جمهوری تجمع کرده و خواستار اجرای ماده ۱۳ قانون حمایت از آزادگان، مصوب آذرماه سال ۱۳۶۸ مجلس و پرداخت حقوق و مزایای دوران اسارت خود شدند. این تجمع از ساعت ۱۱ ظهر شروع شد و در حالی که معترضان، جمعیتی حدود هزار نفر را تشکیل می‌دادند دامنه اعتراض خود را با ادای نماز ظهر و تا عصر ادامه دادند که این اعتراض منجر به ضرب و شتم چند تن از آزادگان شد.

معترضان در حالی مورد ضرب و شتم قرار گرفتند که ۲۲ سال قبل، در قانونی که به امضای ریاست وقت مجلس رسید، مقرر شده بود که هر میزان از اسارت باید بمدت دوبرابر سنوات خدمت محاسبه شده و تمامی حقوق و مزایا هم با همین احتساب پرداخت شود. اما به گفته آزادگان معترض که ظرف یک ماه گذشته برای دومین بار نسبت به اجرا نشدن این قانون تجمع کرده بودند، هیچ یک از نهادهای دولتی این قانون را اجرا نکرده و از محاسبه دو برابر میزان اسارت در سنوات خدمت آزادگان خودداری کرده‌اند.

آزادگان معترض که در مقابل نهاد ریاست‌جمهوری حضور داشتند، مسعود زریبافان، رییس بنیاد شهید و امور ایثارگران را خطاب اعتراضات خود قرار دادند و همچون تجمع اعتراضی پیشین خود که روز دوم مرداد ماه و مقابل ساختمان مجلس انجام شد، خواستار پیگیری تخلفات بنیاد شهید و امور ایثارگران به عنوان تنها نهاد متولی امور ایثارگران کشور و اجرا نشدن ماده قانونی که ۲۲ سال مغفول مانده، شدند.

محرم صلاحی، یکی از آزادگان معترض در گفت‌وگو با «اعتماد» گفت: «اعتراض آزادگان کاملا قانونی است و ما پس از ۲۲ سال هنوز پیگیر آن هستیم که قانون اجرا شود. اگر ماده ۱۳ نباید اجرا می‌شد چرا در سال ۱۳۶۸ تصویب شد که امروز، تصویب شدنش را بر ما منت بگذارند‌؟ بدتر آنکه نه تنها ماده قانون را اجرا نکرده‌اند بلکه در راه اجرای آن هم سنگ‌اندازی می‌کنند.»

این آزاده که ۵۴ ماه اسارت در اردوگاه رمادی را در کارنامه خود دارد و در صورت اجرای این قانون به میزان ۱۰۸ ماه حقوق و مزایا طلب دارد، با انتقاد از عملکرد ریاست بنیاد شهید و امور ایثارگران نسبت به حمایت از اجرای این ماده قانون گفت: «چرا آقای زریبافان، به عنوان بالاترین مسوول اجرایی ایثارگران از اجرای این قانون حمایت نمی‌کند؟ بنیاد شهید یکی از بازوهای اجرایی دولت و آقای زریبافان معاون رییس‌جمهوری است. بنیاد شهید و امور ایثارگران باید یکی از اجرا‌کنندگان این قانون باشد. مگر آزادگان غیر شاغل تحت پوشش بنیاد شهید نیستند؟

یکی دیگر از آزادگان که مایل به ذکر نام خود نبود هم به «اعتماد» گفت: «بنیاد شهید زیر بار پرداخت مطالبات آن گروه از آزادگان که شاغل نبوده‌اند نمی‌رود و می‌گوید این ماده قانون اشکال حقوقی دارد. بنیاد شهید می‌خواهد از زیر بار این مسوولیت شانه خالی کند». جمعی از آزادگان هم نسبت به اجرا نشدن ماده ۱۲۱ قانون استخدامی سپاه پاسداران معترض بودند که یکی از آزادگان گفت: «ماده ۱۲۱ قانون استخدامی سپاه پاسداران، مصوب سال ۱۳۷۰ و ماده ۱۰۸ قانون استخدامی ارتش مصوب سال ۱۳۳۵ مقرر کرده هر فردی که در دوران جنگ از طرف سپاه و ارتش عازم جنگ شده و مجروح شود، سپاه و ارتش موظف به حمایت مادی و معنوی از اوست. این قانون در ارتش اجرایی شده اما در سپاه اجرا نمی‌شود و با وجود آنکه چندی پیش هم در پی تجمع اعتراضی، وزیر دفاع قول داد که این موضوع را حل کند و مقام معظم رهبری هم در سال ۱۳۸۲ و در جمع آزادگان بسیجی جانباز دستور به اصلاح ماده ۱۲۱ دادند، اما سپاه در ماده ۱۹۰ این وظیفه را به بنیاد شهید محول کرد که بنیاد هم تاکنون وظیفه خود را اجرا نکرده، زیرا انجام این وظیفه را متوجه سپاه می‌داند.»

قانون برای بنیاد شهید وظیفه‌ای قایل نشده است

عبدالله کریمی، مشاور رییس بنیاد شهید در امور آزادگان روز گذشته و در پاسخ به علت اجرا نشدن ماده ۱۳ قانون حمایت از آزادگان به «اعتماد» گفت: «این مطالبه در سال ۶۸ و با عنوان حقوق دوران اسارت، در قانون حمایت از آزادگان مورد تاکید مجلس قرار گرفته و سال گذشته هم مورد تایید مجلس و شورای نگهبان قرار گرفت اما هیچ یک از تایید‌های مجلس یا شورای نگهبان، بنیاد شهید را خطاب قرار نداده و اتفاقا مجلس در مصوبه سال ۸۹ خود هم دولت را خطاب اجرای این قانون قرار داده و از سال ۶۸ هم دولت‌ها خطاب اجرای این قانون بوده‌اند و باید تمهیداتی برای اجرای آن اندیشیده می‌شد. البته خبر دارم که دولت در حال ایجاد تمهیداتی است که بتواند این وظیفه را در آینده نه چندان دور اجرا کند و در نشستی که رییس بنیاد شهید و رییس‌جمهوری و معاون راهبردی رییس‌جمهوری داشتند، رییس‌جمهوری بسیار اصرار داشت که موانع اجرای این مصوبه هر چه زودتر حل شود. اما باید این سوال را از تمام دولت‌ها و مجلس‌های گذشته پرسید که چرا قانون مصوب ۲۲ سال قبل را تاکنون اجرا نکرده‌اند.» مشاور امور آزادگان بنیاد شهید در حالی مسوولیت اجرای ماده ۱۳ را از بنیاد شهید دور می‌داند که ۱۷ فروردین‌ماه سال جاری، محمود احمدی‌نژاد در نامه‌یی به شماره ۶۶۵۶ خطاب به بنیاد شهید و امور ایثارگران، معاونت برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی ریاست‌جمهوری و معاونت توسعه و سرمایه منابع انسانی رییس‌جمهوری، پرداخت معوقات آزادگان را ابلاغ کرده و رونوشت نامه رییس‌جمهوری به دفتر مقام معظم رهبری، تمام وزارتخانه‌ها، استانداری‌ها و سایر نهادهای مسوول ارسال شده است. اما مسعود زریبافان در حالی که مشاور وی، اجرای این وظیفه را بر عهده دولت می‌داند، اردیبهشت‌ماه سال جاری در اظهارنظری راجع به اجرا شدن ماده ۱۳ توسط این نهاد دولتی اعلام کرده بود: «مجلس شورای اسلامی این قانون را به صورت نصفه و نیمه به تصویب رسانده است و اگرچه طرح این استفساریه تصویب شده و این ماده تبدیل به قانون شده، اما هنوز دارای اشکالات حقوقی است. این اشکالات حقوقی که بر سر راه اجرای این قانون ایجاد شده است باید از بین برود تا بتوانیم این قانون را اجرا کنیم.»

مجلس پاسخ می‌دهد: از دولت سوال کنید که چرا قانون را اجرا نمی‌کند

حشمت‌الله فلاحت‌پیشه، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس در پاسخ به سوال «اعتماد» درباره علت اجرا نشدن ماده ۱۳ قانون حمایت از آزادگان با وجود مصوبه سال گذشته مجلس گفت: «از دولت سوال کنید که چرا قانون را اجرا نمی‌کند. البته روال بر این است که رییس مجلس در قالب نامه‌یی به رییس‌جمهوری نسبت به اجرا نشدن قانون تذکر بدهد اما باید محدودیت‌های اخیر دولت در بحث بودجه را هم در نظر گرفت. دولت امسال با برنامه‌های از پیش حساب نشده‌یی مثل بازنشستگی پیش از موعد مواجه بوده و شاید به علت کمبود منابع مالی، اجرای این ماده قانون هم به تاخیر افتاده و علتی غیر از این برای اجرا نشدن این قانون وجود ندارد.»

توجیه این نماینده نسبت به کمبود اعتبار و منابع مالی دولت در حالی است که ماده ۲۳ از گزارش تلفیق لایحه بودجه ۱۳۹۰ با تاکید بر نوع و محل پرداخت مطالبات آزادگان قید کرده است: «دولت موظف است بابت حقوق رد دیون و مطالبات ایثارگران و خانواده معظم شهدا و کارکنان اعم از شاغل یا بازنشسته و تغییرات بعدی آن و اجرای «لایحه جامع خدمات‌رسانی به ایثارگران» و «طرح اصلاح موادی از قانون خدمت وظیفه عمومی» و «قانون تفسیر ماده ۱۳ قانون حمایت از آزادگان مصوب ۱۳۸۹/۱۲/۴ «و کلیه احکام مربوط به ایثارگران و خانواده آنان در قانون برنامه پنج‌ساله پنجم توسعه از محل واگذاری سهام شرکت‌های دولتی یا واگذاری آن یا اموال یا از محل وجوه حاصل از فروش آنها یا از محل صرفه‌جویی حین اجرای بودجه اقدام نماید.»
 
محمود احمدی‌بیغش، یکی دیگر از نمایندگان کمیسیون امنیت ملی در پاسخ به «اعتماد» درباره علت اجرا نشدن ماده ۱۳ گفت: «از دولت بپرسید و من از علت اجرا نشدن قانون بی‌اطلاعم اما ۸ خرداد ماه امسال که در خدمت مقام معظم رهبری بودیم، ایشان تاکید کرد که مجلس قوانینی را مصوب کند که دولت قادر به اجرای آنها باشد. شاید لازم است که از این منظر نگاه کنیم که آیا مجلس در قوانینی که مصوب می‌کند چنین نکته‌یی را لحاظ می‌کند یا قوانینی تصویب می‌شود که دست و پای دولت را می‌بندد؟»

قانون صریح است

ماده ۱۳ قانون حمایت از آزادگان مصوب آذر ماه سال ۱۳۶۸ تاکید می‌کند: «مدت اسارت برای عموم آزادگان اعم از اینکه قبل از اسارت در دستگاه‌ها شاغل بوده یا پس از اسارت شاغل شوند با تمایل آنان به ازای هر یک سال اسارت دو سال به عنوان سابقه خدمت رسمی و مرتبط تلقی می‌شود و از هر لحاظ مورد محاسبه قرار خواهد گرفت و دستگاه ذی نفع موظف است کسورات بازنشستگی را در قانون بودجه سال بعد پیش‌بینی و به صندوق‌های بازنشستگی ذی ربط پرداخت نماید.» ۱۵ دی ماه سال گذشته، طرح یک فوریتی استفساریه ماده ۱۳ قانون حمایت از آزادگان – مصوب سال ۱۳۶۸ – به مجلس شورای اسلامی رفت و این سوال را مطرح کرده بود: «آیا ماده ۱۳ قانون حمایت از آزادگان مصوب ۱۳ آذر ماه سال ۱۳۶۸ شامل حقوق و مزایای دوران اسارت همه آزادگان اعم از شاغل و غیر شاغل می‌شود؟» پاسخ به این سوال، راهبرد عملی برای دولت بود که اعلام می‌داشت: «بلی. شامل حقوق و مزایای دوران اسارت همه آزادگان اعم از شاغل و افراد غیر شاغلی که قبل از اسارت در هیچ یک از دستگاه‌های اجرایی موضوع ماده ۵ قانون مدیریت خدمات کشوری مصوب ۸ مهر ماه ۱۳۸۶ شاغل نبوده‌اند می‌شود.» این استفساریه با ۱۱۵ رای موافق، ۳۶ رای مخالف و ۹ رای ممتنع از ۲۰۳ نماینده حاضر در صحن علنی مجلس مصوب و پس از تایید شورای نگهبان، ۲۰ فروردین ماه سال ۹۰ برای ابلاغ اجرا شد و اداره کل تدوین قوانین معاونت قوانین مجلس در یک پاسخ مشورتی در مرداد ماه سال جاری اجرای ماده ۱۳ را چنین تصریح کرد: «مستند به تفسیر ماده ۱۳قانون حمایت از آزادگان مصوب ۱۳۶۸ که در ۴ اسفند ماه ۱۳۸۹ هم موکد شده، دولت موظف است حقوق و مزایای دوران اسارت آزادگان، اعم از اینکه قبل از اسارت در یکی از دستگاه‌های اجرایی شاغل بوده یا بعد از اسارت شاغل شده‌اند را مطابق ماده ۱۳ قانون مذکور و بند ۸۲ قانون بودجه سال ۱۳۹۰کل کشور و بر اساس آخرین حقوق و مزایای دریافتی آنان در سال ۱۳۹۰پرداخت نماید.»

منبع : http://www.akharinnews.com/content/view/33717/1/



تاريخ : شنبه بیست و نهم مرداد 1390 | 7:18 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
برنامه های تلویزیونی طنز به شکل روتین امروزی از زمان ریاست علی لاریجانی بر صدا و سیما آغاز شد و اگر اشتباه نکنم ، جدی ترین نقطه شروع این رویکرد ، برنامه " ساعت خوش" بود که پایه ای شد برای جُنگ ها و سریال های طنز آمیز بعدی.

تا پیش از "ساعت خوش"  - که در زمان خود یک "تحول" به شمار می رفت - برنامه های طنز تلویزیون عمدتاً به فیلم های چارلی چاپلین ، لورل و هاردی ، نورمن و ... محدود می شد ؛ فیلم هایی که از بس تکرار شده بودند ، مردم سکانس به سکانس شان را حفظ بودند!

در دوران ریاست لاریجانی بر صدا و سیما ، نه تنها طنز بومی تلویزیونی شکل گرفت بلکه  به سمت شوخی با مسوولان نیز رفت ؛ تماشاگران سال های گذشته تلویویزون به یاد دارند که عروسک های مسوولان - از وزرا تا خود لاریجانی به عنوان رئیس صدا و سیما - ساخته شد که از یک سو رضایت و انبساط خاطر مردم و طرح مسائل جامعه در قاب نقد را به دنبال داشت و از دیگر سو ، هیچ گاه شاهد برخوردها و موضع گیری های تند افرادی که سوژه طنز بودند ، نبودیم.

شوخی با لاریجانی در زمان ریاست او بر صدا و سیما
نمایش عروسک علی لاریجانی در زمان ریاستش بر صدا و سیما دربرنامه طنز تلویزیون


اکنون سال ها از آن زمان می گذرد و بعد از فتح باب موفقی که لاریجانی در عرصه طنز تلویزونی داشت ، نوبه به سیمای تحت امر عزت الله ضرغامی رسیده است تا با برنامه "خنده بازار" (که انتقادهایی هم بر این برنامه وارد است) راه سلف خویش را ادامه دهد اما دو تفاوت بزرگ از آن روز تا به امروز رخ داده که اصلاً هم نشانه های خوبی نیستند.

اول این که سطح طنزها ، از مسوولان ارشد کشور ، مانند وزرا ، به افرادی مانند عادل فردوسی پور ، فریدون جیرانی ، علی دایی ، حبیب کاشانی و ... رسیده است ؛ افرادی که هر کدام در جای خود ارجمند و محترم اند ولی مانند رؤسا و وزرا و نمایندگان تصمیم گیر کلان ملی نیستند.

خنده بازار
خنده بازار


اگر هم طنزی متوجه مسوولان است ، بسیار کمرنگ و با احتیاط فراوان شکل می گیرد و این نشان می دهد که در طول این مدت نه چندان طولانی ، مسوولان حاشیه امن زیادی پیدا کرده اند و اگر روزگاری عروسک فلان وزیر در برنامه رسانه ملی به نمایش در می آمد و مسائل و مشکلات حوزه کاری اش در این قالب مطرح می شد ، یا اگر زمانی معاون اول رئیس جمهور ، کاراکتر ثابت پر تیراژترین مجله طنز ایران (گل آقا) بود و کاریکاتورهای تمام افراد کابینه در همه صفحات این نشریه جا خوش کرده بودند ، امروز به خیلی از همتایان این آقایان حتی نمی توان گفت بالای چشمتان ابروست!

گل آقا و مسوولان وقت
یکی از کاریکاتورهای مجله معروف گل آقا


طنز ، روشی شیرین برای گفتن مشکلات تلخ و تلنگری موثر به مسوولان هر جامعه است و اگر مسوولان از عرصه طنز غایب باشند ، یا نشانه این است که اصلاً مشکلی وجود ندارد (!) یا هزینه به طنز کشیدن مسوولان زیاد شده است.

اما تفاوت دوم نیز این است که همین افرادی که سوژه طنز قرار گرفته اند ، بعضاً چنان واکنش های تند و تیزی از خود بروز داده اند که نشان می دهد سطح تحمل و بردباری افراد در جامعه کاهش یافته است.
البته این موضع گیری های منفی از سوی همه افرادی که سوژه طنز بوده اند صورت نگرفته و مثلاً فریدون جیرانی که هر شب آیتم طنزی با محوریت او بر روی آنتن می رود ، آنقدر بی جنبه نبوده است که داد و قال راه بیندازد که ایهاالناس به دادم برسید که چهره و صدایم را تقلید کردند!

زمانی اعضای دولت و رئیس سازمان صدا و سیما در تلویزیون سوژه طنز می شدند و اعتراضی هم نداشتند اما الان آستانه تحمل به حدی پایین آمده و اشخاصی در حد فلان خواننده و فوتبالیست هم برای خود شأن منزلت های واهی قائل اند که حتی نمی شود با آنها شوخی کرد.

کسانی که به عنوان سیاستمدار ، هنرپیشه ، ورزشکار و ... به هر نحوی دارای معروفیت اجتماعی هستند و از مواهب این شهرت نیز برخوردارند ، همان گونه که از مزایای موقعیت خود برخوردارند ، باید تحمل مورد نقد و انتقاد واقع شدن را هم داشته باشند که می تواند در قالب طنز و جدی صورت گیرد ( و صد البته با حفظ اصول اخلاقی و مرزبندی بین طنز و تمسخر ).
نمی شود کسی با هزینه عمومی در موضع قدرت و ثروت و شهرت قرار گیرد و مثلاً معروفیت خود را مدیون رسانه ها باشد ولی وقتی نوبت به نقد و طنز برسد ، رو ترش کند و دیگران را به سکوت و خفقان دعوت کند.

از طنزهای سیمای لاریجانی تا خنده بازار سیمای ضرغامی ، زمان چندانی نگذشته است اما مقایسه های فوق نشان می دهد که جامعه ما در همین زمان اندک ، تا اندازه زیادی بردباری خود را از دست داده اند و این ، اصلاً نشانه خوبی نیست.
این کم تحملی در جامعه ، البته به همین پیامدهای "خنده بازار" محدود نمی شود و نشانه های آن را در جای جای جامعه می توان دید: از زد و خوردهای خیابانی بر سر کوچکترین مسائل تا شکایت های بی امان مسوولان از رسانه ها!

جعفر محمدی



تاريخ : شنبه بیست و نهم مرداد 1390 | 6:7 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

 عکسی که با دیدنش حتما دست مادرتان را خواهید بوسید!



تاريخ : جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 | 8:43 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

عضو كميسيون برنامه و بودجه با اشاره به حضور روز گذشته رئيس مركز آمار ايران در اين كميسيون گفت: در اين جلسه نرخ تورم تيرماه ۶. ۱۹ درصد اعلام شد. همچنين نرخ نهايي نشده رشد اقتصادي سال 89 اعلام شد كه تفاوت چنداني با نرخ رشد در سال ۸۸ ندارد.

موسي‌الرضا ثروتي در گفت‌وگو با  فارس با اشاره به ماده ۵۴ برنامه پنجم توسعه، اظهار داشت: طبق اين ماده مسئوليت توليد آمار به عهده مركز آمار ايران است و بر اين اساس رئيس‌جمهور به بانك مركزي دستور داد كه ديگر آمار منتشر نكند.

وي ادامه داد: مركز آمار ايران هم براي ارائه آمار محدود شده است و به اين دليل تعدادي از نمايندگان اعتراض كردند و گفتند مركز آمار ايران موظف به ارائه اطلاعات و آمار است.

اين عضو كميسيون برنامه و بودجه با اشاره به حضور رئيس‌مركز آمار ايران در جلسه كميسيون برنامه و بودجه، گفت: در اين جلسه آقاي عادل آذر بسته آماري سالنامه سال ۸۸ را ارائه داد كه در آن رشد اقتصادي، بيكاري و ديگر شاخص‌ها وجود داشت و همچنين اين مركز سالنامه سال ۸۹ را دردست تدوين و تكميل دارد.

ثروتي تصريح كرد: رئيس مركز آمار ضمن ارائه گزارشي از مجموعه آمار حساب‌هاي ملي و اقتصادي به سؤالات نمايندگان پاسخ داد.

وي گفت: آقاي توكلي در اين جلسه گفت كه مركز آما موظف به انتشار همه اطلاعات است اما رئيس مركز آمار ايران تصور مي‌كرد كه ارائه اطلاعات به نمايندگان و دولت كفايت مي‌كند، اما نمايندگان معتقد بودند بايد آمارها منتشر شود و تا همه مردم و محققان از اين اطلاعات استفاده كنند.
اين نماينده مجلس با بيان اينكه در آمارهاي مركز آمار ايران و بانك مركزي اختلافاتي وجود دارد، افزود: مركز آمار نرخ بيكاري را حدود 13.5 درصد و تورم 12 ماهه منتهي به تير ماه را ۶. ۱۹ درصد اعلام كرد، اما بانك مركزي نرخ تورم را 16.3 درصد محاسبه كرده كه به نظر مي‌رسد اختلاف در نحوه محاسبه اين شاخص است

*تاكيد نمايندگان به انتشار آمار 3 ماهه آمارهاي اقتصادي براي عموم

به گفته وي در اين جلسه رئيس مركز آمار ايران به سؤالات نمايندگان پاسخ داد.

اين عضو كميسيون برنامه و بودجه گفت: در اين جلسه به رئيس مركز آمار ايران تاكيد شد كه مشكل و ابهام قانوني براي مركز آمار در ارائه و انتشار اطلاعات و آمار وجود ندارد و اين مركز بايد اين اطلاعات را در اختيار عموم قرار دهد.

وي اظهار داشت: رئيس مركز آمار گفت كه اين مركز سالنامه ارائه مي‌كند، اما نمايندگان گفتند اين كفايت نمي‌كند و مركز آمار بايد همانند نهادهاي آماري و اقتصادي مانند صندوق بين‌المللي پول و بانك جهاني، هر سه ماه يك بار آمار متغيرهاي اقتصادي را ارائه كند.

ثروتي در پاسخ به اين سؤال كه رشد اقتصادي سال 89 در گزارش مركز آمار چند درصد بوده است،گفت: رشد اقتصادي اعلام شد اما اين ارقام هنوز نهايي نشده است؛ رشد اقتصادي سال 89 تقريبا نزديك به رشد اقتصادي سال 88 است.

به گزارش خبرنگار فارس؛ بانك مركزي خرداد ماه در همايش بانكي و ارزي از رشد اقتصادي 3،5 درصدي سال 88 خبر داده بود . همچنين طبق اين گزارش رشد اقتصادي سال 88 بدون احتساب نفت به 4.3 درصد رسيد. وزير اقتصاد نيز رشد اقتصادي سال 89 را حدود 5 درصد اعلام كرده است.


تاريخ : جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 | 7:42 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
آيت‌الله هاشمي رفسنجاني با اشاره به نقش اساسي حضرت امام (ره) و دست‌اندركاران جنگ دربازگشت اين عزيزان تصريح كرد: به جرأت مي‌توان گفت بازگشت آزادگان سرافراز به آغوش ملت ايران يكي از شيرين ترين بخش هاي دوران دفاع مقدس بود.

به گزارش ايسنا، رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام با تأكيد بر اينكه پس از جنگ و در دوران سازندگي بسيار تلاش شد تا حق اين عزيزان ايثارگربه خوبي ادا شود، تصريح كرد: با برنامه‌هاي بازسازي تلاش كرديم كه رقم ۱۶ درصد بيكاري در سطح كشور به ۹ درصد برسد و با همكاري مجلس و ساير دستگاه‌ها امكانات و كار و اشتغال خوبي براي آزادگان سرافراز فراهم آمد اما متاسفانه امروز از شما مي‌شنويم اكثر فرزندان تحصيل كرده آزادگان بيكارند.

آيت‌الله هاشمي رفسنجاني با اشاره به مشكلاتي كه هنوز برخي از آزادگان، ايثارگران و خانواده‌هاي آنان با آن دست به گريبانند، تصريح كرد: اگر چه زحمات زيادي در كشور كشيده مي‌شود ولي با امكانات اقتصادي و درآمدهاي نفتي عظيمي كه طي ساليان گذشته حاصل شد، نبايد شاهد وجود مشكلات اقتصادي براي قشرهاي گوناگون بخصوص ايثارگران و آزادگان و نيز پرداخت نشدن معوقات و به ثمر نرسيدن قانون جامع ايثارگران عزيز باشيم.

رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در بخش ديگري از سخنانش تحقق وعده و سنت الهي را يكي ازبهترين نتايج دوران دفاع مقدس خواند و گفت: سرنوشت حزب بعث و صدام يكي از سنت‌هاي خدشه‌ناپذير الهي است كه براي تاريخ امروز بشريت بسيار عبرت‌انگيز و درس‌آموز است.

هاشمي رفسنجاني تصريح كرد: صدام و حزب بعث همه امكانات عراق از جمله سه قوه و مطبوعات و رسانه ها و نيروهاي نظامي و انتظامي و امنيتي را در خدمت ديكتاتوري خود و سركوب مردم مظلوم عراق و همسايگان گرفته بود اما امروز تاريخ شاهد ذلت و مكافات آنها و نجات مردم مظلوم عراق هستيم كه «ان تنصرالله ينصركم...». چه درسي از اين گويا تر و مصداقي واضح تر از بشارت الهي كه: «ان ربك لباالمرصاد...» و نيز «من ظلم عبادالله کان الله خصمه دون عباده» و اين سرنوشت همه ديكتاتورهاي تاريخ است و نتيجه وعده خدا به بندگان مظلومش.

وي با اشاره به اينكه براساس وعده‌هاي خداوند، پيروزي همواره با مجاهدان و صالحان است گفت: پيروزي واقعي براي مردم ايران پس از جنگ و با نابودي صدام و حزب بعث ظاهر شد.

آيت‌الله هاشمي رفسنجاني با اشاره به تحولات عميقي كه در منطقه در حال وقوع است، سرنگوني ديكتاتورها را نمونه ديگري از تحقق وعده‌هاي خداوند به ملت‌هاي مظلوم خواند و تصريح كرد: وعده الهي در مورد ستمگران درست زماني تحقق مي‌يابد كه ديكتاتورها احساس مي‌كنند با بيشترين امكانات اقتصادي، نظامي و امنيتي بيشترين تسلط را براي ظلم و تعدي به حقوق مردم دارند.

رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام دربخش ديگري از سخنانش و در پاسخ به پرسش يكي از آزادگان با تأكيد بر اينكه بايد اصل انقلاب ونظام جمهوري اسلامي و ساختارهاي ايجاد شده براساس قانون اساسي را از عملكردهاي خود پس از انقلاب از هم تفكيك كنيم، گفت: بايد همواره دستاوردهاي اساسي انقلاب و نظام جمهوري اسلامي را از ضعف‌هاي مديريتي و فردي و ناكامي‌هاي جناحي جدا و دستاوردهاي مثبت را تقويت و ناكارآمدي‌هاي مديريتي را با جديت و صداقت برطرف كنيم تاانشاءالله آينده بهتري را براي فرزندان‌مان فراهم كنيم.

در ابتداي اين ديدار تعدادي از آزادگان حاضر در جلسه به طرح خاطرات خود از اسارت و دفاع مقدس از جمله نقش سخنراني هاي آيت الله هاشمي رفسنجاني به عنوان فرمانده جنگ در تقويت روحيه نشاط، اميد و صبر اسراي در بند داشت پرداختند و بخصوص به آخرين نامه صدام به ايشان كه با نوشتن «اكنون شما به همه خواسته هاي خود رسيده ايد» اشاره كردند كه پس از آن آزادي اسرا آغاز شد.

همچنين تعداي از حاضران در جلسه به بيان مشكلات و معضلاتي كه ايثارگران، جانبازان و آزادگان با آن دست به گريبانند پرداختند.

هم‌چنين آيت‌الله هاشمي رفسنجاني در ضيافت افطار پرسنل حفاظت فيزيكي مجمع تشخيص مصلحت نظام، جماران و چك و خنثي‌سازي با آرزوي توفيق قبولي طاعات و عبادات همه عزيزان حاضر در جلسه، مقوله امنيت را از مهمترين نيازهاي كشور خواند و ازتلاش همه دست‌اندركاران ايجاد امنيت در كشور بخصوص پرسنل سپاه حفاظت تشكر و قدرداني به عمل آورد.


تاريخ : جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 | 7:4 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

با دستور رئیس محترم جمهور یکی از اعضای گروه مشاوران جوان ریاست جمهوری که از اقوام نزدیک به احمدی‌نژاد محسوب می‌شود قرار است تا به تحصیل در مقطع دکترا در دانشگاه امیر کبیر مشغول شود.


این خبری است که صراط نیوز منتشر کرده و مدعی شده است، در نامه‌ای که با امضای اسفندیار رحیم مشایی رئیس دفتر و رئیس گروه مشاوران جوان ریاست جمهوری در آمده است خطاب به وزیر علوم از قول رئیس جمهور نوشته شده: «بسمه تعالی - فوری - جناب دانشجو شخصا حل مشکل و اعلام نتیجه کنید».
 
 
به گزارش این سایت، این دستور رئیس جمهور در ذیل درخواست اعطای بورس تحصیل داخل کشوری و همچنین جایابی و تعهد خدمت در دانشگاه صنعتی امیر کبیر متعلق به «حمیدرضا الف» از اقوام نزدیک به رئیس جمهور و از حامیان مشایی درج شده است.

به نظر می‌رسد این خبر اشاره مستقیم به حمید رضا افراشته داماد پروین احمدی‌نژاد، خواهر رئیس جمهور دارد که رئیس گروه مشاوران جوان ریاست جمهوری نیز هست.

حمید رضا افراشته کیست؟

اما حمید رضا افراشته کیست؟ پروین احمدی‌نژاد سه داماد دارد. سه داماد این خانواده روح‌الله بهمنی، احد قدمی و حمیدرضا افراشته هستند که روح‌الله بهمنی و احد قدمی مداح اهل بیت هستند و حمیدرضا افراشته متمایز از آن‌ها، همراهی رئیس دفتر دایی همسرش یعنی اسفندیار رحیم مشایی را انتخاب کرده است.

حمیدرضا افراشته در سال ۸۴ به نهاد ریاست‌جمهوری رفت و در گروه مشاوران جوان این نهاد، معاونت استان‌ها را بر عهده گرفت.
 

او در نهاد ریاست‌جمهوری و در سمت معاون امور استان‌ها فعالیت‌های خوبی داشت و به اکثر شهر‌ها برای افتتاح یا سخنرانی پروژه‌ها سفر کرد.

 افراشته علاقه ‌زیادی به محمود احمدی‌نژاد دارد و توانسته ارتباط نزدیکی با او برقرار کند اما جالب‌تر از آن، ارتباط افراشته با رئیس دفتر رئیس‌جمهور است. او با مشایی ارتباط خوبی دارد و از حلقه نزدیکان رئیس‌دفتر رئیس‌جمهور محسوب می‌شود چنان‌که در وبلاگ شخصی‌اش بار‌ها در حمایت از مشایی و ولایتمدار بودن او مطالبی را منتشر کرده است.

 
 مشایی نیز پشتیبانیهای او را جبران کرد وچندی پیش او را به عنوان دبیر همایش بین‌المللی جوانان منصوب کرد. افراشته همانند پروین احمدی‌نژاد، هرگز در نقد مشایی و احمدی‌نژاد صحبتی نکرده و ترجیح می‌دهد با حمایت از مشایی، به پستهای بالاتری در ریاست‌جمهوری برسد. او حتی در یکی از پستهای وبلاگ خود با نام «هر دم از این باغ...» انتقاداتی را متوجه دو داماد دیگر خانواده احمدی‌نژاد کرده است.

وی در نوشته‌ای با اشاره به تماس تلفنی خود بعد از برکناری مشایی از معاونت اولی آورده است، مشایی در این تماس گفته است: «باید بدانند که تنها جریان مدافع ولایت، جریانی است که از احمدی‌نژاد منبعث می‌شود!»

داماد پروین احمدی‌نژاد در مهم‌ترین قسمت نوشته‌اش با بی‌خرد خواندن مداحان اهل بیت (ع) در توهینی آشکار مدعی شد: «راهبرد گفتار حضرات خوننده در قهوه خانه» عمو هوشنگ «اتخاذ می‌شود، نتیجه‌اش آن است که در مجلس مدح به ذم احمدی‌نژاد و مشایی پرداخته می‌شود!»

 
وی در ادامه متن خطاب به مداحین اهل بیت (ع) که دو باجناقش هم عضو آن‌ها هستند، آورده است: «اینان که بزرگ‌ترین تحلیل عمرشان، تحلیل استعمال» دو سیب «یا» خوانسار «بوده است چگونه می‌توانند هزینه گفتارشان را محاسبه نمایند؟!»

افراشته همچنین در یکی از آخرین دفاعیات خود از اسفندیار رحیم مشائی در وبلاگ شخصیش، در انتقاد ازمطلبی تحت عنوان «آیا تشیع مکتب ایرانی است؟»، به قلم استاد معظم، آیت الله جعفر سبحانی، نوشت: «مکتب ایرانی برای شیعه، منشاء نژادی و قومی قایل نیست. و هیچ‌گاه مدعی آ ن نشده است که شیعه‌زاده تفکر و تلاش ایرانیان است. و برعکس هر چه عزت و عظمت را که برای ایران و ایرانی قایل است، ناشی از سرسپردگی به نظام توحیدی می‌داند. و قایل است که فرهنگ و تمدن ایرانی، با عجین شدن با فرهنگ مترقی شیعی توانسته است جلوه‌های بی‌بدیلی در طول تاریخ ایجاد نمایدو مشایی مکتب ایرانی را در راستای اسلام ناب و در مقابل هر برداشت سخیف، انحرافی و غیر واقعی از اسلام می‌داند. برداشت‌هایی که امروزه با عناوینی همچون سلفی‌گری و وهابیت، ورای مباحث مذهبی و فرقه‌ای به یاران نزدیک محملی برای بهره برداری‌های غرب و آمریکا جهت تهدیدات امنیتی علیه جمهوری اسلامی در آمده است.»

داماد پروین احمدی‌نژاد همچنین در مصاحبه‌ای در پاسخ به حسین الله کرم که مشایی و طرفداران وی را انجمن حجتیه‌ای خطاب کرده بود، مشایی را تالی تلو احمدی‌نژاد خواند و گفت: «این اظهار نظر که مشایی و اطرافیان او از انجمن حجتیه ای‌اند یا مروج عرفان‌های و جریانات انحرافی، اولین افرادی که مورد هدف این مطالب قرار می‌گیرند رهبری معظم انقلاب و ملت ایرانند.

این افراد آگاهانه یا نا‌آگاهانه بر این طبل می‌کوبند، مشایی تالی تلو احمدی‌نژاد است، سرسپردگی احمدی‌نژاد به ولی فقیه زمانه نیز بر کسی پوشیده نیست. لذا اینگونه تند روی‌ها و جلو‌تر از رهبری تاختن‌ها رئیس جمهوری که بار‌ها گفته سپربلای رهبری است را تخریب می‌کند و توهین به احمدی‌نژاد و ولایت مداری‌اش است و از سویی توهین به رهبری روشن بین، جامع نگر، آگاه، مدیر و مدبر که بار‌ها وی و اقداماتش را تایید نموده است. ایشان در متن تنفیذ نیز بر هوشمندی احمدی‌نژاد تاکید کرده‌اند.»
 
***
 
در هر حال، نگاهی به نوشته‌ها و مصاحبه‌های حمید افراشته به خوبی نشان می‌دهد که وی یکی از طرفداران مکتب ایرانی و از حلقه یاران اسفندیار رحیم مشائی است. او در عین حال علاوه بر نسبت فامیلی ارتباط خوبی نیز با محمود احمدی نژاد دارد و باید دید چرا حکم ادامه تحصیل وی توسط رئیس جمهوری تایید شده است که آمده بود تا پارتی بازی و رانت خواری را ریشه کن کند!
 
محمود احمدی نژاد علاقه زیادی به افشای اسناد در باره دیگران دارد، که نمونه آن در مناظرات انتخاباتی ریاست جمهوری دهم و با لفظ معروف بگم..بگم در سیما دیده شد. حال این سئوال مطرح می شود که در آینده نزدیک، آیا وی اسناد تحصیلی بستگان خویش را هم افشا می کند و به آن خرده می گیرد یا آنها از این امر مستثنی هستند؟!


تاريخ : جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 | 7:4 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
با پيگيري‌ها و اقدامات اطلاعاتي ـ عملياتي سربازان گمنام امام زمان (عج) يك شبكه از عناصر دين‌ستيز كه در فضاي مجازي با استفاده از شگردهاي گوناگون نسبت به تخريب باورها و اعتقادات ديني مردم اقدام مي‌كردند، شناسايي و منهدم شد.

به گزارش ايسنا و به نقل از روابط عمومي وزارت اطلاعات، گردانندگان و عوامل اصلي اين سايت غيرقانوني با ايجاد شبكه‌اي گسترده از سايت‌ها، وبلاگ‌ها، تالارهاي گفت‌وگو و فعاليت در شبكه‌هاي اجتماعي با استفاده از هويت‌هاي جعلي، رمزنگاري‌هاي پيچده و پشتيباني فني برخي از مرتبطين سفارتخانه‌هاي كشورهاي غربي، اقداماتي همه جانبه و سازمان يافته‌اي در راستاي توهين به مقدسات و باورهاي مذهبي و اعتقادي مردم پرداخته بودند كه پس از رهگيري در فضاي مجازي و شكستن لايه‌هاي متعدد حفاظتي و رمزشكني پيچيده ديجيتالي توسط نيروهاي اطلاعاتي، اين شبكه ضد دين شناسايي و دستگير شدند.

در تحقيقات انجام شده از دستگير شدگان، نقش برخي از سفارتخانه‌هاي كشورهاي اروپايي و عناصر صهيونيستي از جمله عوامل فرقه ضاله بهائيت در اين اقدام دين‌ستيزانه كشف شده و متهمان نيز به داشتن ارتباط با عوامل بيگانه اعتراف كردند.

بر اساس اسناد درون گروهي به دست آمده اين جريان ضد دين در جهت سست كردن مباني اعتقادي مردم به ويژه جوانان، ايجاد شبهه‌افكني در افكار و اصول دين و تخريب چهره برخي از شخصيت‌هاي مذهبي كشورمان تلاش مذبوحانه داشته‌اند.

وزارت اطلاعات با آرزوي قبولي طاعات و عبادات ملت شريف ايران به درگاه احديت و ضمن قدرداني از همكاري موثر دستگاه قضايي، ازخانواده‌ها تقاضا كرد، نظارت و كنترل بيشتري بر فعاليت‌هاي اينترنتي فرزندان خود اعمال كرده و با توجه به شيوه‌هاي پيچيده و تحركات مرموز دشمنان ايران و اسلام تدابير لازم را اتخاذ كنند.


تاريخ : جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 | 6:59 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
يك مراجع تقليد با اشاره بالا رفتن ارزش اتومبيل و ملك هاي گران قيمت در نظر مردم گفت: بايد مراقب باشيم كه به فرهنگ دوران جاهليت كه ارزش را در آن تنها زيور آلات زنان و ماديات و شهرت مي دانستند؛ بر نگرديم.

به گزارش ايسنا آيت الله العظمي ناصر مكارم شيرازي 27 مردادماه در جمع نمازگزاران حرم مطهر حضرت فاطمه‌ي معصومه (س) تاكيد كرد: انقلاب اسلامي ايران آيه «ان اكرمكم عند الله اتقيكم» را زنده كرد و با زنده كردن ارزش هاي والاي انساني به انسان شخصيت و عزت و آبرو بخشيد و ما بايد مراقب باشيم اين ارزش ها با پر رنگ شدن ماديات در چشم‌مان از كفمان نرود.

وي افزود: از اول انقلاب تاكنون آن چه نزد ما از ارزش هاي والايي برخوردار بوده است حضور خانواده هاي شهدا، جانبازان، بسيجيان، جان بر كفان و سربازان اسلام بوده است كه اين ها هرگز در دنياي ماديات هيچ جايي ندارند و اگر در ماديات غرق شويم به هيچ كدام از اين ها وفادار نخواهيم ماند.

آيت الله مكارم شيرازي با اشاره به يكي از خطبه هاي نهج البلاغه از زبان امام علي (ع) تصريح كرد: ايشان در اين خطبه مي فرمايند خداوند خانه خود را در مكاني سنگلاخي و بي آب و علف بنا كرده و بدون هيچ زيور و ياقوت و زمرد در صورتي كه مي توانست اين خانه را در مكاني خوش آب و هوا و با بهترين زيورها بنا سازد براي اين كه ماديات براي زائران اين خانه اهيمت نداشته باشد به آن ها دستور داد تا با موي آشفته و لباس ساده و يكسان و به دور از تجملات و ماديات در اين مكان براي زيارت حضور يابند.

اين مرجع تقليد گفت: پيامبر اسلام (ص) با حكمت هاي فراوان خود ديد جامعه نسبت به ماديات را به گونه‌اي عوض كردند كه ابوجهل و ابوسفيان با وجود مال فراوان به حاشيه فرستاده شدند كه مهم ترين آن ها ساده زيستي و زندگي در خانه ساده با غذاي ساده و پوشيدن لباس ساده بود.

وي همچنين تصريح كرد: پيامبر (ص) تنها با افراد با ايمان اهميت مي داد و موذن خود را از ميان مردم سياه پوست و بدون توجه به ظاهر وي انتخاب كرده بود.

آيت الله مكارم سيرازي بيان داشت: ايشان نوجوان، پير و جوان را از پولدار و فقير در يك صف به جماعت ايستاند و به آن ها نشان داد هر كسي با هر تمكن مالي در پيشگاه خداوند يكسان است. اموال و فرزندان براي هيچ بنده اي ارزش و سبب بالا رفتن عزت وي نيست بلكه آن چه سبب بالا رفتن ارزش و مقام والاي انساني انسان‌هاست تنها مومن واقعي بودن است و اموال و اولاد تنها وسيله آزمايش انسان ها هستند.

اين مرجع تقليد افزود: بها دادن بيش از اندازه به كساني كه شهرت مادي دارند و قهرمانان مادي اند باطل بوده و اصل اين است كه قهرمان شكست هواي نفس خود باشيم و اين را ارزش بدانيم.


تاريخ : جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 | 6:59 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

علیرضا قبادی - بیست و یک سال از بازگشت قهرمانانه آزادگان به میهن اسلامی مان می گذرد. در این ایام تمامی رسانه ها اعم از صدا و سیما ، روزنامه ها ، سایت ها و نشریات  به صورت ویژه به موضوع آزادگان می پردازند . اخباری که این روزها شنیده می شود عموما در دو بخش خلاصه :

1- پرداختن به خاطرات آزادگان از دوران اسارت و تلخی ها و شیرینی هایش . هر چند تصور این استقامت و بردباری در برابر شکنجه ها و آزار های جسمی و روانی در خیال ما که این روزها سرگرم زندگی روزمره امان هستیم نمی گنجد . بزرگترین شکنجه همین اسارت است . فراق هر کسی و هر چیزی که با او زلف محبت گره زده باشی . از پدر و مادر و زن و فرزند گرفته  تا تنفس آرام و بی دغدغه دور از چشم دیوار های بلند اسارت .  تحمل عزتمندانه  اینها سخت است "الا الذین آمنو و عملو صالحات و...". سخت است مگر برای کسانی که دل در گرو محبت پیر فرزانه ای بسته بودند که یاد نگاهش نوید بخش آزادیشان بود و مرهم زخم فراقشان .

2 - اخبار مربوط به برگزاری مراسم مختلف برای تجلیل از آزادگان  . که من لم یشکر المخلوق ، نمکدان خالق را هم می شکند .  یادواره ها و گردهمآیی ها و  همایش هایی که توسط سازمان ها، ارگان ها ، نهادها و موسسات لشگری و کشوری در جهت ارج نهادن و پاسداشت ایثار و استقامت آزادگان عزیز برگزار می شود که متاسفانه  بخشی از آن هم برای اغراض چاپلوسانه تشکیلاتی و یا پر کردن بیلان کار پایان سال صورت می گیرد .

هر دوی موارد فوق الذکر سودمند و با اهمیت هستند که البته مورد اول بیشتر  به حال  امثال بنده سودمند است که با حال و هوا و خوشی ها و ناخوشی ها و درد و رنج هایی که این عزیزان در طول دوران اسارت متحمل شدند آشناشویم و مورد دوم هم برای مسئولین برگزار کننده بیشتر موثر است! و برای آزادگان  که مشکلات و رنج هایی از آن دوران به یادگار دارند دلخوشکنکی بیش نیست .

برای جبران اندکی از ایثارگری های آزادگان قوانینی تصویب شده است تا بخشی از صدماتی که بواسطه اسارت به آنها وارد شده ترمیم گردد . یکی از این قوانین ماده 13 قانون حمایت ار آزادگان است که در سال 1369تصویب شده است و طبق آن«مدت اسارت (با تمایل آنان)به ازای هر یک سال اسارت به مدت 2 سال به عنوان سابقه خدمت رسمی تلقی می گردد و از ابتدای استخدام از آن بهره مند می شوند و از هر لحاظ قابل احتساب است.»

این قانون بدلیل پاره ای شبهات غیر قابل اجرا بود تا اینکه پس از سال ها  در نهایت در سال 1389 تبصره استفساریه ماده 13 قانون حمایت از آزادگان به مجلس رفت و پس از بررسی، دوباره به تصویب رسید، این قانون جهت طی مراحل قانونی به شورای نگهبان ارسال شد و در آنجا به دلیل برخی ابهامات به مجلس عودت داده شد، مجلس با رفع نواقص و ابهامات بار دیگر این قانون را به شورای نگهبان ارسال کرد و نهایتا شورای نگهبان پس از بررسی و تایید ، آن را جهت اجرا به دولت ابلاغ کرده است.

اما متاسفانه هنوز پس از گذشت بیست و یک سال از تصویب قانون ماده 13 و چالش هایی که تا کنون با آن روبرو بوده و پس از  رفع شبهات مجدد در قانون  توسط مجلس هنوز هم این قانون اجرا نمی شود که این موضوع باعث رنجش واعتراض  آزادگان  شده است .

درتجمع  اعتراض آمیز آزادگان در مقابل مجلس شورای اسلامی که چند روز قبل برگزار شد وعده هایی توسط مسولین داده شده است که امیدواریم این وعده ها هرچه زودتر جامه عمل به خود بپوشد .

این در حالی ست که لایحه جامع خدمات رسانی به ایثارگران نیز بیش از 11 سال است که بین نهادهای مختلف در حال جابه جا شدن است و هنوز هم به سر انجامی نرسیده است متاسفانه اینگونه مورد نشانگر  بی مهری به اقشار مختلف ایثارگران است که حق بزرگی به گردن همه ما دارند .

در این ایام بهترین خبری که می تواند باعث مسرت این عزیزان گردد اطمینان از احقاق حقوقشان دراین زمینه است. در این بیست سال بی گمان بسیاری از آنان با مشکلاتی روبرو بوده اند که اگر دولتمردان  تعلل نمی کردند ، اوضاع بهتری برای این عزیزان رقم می خورد .  شاید اگر مرحوم حجت السلام والمسلین علی اکبر  ابوترابی که به حق سید آزادگان بود  هنوز پرچمدار استقامت این عزیزان بود تا کنون طرح های مربوط به آزادگان به نتیجه مطلوبی می رسید



تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 | 7:20 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در مراسم افطار جمعی از علما و فضلای حوزه‌های علمیه و خانواده‌های ایشان كه مصادف با میلاد باسعادت كریم اهل بیت امام حسن مجتبی(ع) انجام شد، با تبریك این عید سعید، امام دوم شیعیان را یكی از مظلوم‌ترین ائمه جهان تشیّع خواند و با اظهار تأسف از تفریط‌هایی كه گاهی شیعیان مرتكب می‌شوند، تصریح كرد: باید بپذیریم كه بر مبنای قول و فعل همه علمای شیعه، ائمه ما نور واحد بودند و چه آنها كه قیام كردند و جنگیدند و چه آنان كه سكوت و صلح كردند همه به وظیفه قرآنی و خدایی خود عمل كردند.

به گزارش آینده به نقل از دفتر هاشمی رفسنجانی؛ وی با بیان اینكه اغلب ما در بیان تكریم امام حسین(ع) سنگ تمام می‌گذاریم، اما وقتی به امام حسن و صلح ایشان می‌رسیم، تبعیض قائل می‌شویم، تصریح كرد: كار و عملكرد امام حسن(ع) هیچ كمتر از قیام خونین برادر بزرگوارشان نبوده و این بزرگوار نیز در آن مقطع و شرایط همان كاری را انجام داد كه باید انجام می‌داد.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در بیان مظلومیت امام دوم شیعیان، با تشریح شرایط سیاسی و اجتماعی حاكم بر امت اسلامی، در آن مقطع زمانی و مكر و حیله و دسایس ایجاد شده توسط معاویه برای ایشان و جامعه اسلامی گفت: قیام امام حسین(ع) علیه یزید و یزیدیان ظرف مدت كوتاهی انجام و به پایان رسید و آثار معجزه‌آسای آن تا قیامت مشعل مبارزه با ظلم، فساد و كفر را تغذیه می‌كند و اما مقاومت امام مجتبی(ع) علیه انواع دسایس و فتنه‌های معاویه، چندین سال به طول انجامید كه ذره‌ای از انجام وظیفه عقب‌نشینی نكرد تا عاقبت به شهادت رسید.

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی حكومت حضرت علی(ع)، صلح امام حسن(ع) و نیز قیام امام حسین(ع) و بقیه ائمه معصوم را در یك راستا و برای یك هدف خواند و گفت: اگر حضرت علی(ع) حكومت كرد و شهید شد، اگر امام مجتبی صلح كرد و به شهادت رسید و اگر حسین(ع) قیام كرد و سرش را از بدن جدا كردند، همه برای پایداری و عزت اسلام و امت اسلام بود و ما نباید با برداشت‌های تبعیض‌آمیز، در حق برخی از معصومین خود ظلم روا بداریم.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به برخی برداشت‌های نادرست مبنی بر اینكه بعضی از ائمه ما نباید در برابر مكر و حیله امویان و یزیدیان – نعوذبالله- از خود سادگی نشان می‌دادند، به سخن حضرت علی(ع) اشاره كرد و گفت: تفاوت ائمه ما با حكام جائر اموی در تقوای آنان بود و خود حضرت علی(ع) می‌فرماید اگر مسئله تقوی نبود، من سیاستمدارترین مردم عرب بودم.

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در ادامه با اشاره به اینكه هیچ كدام از ائمه معصوم شیعه حاضر نبودند برای حفظ خود و حكومتشان به هر وسیله و دسیسه‌ای متوسل شوند و تنها راهنمای آنها تقوایشان بود، تصریح كرد: متأسفانه امروزه در جامعه اسلامی بسیار دیده می‌شود كه انقلابیون و مسلمانان حتی با نیت پاك برای حفظ حكومت و قدرت به تهمت، دروغ و ظلم و ستم متوسل می‌شوند و بدتر از همه اینكه این اقدامات را تحت عناوین اهداف مقدس به انجام می‌رسانند.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به اینكه در اسلام هدف، وسیله را توجیه نمی‌كند، تصریح كرد: براساس نص صریح و عملكرد روشن امامان معصوم شیعه، اولین هدف هر مسلمان باید حفظ اسلام و عزت امت اسلامی و حقوق مردم باشد و قدرت و حكومت در مرتبه دوم قرار دارد. اما امروز در بسیاری از جوامع اسلامی جای اهداف اصلی و فرعی عوض شده است و این به نفع اسلام و امت اسلامی نیست.

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی وظیفه علما و حوزه‌های علمیه را در طول تاریخ حساس خواند و تأكید كرد: امروز با وجود توطئه‌های گوناگون داخلی و خارجی كه از هر سو بر امت اسلامی وارد می‌شود وظیفه تشخیص موضوع و روشنگری و آگاهی‌بخشی علما و فضلا دوچندان شده است و همه ما باید به این نقطه برسیم كه در هر مقطع از تاریخ، مصلحت اسلام و امت اسلامی چیست تا بتوانیم به درستی به وظایف خود عمل كنیم.



تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 | 7:19 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
رئيس شبكه بهداشت و درمان آمل با تاكيد بر اينكه بر اساس اعلام انستيتو پاستور ايران، سونامي سرطان در كشور راه افتاده، گفت: بايد عوامل محيطي و ژنتيكي اين روند بررسي شود.

حمزه قاسمي صبح امروز در شوراي سلامت شهرستان آمل با اشاره به عوامل شايع مرگ‌ومير در كشور گفت: در گذشته بيماري‌هاي قلبي و عروق با 45 درصد سهم عمده‌اي در مرگ‌ومير مردم داشت.

وي با بيان اينكه حوادث و سرطان در جايگاه‌هاي بعدي علل شايع مرگ‌ومير را داشتند، بيان داشت: هم‌اكنون سرطان به جايگاه دوم علل مرگ‌ومير ارتقا يافته است.

رئيس شبكه بهداشت و درمان آمل با اشاره به اينكه در سه ماهه نخست امسال 150مورد جديد از ابتلا به سرطان در شهرستان آمل گزارش شده، يادآور شد: سرطان پروستات در صدر سرطان‌هاي شايع آمل قرار دارد.

اين مسئول با اعلام اينكه اين آمار جاي تامل دارد، ابراز داشت: بايد علل و دلايل شيوع اين بيماري‌ها بررسي شود.

رئيس شبكه بهداشت آمل با تاكيد بر اينكه براساس اعلام انستيتوپاستور ايران سونامي سرطان در كشور راه افتاده، افزود: بايد عوامل محيطي و ژنتيكي اين روند بررسي شود.

وي با اشاره به اينكه سموم كشاورزي يكي از عوامل سرطان‌زار در كشور است، تصريح كرد: بايد نظارت دقيقي در اين زمينه در شهرستان صورت گيرد.

قاسمي با تاكيد بر اينكه بايد ارزيابي كنيم چه ميزان از محصولات توليدي بخش كشاورزي تحت‌تاثير سموم قرار دارد، متذكر شد: كارخانه‌هاي توليد موادغذايي نيز بايد نسبت به سلامت مردم در استفاده از مواد افزودني توجه ويژه داشته باشند.

اين مسئول با اشاره به مضرات تلفن همراه در ميان جوانان اذعان داشت: امروز اعلام مي‌شود كه بيش از 40 ميليون ايراني از تلفن‌ همراه استفاده مي‌كنند و ممكن است تشعشات اين وسيله نيز در افزايش سرطان‌ها موثر باشد.


تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 | 7:15 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

نماینده مردم ایلام در مجلس با بیان اینکه طرح دورکاری در ایران طرحی شکست خورده است گفت: از اصلی‌ترین مشکلهای این طرح گسستن ارتباط سازمانی کارکنان و عدم ارتباط آنان با ارباب رجوع است.

داریوش قنبری در ارتباط با طرح دورکاری در کشور گفت: من از ابتدا مخالف اجرای این طرح بودم زیرا این طرح در کشوری که زیرساختهای آماده‌ای برای اجرای طرح نداشته باشد مفید نیست.

نماینده مردم ایلام، ایوان، چرداول، شیروان و مهران در مجلس شورای اسلامی افزود: یکی از اصلی‌ترین مشکلهای اجرای طرح دورکاری گسستن ارتباط سازمانی کارکنان اداره‌ها است.

وی با بیان اینکه جدا شدن کارمندان از محل کارشان احساس تعلق آنها به محل کارشان را کم می‌کند، ادامه داد: این دوری از محل کار احساس مسئولیت را در کارمندان کاهش می‌دهد.

قنبری سختی ارتباط کارکنان خانه‌نشین با ارباب رجوع را دیگر مشکل اجرای طرح دورکاری برشمرد و یادآور شد: در خیلی از موارد افراد مراجعه‌کننده به ارتباط با کارمندان اداره‌ها نیاز داشتند، ولی به علت اجرای طرح دورکاری، در ارتباط با آنها دچار مشکل می‌شوند.

وی ادامه داد: حال که کمتر از یکسال از اجرای این طرح گذشته مشخص شد این طرح، طرحی شکست خورده برای اداره‌های کشورمان است.

وی درباره دیگر زیانهای اجرای طرح دورکاری توضیح داد: در کشوری که با وجود نظارت بر کارمندان، کمبود ساعت کار کاملاً محسوس است مشخص نیست بدون نظارت کارمندان چه اتفاقی رخ دهد.

عضو کمیسیون اجتماعی مجلس پیشنهاد داد: البته می‌توان برای برخی مشاغل مانند فعالیتهای پژوهشی از طرح دورکاری استفاده کرد.

کمتر از یک‌سال از اجرای طرح دورکاری در وزارت سابق کار می‌گذرد که از دو روز پیش کارکنان دورکار این وزارتخانه که با تعاون و رفاه ادغام شده است برای حضور در محل کار فراخوان شدند با این حال هیچ گزارشی از روند اجرای مصوبه دولت در ۲۸ دستگاه دیگر وجود ندارد.



تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 | 7:14 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
1 - در فیلم جویندگان طلا که چارلی چاپلین در آن نقش آفرینی می کند ، همراه او که بسیار گرسنه است ، همه چیز ، حتی چارلی را به شکل مرغ بریانی می بیند که می تواند گرسنگی اش را بر طرف کند.

در علم روانشناسی نیز مثال هایی نظیر این وجود دارد که احتمال این که یک شخص گرسنه در خیابان ، تابلوی کتابخانه را " کباب خانه" بخواند ، بیشتر از بقیه است.

2 - می گویند مردی ، خروسی خرید و به خانه برد. وقتی وارد شد ، همسر جوانش ، سر و رویش را پوشاند و نهیب زد: ای مرد! غیرتت چه شده است؟ روزها که تو نیستی ، آیا من باید با این خروس که جنس مخالف است ، تنها بمانم؟ خروس را بیرون ببر و از هر که خریده ای به او بازگردان!

مرد ، خوشحال از این که زن چنان پاکدامنی دارد که حتی از خروس هم دوری می کند ، به بازار برگشت و خروس را به فروشنده اش که پیر مرد دنیا دیده ای بود پس داد.

پیرمرد که ماوقع را شنید ، گفت: اشکالی ندارد؛ من خروسم را پس می گیرم ولی برو درباره زنت بیشتر تحقیق کن! کسی که درباره یک خروس چنین می کند ، لابد ریگی به کفش دارد و می خواهد رد گم کند.

***


در یکی دو سال اخیر ، برخی مسوولان و رسانه هایی که داعیه دار ارزشگرایی هم هستند ، نگاه های خاصی به مساله جنسیت داشته اند که به همان اندازه که مضحک اند ، شرم آور و تأسف بار نیز هستند ؛ تو گویی که بعضی ها ، همه ارکان و عناصر خلقت آدم و عالم را رها کرده اند و به جهان هستی از پیرامون جنسیت و رفتارهای مبتنی بر آن می نگرند!

البته اگر یک شهروند در کنج خانه خود دچار چنین کج بینی مفرطی شود ، حرجی نیست ولی هنگامی که برخی مدیران میانی و رسانه های رسمی و مدعی ، علمدار چنین رویکردهایی شوند ، آنگاه نمی توان تأسف و نگرانی خود را پنهان کرد.

مثلاً همین سال گذشته بود که لوگوی روزنامه تهران امروز ، یک جنجال بزرگ در سطح ملی به وجود آورد و حتی بازتاب های جهانی داشت که طی آن دنیا به نوع نگاه بعضی ها در داخل خندید!

در آن مقطع ، یکی از مسوولان وقت ، کشف کرده بود که لوگوی این روزنامه شبیه زنی است که می رقصد و باید تغییر کند و تهدید کرده بود که در صورت برچیده نشدن این فساد آشکار ، با روزنامه برخورد خواهد کرد! و این در حالی بود که تا قبل از کشف این شباهت(!)به مخیله هیچ بنی بشری با عقل متعارف ، چنین چیری حتی متبادر هم نمی شد!

یا زمانی خبر آمد که فلان مسوول دستور داده صدای ضبط شده خانمی که در آسانسور ، طبقات را اعلام می کند و می گوید "لطفا مانع بسته شدن در نشوید" را قطع کنند!

چند روز پیش نیز ، خبرگزاری مهر خبر داد که به ناشری گیر داده اند که باید بیت در آغوش گرفتن جسد خسرو توسط شیرین سانسور شود! و این در حالی است که در 9 قرنی که از سروده شدن این منظومه توسط نظامی گنجوی می گذرد ، هیچ کس از این بیت تحریک و منحرف نشده بود! (هر چند دو روز بعد مسوولان مربوطه گفتند که قضیه ناقص مطرح شده است و چون مخاطب کتاب نوجوانان بوده اند برخی ملاحظات طبیعی است.)

غلبه نگاه جنسی به دنیای پیرامون و گارد گرفتن در برابر همه چیز ، به این چند مورد ختم نمی شود. اخیراً نیز ارگان رسمی دولت و پیشتر ، یک سایت حامی دولت ، مقاله ای منتشر کرده بودند که در آن همه چیز به طرز بی سابقه ای ، جنسی و سکشوال قلمداد شده اند.
مثلاً شهرسازی کنونی با ماهیت جنسی تعریف شده و نویسنده فیلسوف آن (!) نمادهای شهری را نیز جنسی کرده و نوشته است: در شهر مدرن ، نمادهای مردانه(مانند برج میلاد) ، در برابر نمادهای زنانه (مانند تونل کردستان یا توحید) می ایستند(!) و  با اشاره به  " اتوبان ها و بزرگراه هایی که می توان با سرعت در میان انبوه اتومبیل ها لایی کشید، نوشته بود: "لایی" کشیدن در ترافیک خیابان ها و لذت حاصل از ان ، یک کنش سکشوال است.چنین کنشی شب ها در خیابان لذت بیشتری تولید می کند(!)

یا در همین مقاله ، ادعا شده که فوتبال هم ماهیت سکشوال دارد زیرا توپ در درون دروازه جای می گیرد یا بازیکنان به هم لایی می زنند... و در ادامه نیز خودروی پژو 206 را محصولی جنسی معرفی کرده که مردم از آن خبر ندارند!

نکته تاسف بار تر این که این نگاه های بیمارگونه ، به جای روانه شدن به کلنیک های روانشناسی جهت معالجه افرادی که حتی برج میلاد را با نگاه جنسی می نگرند ، سر از تریبون های رسمی و ارگان دولت در می آورند و به عنوان فلسفه به خورد مردم داده می شوند!

صاحب چنین نگرشی که حتی اشیا ،  خیابان ها و خودروها را نیز با نگاه جنسی می بیند اگر قدرت اجرایی هم پیدا کند ، معلوم است که با رفتارهای متعارف برآمده از اقتضائات سنی جوانان چگونه برخورد می کند و چه تفاسیری از آن ارائه می دهد!

***


اما ربط آن سکانس فیلم چارلی چاپلین و ماجرای خروس با این افراد چیست؟

به نظر می رسد ، افرادی که چنین نگاه های بیمارگونه ای دارند ، از دو حال خارج نیستند: یا محرومیت ها و عقده های فروخفته خود را با نگاه جنسی شان به همه چیز ، پاسخ می دهند که در این صورت باید برایشان طلب شفا کرد و یا همانند آن زنی که مانع از ورود خروس به خانه اش شد ، دارند رد گم می کنند که باید بساط ریا و ادا و اصول شان را برچید و خلقی را رهانید.



تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 | 5:50 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

بی توجهی  به سلامت ودرمان آنها ،جفا درحق کسانی است که روزگار جنگ و دفاع ، فارغ ازهرگونه چشمداشت و آینده خواهی وسهم جویی به عرصه های نبرد شتافتند  .

زمانی جنگی و دفاع مقدسی بود جوانان این ملک بدون چشم داشت وهرگونه آینده نگری به جبهه ها شتافتند عده ای شهید عده ای مجروح وعده ای جانبازشدند. بادورشدن ازسالهای دفاع مقدس ، بنیاد ها و سازمان هایی شکل گرفت که وظیفه آنان حمایت ازجانبازان ومجروحان بود. بعدها درصد به میدان آمد و جانبازان به بیست وپنج وپنجاه و زیر و بالای آن تقسیم شدند.

این روزها اما خبرهای بسیارناگوار و دلسردکننده ایی از حوزه سلامت و درمان جانبازان به گوش می خورد. بخشنامه هایی عدیده ایی هر روزصادر می شود که جز ملال نمی افزاید .

به عنوان نمونه بنده یک جانباز قطع عضو پا هستم که بنابه ضرورت از خدمات پروتزی شرکت ها و موسسات مربوطه آن استفاده می کنم و هر بار با معرفی نامه بنیاد به شرکت مراجعه کرده و کارم را انجام می دادم . تا اینکه در دور اخیر مراجعه؛ مسوولان بنیاد اظهار داشتند من بعد خدمات ما فقط شامل جانبازان حالت اشتغال خودمان می شود و دیگر جانبازان (کارمندان ادارات وسازمان های دیگر ) را شامل نمی شود .شما باید نقدا مبلغ و وجه خدمات دریافت شده را پرداخت کرده و بامراجعه به اداره و سازمان خود ، به دلیل آنکه به طور صدرصدی بیمه شده اید خدمات پولش را بگیرید.

اما سازمان مربوطه با اظهار بی اطلاعی از همچنین قانون و یا بخشنامه ای، حاضر به تامین مبلغ وجه پرداختی عمدتا سنگین نیز نیست . اکنون جای پرسش از همه مسوولان و دلسوزان نظام اسلامی و داعیه داران حقوق جانبازان است که آیا سلامت و درمان جانبازان باید دستخوش کشاکش نهادها و سازمانهاو بخشنامه بازی ها شود ؟!

آیا جانباز قطع عضوی که به یک پروتز ، تعمیر و خدماتی از این قبیل نیازمند است دایم باید درگیر و محزون آن باشد که چگونه از جیب خود و از روند زندگی روزمره خود ببرد تا بتواند در جامعه راه رفته و زندگی کند. آقایان مسوول ، این قوانین ، این برنامه ها به ضرر و زیان جانبازان است و نارضایتی و ناراحتی گسترده آنان را به دنبال خواهد داشت . مگر زمان جنگ و دفاع مقدس، رزمندگان دسته بندی شده بودند که امروز آنان باید بین سازمان ها و نهادهای گوناگون پاس کاری شوند؟!

آیا نمی توان یک متولی برای جانبازان درهمه امورشان تعیین کرد که اینگونه حیران و ویلان بین مسوولان ریز و درشت سرگردان نشوند. آیا جانبازان قظع عضوی مانند دیگران هستند که بنیاد جانبازان به بهانه آنکه آنان کارمند و یا وابسته نهاد دیگری هستند ، حاضر به سرویس دهی به آنها نیست .جانبازان قطع عضوی ، وابسته به خدمات خاص شرکت ها و سازمانهایی اند که در کشور محدود می باشد.ساخت و تعمیر پروتزهای گوناگون ، اکنون از سربازکردن و سرگردان کردن آنها ، تامل برانگیز است .جای این پرسش از مسوولان بنیاد و دیگر تصمیم گیران است که چرا نمی بایست بین سهم سلامت و درمان جانبازان قظع عضوی (نیازمند پروتز دست وپا) با دیگر جانبازان فرق قایل شد.

اینگونه جانبازان مشکل تردد، حرکت و رفت و آمد دارند. مراکز خدمات دهنده خدمات پروتزی عمدتا درتهران متمرکزند و از این رو جانبازان شهرستانی می بایست به پایتخت و شرکت های خاص مراجعه کنند که هزینه هایی را بابت رفت آمد و سکنا و...متحمل می شوند .پیش ازاین اینگونه خدمات از جانب بنیاد ارایه می شد اما ادارات ونهادهای دولتی دیگر چگونه حاضرند زیر بار همچون هزینه هایی بروند.؟! آنچه نتیجه اینگونه برنامه ها و تصمیم گیری ها تحمیل هزینه های سنگین روی دوش جانبازان و خانواده های آنان و پایین آمدن سطح سلامت ، درمان ، بیماری وافسردگی و...فرد جانباز می باشد .

نمی دانم کسانی که چنین تصمیمات خلق الساعه ایی رابا یک نامه ابلاغ می کنند به اثرات وضعی و تبعات آزاردهنده آن توجهی دارند که یک جانباز قطع عضوی چگونه باید ازعهده خرج ومخارج اینگونه ایی بربیاید آیا پاس کاری جانبازان بین ادارات وسازمانها با فرموده ها وتاکیدات امام راحل ومقام معظم رهبری  همخوانی دارد ؟! آیا این درست است درحالی که کشورهای متجاوز دنیا درتلاشند به مجروحان ومعلولان جنگی خود خدمات رسانی شایسته کنند درایران اسلامی تصمیمات یکسویه و بدون رضایت جانبازان موجب ناراحتی وحزن وگرفتاری جانبازان شود.؟!

اینگونه تصمیم ها یعنی بارافزایی ومشکل زایی برمشکلات جسمی جانبازن و نادید گرفتن سلامت و درمان آنها و رنجی که بر این افراد ایثارگر و خانواده های انان تحمیل می شود ؟جانبازان ایران اسلامی اکثرا دررده سنی 40 به بالابوده وگرفتاری های جسمی ودرمانی آنها کم کم رخ می نمایاند وبیش ازهرزمان دیگری نیازبه خدمات سلامت و درمان و همراهی و مساعدت و معاضدت برکنار از اینکه کارمند باشند یانباشند ، حالت اشتغال بنیاد باشند یا نباشند دارند ، بی توجهی  باسلامت ودرمان آنها ،جفا درحق کسانی است که روزگار جنگ ودفاع فارغ ازهرگونه چشمداشت وآینده خواهی وسهم جویی به عرصه های نبرد شتافتند ومردانه سلامت خود را نثارکردند .

بنابراین مسوولان تصمیم گیری که بدون توجه به آثار و تبعات طرح های خود ، هردم داستانی سازمی کنند باید متوجه آن باشند که جانبازان پابه سن گذاشته ودردمند و وابسته به خدمات سلامت ودرمان ،نباید موردبی مهری وکم انگاری ها وکشاکش هاقرارگیرند. اینکه با آزادسازی مراکز خدمات درمانی و پروتزسازی و پاس کاری جانبازان بین بنیاد وادارات وسازمان های دولتی حق وحقوق آنان پایمال گردد و سلامت و درمانشان دستاویز ناملایمت ها شود ، امری ناستوده است .

اگر بهانه این است که طبق قانون ومصوبه های مجلس ودولت ، صدرصد خدمات درمانی جانبازان برعهده دستگاههای دولتی است که درآن شاغلند اکثر ادارات دولتی این مقوله رادرحد خدمات درمانی سرپایی و یا مراجعه به پزشکان و دارو دوا می دانند و نه تامین بودجه ایی برای ساخت مثلا پروتزها وخدمات بعدی آن و....،دراین میان جانبازان چه کنند که اداره و سازمانی بیمه می پذیرد وسازمانی دیگر عذر و بهانه می آورد ؟سازمانی پولدار است وخدمات درمانی  جانبازان را تامین می کندو اداره دیگر نه ؟ در این میان سلامت و درمان جانبازان مثلا قطع عضوی چه می شود ؟ امیداست مسوولان اداری واجرایی وشخص ریاست محترم جمهور ازتضییع حقوق ،سلامت ودرمان جانبازان دفاع مقدس جلوگیری کنند و نگذرانند عده ایی با برخی نامهربانی ها دل دردمند جانبازان رابیازارند.

به نقل از جانبازقطع عضو رضاهاشمی



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 | 7:12 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

بعد از اینکه علی سعید لو به در حکمی به عنوان «معاون امور بین‌الملل» رییس جمهور منصوب شد و با این اتصاب جدید، دولت انتقادهای زیادی را درباره موزای کاری در دستگاه دیپلماسی کشور به جان خرید، گزارش‌های رسیده حاکی از آن است که فاز دوم موازی کاری در راه است و جریان انحرافی قصد دارد فردی را برای یک معاونت جدید در نهاد ریاست جمهوری معرفی کند.


به نظر می رسد، جریان انحرافی که اخیرا تصمیم به افزایش معاونت‌های ریاست جمهوری گرفته بنا دارد معاونتی تازه تاسیس در نهاد ریاست جمهوری ایجاد کند که وظیفه آن انجام کار موازی با دستگاههای امنیتی است.

در همین زمینه سایت مشرق اعلام کرد، "جریان انحرافی قصد دارد، فردی به نام «س» را که پیش از این مدیر کل یکی از وزارت خانه‌های حساس کشور بوده و به دلیل ارتکاب تخلفات شغلی برکنار و دستگیر شده بود را به عنوان گزینه پیشنهادی معاونت جدید حفاظت اطلاعات ریاست جمهوری به دکتر احمدی‌نژاد معرفی کند.

همچنین بنا براخبار رسیده، به این فرد که به تازگی با قید وثیقه از زندان آزاد شده است پیشنهاد داده شده مسئولیت این معاونت را به عهده بگیرد و وی هم این پیشنهاد را پذیرفته است. "


در هر حال،به نظر می رسد، ایجاد پستهای معاونتی در وزارتخانه‌های دولت، از دادن پست «نماینده ویژه در امور بین الملل» به برخی از نزدیکان محمود احمدی‌نژاد مانند حمید بقایی و اسفندیار رحیم مشایی که در نهایت با بروز اعتراضات، به معاونت و مشاورت تغییر پیدا کرد آغاز شد.
 
در ادامه نیز این امر،با دادن حکم علی سعیدلو به عنوان «معاون امور بین‌الملل» ادامه یافت، تا سرآغازی باشد برای ایجاد فاز دوم موازی کاری های دولت با ایجاد یک معاونت جدید تا جریان انحرافی بتواند نهادهای امنیتی حساس را به نوعی در اختیار بگیرد و کنترل کند.

یعنی ایجاد معاونت‌های جدید در ساختار دولت به صورت شکلی، زمینه ایجاد معاونت تازه را فراهم کرد تا این موضوع مورد اعتراض و توجه قرار نگیرد.

آنچه مسلم است، موازی کاری در دستگاه‌های دولتی به خصوص وزارتخانه‌ها که بسیار حساس هستند، فایده‌ای جز اختلاط مسئولیت‌ها و به وجود آمدن اختلافات نخواهد داشت. تجربه متکی، وزیر امور خارجه سابق دولت دهم دلیل واضحی بر این مدعاست و با توجه به فرمان رهبر معظم انقلاب مبنی بر دوری از موازی کاری، باید دید محمود احمدی‌نژاد چه تصمیمی را در این زمینه اتخاذ خواهد کرد و آیا جریان انحرافی می‌تواند به کلیدی‌ترین وزارتخانه دولت نفوذ کند یا خیر؟



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 | 7:9 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
 بسیج دانشجویی دانشگاه‌های امام صادق (ع)، الزهرا، مطهری، شریعتی و شرافت با صدور نامه سرگشاده‌ای خطاب به محمود احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور کشور، توهین ویژه نامه خاتون روزنامه ایران به پوشش چادر و حجاب را محکوم کردند. 

 متن کامل این بیانیه به شرح زیر است: 

جناب آقای دکتر احمدی‌نژاد
ریاست محترم جمهور
 
سلام‌علیکم
 
همانطور که مستحضرید انتخاب حضرتعالی از سوی مردم به عنوان رئیس‌جمهور، به خاطر تلاش مخلصانه شما در راستای احیاء گفتمان امام (ره) و حفظ مؤلفه‌های هویتی انقلاب چون مبارزه با اشرافی‌گری، خدمت به مردم ساده‌زیست، استکبارستیزی و عدالت‌خواهی بود. 
 
پرواضح است، مادامی که سیاست‌های دولت در عرصه داخلی و خارجی بر موازین دین مبین اسلام حرکت نماید، مردم بر عهدی که بیش از سه دهه در دفاع از آرمان‌های انقلاب بسته‌اند، در دفاع از جنابعالی نیز به عنوان بخشی از این جریان عظیم خواهند ماند و بالعکس اگر انحراف از اسلام در رویکردهای دولت مشاهد شود، با کسی عقد اخوت نبسته‌اند. 
 
آقای احمدی‌نژاد؛ چندی است که صدای دشمن از اردوگاه خودی توسط بوق‌های گوناگون به گوش می‌رسد و این صدا به قدری رساست که پرداختن به آن تکرار مکررات است. 
 
اخیراً روزنامه رسمی دولت ایران در ویژه نامه‌ای تحت عنوان «خاتون» اقدام به انتشار مصاحبه‌ای با مهدی کلهر مشاور رسانه‌ای سابق شما کرده است. ایشان در این مصاحبه، ضمن متکبرانه دانستن رنگ مشکی چادر آن را حاصل تحمیل شاهان قاجار به زنان و دختران ایرانی دانسته که از مجالس عیاشی شبانه در اروپا بیرون آمده است و در بخش دیگر مصاحبه، چادر مشکی را بد‌ترین نوع پوشش در زمینه فلسفه حجاب دانسته‌اند. 
 
صرف ‌نظر از بی‌پایه و اساس بودن چنین اظهارنظراتی، جای تأسف است که روزنامه دولتی ایران که با هزینه بیت‌المال مسلمین اداره می‌شود این چنین وقیحانه به مخالفت با یکی از احکام ضروری اسلام بپردازد؛ حکمی که همواره بیش از دیگر احکام جهت ایجاد تردید در اعتقادات زنان و دختران کشورمان از سوی دشمن مورد هجمه قرار گرفته است. 
 
آقای رئیس‌ جمهور؛ شما بهتر می‌دانید مگر نه اینکه خداوند در قرآن‌کریم صراحتاً فرموده «یا ای‌ها النبی قل لازواجک و بناتک و نساء المومنین یدنین علیهن من جلابیبهن» و مگر نه اینکه رنگ مشکی برای چادر جهت عدم ایجاد تبرج استحباب دارد. مگر نه این بود سفارش همه شهدایی که به منظور حفظ انقلاب خونشان را تقدیم کردند که «خواهرم چادر مشکی تو از خون من رنگین‌تر است» و مگر مقام معظم رهبری نفرمودند «چادر حقیقتاً حجاب بر‌تر است و هیچ تردیدی در این نباید داشت.» 
 
تفاوت این اظهارنظراتی که هر از گاهی از دهان برخی یاران شما که نه، از بوق دشمن خارج می‌شود با گفتمان کسانی که بیان می‌کردند اگر حجاب مانع حضور زن در جامعه شود، این حجاب است که باید کنار گذاشته شود چه تفاوتی دارد؟ 
 
قطعاً حضرتعالی با آزادی بی‌حد و حصر که دین را نادیده انگاشته یا خدشه‌دار کند، مخالفید پس بیان این مطلب که برای جذب پانزده میلیون رأی باید آزادی را بیشتر کنیم از سوی یکی از نزدیک‌ترین افراد با شما که ایشان را زلال هم خوانده‌اید چه مفهومی می‌تواند داشته باشد؟ آیا این جز از اعتقاد به عدم وجود آزادی در شرایط فعلی که از لجن‌پراکنی‌های مدام دشمنان نشأت گرفته، می‌تواند باشد؟ 
 
آیا دفاع از اختلاط دختر و پسر و آب‌بازی در پارک آب و آتش، ادعای پایان دوران اسلام‌گرایی و ده‌ها بیان دیگر از این دست، با استفاده از ایجاد حاشیه امن به بهانه نزدیکی با شخص رئیس‌جمهور می‌تواند دست آویزی برای هنجارشکنی به نفع دشمنان تابلودار نظام قرار گیرد؟ و آیا این جز انحراف از گفتمان امام (ره) انقلاب و رهبری و تقویت مواضع استکباری مبتنی بر اومانیسم است؟ 
 
آقای رئیس‌جمهور؛ انتظار این است تا پاسخ‌گوی دغدغه‌های دینی مردم که حقیقتاً به جا بوده، باشید و در مقابل این انحرافات بایستید تا هم فردای قیامت محکوم به تساهل و اهمال کاری و خدایی نکرده عذاب الهی نگردید و هم حقی از مردم کشورتان به عنوان حق‌الناس به خاطر عدم برخورد با متخلفین به گردنتان نماند. 
 
شاید این نامه را هم مانند هزاران مورد دیگر سیاسی تلقی کنید، اما به خاطر بسپارید که این نامه به نمایندگی از جوانان غیرتمند این مرز و بوم رقم خورده که به دنبال استمرار راه امام (ره) و شهدایند. 
 
در پایان ما دانشجویان متعهد به مؤلفه‌های اصیل انقلابی، ضمن محکوم کردن این اظهارات وقیحانه خواستار برخورد جدی با عاملان انتشار این اظهارات موهوم بوده و موکداً اعلام می‌داریم که بر سر آرمان‌های انقلاب با هیچ فرد، گروه، جناح و حزبی عقد اخوت نبسته‌ایم.


تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 | 7:8 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
علي مطهري گفت: موسوي و كروبي اشتباهاتي را مرتكب شدند و اقداماتشان مورد پسند آمريكا و اسرائيل قرار گرفت. غربي‌ها از هر انتقاد و مخالفتي، چه درست و چه غلط، حمايت مي‌كنند، مثل حرف‌هاي بنده كه وقتي موضوعي را مطرح مي‌كنم، آنها خوشحال مي‌شوند.
 

به گزارش فارس «توانا»، بخش دوم گفت‌وگوي 3 ساعته و جنجالي علي مطهري با خبرگزاري فارس به شرح زير است:
------------------------------------------------------------------------
* فارس: سؤال ما در خصوص نهضت آزادي است. آيا شما نظر ابراهيم يزدي را مبني بر اينكه نامه امام (ره) درباره مؤسسه حفظ و نشر آثار امام (ره) دست‌خط حاج‌احمد است، قبول داريد؟
-مطهري: نمي‌دانم. اطلاعاتم كافي نيست. امام (ره) در آنجا چه مي‌گويد؟

* فارس: امام (ره) در آن نامه گفته‌اند كه مؤسسه حفظ و نشر آثار هر چه را كه تأييد كند، حتما از جانب بنده بوده است. سال 66 محتشمي‌پور به امام(ره) نامه مي‌نويسد و در آن از ايشان مي‌پرسد كه نهضت آزادي را به انتخابات راه بدهيم يا خير؟ كه امام در پاسخ مي‌نويسند: "فرزندان عزيز بازرگان از منافقين بدتر هستند و صلاحيت هيچ كاري را ندارند و كاري نبايد به آنها داد "، اين سؤال از اين جهت مطرح مي‌شود كه شما گفتيد ما با نهضت آزادي خوب برخورد نكرديم، در حالي كه آنها ماهنامه داشتند، كنگره برگزار مي‌كردند، ابراهيم يزدي در انتخابات همراه بهزاد نبوي بود و حتي آنها در حمايت از كروبي بيانيه دادند و از تريبون روزنامه‌هاي اعتماد ملي و كارگزاران نيز استفاده مي‌كردند؛ بنابراين برخورد بد با آنها كجا بود؟
-مطهري: فرض كنيد نظر امام (ره) اين بوده كه اعضاي نهضت آزادي در آن روز مسئوليتي نگيرند؛ اما ملاك وضع امروز آنهاست و بايد ديد آيا هنوز همان افكار و مواضع را دارند يا خير. ثانيا مگر مخالف نبايد در بيان عقايد خود آزاد باشد؟ شما مي‌گوييد آزاد هستند. اما آن‌طور كه بايد آزاد نبوده‌اند و نشريه آنها دائم بسته مي‌شد. خود شما مي‌گوييد در روزنامه اعتماد ملي و كارگزاران مطالب خود را بيان مي‌كردند، پس روزنامه مستقل نداشتند.

* فارس: خوب به دليل آن بود كه خط قرمزها را زير سؤال مي‌بردند.
-مطهري: بنده در هيئت نظارت بر مطبوعات هستم؛ الآن فضا خوب است و تندروهاي آن دوره نيستند. نشريه "نسيم بيداري " گرايش نهضت آزادي دارد و درباره عقايد بازرگان، مسائل تاريخي و آيت الله منتظري مطلب چاپ مي‌كند. برخي مي‌گويند همين كه از آقاي منتظري نام برده است، بايد تعطيل شود ولي ما مانع مي‌شويم.

* فارس: اما گفته مي‌شود نشريه " 9 دي " به دليل انتقاد از رئيس مجلس توقيف شده است؟
-مطهري: نه، آن نشريه به دليل چاپ كاريكاتور يك روحاني و موارد ديگر توقيف شد.

* فارس: آقاي مطهري! آن كاريكاتور كه بهانه بود و بحث اصلي مربوط به انتقاد از آقاي لاريجاني است.
-مطهري: خير، اصل قضيه كاريكاتور روحانيت و اتهام زني‌ها بود.

* فارس: آيا به همان شدت كه با رسانه‌هاي ارزشي برخورد مي‌شود با ساير رسانه‌ها هم مي‌شود. روزنامه ايران توقيف شد و هنوز بحث شلاق خوردن كاوه اشتهاردي مطرح است.
-مطهري: آن مربوط به شاكي خصوصي است نه هيئت نظارت بر مطبوعات. نشريه 9 دي، عكس آقاي اكرمي را چاپ كرد و زير آن نوشت "مردم توجه كنند كساني كه با نام اصولگرايي وارد مجلس مي‌شوند و از ياران فتنه هستند ديگر نبايد رأي بياورند " آنها عكس يك سيد روحاني شريف را چاپ كرده و به او يار فتنه گفتند در حالي كه حق چنين كاري را نداشتند. آنها در صفحه اول خود عكس آقاي صانعي، رجوي و گوگوش و افراد ديگري را در كنار هم به عنوان اصحاب فتنه، چاپ كردند.

* فارس: خوب مگر مواضع آقاي صانعي با گوگوش يكي نيست؟
-مطهري: خير، يكي نيست. فرضاً در يك مورد مواضع افرادي يكي باشد دليل نمي‌شود كه همه آنها را به يك چوب برانيم. بالاخره عده‌اي از آقاي صانعي تقليد مي‌كنند. به صرف اينكه وي منتقد است نبايد اين گونه رفتار كرد. وي عالم بزرگ و باسوادي است. به هر حال برخورد با 9 دي استثنا بود و نظير آن خيلي كم اتفاق مي‌افتد و ممكن است رفع توقيف شود.

*فارس: خوب نشريات ديگر هم (مثل نشريات نهضت آزادي) بعد از توقيف باز مي‌شد.
-مطهري: نه، آنها به محض اينكه انتقادي مي‌كردند، تعطيل مي‌شدند. فرضاً امام (ره) گفته‌ باشند به نهضت‌آزادي‌ها براي هميشه پست ندهيد، اما افرادي كه منتقد و مخالف نظام هستند حق اظهارنظر دارند، ما اين حق را به آنها به طور كامل نداديم در حالي‌كه آنها نظام جمهوري اسلامي را قبول داشتند.

* فارس: با همين مباني فعلي‌شان؟
-مطهري: بالاخره نظام را قبول دارند و در راه تحقق آن زندان‌ها تحمل كرده‌اند هر چند ممكن است انتقاداتي به عملكرد ما و حتي به اصل ولايت فقيه داشته باشند.

* فارس: اما آقاي سحابي سال 87 در مصاحبه با خبرگزاري فارس گفت كه ما نظام و جامعه اسلامي را قبول نداريم اما در عين حال ثبات آن را ترجيح مي‌دهيم و مبارزه نمي‌كنيم.
-مطهري: خيلي خوب! حالا چنين افرادي هستند، حق دارند حرف بزنند يا خير؟

* فارس: حق دارند، كسي هم مانع آنها نشده است كما اينكه در سال 88 بيانيه دادند و كار انتخاباتي كردند. در حالي كه امام (ره) گفتند "نهضت آزادي صلاحيت هيچ كاري را ندارد " اما آنها بيانيه دادند و از موسوي حمايت كردند.
-مطهري: اشكال همين است؛ شما فكر كرده‌ايد چون اين افراد مخالف هستند پس ديگر بايد بروند بميرند!

* فارس: نه، ما اين را قبول نداريم. مي‌گوييم آنها آزادي داشتند. از شما مي‌پرسيم برخورد بد با آنها كجا صورت گرفت؟
-مطهري: آزادي براي آنها در حد مطلوب نبوده است.

* فارس: حد مطلوب از نظر شما چيست؟
-مطهري: مثلا آنها مي‌خواستند سالگرد بازرگان را برگزار كنند، اجازه نداديم. آزادي همين است ديگر.

* فارس: آقاي مطهري! مگر موضع آنها بعد از انتخابات با مسعود رجوي متفاوت بود كه حالا بايد به آنها اجازه چنين كاري داد؟ در روزهاي پس از انتخابات مسعود رجوي به آنها پيام داد كه مقاومت اشرف‌نشان خود را ادامه دهيد و بر همين اساس نهضت آزادي بيانيه داد كه تا دمار اين حكومت جور را در نياورده‌ايد، از پاي ننشينيد.
-مطهري: اولا ممكن است مقصودشان از حكومت دولت باشد، ثانيا از چه طريق گفتند " تا دمار حكومت را در نياورده‌ايد از پاي ننشينيد؟ " از راه مسلحانه يا فعاليت مدني؟

* فارس: براندازي مگر چيست؟
-مطهري: كسي كه دولت و حتي نظام را قبول ندارد و دوست دارد ساقط شود اما در عين حال از راه مسالمت‌آميز و انتخابات وارد مي‌شود با كسي كه قيام مسلحانه مي كند متفاوت است.

* فارس: آنها در بيانيه‌هاي خود به هيچ‌عنوان بحث‌هاي مدني را مطرح نمي‌كردند. وجه مشترك تمام آنها اين است كه زير بار قانون نمي‌روند.
-مطهري: اتفاقا حرف آنها هم همين است كه دولت زير بار قانون نمي رود. مشخصه نهضت آزادي حتي قبل از انقلاب همين بوده است كه معتقد به مبارزه مدني بوده‌اند نه مبارزه مسلحانه. رجوي در 30 خرداد 1360 اعلام قيام مسلحانه كرد، لذا رفتار آنها با نهضت آزادي تفاوت دارد.

* فارس: اما برانداز هستند. قبول داريد؟
-مطهري: نمي‌دانم.

* فارس: خودشان اقرار كردند مگر نشنيديد؟.
-مطهري: يك بيانيه و اطلاعيه كه در آن هيجان انتخابات داده‌اند كه دليل نمي‌شود. بايد مشي كلي آنها را ديد.

* فارس: پس با اين معيار شما، آقاي احمدي‌نژاد هم در مناظره به‌دليل هيجان آن، يك موضوعي را مطرح كرد!
-مطهري: احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور كانديدا و تهمت دزدي به افراد غايب در مناظره تلويزيوني زد و اين عواقب بدي براي نظام داشت. اين با صدور يك بيانيه توسط يك گروه سياسي منزوي خيلي متفاوت است. درباره نهضت آزادي هم هرگاه آنها نيروهاي مسلح خود را به خيابان آوردند، اقدام مسلحانه مي‌شود.

* فارس: يعني با كلاشينكف و ژ3 به خيابان بيايند؟
-مطهري: بله، با سلاح.

* فارس: مگر حكومت مرده است كه آنها با سلاح به خيابان بيايند؟
-مطهري: مگر مجاهدين خلق اين كار را نكردند؟

* فارس: مگر معناي اقدام مسلحانه اين است كه حتماً بايد با كلت و كلاشينكف به خيابان آمد؟ پس چرا سال 88 بسيجي‌ها و مردم به شهادت رسيدند؟
-مطهري: در يك آشوب و شورش اجتماعي هر اتفاقي ممكن است بيفتد. در اين مواقع، از طرفي بزهكاران و لات‌ها و از طرف ديگر مخالفان مسلح نظام فعال مي‌شوند.

*فارس: بستر اين اقدامات را چه كسي فراهم كرد؟
-مطهري: بستر آن را ما فراهم كرديم كه مجوز تجمع نداديم.

* فارس: مگر قانون مرجع نبايد حكم كند كه مجوز داده شود يا خير؟
-مطهري: بله

* فارس: مجري تشخيص داده كه نبايد مجوز دهد.
-مطهري: حرف ما هم همين است كه با توجه به آن شرايط خاص، مجري اشتباه كرد. بايد رعايت حال جامعه را مي‌كردند.2ـ3 ميليون از مردم عادي در تهران گفتند كه تقلب شده و اكثر آنها كاري به موسوي و كروبي نداشتند. عده زيادي اعتراض داشتند، آنها را بايد چه كار مي‌كرديم؟ آيا بايد با باتوم مي‌زديم؟

* فارس: به نظر شما وقتي به پايگاه مسلح بسيج حمله مي‌كنند بايد از آنها تبليغ كنيم؟! اگر به مجلس حمله مي‌كردند باز هم اين حرف‌ را مي‌زديد؟
-مطهري: اگر مجوز داده مي‌شد آن اتفاق نمي افتاد. بايد به‌ آنها مجوز تجمع مي‌دادند تا مثلا به مصلي بيايند و شعار دهند. آن وقت بايد از آنها سئوال مي‌شد كه حرف حساب شما چيست و تلويزيون هم آن را پخش مي‌كرد. حتي بايد موسوي و كروبي را هم به تلويزيون مي‌آوردند تا حرف خود را درباره تقلب ثابت كنند و در مقابل، پاسخ داده مي‌شد.
اگر چند بار اجازه تجمع داده مي‌شد، آنها ريزش مي‌كردند و در آخر مثلا صد هزار نفر باقي مي‌ماند كه قصدشان تخريب و آتش زدن بود، آن وقت با آنها برخورد جدي مي شد. اما من از روز اول ديدم كه با باتوم مردم را مي‌زدند.
ما به موضوع، امنيتي و اطلاعاتي نگاه كرديم نه سياسي و اجتماعي، و براساس شنودها برخورد كرديم. در حالي كه بايد مردم عادي را آرام مي‌كرديم تا آنها كنار بروند. در واقع حساب مردم عادي را از حساب سران بحران جدا نكرديم.

* فارس: رسانه ملي از موسوي خواست كه در تلويزيون صحبت كند اما وي گفت من فقط برنامه زنده مي‌خواهم و مناظره هم نمي‌كنم.
-مطهري: چه زماني چنين حرفي زد؟

* فارس: همان روزهاي اول پس از انتخابات.
-مطهري: بنده در روزهاي اول بحران بارها به آقاي ضرغامي گفتم كه اجازه دهيد آنها خودشان بيايند صحبت كنند، آنها حرفي ندارند، مي‌توانيد از اين طريق جواب آنها را هم بدهيد. صداوسيما تعلل كرد. بعد از آنكه دو هفته گذشت و اوضاع به هم ريخت، تازه به اين فكر افتادند كه از آنها دعوت كنند و موسوي گفت من مناظره نمي‌كنم.

* فارس: حرف‌هاي ما مبني بر نيامدن موسوي به تلويزيون مستند به نشست خبري ضرغامي در آبان 88 است كه گفت "ما همان هفته اول به موسوي و كروبي گفتيم كه بياييد اما آنها گفتند كه مناظره نمي‌كنيم و فقط برنامه زنده مي‌خواهيم ". شما رئيس صدا و سيما بوديد اين كار را مي‌كرديد؟
-مطهري: بله، در آن شرايط اين كار را مي كردم و بعد هم پاسخگوي عملكرد خود بودم. بنده به ضرغامي گفتم كه اجازه دهيد اين آقايان حرف بزنند اما آنقدر در اين كار تأخير شد كه بعد از دو هفته آنها هم ديگر نيامدند.
اصلا فرض كنيد اين آقايان به اسرائيل وصل بودند، اما موضوع اصلي در آن زمان آرام كردن و اقناع مردم بود كه فكر مي كردند واقعا تقلب شده و كاري به شنودها وغيره نداشتند. ما همان‌طور درباره مردم معترض قضاوت كرديم كه به موسوي و كروبي نگاه مي‌كرديم.

* فارس: اين‌طور نبود. رسانه ملي بين اغتشاش‌گران و طرفداران موسوي اين تفكيك را انجام مي‌داد و در اخبار تصريح مي‌كرد كه 40 ميليون در انتخابات شركت كرده‌اند اما در تجمع‌ها تعدادي آشوب آفريدند، يعني اسمي از 13 ميليون برده نمي‌شد.
-مطهري: ولي در اين كار خودش موفق نبود و برداشت مردم اين بود كه آنها را برانداز و اغتشاش‌گر مي‌خوانند.اگر به آنها اجازه تجمع مي‌داديم و حفظ امنيت آن را طبق قانون به خودشان مي‌سپرديم بحران راحت‌تر و زودتر فروكش مي‌كرد.

* فارس: با اين طرز تفكر دوباره آنها مي‌توانستند ادعا كنند كه نظام مجوز صوري داد و از ما كشته گرفت.
-مطهري: گاهي بايد با اين گونه اقدامات، طرف مقابل را خلع سلاح كرد. نيت قليلي از آنها آشوب بود اما اين امر براي مردم آشكار نبود. بنابراين اگر يك بار مجوز مي‌داديم و آنها آشوب مي‌كردند، آن زمان مردم خودشان متوجه اهداف اين افراد مي‌شدند. مگر امام(ره) با مجاهدين چگونه برخورد كرد؟ در حالي كه آنها به امام و انقلاب ناسزا مي‌گفتند، برخوردي با آنها صورت نمي‌‌گرفت و روزنامه‌شان را توزيع مي‌كردند. تا زماني كه آنها مسلحانه به خيابان آمدند. امام(ره) آنقدر صبر كردند تا مردم خودشان خواستار سركوب مجاهدين خلق شدند.

* فارس: اما پيش از آنكه آنها اقدام مسلحانه كنند، امام جبهه ملي را مرتد اعلام كردند.
-مطهري: آن به خاطر انكار حكم قصاص به عنوان ضروري دين بود كه حكم فقهي آن ارتداد است.

* فارس: اگر عده‌اي بخواهند با نيت آشوب وارد مجلس شوند، چه بايد كرد؟
-مطهري: بايد جلوي آنها را گرفت.

* فارس: خوب پليس هم جلوي آشوب‌گران را گرفت!
-مطهري: همه آنها آشوبگر نبودند. بايد اين امر نهادينه شود كه گاهي به معترضان گوناگون اجازه تجمع و اظهارنظر و شعار دادن بدهيم و فورا آنها را برانداز و مخالف اسلام معرفي نكنيم.

* فارس: آيا درست است كه به آنها مجوز بدهيم تا هر كجا را كه خواستند، تخريب كنند؟
-مطهري: مجوز حساب و كتاب دارد؛ در مكان خاص و با گرفتن تعهدات لازم انجام مي‌شود. اما پس از انتخابات ترس بي‌جا وجود داشت و همين امر موضوع را بدتر كرد. اگر تصميم به صدور مجوز بود طبعاً
از موسوي، كروبي و خاتمي امضاء گرفته مي‌شد كه امنيت را خودشان در تجمعات حفظ كنند. آن زمان اگر آشوب مي شد، مردم به ‌سمت ما مي‌آمدند. اما متأسفانه به‌جاي آنكه آنها را خلع سلاح كنيم، در موضع مظلوميت قرار داديم.

* فارس: آقاي مطهري شما در راهپيمايي‌هاي بعد از انتخابات حضور داشتيد؟
-مطهري: نه، حضور نداشتم. بنده در روزهاي اول اين بحران چون با مترو به منزل مي‌رفتم و از ايستگاه حقاني تا منزل را در خيابان ميرداماد پياده مي‌رفتم، از بين بسيجي‌ها و معترضان عبور مي‌كردم. جالب است كه دو طرف به من احترام مي‌گذاشتند و قاعدتاً اين به‌خاطر شهيد مطهري بود.

* فارس: راز حمله مشترك شما و اكبر گنجي و سروش به سپاه، بسيج و نيروهاي امنيتي چيست؟ آنها نيز دقيقاً همين حرف شما را مي‌زدند.
-مطهري: حمله‌اي در كار نبوده تا مشترك با اين افراد باشد. ثانياً ما بايد به گفته توجه داشته باشيم نه به گوينده. برخي حرف‌هاي آنها واقعاً درست بوده است. مگر هر حرفي كه اكبر گنجي بزند، غلط است؟ ما خودمان بايد اولين افرادي باشيم كه براي اصلاح كژي‌ها اقدام مي‌كنيم قبل از آنكه امثال اكبر گنجي يا شيرين عبادي بگويند. ثالثا بنده كي به سپاه حمله كردم؟

*فارس: روز رأي اعتماد به وزير نفت در مجلس.
-مطهري: آن كه حمله نبود. اين يك اصل كلي است، وقتي سپاه تبديل به بنگاه اقتصادي و سياسي شود ديگر سپاه نيست.

*فارس: اگر اين اصل براي شما مبنا است پس چرا دامادتان، علي لاريجاني، در عين حال كه رئيس صدا و سيما بود، سردار سپاه هم محسوب مي‌شد؟
-مطهري: ايشان قبلاً در وزارت دفاع خدمت مي‌كرد و هيچ‌گاه پاسدار رسمي نبوده است.

*فارس: شما در انتخابات 88 از فرمانده اسبق سپاه براي رياست جمهوري حمايت كرديد؟.
-مطهري: پاسدار استعفا دهد يا بازنشسته باشد، مشكلي ندارد.

* فارس: چرا شما روز رأي اعتماد به وزرا درباره آقاي قاسمي گفتيد كه نمي‌شود از آنها، وزراي سپاهي، سوال كرد؟ مگر مجلس از صفار هرندي و فتاح سوال نمي‌كرد؟
-مطهري: من گفتم سئوال و استيضاح چنين وزرايي سخت مي‌شود چون به نوعي سئوال از سپاه است. بنده طبق يك اصل كلي گفتم كه سپاه نبايد وارد سياست شود.

* فارس: به نظر مي‌رسد ديدگاه‌هاي شما تغيير كرده است.
-مطهري: نه؛ ديدگاه‌هاي بنده از اول همين بوده است. من مخالف هستم كه سپاه اين گونه وارد مسائل اقتصادي و سياسي شود و در واقع دولتي شود. بايد استقلال سپاه حفظ شود. سپاه متعلق به كل نظام و كل مردم است. البته نظامي بودن وزير دفاع روشن است كه مانعي ندارد. نظامي بودن وزير كشور نيز به خاطر ارتباطش با نيروي انتظامي مي‌تواند به نوعي توجيه شود. اما ساير وزارتخانه ها توجيهي ندارد.

*فارس: اما تمام وزرايي كه سابقه سپاهي بودن دارند، با رأي نمايندگان روي كار آمدند.
-مطهري: در حالي كه عضو سپاه هستند نبايد وزير شوند.

*فارس: مگر عضو سپاه بودن به‌قول آقاي لاريجاني، گناه نابخشودني است؟
-مطهري: اين ربطي به حرف من ندارد.

*فارس: آيا درست است كه لاريجاني به شما گفته است با وزير نفت مخالفت نكنيد؟
-مطهري: ايشان دو سه نفر را فرستاد كه من صحبت نكنم ولي من قبول نكردم.

*فارس: از نظر شما چرا شخصي كه فساد اقتصادي و سياسي نداشته باشد، نبايد وارد امور اجرايي شود؟
-مطهري: چون تا زماني كه عضو سپاه است، نبايد وارد دولت شود.

*فارس: مگر در زمان امام (ره) بسياري از افراد سپاه كار اجرايي نمي‌كردند؟
-مطهري: كار اجرايي با وزارت فرق مي‌كند.

*فارس: چه فرقي؟
-مطهري: در وزارت قدرت سياسي، نظامي و اقتصادي پيوند مي‌خورد و احتمال فساد افزايش مي‌يابد در حالي كه بايد زمينه‌هاي فساد را از بين برد.

* فارس: پس چرا در زمان امام (ره) سپاه، دولت موقت را اداره مي‌كرد؟
-مطهري: دولت موقت را مهندس بازرگان اداره مي كرد. شايد سپاه در معرفي افراد به او كمك كرده باشد. در فضاي اول انقلاب، همه مسائل اضطراري بود.

* فارس: مگر در حال حاضر كشور با بيشترين تحريم‌ها مواجه نيست؟
-مطهري: اتفاقاً وقتي كشور تحريم است نبايد فردي نظامي وزارت نفت را بر عهده گيرد.

* فارس: اما مجلس با رأي قاطع نمايندگان اين وزير پيشنهادي دولت را پذيرفت.
-مطهري: امثال بنده هم مخالفت كرديم تا در تاريخ ثبت شود. در زمان سازندگي، وزارت اطلاعات وارد مسائل اقتصادي شد و بسياري از آنها فاسد شدند و كار به قتل‌هاي زنجيره‌اي رسيد. سپاه را بايد از اين لغزشگاه ها حفظ كنيم، ممكن است دچار همان سرنوشت شود.

* فارس: يعني شما اين امر را پيش‌بيني مي‌كنيد؟!
-مطهري: آنها با ورود به مسائل اقتصادي و سياسي ماهيت و شخصيت خود را از دست مي‌دهند.

* فارس: با اين استدلال شما آيا صفارهرندي و فتاح پس از وزارت تغيير شخصيت دادند؟
-مطهري: سپاه به عنوان يك شخصيت حقوقي را عرض مي‌كنم. بحث روي افراد نيست. در حال حاضر سپاه در خصوص كميته 7 + 8 هم نظر مي‌دهد.

* فارس: سپاه چه زماني در خصوص 7 + 8 نظر داد؟
-مطهري: پشت پرده نظر مي‌دهد كه با فلان فرد موافق نيستيم.

* فارس: شما وقتي مي‌خواهيد وارد مصاديق شويد، مي‌گوييد پشت پرده است! مي توانيد پشت پرده ها را ثابت كنيد؟
-مطهري: سپاه با فلان نماينده جبهه پيروان امام و رهبري در كميته 7 + 8 مخالفت مي‌كند، در حالي كه ربطي به آنها ندارد. سپاه نبايد سياسي شود. پيوند قدرت نظامي، سياسي و اقتصادي در يكجا موجب فساد مي‌شود، اين را مطمئن باشيد، مگر آنكه شخص معصوم باشد. تقوا به تنهايي كافي نيست.

* فارس: پس با اين استدلال، ولايت فقيه هم بايد از نظر شما زير سوال برود.
-مطهري: ولي‌فقيه حاكم و مجري نيست، بلكه ناظر است و ولايت ايدئولوژيك دارد تا حكومت از مسير اسلام خارج نشود. حاكم و مجري رئيس‌جمهور و دولت است. علاوه بر اين، از همين جهت مجلس خبرگان رهبري تأسيس شده و بر كار رهبر نظارت دارد.

* فارس: اما ولي‌فقيه صرفاً ناظر نيست، بلكه حكم حكومتي و ولايت مطلقه دارد.
-مطهري: احكام حكومتي موارد خاص و نادر است، ممكن است چند سال يك بار باشد.

* فارس: آقاي مطهري! شما گفته بوديد كه اگر نتوانم "سوال از رئيس جمهور " را مطرح كنم، براي دوره نهم مجلس نامزد نمي‌شوم، بنابراين با اين روند نامزد نمي‌شويد؟
-مطهري: به عنوان مثال گفتم. حرف من اين بود كه اگر مجلس نتواند كارهاي بزرگ مانند سئوال از رئيس جمهور را انجام دهد و نتواند دولت را وادار به تمكين از قانون كند، ديگر ارزش نمايندگي ندارد.

*فارس: يعني بزرگ‌ترين كار مجلس از نظر شما سؤال از رئيس جمهور است؟ طرح نظارت در اولويت نيست؟
-مطهري: خير، سؤال و مبارزه با قانون گريزي مهم‌تر است.

* فارس: مجلس در حال حاضر به دليل نداشتن نظارت دچار مشكل شده است، برخي روزها 80 نماينده در مجلس غايب هستند.
-مطهري: در تمام مجالس همين‌طور است، چون برخي نمايندگان يا مأموريت هستند يا همراه رئيس‌جمهور يا وزير در سفر. ممكن است افرادي هم براي مصاحبه يا كار ديگري در بيرون صحن باشند، مخصوصاً در زمان نطق‌هاي ميان دستور. شما هم اگر چهار ساعت در مجلس بنشينيد با آن آلودگي صوتي، سرگيجه مي‌گيريد. البته صدا و سيما هم در بزرگ كردن اين موضوع نقش داشته است.

* فارس: مگر نمايندگان اين شرايط را نپذيرفته‌اند؟
-مطهري: اگر نماينده‌اي بخواهد چهار ساعت به طور مداوم روي صندلي‌ مجلس بنشيند، ديسك كمر مي‌گيرد. اما اگر منظور شما اين است كه نماينده بايد ساعات اضافه خود را با مردم صحبت كند، اين صحبت از نظر آگاهي او از مشكلات خوب است اما اگر به معني رفع مشكلات شخصي مردم باشد، اين كار نماينده نيست. مردم معمولا به دنبال وام و اشتغال هستند و كاري از ما برنمي‌آيد. تصور مردم از نمايندگان اين است كه مشكلات آنها را حل كنند و اين اصلاً درست نيست. كار نماينده قانونگذاري و نظارت است.

* فارس: شما هدف خود را از "طرح سوال از رئيس جمهور " شكستن غرور احمدي‌نژاد عنوان كرديد، آيا اين براي مجلس آنقدر مهم است كه شكستن غرور رئيس جمهور را بر منافع ملي ترجيح دهد؟
-مطهري: وقتي دولت مي‌گويد قانون را اجرا نمي‌كنم، پس دچار غرور شده است و مجلس نمي‌تواند ساكت باشد، بايد وي را در ريل قانون قرار دهد كه اين امر به طور طبيعي با شكستن غرور وي همراه مي‌شود و در راستاي منافع ملي است.

* فارس: تمام نمايندگان اعم از اصلاح‌طلب و اصولگرا شما را به شدت مغرور مي‌دانند.
-مطهري: مغرور نه، فردي مستقل مي‌دانند كه هميشه حرف خود را مي‌زند. اتفاقاً بسياري از نمايندگان از اينكه بنده اهل مزاح و شوخي هستم و در مقابل حملاتي كه به من مي شود خونسرد هستم رضايت و گاهي اعجاب دارند.

* فارس: آقاي مطهري! شما 14 اسفند 89 در مصاحبه با خبر آنلاين گفتيد "هاشمي بايد خواستار اجراي عدالت باشد و كارهاي غيرقانوني را محكوم كند كه همين كار را نيز انجام داده است. "، آيا هنوز با وجود مفتوح بودن پرونده مهدي هاشمي و عدم بازگشت وي، از اين اظهارات دفاع مي‌كنيد؟
-مطهري: هاشمي خواستار اين است كه مهدي هاشمي بيايد و محاكمه هم بشود

* فارس: اما آقاي هاشمي در آذرماه 88 در دانشگاه فردوسي مشهد گفت: "من خودم به مهدي گفتم نيا، هر گاه لازم باشد به او مي‌گويم بيايد " آيا اين با عدالت سازگار است كه امثال تاج‌زاده در زندان باشند و مهدي هاشمي حتي بازنگردد؟
-مطهري: ايشان در آن زمان شرايط را براي محاكمه او مساعد نمي‌ديدند و حتي ترس جان او را داشتند. آنچه كه من فهميدم و از نزديكان وي نيز شنيدم اين است كه آنها خواستار رسيدگي هر چه زودتر به اتهامات مهدي هاشمي هستند. چند ماه پيش يكي از نزديكان آقاي هاشمي درباره موضع خانواده خود نسبت به مهدي به بنده گفت "ما مي‌خواهيم او هر چه زودتر محاكمه شود تا مسئله روشن شود اما اطمينان نداريم كه كار درست و عادلانه‌اي انجام شود ".

* فارس: از نظر شما عادلانه است كه مهدي هاشمي از سيستم قضايي فرار كند؟
-مطهري: اگر مسئله آنقدر حياتي است پليس بين‌الملل مي‌تواند مهدي هاشمي را دستگير كند.

* فارس: از نظر شما حقوقي كه مهدي هاشمي از دانشگاه آزاد براي حق مأموريت خود مي‌گيرد، مشروع است؟
-مطهري: من اطلاع ندارم و نمي‌دانم اين موضوع به چه شكل است.

* فارس: آقاي مطهري! برخي مي‌گويند شما بازوي عملياتي آقاي لاريجاني در مجلس هستيد، آيا اين حرف را قبول داريد؟
-مطهري: روز رأي اعتماد به وزير نفت و در موارد ديگر مشخص شده كه اين گونه نيست. ممكن است وي بازوي عملياتي من باشد!

* فارس: شما لفظ "فتنه " را براي حوادث پس از انتخابات مناسب مي‌دانيد؟
-مطهري: لفظ فتنه به معناي لغوي آن را قبول دارم؛ فتنه پديده‌اي اجتماعي است كه باعث مي‌شود حق از باطل تشخيص داده نشود. اين تعريف منطبق بر حوادث پس از انتخابات بود.اما اينكه بخواهيم بگوييم حوادث فتنه از پيش طراحي شده بود، درست نيست.

* فارس: يعني شما معتقد هستيد دستگاه‌هاي امينتي غرب مثل سيا و موساد هيچ نظر و برنامه‌اي نسبت به انتخابات ايران نداشتند؟
-مطهري: آنها هميشه براي كشورمان برنامه دارند ولي اينكه بگوييم موسوي، كروبي، خاتمي و هاشمي برنامه ريزي كرده بودند و همه با سيا و موساد در ارتباط بودند، قبول ندارم.

* فارس: اما اقدامات ساختارشكنانه آنها مورد تأييد سرويس‌هاي اطلاعاتي غرب بود.
-مطهري: پس از اعلام نتيجه انتخابات مسئله فرق مي‌كند، موسوي و كروبي اشتباهاتي را مرتكب شدند و اقداماتشان مورد پسند آمريكا و اسرائيل قرا گرفت. غربي‌ها از هر انتقاد و مخالفتي، چه درست و چه غلط، حمايت مي‌كنند، مثل حرف‌هاي بنده كه وقتي موضوعي را مطرح مي‌كنم، آنها خوشحال مي‌شوند.

*فارس: اما شيمون پرز گفت كه سبزها سرمايه‌ اسرائيل در ايران هستند.
- مطهري: بعد از اينكه به دنبال خطاي موسوي ما نيز مرتكب آن اشتباهات شديم و مجوز تجمع نداديم و بحران شكل گرفت، اسرائيل چنين گفت. همه ما دست به دست يكديگر داديم و فتنه را آفريديم. يعني از موسوي ، كروبي، هاشمي و خاتمي تا دولت، بنده، شما به عنوان خبرگزاري فارس، سپاه و بسيج در فتنه مقصر بوديم گرچه سهم‌ها متفاوت است.

* فارس: سهم شما در فتنه چه بود؟
-مطهري:سهم ما را كه ندادند؛ اتفاقاً سهم بنده مثبت بود. روز سه شنبه پس از انتخابات كه بسياري به نتيجه شك داشتند و كسي جرأت اظهارنظر نداشت من در تلويزيون اعلام كردم هيچ تقلبي در كار نبوده است و آقاي موسوي اشتباه مي‌كند كه فقط رأي شمال‌ تهران را مي‌بيند، بايد كل ايران را نگاه كند. من در فتنه نقش كنترل‌كننده داشتم و بسياري از حرف‌هاي من جنبش سبز را آرام مي‌كرد.

* فارس: البته آنها را خرسند هم مي‌كرد.
-مطهري: خوب وقتي كسي حق را مي‌گويد، آنها هم خوشحال مي‌شوند.

* فارس: آيا بهتر نبود آن مطالب را خصوصي مي‌گفتيد؟
-مطهري: وقتي تأثير ندارد بايد عمومي گفت. بنده خيلي از مسائل را به صورت خصوصي به احمد‌ي‌نژاد و مشايي گفته‌ام اما چون به جايي نرسيد، ناچار شدم علني بگويم.

* فارس: خوب با اين معادله شايد احمدي‌نژاد هم بسياري از مسائل را به هاشمي به صورت خصوصي گفته باشد.
-مطهري: چيزي را كه هنوز ثابت نشده است نبايد در تلويزيون گفت.

* فارس: مگر حرف‌هاي شما درباره ليبرال بودن احمدي‌نژاد ثابت شده بود كه علني گفتيد؟
-مطهري: امر بديهي و چيزي كه مورد اقرار طرف واقع شده است نياز به اثبات ندارد. خود احمد‌ي‌نژاد به صورت علني قانون عفاف و حجاب را در تلويزيون برهم زد.

* فارس: سوال بعد در خصوص كروبي است؛ وي معتقد است رژيم فعلي از رژيم شاه هم بدتر است؛ آيا شما اين حرف را قبول داريد؟
- مطهري: خير؛ اين حرف بيخودي است.

* فارس: سؤال بعدي ما درخصوص تحولات منطقه و شمال آفريقاست؛ چرا شما در تحولات اخير منطقه موضع‌گيري خاصي نداشتيد؟
-مطهري: دو سه بار درباره تحولات منطقه اظهار نظر كردم، يك بار گفتم كه در حمايت از مردم بحرين و دانشجويان معترض به استاديوم آزادي مي‌آيم.

* فارس: اما نيامديد! منتظر شما بوديم.
-مطهري: آن طور كه يادم هست بايد جلسه كميسيون مجلس را رها مي كردم و نشد. در برخي موارد كه همه حرف مي‌زنند، ديگر نيازي نيست كه حتماً‌ اظهار نظر كنم.

* فارس: اينجا بحث "انجام وظيفه " مطرح است.
-مطهري: اين حرف شما درست است، اما بايد ديد اظهارنظر بنده چقدر تأثير دارد. من معمولاً مواقعي صحبت مي‌كنم كه ديگران وارد نمي‌شوند.

* فارس: شما كه ادعا داريد فتنه 88 را آرام كرديد، در حال حاضر هم اظهارات شما مي‌تواند براي مردم بحرين مؤثر واقع شود. آنها از فرزند شهيد مطهري انتظار دارند.
-مطهري: بله از اين نظر مؤثر است چون اكثر آنها شهيد مطهري را مي شناسند، اما به عنوان يك نماينده اثر زيادي ندارد.

* فارس: شما چرا در قبال حوادث منطقه و شيعه كشي بحرين اعلام موضع نكرديد؟
-مطهري: با شبكه الكوثر و الجزيره در اين باره مصاحبه داشتم.

* فارس: آقاي مطهري! اگر به 150 سال قبل و به زمان مشروطه بازگرديم، آيا شما در جبهه مشروطه خواهان مشروعه‌خواه هستيد يا مشروطه‌خواهان غربي؟
-مطهري: من مشروطه مشروعه را قبول دارم؛ شيخ فضل الله هم همين را مي‌خواست. البته مخالفان او در بين علما مثل مرحوم آخوند خراساني مخالف آن نبودند بلكه مي گفتند ما توان آن را نداريم. در واقع شيخ در صدد آن بود كه نقش علماي طراز اول در مجلس كه كمرنگ شده بود احيا شود و مصوبات مجلس با شرع تطبيق داده شود. دموكراسي غربي به مفهوم مطلق آن را قبول ندارم چرا كه به ناكجا آباد مي‌رود زيرا ملاك را ميل مردم مي‌داند.

* فارس: سوال ديگر ما در خصوص مديريت مؤسسه صدرا است كه آثار شهيد مطهري را منتشر مي‌كند. افراد بسياري درباره آن طرح شما كه در مجلس به تصويب رسيد مبني بر اينكه دوره انحصاري انتشار كتاب‌هاي استاد مطهري را تمديد كرد، اعتراض دارند و انتقاد ديگر اين افراد به منتشر نشدن برخي فايل‌هاي صوتي استاد مطهري است؛ با وجود اين ضعف‌ها شما چرا اصرار داريد كه انحصار آثار شهيد مطهري فقط در اختيار مؤسسه صدرا قرار گيرد؟
-مطهري: اين انحصار درباره آثار امام (ره) و رهبري نيز وجود دارد. آن طرح، مخصوص آثار استاد مطهري نبود بلكه حقوق ورثه همه مؤلفان و مصنفان و هنرمندان را از 30 سال به 50 سال افزايش داد. در مورد آثار خاص، انحصار بايد وجود داشته باشد چرا كه در غير اين صورت دچار تحريف مي‌شود. اگر يك كتاب را قرار باشد 500 ناشر چاپ كنند، چه كسي مي‌تواند كنترل كند. اگر يك جمله يا پاراگراف را حذف كنند، چگونه مي‌توان متوجه شد؟ از اين رو چاپ كتاب‌هاي شهيد مطهري بايد در يك مؤسسه و تحت نظارت مرجع صالح صورت گيرد. البته بنده نمي‌گويم كه نظرات شهيد مطهري را فقط ما بايد تفسير كنيم و تفسير ديگران باطل است. انحصار در مورد انتشار كارهاي موضوعي درباره آثار استاد وجود ندارد.
مثلاً اگر كسي بخواهد درباره عدالت از منظر شهيد مطهري كتاب بنويسد و كار موضوعي كند، آزاد است، فقط مؤسسه بايد قبل از چاپ، نقل‌قول‌ها از شهيد مطهري را بررسي كند. حتي ممكن است نظر شهيد مطهري را در كتاب خود رد كند؛ كه ما ديگر با اين مسائل كاري نداريم. بنابراين متون اصلي آثار استاد مطهري در مؤسسه صدرا چاپ مي‌شود و اگر اين روند نباشد آثار ايشان دچار تحريف و كارهاي بازاري مي شود و كار بسيار خطرناكي است. ما در اين باره تجربه داريم. پس از شهادت ايشان بيش از 60 جلد كتاب جديد از شهيد مطهري چاپ شده است كه تعداد آثار ايشان را به 90 رسانده است.

* فارس: يعني هر 6 ماه فقط يك كتاب چاپ شده است در حالي كه وظيفه اين مؤسسه فقط پياده كردن فايل‌هاي صوتي استاد مطهري و چاپ آن بوده است.
-مطهري: پياده كردن و تنظيم و تدوين؛ همين يك كار تخصصي است و كار آساني نيست. اگر مي‌‌خواستيم به آن شكل تنظيم كنيم، الان كار تمام شده بود؛ البته در حال حاضر حدود 10 درصد از سخنراني‌ها و درس‌هاي شهيد مطهري چاپ نشده است و وجدان ما از بابت دقيق بودن مطالب چاپ شده راحت است.

* فارس: اگر واقعاً كتاب‌ها دقيق چاپ شده است، پس چرا روي جلد يكي از كتاب‌ها عكس بهاءالله را زده بوديد، هرچند شما موضع‌گيري كرديد.
-مطهري: ممكن است چنين اشتباهاتي رخ دهد. در اين 30 سال فقط در طرح يك جلد چنين اشتباهي رخ داد. بنده گفتم طرح جلد كتاب "نهضت هاي اسلامي " را تغيير دهيد و پيشنهاد دادم عكس امام (ره)، سيد جمال، عبده و اقبال روي جلد آن باشد. قبل از چاپ از صحت عكس عبده پرسيدم كه گفتند درست است اما وقتي چاپ شد، متوجه شديم عكس عبده متعلق به فرد ديگري است. بلافاصله آن كتاب جمع‌آوري و جلدش تغيير كرد.

* فارس: آقاي مطهري شخصي مي‌گفت در مصاحبه‌اي كه 12 سال قبل با شما داشته است، از طالبان حمايت كرديد، درست است؟
- مطهري: طالبان؟!

* فارس: مبناي حرف شما اين بوده كه آنها چون ديني هستند نبايد خيلي مورد تهاجم واقع شوند.
-مطهري: يادم نمي‌آيد. فكر نمي‌كنم. شايد گفته باشم همه حرفهاي آنها غلط نيست، خصوصا كه در دوره اصلاحات هرگونه اهتمام نسبت به
اجراي احكام اسلام را طالبانيسم مي‌ناميدند.

* فارس: آقاي مطهري آيا شما براي انتخابات مجلس نهم كانديدا مي‌شويد؟
-مطهري: 80 درصد احتمال دارد شركت كنم.

* فارس: اجازه دهيد صريح‌تر سوال كنيم؛ كميته 8+7 كه براي وارد كردن اسم شما در ليست واحد، اجماع ندارد، بنابراين بين ليست موازي اصولگرايان و ليست امثال مجيد انصاري و محسن هاشمي يعني اصلاح‌طلبان، شما كدام را ترجيح مي‌دهيد.
-مطهري: البته لازم نيست اجماع باشد، بايد اكثريت آن 8 نفر موافق باشند. به هر حال چه نام من در آن ليست باشد و چه نباشد ممكن است خودمان ليست جداگانه بدهيم. بستگي به شرايط دارد.

* فارس: آيا اين كار از نظر شما موازي‌كاري با اصولگرايي و خلاف وحدت نيست؟
-مطهري: بنده گفتم كه قائل به وحدت اصولگرايان نيستم بلكه به وحدت عقلا معتقدم. بنابراين ما مي‌توانيم ليست جداگانه بدهيم. در نهايت بايد ببينم چه خواهد شد. البته ممكن است به نام اصولگرايي هم ليست ندهيم. مثلاً ليستي بدهيم كه مركب از عقلا و معتدلان اصولگرا و اصلاح‌طلب باشد.

* فارس: لطفاً در خصوص مبناي برخورد شهيد مطهري با التقاطي‌ها با روايتي تاريخي بفرماييد ايشان التقاط را در چه مي‌دانستند و با آن چگونه برخورد مي‌كردند؟
-مطهري: ايشان در جايي كه احساس مي‌كرد نفاق در كار است، موضع شديد اتخاذ مي‌كرد، يعني اگر احساس مي‌كردند اشخاص مي‌خواهند انديشه خود را در قالب اسلام به خورد جوانان بدهند و از آيات و روايات استفاده ابزاري كنند، برخورد شديدي داشتند. ضمن عدم همكاري با آنها نقاط انحراف فكر آنها را آشكار مي‌كردند. البته آنجا كه احساس مي‌كردند كه فردي سوء نيت ندارد و از روي حقيقت جويي و تفكر به يك فكر غلط رسيده است، با او برخورد ملايمي داشتند.

* فارس: لطفاً مثال بزنيد.
-مطهري: اولين شخص در داخل كشور كه در سال‌هاي 49 ـ 54 درباره مجاهدين خلق گفت ما با اين گروه همكاري نمي‌كنيم، شهيد مطهري بود. امام در آن زمان نجف بودند. اين موضع براي اكثر انقلابيون مسلمان عجيب بود. در آن دوره بسياري از انقلابيون موجه روحاني نيز طرفدار مجاهدين بوده و براي آنها پول جمع مي‌كردند و صحبت‌هاي شهيد مطهري درباره مجاهدين براي آنها قابل هضم نبود و تا پيروزي انقلاب نيز براي بسياري از انقلابيون، باطل بودن مجاهدين قطعي نشده بود.
مثال گروه دوم يعني كساني كه از روي فكر به نتيجه غلط مي رسيدند مهندس بازرگان است كه علي رغم انتقادات فكري شهيد مطهري به او، همچنان رابطه دوستانه داشتند و حتي شهيد مطهري وي را به عنوان نخست وزير دولت موقت به امام (ره) معرفي كرد.

* فارس: با توجه به نزديكي و هم مباحثه بودن شهيد مطهري و آقاي منتظري، شما اختلاف‌ شديد فكري بين آنها را ناشي از چه مي‌دانيد؟ با توجه به اينكه پيش از انقلاب موضع آقاي منتظري درباره مجاهدين خلق همانند تفكر شهيد مطهري بود اما شهيد مطهري زودتر به انحراف آنها پي برد ولي مواضعي كه منتظري در سال 67 نسبت به مجاهدين اتخاذ كرد، درباره نوع برخورد با آنها بود.
-مطهري: اختلاف شديد فكري بين آنها نبود. شايد در جريان عمليات مرصاد اخباري درباره رفتار با منافقين داخل زندان به آقاي منتظري رسيده بود كه باعث اعتراض وي شد. اما اين به معناي طرفداري از مجاهدين نيست.

* فارس: اما امام(ره) در نامه عزل منتظري صريحاً مي‌گويند كه ايشان دائماً از منافقين حمايت كرده‌اند.
-مطهري: حامي به اين معني بود كه اعتراض داشت كه چرا در زندانها و بازداشتگاه‌ها با منافقين اين‌گونه برخورد مي‌شود.

* فارس: موارد بسياري كه منتظري درباره زندان‌ها مطرح كرده بود با بازديد كميته‌هاي مختلف از زندان، تكذيب شد.
-مطهري: بله؛ اين احتمال وجود دارد و بنده معتقدم برخي اظهارات وي به دليل اخباري بود كه به او مي‌رسيد. كاناليزه شدن آقاي منتظري را قبول دارم چون اين مطلبي بود كه قبل از پيروزي انقلاب هم شهيد مطهري به او تذكر مي داد. ايشان درباره رابطه نزديك مهدي هاشمي با آقاي منتظري چند بار تذكر داده بودند. جزء اولين كساني كه سيد مهدي هاشمي را شناخت، شهيد مطهري بود. زماني كه آنها آيت الله شمس آبادي را با عمامه‌اش خفه كردند، ساواك اعلام كرد اين، كار "هدفي‌ها‌ " يعني سيد مهدي هاشمي و يارانش است اما آن زمان ‌كسي قبول نمي‌كرد و همه ساواك را عامل مي‌دانستند اما پدرم مي گفتند ساواك درست مي‌گويد و مهدي هاشمي و گروه‌ وي اين جنايت را مرتكب شده‌اند.
گاهي هم به آقاي منتظري مي‌گفتند، ارزش ندارد شما به دليل اعتراض به باز شدن يك مغازه عرق فروشي در قم دو سال در زندان باشيد، يك طلبه جوان هم مي‌تواند اين كار را بكند. شما يك فقيه هستيد كه بهتر است شاگرد تربيت كنيد. در مجموع شهيد مطهري، پخته‌تر و عميق‌تر بودند و سادگي آقاي منتظري در ايشان وجود نداشت.

* فارس: در حال حاضر شما نزديك‌ترين فرد را از نظر انديشه و تفكر به شهيد مطهري چه كسي مي‌دانيد؟
-مطهري: كسي كه از همه جهات شبيه ايشان باشد، نداريم اما آقاي مهدوي كني از نظر نوع نگاه به روحانيت و مسائل سياسي، همان نگاه شهيد مطهري را دارند. تأكيد بر روي روحانيت و تقويت اين نهاد و نيز دولتي نشدن آن، جزء ديدگاه‌هاي مشترك آقاي مهدوي كني و شهيد مطهري است.
در شوراي انقلاب نيز نگاه ايشان در برخورد با مجاهدين خلق و كمونيست‌ها و نوع فعاليت روحانيت، نزديك‌ترين ديدگاه به شهيد مطهري بود. اما از نظر سبك و رواني بيان مطالب فلسفي، آقاي مصباح به ايشان شباهتي دارد. از نظر بينش اجتماعي و روشنفكري و اهميت دادن به نسل جوان و تأكيد بر اقتدار علمي جامعه اسلامي و نوع نگاه به دنياي اسلام و بيداري اسلامي، رهبر انقلاب به شهيد مطهري شباهت دارند.

* فارس: برادرتان آقاي مجتبي مطهري، 3 ماه پيش در مصاحبه‌اي گفتند كه "پدر ما را پامنبري‌هاي موسوي‌خوئيني‌ها كشتند، چون او تفسير ماركسيستي از قرآن داشت "، چقدر اين مسئله را قبول داريد؟
-مطهري: در اينكه اكبر گودرزي، رهبر گروه فرقان و افرادش مدتي در مسجد نياوران حضور داشتند و پاي تفسير آقاي موسوي‌خوئيني‌ها مي‌نشستند، ترديدي نيست. اما اينكه آنها چقدر از افكار ايشان تاثير گرفتند، روشن نيست. نمي‌توان گفت حتما گروه فرقان افكار خود را از موسوي خوئيني‌ها گرفته است، چرا كه آنها در مكان‌هاي مختلفي حضور داشتند، مدتي در مسجد قبا، مسجد خمسه قلهك و محله رودكي تهران حاضر مي‌شدند. البته در اينكه آقاي موسوي‌خوئيني‌ها گاهي تفسير‌هايي متأثر از تفكر ماركسيستي بيان مي‌كرد، ترديد و شكي وجود ندارد، چون داستانش را رهبر انقلاب براي بنده گفتند. زماني كه ايشان، رئيس جمهور بودند، در ملاقاتي كه خدمت ايشان رسيده بودم به من گفتند يك بار كه نزد شهيد مطهري رفتم، ايشان از تفسير‌هاي آقاي محمد خوئيني ها ناراحت بودند. به بنده گفتند كه به او بگويم نزد ايشان برود. چند ماه بعد كه دوباره آقاي مطهري را ملاقات كردم ايشان گفتند "پيغام مرا رسانديد؟ " گفتم "بله " گفتند "ولي نزد من نيامد ".
اين مسئله در آن زمان رايج بود و محدود به آقاي موسوي‌خوئيني‌ها نبود و تفاسير اين گونه توسط دكتر پيمان و ديگران نيز صورت مي‌گرفت و آنها موضوعات اسلامي را با ديد ماركسيستي نگاه مي‌كردند و در بسياري از روحانيون نيز اين تفكر نفوذ كرده بود. اما هنر شهيد مطهري اين بود كه اين موضوعات را به خوبي تشخيص مي‌داد و گاهي اين تيز‌بيني را فردي مثل شهيد بهشتي هم نداشت. البته در آستانه پيروزي انقلاب يادم هست كه آقاي خوئيني‌ها در جلسه اي در قم كه درباره مسائل انقلاب تشكيل شده بود در كنار شهيد مطهري حضور داشت.

*فارس: آقاي مطهري رشته شما در دانشگاه چه بود و چرا به رشته الهيات روي آورديد
-مطهري: رشته بنده ابتدا مهندسي مكانيك دانشگاه تبريز بود؛ از سال 55 تا 58 آنجا تحصيل مي‌كردم تا زماني كه پدرم ترور شد. سپس شاگردان ايشان، دوستان و خانواده از من خواستند كه به تهران بيايم تا هم كنار آنها باشم و هم متولي نشر آثار شهيد مطهري باشم. از اين رو خود را به دانشگاه علم و صنعت منتقل كردم. دو ترم آنجا بودم كه دقيقا همزمان با دوره تحصيل آقايان احمدي‌نژاد، ثمره هاشمي، محصولي، علي احمدي و حميدزاده در آن دانشگاه بود. ثمره هاشمي ظهرها در مسجد صحبت مي‌كرد.
تا اين كه با انقلاب فرهنگي دانشگاه‌ها دو سال و هشت ماه تعطيل شد. در اين فاصله، قانوني در شوراي عالي انقلاب فرهنگي تصويب شد كه گروه‌هاي علمي مختلف دانشگاهي امكان انتقال به يكديگر را دارند. چون در فضاي تنظيم و تدوين آثار پدر قرار گرفته بودم تصميم گرفتم به رشته الهيات بروم. در سال 65 دوره ليسانس را در دانشگاه تهران تمام كردم و بلافاصله كنكور فوق ليسانس در رشته فلسفه دادم و قبول شدم. در سال 68 نيز كنكور دكتري دادم و در سال 74 مدرك دكتري گرفتم و به تدريس در دانشكده الهيات كه از چند سال قبل آغاز كرده بودم، ادامه دادم.

*فارس: شما جبهه هم رفتيد؟
مطهري: خير، بنده دوبار براي بازديد و سخنراني به جبهه رفتم اما براي جنگ به جبهه نرفتم.

*فارس: اين آفت آقازادگي نبود؟
مطهري: به هر حال اين كمال در بنده حاصل نشد. البته فكر مي‌كنم مصداق حديث پيغمبر(ص) نباشم كه فرمودند " اگر كسي جهاد نكرده باشد يا آرزوي جهاد نداشته باشد با شعبه‌اي از نفاق از دنيا مي‌رود "؛ چون تمايل به اين كار داشتم، هرچند نفس انسان بسيار مكار و پيچيده است. يك بار كه امام(ره) گفتند همه بايد به جبهه بروند، مصمم شدم و عازم حركت بودم اما دوستان و نزديكان به بنده اجازه ندادند و گفتند حالا كه پدرتان شهيد شده و شما متولي آثار ايشان هستيد، به جبهه نرويد.
ولي به هر حال اين يك نقص است و آن كمالي كه درجبهه رفته‌ها حاصل شده در امثال من نيست و از راه ديگر نيز به دست نمي‌آيد. دوست دارم اگر بناست شهيد شوم در مبارزه با اسرائيل باشد. چند ماه پيش در مجلس بنا شد چند نماينده از جمله بنده با كارواني كه از آسيا به غزه مي‌رفت برويم و كار جدي شده بود اما مصر ويزا نداد.

* فارس: آقاي مطهري، لطفاً نظر خود را درباره اين افراد در چند كلمه بيان كنيد.

* فارس: علي لاريجاني
- مطهري: ‌سياستمدار معتدل و مصلحت گرا.

* فارس: احمد توكلي
- مطهري: اصولگراي حقيقت‌گرا.

* فارس: محسن رضايي
-‌مطهري: فرمانده سياستمدار برنامه محور.

* فارس: قاليباف‌
-مطهري: اصولگراي روشنفكر علم محور.

* فارس: آقاتهراني
-مطهري: اصولگراي جامد.

* فارس: زاكاني
- مطهري: سياستمدار ضد تبعيض.

* فارس: سيد‌حسن خميني
- مطهري: عالم با اخلاق

* فارس: آيت‌الله مهدوي كني
- مطهري: عالم حكيم.

* فارس: هاشمي رفسنجاني
-مطهري: عالم دلسوز انقلاب.

* فارس: موسوي
- مطهري: روشنفكر احساس گرا.

- * فارس: كروبي‌
- مطهري: (مكث طولاني)

* فارس: نظر دادن درباره كروبي كه فكر كردن نمي‌خواهد!
- مطهري: روحاني احساس‌گرا.

* فارس: خاتمي
- مطهري: روشنفكر.

گفت‌وگو و تنظيم: مهدي مشكيني و مريم عاقلي



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 | 6:58 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
 
  در جلسه علنی روز یکشنبه مجلس، بخش‌هایی از یک سخنرانی ایراد شده توسط حجةالاسلام حمید رسایی بین نمایندگان توزیع شد که ظاهرا حاشیه‌های مربوط به این اقدام، وی را‌‌ رها نکرده است. 

این نماینده حامی دولت با اینکه در صحن علنی مجلس مطالب منتشر شده درباره سخنرانی‌‌اش را ملغمه‌ای از راست و دروغ خوانده اما در همین حال درخواست نوار سخنرانی وی از سوی دیگر نماینده‌ها، برای این نماینده نگرانی‌های جدی ایجاد کرده است. 

 بنابر این گزارش، ظاهرا حجةالاسلام رسایی در سخنرانی مزبور ادعا کرده است که اقلیتی در مجلس وجود دارند ـ شامل وی، حسینیان، زارعی و... ـ و تنها این اقلیت هستند که نمایندگی فکری مقام معظم رهبری را دارند! 

وی ضمن واردکردن اتهاماتی به چهره‌های شاخص اصواگرایی از جمله محسن رضایی و علی لاریجانی، مدعی شده که به دنبال آن است که خواص باطل و مردود در لیست اصولگرا‌ها حضور نداشته باشند. 

 بر اساس برگه منتشر شده در مجلس، رسایی در واکنش به اعتراض برخی حاضران در جلسه سخنرانی، عصبانی شده و به ایشان پرخاش هم کرده است. 

 اگرچه دفتر مقام معظم رهبری تاکنون چندین بار اعلام کرده است که انتشار سخنان معظم له تنها از مجرای این دفتر معتبر است، اما رسایی در سخنرانی خود به نقل از مقام معظم رهبری مطالب خاصی را مطرح کرده است. 

گفته می‌شود سخنان رسایی با اعتراض جمعی از دوستان نزدیک وی در مجلس روبرو شده و وی قصد دارد از انتشار نوار سخنانش که می‌تواند برای شخص وی و جریان سیاسی متبوعش اشکالاتی وارد سازد، جلوگیری کند.


تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 | 6:50 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

 

 
اميرحسين تيموري
 
 
 
 
چند ماهي است كه مقامات سياسي و مذهبي كشورمان از مرتضي تمدن، استاندار تهران تا آيت الله العظمي وحيد خراساني از مراجع عظام تقليد نسبت به رشد جريان هاي تبشيري و مسيحي در كشورمان هشدار مي دهند.

هر از چندگاهي خبر مي رسد كه كليسايي خانگي كشف شده يا تعدادي از هموطنان به آئين مسيحيت درآمده اند و يا تعدادي در اين خصوص بازداشت شده اند. در اين زمينه حتي شايعه مسيحي شدن نزديكان يكي از علما نيز در سايت آينده منتشر شد. در تازه ترين اين هشدارها حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات كشورمان، گفته است که فرقه های دگراندیش و انحرافی به تبلیغ در جامعه دانش آموزی مبادرت کرده اند و علیه گرایش دانش آموزان به این فرقه ها هشدار داده است.

اهميت اين مسائل اما از آن جهت است كه بيم آن مي رود در بحبوحه جدل ها و منازعات سياسي و اقتصادي دو سال اخير اينگونه مسائل ريشه اي و حياتي به دست فراموشي سپرده شود و ازاين روست كه مراجع تقليد عظام خود مستقيم وارد اين مقوله شده اند. رسول جعفریان

حدود يك ماه پيش اما در همين زمينه یکی از مورخان و شيعه پژوهان بنام کشورمان در این رابطه هشدارهای جدید و بسیار مهمی را مطرح ساخت. رسول جعفريان كه چهار سال پيش يعني تابستان 1386 طي مطلبي با عنوان «اداره كشور با استخاره و غيب گويي» نسبت به ظهور جريان انحرافي نخستين هشدارهاي فكري و تاريخي را داده  و گفته بود:  «خدا رحمت کند شاه سلطان حسین را که تلاش می کرد دولت صفوی را که بیش از دویست سال پاییده بود، در مقابل حمله افغانهای قندهاری، با آش نگهدارد» و نيز افزوده بود: « کسان زیادی در سالهای اخیر یافت شده اند که مدعی ارتباط مستقیم با ائمه هستند و حتی ادعا می کنند فلان جا که روی مین نرفتند، دلیلش این بود که حضرت زهرا (س) آنها را در بیداری هدایت کرد که از آنجا رد نشوند... ارزش اين ادعاها حتي از آش سلطان حسين نيز كمتر است» اين بار نيز نسبت به ظهور جريان هاي تبشيري و حتي بهايي هشدارهايي جدي را مطرح كرده است.

وي پيشتر و در یادداشت «آینده مرجعیت»‌ در بهار1387 كه هنوز خبري از قيام اصولگرايان عليه جريان انحرافي نبود و كسي سخن از ظهور «بابيت جديد» نمي زد نيز نوشت «...سومین جریان، نه صوفیانه است و نه نوگرایانه، بلكه نوعی تلفیق قطب‌گرایانه و غیب‌گویانه است. كسانی هم كه این طرز فكر را می‌پذیرند، راهی میان رمالی قدیم و قطب‌گرایی صوفیانه و شیخ‌پروری را برگزیده‌اند. گاهی هم این مطالب را با گفتمانی ویژه از مباحث مهدویت گره زده و مرجعیت را دور می‌زنند. بابیتی كه سیدعلی محمد باب در حوالی سال 1260 ق درست كرد، با انكار مرجعیت آغاز شد. وقتی سید محمدعلی باب، خود مستقیم با منبع شریعت ارتباط دارد، دیگر چه نیازی به مرجعیت است؟»

 جريان انحرافي و ميدان داري مسيحيان و بهائيان

اما دغدغه هاي جديد جعفريان كه خالق اثر بنامي همچون «جريان هاي سياسي و مذهبي در ايران» است و سايت معروفشhistorylib.com به تنهايي جور بسياري از دانشگاه ها و موسسات مطالعات تاريخي در سرزمين مان را مي كشد نه تنها همچون دو نوشته سال هاي 86 و 87 مورد بي توجهي واقع شد كه حتي از سوي برخي از سايت هاي اصولگرا وي به سياسي كاري متهم شد.

جعفريان در تاريخ 28 ارديبهشت سال جاري نيز طي يادداشتي -كه پيش از آخرين يادداشتش منتشر شد و ظاهرا زمينه اين حملات را فراهم كرد -با عنوان؛«جريان انحرافي بر سر دين مردم چه آورد؟» مي نويسد:

طی دو سال اخیر رفتارهای افراط گریانه در دفاع از آنچه امروزه به عنوان «جریان انحرافی» از آن یاد می شود، به صورت عاملی برای سست شدن بسیاری از ارزشها به ویژه در حوزه ارزشهای دینی گردید و شماری از جوانان ما را ناامید كرد. در این ماجرا، جدای از آن كه خط عقل گرایی دینی به شدت تعضیف شد و باب رمالی و جن گیری بازتر گردید، تندروی در دفاع از این ماجرا و استفاده از ادبیات غیر معمول، بیشترین آسیب را به میراث بسیار غنی دینداری كه سرمایه سه دهه انقلاب بود، در میان نسل جدید زد.

در آن يادداشت آمده بود:«صاحب این قلم كاری به جنبه های اقتصادی و عدالت اجتماعی و مدیریت جهانی ندارد كه هیچ كدام محقق نشد. آنچه از اول مد نظر داشت و در باره آن می نوشت این بود كه از روی نصیحت برادرانه به جریان موسوم به جریان انحرافی توصیه می كرد كاری به جنبه های دین و دینداری مردم نداشته باشد و صرفا تلاش كند با مدیریت كشور توانایی انقلاب را در عرصه اجتماع و اقتصاد نشان دهد.»

جعفريان در ادامه افزوده بود: امروز باید از هواداران افراطی این جریان ـ به ویژه چند نماینده ای كه همیشه خود را در دفاع از این ماجرا حریص نشان می دانند ـ پرسید: اكنون بعد از این مدت از آن ارزشها چه مانده است؟اكنون در این باره چه باید كرد كه نسل جدید در دو سال اخیر از لحاظ دینی بشدت آسیب دیده است. اخلاق در جامعه به دلیل عدم تعهد به اصول اخلاقی دین در میان شماری از سیاست مداران تا مرز نابودی رفت. دروغگویی و دادن آمارهای بی ربط و غلط نشان داد كه تا چه اندازه این جماعت به ساده ترین اصول اخلاق انسانی وفادار هستند چه رسد به اسلامی.



 رسول جعفریان اما  در آخرين نوشته اش  با عنوان؛« میدان داری مسیحیان و بهائیان و اقدامات كم نتیجه مراكز تبلیغی ما» می نویسد: یكی از آثار بالا گرفتن منازعات سیاسی در چند سال اخیر، دور شدن مراكز علمی و مذهبی ما از كارهای علمی و تبلیغی ارزشمند در حوزه دفاع از دین و مواجهه با تبلیغات مسیحیت و بهائیت و در نتیجه میدان داری آنهاست.این در حالی است كه فشار تبلیغات مسیحی ـ بهایی طی سالهای اخیر به دلیل ضعف كارهای فرهنگی ـ تبلیغی، نپرداختن به بررسی و نقد این قبیل ادیان و آیین های خود ساخته، درآمیختن بیش از حد دین و سیاست، و بیش از همه دلخوری ها و عصبانیت ها از برخی اقدامات غلط كه هرچند نابجا به پای دین نوشته می شود، بیشتر و بیشتر شده و می رود تا لطمات جبران ناپذیری را در میان نسل جدید فراهم آورد.

از موسسه در راه حق تا موسسه امام خميني(ره)

جعفريان در ادامه می افزاید: روزگاری در قم، موسسه در راه حق، یك تنه برابر تبلیغات مسیحیت می ایستاد و تأثیر شگرفی هم در آن دوره داشت، اما امروزه در قم مركز خاص و موثری كه در این باره با رویكرد تبلیغی ـ علمی كار كند وجود ندارد.

وي معتقد است: انجمن حجتیه كه روزگاری كار جلوگیری از تبلیغات بهائیان را بر عهده داشت، به دلایلی از جمله مخالفت برخی سران آنها با روند انقلاب و نوع تفكراتشان، كاملا از صحنه كنار گذاشته شد و گاه هم كه شنیده می شود در حال حاضر هم برخی فعالیتها را دارند، دیگر كاركرد ضدبهاییت ندارد.... اما در عوض آنها تشكیلات یا موسسه ای كه بتواند جای آن را برای مبارزه فكری منظم با بهائیت بگیرد ایجاد نشد. در همین شرایط میلیاردها تومان بودجه صرف موسسات مربوط به مهدویت شد كه عوض مواجهه با خطر بهائیت، غالبا به ترویج اندیشه هایی پرداختند كه امروز سر از جریان انحرافی درآورده و نه تنها خطر بهائیت را دفع نكرده كه به قول برخی از صاحب نظران خود زمینه ظهور بابیت جدیدی را هم فراهم آورده است.

وي در ادامه مطلب كه انتقاد منتقدان را برانگيخته مي افزايد: در چنین شرایطی، شنیدن این كه مثلا بچه فلان روحانی ممكن است مسیحی شده باشد، یا این كه فلان جوان ایرانی كه برای تحصیل به فرنگ رفته بهایی شود، نباید ما را شگفت زده كند. یكی از مراكزی كه بعد از انقلاب از همان موسسه در راه حق برآمد، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی بود كه سالهاست با بودجه های كلان و ساختمان های فراوان مشغول كار است، اما طی یك دهه اخیر چنان درگیر سیاست شده كه نه تنها از انجام وظایف اصلی خود غافل مانده، و به عكس به رشد جریان انحرافی كمك كرده، كه تأثیر مثبت درخوری در تقویت بنیاد های مذهبی جوانان نداشته و به ویژه در مواجهه با بهائیت و مسیحیت كاری انجام نداده است.

حملات رجا و بي باك

اما چند روز پس از انتشار آخرين مطلب اين مورخ سختكوش كشورمان كه تعداد آثار تحريري و تصحيحي اش در حوزه تاريخ شيعه با كمتر انديشمندي قابل قياس است سايت هاي رجانيوز و بي باك وي را به سياسي كاري متهم كردند. رجا در اين زمينه با انتساب گرايش هاي فكري جعفريان به علي لاريجاني مي نويسد:  مشاور رئیس مجلس و رئیس سازمان اسناد، کتابخانه و موزه‌های مجلس در نوشته‌ای با طرح ادعای افزایش گرایش به مسیحیت، به مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی که یکی از فعال‌ترین مؤسسات دینی کشور است و رهبر انقلاب آن را الگوی حوزه خواندند، حمله کرد. در این نوشته  جعفریان بدون بیان آمار و مستندات ادعای خود، از گرایش روز افزون به مسیحیت خبر داده و با یادآوری فعالیت‌های مراکزی مانند مؤسسه در راه حق و انجمن حجتیه در دوره طاغوت برای مقابله با جریان‌های فکری منحرف از جمله بهائیت، ناگهان به مؤسسه امام خمینی حمله کرده است.

 در ادامه گزارش رجا آمده است: در عین حال، به نظر می‌رسد انتساب این موارد به مؤسسه امام خمینی به‌جای آنکه به دلایل و آمارهای علمی مستند باشد، ناشی از غرض‌ورزی با آیت‌الله مصباح یزدی رئیس این مؤسسه و بینش انقلابی طلاب و فارغ‌التحصیلان آن باشد. اتهام غافل ماندن از وظایف اصلی و کمک به رشد جریان انحرافی در حالی علیه مؤسسه امام خمینی مطرح شده که رهبر معظم انقلاب اسلامی در جریان سفر سال گذشته‌شان به شهر مقدس قم از میان مؤسسات متعدد علمی و پژوهشی تنها اعضای مؤسسه امام خمینی را به حضور پذیرفتند.

 سايت بي باك(نزدیک به موسسه امام خمینی"ره") نيز طي گفت و گويي با حجت الاسلام و المسلمین روانبخش، دبیر سیاسی هفته نامه پرتو و عضو هئیت علمی موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) از زبان وي مي نويسد: این بسیار واضح است که با توجه به نزدیک شدن انتخابات مجلس شورای اسلامی، باند هاشمی که متشکل از همه احزاب و جریانات انحرافی سابق و فعلی می باشند، تحرکات خود را شروع کنند. آنها خوب می دانند بزرگانی چون علامه مصباح بخاطر همان صفای باطنی که مقام معظم رهبری از آن تعبیر کردند دارای محبوبیت فراوانی در بین مردم هستند، لذا امثال حضرت علامه مصباح یزدی در انتخابات آتی از هر شخص و جریانی حمایت کنند آن پیروز خواهد شد زیرا برای همگان پر واضح شده است که علامه مصباح اهل معامله و دنیا نیست....آقای جعفریان و اقای حجتي کرمانی حال و روزشان برای همگان آشکار است تنها دارند گوشه ای از دستورات اقای هاشمی و سایر سران باندهای قدرت و ثروت را اجرا می کنند که البته جز افتضاح چیزی عائدشان نخواهد شد.

روانبخش اما در يكي از تازه ترين دفاعيه هايش از آيت الله مصباح و انتقاد از جعفريان مي نويسد: مهمترین سوژه ای که این روزها دستمایه تخریب چی ها شده، این است که چرا ایشان از نامزدی احمدی نژاد و دولت ایشان حمایت کرده است پس ایشان در جرم جریان انحرافی نیز شریک است! این گونه حرف های غیر منطقی به حدی است که برخی نویسندگان و مورخان به نام کشور که مدتی است در دام سایت پسر هاشمی افتاده اند را به موضع گیری خنده آوری وادار کرده که بگویند موسسه امام خمینی در این چند سال اخیر جز به رشد جریان انحرافی کاری نکرده است!

هشدار جعفريان را اين بار جدي بگيريم

جعفريان متخصص تاريخ صفويه نیز هست. در عصر صفويان كه يكي از برهه هاي تبليغات گسترده مسيحيان در ايران بود صفويان و علماي شيعه در فضايي باز به اين هجمه ها پاسخ دادند و مسيحيان كاري از پيش نبردند كه هيچ، قوام دولت ملي شيعي در ايران پاي گرفت. بسياري از منازعات فكري آن دوران توسط اين مورخ دوران صفويان تصحيح و منتشر شده است لذا وقتي جعفريان نسبت به اين جريانات هشدار مي دهد با توجه به اين بستر تاريخي است كه سخن مي گويد.

اگر يادداشت هاي سال هاي 86 و 87 جعفريان درباره آسيب هاي جريان انحرافي را به هيچ انگاشتيم اين بار با توجه به ظهور و بروز سيرت اين جريان طي ماه هاي اخير و نيز هشدارهاي مقامات مذهبي و سياسي درباره ظهور جريان هاي تبشيري و بهايي . فرقه هاي دگرانديش جا دارد كه به جاي انتساب منبع اين هشدارها به اغراض سياسي، اين سخنان را جدي گرفته و در بحبوحه جدال ها و منازعات سخت سياسي براي يافتن راه برون رفت از اين مسائل و مشكلات حياتي كه نه همچون جريان انحرافي كه فقط ممكن است نظام سياسي را اندكي بيازارد كه مي تواند منظومه و سامان فكري و عقيدتي ايران شيعي را مورد هجمه قرار دهد فكري بكنيم.



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 | 6:46 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

 

فرزند رسالت و امامت

 

 

امروز آسمان و زمین و هرآنچه در آن است غرقِ سرور و شادمانی است؛ زیرا پذیرای میهمان پربرکتی از خاندان پاک رسالت و امامت می باشد؛ زیرا که ستاره درخشانی از میان ستارگان زیبای هدایت طلوع می کند و نسیمی بهاری قلب های سرد و خشک انسان ها را جان تازه ای می بخشد ای فرزند رسالت و امامت و ای کوثر ولایت، میلادت مبارک باد.

مولود با برکت

امام حسن(ع) چشمه ای جوشان و خروشان از خورشید پر ثمر و با برکت ولایت است که در ماهی عزیز و با شکوه پا به عرصه هستی نهاد و این ماه را با قدوم پربرکت خود آراست. ماه رمضان چون صدفی می ماند که گوهر بسیار گرانبهایی را در سینه خود دارد و بر خود می بالد و بر ماه های دیگر می نازد. امام مجتبی(ع) همچون ستاره ای درخشان در این ماه نورافشانی می کند. امروز منزل رسالت غرقِ شادی و سرور و دل پاک خاندان عصمت از این فرزند با برکت خشنود است.

ای خاندان رسالت و امامت، فرخنده میلاد امام حسن مجتبی(ع) را به تمامی شما انوار پاک تبریک می گوییم.

امام حسن(ع) کیست؟

امام حسن(ع) پیشوا و امام به حق و از خاندان رسول(ص) و نخستین نواده پیامبر اکرم(ص) و یکی از دو سرور جوانان اهل بهشت و گل خوشبوی محمد مصطفی و یکی از پنج تن آل عباست. پدرش حضرت علی بن ابیطالب(ع) و مادرش فاطمه(س) دختر رسول خدا(ص) سرور بانوان جهان است.

فریادرس محرومان

امام حسن(ع) نه تنها از نظر علم، تقوی، زهد و عبادت مقامی برگزیده و ممتاز داشت، بلکه از لحاظ بذل و بخشش و دستگیری از بیچارگان و درماندگان نیز در زمان خود زبانزد خاص و عام بود. وجود گرامی آن حضرت آرامش بخش دل های دردمند و پناهگاه مستمندان و تهیدستان و نقطه امید درماندگان بود. هیچ فقیری از در خانه آن حضرت دست خالی بر نمی گشت. هیچ آزرده دلی شرح پریشانی خود را نزد آن بزرگوار بازگو نمی کرد، جز آنکه مرهمی بر دل آزرده او می نهاد. گاه پیش از آنکه مستمندی اظهار نیاز کند و عرق شرم بریزد، نیاز او را برطرف می کرد و اجازه نمی داد رنج و ذلت درخواست کردن را بر خود هموار سازد.

کنیه و لقب های آن حضرت

کنیه امام حسن(ع) ابومحمد بود و این کنیه را پیامبر تعیین فرموده بودند. مشهورترین القاب آن حضرت را تقی، زَکی و سِبط ذکر کرده اند که هرکدام نشان از ویژگی های اخلاقی و صفات نیک امام مجتبی(ع) دارد.

سیمای امام حسن(ع)

امام حسن(ع) رخساری سفید و آمیخته با اندکی سرخی داشت، در چشمانش سیاهیِ درخشنده ای برق می زد و موی سرش انباشته و پیچیده بود. استخوان ها و عضلاتی ستبر داشت و فاصله شانه و بازوانش زیاد بود. موی درهم پیچیده و محاسن کوتاه و انبوهی داشت و گردنش به مانند نقره می درخشید. خضاب می کرد و چهره اش در شمار زیباترین چهره ها بود و چهره و اخلاق اش شبیه پیامبر اکرم(ص) بود.

فضایل امام حسن(ع)

در فضیلت امام حسن مجتبی(ع) همین بس که جد بزرگوارشان محمد مصطفی(ص) سرور فرزندان آدم و پدرشان علی مرتضی، سرور اوصیا و مادرشان فاطمه زهرا پاره تن پیامبر(ص) بانوی بانوان جهان مادربزرگ گرامی اش حضرت خدیجه است. آن بانو نخستین زنی بود که مسلمان شد و اولین بانویی بود که دارایی خود را در راه خدا بخشید.

صفارت امام حسن(ع)

امام حسن(ع) در تمامی صفات نیک بی مانند بود. تاریخ نویسان نوشته اند که حضرت در طول عمر شریف و پربرکت خود، سه بار مال و اثاث زندگی اش را تقسیم فرمود، به طوری که یک جفت کفش برای خود بر می داشت و یک جفت به مستمندان و فقیران می داد.

دورویه یک رسالت

از مهم ترین اهداف امام حسن(ع) آن بود که پرده از چهره طاغوتیان زمان بردارد و آنان را آن طور که بودند بشناساند تا از اجرای نقشه هایی که برای از بین بردن رسالت جدش پیامبر(ص) طراحی کرده بودند جلوگیری کند. این هدف امام به طور کامل برآورده شد و نقاب از چهره پلید طاغوتیان زمان کنار رفت و ماهیت پلیدشان آشکار شد.

از برکت همین تدبیرهای امام حسن(ع) بود که برادر بزرگوارشان حضرت سیدالشهداء(ع) آن انقلاب بزرگ را، که روشنگر حقیقت و عبرت بخش خردمندان بود، به وجود آورد. امام حسن(ع) و امام حسین(ع) دو نمود جداگانه داشتند، اما در حقیقت یک رسالت را دنبال می کردند. امام حسن(ع) جان شریف شان را در جهاد خاموش و آرامی فدا کردند و چون هنگام شکستن سکوت رسید، حماسه کربلا به وقوع پیوست؛ حماسه ای که پیش از آنکه حسینی باشد، از آبشخور درایت و خردمندی امام حسن مجتبی(ع) سرچشمه گرفته است.

قیام امام حسن(ع)

به برکت قیام خاموش و مظلوم امام حسن(ع)، و حماسه آسمان فرسای حضرت سیدالشهداء(ع) توطئه های پوشیده، عریان، و اندیشه های پلید پنهان، عیان شد. این بغض اسلام بود که در حسن(ع) نهفت و در حسین(ع) به فریاد شکفت، شالوده امامت بود که در خون جگر حسن(ع) نطفه بست، و در خون حسین(ع) به بار نشست.

حلم امام حسن(ع)

حضرت رسول(ص) فرمود: به حسن شکوه و جذبه و وقار و به حسین بخشندگی و رحمت خود را بخشیدم.

دوست داشتن حسن(ع)

حضرت رسول(ص) فرمودند: هر که حسن(ع) و حسین(ع) را دوست بدارد، مرا دوست داشته، و هرکه ایشان را دشمن بدارد، مرا دشمن دانسته است.

فرزند صالح

حضرت رسول(ص) فرمود: فرزند صالح گلی است که خدا به بندگان اش ارزانی داشته است. دو گل من در دنیا حسن و حسین اند.



تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390 | 7:43 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
 

"صبا" دیگر نمی وزد، دیگر با شادیهای کودکانه اش خنکای نسیمی نیست که روح پدر و مادرش را جلا ببخشد، او امروز روی تخت خوابیده و خیره به روبه رویش می نگرد، برای صبا خیلی زود است که در کودکی تخت نشین بیماری شود، خیلی زود است...

سال 86 برای پدرو مادر صبا فروزنده کودک شیرازی تداعی کننده روزهایی است که از آن به بعد دخترشان دیگر شادیهای کودکانه اش را با پدر و مادرش قسمت نکرد.

روزهایی که دخترشان با پای خود به بیمارستان رفت هرچند در اواسط کار حالش رو به بهبود رفت و پدر و مادرش شادان از اینکه دخترشان سلامتی اش را دوباره باز یافته اما ناگهان همه چیز خراب شد. سقف خوش آرزوهای آنها فرو ریخت و دخترشان دیگر نخندید و با خوش زبانیهایش دل پدر و مادرش را شاد نکرد.

پدرش می گوید صبا با پای خود به بیمارستان رفت به گونه ای دیگر به خانه بازگشت.

 


 
صبا فروزنده
 


قرار بود بعد از ظهر به خانه صبا بروم و با او و پدر و مادرش ملاقات کنم، خانه شان نزدیک پلیس راه شیراز- بوشهر بود. نزدیکیهای خانه که شدم پدر صبا به استقبالم آمد. در راه گفت که چگونه در این خانه استیجاری با هزار سختی زندگی می کند و به خاطر صبا تمام داراییهایش را فروخته و اکنون به سختی اجاره بها که هیچ هزینه های زندگی را می پردازد.

به خانه اش که گام گذاشتم اولین چیزی که چشم را به دردآورد صبا بود که در تختی در پذیرایی خانه خوابیده و به رو به رویش خیره شده است.

به نزدیک تختش که رفتم نمی دانستم متوجه حضورم هست یا نه اما گویا متوجه شد که پدر و مادرش مهمان دارند. مادرش گفت: "صبا مهمان داریم، خوشحالی که برایمان مهمان آمده؟"، مادرش گفت: صبا جان اگر خوشحالی پلکهایت را ببند و باز کن و صبا خوشحال بود که برایشان مهمان آمده است.

دختر بچه ای که این روزها باید وارد کلاس چهار دبستان میشد امروز بر روی تختی در گوشه ای خانه روی دیگر زندگی را می چشد.

برای پدر و مادرش سخت تر از این نیست که حتی در خانه نمی توانند یک دل سیر گریه کنند، دکتر صبا به آنها گفته او تا حدودی متوجه اطراف هست به همین خاطر نباید فضای ناراحتی در خانه داشته باشید.

پدرش از روزهای سخت و عذاب آوری می گوید که دخترشان در حال بهبود بود اما صبا به ناگهان غروب کرد و دیگر نخندید.

از روزهایی می گوید که برای هزینه های صبا کلیه اش را فروخت و دیگر نمی دانند باید چه را بفروشند تا خرج میلیونی درمان صبا را تامین کنند.

صبای به پدر فقط خیره می شود و انگار دارد به روزهایی فکر می کند که قرار بود به دبستان برود، دوست پیدا کند و طعم زندگی را بچشد.

پدر صبا ماجرای دخترش را اینگونه تعریف می کند: صبا در مهرماه 86 با شور و شوق فراوان راهی مدرسه شد و دوره پیش دبستانی را آغاز کرد بعد از گذشت مدتی از حدود بهمن ماه سال 1386 سردردهای او شروع شد و ما درمان او را شروع کردیم که با تشخیص اشتباه پزشک که می گفت سینوزیت است زمانی از دست رفت چون سردردها ادامه داشت و کم کم انحراف چشم هم اضافه شد بیشتر پیگیر شدیم تا اینکه در تاریخ 6/11/86متوجه بیماری فرزندمان شدیم که به گفته پزشک او دچار تومور مخچه بود و فشار مغز وی بالا بود و باید سریعا عمل می شد.

وی ادامه می دهد: در تاریخ 9/11/86 به خاطر کنترل فشار مغز تحت عمل جراحی قرار گرفت و شانت مغزی برای او گذاشته شد و در تاریخ 13/11/86 عمل تومور صورت گرفت که دکتر جراح خیلی راضی بود و می گفت مابقی تومور هم با رادیوتراپی از بین خواهد رفت، بعد از چند روز صبا مرخص شد و حال جسمانی او کاملا خوب بود. بعد از چند روز با تشخیص پزشک که می گفت شانت در جای بدی قرار دارد باز او بستری شد و در تاریخ 27/11/86 تحت عمل شانت قرار گرفت و بعد از عمل دکتر جراح با دیدن سی تی اسکن عنوان کرد که باز هم جای شانت خوب نیست و در تاریخ 28/11/86 برای بار چهارم راهی اتاق عمل گشت و بعد از چند روز از بیمارستان مرخص شد ولی باز هم دکتر از جای شانت راضی نبود و بعد از بهبود بخیه ها مراحل رادیوتراپی آغاز شد که 33 جلسه به طول انجامید و بعد از انجام ام ار آی دکتر بسیار از وضعیت صبا راضی بود چون جلوی پیشرفت باقیمانده تومور گرفته شده بود.

 


 


پدر صبا ادامه می دهد: بعد از آن وارد مرحله شیمی درمانی شدیم که دو جلسه برای او در نظر گرفته شد و نمونه مغز استخوان هم از او گرفته شد که دکتر مربوطه با خوشحالی گفت خیلی رضایتبخش است که تومور به مغز استخوان سرایت نکرده و در تاریخ 1/2/87 اولین مرحله شیمی درمانی و 1/3/87 مرحله دوم شیمی درمانی صبا بود بعد از گذشت چند روز شانت صبا از کار افتاد و او پر خواب شد که به تاکید خودشان که گفته بودند در صورت بروز پرخوابی اورا به بیمارستان برسانید ما هم این کار را انجام دادیم و بعد از 24 ساعت که در اورژانس بستری بود و چند آزمایش از وی گرفته شد او را مرخص کردند و به ما اعلام کردند که گفتند مشکلی نیست.

پدر صبا می گوید: بعد از چند روز که حال صبا بدتر شد دوباره او را به بیمارستان بردیم که متاسفانه ایام تعطیل بود و پزشکان حضور نداشتند و فقط چند رزیدنت کشیک بود، بعد از بستری صبا و تشخیص اینکه ایراد شانت از ناحیه شکم است او را راهی اتاق عمل کردند و از ناحیه شکم او را مورد جراحی قرار دادند که متاسفانه مشکل که رفع نشد هیچ دل درد هم اضافه شد و بعد از چند عمل بی جهت او را با وجود داشتن دل درد ترخیص کردند که فردای آن روز باز حالش بد شد و او را به بیمارستان انتقال دادیم و صبا دوباره بستری شد و تحت عمل جراحی قرار گرفت و باز مشکل رفع نشد ودر این مدت دچار مننژیت نیز شد و حتی دراین مدت به ما پیشنهاد می شد که صبا را تحت اختیار علم قرار دهیم و بعد از حدودا انجام 11 عمل از ابتدای مریضی تا این مرحله توسط رزیدنتها بر روی صبا پزشک مربوطه از سفر خارج از کشور برگشت و عمل جدیدی بر روی صبا انجام داد که موفقیت آمیز بود و تمام علائم حیاتی صبا و ارتباط او با محیط واطرافیان برقرار شد.

قرار شد در عرض چند روز مرخص شود و بسی جای تعجب بود که در عرض این 40 روز که صبا در ای سی یو بود با وجودی که کودکی بیش نبود ولی دچار زخم بستر و له کردگی شدید در ناحیه پاها شد و با توجه به اینکه صبا طی عملهایی که توسط رزیدنتها صورت گرفته بود اسپیره شده بود او را تراکستومی کردند که بر خلاف مقررات رزیدنت سال اول یعنی همان رزیدنتی که به ما پیشنهاد داده بود که او را تحت اختیار علم قرار دهیم انجام داد ولی با این وجود باز هم وضعیت صبا نرمال بود و با محیط اطراف ارتباط برقرار می کرد و پزشک مربوطه نیز راضی بود و می گفت تا چند روز آینده مرخص می شود.

 


 


پدر صبا ادامه داد: ولی متاسفانه در تاریخ 20/4/87 زمانی که پرستار داشت گاز زیر تراک را تعویض می کرد تراک از جای خود بالاتر آمد و صبا شروع به نا آرامی می کند و مادر صبا که در آن لحظه بر بالینش بوده هر کاری می کند نمی تواند او را آرام کند و بعد از آن نیز وقتی پرستار به اتاق مراجعه می کند از مادر صبا می خواهد که اتاق را ترک کند و مادر صبا علی رغم که نگران دلبندش بوده با بی میلی ای سی یو را ترک می کند در حالی که صبا برگشته بود و همین طور مظلومانه نگاهش می کرده و گریه می کرده و متاسفانه پرستار نیز توجه ای به بررسی دلیل نا آرامی صبا نشان نمی دهد زیرا که در حال انجام کارها برای تعویض شیفت کاری بود. مادر صبا نیز معتقد است ناآرامی صبا در آن لحظه به خاطر مشکل تراک او باشد چون بعد از تعویض گاز زیر آن تراک بالاتر آمد و صبا ناآرام شد.

پدر صبا ادامه می دهد: در ساعت حدودا 20/7 دقیقه صبح توسط یکی از دوستانمان که در ای سی یو بود به ما خبر داده شد که سریعا به درب ای سی یو بروم چون حال صبا بد شده وقتی به درب ای سی یو رفتم و درب برایم باز شد سریعا با وجود ممانعت به داخل رفتیم و با جسم کبود و متورم و بی جان دخترم مواجه شدیم که وقتی علت را جویا شدیم به ما گفتند تراکستومی صبا جابه جا شده و ما نتوانستیم آن را جا بگذاریم و رزیدنتها هم سر جلسه امتحان بودند و "گلدن تایم" را از دست داده ایم وصبا مدت زیادی حدود 20 دقیقه بدون اکسیژن بوده و با وجودی که این طفل معصوم زمان زیادی بدون اکسیژن بوده و کادر درمان نیز این موضوع را می دانستند که طی این زمان صدمات شدیدی به این طفل معصوم وارد شده ولی پنج بار او را شوک می‌دهند که قلب صبا کار کرد اما مغزش خواب رفت و در حالت کما قرار گرفت.

وی ادامه داد: زمانی که بنده با وجود ممانعت به داخل ای سی یو رفتم صبا مثل بادبادک دچار تورم بود و کبود شده بود و عکسی حدود سه الی چهار ساعت بعد از صبا گرفتم که به خوبی این موضوع در آن مشهود است. بعد از گذشت یکروز صبا از کما خارج شد و ضریب هوشش از سه به پنج رسید و دستگاه کمک تنفسی را از او باز کردند و خودش تنفس بدون کمک دستگاه داشت و پس از حدود 10 روز نیز او را که در حالت زندگی نباتی بود از بیمارستان مرخص کردند و به خانه آوردیم و تا به حال از او در خانه به صورت 24 ساعته نگهداری می کنیم که خدا را شکر پس از گذشت دو سال و دو ماه از این موضوع به لطف خالق یکتا بنا به تایید پزشک صبا از زندگی نباتی خارج شده و امید به بهبودش است.

وی عنوان کرد: از کادر درمان نیز شکایت کرده ایم ولی تاکنون جواب قانع کننده ای دریافت نکرده ایم و به خیلی از مقامات نیز نامه نگاری در مورد وضعیتمان داشته ایم ولی توجه ای نمی شود.

پدر صبا بیان کرد: با توجه به هزینه های سر سام آور نگهداری در تاریخ 21/2/89 مجبور به فروش کلیه ام شدم و مبالغ زیادی نیز طی این مدت مقروض شده ایم و در مورد شکایتمان نیز اصلا توجه ای به صحبت ما که می گوییم چرا فرزندمان که دارای علائم نرمال بوده در عرض 40 دقیقه از ضریب هوش 10 به سه رسیده و به کما رفته نمی کنند و فقط می گویند قصوری نشده و توضیح واضح در مورد دلیل ایست قلبی و جابجایی تراکستومی، نبود پزشک در آن وقت، پنهان کردن مننژیت از ما و... نمی دهند و در عوض با ایجاد حاشیه بنده را متهم به اخاذی از مردم و قصد جلب کمک و ارتباط با خارج از کشور  می کنند و جالب اینکه با وجود مدارک دولتی که دارم مسئله اهدا کلیه ام را فریبکاری می دانند.

پدر صبا صحبتهایش را به پایان رساند، نگاهم به صبا افتاد و احساس کردم هرآنچه را که پدرش برایم توضیح داده را متوجه شده، نگاه خیره اش به رو به رو را یکساعت قبل دیده بودم اما الان در نگاهش کمی تغییر می دیدم، نگاهش غمگین بود خیلی غمگین بود، گویی او هم تمامی دردی و رنج پدرش را لمس می کند احساس کردم او هم نگران است.

برای تخت نشینی صبا هنوز خیلی زود است، او باید بوزد و روح پدر و مارش را جلا بدهد، او باید خنکای نسیم زندگی خانواده اش باشد. برای صبا خیلی زود است که ساعتها در تخت بیماری بخوابد.



تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390 | 6:48 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
مرجع تقلید شیعیان انتشار ویژه‌نامه خاتون را برای کسب آراء در انتخابات عنوان و از مقاصد سیاسی دست‌اندرکاران این ویژه‌نامه به شدت انتقاد کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، آیت‌الله العظمی ناصر مکارم شیرازی بعدازظهر دوشنبه در جمع نمازگزاران حرم مطهر حضرت معصومه(س) با انتقاد شدیدالحن از مقاصد سیاسی برخی افراد برای انتشار ویژه‌نامه خاتون در روزنامه ایران اظهار داشت: اخیراً یکی از روزنامه‌های وابسته به برخی مقامات ویژه‌نامه‌ای را با چاپ و کاغذ اعلا منتشر کرد و هزینه زیادی از بیت‌المال خرج این ویژه‌نامه شده و در سطح وسیعی توزیع شده است.

وی ادامه داد: بنده به حکم اینکه مسئولیت داشتم این ویژه‌نامه را ورق زدم و متوجه شدم که جز سست‌کردن اعتقاد مردم به حجاب اسلامی و ترویج بی‌بندوباری در میان جمعیت هیچ هدف دیگری ندارد.

این مرجع تقلید گفت: این ویژه‌نامه از یکطرف نیروی انتظامی را می‌کوبد که چرا طرح عفاف و حجاب را اجرا می‌کند و از طرفی دیگر ورزش دختران را ترویج می‌کند و مهمتر از آن در یکجا جسارت را به حد اعلا رسانده و می‌گوید که چادر سیاهی که زنان مسلمان می‌پوشند بدترین نوع حجاب است و این چادر اختراع ناصرالدین شاه است که در مجلسی آن را پذیرفت و در میان ایرانیان ترویج داد.

آیت‌الله مکارم شیرازی محتوای این ویژه‌نامه را دروغ خواند و گفت: همه افرادی که اهل اطلاع ‌هستند می‌دانند که این ویژه‌نامه برای این است که برخی افراد آراء یک گروه بی‌بندوبار را در انتخابات بدست آورند.

فرعون مصر عبرت مقامات باشد

وی تصریح کرد: خاک بر سر آن مقامی که به وسیله این کثافت‌کاریها به دست می‌آید. فرعون مصر را دیدید که روزی همه کاره مصر بود و الان به روزی افتاد که در قفس و با برانکارد او را محاکمه می‌کنند.

این مرجع تقلید اضافه کرد: این مقامات چه اهمیتی دارد؟ از خشم خداوند و امت حزب‌الله بترسید. برای به دست آوردن آراء بعضی از بی‌بندوبارها اینگونه کارها را انجام می‌دهند و حجاب چادر را بدترین نوع حجاب می‌دانند.

آیت‌الله مکارم شیرازی به افرادی که پشت پرده انتشار این ویژه‌نامه هستند گفت: یقین داشته باشید که این ملتی که بیش از 100 هزار شهید داده به شما اجازه نخواهند داد که احکام و ارزشهای دینی را زیرسئوال ببرید.

کشور نیاز به آرامش دارد

وی با بیان اینکه این افراد آرزوهایشان را به گور می‌برند تصریح کرد: امروز کشور ما نیاز به آرامش دارد و همان طوری که رهبر بزرگوار بارها گفته‌اند تهدیدهای خارجی به ما می‌گوید که شما آرام باشید. چه دلایلی دارد که این نشریه را منتشر و ایجاد تشنج می‌کنید؟

این مرجع تقلید ادامه داد: آیا هر روز باید مسئله‌ای را عنوان و آرامش جمعیت را به هم بزنند و تشنج‌آفرینی کنند؟ خدایا این افراد اگر قابل هدایت هستند آنها را هدایت کن و اگر قابل هدایت نیستند ریشه آنها را بکن.



تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390 | 6:33 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
داود احمدی‌نژاد از نمایندگی ویژه رئیس جمهور و ‌دبیری كمیته دائمی پدافند غیرعامل كنار گذاشته شد.

داود احمدی‌نژاد كه ‌آبان‌ماه سال 87 در حكمی از سوی محمود احمدی‌نژاد به عنوان نماینده ویژه رئیس جمهور و دبیر ‌كمیته دائمی پدافند غیرعامل كشور منصوب شده بود، طی روزهای اخیر از این سمت كنار گذاشته شد.

داود احمدی‌نژاد یكی از اولین و اصلی‌ترین منتقدان جریان انحرافی است كه افشاگری‌های بسیار و انتقادات شدیدی علیه عناصر این جریان داشته است. ‌

او پیش از دبیری كمیته پدافند غیرعامل كشور،‌ مسئولیت بازرسی ویژه نهاد ریاست جمهوری را بر عهده داشت كه به دلیل انتقادات شدید به لیدر جریان انحرافی و همچنین انتصاب علی كردان به‌عنوان وزیر كشور از این سمت بركنار شد.

داود احمدی‌نژاد اخیراً در مراسمی با حضور وزیر، معاونان و مسئولان یكی از وزارتخانه‌ها طی سخنانی در انتقاد به عملكرد جریان انحرافی، از مفاسد اقتصادی این جریان پرده برداشته و از عدم تبعیت عناصر این جریان از ولایت فقیه به شدت انتقاد كرده است.



تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390 | 6:30 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
به گزارش آخرین نیوز، اعتماد نوشت: اخم كرده اند در راهروهاي مجلس: وقتي مي پرسي چه خبر؟ مي گويند خبر هست اما به درد مردم نمي خورد. آرام آرام به همديگر از اتفاق هاي جديدي كه در حوزه هاي انتخابيه شان ديده اند حرف مي زنند: از وضع بد اقتصاد و معيشت گرفته تا... . اگر خبرنگاري بپرسد چرا كاري نمي كنيد سري تكان مي دهند و سكوت: كمي آن طرف تر اصولگرايان دوره مي گيرند و با هم از آخرين سهم دادن و ليست انتخاباتي و حاميان فلاني و لابي هاي فلان جريان براي مجلس بعد تعريف مي كنند. اگر سوال از وضع بد اقتصادي بپرسيد احتمال اينكه واژه «سياه نمايي» را بشنويد زياد است، البته اين روايت براي همگي صدق نمي كند اما اكثريت دارد.

محمدرضا تابش به عنوان رييس فراكسيون اصلاح طلب هاي مجلس شايد بيش از ديگر نمايندگان اصلاح طلب با پرسش هاي ارباب رجوع گرفته تا رسانه هايي مواجه مي شود كه مي پرسند براي مردم نمي خواهيد كاري بكنيد؟ «اعتماد» در گفت وگويي با تابش از او درباره وضع اصولگرايان و نگاه شان به مردم مي پرسد و اينكه ملت در چنين روزهايي چه حقي دارند؟ مي گويد اصولگرايي كه سه قوه و تمام قدرت كشور را در اختيار دارد، بايد بيايد جواب مردم را بدهد، مردم گول اصولگرايان را نمي خورند و گفت با درآمد سالانه شش هزار دلار خيلي وضع شان نسبت به مردم دنيا خوب است: چون مي بينند و مقايسه مي كنند و دست آخر حرفش اين است كه تنها يك راه جبران مانده پس از شش سال: «خاضعانه از مردم معذرت بخواهيد»، هر چند خودش هم ترديد دارد، با يك معذرت مشكلات مردم يك شبه رفع شود.
   
    جامعه شناسان اعلام نگراني مي كنند كه مردم وضع معيشتي خوبي ندارند. شما اصلاح طلب هايي هستيد كه به هر حال حتي اگر سرتان در قدرت نباشد، بدنه تان در جامعه ريشه دارد، نمي توانيد اصولگرايان را متوجه وضعيت واقعي مردم كنيد؟
    فكر مي كنم بهترين توصيف براي اصولگرايان همين شعر باشد «ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند/ تا تو ناني به كف آري و به غفلت مخوري». مردم باهوشند، گرچه سكوت كرده اند اما ذهنيت شان اين است كه قدرت كشور در دست اصولگرايان است و لذا با تحت سيطره بودن هر سه قوه زيرنظر اصولگرايان اين شعر در ذهن شان تجلي مي شود. اصولگرايان بهتر است كمي وقت بگذارند و به اين موضوع فكر كنند كه حداقل مردم توقع شان اين است كه وقتي حكومت يكدست در دست آقايان است بايد وضع معيشتي ملت خوب باشد، حالابه ساير وضعيت ها هم اگر كاري نداشته باشيم، اما متاسفانه وضعيت معيشتي هم خوب نيست. خب مردم هم حق دارند ناراحت باشند چرا كه اين نازل ترين حق شان است كه بپرسند اصولگرايان چرا پاسخگوي آنها نيستند؟ آن هم وقتي آقايان در راس قدرت هستند و هر سه قوه را در دست دارند چرا بايد آنها هر روز، وضع شان بدتر شود؟
   
    اصولگرايان هر نوع گلايه مردم از وضع اقتصادي را متهم به سياه نمايي مي كنند، مردم چطور بايد به سياسيون كنوني حاضر در قدرت ثابت كنند كه از شرايط راضي نيستند؟
    درست است كه درباره وضع كلي كشور پيشرفت هاي داشتيم اما اين پيشرفت ها را در مقياس پيشرفت هاي جهاني بايد ديد و سنجيد. توقعات مردم را كه نمي توانيم مدام پايين بياوريم. بايد به مردم حق بدهيم كه همانند مردم ساير كشورها از مسوولان انتظار داشته باشند. واقعا نمي توانيم افتخار كنيم كه درآمد سرانه مردم سالانه شش هزار دلار است و بگوييم عالي است: در حالي كه كشورهايي كه منابع غني خدادادي ندارند و گاز و نفتي به عنوان سرمايه ملي ندارند، مردم شان درآمدهاي بالاي 15 هزار دلار تا 35 هزار دلار را دارند، آن وقت مردم ما با چنين سرمايه هايي در اين وضع اقتصادي گرفتار شده اند. به هر حال وسايل ارتباط جمعي زياد شده و ديگر نمي توان به مردم گفت همه دنيا شرايط خوبي ندارد و ما نسبت به ديگران در وضع خوبي زندگي مي كنيم. آن دوران گذشته و مردم مي بينند و خودشان قضاوت مي كنند.
   
    چطور بايد به اصولگرايان ثابت كرد اين موارد نياز مردم است نه نق نق هاي سياسي رقبايشان؟
    ديگر هر انسان منصفي مي داند ما بايد با اين درآمدهاي ملي هنگفتي كه داريم در وضع معيشتي مردم معجزه و كولاك مي كرديم. قرار بود قدرت اول منطقه شويم در حالي كه با اين سرمايه هايمان مي توانستيم يكي از قدرت هاي برتر دنيا هم باشيم اما متاسفانه هنوز قدرت برتر منطقه هم نيستيم. خيلي از كشورهايي كه داعيه دار سرمايه داري جهاني هستند، در بسياري از مواد اوليه محتاج ايران هستند از نفت و گاز گرفته تا فولاد و... . آنها چه كار كردند؟ برنامه ريزي مشخص دارند، مدير متخصص در راس كار است و در تمام سطوح آدم هاي متخصص كار را در دست دارند. در تمام سطوح دموكراسي وجود دارد و مردم هر كاري را كه حكومت گران انجام مي دهند، رصد مي كنند: نظارت بر حاكماني كه خودشان انتخاب مي كنند و در هر جايي هم كه خلاف ميل شان رفتار مي شود در پايان دوره اين آزادي را دارند كه دولت و هيات حاكم را تغيير دهند.
   
    اصولگرايان مي گويند پول نقد به مردم مي دهند: توقعات مردم بالارفته است؟
    واقعا اينكه ملت پرايدي سوار شوند و حقوق ته ماهي داشته باشند كه به معني وضع خوب اقتصادي نيست. كشورهاي همجوارمان را نگاه كنيم. كشورهاي توسعه يافته را نگاه كنيم. بند ناف 73 ميليون ايراني را به دولت گره زدند. تمام كشور را يارانه بگير كردند. كاش فقط پول هدفمند كردن يارانه ها را به مردم مي دادند، سهم توليد را هم آوردند و خلاف قانون دارند بين مردم پخش مي كنند تا مردم را براي مدتي كوتاه در اين شرايط بد اقتصادي راضي نگه دارند؟ اين راضي نگه داشتن به چه قيمتي است؟ سر همين ماجراي هدفمند كردن يارانه ها، ببينيد چه طرح خوبي داشتيم و آنها با آن چه كار كردند؟ مثلاقرارمان اين بود دست دولت از اقتصاد برچيده شود اما حالاببينند چه كردند؟ يا نفت مي فروشيم و پول آن را مي آوريم به مردم مي دهيم. مردم هم راضي نيستند كه اين طور با آنها رفتار شود، جلوي اين رفتارها را بايد گرفت. هدفمند سازي امر خوبي بود اما به اهدافش پشت شد و نه از چابك سازي اقتصاد خبري شد نه از كاهش وابستگي اقتصادي به دولت: توليد و اقتصاد و... هيچ كدام محقق نشد. اگر اين وضع بازار مالي امريكا و اروپا كه خيلي خوشحاليم در اين كشورها بد شده و در حال بدتر شدن هست به ايران هم تسري پيدا كند، نخستين پيامدش كاهش قيمت نفت است كه همين الان هم خودش را نشان داده و در چنين شرايطي ما چطور مي خواهيم 73 ميليون را يارانه يي بدهيم كه از قضا عادت هم كرده اند و توقع شان گرفتن پول نقد از دولت شده است.
   
    رسانه ها، سخنراني ها و مصاحبه هاي اصولگرايان همگي درباره قدرت و سهم شان از حاكميت كنوني و... است: اميدي مي توان داشت كه به فكر چنين مسائلي هم بيفتند؟
    بيشتر وقت آقايان اصولگرا به منازعه و مناقشه مي گذرد. مردم خودشان خوب مي بينند چه خبر است. در موضوع كلان مديريت ديگر لازم به توضيح نيست. مجلس و دولت كه با هم نمي سازند: هرچند همه شان از يك جناح هستند.
    اين دعواهايشان با همديگر عرصه را به مردم تنگ كرده است و مردم ديگر حوصله اين دعواها را ندارند. ملت ولي نعمت ما هستند و حتما توقع دارند كه برايشان خدمت صورت بگيرد نه اينكه آقايان مسوول بر سر قدرت و اختيارات و وظايف اين طور با هم نزاع داشته باشند.
   
    راه گريزي از اين گردنه براي مردم مانده است؟
    اصولگرايان فرافكني نكنند، از پاسخگويي شانه خالي نكنند و حتي با خودشان آنقدر صادق باشند كه بيايند در اين دوراني كه بر مسند قدرت بودند درباره كارهايي كه اشتباه كردند خاضعانه از مردم عذرخواهي بكنند. مردم ما مردم كريم و بزرگواري هستند. اصولگرايان اگر مي خواهند در عرصه سياسي همچنان بمانند، عذرخواهي هاي زيادي به مردم بدهكارند.
   
    عذرخواهي اگر انداختن تقصير به گردن ديگري باشد براي مردم سودي دارد؟
    بهتر است آقايان اصولگرا متوجه باشند كه ديگر خيلي دير شده و فرافكني ها فايده يي ندارد. مسووليت تمام وضع كنوني كشور بر عهده آنهاست. هشت سال است در كشور حاكم هستند و هر سه قوه را هم با افتخار در دست دارند: ديگر نمي توانند تقصير را به گردن ديگري بيندازند. حركات شان از حذف تبصره 3 قانون توسعه برنامه چهارم را در خاطر داريم. در دولت خاتمي گفتند كه قيمت ها بايد ثابت باشد و خاطرمان هست كه جلوي مصوبه مجلس ششم را گرفتند و حالابعد از هشت سال بيايند به مردم جواب بدهند كه چه كار كردند؟
   
    فكر نمي كنيد شما اصلاح طلب ها هم اين دو سال به خاطر برخي اتفاق ها مراعات بيش از حد كرديد و در برابر وضع كنوني مردم سكوت كرده ايد؟ آيا به خاطر مردم نبايد هشدارهاي جدي تري به مسوولان مي داديد؟
    ببينيد، چرا ما اصلاح طلب ها كم حرف مي زنيم؟ ما كه به عنوان منتقد وضع موجود بايد بيشتر از همه معترض باشيم. موضوع همين است كه ما به عنوان منتقد سعي مي كنيم حرف هاي تخصصي بزنيم و انتقاد و اعتراض هايمان را از همين مجراهاي باقي مانده قانوني اعلام كنيم.
    دعوايي سر داشتن يا نداشتن قدرت نداريم: اين روزها نگران وضعي هستيم كه كشور را در بد شرايطي قرار مي دهد. ما اقليت مجلس سعي كرديم با اينكه منتقد بوديم با عقلانيت رفتار كنيم.
    تند و تيز رفتار نكرديم با اينكه وضع كشور در برخي موارد خيلي بد است اما هيچ وقت طوري حرف نزديم كه دل مردم را خالي كنيم: سعي كرديم با آنهايي كه قدرت را در انحصار دارند مدارا كنيم. بارها هم به اصولگراها گفتيم اگر بر سر قدرت با هم دعوا دارند، اختلاف هايشان را ببرند در مجامع خصوصي و محافل شخصي شان، چون واقعا نه مردم دوست دارند و نه علاقه مند هستند كه بازي قدرت اصولگرايان و اختلاف هاي دروني شان را به تماشا بنشينند، وقتي اينقدر خودشان درگيري ذهني و اقتصادي دارند.
    اين عقلانيت و متانتي كه اصلاح طلب هاي امروز دارند بايد الگويي شود براي اصولگراياني كه امروز دغدغه اول شان ماندن در قدرت است تا خدمت به ملت: آنها بايد اين روزها از آغاز هدفمند كردن جوابگو باشند تا امروز.



تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390 | 6:28 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

سر و صدای انتخابات دهم مجلس شورای اسلامی از ابتدای سال و حتی اواخر سال گذشته آغاز شده است و برخی از موضوعات پیش آمده نیز بر افزایش هیجان این دوره از انتخابات دامن زده است. از همین رو به نظر می‌رسد تبلیغات زود هنگام انتخاباتی امسال بیش از دوره‌های قبل نمود داشته باشد چرا که بیلبوردهای تبلیغاتی بسیاری از کاندیداهای احتمالی دوره نهم مجلس، علی رغم مصوبه شورای فرهنگ عمومی مبنی بر عدم نصب تصویر اشخاص در بنرهای سطح شهر، را می‌توان در خیابان‌ها دید و این مساله بیشتر از همه به شهرهای کوچک رنگ و بوی انتخاباتی داده است.

 

این روز‌ها بازار تبلیغات غیر علنی و علنی داغ است و خبر‌ها حکایت از جنب و جوش پنهانی نمایندگان فعلی و کاندیداهای احتمالی مجلس نهم دارد. نمایندگان فعلی مجلس که قصد دارند در انتخابات اتی شرکت کنند، بعد از گذشت ۳ سال که از عمر مجلس هشتم گذشته است، یکباره تصمیم می‌گیرند به سراغ تک تک دوستان، از فقیر گرفته تا غنی بروند و در این میان معمولا هدیه‌ای به دوستان قدیمی اهدا می‌شود تا رای سه سال پیش خود را از یاد نبرند! بازارهای دیدارهای مناسبتی با هیات‌های ۱۰ تا ۱۵ نفره هم داغ داغ است و هیچ مناسبتی هم فراموش نمی‌شود چرا که مناسبت‌ها بهترین زمان برای دیدارهای انتخاباتی هستند.
 

خلاصه ازشرکت در نماز جماعت مساجد و افطاری با معلمان و کشاورزان و معلولان و وبلاگ نویسی و معرفی فعالیت‌ها در دنیای مجازی گرفته تا بنرهای تبلیغاتی در سطح شهر‌ها و روستا‌ها، همه و همه جنب و جوشهای زود هنگامی است که باعث و بانی‌اش انتخابات نهم مجلس است.

گزارش رسانه ها از فعالیت های زود هنگام انتخاباتی

در این میان گزارش‌های سایت‌های خبری نیز حکایت از شروع زودهنگام تبلیغات انتخاباتی برای حضور در مجلس نهم دارد.

گزارش بوشهر نیوز از استان خراسان حاکیست که در حال حاضر برخی از نمایندگان این حوزه از جمله «ج. آ» با راه اندازی ستادهایی تحت عنوان «مردمی» تبلیغات خود را آغاز کرده‌اند.  بنا بر اخبار دریافتی از این سایت، «ر. ف» که سابقه ریاست دیوان محاسبات اداری کشور را داشته از کاندیداهای استان خراسان جنوبی است که مرتکب این تخلف شده است.
 
بنا بر این گزارش، «م. پ» یکی از کاندیداهای دوره قبلی مجلس شورای اسلامی نیز از خراسان جنوبی که وارد این عرصه شده و در حال فعالیت انتخاباتی است.

جهان نیوز نیز با اشاره به فرمان رهبری مبنی بر عدم شروع فعالیتهای زود هنگام انتخاباتی، از سو استفاده برخی از نمایندگان مجلس از اعیاد شعبانیه خبر می‌دهد. به گفته این سایت، برخی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی اعیاد شعبانیه را بهانه‌ای کردند تا با در کنار توزیع شربت و شیرینی گزارشی تبلیغی از عملکرد خود نیز به مردم دهند.

بر اساس گزارش‌های دریافتی جهان، یکی از نمایندگان فعلی مجلس، با ایجاد یک پایگاه (ستاد تبلیغاتی) در مرکز شهر و توزیع شربت و شیرینی بین مردم به بهانه نیمه شعبان، اقدام به تبلیغات زودهنگام انتخاباتی نموده است، «ه. م» که اخیراً در انتخاباتی که توسط هیات رئیسه مجلس نیز در دست بررسی است، به ریاست یکی از کمیسیون‌های مجلس نیز رسیده است.

 «ه. م» علی رغم مصوبه شورای فرهنگ عمومی مبنی بر عدم نصب تصویر اشخاص در بنرهای سطح شهر، بنر‌ها و تابلوهای تبلیغاتی در ابعاد بزرگ با تصویر خود در سطح این شهر نصب نموده است که اعتراض مردم این شهر را در پی داشته است.

همچنین، به گزارش «خبرگزاری دانشجو»، در ادامه تبلیغات زودهنگام انتخاباتی، برخی نمایندگان مجلس از جمله «د. ن» نماینده یکی از شهرهای جنوبی در مجلس شورای اسلامی، طی اقدامی به تعدادی از مردم حوزه انتخابیه خود مبالغی پول، (هر نفر ۳۰ هزار تومان) تحت عنوان بهزیستی پرداخت کرده است تا از این حربه جهت تبلیغ انتخاباتی مجلس نهم استفاده کند.

روزنامه خراسان هم ازیکی از کاندیداهای انتخابات مجلس نهم در تهران که مدرک پزشکی نیز دارد، خبر می‌دهد که نیمی از وقت روزانه خود را به انجام عملهای سرپایی با تخفیف ویژه برای مردم این شهرستان اختصاص داده و تاکید کرده در صورت رأی آوردن، یک بیمارستان خیریه مجهز با هزینه دولت در این شهر تاسیس می‌کند.

این‌ها موارد تنها نمونه‌هایی است که از تخلف قانونی نمایندگان مجلس برای رای آوردن در دوره بعدی خبر می‌دهد و مطمئنا موارد بیشتری از این تخلفات را می‌توان در سطح شهر‌ها و روستا‌ها دید.

مخالفان تبلیغات زود هنگام چه می‌گویند؟

در این بین نمایندگانی هم هستند که به راه انداختن فعالیتهای تبلیغاتی زود هنگام اعتراض دارند. محمد باهنر، نایب رئیس مجلس شورای اسلامی، با بیان اینکه برای تبلیغات انتخاباتی زود است، گفت: تبلیغات زود هنگام خلاف مشی و سیره اصولگرایی است و اکنون بهترین تبلیغات استفاده بهینه از زمان باقی مانده مجلس هشتم برای خدمت به مردم است.

سید شهاب الدین صدر نیز در این باره اظهار داشت: ملت ایران مردمی فهیم و هوشیار هستند و آثار خدمت را درک می‌کنند و در وقت مناسب پاسخ مطلوبی به خدمتگذاران می‌دهند و تبلیغات انتخاباتی نمایندگان در تعطیلات یک هفته‌ای نمایندگان به حوزه انتخابیه دور ازشان نمایندگان مجلس و مردم است.

موسی قربانی نماینده قائنات نیز در گفت‌و‌گو با ملت ما در این باره گفت: برخی افراد تنها ادعا می‌کنند و به بیانات رهبری توجهی ندارند.

وی علت عمده‌ای که این تبلیغات صورت می‌گیرد را این گونه بیان کرد: علت عمده این است که با تخلفات انتخابی هیچ‌گاه برخورد نشده است و هر کس هر کاری می‌کند در امان است از سوی دیگر قانون گفته که مدیران یک سال قبل از انتخابات استفا کنند این‌ها را بیکار می‌کنیم که به تبلیغات بپردازند.

***
در هر حال آنچه مسلم است، یکی از وظایف مهم نمایندگان مجلس سرکشی به حوزه انتخابیه و حل مشکلات ومسائل مردم و همچنین پیگیری طرح‌ها و لوایح در حوزه‌های مربوطه است و وظیفه نمایندگان است که هر ماه زمانی را به رسیدگی به این امور اختصاص دهند اما وقتی این فعالیت‌ها و خدمات رنگ و بوی انتخاباتی به خود بگیرد، از حالت خدمت رسانی به مردم به عنوان وظیفه خارج می‌شود و رنگ بوی رشوه به خود می‌گیرد، یعنی من کاری را برای شما می‌کنم و در عوض چیزی از شما می‌خواهم که این نه درشان مردم است و نه درشان نمایندگان مردم و باید دید قانون چه زمانی قصد دارد جلوی این روند غیر قانونی باب شده را بگیرد.


تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 | 11:32 بعد از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

 

آقای احمدی‌نژاد! نمی‌خواستیم این

 

 

روز شما را ببینیم

 

 

با گذشت 6 سال از دولت احمدی نژاد شرایط فعلی كه ناشی از تندروی و عملكرد ناسنجیده در این دوره می باشد، به حدی رسیده كه هر ایرانی وطن دوستی از مشاهده آن ناراحت می شود.

 محمود احمدی نژاد كه در سالهای ابتدای ریاست جمهوری با شتاب فراوان به اجرای طرحهایی می پرداخت كه از نظر كارشناسان به صلاح كشور و حتی نفع دولت نبود، با اعتماد به نفس تمام، گاه نظر منتقدان را از روی عدم فهم موضوع، خودخواهی و فساد آنان توصیف می كرد، اما شرایط امروز وی نشان می دهد كه اگر آن روز به سخنان منتقدان و كارشناسان توجه می كرد، با مشكلات فعلی مواجه نمی شد.

دولت در عید فطر نخست یكباره تعطیلات عید فطر را به چهار روز افزایش داد، به بهانه های مختلف مانند آلودگی هوا، گرمای هوا، عزاداری و جشن مرتب تعطیلات غیرمنتظره ایجاد كرد و كارشناسان عنوان كردند این میزان افزایش تعطیلات از نظر اقتصادی و حتی اجتماعی و فرهنگی پیامدهای فراوانی به دنبال دارد و امروز دولت برای تنها یك روز افزایش در تعطیلی عید فطر مجبور به دادن لایحه دوفوریتی و رایزنی و استمزاج از مجلس می شود. در حالی كه افزایش یك روز تعطیلی از اختیارات طبیعی هر دولت است.

نتیجه كم توجهی نسبت به جایگاه ایران با كشورهای جنوب خلیج فارس و سفرهای مكرر به این كشورها، در مواضع امروز این كشورها علیه ایران و از دست رفتن اقتدار جمهوری اسلامی در حوزه دیپلماسی خلیج فارس قابل مشاهده است.

احمدی نژاد در یك سفر استانی در آستانه صدور قطعنامه شورای امنیت با لحن تندی به دولت روسیه حمله كرد و امروز به رغم چندین بار تاخیر روسیه در راه اندازی نیروگاه بوشهر و رای این كشور به قطعنامه های شورای امنیت علیه ایران، با بزرگی از این كشور یاد می كند.

دولت با سرمایه گذاری بی سابقه در آمریكای جنوبی و سفرهای متعدد دوطرفه در بالاترین سطح آمریكای جنوبی را به عنوان حیاط خلوت علیه آمریكا قلمداد كرد و به هشدارهای كارشناسان در مورد بی اثر بودن این اقدام برای منافع ملی ایران و شخصیت متزلزل رهبران آمریكای جنوبی توجه نكرد و اكنون نتیجه آن همه سرمایه گذاری در آمریكای جنوبی قابل مشاهده است.

سرمایه گذاری در آفریقا و دیپلماسی فعال در این بخش جهان نیز با قطع رابطه تحقیر كننده چند كشور آفریقایی با ایران به نتیجه رسیده است.

در بعد اقتصادی نیز پس از حملات سنگین به سیاستهای اقتصادی دولتهای سازندگی و اصلاحات، نسخه تعدیل اقتصادی به شكل شتابزده ای اجرا گردید كه آثار آن هم مورد انتقاد رهبری نظام و اصولگرایان است و هم مورد انتقاد كارشناسان و تكنوكراتها.

در بعد فرهنگی نیز افراط در سیاستهای فرهنگی و مقدس مآبی كه امثال فاطمه رجبی را به سمبل سالهای نخست دولت نهم تبدیل كرده بود، به سمبل شدن هدیه تهرانی و مهناز افشار در دولت دهم تغییر یافت، با این تفاوت كه حتی در قشر روشنفكر و هنرمند نیز حامیان دولت جایگاهی ندارند.

در برخورد با معترضان نیز شرایط مشابهی حاكم بوده است و از تحقیر و خس وخاشاك خواندن برخی از معترضان تا "ملت " خواندن آنان راهی طولانی بود كه در دو سال طی شده است.

برخی از كسانی كه با دریافت حقوقهای میلیونی به چاپلوسی احمدی نژاد می پرداختند، اكنون پس از قطع جیره و مواجبشان وی را عضو جریان انحرافی می دانند و از او اعلام برائت می كنند.

شاید اگر محمود احمدی نژاد قدری به دیدگاههای منتقدان و كارشناسان توجه بیشتری می كرد امروز وضعیت بهتری داشت.



تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 | 6:58 بعد از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
جوانان انگليس : تا آخر ايستاده ايم سلطنت نمي خواهيم" این تیتر نخست روزنامه کیهان بود که امروز به نقل از "سی ان ان عربی" بر پیشانی این روزنامه قدیمی کشور نقش بسته است.

کیهان

  سی ان ان، شبکه تلویزیونی عربی ندارد و تنها سایت اینترنتی آن، بخش عربی دارد. با بررسی مطالب منتشر شده در سایت سی ان ان عربی ، متوجه می شویم که متاسفانه دست اندرکاران روزنامه کیهان به اشتباه بخش هایی از یک متن طنز را ترجمه کرده و آن را به عنوان متن خبر جدی و غیر طنز منتشر کرده اند.

متن خبر کیهان



اما بر خلاف خبر جدی کیهان، این خبر به عنوان مطلب شوخی و طنز در سی ان ان منتشر شده است.

در این مطلب آمده است که شماری از کاربران اینترنتی در "جهان عرب" ( و نه معترضان انگلیسی) ضمن شبیه سازی انقلاب های عربی باحوادث لندن به طنز گفته اند که از انقلابیون لندن که خواهان سرنگونی حکومت پادشاهی و ملکه هستند، حمایت می کنند.

در واقع کاربران اینترنت در جهان عرب ، در سایت های تعامل اجتماعی با دستاویز قرار دادن وقایع انگلیس ، به طنز و طعنه به ماجراهای انقلاب های کشورهای خود پرداخته اند.

در متن خبر سی ان ان عربی آمده است : شماری از کاربران اینترنتی سایت های تعامل اجتماعی در جهان عرب، در واکنش به حوادث انگلیس ،به طنز، اقدام به تشکیل صفحاتی در حمایت از معترضین در انگلیس و شبیه سازی حوادث انگلیس با انقلاب های عربی و حمایت از انقلابیون انگلیسی برای براندازی حکومت پادشاهی انگلیس کرده اند.

در مطلب سی ان ان عربی آمده است : کاربران اینترنتی در این صفحات طنز، واکنش های خیالی معترضین از یک سو  و دولت انگلیس را در برابر حوادث این کشور منتشر کرده اند.

آنها با شبیه سازی انقلاب های عربی برای حوادث انگلیس مثلا نوشته اند که هم اکنون درخیابان های انگلیس "انقلابیون لندن"اینگونه شعار می دهند:

- كلنا روبن هود.. ولندن لنا ستعود. ( همه ما رابین هود هستیم ... لندن به ما بازخواهد گشت)
- يا وليام مانك منا.. خد هاري وارحل عنا. (ای ویلیام از ما دور باش ... هری را بردار و برو) اشاره به ولیام پسر ولیعهد انگلیس و همسرش هری
- لا هريسة ولا معمول ... حتى ترجع ليفربول. (نه حلیم و نه هیچ غذای دیگر ... تا زمانی که لیورپول دوباره به ما بازگردد)
- مانشستر حرة حرة ... واليزابيث اطلعي برة. (منچستر آزاد است آزاد است ... الیزابت برو بیرون)
- الشعب يريد إسقاط العجوز. (ملت خواهان سرنگونی عجوزه است) اشاره به ملکه سالخورده انگلیس

عنوان این مطلب یعنی"فیس بوک: لندن را آزاد می کنیم ، خانه به خانه ... خیابان به خیابان" یادآور اولین سخنرانی معمر قذافی رهبر لیبی پس از آغاز اعتراضات مردمی در این کشور است که بخش هایی از آن در میان کاربران اینترنتی و رسانه ها بسیار معروف شد.

از جمله اینکه قذافی در این سخنرانی خطاب به مردم لیبی گفته بود که باید خاک کشور را "موش ها " شهر به شهر، خیابان به خیابان، کوچه به کوچه ، خانه به خانه و اتاق به اتاق پاکسازی کرد.
قذافی در این سخنرانی معروف خود از کلمات جالبی چون "زنگه زنگه" به معنی کوچه های تنگ نیز استفاده کرد که بعدها در میان مردم و معترضین در کشورهای عربی بسیار مشهور شد.

همچنین صفحات دیگری نیز به طنز برای حمایت از معترضین و آشوبگران در انگلیس توسط کاربران اینترنتی از جهان عرب راه اندازی شده است. مثلا یکی از این صفحات، " الله و بریطانیا و حریه و بس" (فقط خدا، انگلیس و آزادی ) نام دارد.

این شعار ، یادآور شعار معترضین و مخالفین در سوریه است که شعار می دادند :" الله و سوریا و حریه و بس" (فقط خدا سوریه و آزادی )

این در حالی است که حامیان دولت ها در لیبی شعار می دادند :"الله و معمر و لیبی و بس " و در سوریه شعار می دادند:" الله و سوریا و بشار و بس"

در این صفحه به طنز درباره حوادث انگلیس و با اشاره غیرمستقیم به سخنرانی مشهور قذافی نوشته شده است:" ای لندنی ها آماده باشید که لندن را پاک سازی کنید خانه به خانه ..اتاق به اتاق ... خیابان به خیابان ...  تا اینکه لندن از پسران بد پاکسازی شود."

برای مشاهده متن کامل خبر طنز سی ان ان عربی اینجا را کلیک کنید.

حال کیهان بر مبنای یک اشتباه رسانه ای که گاه در کار رسانه پیش می آید ، طنزهای فیس بوکی های جهان عرب را ، مطالب جدی معترضان انگلیسی پنداشته و تیتر یک خود کرده است.




تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 | 7:41 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

اظهارات امروز رییس دولت در معارفه وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی نشان داد وعده ایجاد دو و نیم میلیون شغل از سوی وی از کجا نشات گرفته است.

احمدی‌نژاد در سخنان امروز خود، از به صفر رساندن نرخ بیکاری در کشور سخن گفت و اینکه با توجه به نرخ بیکاری رسمی دونیم میلیون نفری، امسال با ایجاد دو و نیم میلیون شغل جدید، بیکاری به صفر خواهد رسید.

مراجع رسمی نظیر مجلس شورای اسلامی و کارشناسان هم نرخ بیکاری را بسیار بیشتر از عدد برآورد کرده و آمار دولتی را ناشی از شاغل حساب کردن فردی که تنها یک ساعت در هفته کار می کند دانسته اند و هم ایجاد یک میلیون و ششصدهزار شغل در سال گذشته را چند برابر میزان واقعی ارزیابی می نمایند.

با این حال به نظر می رسد با روند فعلی و تلاش آقای احمدی نژاد در افزایش تعطیلی ها، کم کم ساعات کاری شاغلان و بیکاران به یکدیگر نزدیک شود.

نکته جالب دیگر در اظهارات امروز احمدی نژاد زیر سوال بردن دولت نخست خود بود؛ پیش از این احمدی نژاد برای مقایسه همواره به 16 سال قبل از دولت نهم استناد می کرد و عملکرد خود را با دولتهای هاشمی و خاتمی مقایسه می کرد، اما در سخنان اخیرش از زمان 20 سال استفاده کرد و درباره پایگاه اطلاعاتی گفت: 20 سال است که شعار می دهند می خواهیم پایگاه اطلاعاتی برای افراد درست کنیم. خب الان ما درست کردیم.

احمدی ن‍ژاد در قسمتی از سخنرانی به بنر پشت سر خود که نام «وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی» روی آن نوشته شده بود، نگاه کرد و گفت: چون اسم این وزارتخانه طولانی و گفتنش سخت است آن را خلاصه می کنیم به وزارت "تکراه" که یکی از حاضران گفت وزارت «تکاور» هم می شود.



تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 | 7:38 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

دكتر احمدي‌نژاد دوشنبه 20 تير 1390 در جلسه هيات دولت با حمله به منتقدان دولت گفت: «وقتي آمار افزايش توليدات در همه بخش‌ها بيش از 10 درصد است، بر چه مبنايي رشد اقتصادي كشور را 4 درصد اعلام مي‌كنند، اين موضوع نشان مي‌دهد كه عده‌اي مي‌ترسند، اعلام كنند رشد اقتصادي ايران بالاي 10 درصد بوده در حالي كه اين اتفاق در واقعيت رخ داده است و مي‌تواند چند سال متوالي ادامه يابد.»

این اظهارات احمدی‌نژاد درباره رشد اقتصادی بالای 10 درصدی، با سکوت مرکز آمار و بانک مرکزی از یک سو و بهت و حیرت کارشناسان، رسانه‌ها و فعالان اقتصادی مواجه شد. در حالی که بانک مرکزی رشد اقتصادی سال‌های 87 و 88 را به ترتیب نزدیک به صفر و زیر 4 درصد اعلام کرده بود و وزیر اقتصاد نیز برآورد رشد اقتصادی سال 89 را کمی بیش از 4 درصد خوانده بود، در برابر اعلام آمار شگفت‌انگیز احمدی‌نژاد، همه آنها ترجیح دادند سکوت کنند تا مبادا با تنبیه رئیس دولت مواجه شوند.

با این حال گذشت زمان نشان می‌دهد که گویا احمدی‌نژاد نیز از آمار شگفت‌انگیز خود، عقب‌نشینی کرده است، چرا که دیگر شاهد تکرار این ادعا نیستیم.

 این گمانه زمانی تقویت شد که احمدی‌نژاد شامگاه (يكشنبه) در ديدار مسئولان نظام با رهبر معظم انقلاب، در گزارش مبسوط و مفصلی که از عملکرد دولت ارائه کرد، هیچ اشاره‌ای به رشد 10 درصدی اقتصاد کشور نکرد.

در حالی که در این گزارش، از هیچ شاخص و آماری که مبین عملکرد مثبت دولت احمدی‌نژاد بوده، چشم‌پوشی نشده بود و حتی احمدی‌نژاد از رشد تولید کاشی و سرامیک نیز نگذشت، جای تعجب داشت که چرا رئیس‌جمهور از رشد اقتصادی 10 درصدی کشور سخن نگفت؛ رشدی که اگر درست باشد رکوردی جدید برای اقتصاد کشور در دهه‌های اخیر (حتی پیش از انقلاب) و مایه مباهات کشور محسوب می‌شود.

حال خود آقای رئیس‌جمهور باید پاسخ دهد که چرا «عده‌اي مي‌ترسند، اعلام كنند رشد اقتصادي ايران بالاي 10 درصد بوده در حالي كه اين اتفاق در واقعيت رخ داده است»؟



تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 | 7:36 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
حدود 230 سال پيش، آيت‌الله بحرالعلوم در جست‌وجو براي يافتن بقاياي مسجد كوفه، قبري را نزديكي دارالاماره يافت كه سنگ آن منقوش به نام «مختار ثقفي» منتقم خون شهيدان مظلوم كربلا بود.

به گزارش فارس، در چهاردهم رمضان المبارك سال 67 هجري «مختار بن أبي عبيدة الثقفي» به شهادت رسيد.
از اين رو و با توجه به فرا رسيدن سالروز اين واقعه تأسف‌برانگيز، گفت‌وگو با حجت‌الاسلام سيدمحمود طباطبايي‌نژاد، سرپرست گروه تحقيقاتي دانشنامه 14 جلدي امام حسين(ع) ـ منتشر شده توسط مؤسسه علمي‌فرهنگي دارالحديث ـ كه آذرماه سال گذشته انجام شد، بار ديگر از نظرتان مي‌‌گذرد.
در اين گفت‌وگو، شخصيت، مكتب، قيام و چگونگي شهادت «مختار ثقفي» بيان مي‌شود كه مشروح آن در پي مي‌آيد:

* در آن زمان شيعه به‎معناي امروزي مطرح نبود تا بتوان در مورد شيعه بودن يا نبودن مختار صحبت كرد

درباره اينكه آيا مختار شيعه بوده يا نه، بايد گفت كه در آن زمان شيعه‌اي كه ما امروز آن را مطرح مي‌كنيم، خيلي ملموس نبود. در حقيقت بعد از امام صادق(ع) و ائمه متأخر، تفكر شيعه بسط يافته است. ما حتي شيعه 6 امامي و 7 امامي داريم و تا زمان امام رضا(ع)، شيعه انشقاقاتي پيدا مي‌كند. به همين دليل شيعه در آن زمان، افرادي بودند كه طرفدار اهل بيت(ع) و حكومت آنان بودند و اين خيلي روشن نيست كه بگوييم كه آنها شيعه دوازده‌ امامي بودند. نه درباره مختار و نه درباره خيلي‌هاي ديگر.
حتي در مورد آنها كه در كربلا حضور داشتند، نمي‌توانيم بگوييم ـ مانند آنچه كه ما از شيعه مي‌فهميم ـ شيعه بودند يا نه.
مختار در آن زمان بيشتر به مثابه اينكه محب اهل ‌بيت(ع) و طرفدار آنان بود، شيعه محسوب مي‌شود. او از محبين اهل بيت(ع) و از طرفداران خط اهل بيت(ع) بود و در آن شكي نيست و به خاطر اين طرفداري به زندان رفت؛ اما امام سجاد(ع) از اينكه قتله امام حسين(ع) به دست مختار كشته شدند، دلش شاد و خوشحال شد و اين به طور قطع است.
تقريباً تنها جايي كه اهل‌ بيت(ع) بعد از واقعه عاشورا يك حالت جشن كوچك، همراه با پخش ميوه برگزار كردند، زماني بود كه مختار، سر عبيدالله‌بن ‌زياد ـ شايد هم همراه با سر عمر سعد ـ را براي امام سجاد(ع)، فرستاد، امام(ع) خيلي خوشحال شد و نقل است كه مختار را دعا كرد و فرمود؛ «جزى الله المختار خيرا» و در مدينه بين شيعيان و يا مردم اطراف خود ميوه پخش كردند و جشن‌مانندي را برگزار كردند و گفتند كه من از خدا مي‌خواستم تا چنين روزي اتفاق بيفتد.

* به‎دليل خفقان حاكم، امكان تأييد رسمي قيام مختار از سوي امام سجاد(ع) وجود نداشت

شكي نيست كه اصل عمل مختار در راستاي سركوب قتله امام حسين(ع) مورد تأييد بوده است؛ اما اينكه بگوييم كه امام سجاد(ع) ‌تا چه حد اين قيام را تأييد كرد، بايد گفت كه اگر ما حتي در ظاهر تأييديه‌اي هم نداشتيم، نمي‌توانستيم بگوييم كه ائمه يا امام سجاد(ع) مخالف كار مختار بودند؛ مگر اينكه ادله مخالف پيدا شود. ولي صرف عدم تأييد دليل مخالفت نيست؛ زيرا به خاطر اينكه ائمه(ع) در محدوديت بسيار زياد بودند.
آن زمان در جامعه اسلامي چند جناح پديدار شده بود. يكي؛ «عبدالله‌بن ‌زبير» كه حجاز در دست او بود. ديگري؛ شام بود كه باقي‎مانده بني‌اميه آنجا بودند و بعد از مختار ظهور كرد. در حقيقت مختار، كوفه را از دست فرماندار ابن‌زبير درآورد. بنابراين اصطكاك شديدي بين مختار و ابن‌زبير وجود داشت و امام سجاد(ع) در مدينه، تحت حاكميت شديد ابن‎زبير حضور داشت.
تأييد علني و رسمي امام سجاد(ع) از مختار به معني مقابله با ابن‌زبير بود كه چند خصوصيت بارز داشت: يكي اينكه به شدت مخالف اهل بيت(ع) بود. وقتي كه او حاكم بود و نماز جمعه را مي‌خواند، به هيچ عنوان اسم پيامبر(ص) را نمي‌آورد. وقتي علت را جويا شدند، گفت كه اهل بيت(ع) پيامبر(ص) خوشحال مي‌شوند و يا اينكه از آن استفاده مي‌كنند و من اسم پيامبر(ص) را به زبان نمي‌آورم و حتي طبق حديثي كه از امام علي(ع) بيان شده، عبدالله‌بن‌زبير باعث شد تا زبير با آن همه سابقه در اسلام منحرف شود. ويژگي ديگر ابن‌زبير خشونت بود. ماجرايي معروف است كه محمدبن‌ حنفيه و ابن‌عباس و گروهي از بني‌هاشم را كنار زمزم جمع كرد و گفت كه يا بايد با من بيعت كنيد يا شما را با آتش مي‌سوزانم! هيزم هم براي اين كار جمع‌‌آوري كرده بود كه مختار نيرو فرستاد و آنها را آزاد كرد.

* نمي‌توان در مورد موجه بودن يا نبودن قيام مختار اظهارنظر قطعي كرد

بنابراين از يك سو امام سجاد(ع) به شدت تحت فشار و در مدينه محدود بود و اگر هم مي‌خواست، براي ايشان امكان تأييد رسمي ـ با توجه به اينكه اهل بيت(ع) در كربلا ضربه سهمگيني متحمل شده بودند ـ مشكل بود و گرفتار امور خطرناك شدن، چندان صلاح نبود. علاوه بر اينكه قيام مختار در «كوفه» يعني در نقطه‌اي صورت گرفت كه مردم آن مطمئن نبودند. همان‎طور كه سرانجام در قضيه كربلا كوتاه آمدند و امام را تنها گذاشتند.
مختار قيامش در كوفه بود. نسبت به شام و حجاز مناطق كمتري در اختيار داشت و قيام وي نيز تا آخر تثبيت نشد و سرانجام كشته شد. پس قيام خيلي تثبيت شده‌اي نبود كه امام سجاد(ع) ـ ولو اينكه بخواهد ـ براي آن هزينه‌ كند و اين هزينه به صلاح هم باشد، پس حتي اگر ما تأييدي نداشتيم، در حقيقت نمي‌توانيم بگوييم مورد تأييد نيست؛ اما اينكه بگوييم درصد اين تأييد چقدر است، خيلي نمي‌توان در تاريخ اظهارنظر قطعي كرد.

* دو دسته روايات مؤيد و مخالف مختار وجود دارد

چون هم روايات مؤيد مختار و هم رواياتي در مقابلش است. هرچند روايات مؤيد بيشتر است و تلقي علماي شيعه اين بوده كه مختار را شخصيت مثبتي بدانند؛ به خاطر اينكه كار بسيار بزرگي كرده بود، مثل آيت‌الله خويي كه وقتي در كتاب رجال، در باره مختار بحث مي‌كند، رواياتي را كه مختار را تأييد مي‌كنند ترجيح مي‌دهد كه اتفاقاً در يكي از روايات آمده كه امام سجاد(ع) اين وظيفه را به محمد‌بن ‌حنفيه سپردند و به او فرمود كه وي در رابطه با مختار عمل كند.
همچنين آيت‌الله خويي اين موضوع را كه مختار مؤسس فرقه «كيسانيه» است رد مي‌كند؛ اما به هر حال ما حتي در انقلاب اسلامي خودمان نيز كه به رهبري فقيه عادل شكل گرفت، هم در اول انقلاب و هم اكنون، نمي‌توانيم بگوييم كه هيچ تخلفي نكرده‌ايم و هيچ تخلفي صورت نگرفته و قاعدتاً در قيام مختار هم تخلفاتي صورت گرفته است؛ اما نبايد فراموش كنيم كه اين مباحث مطروحه در خصوص نحوه انتقام مختار را نمي‌توان باور كرد.

* مختار به‎كمك ايراني‌ها عليه اشراف كوفه قيام كرد

نمي‌توان روايات نحوه انتقام مختار را پذيرفت، چون معمولاً در مورد اين ماجراها به قول ما ايراني‌ها «يك كلاغ، چهل كلاغ» مي‌شود. يك جريان حاد صورت گرفت و مختار عليه اشراف قيام كرد و با همراهي ايرانيان به اشراف كوفه و اشراف عرب ضربه‌هاي سختي وارد كرد و اين زمينه بسياري از حرف و حديث‌ها را ايجاد مي‌كند؛ ولو اينكه بخشي از آن مي‌تواند واقعي باشد؛ ولي ماحصل اين است كه مختار، برخي از اعمالش از جمله به جزا رساندن قتله امام حسين(ع) خيلي خوب بوده و اين مقدار و اصلش مورد تأييد اهل بيت(ع) و بني‌هاشم بوده و دل آنها را شاد كرده بود به طوري كه بعد از چند سال ناراحتي، اهل بيت(ع) براي اولين بار شاد شدند.
اما اينكه مختار هم كارهايش و فعاليت‌هايش مخلصانه بوده، چند درصدش از روي قدرت‌طلبي بود و چقدر نقص در كارش بوده به نظرم هيچ مورخي نمي‌تواند دراين‎باره اظهارنظر قطعي داشته باشد.

* «ابراهيم» فرزند مالك ‌اشتر نقطه اتكاي لشگر مختار بود

مختار دو بار در قصرش در كوفه محاصره شد. يك بار زماني كه تازه روي كار آمده بود و مصلحت نمي‌ديد كه با اشراف كوفه و قتله امام حسين(ع) در بيفتد. پيش از او توابين به سمت شام حركت كردند و در نبرد با سپاه شام به فرماندهي عبدالله‌بن ‌زياد شكست خورده و عمده آنها كشته شدند. مختار هم ابتدا مصلحت نديد كه در كوفه با قتله كه خيلي از آنها از اشراف و سرشناسان بودند، برخورد كند. بنابراين سپاهي را به فرماندهي ابراهيم‌بن ‌مالك - كه فرزند مالك‌ اشتر نخعي، بسيار شجاع و نقطه قوت مختار بود ـ مجهز كرد و به سمت شام فرستاد. اشراف كوفه كه مي‌دانستند مختار بالاخره با آنها درگير خواهد شد، از فرصت خالي شدن كوفه از سپاه مختار، استفاده و دارالاماره كوفه را محاصره كردند تا مختار را دستگير كنند و به قتل برسانند.
مختار در همان زمان به ابراهيم‌بن‌ مالك پيغام مي‌دهد و محاصره‌كنندگان را معطل مي‌كند و قبل از اينكه آنها بتوانند به مختار دسترسي پيدا كنند، ابراهيم‌بن ‌مالك بازمي‌گردد. بعد از آنكه مشخص مي‌شود كه قتله به فكر توطئه هستند و اگر مختار سراغشان نرود، آنها به سراغ مختار خواهند رفت؛ كشتن قتله آغاز مي‌شود.

* «عبيدالله‌بن ‌زياد» دقيقاً در ششمين سالروز واقعه عاشورا كشته شد

بعد از سركوبي قتله، دوباره سپاه مختار به فرماندهي ابراهيم‌بن ‌مالك در حوالي شام در منطقه نهر خازر، با سپاه شام به فرماندهي عبيدالله‌بن ‌زياد درگير و پيروز مي‌شود و جالب است كه عبيدالله‌بن ‌زياد در سال 67 هجري و روز عاشورا كشته مي‌شود. يعني درست 6 سال بعد از شهادت امام حسين(ع) در همان روز به دست خود ابراهيم‌بن ‌مالك كشته مي‌شود كه بعد سرش را براي مختار مي‌فرستد و مختار هم آن را براي امام سجاد(ع) ارسال مي‌‌كند كه ايشان و بني‌هاشم خوشحال مي‌شوند.
بسياري از سران سپاه شام كه در جنايات عاشورا در غارت و مسايل ديگر نقش داشتند، همه در اين جنگ كشته مي‌شوند. بعد كه اين اتفاق مي‌افتد، ابراهيم در همان مناطق مي‌ماند و به كوفه بازنمي‌گردد.

* مختار به‎همراه 5 هزار نفر از يارانش در دارالاماره كوفه كشته مي‌شود

ظاهراً بين مختار و ابراهيم اختلافي وجود داشت كه ابراهيم حاضر به بازگشت به كوفه نمي‌شود و در همان مناطقي كه تسخير كرده بود ـ موصل و اطراف آن ـ باقي ماند. اشراف بار ديگر به فكر مي‌روند كه به نحوي شر مختار را از سر خود رفع كنند و از مصعب كه برادر عبدالله‌بن ‌زبير و حاكم بصره بود، درخواست مي‌كنند كه با مختار بجنگد و اين بار مصعب با مختار مي‌جنگد و مختار را شكست مي‌دهد.
مختار به دارالاماره پناهنده و براي بار دوم در دارالاماره محاصره مي‌شود. حدود 5 هزار نفر از سپاهيانش، خودشان را تسليم مي‌كنند كه همه توسط مصعب گردن زده مي‌شوند و خود مختار نيز در نبرد كشته مي‌شود.
همان‎طور كه گفته شد؛ آن زمان 3 جناح بود (زبيريان، امويان و كوفيان مخالف مختار) كه يك جناح به وسيله ابن‌زبير از بين رفت و پس از چندي سپاه عبدالملك به فرماندهي حجاج مي‌آيد و بساط ابن‌زبير را برمي‌چيند و ابن‌زبير در مكه كشته مي‌شود و دوباره شام به كل سرزمين‌هاي اسلامي حاكم مي‌شود.


تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 | 7:7 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
برهان - وزیر ارشاد دولت نهم در گفت و گوی تفصیلی از پشت پرده ی انتشار ویژه نامه ی موهن و ضد ارزشی «خاتون» (ضمیمه رایگان روزنامه ی ایران) پرده برداشت .

 

 

به دنبال یک مقطع تقریباً سکوت در رویکرد جریان انحرافی که تحلیل‌گران نکته‌سنج سیاسی از آن تحت عنوان «سکوت فعال» نام می‌بردند و معتقد بودند باید منتظر فاز بعدی چالش زایی این جریان بود، سرانجام این سکوت شکسته شد...
به دنبال اوج تنش و جنجال آفرینی جریان انحرافی در چند ماه گذشته و واکنش بجا و اصولی رسانه‌های ارزشی، شاهد یک مقطع تقریبا سکوت در رویکرد این جریان بودیم که تحلیل‌گران نکته‌سنج سیاسی از آن تحت عنوان «سکوت فعال» نام می‌بردند و معتقد بودند باید منتظر فاز بعدی چالش زایی این جریان بود. سرانجام این سکوت شکسته شد و این بار تیم مرد جنجالی دولت دهم با ویژه‌نامه‌ی خاتون، ضمیمه‌ی رایگان روزنامه‌ی ایران عرض اندام کرد. در این زمینه با محمدحسین صفار هرندی، وزیر سابق فرهنگ و ارشاد و کارشناس وتحلیل‌گر مسایل سیاسی به گفت‌و گو نشسته‌ایم:


پس از یک دوره سکوت فعال، جریان انحرافی ویژه نامه‌ای با موضوع «حجاب» و رویکردی لیبرال توسط روزنامه‌ی «ایران» منتشر کرد. به اعتقاد شما این اقدام در چنین شرایطی چه اهدافی را دنبال می‌کند؟

نفس کاری که صورت گرفت، یکی از مصداق‌های روشن عمل انحرافی بود. انحراف، عبارت است از نشاندن فرع به جای اصل و بردن اصل به حاشیه؛ بر اساس عملکرد ماه‌های گذشته‌ی جریان انحرافی می‌توان گفت مهم‌ترین مشخصه‌ی این جریان، نوعی تباه کاری در حوزه‌ی فرهنگ، اقتصاد و نیز مباحث اخلاقی و مشابه آن بوده است. برای جریانی که به گفته‌ی برخی عناصر دستگیر شده‌ی آن، دچار انحراف اقتصادی بوده و در حوزه‌ی اعتقادی نیز به خصوص در موضوع مهدویت و انتظار، به دنبال دامن زدن و نهادینه سازی نگاهی به شدت فاسد و ناسالم در جامعه و ایجاد نوعی انحراف اعتقادی بوده است، بهترین راه برای فرار از این اتهام‌ها، نوعی فرافکنی می‌باشد. از این رو در این راستا و برای معطوف ساختن توجه افکار عمومی از این انحرافات اقتصادی و اعتقادی، به شکلی جنجالی مسأله‌ای مناقشه برانگیز را مطرح کردند که البته موضوعی فرعی بوده و محل بحث اساسی میان صاحبان اندیشه و نظر نیست. در این میان نوع پردازشی که صورت می‌گیرد نیز به گونه‌ای است که تنها القا کننده‌ی نگاه اصلی آن‌ها به مقوله‌ی حجاب نمی‌باشد. نگاهی که در مصاحبه با برخی عناصر این جریان مطرح شده و نشان دهنده‌ی فاصله‌ی فراوان آن با نگاه خالص دینی و اسلامی است. چراکه هدف اصلی، ایجاد آشوب در فضای ذهنی جامعه و تقابل کاذب میان دو بخش از مردم می‌باشد که بر اساس آن، طرفداران چادر در مقابل مخالفان چادر قرار می‌گیرند و در واقع این مسأله به عنوان عامل اصلی‌ترین دسته‌بندی فرهنگی جامعه معرفی می‌شود.

به اعتقاد بنده نوع پرداخت به این مسأله، منافقانه بوده به گونه‌ای که عوامل آن از یک سو خود را طرفدار حجاب به منزله‌ی یک ضرورت اعتقادی و دینی معرفی کرده و حتی از سوابق تاریخی حجاب قبل از اسلام در ایران که بیان‌گر پای‌بندی به این ارزش است، صحبت به میان آورده و از دیگر سو با الگو نمایی از کسانی که هیچ‌گونه التزام عملی به حجاب ندارند، پوشش آن‌ها را بهترین نوع پوشش معرفی می‌نماید. در واقع در محتوای این ویژه نامه دامن زدن به یک نوع حیرت و سرگردانی موج می‌زند. بنابراین از این رفتار می‌توان نتیجه گرفت که این مجموعه در صدد اثبات هیچ چیزی نبوده و هدف آن صرفاً به هم ریختن و ایجاد آشفتگی و دسته‌بندی کاذب در جامعه می‌باشد. البته این مسأله، شیوه‌ی همیشگی این جریان به شمار می‌رود به گونه‌ای که همواره ارتزاق آن به واسطه‌ی ایجاد یک تضاد در جامعه اعم از تضاد بین دسته‌ها، اقشار اجتماعی و فرهنگی و یا گروه‌های سیاسی صورت گرفته است. بنابراین جامعه باید با حفظ هوشیاری خود و با درک اهداف واقعی و پنهان این جریان، از افتادن در دام آن پرهیز نموده و بهای مورد نظر آن را نپردازد.

نوع پرداخت به این مسأله، منافقانه بوده به گونه‌ای که عوامل آن از یک سو خود را طرفدار حجاب به منزله‌ی یک ضرورت اعتقادی و دینی معرفی کرده  و از دیگر سو با الگو نمایی از کسانی که هیچ‌گونه التزام عملی به حجاب ندارند، پوشش آن‌ها را بهترین نوع پوشش معرفی می‌نماید.

هم‌چنین باید گفت در حقیقت نفس اعلام برائت بسیاری از کسانی که حتی در جایگاه مشاور رییس جمهور و یا در رده‌های نزدیک به آن، در قالب نویسنده، مشاور و ... در تهیه‌ی این ویژه نامه از آن‌ها استفاده شده و انتقاد آن‌ها از سوء استفاده و بعضاً تحریف مطالبشان، گواه نیات ناسالم دست‌اندرکاران تولید این نشریه بوده است. البته این قبیل اقدامات توسط روزنامه‌ی ایران در گذشته نیز روی داده است. پیش از این نیز یک ویژه نامه‌ی چهار صفحه‌ای همراه روزنامه‌ی ایران منتشر گردید که پُر بود از اهانت به شخصیت‌های برجسته‌ی نظام اعم از عالمان دینی و یا دست‌اندرکاران؛ در این ارتباط عملکرد ارگانی که منتسب به دولت می‌باشد جای تعجب دارد. چرا که از آن انتظار می‌رود ضمن پرهیز از تحریک افکار عمومی و احساسات جامعه همواره آرامش آفرینی نماید. اما به دلیل حضور افرادی که شأن این جایگاه را حفظ نمی‌کنند شاهد مواردی از این دست می‌باشیم. هر چند این اقدام در یک قالب فرهنگی و با رنگ و لعابی فرهنگی صورت گرفته است اما این‌گونه به نظر می‌رسد که دست‌اندرکاران تولید این ویژه‌نامه در آستانه‌ی انتخابات مجلس شواری اسلامی به دنبال اهدافی سیاسی خود می‌باشند.

هرچند این اقدام در یک قالب فرهنگی و با رنگ و لعابی فرهنگی صورت گرفت لکن این‌گونه به نظر می‌رسد که دست‌اندرکاران آن در آستانه انتخابات مجلس شورای اسلامی اهدافی سیاسی را دنبال می‌کنند. به اعتقاد شما این جریان با ایجاد دوقطبی در فضای فرهنگی کشور کدام بخش از جامعه را برای سبد رآی خود نشانه رفته است؟

مهم‌ترین هدفی که این جریان دنبال می‌کند القای دوقطبی یا وجود تعارض میان قشری در مقابل قشری دیگر، می‌باشد. اما از آن‌جایی که این اقدام بسیار ناشیانه صورت می‌گیرد اثرگذاری مطلوب آن‌ها را در پی نخواهد داشت. به عنوان مثال دست‌اندرکاران این نشریه در حالی که خود را به عنوان وکیل مدافع و نماینده‌ی دولت معرفی می‌کنند، این‌گونه القا می‌نمایند که دولت حاضر، اهل تساهل و تسامح فرهنگی بوده و در قبال مسایلی از قبیل پای‌بندی به شرع مقدس و مسایل اخلاقی حساسیت لازم را نداشته و به نوعی در پی تبلیغ آسان گیری‌های آن هستند. اما مشاهده می‌شود در همین ویژه نامه، تمامی خانم‌هایی که منتسب به دولت معرفی می‌شوند ملتزم به پوشش حجاب از نوع چادر هستند. بر این اساس، باید از دست اندرکاران نشریه ای که درصدد مقابله با حجاب بر آمده پرسید چگونه است که خانواده‌ی شخصیت‌های مطرح همین دولت، هم‌چنان پای‌بند به استفاده از چادر بوده و با افتخار و سرافرازی، خود را منتسب به این لباس وارداتی -به قول او- دانسته و هم‌چنان با این کسوت در انظار عمومی ظاهر می‌شوند؟ این پریشانی در پردازش، محصول حضور یک نگاه منحرف از مقوله‌ی فرهنگ و کاملاً جهت دار سیاسی است، تا با ایجاد دوقطبی در جامعه، دامی را برای جذب جماعتی که احیاناً از نظر پوشش ظاهری ملتزم به قواعد جاری کشور نیستند، پهن نماید. این دوگانگی را تنها می‌توان محصول یک نفاق و دورویی دانست. لکن با هوشیاری موجود در جامعه، این اقدام نه به دل افراد ملتزم به حجاب اسلامی -اعم از چادر یا حجاب اسلامی بدون چادر- می‌نشیند و نه به دل کسانی که اهل رعایت حجاب اسلامی نیستند. چرا که آن‌ها گوینده‌ی این ادعاها را ناصادق تشخیص داده و این عدم صداقت مانع از رسیدن دست اندرکاران این نشریه به اهداف خاصشان می‌شود. این جریان با الگوگیری از تجربه‌های گذشته سعی دارد تا با شکل دادن دوگانه‌ای مشابه مدل‌های پیشین، بهره‌ی مورد نظر خود را در فضای سیاسی در آستانه‌ی انتخابات ببرد. این یک ترفند نخ نما شده و رنگ و رو رفته است که تنها می‌تواند افراد ساده لوح را فریب دهد.

بنابراین چنین اقدامی را مسبوق به سابقه می‌دانید؟

بله؛ در اواخر دولت سازندگی، فرزند رییس جمهور وقت با توسل به همین اقدام‌ها، به قطب به اصطلاح معنوی جریانی بدل شده بود که هنجارهای جامعه را مورد تعرض قرار می‌دادند. هرچند می‌توان گفت در یک دوره جامعه به نوعی فریب همین ترفند را خورد و نتیجه‌ی دوگانه‌ی به وجود آمده، راه یافتن این خانم به مجلس شورای اسلامی بود اما با گذشت چند سال از این ماجرا، در انتخابات بعد ایشان حتی بخت انتخاب شدن در آخرین نفرات لیست 30 نفره‌ی تهران را پیدا نکرده و نتوانست از رتبه‌ی 45 یا 46  بالاتر بیاید و آن جا بود که مردم به مضحک بودن یک چنین ترفندی پی بردند، از این رو هیچ یک از دسته‌های اجتماعی به او روی خوشی نشان ندادند.

به نظر می‌رسد یکی از نتایجی که این جریان دنبال می‌کند آن است که یک فضای امنیتی علیه آنان شکل بگیرد تا به واسطه‌ی آن، پروژه‌ی القای مظلوم نمایی به جامعه را استارت بزند. ارزیابی شما در این خصوص چیست؟

تصور کنید گروهی متهم هستند که میراث فرهنگی کشور را به حراج گذاشته و با ذخایر معنوی جامعه‌ی ما که اشیا و عتیقه‌هایی با قدمت هزاران ساله می‌باشند از سر سوداگری و به نفع خود معامله کرده باشند. شعارهای چنین افرادی که در قبال به تارج بردن میراث معنوی و فرهنگی این کشور اتهام مشخص داشته‌اند هر چند که با رویکرد دفاع از میراث فرهنگی و سوابق تاریخی باستانی و مکتب ایرانی همراه باشد تا چه حد برای مردم قابل قبول خواهد بود؟ در این خصوص باید گفت دم خروس طمع ورزی‌های شخصی از لای ردای آن‌ها هویداست. بنابراین تصور بنده این است که تغییر دادن صورت مسأله و فریب دادن جامعه، از جمله اهداف پنهان چنین اقدامی است. بر این اساس به اعتقاد بنده واکنش‌هایی از جنس تجمع‌های اعتراض آمیز گروه‌های مختلف برضد مسایل سخیفی که احیاناً در این ویژه نامه مطرح شده حرکت کردن در پازل مطلوب این جریان به شمار می‌آید.

واکنش صحیح را چه می‌دانید؟

بنابراین بی‌توجهی به این اقدام و در عوض برجسته نمودن اتهام‌های اصلی این جریان که فساد اقتصادی و اعتقادی و حرکت در جهت خلاف مصالح و منافع عمومی کشور می‌باشد، بهترین راه مقابله با این جریان به شمار می‌رود. برای کسانی که چندان این جریان را جدی نمی‌گرفتند و با سکوت لیدر جریان معتقد بودند رسانه‌ها نیز باید سکوت کرده و نباید به آن توجه نمایند آیا این اقدام می‌تواند سندی دال بر این واقعیت باشد که این جریان شمشیر را از رو برای اسلام و ارزش‌های انقلاب بسته و سکوت آن صرفاً یک حرکت تاکتیکی بوده است؟

اگر ما به وجود یک جریان انحرافی با آن سوابق و کارنامه‌ی مشخص باور داشته و مطلع باشیم که دستگاه‌های اطلاعاتی کشور نیز نسبت به وجود آن اعلام هشدار نموده و در نهایت متهمان قابل توجهی از آن‌ها در دستگاه قضایی پرونده دارند، چه طور می‌توان پذیرفت که این جریان در یک نقطه اعلام آتش بس نموده و در واقع دست از اعتقادها و اقدام‌های خود برداشته است؟ این یک سکوت و آتش بس تاکتیکی می‌باشد که با هدف کاهش فشار افکار عمومی صورت گرفته و در پی آن است تا هر از چند گاهی با عملیات و اقدام‌های ایذایی نظیر اقدامی که مشاهده شد در حقیقت صورت مسأله‌ی اصلی را به فراموشی سپرده و با طرح موضوعات جدید فرافکنی، در حقیقت، جامعه را به نخود سیاه ارجاع بدهند.



تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 | 1:54 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |



 

سال هایی که در درس اخلاق مرحوم حضرت آیت الله شیخ عبد الکریم حق شناس مرحوم حضرت آیت الله شیخ عبد الکریم حق شناس سپری شد اگرچه بار معنوی خوبی برای من داشت اما خاطراتی که از این بزرگوار برایم به جا مانده ، شیرینی خاصی دارد بطوریکه هربار مرورشان می کنم ، کام معنایم شیرین می شود .
اولا یک نکته و آنهم اینکه بنده بر خلاف خیلی از آقایان علمایی که مامور به نگفتن برخی اسرار بودند، می دیدم و می شنیدم که حضرت آقا از تشرفاتشان خدمت حضرت ولی الله الاعظم و ...سخن می گویند .حالا نمی دانم جلوی عده ای خاص می گفتند و یا جلوی همه حاضرین در درس اخلاق . یادم نیست . اما خوب یادم هست از تشرفات و مکاشفاتی که داشتند می گفتند که البته یکی از داستانهای تشرف ایشان خدمت امام عصر ارواحنا فداه معروف است و در اینترنت هم مدتهاست پخش  شده است .
اما آنچه الان می خواهم عرض کنم مربوط به خاطرات من از زمان کسالت ایشان است که بعد از مدتی بهبود یافتند .
مرحوم آقای حق شناس خیلی امام رضایی بود . ایشان به شدت به امام رضا عشق می ورزید . البته خوب به یاد دارم همه ی معصومین را دوست می داشتند ولی عشق و علاقه ی ایشان به امام رضا بیشتر مشهود بود .والبته حضرت امام رضا هم عنایت خاصی به ایشان داشتند .
وقتی از حضرت صحبت می کردند برق ویژه ی چشمانشان دیدنی ، لرزش صدایشان شنیدنی و درّ غلطان به روی گونه ی سرخ شده شان از حرارت عشق به حضرت ، دیدنی بود .
زمانی رسید که احوال آقا بسیار بد شد . بعدا که کسالتشان برطرف شد ، با همان تن شیرین صدای خود ، فرمودند :
« جناب عزرائیل آمده بود که مارا ببرد، به آقا علی بن موسی الرضا عرض کردم : آقا جان خودتان فرموده اید  الدنیا دار التجاره ، من هم می خواهم با این جوانها تجارت کنم (منظورشان پرورش طلاب علوم دینی و مودبین به آداب اخلاق اسلامی بود ) . اجازه می دهید این تجارت کمی ادامه یابد ؟ »
در ادامه ایشان با گریه و صدایی لرزان می فرمودند :
«آقا امام رضا وقتی این جمله را از من شنیدند به عزرائیل امر کردند : فعلا با عبدالکریم کاری نداشته باش و عزرائیل هم رفت و ما ماندنی شدیم »



تاريخ : یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 | 6:51 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

آتی نیوز : سامانه ویکیپدیا به نقل از چند منبع معتبر جهانی اسامی بیلیونرهای ایرانی را منتشر کرده است.در این رده بندی اسامی ایرانیانی که حداقل ۱۰۰میلیون دلار آمریکا ثروت دارند دیده می شود.

۱- در صدر این فهرست سام نظریان با سرمایه ای بالغ بر ۱۲۲ بیلیون دلار در جایگاه اول قرار دارد.سام نظریان ۳۶ ساله، متولد ۱۳۵۴ در یک خانوادهٔ یهودی در ایران، فرزند یونس نظریان بنیانگذار شرکت بزرگ کوالکام و فارغ التحصیل دانشگاههای نیویورک و کالیفرنیای جنوبی است. نظریان بنیانگذار و مدیر عامل شرکت SBE Entertainment Group و سرمایه گذار معتبر ترین و پرشکوه ترین تاسیسات تفریحی در لس آنجلس، لاس وگاس و میامی است.گفتنی است که شعبه یکی از کلوب های وی همزمان با بازی حامد حدادی درآن ورزشگاه افتتاح شد.

لازم به ذکر است که ماشین وی تنها ۱ میلیون دلار قیمت دارد.



۲- نفر دوم این فهرست پیر امیدیار معروف و مالک سایت ای بی است.ثروت وی در سال ۲۰۱۱ ۶/۷ بیلیون دلار برآورد شده است.وی که جایگاه ۲۹ ثروتمندان جهان را به نام خود کرده است، رئیس و موسس سایت ای‌بی (e-bay) اولین و معروفترین وب‌گاه مخصوص حراج و خرید و فروش اینترنتی است که تا آخر سال ۱۹۹۸ ۱/۲ میلیون عضو ۷۵۰ میلیون دلار حجم معاملات و حدود ۸ میلیون دلار سود کسب کرده بود .این شرکت بیش از ۶۰۰۰ کارمند ۴۶ میلیون مشتری ثبت شده و ۴۴۱ میلیون دلار سود خالص در سال ۲۰۰۵ داشته‌است.



۳-جایگاه بعدی در اختیار مانی مشعوف است.وی یک تاجر ایرانی آمریکایی و بنیانگذار و رئیس bebe stores, inc است. مانی مشعوف ۶۸ ساله پیش از افتتاح اولین بوتیک زنانه خود در سال ۱۹۷۶، استیک فروشی داشته است. ثروت وی ۱/۳ بیلیون دلار تخمین زده شده است. او در اواخر دهه محصولات خود را در سریالهای محبوب تلویزیونی آمریکا بطور غیر مستقیم معرفی می‌کرد و در سال ۱۹۹۸ شرکتش را سهامی‌ عام کرد.



۴-نفر بعدی فهرست منتشر شده ناصر داوود خلیلی است. داوود خلیلی ۴۶ ساله از ثروتمندترین افراد بریتانیا نیز معرفی شده است. ثروت وی در حدود ۱ بیلیون دلار تخمین زده شده است.وی حتی از ملکه انگلستان نیز ثروتمندتر است.

داوود خلیلی به خاطر داشتن مجموعه‌ای از آثار هنری مشهور شده است. بخش عمده دارایی او را مجموعه‌ای از آثار هنری ایرانی و اسلامی تشکیل می‌دهد که بالغ بر ۲۰٫۰۰۰ شیء هنری و عتیقه و مجموعه آثار هنری ایرانی و اسلامی اش تشکیل می دهد که خود او ارزش آن را بیش از یک میلیارد پوند می داند.



۵-جایگاه بعدی فهرست در اختیار امید کردستانی است.وی ۴۸ سال سن دارد و نایب‌رئیس ارشد بخش فروش و عملکرد جهانی شرکت گوگل است. او دارای سابقه‌ای بیش از ۱۲ سال در زمینه فناوری سطح بالا در شرکت‌های پیشروی اینترنتی مانند نت‌اسکیپ است. او همچنین نائب‌رئیس بخش توسعهٔ کسب و کار و فروش در این شرکت بود و توانست بازده مالی وب‌گاه نت‌اسکیپ را در عرض ۱۸ ماه از ۸۸ میلیون دلار در سال به بیش از ۲۰۰ میلیون دلار در سال برساند.

او یکی از ثروتمندترین ساکنین کالیفرنیای شمالی است. مجله سن خوزه ارزش دارایی‌های وی را ۱٫۹ میلیارد دلار برآورد کرده است.همچنین ماهنامه فوربس وی را به عنوان دومین ثروتمند ایرانی در جهان معرفی می کند.



۶- اسحاق لاریان نفر بعدی این فهرست است.وی ۵۵ سال سن دارد و ثروتش بالغ بر ۷۲۳ میلیون دلار تخمین زده شده است.اسحاق لاریان سازنده عروسک های «برتز» متولد ١٣٣٢ درشهر کاشان است. او هم اکنون صاحب «ام جی ای» بزرگ ترین کارخانه عروسک سازی جهان است که توسط یک فرد و بدون سرمایه گذاری شرکا اداره می شود.

او در سال ٢٠٠٠ تصمیم به ساختن عروسک های «برتز» گرفت که دو نوع از این عروسک ها به نام های ایرانی فرزندان او ، کامران و یاسمین خوانده می شوند.



۷- نفر بعدی پل مریج است.وی ۶۵ سال سن دارد و مخترع و مالک هات پاکتس است.ثروت وی ۶۰۰ میلیون دلار برآورد شده است.



۸-ایرانی بیلیونر بعدی،پسر علی خسروشاهی بنیان گذار کارخانجات مینو است.ثروت وی ۵۹۲میلیون دلار برآورد شده است.خسروشاهی ثروتمندترین ایرانی مقیم کاناداست.

حسن خسروشاهی کارآفرین کانادایی ایرانی تبار متولد ۱۳۱۹ در شهر تهران است .وی مالک و موسس فروشگاه‌های زنجیره‌ای قطعات الکترونیکی به نام Future Shop است وتعداد شعبات شرکت وی در آمریکای شمالی به ۱۱۸ میرسد.



۹- نفر بعدی که جوان ترین ثروتمند ایرانی است با ۱۷ سال سن ثروتی بالغ بر ۱۲۲ میلیون دلار دارد.علی الدوبیخی مالک شرکت Camel Trading Group است.



تاريخ : شنبه بیست و دوم مرداد 1390 | 6:25 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |













تاريخ : شنبه بیست و دوم مرداد 1390 | 5:58 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

فاش نيوز - جانبازان ویلچر نشین مخصوصا آنهایی که دارای ضایعات نخاعی می باشند و توانایی حرکت  ندارند ، مجبورند در طول روز ساعت های زیادی را از صندلی چرخدار استفاده کنند

و بدلیل اینکه مدت زیادی در یک حالت می نشنند و همچنین به دلیل  آسیب پذیری سریع اندامشان دچار زخم بستر می شوند . بسیار دیده شده است به دلیل بی حسی ، مدتی از بروز این زخم خبر دار نمی شوند ، تا عفونی می شود و شدت مي یابد و باعث بروز مشکلات جدی تری برایشان می شود.

یکی از راه حل ها برای پیشگیری از بروز این مشکل استفاده از تشکچه های مخصوص مناسب هنگام نشستن روی ویلچر است . بخاطر گراني این تشکچه ها  بنیاد مسئول تهیه و توزیع این تشك ها  میان جانبازان ویلچری است .  اما متاسفانه به رغم اهمیت آن برای سلامت جانبازان برای تهیه ی آن موانع و مشكلات عديده اي دراثر بي سليقه گي يا عدم درك وضعيت ويژه اين عزيزان ازسوي متصديان امر ديده مي شود. .
بنیاد هر 2 سال یکبار اقدام به واگذاری این تشکها مینماید .  بعد از 2 سال متقاضی میتواند با همراه داشتن تشکچه ی فرسوده ی قبلی به بنیاد مراجعه کند و درخواست دریافت تشکچه ی جدید نماید که بعد از گذشت حدودا یک ماه در صورتی که مشکل دیگری پیش رو نباشد امکان تحویل آن فراهم می گردد .

با توجه به اینکه یک جانباز در شبانه روز حداقل 12 ساعت از ویلچر استفاده می کند و جنس این تشکچه ها نیز از مواد پلاستیکی است و نه از آهن و فولاد طبعا زمان فرسایش آن اعم از ساییدگی پوسیدگی و سوراخ شدن  ... بسیار کمتر از 2 سال خواهد بود . کسی که برای تقاضای تشکچه ی طبی به بنیاد مراجعه می کند به آسانی نمیتواند نتیجه بگیرد وتا حصول نتیجه آنقدر درگیر کاغذ بازی های بوروکراتیک و کشاکش های اداری زمان بر و نفس گیر  می شود که تا حصول نتيجه ناچار مي شود از همین تشکچه های غیر طبی و غیر استاندارد استفاده کند که آن هم باعث بروز عوارضی همچون زخم بستر-كه خود داستاني دارد و درموارد زيادي منجر به شهادت جانبازان هم شده - مي گردد.
لذا شایسته است بنیاد شهید و ایثارگران دررابطه با اموری که مستقیما به سلامت جانبازان مربوط است اهمال و سهل انگاری نکند و با برداشتن موانع دست و پا گیر سلامتشان را به مخاطره نیاندازد و اجازه ندهد موضوعی مانند تشکچه ی صندلی چرخدار به یکی از معضلات و مسائل جانبازان تبدیل شود  .

تاكنون جانبازان زيادي بنوعي با درميان گذاشتن اين معضل كه براحتي قابل حل است ابراز داشته اند كه همين مسئله ظاهرا"پيش پا افتاده باعث زخم شدن بدنشان شده و ديگر حتي نمي توانند به كارهاي ضروري خود برسند.چرا كساني كه مسئوليت اينطور موارد را دارند علاج واقعه را قبل از وقوع نمي كنند. به قول يكي از جانبازاني كه چنين مشكلي دارد"اگر تشكمان سوراخ شود و زود به دادمان نرسند خودمان سوراخ مي شويم"!

البته موارد ديگري هم مانند قضيه اين تشكچه ها مثل برخي دارو هاي ضروري شيميايي ها و ...وجود دارد كه تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!



تاريخ : جمعه بیست و یکم مرداد 1390 | 1:12 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

رياست محترم جمهوري در مراسم ضیافت افطار کارکنان مجموعه نهاد ریاست جمهوری كه چهارشنبه شب در مسجد سلمان فارسي در نهاد رياست جمهوري برگزار شد ضمن تقدير از تلاش هاي مجموعه كاركنان اين نهاد آماري از مراجعه مردم در طول 6 سال گذشته به اين نهاد ارايه كرد كه بسيار قابل تامل است.

محمود احمدي نژاد در اين مراسم اظهار داشت :‌ " اینکه در طول 6 سال گذشته 30 میلیون نفر برای رفع مشکلات خود به این مجموعه مراجعه کردند، نشان‌دهنده حجم بالای فعالیت‌های انجام شده در این مجموعه است. "

درباره اين آمار ارايه شده از سوي رييس جمهوري موارد و نكات زير قابل ذكر است :

1- اين آمار نشان مي دهد كه در 6 سال گذشته به طور متوسط هر سال 5 ميليون نفر براي مشكلات و مسايل خود به نهاد رياست جمهوري مراجعه كرده اند . اگر اين رقم بر فرض اينكه همه روزهاي سال روز كاري باشد تقسيم بر تعداد روزهاي سال بشود رقمي حدود 13700 مراجعه كننده براي هر روز كاري نهاد رياست جمهوري مي شود كه به گمان راقم اين سطور نهاد رياست جمهوري به هيچ وجه ظرفيت پرسنلي براي پاسخ دهي به اين تعداد مراجعه كننده در روز را ندارد.
حال بماند کارهای روتین این نهاد مهم کشوری که قاعدتاً جدای از این مراجعات است!

وانگهی آیا واقعاً در این شش سال ، نزدیک به نصف ملت ایران به خیابان پاستور و نهاد ریاست جمهور رفته اند؟!
در این که نهاد ریاست جمهوری محل مراجعه مردم است و کارکنان این نهاد و شخص رئیس جمهور نیز برای حل مشکلات مردم زحمات زیادی می کشند سخنی نیست اما ، آمار اعلام شده نیز باید قابل قبول به نظر بیاید تا اجر کسانی که متقبل زنج و زحمت می شوند ، در سایه عدد و رقم های آنچنانی ضایع نشود.

2- بر فرض صحت اين آمار ، بايد چند نكته را اشاره كرد :

این آمار اعترافی تلخ است به این که مردم ایران واقعاً دچار مشکلات زیادی هستند ، آنقدر که دهها میلیون نفرشان فقط به نهاد ریاست جمهوری رفته اند تا بلکه گرهی از کارشان گشوده شود.
این آمار باعث افتخار نیست کما این که هر چقدر آمار افراد تحت پوشش کمیته امداد و بهزیستی بالا باشد ، جای بالیدن ندارد و باعث ناراحتی و شرمساری ملی است.

30 ميليون مراجعه كننده به نهاد رياست جمهوري يعني 30 ميليون شهروندي كه بنا به هر دليلي مشكل دارند و كار آنها در مراتبي از بوروكراسي اداري به بن بست خورده که  به نهاد رياست جمهوري مراجعه کرده اند. البته این تنها آمار کسانی است که جان به لب شده و دست به دامن ریاست جمهوری شده اند و الا آمار افراد مشکل دار ، قطعا بیش از آمار مراجعین به نهاد ریاست جمهوری است.

  اين تعداد مراجعه كننده به نهاد رياست جمهوري در 6 سال گذشته اگر نگوييم يك فاجعه ملي است ، قطعا نشان از ناكارآمدي سيستم اداري كشور است . 

 آيا تشكيلات ديوان سالاري كه در اطراف و اكناف كشور پراكنده است و میلیاردها دلار از بودجه بيت المال سالانه صرف آن می شود، براي رسيدگي به  مشكلات مردم نيست ؟ آيا با اين آمار رياست جمهوري نبايد فاتحه تشكيلات ديوان سالاري و اداري كشور را خواند؟

این افراد اگر مشکل شان در یک سیستم اداری سالم حل می شد ، آیا نیازی داشتند که شال و کلاه کنند و در سرما و گرما ، رنج سفر را به جان بخرند و از سیستان و بلوچستان  هرمزگان و خوزستان گرفته تا آذربایجان و کردستان و خراسان و کرمان و گیلان و لرستان و خوزستان و ... به تهران بروند تا بلکه در خیابان پاستور مشکل شان حل شود؟!

عدد 30 میلیون ، حتی اگر مبالغه آمیز باشد و عدد واقعی حتی اگر یک دهم این میزان باشد ، باید به فکر یک تحول بزرگ در سیستم بروکراسی کشور بود که از حل مشکلات مردم عاجز است.
 البته باید برای اصلاح ساختار های اقتصادی نیز فکری اساسی کرد چه آن که بخش مهمی از این مشکلات ، ریشه های اقتصادی دارند که در پروسه دیوان سالاری هم قابل رفع و رجوع نیستند.
 
و پایان سخن این که بهتر بود رياست محترم جمهوري تنها به ارايه آمار درباره تعداد مراجعان به نهاد تحت مديريت ايشان اكتفا نكرده و آمار حل مشكلات مراجعان را نيز اعلام می کرد تا مشخص شود آیا واقعاً مشکل این افراد حل شده است یا این که سفری بیهوده به تهران داشته اند؟!



تاريخ : پنجشنبه بیستم مرداد 1390 | 10:45 بعد از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

 

 
 
 
 

حضرت خديجه سلام الله عليها مادر امت

محمد محسن طبسى

سخن از خديجه ، سخن از يك دنيا عظمت و پايدارى و استقامت درراه هدف است . به حق قلمفرسايى در باره كسى كه خداوند بر اوسلام و درود فرستاد ، بسى مشكل است . اما به مصداق «مالا يدرك‏كله لا يترك كله ،» به بررسى گوشه‏هايى از شخصيت و زندگى اين‏بزرگ بانو مى‏پردازيم :

ولادت و خانواده

خديجه (س) 68 سال قبل از هجرت بدنيا آمد . خانواده‏اى كه‏خديجه را پرورش داد ، از نظر شرافت‏خانوادگى و نسبت‏هاى‏خويشاوندى ، در شمار بزرگترين قبيله‏هاى عرب جاى داشت . اين‏خاندان در همه حجاز نفوذ داشت . آثار بزرگى و نجابت و شرافت ازكردار و گفتار خديجه پديدار بود .
خديجه از قبيله هاشم بود و پدر و اقوامش از ثروتمندان قريش‏بودند . پدرش خويلدبن اسد قريشى نام داشت . مادرش فاطمه دخترزائد بن اصم بود .

اخلاق خديجه (س)

خديجه در بين اقوام خود يگانه و ممتاز و ميان اقران كم نظيربود . او به فضيلت اخلاقى و پذيرايى‏هاى شايان بسيار معروف بود وبدين جهت زنان مكه به وى حسد مى‏ورزيدند .
دخترت خويلد در سجايا و كمالات اخلاقى زبانزد و نمونه بود و به‏حق ايشان كفو خوبى براى پيامبر (ص) بود . بى‏ترديد مى‏توان گفت‏كه اين سجايا و فضايل اخلاقى سبب شد تا خديجه براى همسرى پيامبراكرم (ص) شايسته شمرده شود . طبق روايات ، او براى پيامبراكرم (ص) ياورى صادق بود .

آيا خديجه (س) قبل از پيامبر (ص) ازدواج كرده بود ؟

معروف است اولين كسى كه به خواستگارى خديجه آمد يكى ازبزرگان عرب به نام «عتيق بن عائذ مخزومى‏» بود . او پس ازازدواج با خديجه ، در جوانى در گذشت و اموال بسيارى براى خديجه‏ارث گذاشت . پس از او «ابى‏هاله بن المنذر الاسدى‏» كه يكى ازبزرگان قبيله خود او بود ، با وى ازدواج كرد . ثمره اين پيوندفرزندى به نام «هند» بود كه در كودكى در گذشت . ابى‏هاله‏نيز پس از چندى ، وفات يافت و ثروت بسيار از خويش بر جاى نهاد.
هرچند اين مطلب كه پيامبر اكرم (ص) سومين همسر خديجه بود وجز عايشه با دوشيزه‏اى ازدواج نكرد ، نزد عامه و خاصه معروف است; ولى مورد تاييد همگان نيست . جمعى از مورخان و بزرگان ، نظرمخالف دارند ; براى مثال «ابوالقاسم كوفى‏» ، «احمد بلاذرى‏» ، «علم الهدى‏» ، (سيدمرتضى) در كتاب «شافى‏» و «شيخ طوسى‏» در «تلخيص شافى‏» آشكارا مى‏گويند كه خديجه ،هنگام ازدواج با پيامبر ، «عذرا» بود . اين معنا را علامه‏مجلسى نيز تاييد كرده است . او مى‏نويسد : «صاحب كتاب انوارو البدء» گفته است كه زينب و رقيه دختران هاله ، خواهر خديجه‏بودند .
برخى از معاصران نيز چنين ادعا كرده‏اند و براى اثبات ادعاى‏خود كتابهايى نوشته‏اند .

آشنايى با حضرت محمد (ص)

فضايل اخلاقى خديجه ، بسيارى از بزرگان و صاحب منصبان عرب رابه فكر ازدواج با وى مى‏انداخت . ولى خاطرات همسر پيشين به وى‏اجازه نمى‏داد شوهرى ديگر انتخاب كند . تا اينكه با مقامات‏معنوى حضرت محمد (ص) آشنا شد و آن دو غلامى كه براى تجارت‏همراه پيامبر (ص) فرستاده بود ، مطالب و معجزاتى كه از وى‏ديده بودند ، براى خديجه نقل كردند . خديجه فريفته اخلاق و كمال‏و مقامات معنوى پيامبر (ص) شد . البته او از يكى ازدانشمندان يهود و نيز ورقه بن نوفل ، كه از علماى بزرگ عرب وخويشان نزديك خديجه به شمار مى‏رفت ، در باره ظهور پيغمبرآخرالزمان و خاتم الانبيا (ص) مطالبى شنيده بود . همه اين‏عوامل موجب شد تا خديجه حضرت محمد (ص) را به همسرى خودانتخاب كند .

ازدواج خديجه

زفاف خديجه با حضرت محمد (ص) 2 ماه و 75 روز پس از بازگشت‏از سفر تجارت شام تحقق يافت . در آن زمان ، حضرت‏محمد (ص) 25سال داشت و خديجه چهل ساله بود . ابن عباس سن ايشان را 28 سال‏نقل مى‏كند . هرچند بعضى از مورخان اهل‏سنت‏سعى مى‏كنند اين سخن‏را رد كنند ; چون راوى آن محمد بن صائب كلبى از شيعيان است وآنها او را ضعيف مى‏دانند .
خديجه به سبب علاقه به حضرت محمد (ص) و مقام معنوى او بارسول خدا ازدواج كرد و تمام دارايى و مقام و جايگاه فاميلى خودرا فداى پيشرفت مقاصد همسرش ساخت .
در عقد ازدواج حضرت محمد (ص) و خديجه ، عبدالله بن غنم به‏آنها چنين تبريك گفت :
هنيئا مريئا يا خديجه قد جرت لك الطيرفيما كان منك باسعد
تزوجت‏خير البريه كلها و من ذا الذى فى الناس مثل محمد ؟
و بشر به البران عيسى بن مريم و موسى ابن عمران فياقرب موعد
اقرت به الكتاب قدما بانه رسول من البطحاء هادو مهتد
گوارا باد بر تو اى خديجه كه طالع تو سعادتمند بوده و بابهترين خلايق ازدواج كردى . چه كسى در ميان مردم همانند محمد (ص) است . محمد (ص) كسى است كه حضرت عيسى و موسى به آمدنش‏بشارت داده‏اند و كتب آسمانى به پيامبرى او اقرار داشتند .
رسولى كه سر از بطحاء (مكه) در مى‏آورد و او هدايت كننده وهدايت‏شونده است .

احترام پيغمبر خدا (ص) به خديجه

احترام حضرت محمد (ص) به خديجه ، به خاطر عقيده و ايمان اوبه توحيد بود .

خصال خديجه (س)

خديجه از بزرگترين بانوان اسلام به شمار مى‏رود . او اولين زنى‏بود كه به اسلام گرويد ; چنان كه على‏بن ابى‏طالب (ع) اولين‏مردى بود كه اسلام آورد . اولين زنى كه نماز خواند ، خديجه بود. او انسانى روشن بين و دور انديش بود . با گذشت ، علاقه‏مند به‏معنويات ، وزين و با وقار ، معتقد به حق و حقيقت و متمايل به‏اخبار آسمانى بود . همين شرافت‏براى او بس كه همسر رسول خدا (ص) بود و گسترش اسلام به كمك مال و ثروت او تحقق يافت .
خديجه از كتب آسمانى آگاهى داشت و علاوه بر كثرت اموال و املاك، او را «ملكه بطحاء» مى‏گفتند . از نظر عقل و زيركى نيزبرترى فوق العاده‏اى داشت و مهمتر اينكه حتى قبل از اسلام وى را«طاهره‏» و «مباركه‏» و «سيده زنان‏» مى‏خواندند .
جالب اين است او از كسانى بود كه انتظار ظهور پيامبر اكرم (ص) مى‏كشيد و هميشه از ورقه‏بن نوفل و ديگر علما جوياى نشانه‏هاى‏نبوت مى‏شد . اشعار فصيح و پر معناى وى در شان پيامبر اكرم (ص) از علم و ادب و كمال و محبت او به آن بزرگوار حكايت مى‏كند .
نمونه‏اى از اشعار خديجه در باره پيامبراكرم (ص) چنين است :
فلواننى امسيت فى كل نعمه و دامت لى الدنيا و تملك الاكاسره
فما سويت عندى جناح بعوضه اذا لم يكن عينى لعينك ناظره
اگر تمام نعمتهاى دنيا از آن من باشد و ملك و مملكت كسراها وپادشاهان را داشته باشم ، در نظرم هيچ ارزش ندارد زمانى كه چشم‏به چشم تو نيافتند .
ديگر خصوصيت‏خديجه اين است كه او داراى شم اقتصادى و روح‏بازرگانى بود و آوازه شهرتش در اين امر به شام هم رسيده بود .
البته سجاياى اخلاقى حضرت خديجه چنان زياد است كه قلم از بيان‏آن ناتوان است . پيامبر اكرم (ص) مى‏فرمايد : «افضل نساء اهل الجنه خديجه بنت‏خويلد و فاطمه بنت محمد ومريم بنت عمران و آسيه بنت مزاحم .»
چه مى‏توان گفت در شان كسى كه مايه آرامش و تسلاى خاطر رسول‏خدا (ص) بود ؟ ! در تاريخ مى‏خوانيم : «حضرت محمد (ص) هر وقت از تكذيب قريش و اذيت‏هاى ايشان‏محزون و آزرده مى‏شدند ، هيچ چيز آن حضرت را مسرور نمى‏كرد مگرياد خديجه ; و هرگاه خديجه را مى‏ديد مسرور مى‏شد»
ذهبى مى‏گويد : مناقب و فضايل خديجه بسيار است ; او از جمله‏زنان كامل ، عاقل ، والا ، پاى‏بند به ديانت و عفيف و كريم و ازاهل بهشت‏بود . پيامبر اكرم (ص) كرارا او را مدح و ثنا مى‏گفت‏و بر ساير امهات مومنين ترجيح مى‏داد و از او بسيار تجليل مى‏كرد. به حدى كه عايشه مى‏گفت : بر هيچ يك از زنان پيامبر (ص) به‏اندازه خديجه رشك نورزيدم و اين بدان سبب بود كه پيامبر (ص)بسيار او را ياد كرد .

درود خدا بر خديجه

خديجه كبربى چنان مقام والايى داشت كه خداوند عزوجل بارها براو درود و سلام فرستاد . طبق روايتى از حضرت امام محمد باقر (ص) : پيامبر اكرم (ص) هنگام باز گشت از معراج ، به جبرئيل‏فرمود : «آيا حاجتى دارى ؟»
جبرئيل عرض كرد : خواسته‏ام اين است كه از طرف خدا و من به‏خديجه سلام برسانى‏»
در روايتى ديگر مى‏خوانيم : روزى خديجه به طلب رسول خدا (ص) بيرون آمد . جبرئيل به‏صورت مردى با وى رو به رو شد و از خديجه احوال رسول‏خدا (ص)را پرسيد . خديجه نمى‏توانست‏بگويد رسول خدا (ص) در كجا به سرمى‏برد . او مى‏ترسيد اين مرد از كسانى باشد كه قصد كشتن پيغمبر(ص) را دارد . وقتى كه خدمت آن حضرت رسيد و قصه باز گفت ،حضرت محمد (ص) فرمود : «آن جبرئيل بود و امر كرد كه از خداتو را سلام برسانم .»

نقش خديجه در پيشبرد اسلام

وقتى حضرت خديجه دريافت كه سعادتمند شده ، هرچه داشت در راه‏پيشرفت و موقعيت پيغمبر اسلام (ص) انفاق كرد . او تمام اموال‏خويش را به پيامبر (ص) بخشيد و در راه نشر اسلام به مصرف‏رساند . تا جايى كه هنگام ارتحال ، پارچه‏اى براى كفن نداشت .
ابن اسحاق جمله‏اى در شان خديجه دارد كه گوياى همكارى وصداقت او در پيشبرد اسلام است . او مى‏گويد : «خديجه ياور صادق‏و با وفايى براى پيامبر (ص) بود و مصيبت‏ها در پى رحلت‏خديجه‏و ابوطالب بر پيامبر (ص) سرازير شد .»
گويا اين دو ، در برابر هجوم ناملايمات بر پيامبر اكرم (ص)، سدى بلند و مستحكم بودند .
اين جمله ، معروف كه اسلام رهين اخلاق پيامبر (ص) ، شمشيرعلى (ع) ، و اموال خديجه است از نهايت همكارى و صداقت‏خديجه‏پرده بر مى‏دارد .

فرزندان خديجه

در تعداد فرزندان حضرت خديجه ، ميان مورخان اختلاف است . به‏گفته مشهور : ثمره ازدواج رسول خدا و خديجه ، شش فرزند بود .
1- هاشم . 2- عبدالله . به اين دو «طاهر» و «طيب‏»مى‏گفتند . . 3- رقيه . 4- زينب 5- ام كلثوم . 6- فاطمه .
رقيه بزرگترين دخترانش بودو زينب ، ام كلثوم و فاطمه به‏ترتيب پس از رقيه قرار داشتند . پسران خديجه پيش از بعثت‏پيامبر (ص) ، بدرود زندگى گفتند . ولى دخترانش ، نبوت پيامبر(ص) را درك كردند .
گروهى از محققان معتقدند : قاسم و همه دختران رسول خدا (ص)پس از بعثت‏به دنيا آمدند و چندروز پس از پيامبر خدا (ص) به‏مدينه هجرت كردند .

وصيت‏خديجه

حضرت خديجه (س) سه سال قبل از هجرت بيمار شد . پيغمبر (ص) به عيادت وى رفت و فرمود : اى خديجه ، «اما علمت ان الله‏قد زوجنى معك فى الجنه‏» ; آيا مى‏دانى كه خداوند تو را دربهشت نيز همسرم ساخته است ؟ !
آنگاه از خديجه دل جويى و تفقد كرد ; او را وعده بهشت داد ودرجات عالى بهشت را به شكرانه خدمات او توصيف فرمود .
چون بيمارى خديجه شدت يافت ، عرض كرد : يا رسول الله ! چندوصيت دارم : من در حق تو كوتاهى كردم ، مرا عفو كن .
پيامبر (ص) فرمود : هرگز از تو تقصيرى نديدم و نهايت تلاش‏خود را به كار بردى . در خانه‏ام بسيار خسته شدى و اموالت را درراه خدا مصرف كردى .
عرض كرد : يا رسول الله ! وصيت دوم من اين است كه مواظب اين‏دختر باشيد . و به فاطمه زهرا (س) اشاره كرد . چون او بعد ازمن يتيم و غريب خواهد شد . پس مبادا كسى از زنان قريش به اوآزار برساند . مبادا كسى به صورتش سيلى بزند . مبادا كسى بر اوفرياد بكشد . مبادا كسى با او برخورد غير ملايم و زننده‏اى داشته‏باشد .
اما وصيت‏سوم را شرم مى‏كنم برايت‏بگويم . آن را به‏فاطمه عرض مى‏كنم تا او برايت‏بازگو كند . سپس فاطمه را فراخواند و به وى فرمود : «نور چشمم ! به پدرت رسول الله بگو :مادرم مى‏گويد : من از قبر در هراسم ; از تو مى‏خواهم مرا درلباسى كه هنگام نزول وحى به تن داشتى ، كفن كنى .»
پس فاطمه زهرا (س) از اتاق بيرون آمد و مطلب را به پيامبر(ص) عرض كرد . پيامبر اكرم (ص) آن پيراهن را براى خديجه‏فرستاد و او بسيار خوشحال شد . هنگام وفات حضرت خديجه ، پيامبراكرم (ص) غسل و كفن وى را به عهده گرفت . ناگهان جبرئيل درحالى كه كفن از بهشت همراه داشت ، نازل شد و عرض كرد : يا رسول‏الله ، خداوند به تو سلام مى‏رساند و مى‏فرمايد : «ايشان اموالش‏را در راه ما صرف كرد و ما سزاوارتريم كه كفنش را به عهده‏بگيريم .»

وفات خديجه (س)

خديجه در سن 65 سالگى در ماه رمضان سال دهم بعثت در خارج ازشعب ابوطالب جان به جان آفرين تسليم كرد . پيغمبر خدا (ص)شخصا خديجه را غسل داد ، حنوط كرد و با همان پارچه‏اى كه جبرئيل‏از طرف خداوند عزوجل براى خديجه آورده بود ، كفن كرد . رسول‏خدا (ص) شخصا درون قبر رفت ، سپس خديجه را در خاك نهاد وآنگاه سنگ لحد را در جاى خويش استوار ساخت . او بر خديجه اشك‏مى‏ريخت ، دعا مى‏كرد و برايش آمرزش مى‏طلبيد . آرامگاه خديجه درگورستان مكه در «حجون‏» واقع است .
رحلت‏خديجه براى پيغمبر (ص) مصيبتى بزرگ بود ; زيرا خديجه‏ياور پيغمبر خدا (ص) بود و به احترام او بسيارى به حضرت محمد(ص) احترام مى‏گذاشتند و از آزار وى خوددارى مى‏كردند .

ياد خديجه

رسول خدا (ص) با اين كه بعد از رحلت‏حضرت خديجه (س) بازنانى چند ازدواج كرد ; ولى هرگز خديجه را از ياد نبرد . عايشه‏مى‏گويد : هر وقت پيغمبرخدا (ص) ياد خديجه مى‏افتاد ، ملول وگرفته مى‏شد و براى او آمرزش مى‏طلبيد . روزى من رشك ورزيدم وگفتم : يا رسول الله ، خداوند به جاى آن پيرزن ، زنى جوان وزيبا به تو داد .
پيغمبر (ص) ناگهان بر آشفت و خشمگينانه دست‏بر دست من زد وفرمود : خدا شاهد است‏خديجه زنى بود كه چون همه از من رومى‏گردانيدند ، او به من روى مى‏كرد ; و چون همه از من مى‏گريختند، به من محبت و مهربانى مى‏كرد ; و چون همه دعوت مرا تكذيب‏مى‏كردند ، به من ايمان مى‏آورد و مرا تصديق مى‏كرد . در مشكلات‏زندگى مرا يارى مى‏داد و با مال خود كمك مى‏كرد و غم از دلم‏مى‏زدود .
حضرت امام صادق (ع) فرمود : «وقتى خديجه از دنيا رفت ،فاطمه كودكى خردسال بود ، نزد پدر آمد و گفت : «يا رسول الله‏امى‏» ; مادرم كجاست ؟
پيامبر (ص) سكوت كرد . جبرئيل نازل شد و گفت : خدايت‏سلام‏مى‏رساند و مى‏فرمايد : به زهرا بفرما ، مادرت در بهشت و در كاخ‏طلايى كه ستونش از ياقوت سرخ است و اطرافش آسيه و مريم هستند ،جاى دارد .


 
 
پدر او: خو يلد بن عبد الغري بن قُصَي بن كلاب است.
مادر او: فاطمه دختر زائده بن أصَم است.
تولد: سال 68 پيش از هجرت
فرزندان: قاسم، عبدا...، زينب، ام كلثوم، فاطمه و رقيه مي باشند.
لقب: طاهره
وفات: در ماه رمضان سال دهم بعثت و پس از سه روز بعد از وفات ابوطالب است.
پيغمبر(ص) او را در حجون دفن كرد و خود او را در قبر گذاشت و سال وفات او عام الاحزان (سال اندوه ها) ناميده شده است و خديجه به هنگام وفات 65 سال داشت.
 
***

حضرت خدیجه سلام الله علیها یکی از چهار زن کامل دنیا، اولین و بهترین همسر رسول خدا صلّی الله علیه وآله و سلّم و مادر فاطمه زهرا و طاهر* است.
کنیه او «ام هند» است و قبل از رسول خدا دو شوهر به نام‌های «عتیق بن عائذ» و «عمرو الکندی» داشت و از آنها فرزندانی به دنیا آورده بود.
جریان خواستگاری و ازدواج رسول خدا صلّی الله علیه وآله و سلّم با خدیجه خواندنی و مفصّل است. خدیجه به رسول خدا گفت:«من برای شما زنی را در نظر گرفته‌ام.»
رسول خدا فرمود:«او کیست؟»
خدیجه عرض کرد:« او کنیز شما خدیجه است.»
خدیجه که یکی از ثروتمندان عرب به شمار می آمد و نوشته اند هشتاد هزار شتر و پول های فراوانی در دست افراد مختلف برای تجارت داشت، وقتی می خواست با رسول خدا ازدواج کند، گفت:«به خدا قسم ای محمـد، اگر مال تو کم است، مال من زیاد است. کسی که خودش را در اختیار تو می‌گذارد، چگونه مالش را در اختیارت نگذارد؟! من با تمام اموال و کنیزانم در اختیار توام.»
خدیجه بعد از ازدواج با رسول خدا به عمویش، ورقه، فرمود:« این اموال مرا بگیر و نزد محمـد ببر و به او بگو من تمام اموال و بردگان و آنچه را در اختیار من است به او هدیه می‌کنم.»
ورقه این خبر را در بین زمزم و مقام ابراهیم با صدای بلند به گوش همه مردم رسانید و آنها را شاهد گرفت.
در جریان کناره گیری رسول خدا از خدیجه قبل از ایجاد نطفه فاطمه علیهاالسلام، پیامبرعمار یاسر را نزد خدیجه فرستاد و فرمود به او بگو:«ای خدیجه گمان مبر که کناره گیری من از توست. نه، خداوند به من چنین امر فرموده است. گمانی جز خیر مبر و بدان، خداوند هر روز چندین بار به ملائکه اش به تو مباهات و فخر می‌کند.»
خدیجه علیه اسلام در هنگام زایمان فاطمه علیهاسلام تنها بود و زن های مکه و قریش از او کناره گرفته بودند. خدیجه را غم و اندوه فرا گرفته بود که ناگهان چهار زن بلندقامت شبیه زن‌های بنی هاشم وارد اتاقش شدند.
خدیجه ترسید. آنها عرضه داشتند:« محزون مباش ای خدیجه. ما فرستادگان پروردگار توایم. ما خواهران توایم: ساره و آسیه و مریم و صفرا. آمده ایم تا تو را کمک کنیم ».
 
***
امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی خدیجه علیهاسلام وفات کرد، فاطمه علیهاسلام به رسول خدا پناه برد. به دور پیامبر می‌چرخید و می‌گفت:«پدر جان، مادر من کجاست؟»
جبرئیل علیه السلام نازل شد و عرضه داشت:«ای رسول خدا، پروردگارت امر فرمود به فاطمه سلام برسان و بگو مادرش در خانه ای است از یاقوت و زبرجد که اطاق‌هایش از طلا و ستون‌هایش از یاقوت قرمز ساخته شده و با آسیه و مریم همنشین است ».
 
***
آخرين سخن خديجه، به هنگامي كه بر بستر مرگ خفته بود، از درد و رنج هائي كه در راه پيامبر(ص) ديده بود كم ارج تر نبود. لحظه اي كه شبح مرگ بر چهره او سايه افكنده بود به پيامبر چنين مي گويد:
« اي رسول خدا ...... من در حق تو كوتاهي كردم و آنچه شايسته تو بود، انجام ندادم.از من در گذر و اگر اكنون، دل در طلب چيزي داشته باشم, خشنودي توست.»
كلمات بر لبان پاكش مي لغزد و آخرين نفسهايش را با خشوع و ايمان بر مي آورد ...... خدا خديجه را رحمت كند. آن نمونه بارز زن مسلمان كه براي عقيده و رسالتش پيكار كرد.
طاهر پسر رسول خدا و خدیجه بود که پس از بعثت به دنیا آمد ولی مانند دیگر پسران پیامبر در مکه فوت کرد .
 
***
ابن عباس گفته است: رسول خدا (ص) بر روي زمين چهار خط كشيد و گفت آيا مي دانيد اين چيست؟
گفتند: خدا و رسولش داناترند.
پس رسول خدا (ص) گفت: بهترين زنان اهل بهشت چهار تن هستند: خديجه دختر خويلد، فاطمه دختر محمد (ص)، مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم زن فرعون.
مناقب خديجه فراوان است و او از ميان زنان كسي است كه به مرحله كمال رسيده است. او خردمند و با جلال و متدين و پاكدامن و بزرگوار و از اهل بهشت بود. پيغمبر (ص) او را ستايش مي كرد و بر ديگر زنان مؤمن برتري مي داد و او را بسيار بزرگ مي داشت تا جائيكه عايشه مي گفت: به زني رشك نبردم آنچنان كه به خديجه حسد ورزيدم زيرا كه پيامبر (ص) بسيار زياد از او ياد مي كرد.
 
***

منابع:
1-بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۱-۲-۳-۷-۸-۱۲-۵۴-۵۵-۵۶-۷۱-۷۸-۸۰.
2ـ زنان صدراسلام / به قلم محمد علي بحر العلوم / ترجمه محمد علي اميني/ اسفند 58
3ـ خديجه (س) (از زنان بزرگ اسلام 1)/ به قلم علي محمد علي دخيل / ترجمه دكتر فيروز حريرچي/ 1361
 
سیمای خدیجه سلام الله علیها
 
 زندگی حضرت خدیجه
الف: شناسنامه خدیجه
حضرت خدیجه پانزده سال قبل از عام الفیل وشصت وهشت سال قبل ازهجرت نبوی در شهر مکه دیده به جهان گشود وپس ازشصت وپنج سال زندگی با شرافت وفضیلت سرانجام در تاریخ دهم رمضان سال دهم بعثت و سه سال قبل ازهجرت رسول خدا به مدینه به لقاءالله پیوست .
نام او خدیجه ،و کنیه اش «ام هند» نام پدرش « خویلد ابن اسد » ونام مادرش « فاطمه دخترزائدة بن الاصم»می باشد.1
پدر ومادر خدیجه با چند واسطه به « لویّ بن غالب» می رسد که جدّ اعلای پیامبر خداست و مادرمادر خدیجه «هاله» دختر عبدمناف از اجداد پیامبر اسلام است. بنابراین خدیجه هم از طرف پدر وهم از سوی مادرش با پیامبر اسلام هم نسب می باشد. 2
ب: ازدواج خدیجه
خدیجه به وسیله قرابت فامیلی با رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم ) از یک طرف و ملاحظه اخلاق حمیده او در بازرگانی ازطرف دیگر ، وشنیدن اخباررسالت از علمای یهود ونصاری ازسوی سوم ، عاشق دلباخته معنوی پیامبر بود  و گاهی در این را ه گریه می کرد ! و در شب هایی خواب به چشم اوفرو نمی رفت . ولذا مشکل خود را با پسر عمویش که عالم برجسته نصارا بود در میان گذاشت، او دعایی نوشت ، وخدیجه آن را زیر بالشش گذاشت و شبانه در عالم خواب پیامبر را دید ، وآینده برایش روشن شد ، و چون چشم برگشود دیگربه خواب نرفت و سرانجام کنیزش نفیسه دختر ــــ وبه قولی خواهرش را به سراغ پیامبر فرستاد و رسماً در خواست ازدواج کرد.3
خدیجه با تلاش پیگیروتمهید مقدمات عاقلانه ، به ویژه با تدبیر پسر عمویش، ورقة بن نوفل ، سرانجام به مقصود خود رسید ، و فرزندان هاشم را که ستارگان حجاز بودند به خانه خود جذب کرد ، آنان در حالی که رسول خدا را با تمام عزت واحترام در میان گرفته بودند ، برای اجرای عقد به حضور خدیجه رسیدند ، و خطبه عقد با یک برنامه جالب اجراشد وپس از مراسم ، یادگار عبدالله در کنار عمویش ابوطالب عازم خانه پیشین گشت ، ولی خدیجه همراه با مهرومحبت ویژه دامن محمد را گرفت و گفت « سیدی !إلی بیتک فبیتی بیتک و أنا جاریتک !؛ای مولایم ! بیا به خانه خودت ، خانه من خانه تواست ، و من نیز کنیز تو هستم .»4
خدیجه به این طریق زندگی مشترک خود را با آن حضرت شروع کرد .
ج : القاب خدیجه قبل از اسلام
القاب خدیجه (سلام الله علیها ) قبل از اسلام بسیار بوده است که کتابهای بسیاری در مورد آن سخن رانده اند و از جمله القاب عبارتند از :
    1.حضرت خدیجه (سلام الله علیها )قبل از ولادت ، درکتاب آسمانی انجیل که بر حضرت عیسی نازل شد به عنوان ـ بانوی مبارکه و همدم مریم در بهشت » یاد شده است ، در آنجا که در توصیف پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله ) خطاب به عیسی چنین آمده :
(نسله من مبارکة ، وهی مونس أمک فی الجنة)5
نسل اوازمبارکه (بانوی پربرکت) است که همدم مادرت مریم در بهشت می باشد »  
     2.درعصرجاهلیت که وجود زن پاکدامن بسیار کم بود، وبسیاری اززنان به انحراف های عصر جاهلی آلوده بودند، حضرت خدیجه به خاطر قداست و پاکی در همه ابعاد ، به عنوان « طاهره» [پاک سرشت وپاک روش]خوانده می شد.
    3 . ونیز شخصیت خدیجه در همان عصر آن چنان چشمگیر و مورد احترام خاص وعام بود که اورا با عنوان «سیده نسوان» [سرور زنان ] می خواندند.6
فصل دوم : فضایل خدیجه درقرآن و روایات
الف: ایمان و فداکاری خدیجه
خدیجه زنی با فضیلت ودارای کمالات علمی و معنوی بود ، ودر اثر معاشرت با پسر عمویش که عالمی دانا و دانشمند بود وبه رسالت پیامبر خدا در آینده ایمان داشت. می دانست که رسول خدا به پیامبری خواهد رسید.
خدیجه ازعلمای دیگر یهود ونصارا نیز سخنانی در تأیید نبوت پیامبر شنیده بود، وازهمه مهم تر در سفر بازرگانی آن حضرت به سرزمین شام ازطریق غلامش« میسره» که همراه کاروان بود، اطلاعات زیادی از کرامات و معجزات آن بزرگوار شنیده وبر عشق وایمانش افزوده بود. لذا با ورقة بن نوفل رازدل گشود وخواهان وصلت با پیامبر شد .
همه اینها حاکی ازایمان خدیجه به رسالت پیامبر بود که سالها قبل ازبعثت آن حضرت اتفاق افتاده ، لذا پس از مبعوث شدن به رسالت الهی نخستین شخصی که به وی ایمان آورد خدیجه بود.7
امیر مؤمنان در «خطبه قاصعه»می فرمایند : روزی که رسول خدا به پیامبری رسید،نور اسلام  به هیچ خانه ای وارد نشد جز به خانه پیامبر وخدیجه که من سومین نفرآنان بودم که نور وحی و رسالت را می دیدم و عطر نبوت را استشمام می کردم .8
خدیجه ازنظر ایمان وعقیده به جایی رسیده بودکه خدا وپیامبر و ملائکه اورا دوست داشتند ،وبر ایمان اومباهات می کردند ، واو را افضل زنان پیامبر و جزء برترین زنان عالم و جهان معرفی می نمودند !
خدیجه زنی است که پیامبر خدا در حق او می گوید :ای خدیجه!خداوند متعال هر روز به وجود توچندین بار به ملائکه اش مباهات می کند .9
آری !خدیجه زنی بود که در اثر ایمان و فداکاری به جایی رسید که خداوند به اوسلام رساند . اونه تنها این همه ناملایمات را تحمل کرد،بلکه تمام تلخی های سیاسی واجتماعی آن روز را که قلب نازنین پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله وسلم ) را مجروح می ساخت ترمیم نمود ، و وی رادر ادامه سیرالهی اش یاری داد، ومایه آرامش شوهر گشت!
ب:خدیجه در قرآن
حضرت خدیجه نخستین ام المؤمنین است که در قرآن مجید به عنوان یکی از زنان پیامبر مورد توجه است، وبه طور شخصی نیز در سوره «ضحی» آیه هشتم به نام واوصاف او اشاره گردیده است.
قبلا خاطر نشان گردید که حضرت خدیجه قبل ازازدواج  با پیامبر ثروتمند ترین شخص جزیرة العرب بود، وحدود هشتاد هزار شتر داشت و کاروانهای تجارتی اوشب و روز در طائف ویمن وشام ومصر وسایر بلاد در حرکت بودند، برده های بسیار داشت، که به تجارت اشتغال داشتند.
حضرت خدیجه پس از ازدواج با پیامبر همه اموالش را قبل از اسلام وبعد از آن ، در اختیار پیامبر گذاشت ، تا آن حضرت هرگونه که خواست آن اموال را در راه خدا به مصرف برساند، به گونه ای که پیامبر که فقیربود بی نیاز شد ، وخداوند درمقام بیان نعمتهای خود به پیامبر اکرم از جمله می فرماید:10
«و وجدک عائلا فأغنی ؛ خداوند تو را فقیر یافت و بی نیاز نمود»11
این که نام وی درآدرس مذکور درقرآن مجید مورد عنایت قرار گرفته ، در تفسیرهای عامه و خاصه ودر روایات اهل بیت آمده است، و تصریح کرده اند که مراد از « بی نیازساختن پیامبر » مال وبخشش خدیجه بود که همه را در طبق اخلاص گذاشته وبرای پیشرفت دین مبین اسلام دراختیار پیامبر قرار داد.12
ج:خدیجه در روایات
در روایت اسلامی از طریق شیعه واهل تسنن نقل شده، اززبان پیامبر وامامان معصوم در شأن ومقام ارجمند ام المؤمنین حضرت خدیجه کبری (سلام الله علیها) سخن فراوان با تعبیرات گوناگون به میان آمده است .
دراینجا نظرشما را به نمونه هایی ازآن گفتار جلب می کنم .
    1. پیامبر (صلی الله علیه و آله )فرمود: جبرئیل نزد من آمد و گفت : ای رسول خدا!این خدیجه است ، هرگاه نزد تو آمد، براواز سوی پروردگارش واز طرف من ، سلام برسان:
«وبشرها ببیت فی الجنة من قصب لاصخب ولانصب »
 «و او را به خانه ای از یک قطعه (اززبرجد ) در بهشت که در آن رنج ونا آرامی نیست ، مژده بده »13
    2.پیامبر اکرم درتفسیر (آیه 27مطففین ) «عیناً یشرب بها المقربون ؛ همان چشمه بهشتی که مقربان از آن می نوشند»
     فرمود:
«المقربون السابقون؛رسول الله ، وعلی بن ابیطالب و الائمة، وفاطمه بنت محمد ؛»
«از مردان بسیاری به حد کمال رسیدند ، واز زنان به درجه آخر کمال نرسیدند مگر چهار زن که عبارتند از : آسیه ،مریم ، خدیجه ، فاطمه »14
    3.امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:
«سادات نساء العالمین اربع: خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمد وآسیه بنت مزاحم ومریم بنت عمران ؛ »
« سرور بانوان دو جهان چهار بانو است که عبارتند از :خدیجه ، فاطمه ، آسیه و مریم »15
پیام این روایات این است که به رازهای عظمت مقام این بانوی ارجمند پی ببریم ، وشایستگی های اورا بشناسیم، واز او درمسیر تکامل به عنوان برترین الگو، پیروی کنیم .
د:خدیجه همسر رسول خدا  در دنیا و آخرت
پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم ) فرمود:
«اشتاقت الجنة إلی أربع من النساء : مریم بنت عمران و آسیة بنت مزاحم زوجة فرعون وهی زوجة النبی ،فی الجنة »
 «و خدیجه بنت خویلد زوجة النبی فی الدنیا وآلاخرة وفاطمه بنت محمد »16
بهشت مشتاق چهار زن است : 1ـ مریم دختر عمران 2ـ آسیه دختر مزاحم ـ همسر فرعون ، که همسر پیامبر در بهشت است . 3ـ خدیجه دختر خویلد همسر رسول خدا در دنیا وآخرت 4ـ فاطمه دختر محمد (صل الله علیه واله وسلم)
هـ :خدیجه درآئینه معراج پیامبر
طبق پاره ای ازنقل ها ، معراج پیامبر از خانه خدیجه (علیها سلام )آغاز شد و باز گشت آن نیز در خانه خدیجه روی داد.
روایت شده : امام باقر (علیه السلام ) فرمود: «جبرئیل مرکب براق را شبانه کنار درخانه خدیجه آورد و در آن خانه به محضر رسول خدا رسید ،آن حضرت را از خانه بیرون آورد و بر مرکب براق سوار نموده واز مکه به سوی بیت المقدس سیر داد...»
مطابق پاره ای از شواهد وقراین ، پیامبر هنگام مراجعت ازمعراج نیز در خانه خدیجه فرود آمد .17
برای اینکه به مقام درخشان حضرت خدیجه دررابطه با مسأله معراج پیامبر بیشترپی ببریم نظرشمارا به روایت زیر جلب می کنم .
سلام خدا بر خدیجه : ابوسعید خدری می گوید: رسول خدافرمود: وقتی که در شب معراج ، جبرئیل مرا به سوی آسمانها برد و سیر داد،هنگام مراجعت به جبرئیل گفتم : «آیا حاجتی داری؟» جبرئیل گفت: « حاجت من این است که سلام خدا و سلام مرابه خدیجه برسانی »پیامبر (صلی الله علیه وآله) وقتی که به زمین رسید ، سلام خدا و جبرئیل را به خدیجه ابلاغ کرد. خدیجه گفت «ان الله هو السلام ، وفیه السلام ، الیه السلام ، وعلی جبرئیل السلام ؛ همانا ذات پاک خدا سلام است، واز او است سلام ، وسلام به سوی او باز گردد و برجبرئیل سلام باد.»18
این مطلب بیانگر اوج مقام حضرت خدیجه در پیشگاه خدااست.
و:آوردن کفن از سوی خدابرای خدیجه
در کتاب «الخصائص الفاطمیه» نقل شده : طبق روایت مشهور هنگامی که حضرت خدیجه رحلت کرد، فرشتگان رحمت از جانب خداوند کفن مخصوصی برای خدیجه نزد رسول خدا آوردند واین علاوه بر اینکه مایه برکت برای خدیجه بود،مایه تسلی خاطررسول خدا گردید. وبه این عنوان تقدیر وتجلیل جالبی از طرف خداوند؟ حضرت خدیجه به عمل آمد.
پیامبر اکرم پیکر مطهرحضرت خدیجه را با آن کفن پوشانید.سپس جنازه او را با همراهان به سوی قبرستان معلی بردند تا در کنار مادرش حضرت آمنه به خاک بسپارند . درآنجا قبری برای حضرت خدیجه آماده کردند، رسول خدا درمیان آن قبر رفت و خوابید ، سپس بیرون آمد وآن گوهر پاک را در آنجا به خاک سپرد.19
خدایا!به عظمت مقام خدیجه (علیها السلام ) ما را ازشیوه زندگی سراسر درخشان اوبهره مند فرما ، و از شفاعتش در قیامت مسرور گردان .
 
محقق:عطيه تحقيقي

1- علی اکبر ، بابا زاده ، سیمای زنان در قرآن ، قم ، انتشارات لوح محفوظ،چاپ دوم ،1378،ص23
2- ر.ک ،شیخ عباس ،قمی ،سفینه البحار ، ج1،ص379
3 - رک:محمد تقی ، مجلسی: بحار الانوار ، بیروت ، مؤسسه الوفاء ،1404هجری قمری ، ج16، ص23
4 - رک:عباس ، قمی : سفینة البحار ،ج1،ص379
5 - رک : محمدتقی ،مجلسی: همان، ص352،ج21(استفاده ازCDجامع الاحادیث)
6- رک:ذبیح الله ،محلاّتی: ریاحین الشریعه ، تهران،دارالکتب الاسالمیة ، ج2،ص207،بی نا
7 - علی اکبر ، بابا زاده : سیمای زنان درقرآ« ، ص27
8 - رک:نهج البلاغه فیض الاسلام ، ص811
9- رک :علی اکبر ،بابا زاده ، تحلیل سیده فاطمه زهرا ، قم ، انتشارات دانش وادب ، چاپ ششم، 1382،ص37
10 - رک:محمد، محمدی اشتهاردی ،ص171،همان
11 - سوره ضحی (93)، آیه 8
12 - علی اکبر، بابا زاده : سیمای زنان در قرآن ، ص23
13 - رک: محمدتقی ، مجلسی :همان ، ج16،ص8.(استفاده ازCDجامع الاحادیث)
14- محمد، محمدی اشتهاردی : ص189
15 - رک:عبدالحمید ، معتزلی: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدیدمعتزلی ، قم بی نا ، 1404،هجری قمری،ج10،ص266
16 - رک: محمدتقی ، مجلسی:همان، ج43،ص53،54،(استفاده از CDجامع الاحادیث)
17 - رک:محمدتقی مجلسی،همان،ج43،ص216،(استفاده ازCDجامع الاحادیث)
18 - رک: محمدتقی مجلسی ، همان ج16،ص7،(استفاده ازCD جامع الاحایث)
19- محمد، محمدی اشتهاردی ، 264
 
ازدواج با پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله
ايثار و فداكارى خديجه
اوصاف و فضايل خديجه عليهاالسلام
بانوى دانشمند و صاحب كمال
گفتار صاحب طبقات درباره خديجه
فرزندان خديجه
 خديجه اين بانوى آگاه و پاك‏سرشت، و اين دلباخته‏ى فضيلت و معنويت، كه اعتقاد به حق و حقيقت و تمايل به فضايل و كمالات، از خصايص ذاتى او بود، از همان دوران جوانى نيز يكى از مشهورترين زنان حجاز و عرب به شمار مى‏رفت. وى كه نخستين زن تاجر عرب و يكى از بزرگترين شخصيت‌هاى تجارى حجاز بود، حتى پيش از ازدواج با پيامبر نيز، از شهرتى شايسته برخوردار بود. چنان كه نام وى نه تنها در تاريخ اسلام، بلكه در تاريخ اعراب و قبائل عرب و در آثار و نوشته‏هاى مورخين غيراسلامى نيز، به عظمت و تجليل، ياد شده است.
خديجه در كار تجارت خود نيز، بر اساس همان خصوصيات و خصلت‌هاى برجسته‏ى انسانيش، گام برمى‏داشت. هرگز تجارت را به عنوان وسيله‏اى براى كسب درآمدهاى سرشار، به هر طريق و به هر شكل كه باشد، نگاه نمى‏كرد. هرگز در پى سودجويى و منفعت طلبى‏هاى شخصى و بى‏رويه نبود. از اين رو همواره سعى داشت كه تجارت خود را به دور از آلودگى‏ها، و عارى از درآمدهاى ناصحيح، انجام دهد، و از عوايدى كه از راه‌هايى چون احتكار و كم‏فروشى و گران‏فروشى و رباخوارى و نظاير آن به ‌دست مى‏آيد، مصون دارد. بر اين اساس خديجه هرگز تجارت خود را، به اين گناهان نابخشودنى آلوده نكرد، و داد و ستدهايش را جز از راه‌هاى مشروع و اصولى انجام نداد.
همين خصوصيات انسانى، و روش و رفتار معقول و منطقى باعث شده بود كه اطمينان و اعتماد گروه‌ها و طبقات مختلف مردم، به او جلب شود و راه پيشرفت و ترقى از راه‌هاى مشروع و افزايش درآمدهاى حلال، براى او هموار گردد. تا جايى كه درباره‏ى موفقيت‌هاى تجارى او، و ثروت سرشارى كه از اين راه فرادست آورده بود، در تواريخ و متون مختلف نوشته‏اند: «هزاران شتر در دست خدمه و كاركنان خديجه بود كه در اطراف كشورهايى چون مصر، شام و حبشه در راه تجارت، مشغول رفت و آمد و داد و ستد و نقل و انتقال كالاهاى تجارى بودند.» (1)
با اين كه حضرت رسول، پس از وفات خديجه با برخى از زنان ديگر مانند عايشه، صفيه، ام‏سلمه، و ... هم وصلت نموده، ولى در تمام مدتى كه همسران ديگرى در خانه داشت، باز از خديجه به شايستگى ياد مى‏كرد، نام او را با احترام مى‏برد و همواره خاطره‏ى او را گرامى و عزيز مى‏داشت چنان كه درباره‏اش مى‏فرمود: «هرگز خداوند متعال بهتر از او را بر من نصيب نفرموده است. او روزى كه من نياز به كمك داشتم، به يارى‏ام آمد و دستم را با مهر و عطوفت گرفت؛ روزى به من ايمان آورد كه جهانيان نسبت به من كفر مى‏ورزيدند، و روزى مرا تصديق كرد كه جهانيان تكذيبم مى‏كردند، خداوند از او به من اولاد عنايت كرد.»
در آن زمانى كه خديجه به عنوان زن نخست عرصه‏ى تجارت، نام و شهرت يافته بود، پيامبر اسلام دوران جوانى خود را طى مى‏كرد. در آن سال‌ها مردم پيامبر اسلام را به خاطر پاكى و راستى و درستى فوق‏العاده و امانتدارى بى‏مانندى كه از خود نشان داده بود، به لقب «محمدامين» ملقب ساخته بودند. و همه جا نام او را توام با اين صفت گويا و رسا، كه نشان دهنده‏ى يكى از خصلت‌هاى ويژه‏ى آن حضرت بود، بر زبان مى‏آورند.
اين آوازه‏ى درستى و امانت كه در مكه توام با اداى احترام به امين، گستره شده بود، خديجه را نيز به سوى اين جوان درستكار و امانت‌دار، جلب و جذب كرد به طورى كه در پى ملاقاتى كه در حضور ابوطالب با محمدامين انجام داد، وى را به عنوان قافله سالار كاروان تجارتى، و سرپرست امور مربوط به داد و ستدهاى خود برگزيد بدين سان پيامبر عاليقدر اسلام در دوران جوانى، چندين بار با كاروان خديجه به سفرهاى تجارتى رفت، و با هوش سرشار و انديشه‏ى منطقى و داد و ستدهاى معقول و درست، سود فراوان فرادست آورد. و به مكه بازگشت. همين توفيق غير منتظره در امر تجارت كه خديجه پيش از آن هرگز نظيرش را نديده بود، توجه و اعتماد و اطمينان خردمندترين زن حجاز را بيش از پيش به درستى و امانتدارى محمدامين، جلب كرد. آنچه بدين سان خديجه در وجود اين جوان پاك و پاك سرشت، يافته بود، چنان باعث دگرگونى فكر و انديشه و ديدگاهش شد، كه يكسره در مسير زندگى و طرز تفكر خود، تجديدنظر كرد. وى پيش از آن دو بار ازدواج كرده، و هر دو همسرش - «عتيق بن عائذ» و «هند بن بناس» - را بر اثر مرگ آنان از دست داده بود. در پى از كف دادن دومين شوهرش، نسبت به زندگى، ديدگاه خاصى پيدا كرده و بر آن شده بود كه از آن پس همه‏ى عمر را تنها و مستقل، زندگى كند و اختيار زندگى و ثروتش را به دست هيچ كس و با هيچ عنوانى نسپارد. شايد اين تصميم از آن جا ناشى شده بود كه او با آن روحيه خاص و انديشه‏ى والا و درون پاك و صفات برجسته‏اش، هيچ فردى را شايسته‏ى همسرى خود نمى‏دانست، و به چنان حدى از استقلال طلبى رسيده بود كه ترجيح مى‏داد در بازمانده‏ى سال‌هاى عمرش، به هيچ فردى وابسته و به هيچ كس متكى نباشد.
اما خصوصيات بى‏مانند محمدصلي الله عليه و آلهاين انديشه را از ذهن او زدود. عظمت روح و تعالى فكر و والايى روش زندگى محمدصلي الله عليه و آلهبراى او چنان جاذبه‏اى داشت كه يك باره از تصميم پيشين خود درگذشت، و آن استقلال طلبى خاص خود را كنار گذاشت، و تصميم گرفت از آن پس زندگى خود را با زندگى چنان مرد يگانه‏اى پيوند زند و در هم بياميزد.
جاذبه‏ى صداقت و راستى و پاكى محمدامين چنان بود كه حتى بر غرور خديجه نيز، فائق آمد. به طورى كه خود داوطلبانه قدم پيش گذاشت، و به آن جوان والا و بى‏مانند پيشنهاد ازدواج داد. يك روز محمدصلي الله عليه و آله را به ملاقات خود طلبيد و در اين ديدار، پرده از راز دل برگرفت. و به صراحت از آنچه در انديشه داشت، سخن گفت:
«اى محمد من تو را مردى شريف و امانتدار و انسانى در اوج اصالت و صداقت و پاكى و راستى يافتم، كه خود را پاك و مطهر نگاه داشتى و كمترين غبارى از ناچيزترين آلودگي‌ها نيز بر دامنت ننشسته است. تو خوش خلق و امين و راستگويى، از راست گفتن به هيچ قيمتى باك ندارى، و اصالت‌هاى انسانى خود را در برابر هيچ چيز از دست فرو نمى‏نهى. اين خصوصيات انسانى و خصلت‌هاى برجسته و شايسته‏ات، مرا چنان جلب و جذب كرده است كه اكنون ميل دارم پيشنهاد همسرى و هم آشيانى با تو را مطرح كنم. اگر با پيشنهاد من توافق دارى من آماده‏ام تا هر وقت كه مناسب باشد، مراسم ازدواج را به جا آوريم.» (2)
آرى بدين سان خديجه على‌رغم رسوم و سنت‌هايى كه در سرزمين حجاز آن روز رايج بود، شايد نخستين زنى بود كه به جاى انتظار خواستگارى از سوى مرد، خود قدم به ميدان مى‏گذاشت تا از شوهر آينده‏اش خواستار ازدواج شود. البته خضوع و فروتنى يك زن در برابر فضائل و ملكات والاى انسانى، هيچ گونه شگفتى ندارد.
چه شده بود، چه پيش آمده بود، كه يك باره يك زن برجسته و سرشناس عرب، زنى از اشراف كه در ميان رسوم و سنت‌هاى دست و پا گير اشرافى زندگى كرده بود، ناگهان همه‏ى آن قيدها و بندها را مى‏گسست، و همه‏ى سنت‌ها را زير پا مى‏نهاد، و بدين سان سرفراز و بالنده پيش مى‏آمد تا در برابر چشمان حيرت‏زده‏ى اين و آن دست به كارى زند كه پيش از آن، شايد هيچ زنى از خانواده‏هاى معمولى نيز، بدان دست نيازيده بودند؟
راز و رمز اين ماجرا تنها در يك نكته نهفته بود: در اين كه زنى با شخصيت برجسته و اعتبار بى‏مانندش، زنى كه بسيارى از زنان و حتى بسيارى از مردان، در برابرش تواضع نشان مى‏دادند، اكنون در برابر فضايل برجسته و ملكات والاى انسانى كه پرتو آن در وجود محمدامين نور مى‏افشاند، خود را خاضع و فروتن مى‏ديد. و اين هيچ جاى شگفتى ندارد.
آرى، اين خديجه بود كه در برابر شخصيت متعالى و فضايل برجسته و خصوصيات و ارزش‌هاى والاى انسانى و خصلت‌هاى ملكوتى محمدصلي الله عليه و آله چنان خاضع و فروتن شده بود كه ديگر براى هيچ كدام از آن آداب و رسوم و سنت‌هاى اشرافى ارزشى قائل نبود. اين بانوى برجسته و با شخصيت، همان زنى بود كه بر زنان و مردان بسيار، فرمان مى‏راند، همان زنى بود كه چون كاروان‌هاى تجارى پربارش در جاده‌هاى عربستان و سرزمين‌هاى دور و نزديك آن به راه مى‏افتاد، چشم‌ها را خيره مى‏كرد و آرزو و اشتياق هم سخنى با او را، در دل‌ها شعله‏ور مى‏ساخت. همان زنى بود كه پيش از آن بارها و بارها، ديده شده بود كه اشراف و رجال عرب و سران و اقوام طوايف، با ثروت‏هاى هنگفت و شهرت و موقعيت فراوانى كه داشتند، به خواستگاريش مى‏آمدند، ولى او تقاضاى آنان را نمى‏پذيرفت، و شايد اساساً آنها را شايسته و لايق خواستگارى خويش نمى‏ديد.
اما اكنون همين زن برجسته و احترام‏انگيز، همين زنى كه در تمامى سرزمين حجاز، زنى مانند او نبود، با شور و اشتياق فراوان و با علاقه و عاطفه‏اى وصف‏ناشدنى، خود قدم به ميان نهاده بود، و در طرح پيشنهاد ازدواج، با محمدصلي الله عليه و آله پيش‏قدمى و پيش‏گامى مى‏كرد.
چنين بود كه مقدمات ازدواج محمدصلي الله عليه و آله و خديجه، صورت پذيرفت و گفتگو درباره‏ى اين مزاوجت فرخنده، به مرحله‏ى تصميم و تدارك رسيد. خديجه در اين ازدواج، نه تنها آداب و رسوم خواستگارى را ديگرگونه ساخت، بلكه همه‏ى سنت‌هاى دست و پاگير ازدواج را كه آن زمان در ميان اعراب جاهلى رواج داشت، زير پا نهاد. حتى در مورد مهريه نيز دست به كارى زد كه پيش از آن، كسى نظيرش را نديده بود. با آن كه خواستگاران قبلى ثروت‌هاى كلان و نقدينه‏هاى گران، در اختيار داشتند و مهريه‏هاى سنگين و خيره‏كننده عرضه مى‏داشتند، باز خديجه در مورد محمدصلي الله عليه و آلهرفتارى ديگر در پيش گرفت. بدين معنى كه مهريه را نيز به جاى آن كه از سوى مرد باشد، او از مال و ثروت خود قرار داد و مبلغ چهار هزار دينارى را كه به عنوان مهريه از آن سخن رفته بود، از دارائى سرشار خود به محمدصلي الله عليه و آله هديه داد.
خديجه با اين برنامه‏ى درخشان اخلاقى، و با اين رفتار خيره‏كننده كه در عين عظمت و شخصيت و سرافرازى، حكايت از فروتنى و تواضعى با شكوه داشت، نشان داد كه به راستى برجستگى و امتياز اصلى و اساس‏اش از جهت ثروت سرشار و اعتبار تجارى او نيست. بلكه آنچه بدو عميقاً ارزش و شخصيت و برجستگى مى‏بخشيد، شكوه انديشه و طرز تفكر و والائى ديدگاه‌هاى معنوى او است كه نسبت به ديگر زنان ممتاز سرفرازش مى‏كند.
آرى، او شوهرى مى‏خواست كه از لحاظ فضيلت و معنويت برجسته‏ترين مردان زمان و زمانه باشد، و پيدا است كه چنين كسى جز پيامبرصلي الله عليه و آله هيچ كس ديگر، نمى‏توانست باشد.
«ابن‏اسحاق» سيره‏نويس قديمى نيز اعتراف مى‏كند كه: مقام معنوى و اخلاقى حرمت بى‏مانند خديجه به جايى رسيد كه مورد عنايت خاص الهى قرار گرفت. چنان كه روزى جبرئيل به هنگام نزول وحى گفت: «اى پيامبر، سلام پروردگار يكتا را به خديجه برسان.» پيامبر اسلام نيز به خديجه گفت: «اى خديجه، اينك جبرئيل درود پروردگار را به تو ابلاغ مى‏كند». آنگاه خديجه در پاسخ گفت: «خداوند خود سلام است و آغاز سلام و درود از اوست، و درود و سلام بر جبرئيل...»
گفتگوهاى مقدماتى درباره‏ى اين ازدواج فرخنده، انجام گرفت. قرارها گذاشته شد. روز موعود تعيين گرديد. و در آن روز طى مراسمى ساده، با حضور نزديك‏ترين كسان و اقوام محمدصلي الله عليه و آله و خديجه، مراسم ازدواج برگزار شد.
در آن روز مبارك خطبه‏ى عقد ازدواج اين دو شخصيت بزرگ برجسته توسط عموى محبوب پيامبر اكرم، يعنى ابوطالب كه از محترم‌ترين بزرگان و سران قريش بود، خوانده شد و بدين صورت خانه‏ى خديجه با قدوم مبارك پيامبر اسلام، نور و شكوه و زيبايى معنوى پيدا كرد. ولى هنوز كسى نمى‏دانست كه اين خانه به زودى خانه‏ى شرافت، محل نزول وحى و نزول‏گاه جبرئيل و ديگر فرشتگان آسمانى خواهد شد.
پس از انجام مراسم و اجراى خطبه‏ى عقد، محمدصلي الله عليه و آله از جاى برخاست و به سوى در به راه افتاد. طرز رفتار و شكل حركتش نشان مى‏داد كه تصميم دارد مجلس را ترك گويد، و از آن خانه بيرون رود تا خانه‏ى خود را براى ورود همسر ارجمندش آماده سازد. اما ناگهان صداى خديجه در قفاى محمدصلي الله عليه و آله به اين كلمات بلند شد: «اى محمد كجا مى‏روى، كه اكنون خانه‏ى من، خانه‏ى تو است، و كليد همه‏ى صندوق‌ها در اختيار تو، و من از امروز كنيز و فرماندار تو هستم». و بدين‏سان خانه‏ى خديجه، كاشانه‏ى آرامش و سعادت مشترك اين دو شخصيت بزرگوار و برجسته شد و از آن پس محمدصلي الله عليه و آله به آن خانه نقل مكان كرد تا آرامش گم گشته‏اى را كه در سنين كودكى با مرگ پدر و مادر از دست داده بود، در اين خانه بازيابد. و در آن محيط امن و آرامش، با آسودگى و فراغ بال در مسير افكار و انديشه‏هاى والاى خود پيش رود.
اما نكته‏ى مهم و چشمگير ديگرى هم در اين ازدواج وجود داشت و آن اين بود كه چنين پيمان زناشويى ساده و ايثارگرانه‏اى، براى پيامبر اسلام ارزشى داشت كه خداوند متعال، با حكمت بالغه‏اش، 15 سال بعد آن را به منصه‏ى ظهور درآورد. بدين‏سان كه بر اثر اين پيوند زناشويى، تمامى ثروت خديجه در اختيار حضرت محمدصلي الله عليه و آله قرار گرفت و آن حضرت نيز پس از مبعوث شدن به پيامبرى، تمام آن ثروت هنگفت را در راه پيشرفت اسلام و در راه خدا صرف كرد.
خديجه براى پيامبر اسلام نمونه‏ى يك همسر فداكار و ايثارگر بود. از همان آغاز زندگى مشترك تا آخرين لحظه‏ى حيات پرثمر خويش، در تمام مدت بهترين يار و ياور و مهربان‌ترين مونس پيامبر محسوب مى‏شد. در روزهاى آرامش نزديك‏ترين همدم پيامبر، در ايام دشوارى و در گيرودار شدايد زندگى صبورترين و پر تحمل‏ترين مددكار، و در تمام حوادث سخت و مصيبت‌هاى پى‏درپى قوى‏ترين پشتيبان و همقدم و همراه رسول اكرم بود. در تمام شدائد و دشواري‌هايى كه در سال‌هاى بعد از بعثت براى پيامبر و مسلمانان رخ مى‏داد، خديجه نه تنها مونس پيامبر و موجب تسلى خاطرش بود، بلكه چون مادرى مهربان براى تمام مسلمان‌ها نيز مايه‏ى اميد و پشت‌گرمى و قوت قلب به شمار مى‏رفت، و با صبر و شكيبايى بى‏حساب و قدرت تحمل شگفت‏انگيز و پايدارى و مقاومت شگرفش سرمشق ديگران نيز قرار مى‏گرفت. علاوه بر آن هرگز از بذل مال فراوانش در راه هدف الهى پيامبر و گسترش و تقويت اسلام دريغ نورزيد.با آن قدرت مالى و شهرت و مقامى كه داشت، و با آن كه قادر بود بهترين زندگى‏ها را داشته باشد و در كمال نعمت و رفاه و آسايش بسر برد، ولى تمام مظاهر زندگى دنيوى را به دور ريخت و در عوض با تمام ناملايماتى كه به خاطر زندگى با پيامبر بر او روى آورده بود دست و پنجه نرم كرد. سال‌ها، با زجر و شكنجه شوهر بزرگوارش، با تهديدهايى كه بر زندگى هر دو سايه انداخته بود، و با تن دادن به تبعيد و محاصره و حتى تحمل روزهاى گرسنگى و شب‌هاى بيدارى، به آسانى كنار آمد، تا هر روز قدمى تازه در راه نيل به اهداف عاليه‏ى اسلام و پياده كردن برنامه‏هاى قرآن و پيشرفت مكتب انسان‏ساز اسلام بردارد.
در تمام شدائد و دشواري‌هايى كه در سال‌هاى بعد از بعثت براى پيامبر و مسلمانان رخ مى‏داد، خديجه نه تنها مونس پيامبر و موجب تسلى خاطرش بود، بلكه چون مادرى مهربان براى تمام مسلمان‌ها نيز مايه‏ى اميد و پشت‌گرمى و قوت قلب به شمار مى‏رفت، و با صبر و شكيبايى بى‏حساب و قدرت تحمل شگفت‏انگيز و پايدارى و مقاومت شگرفش سرمشق ديگران نيز قرار مى‏گرفت. علاوه بر آن هرگز از بذل مال فراوانش در راه هدف الهى پيامبر و گسترش و تقويت اسلام دريغ نورزيد.
اين بانوى بزرگوار و الگوى ممتاز زن مسلمان، در نزد پيامبر اكرم از احترام و محبوبيت خاص برخوردار بود. رسول گرامى، آن خاتون محترم را بسيار دوست مى‏داشت، به مهر و درايت او آگاه بود. و از اين رو در كارهاى خود با وى نه فقط مانند يك همسر، بلكه همچون يك دوست فهيم و دلسوز و يار صميمى، مشورت مى‏كرد و به نظرياتى كه خديجه ابراز مى‏داشت، با ديده‏ى احترام مى‏نگريست.
از حضرت على عليه السلام روايت شده است كه فرمود: «اين جمله را از خود پيامبر اسلام شنيدم كه فرمود: بهترين زنان بنى‏اسرائيل در عصر گذشته، مريم بنت عمران، و بهترين زنان امت، امروز خديجه بنت خويلد است. (3)
البته مقام والا و احترام و شخصيت خديجه عليهاالسلام را نبايد با معيارهاى عادى سنجيد، چه مقام و احترام آن بزرگوار چنان بالا گرفت كه خداوند تبارك و تعالى به وسيله جبرئيل براى او سلام فرستاد و او را به پاداشى عظيم وعده داد كه هيچ كس ديگرى، اعم از گذشتگان يا معاصرينش يا از اصحاب رسول خدا، بدان مقام نرسيده بودند.
بخارى يكى از محدثين بزرگ اهل سنت كه يكى از شش «صحيح» عمده و معتبر جهان تسنن از آن اوست، نقل مى‏كند: «عايشه مى‏گويد: درباره‏ى هيچ زنى به اندازه‏ى خديجه حسرت نكشيدم و حسادت نبردم وقتى شنيدم كه پروردگارش او را به بهشت وعده داده است.» (4)
اين سخن عايشه، دور از واقعيت نبوده است. چون مى‏دانيم كه خديجه نخستين همسرى است كه پيامبر اكرم قبل از آغاز رسالت اختيار كرده و مدتى طولانى، نزديك به 25 سال با وى زندگى كرده است. با اين كه حضرت رسول، پس از وفات خديجه با برخى از زنان ديگر مانند عايشه، صفيه، ام‏سلمه، و ... هم وصلت نموده، ولى در تمام مدتى كه همسران ديگرى در خانه داشت، باز از خديجه به شايستگى ياد مى‏كرد، نام او را با احترام مى‏برد و همواره خاطره‏ى او را گرامى و عزيز مى‏داشت چنان كه درباره‏اش مى‏فرمود: «هرگز خداوند متعال بهتر از او را بر من نصيب نفرموده است. او روزى كه من نياز به كمك داشتم، به يارى‏ام آمد و دستم را با مهر و عطوفت گرفت؛ روزى به من ايمان آورد كه جهانيان نسبت به من كفر مى‏ورزيدند، و روزى مرا تصديق كرد كه جهانيان تكذيبم مى‏كردند، خداوند از او به من اولاد عنايت كرد.»(5)
اين سخنان صريح و بى‏شائبه از زبان مبارك پيامبر گرامى اسلام به خوبى مى‏رساند كه خديجه از چه موقعيت ممتازى در نزد پيامبر، و از چه شخصيتى برخوردار بوده است.
عايشه مى‏گويد: روزى نمى‏شد كه پيامبر اسلام از خديجه ذكر خيرى به ميان نياورد. به حدى كه روزى غيرت و تعصب زنانه بر من غالب شد و با همان حال (حسادت) گفتم: آيا او زن سالخورده‏اى نبود كه خداوند متعال بهتر از او نصيب تو كرده است؟ (منظور عايشه از اين سخن، ابراز وجود و بيان ارزش خودش بوده است، زيرا خود را كه زنى بسيار جوان بود با حضرت خديجه مقايسه كرده و خواسته است كه امتياز جوانى خود را مطرح كند. اما خودش ادامه مى‏دهد:) پيامبر اسلام به شدت غضبناك شد، به حدى كه موهاى جلوى سر مباركش از شدت غضب تكان خورد و آنگاه آن جملات تحسين‏آميز را (كه فوقا نقل كرديم) درباره‏ى خديجه بيان فرمود.
و باز عايشه مى‏گويد: «هر وقت در منزل گوسفندى ذبح مى‏شد، پيامبر اسلام مى‏فرمودند: از گوشت آن براى دوستان خديجه هم بفرستيد. روزى به اين وضع اعتراض كردم، ولى پيغمبر فرمودند: من دوستان خديجه را نيز دوست مى‏دارم.» (6)
آنچه ذكر شد فقط مشتى از خروار بود. وگرنه احاديث بسيار زيادى در دست داريم كه از طريق دانشمندان اهل سنت هم نقل شده است و همه از اوصاف درخشان و شخصيت ممتاز و احترام فوق‏العاده‏ى خديجه سخن مى‏گويند: از جمله در احاديث فراوان از طريق علماى عامه و خاصه، آمده است كه: كامل‌ترين و بهترين زنان از نظر ايمان چهار تن بوده‏اند كه عبارتند از آسيه دختر مزاحم (همسر فرعون)، مريم دختر عمران (مادر حضرت عيسى مسيح) خديجه دختر خويلد، فاطمه دختر پيامبر اسلام. (7)
لذا به خاطر همين اوصاف و فضايل، همين شخصيت و بزرگوارى، همين كاردانى و شايستگى و عطوفت و درايت و ساير امتيازات فوق‏العاده‏ى آن بانوى عزيز بود كه پيامبر اسلام، مادامى كه خديجه كبرى زنده بود، با زن ديگرى ازدواج نكرد و با آن كه در آن زمان، شرايط خاص زمانى و مكانى و سنت‏هاى قومى و منطقه‏اى تعدد زوجات را به صورت امرى كاملاً عادى مى‏نگريست و مردان بسيارى در يك زمان چند همسر در خانه داشتند، و با آن كه قوانين اسلام نيز با تحقق شرائط لازم اين اجازه را در اختيار هر فرد عادى هم مى‏گذاشت - چه رسد به پيامبر خدا - باز رسول اكرم هم هرگز در طول حيات خديجه از اين حق خود استفاده نكرد.
نكته‏ى مهم آن كه خديجه در حساس‏ترين شرايط زندگى پيامبر اسلام - چه آن زمان كه وجود مباركش در آستانه‏ى نزول وحى قرار داشت و همه چيز دگرگون شده بود، و چه آن زمان كه وحى الهى بر قلب پاكش نازل مى‏شد و جهانى را به لرزه درمى‏آورد - همواره رسول اكرم را به خوبى درك مى‏كرد. او را به طور صحيح شناخت و به واقعيت‏هاى والاى وجودش پى برد. رسالت او را به روشنى فهميد و آن را با تمام جانش پذيرفت و با همه‏ى توان خود در راه تثبيت و گسترش آن ايستادگى كرد. و به راستى كه كمتر همسرى مى‏تواند اين چنين حساس و فهميده و با كمال و عميق و عالم و واقع‏بين باشد.
در شرح اوصاف و فضايل خديجه، سخن تمام نمى‏شود مگر آن كه به مراتب فضل و دانش وى نيز اشاره كنيم و بگوييم كه او زنى دانشمند، پرتجربه، بسيار فهيم، بسيار روشن‏بين و صاحب‌كمال بود. هر مسأله‏اى را به دقت بررسى مى‏كرد، هرگز بدون علم و انديشه چيزى را نمى‏پذيرفت و بدون تفكر و تعمق حرفى نمى‏زد. در آغاز رسالت به محض آن كه متوجه شد تغييرات غير عادى در پيامبر ايجاد شده و حتى وضع جسمانى آن حضرت و اعمال و رفتار و حركاتش دگرگون شده است، در آن شرايط حساس، با دقت و تدبر و تفكر ويژه‏اى كه داشت، بهتر و دقيق‏تر از بزرگترين دانشمندان علم روانشناسى به اصل مسأله پى برد و با قاطعيت و صراحت اعلام كرد كه تمام آن تغييرات و پيدايش آن وضع خاص جسمانى براى پيامبر، آثار يك دگرگونى و تحول عميق روحى و معنوى است و هيچ عارضه‏ى ديگرى وجود ندارد.
در زمانى بعضى از آشنايان و اطرافيان از گوشه و كنار و گاه به طور جسته گريخته و گاه آشكارا براى تغيير حال پيامبر ابراز نگرانى مى‏كردند، خديجه با روشن‏بينى خاص و درك هوشمندانه‏اش خطاب به پيامبر گفت: «خداوند تو را هرگز عاجز و ناتوان مى‏سازد (و به بيماري‌هاى سخت جسمانى كه باعث عدم تعدل و زمينگيرى شوند دچار نمى‏كند) چون تو در زندگى خود هميشه صله‏ى رحم داشته و دارى، مهمانى مى‏دهى و مهمان‌دوستى و مهمان‏نوازى مى‏كنى، از مستمندان و درماندگان دستگيرى مى‏كنى و فريادرس مظلومان هستى.» (8)
نكته‏ى مهم آن كه خديجه در حساس‏ترين شرايط زندگى پيامبر اسلام - چه آن زمان كه وجود مباركش در آستانه‏ى نزول وحى قرار داشت و همه چيز دگرگون شده بود، و چه آن زمان كه وحى الهى بر قلب پاكش نازل مى‏شد و جهانى را به لرزه درمى‏آورد - همواره رسول اكرم را به خوبى درك مى‏كرد. او را به طور صحيح شناخت و به واقعيت‏هاى والاى وجودش پى برد. رسالت او را به روشنى فهميد و آن را با تمام جانش پذيرفت و با همه‏ى توان خود در راه تثبيت و گسترش آن ايستادگى كرد. و به راستى كه كمتر همسرى مى‏تواند اين چنين حساس و فهميده و با كمال و عميق و عالم و واقع‏بين باشد.
چنين بانويى، با چنين اوصاف والايى، علاوه بر تمام امتيازاتش بهترين شريك غم و اندوه پيامبر نيز بود. و اين صفتى است كه هرگاه زنى منصف بدان باشد، يكى از مهم‌ترين عوامل موفقيت در زندگى مرد، و در تحكيم اصول و مبانى خانوادگى او به شمار خواهد رفت، به طورى كه هرگز زيبايى و جمال و ساير نشانه‏ها و خصوصيات زنانگى نمى‏تواند جاى آن را پر سازند. توجه بدين امر، در زندگى خانوادگى خديجه كاملاً مشهود و آشكار بود و اسناد معتبر حاكى از آن است.
«ابن‏اسحاق» يكى از سيره‏نويسان اوليه و معروف اسلام در اين باره مى‏گويد: پيامبر اسلام هر چيز مكروهى را كه مى‏ديد و مى‏شنيد و هر ناروايى را كه بر او وارد مى‏گرديد، محزون و متأثرش مى‏ساخت، هنگام بازگشت به خانه با خديجه در ميان مى‏گذاشت. و خداوند به وسيله‏ى خديجه، آن مكروه و ناروا را فرج و گشايش عنايت مى‏فرمود. خديجه همواره او را به ثبات و مقاومت دعوت مى‏كرد و با درايت و عطوفت خود دردها و رنج‏ها و آلام پيامبر را تسكين مى‏داد (و چنين شريك زندگى و غمگسار مهربانى هميشه يار و مددكار پيامبر بود) تا روزى كه خديجه از دنيا رفت و يك غمخوار فهيم و مصاحب و مشاور مهربان و صميم از دست رفت...
اين سيره‏نويس قديمى نيز اعتراف مى‏كند كه: مقام معنوى و اخلاقى حرمت بى‏مانند خديجه به جايى رسيد كه مورد عنايت خاص الهى قرار گرفت. چنان كه روزى جبرئيل به هنگام نزول وحى گفت: «اى پيامبر، سلام پروردگار يكتا را به خديجه برسان.» پيامبر اسلام نيز به خديجه گفت: «اى خديجه، اينك جبرئيل درود پروردگار را به تو ابلاغ مى‏كند». آنگاه خديجه در پاسخ گفت: «خداوند خود سلام است و آغاز سلام و درود از اوست، و درود و سلام بر جبرئيل...»
«ابن‏سعد» يكى ديگر از مورخين اسلامى، در كتاب «طبقات» مى‏نويسد: «حضرت آدم در بهشت نگاهى به زندگى محمد صلي الله عليه و آله مى‏افكند و مى‏گويد: يكى از برتري‌هاى محمد صلي الله عليه و آله بر من اين است كه همسر او در راه اجراى اوامر خداوند با شوهرش همكارى و مساعدت نمود، و حال آن كه همسر من، مرا در نافرمانى نسبت به دستورهاى الهى راه نشان داد.» (9)
از حضرت خديجه چهار فرزند متولد شدند. پسرى به نام قاسم به دنيا آمد كه طاهر و طيب لقب داشت، و كنيه‏ى «ابوالقاسم» براى پيامبر اسلام، از نام همين فرزند عزيز گرفته شده است. قاسم دوران نوزادى و شيرخوارگى را مدتى طى كرد و حتى تا مرحله‏ى پاگشودن و به راه افتادن هم زنده بود. اما هنوز از شير گرفته نشده بود كه بنا بر تقدير الهى از دنيا چشم پوشيد و به سراى باقى شتافت.
غير از اين فرزند پسر، خديجه داراى سه دختر نيز شد كه اسامى آنان زينب و ام‏كلثوم و فاطمه عليهماالسلام بود. آرى شخصيت والايى همچون خديجه است كه در دامان پاكش، پاكدامن‏ترين و پاكيزه گوهرترين بانوى جهان هستى، يعنى حضرت فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏عليها، پرورانده مى‏شود. آن خورشيد تابانى كه بنا بر اراده و مشيت الهى، از ميان تمام فرزندان پيامبر، براى پدر بزرگوارش باقى مى‏ماند، تا براى مادرى انوار الهى و سادات جهان، انتخاب شود، و در دامان گهربارش فرزندان همچون ائمه‏ى معصومين عليهم السلام را پرورش دهد كه خود، مشعلداران ارشاد و هدايت جهانيان باشند... آرى فاطمه سلام الله عليها اين چنين مادرى داشت كه «خديجه» نامور گشته بود... (10)
امام صادق عليه‏السلام نيز به آن اشاره فرموده‏اند: «عن مفضل بن عمر، قال: قلت لابى ‏عبداللَّه الصادق عليه‏السلام كيف كان ولاده فاطمه عليهاالسلام؟ فقال: نعم؛ ان خديجه عليهاالسلام لما تزوج بها رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم هجرتها نسوه مكه فكن لا يدخلن عليها ولا يسلمن عليها و لا يتركن امراه تدخل عليه فاستوحشت لذلك و كان جزعها و غمها حذراً عليه.» (11)
آرى، چون خديجه عليهاالسلام به ازدواج رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله درآمد زنان مكه رابطه خود را با خديجه عليهاالسلام قطع كردند و ديگر به خانه‏ى او نمى‏آمدند. و در هنگام ملاقات به او سلام نمى‏كردند. رفت و آمد ديگران به خانه خديجه عليهاالسلام را مراقبت كرده، مانع رفتن آنان به خانه او مى‏شدند. زنان مكه، خديجه عليهاالسلام را تنها گذاردند، ديگر با او دوستى نمى‏كردند. خديجه عليهاالسلام از اين موضوع غمگين و ناراحت بوده و وحشت او را فراگرفته بود.
اين ترك رفت و آمد و محاصره‏ى روحى خديجه عليهاالسلام با مبعوث شدن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به رسالت شديدتر شد. در اين زمان چون رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله را دشمن خود مى‏دانستند هرگونه ارتباطى را با خديجه عليهاالسلام كه حامى اصلى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بود قطع كردند و خديجه عليهاالسلام را در آن شرايط سخت تنهاى تنها گذاردند.

پي‌‌نوشت‌ها:

1- تذكرةالخواص، ج 2، ص 302 .
2- تذكرة الخواص، ج2، ص 302 .
3- عمدة ابن بطريق، ص 24 .
4 - صحيح بخارى، جزو پنجم، باب 30، ص 114
5- همسران رسول خدا، ص 18. به نقل از استيعاب ابن عبدالبر.
6- منبر الاسلام و توفيق الاعلم .
7- استيعاب و صحيح بخارى.
8- سيره ابن‏هشام، ج1، ص 114- 116.
9- طبقات ابن‏سعد، ج 1، ص 134.
10- مناقب ابن شهرآشوب، ج 1، ص 174
11- امالى شيخ صدوق، ص 593 .
السلام عليك يا رسول الله وعلى ابنتك المظلومة الصديقة الطاهرة  الشهيدة  عليها  السلام
السلام على الحسين ، وعلى علي بن الحسين ، وعلى أولاد الحسين  وعلى أصحاب الحسين

 
تسبيحات الأئمة عليهم السلام
 
 
روى تسبيحات الأئمة عليهم السلام القطب الراوندي هذه التسبيحات عن الأئمة عليهم
السلام على مدار
الشهر ، وأنها تقرأ في الأيام :
تسبيح الرسول (ص) في اليوم الأول من الشهر : سبحان الله عدد رضاه سبحان الله
ملء سماواته سبحان الله ملء أرضه سبحان الله مثل ذلك والحمد لله مثل ذلك ولا
إله إلا الله مثل ذلك والله أكبر مثل ذلك .
تسبيح الإمام علي (ع) في اليوم الثاني : سبحان من تعالى جده وتقدست أسماؤه من
هو إلى غير غاية يدوم بقاؤه سبحان من استنار بنور حجابه دون سمائه سبحان من
قامت له السموات بلا
عمد سبحان من تعظم بالكبرياء والنور سناؤه سبحان من توحد بالوحدانية فلا إله
سواه سبحان
من لبس البهاء والفخر رداؤه سبحان من استوى على عرشه بوحدانيته .
تسبيح فاطمة الزهراء (ع) في اليوم الثالث : سبحان من استنار بالحول والقوة
سبحان من احتجب في سبع سماوات فلا عين تراه سبحان من أذل الخلائق
بالموت وأعز نفسه بالحياة سبحان من يبقى ويفنى كل شيء سواه
سبحان من استخلص الحمد لنفسه وارتضاه سبحان الحي العليم سبحان الحليم الكريم
سبحان الملك القدوس سبحان العلي العظيم سبحان الله وبحمده .
تسبيح الإمام الحسن (ع) في اليوم الرابع : سبحان من هو مطلع على خوازن القلوب
سبحان من هو محصي عدد الذنوب سبحان من لا يخفى عليه خافية في السماوات والأرض
سبحان المطلع
على السرائر عالم الخفيات سبحان من لايعزب عنه مثقال ذرة في الأرض ولا في
السماء
سبحان من السرائر عنده علانية والبواطن عنده ظواهر سبحان الله وبحمده .
تسبيح الإمام الحسين (ع) في اليوم الخامس : سبحان الرفيع العلى سبحان العظيم
الأعظم
سبحان من هو هكذا ولا يكون هكذا غيره ولا يقدر أحد قدرته سبحان من أوله لا يوصف
وآخره
علم لا يبيد سبحان من علا فوق البريات بالإلهية فلا عين تدركه ولاعقل يمثله ولا
وهم
يصوره ولا لسان يصفه بغاية ما له الوصف سبحان من على في الهواء سبحان من قضى
الموت على العباد سبحان الملك القادر سبحان الملك القدوس سبحان الباقي الدائم .
تسبيح الإمام علي بن الحسين (ع) في اليوم السادس : سبحان من أشرق نوره كل ظلمة
سبحان من قدر بقدرته كل قدرة سبحان من احتجب عن العباد ولا شيء يحجبه سبحان
الله وبحمده .
تسبيح الإمام محمد بن علي (ع) في اليوم السابع : سبحان الخالق البارئ سبحان
القادر المقتدر سبحان الباعث الوارث سبحان من خضعت له الأشياء سبحان من يسبح
الرعد بحمده والملائكة
من خيفته سبحان العظيم وبحمده .
تسبيح الإمام الصادق (ع) في اليوم الثامن : سبحان من هو عظيم لا يرام سبحان من
هو قائم لا يلهو سبحان من هو حافظ لا ينسى سبحان من هو عالم لا يسهو سبحان من
هو محيط بخلقه لا يغيب سبحان من هومحجب لا يرى سبحان من استتر بالضياء فلا شيء
يدركه سبحان من النور
مناره والضياء بهاؤه والبهجة جماله والجلال عزه والعز قدرته والقدرة صفته سبحان
الله وبحمده
تسبيح الإمام الكاظم (ع) في اليوم التاسع : سبحان من ملأ الدهر قدسه سبحان من
لا يغشى الأمد سبحان من أشرق كل ظلمة بضوئه سبحان من يدين لدينه كل دين سبحان
من قدر كل شيء
بقدرته سبحان من ليس لخالقيته حد ولا لقادريته نفاد سبحان الله العظيم .
تسبيح الإمام علي بن موسى الرضا (ع) في اليومين 10 و11 : سبحان خالق النور
سبحان خالق الظلمة سبحان خالق المياه سبحان خالق السماوات سبحان خالق الأرضين
سبحان خالق الرياح
الحياة والموت سبحان خالق الثرى والفلوات سبحان الله وبحمده .
تسبيح الإمام محمد بن الجواد (ع) في اليومين 12 و13 : سبحان من لا يعتدي على
أهل مملكته سبحان من لا يؤاخذ أهل الأرض بألوان العذاب سبحان الله وبحمده.
تسبيح الإمام علي بن محمد الهادي (ع) في اليومين 14 و15 : سبحان من هو دائم لا
يسهو
سبحان من هو قائم لا يلهو سبحان من هو غني لا يفتقر سبحان الله وبحمده .
تسبيح الإمام الحسن العسكري (ع) في اليومين 16 و17 : سبحان من هو في علوه دانِ
وفي دنوه عال وفي إشراقه منير وفي سلطانه قوي سبحان الله وبحمده .
تسبيح الإمام الحجة (عج) في اليوم 18 حتى آخر الشهر : سبحان الله عدد خلقه
سبحان الله رضا نفسه سبحان الله مداد كلماته سبحان زنة عرشه والحمد لله مثل ذلك
.
وحري ّ بالمؤمنين أن يحفظوا هذا ويتأسّوا بأئمتهم .

نسألكم الدعاء
 
 


تاريخ : پنجشنبه بیستم مرداد 1390 | 7:26 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |


"مقايسه‌ خصوصى‌سازى در سال‌هاى طولانىِ گذشته يعنى آن زمانى كه اصلاً بحث سياست‌هاى اصل ۴۴ نبود، با اين چند سال، مقايسه‌ تعيين‌كننده‌اى نيست." اين جمله‌اي بود كه پيش از اين رهبر انقلاب بر آن تأكيد كرده بود.

به گزارش رجانيوز، يكي از موارد مقايسه‌اي كه رئيس‌جمهور در سخنان خود به عنوان دليلي بر چند برابر شدن خدمات دولت بيان مي‌كند، واگذاري‌هاي شركت‌هاي دولتي در قالب سياست‌هاي اصل ۴۴ در دولت وي در مقايسه با دولت هاي قبل است.

احمدي‌نژاد روز يكشنبه در ابتداي ديدار كارگزاران نظام با مقام معظم رهبري نيز با ارائه گزارشي از عملكرد دولت، گفت: «مجموع واگذاری‌ها از سال ۷۰ تا ۸۳ مجموعاً ۲۸۰۰ میلیارد تومان بود كه از سال ۸۴ تاكنون به ۸۲ هزار میلیارد تومان افزایش یافته است.»

رئيس‌جمهور در جلسه چند هفته پيش هيئت دولت نيز علاوه بر ادعاي اثبات نشده رشد ۱۰ درصدي اقتصاد كشور، آمار و ارقامي در مورد عملكرد دولت در زمينه واگذاري‌ها داد.

رئيس‌جمهور در جلسه هيئت وزيران، عملكرد دولت در اجراي اصل ۴۴ قانون اساسي را "قابل توجه و افتخارآميز" دانست و اظهار داشت: «دولت پروسه اجراي اصل ۴۴ قانون اساسي را كه ۲۰ سال زمان مي‌طلبيد، طي پنج الي شش سال اجرا كرد و حجم واگذاري‌‌هاي اين دولت ۲۵ تا ۳۰ برابر كل دولت‌هاي قبل از خود است و هيچ‌كس فكر نمي‌كرد دولت بتواند اين حجم از سهام را بدون اينكه حقي از بيت‌المال و حقوق مردم تضييع شود، واگذار كند و بعضي‌ها كه از جزئيات اقدامات دولت در اين زمينه اطلاعي ندارند، مرتب عليه دولت مطالبي مطرح مي‌كنند كه البته اهميتي هم ندارد.»

رئيس‌جمهور در حالي مكررا اين قياس را به كار مي‌برد كه سال گذشته پس از آن كه در ديدار اعضاي هيئت دولت با مقام معظم رهبري، رئيس‌جمهور در ارائه گزارش عملكرد دولت از چند برابر شدن حجم واگذاري‌ها سخن گفت، مقام معظم رهبري اينگونه مقايسه را نادرست عنوان كردند و فرمودند: «خوب، حالا در مقايسه‌ى خصوصى‌سازى در سال‌هاى طولانىِ گذشته با اين چند سال، آمارى ذكر مي‌شود؛ اين آمار، آمار درستى است؛ منتها آن زمان سياست‌هاى اصل ۴۴ ابلاغ نشده بود.

يعنى آن زمانى كه اصلاً بحث سياست‌هاى اصل ۴۴ نبود، آن وقت را نبايد ملاحظه كرد؛ بعد كه آن سياست‌ها ابلاغ شد، اصلاً وضع مسئله‌ى اقتصاد عوض شد؛ در واقع حركت جديدى در اقتصاد كشور آغاز شد. لذا مقايسه‌ى با قبل از آن دوران، مقايسه‌ى تعيين‌كننده‌اى نيست.

در همين دوران، ما بايستى ببينيم در باب اصل ۴۴ چه كار كرديم؛ اين مهم است. ببينيد، روح اصل ۴۴ هم اين بود كه ما بتوانيم اولاً سرمايه‌هاى مردم و بعد مديريت مردم را وارد عرصه‌ى اقتصاد كنيم. بايد سرمايه‌هاى مردم و مديريت مردم -بخش خصوصى- وارد عرصه‌ى اقتصاد بشود؛ والا اگر مديريت‌ها دولتى باقى ماند، آن مقصود حاصل نخواهد شد. البته در همان محدوده‌اى كه اين سياست‌ها اجازه مي‌دهند و با همان رعايت‌هايى كه در قانون پيش‌بينى شده -كه قانون هم قانون دقيقى است، قانون خوبى است- اين را بايد رعايت كنيد.»

با وجود اين تذكر صريح مقام معظم رهبري، مشخص نيست چرا چنين قياس‌هاي نادرستي تكرار مي‌شود؟ خوشبختانه دولت آقاي احمدي‌نژاد در زمينه خدمت‌رساني به مردم نسبت به دولت‌هاي قبلي آن‌قدر فاصله دارد و اين فاصله نيز براي اقشار مردم كاملاً محسوس است كه اساساً نيازي به اين قياس‌هاي ناپخته نيست. مشخص نيست چرا اينگونه آدرس‌دهي‌هاي غلط به رئيس‌جمهور از سوي برخي نزديكان وي، همچنان ادامه دارد؟



تاريخ : چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 | 8:36 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

 


 

 

 

 

 

 

شهید باقری طي اين سفر، گزارش تحليلي جامعي از اوضاع نابسامان مسلمين در آن منطقه تهيه كرد. در خردادماه سال 1358 موفق به اخذ ديپلم ادبي شد. سپس در امتحان ورودي دانشگاه شركت كرد و با رتبه صد و چهارم در رشته حقوق قضايي دانشگاه تهران قبول گرديد. او در مدت حضور در محيط دانشگاه، نقش فعال و مؤثري در مقابله با توطئه‌هاي ضدانقلاب و گروهكها داشت. شهيد باقري اوايل سال 1359 به عضويت سپاه در آمد. ابتدا در واحد اطلاعات مشغول به خدمت شد و در زمينه شناسايي و مقابله با گروهكهاي منحرف و وابسته، فعاليت خود را استمرار بخشيد و در اين واحد بود كه نام مستعار "حسن باقري" براي ايشان در نظر گرفته شد.

 

آخرین نیوز: فاصله محل سوزاندن تانکر تا محل سقوط هواپیما حدود یک و نیم کیلومتر بود؛ از دور فقط ۲ هلی‌کوپتر به چشم می‌خورد و ۲ تا ۳ تا پره که عمودی نیز در زمین فرو رفته بودند. جلو‌تر که رفتیم فرمانده حفاظت منطقه توضیح داد که این نقطه جزو نقشه‌ای بوده است که در زمان رژیم طاغوت قرار بود، فرودگاه شود و چون این نقشه‌ها توسط همین آمریکایی‌ها طرح‌ریزی شده لذا مختصات این منطقه را داشته‌اند و قبلاً هم از این محل برای صدور اورانیوم‌های استخراج شده از منطقه به آمریکا استفاده می‌کردند. باید متذکر شد که منطقه فرود هلی‌کوپتر‌ها، منطقه‌ای از کویر به صورت دشت باز و گسترده به وسعت بیش از ۱۰ کیلومتر مربع با میدان دید وسیع که گنجایش فرود هواپیما و هلی‌کوپتر‌های زیادی را دارا است. سرگرد فرمانده نظارت منطقه، ادامه داد که آمریکایی‌ها حساب همه چیز را کرده بودند. اما از آنجا که پشتیبان ملت، خداوند متعال است، سطح کویر شنی بوده و تمام نقشه‌های آن‌ها را برهم ریخت.


به گزارش البرز؛ این بخشی از گزارش خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی از واقعه طبس است که بعنوان اولین خبرنگار پس از شکست مفتضحانه کارتر در دریای شن ایران واقعه سپاه ابرهه و حمله ابابیل را با دانه های سجیل به ترسیم کشید.


خبرنگاری که خیلی زود با ذهن خلاقی که از خود به نمایش میگذارد شگفتی های ماندگاری را در دوران دفاع مقدس ترسیم کرده و تاکنون نیز بسیاری از فرماندهان بزرگ ارتش و سپاه از پیچیدگی آن حیران مانده اند.


او شاید تنها خبرنگاری باشد که در طول تاریخ موفق شده در سنین جوانی به درجه سرلشگری نائل آمده و علاوه بررشادتهایش این جایگاه بلند نظامی را نیز به خود اختصاص دهد.


این خبرنگار جوان کسی نیست جز غلامحسین افشرده مشهور به حسن باقری که پس از انقلاب علاوه برفعالیتهای سیاسی وارد روزنامه جمهوری اسلامی شده و درسرویس اجتماعی این روزنامه فعالیت کرد .


غلامحسین افشردی با پيروزي انقلاب اسلامي 23 سال سن داشت وارد فعاليت هاي مختلف فرهنگي و اجتماعي از جمله خبرنگاري مي شود .


او در گزارش مشهورش از شکست ابرهه زمان مینویسد:

منطقه فرود هواپیما‌ها و هلی‌کوپتر‌ها محلی است در فاصله حدود ۲۷۰ کیلومتری یزد و ۱۶۰ کیلومتری طبس و حوزه ژاندار‌مری بیرجند پاسگاه رباط‌خان در ۴۰ کیلومتری این نقطه واقع است. دیروز صبح در ۲ کیلومتری محل فرود هواپیما و اولین گروه سربازان ژاندارمری برخوردیم که محافظت منطقه را برعهده داشتند. در کنار تانکری که توسط مزدوران کثیف آمریکایی به آتش کشیده شده بود به نگهبانی مشغول بودند؛ افسر فرمانده این گروه به ما گفت که مزدوران آمریکایی سوار بر یک موتور ترل جلوی این تانکر، مواد سوختی را گرفتند و حتی به راننده اجازه برگشت هم ندادند و در عوض تانکر او را به گلوله بستند که در نتیجه تانکر منفجر و به آتش کشیده شد و راننده هم از ناحیه سر آسیب دیده است که برای مداوا به یزد اعزام گردیده و باقیمانده سوخت تانکر حاکی از شعله و حرارت بیش از حد و اندازه آن می‌باشد.

تنها چیز سالمی که ما از این تانکر دیدیم، نمره جلوی آن بود و دیگر هیچ چیز سالمی دیده نمی‌شد. حادثه به اندازه‌ای بود که فنر‌های عقب ماشین و حتی شاسی اصلی ماشین را نیز کج کرده و در این بین فرمانده حفاظت منطقه که یک سرگرد نیروی زمینی لشگر خراسان بود، برای بازدید به این محل آمد و وقتی که فهمید ما خبرنگار هستیم و از تهران آمدیم، متذکر شد که این منطقه توسط مزدوران آمریکایی مین‌گذاری شده و رفتن برای تهیه عکس و گزارش خطرناک است اما وقتی با اصرار ما روبرو شد، قبول کرد که خود نیز همراه ما بیاید و راهنمایی کند. ما نیز متوجه شدیم که اولین گروه خبرنگار و عکاس هستیم که برای تهیه گزارش از این جنایت فضاحت‌بار کار‌تر به منطقه آمده‌ایم.


افشاگری شهید باقری از اقدامات ضدامنیتی آمریکا در طبس

فاصله محل سوزاندن تانکر تا محل سقوط هواپیما حدود یک و نیم کیلومتر بود؛ از دور فقط ۲ هلی‌کوپتر به چشم می‌خورد و ۲ تا ۳ تا پره که عمودی نیز در زمین فرو رفته بودند. جلو‌تر که رفتیم فرمانده حفاظت منطقه توضیح داد که این نقطه جزو نقشه‌ای بوده است که در زمان رژیم طاغوت قرار بود، فرودگاه شود و چون این نقشه‌ها توسط همین آمریکایی‌ها طرح‌ریزی شده لذا مختصات این منطقه را داشته‌اند و قبلاً هم از این محل برای صدور اورانیوم‌های استخراج شده از منطقه به آمریکا استفاده می‌کردند. باید متذکر شد که منطقه فرود هلی‌کوپتر‌ها، منطقه‌ای از کویر به صورت دشت باز و گسترده به وسعت بیش از ۱۰ کیلومتر مربع با میدان دید وسیع که گنجایش فرود هواپیما و هلی‌کوپتر‌های زیادی را دارا است. سرگرد فرمانده نظارت منطقه، ادامه داد که آمریکایی‌ها حساب همه چیز را کرده بودند. اما از آنجا که پشتیبان ملت، خداوند متعال است، سطح کویر شنی بوده و تمام نقشه‌های آن‌ها را برهم ریخت.

نیروی دریایی آمریکا در منطقه بود که هنوز منفجر یا منهدم نشده بود و فقط بعضی از چرخ‌هایش در شن فرو رفته بود. دکه این دو هلی‌کوپتر یکی در سمت راست جاده و دیگری در سمت چپ قرار داشت. هلی‌کوپتر‌ دیگری در سمت چپ جاده سوخته و متلاشی شده بود و علاوه بر این هلی‌کوپتر‌های سالم یک هلی‌کوپتر‌ هم با هواپیما سی ۱۳۰ آمریکایی تصادف کرده بود و هر دو آتش گرفته بودند و خود این حادثه باعث عقیم ماندن تلاش‌های کار‌تر دیوانه شده بود. البته راجع به علت تصادف هواپیمای سی ۱۳۰ و هلی‌کوپتر، احوال گوناگونی نقل می‌شود.

از هواپیمای ۳۳۰ که چهار موتوره است، جز تل خاکستر، آلومینیوم‌های ذوب شده که در سطح کویر روان شده بود چیزی باقی نمانده بود. پنج جسد سوخته خلبانان آمریکایی را در لابلای لاشه هواپیما مشاهده کردیم که عبارت بودند از خلبان و خدمه هواپیمای سی ۱۳۰. هلی‌کوپتری هم که به این هواپیما برخورد کرده بود متلاشی شده بود که مسلماً خلبانانش به درک واصل شدند.

آمریکایی‌ها حتی وقت نکردند فشنگ‌ها را بردارند

نکته قابل توجه اینکه جعبه سیاه هواپیمای سی ۱۳۰ که حافظه مختصات پرواز جهت و مسیر پرواز بوده در محل بین سوخته‌های لاشه هواپیما موجود بود و از این جعبه می‌توان کاملاً مطمئن شد که این مزدوران از کدام یک از پایگاه‌های کشورهای مزدور آمریکا در منطقه پرواز کرده است.

مقدار زیادی پوکه‌های شلیک شده ۱۶ ـ ۸۸ را مشاهده کردیم و فانوسقه‌های زیادی روی زمین پخش بود که در هر کدام از این‌ها فانوسقه‌ها، بمب و دو جافشنگی ۱۶ـ m که در هر کدام سه خشاب ۲۰ تیری ۱۶ـ m وجود داشته است و آمریکائی‌ها حتی وقت نکرده بودند که این فشنگ‌ها را همراه خود ببرند و در محل‌‌ رها کرده و فرار کردند. گفته می‌شد که کنار هر وسیله مقداری مواد منفجره گذاشتند و ما دوربین اسلحه‌های زاویه سنج سنگین را دیدم که کنار آن‌ها جعبه مواد منفجره آماده انفجار قرار داشت و این بسیار خطرناک بود.

او علاوه برفعالیتهایش در داخل کشور درهمین سال بنابردعوت جنبش امل لبنان وازسوی روزنامه جمهوری اسلامی به لبنان واردن سفرمیکند.
شهید باقری طي اين سفر، گزارش تحليلي جامعي از اوضاع نابسامان مسلمين در آن منطقه تهيه كرد. در خردادماه سال 1358 موفق به اخذ ديپلم ادبي شد. سپس در امتحان ورودي دانشگاه شركت كرد و با رتبه صد و چهارم در رشته حقوق قضايي دانشگاه تهران قبول گرديد. او در مدت حضور در محيط دانشگاه، نقش فعال و مؤثري در مقابله با توطئه‌هاي ضدانقلاب و گروهكها داشت. شهيد باقري اوايل سال 1359 به عضويت سپاه در آمد. ابتدا در واحد اطلاعات مشغول به خدمت شد و در زمينه شناسايي و مقابله با گروهكهاي منحرف و وابسته، فعاليت خود را استمرار بخشيد و در اين واحد بود كه نام مستعار "حسن باقري" براي ايشان در نظر گرفته شد.

 

جوانترین سرلشگر سپاه ایران

 

در سال 59 با شروع جنگ تحميلي راهي جبهه هاي جنوب شده و در بدو ورود به اهواز «واحد اطلاعات عمليات رزمي» را براي دستيابي دقيق از موقعيت دشمن  راه اندازي مي كند كه اين آغازي براي راه اندازي اين واحد در ستاد عمليات جنوب مي شود.

 

شهيد باقري به ‌عنوان فرمانده قرارگاه‌هاي نصر و كربلا نقش بسياري در موفقيت رزمندگان اسلام در عمليات‌هاي فتح‌المبين، رمضان، بيت‌المقدس و آزادسازي خرمشهر داشت و آخرين مسئوليت اين سردار شجاع اسلام،‌ قائم‌مقامي فرمانده نيروي زميني سپاه بود.

 

سردار شهيد حسن باقري، هنگامي كه در منطقه فكه مشغول شناسايي منطقه و آماده‌سازي عمليات والفجر مقدماتي بود، مورد اصابت گلوله خمپاره قرار گرفت و همراه با شهيد حميد بقايي به شهادت رسيد. وي در زمان شهادت 27 سال داشت.

 

*شگفت‌زدگي فرماندهان با ارائه اطلاعات جالب شهيد حسن باقري

 

سرلشگر سيديحيي رحيم‌صفوي مشاور عالي مقام معظم رهبري درخاطره‌اي از شهيد «حسن باقري» مي‌گويد: آغاز جنگ كه بني‌صدر ملعون و خائن به جبهه‌ها مي‌آمد، بنده، فرمانده عمليات خوزستان بودم. ما را به جلساتي كه راجع به جنگ بود راه نمي‌دادند! من با شهيد بزرگوار حسن باقري با تلاش مقام معظم رهبري كه نماينده وقت حضرت امام (ره)بودند، وارد جلسه شديم.

 

وي ادامه مي‌دهد: وقتي نوبت صحبت كردن به ما رسيد، ابتدا قرار بود وضعيت دشمن گزارش شود و بعد وضعيت جبهه خودمان. به شهيد بزرگوار اشاره كردم و گفتم «شما اين مطلب را توضيح بدهيد»؛ مقام معظم رهبري در زمان‌هاي بعد از آن جلسه به من گفت كه «تا شما اشاره كردي كه حسن بلند شو، ديدم كه يك جوان لاغر اندام و كوچولو بلند شد، بدون اينكه سر و ريشي، محاسني داشته باشد (البته ته ريش كمي داشت)، دلم ناگهان ريخت. گفتم حالا بني‌صدر و اينها نشسته‌اند، اين جوان چه مي‌خواهد بگويد، تا آمد پاي تابلو، آنتن را گرفت و شروع كرد وضعيت دشمن را منطقه به منطقه تشريح كرد كه دشمن اينجا چند تانك دارد، اينجا چه تيپ و لشكري مستقر است، آنجا خاكريز زدند، اينجا ميدان مين و آنجا سيم خاردار ايجاد كرده‌اند، هر چه زمان مي‌گذشت، قلبم روشن‌تر و چهره‌ام بازتر مي‌شد؛ مثل يك روحاني كه مثلاً وقتي پسرش مي‌خواهد به منبر برود نگران است كه آيا مي‌تواند از عهده اين منبر برآيد يا نه. من چنين حالي داشتم ولي هر چه بيشتر صحبت مي‌كرد من چهره‌ام بازتر مي‌شد.»

 

شهيد باقري در آن جلسه چنان گزارش دقيق، مصور و خوبي ارائه داد كه همه حضار حتي خود بني صدر به شگفت درآمد كه اين جوان اين اطلاعات جالب را از كجا آورده است.

 

* شهيد باقري هميشه به انجام تكليف اعتقاد داشت

 

سردار حسين همداني فرمانده سپاه محمد رسول‌الله (ص) تهران بزرگ اظهار مي‌دارد: شهيد حسن باقري به عنوان يك خبرنگار و عكاس در بدو ورود خود به مناطق عملياتي به ‌سرعت آموزه‌هاي جنگ را فرا گرفت و متعاقباً با سرعت بيشتري نيز به ديگر فرماندهان اين آموزش‌ها را انتقال مي‌داد و يكي از آموزه‌هايي كه شهيد باقري به ديگر فرمانده‌هان ياد ‌داد، بحث‌هاي مديريتي، نوع و چگونگي ارائه اطلاعات فرمانده‌هاي رده‌هاي پايين به فرمانده‌هاي رأس جنگ بود.

 

سردار همداني با اشاره به اين كه شهيد حسن باقري با وجود سن پايين و اندام نحيف از جاذبه مديريتي بالايي برخوردار بود، مي‌افزايد: شهيد حسن باقري آن‌چنان از اطلاعات جنگ آگاه بود كه برخي مواقع آدمي فكر مي‌كرد كه اين شهيد بزرگ داراي علم غيب است ولي تلاش و ممارست شهيد باقري در جمع‌آوري اطلاعات جنگ او را به يك فرد فوق‌العاده مطلع رسانده بود.

 

سردار همداني به سخن شهيد حسن باقري كه گفته بود فتح خرمشهر باعث خوشحالي امام (ره) خواهد شد، اشاره كرده و مي‌گويد: براي آزادي خرمشهر دو طرح از ارتش و سپاه ارائه شد كه در نهايت طرح سپاه كه مبدع و متفكر آن شهيد حسن باقري بود مورد قبول واقع شد و در نهايت رزمندگان اسلام با اين طرح توانستند خرمشهر را آزاد كنند.

 

وي اظهار مي‌گويد: شهيد باقري به عنوان فرمانده قرارگاه نصر و جانشين قرارگاه كربلا به عنوان مغز متفكر دفاع مقدس شناخته مي‌شود و اين شهيد بزرگ هميشه در جهت كارهاي جديد و به خصوص فريب دشمن در جنگ جهت پيروزي رزمندگان اسلام گام برمي‌داشت.

 

وي با اشاره به اينكه شهيد حسن باقري هميشه به انجام تكليف در جنگ اعتقاد داشت و اين فرهنگ را نيز بعد از خود بين جمع فرماندهان و رزمندگان ترويج داد، اظهار مي‌دارد: جوانان امروز جامعه بايد از اين شهيد بزرگ درس‌ها بياموزند چرا كه جامعه امروزي از شهيد حسن باقري‌هاي زيادي برخوردار است.

 

* شهيد باقري بر سنگرش نوشته بود «صد در صد شناسايي، صد در صد موفقيت»

 

سعيد قاسمي از فرماندهان دوران دفاع مقدس نيز درباره شهيد حسن باقري اظهار مي‌دارد: در دوران دفاع مقدس معروف است كه شهيد سردار حسن باقري فرهنگ برنامه‌هاي اطلاعات و عمليات در جبهه‌‌ها را بنا كرده و باعث دگرگوني جنگ‌هاي كلاسيك ارتش‌هاي جهان شده بود.

 

وي با اشاره به اينكه شخصاً با شهيد حسن باقري بعد از عمليات بيت‌المقدس در قرارگاه‌هاي مشترك سپاه و ارتش در سال 60 آشنا شده است، مي‌افزايد: اين شهيد بزرگوار در جلسات معروفي كه با سرداران جنگ بر پا مي‌شد تمام اين بزرگان را با تحليل‌ها و اطلاعات كامل خود از بابت اشراف مناطق عملياتي متعجب مي‌كرد.

 

سردار قاسمي با بيان اينكه يكي از اصول جنگ‌هاي مدرن و كلاسيك رعايت فاصله 3 كيلومتري نيروهاي خودي تا خط لبه مقابل نبرد دشمن است، بيان مي‌دارد: بسيجيان سرافراز وطن با كمترين آموزش ولي با طرح اطلاعاتي و عملياتي شهيد حسن باقري، نبردهايي كه در دنيا معروف به كماندويي بود را تا عمق 20 تا 30 كيلومتري مواضع دشمن انجام مي‌دادند.

 

وي موفقيت‌هاي رزمندگان اسلام در دوران دفاع مقدس را سرچشمه از تفكرات اطلاعات و عملياتي شهيد باقري دانست و گفت: با وجود اينكه در تمام جنگ‌هاي مدرن شناخت جو، زمين، نيروهاي دشمن و اطلاعات رزمي بسيار مهم است ولي نوع پياده كردن اين جنگ‌ها در دفاع مقدس با طرح‌هاي شهيد باقري دگرگون شده بود و حالت بومي داشت.

 

وي به شعار معروف شهيد حسن باقري كه بر روي سنگر خود با اين عنوان "صد در صد شناسايي، صد در صد موفقيت " اشاره كرد و تصريح كرد: اين شهيد بزرگوار غير از تواضع خاصي كه داشت يكي از خصلت‌ها و منش‌هايش در جبهه‌ها زبان و بيان ويژه او بود كه در روابطش بين رزمندگان، تأثير شگرفي ايجاد مي‌كرد.



تاريخ : چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 | 7:30 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
انقدر گستاخی را ازحد گذراندند که ارزشی ترین شعار های نظام مقدس بازیچه هوا های نفسانی لیدرهایی میشودکه پشت پرده ان قطعا مسئولین بیکفایت و بی معرفت جا خوش کرده اند و .........



تاريخ : چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 | 6:24 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
 
چند سالی است که هر زائری پس از بازگشت از زیارت خانه خدا از آن برج و باروی عظیم هم حرفی می زند.
یکی تعریف می کند و قدرت معماری و هنری آن را می ستاید و یکی هم گله می کند که آن برج عظیم تمرکزش را بهم زده و ناخودآکاه توجه او را بخود جلب کرده است.
حال نیز نورافشانی از بالای این برج عظیم آنهم دقیقا در زمانی که هر زائری آرزوی استجابت دعا و راز و نیاز با خدای خود را همزمان با اذان مغرب آنهم در کنار کعبه دارد، توجه همه را بیشتر و بیشتر به آن شاخهای شیطان جلب می کند . (از اینجا بخوانید : توطئه ای جدید از فراز ابراج البیت.
یکی از مدیران کاروانهای زیارتی نقل می کرد وقتی که به پیروی از روایات چشم به زمین دوخته قدم بر میداشتم و نزدیک پله ها سر بالا آوردم تا به کعبه نگاه کنم، ناخودآگاه توجهم به ابراج البیت و بزرگی آن جلب شد. آنقدر این بنا عظیم بود که ناخودآگاه همه توجهات را بسوی خود جلب می کرد.

اما براستی حقیقت ماجرا چیست؟
همة کسانی که تا چند سال  پیش در ایّام برگزاری حجّ تمتّع در رمی جمرات، ستون شیطان را سنگباران کرده‌اند، شکل ستون میانی خانة شیطان را به یاد دارند. ستونی چهارگوش که در انتها، نوک هرمی شکلش خود را می‌نمایاند. این ستون همان ابلیسک است که امروزه به عنوان یکی از معروف‌ترین نمادهای فراماسونرهای جهان قابل شناسایی است.
 
 
میدان بزرگ رو به روی کاخ سفید در واشنگتن، میدان ساختمان بزرگ واتیکان، پاریس، لندن، برزیل و صدها نقطة دیگر جهان، نمونه‌هایی از این ستون را به نمایش گذاشته‌اند. حضور این نماد در هر کجای جهان نشان دهندة حضور و سلطة فراماسونرها بر مقدورات و مقدّرات آن سرزمین است. در کشورهایی همچون ترکیه و مصر هم که برای مدّت‌هایی طولانی فراماسونرها زمام امور سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را در اختیار داشته و دارند، این نماد مقدّس ماسونی خود را می‌نمایاند. در ایران خودمان هم نمونه‌هایی از این ستون را تا سال 1357 قد برافراشته داشتیم.

برج ایفل در فرانسه و برج ساعت لندن دو نمونة فانتزی ابلیسک هستند که توسط معماران ماسونی ساخته شده‌اند. امّا ابراج البیت بر بلندای مسجدالحرام گوی سبقت را از همگان ربوده است. این برج‌ها، در خود بزرگترین ابلیسک جهان را در امّ القرای جهان اسلام جای داده‌اند؛ البتّه، با پنهان کردن ستون خانة شیطان در رمی جمرات پشت دو دیوار عریض به دستور یهود، و با ابتکار معمار معروف ماسون‌ها؛ یعنی آقای لرد فاستر این شاخهای شیطان قد برافراشته اند تا پاسخی به اسائة ادب مسلمانان در رمی جمرات و سنگ زدن به نماد شیطان باشند.
 
ماجرای «دروازه‌ها» یا همان دو ستون کناری نیز جالب است. در مصر باستان در میان ساحران و پس از آن در میان کابالیست‌ها و فراماسونرها، دو ستون دروازه‌ای شکل بر پهنة زمینی شطرنجی (مانند کف‌پوش شطرنجی تمامی لژهای ماسونی) به عنوان دروازة ارتباط با جهان ماورایی ابلیسی شناخته می‌شدند. اعمال کثیف مانند توهین به مقدّسات و مناسک شیطان پرستان و جادوگران، باعث بودند تا امکان ارتباط انسان‌ها (یا همان جادوگران و ساحران) با نیروهای اهریمنی شیطانی و جنّی ممکن شود. امروزه اشرار یهود و فراماسونرهای درجة بالا و کابالیست‌ها برای ارتباط با نیروهای شیطانی و اعمال قدرت بر رقیبان و مخالفان و مبارزة بی‌امان با انسان و ادیان در مناسک ویژه، از صفحات شطرنجی و دروازه‌ها و ستون‌ها بهره می‌برند.
 
بخش انتهایی و بالای دو بال این بنا که ابلیسک بلند مزیّن به ساعت بزرگی را در خود جای داده‌اند، به شکل بخش انتهایی بال‌های خفّاش ساخته شده‌اند. بد نیست بدانید که در ادبیّات مسیحی، شیطان در شمایل حیوانی با بال‌های خفّاش، پاهای شیر و سری چون سر قوچ به تصویر کشیده می‌شود. این نماد را در بسیاری از فیلم‌های هالیوود و از جمله امگا کد 2 می‌توانید ببینید. گوییا که معمار صاحب سبک این برج‌ها می‌خواهد به همگان القاء کند که بال‌های شیطان مسجدالحرام را در خود گرفته‌اند. در واقع، رمی و سنگباران معکوس از بلندای مسجد آغاز شده است. سنگ‌های پنهانی نیروهای اهریمنی بر سر و روی حجّاج طواف کننده و عمره گزاران. امواج منفی شیطانی که جان مسلمانان را هدف تیرهای زهراگین می‌سازد. بسیاری از محقّقان بر این باورند که، انفجار دو برج نیویورک در یازده سپتامبر، در واقع، حاصل پروژة انفجار دروازه‌ای بود که در آن زمان و مکان خاص و البتّه از نظر فراماسونرهای نشسته بر اریکة قدرت سازمان‌های مخفی، راه ورود نیروهای شیطانی را بیش از پیش در زمین و در صحن حیات اجتماعی ساکنان زمین هموار ساخت.
افتتاح برج در 11 ژانویة 2012 م، ارتباط این برج را با فاجعة پیش‌بینی و اعلام شده توسط غربی‌ها در سال 2012 م. نشان می‌دهد. در آثار متعدّد و فراوانی که طیّ سال‌های اخیر دربارة فاجعة جهانی در سال 2012 م. ساخته شده و پهنة وسیعی از سینما و حتّی مستندات تلویزیونی آمریکایی و اروپایی را اشغال کرده، این سال را سال ظهور مسیح دجّال یا همان مسیح دروغین اعلام کرده‌اند. عدد 11، عدد مقدّس فراماسونرهاست. قراینی حکایت از این دارد که سران مجامع مخفی، کمر همّت بسته‌اند تا با زمینه‌سازی ذهنی و تبلیغات گسترده، وقوع حوادثی در ابعاد جهانی را در سال 2012 محتوم، مقدور و پیش‌بینی شده معرّفی کنند. هم اینک در اثر ساخت مجموعه‌هایی از مستندات تلویزیونی، میلیون‌ها نفر در آمریکا و اروپا چشم به این سال دوخته‌اند و با نگرانی روزها را می‌شمارند. آنها حتّی به مردم القا کرده‌اند این تاریخ و واقعة مصیبت باری که بخش عمده‌ای از جهان را نابود خواهد کرد، توسط اقوام مایا و توسط پیش‌گویانی چون نوستر آداموس که از اتّفاق خودش در زمرة کابالیست‌ها است، پیش‌گویی شده است.
 
آنچه برای ما مسلّم است، آن است که، غرب و سران مجامع مخفی شیطان‌پرست و فراماسونر که اداره و کنترل جهان را عهده دارند، برای اجرای آخرین بخش از پروژة نظم نوین جهانی یا همان جهان تک حکومتی شیطانی، عجولانه در پی نمادسازی و اقدام پیش‌دستانه‌اند و با مدد گرفتن از نیروهای غیر ارگانیک، ماوراء الطّبیعه‌ای ابلیسی و جنّی، خود را مهیّای اقدامی در ابعاد جهانی برای نابودی مستضعفان و صد البته اسلام کرده‌اند.

مسیحیّت و سایر مذاهب محرّف در این میان جایگاهی ندارند؛ زیرا مسیحیّت و کانون‌های بزرگ مسیحی و از جمله کلیسای کاتولیک تمام عیار در اختیار همین کانون‌های قدرت است و سران این کانون به ظاهر مذهبی از اعضای اصلی مجامع مخفی‌اند و بازیگران بخش‌هایی از سناریوی طرّاحی شده هستند.حساب مستضعفان مسیحی و روحانیان مستقل را باید از این کانون جدا دانست.
تنها اسلام، مسلمانان، کعبه و بزرگترین کانون شیعی؛ یعنی ایران اسلامي است که به عنوان مزاحم و آخرین بازمانده‌های دینداری در برابر مجامع مخفی و کانون‌های قدرت شیطانی ایستاده است.
بزرگترین مأموریّت وهّابیون تا سال 2012 م. به اجرا در خواهد آمد، تا این سال، همة نشانه‌ها، نمادها و سوابق مسلمانان سلف و اهل بیت(ع) در امّ القرای اسلامی نابود خواهد شد و در غیبت همة سنّت‌های اسلامی که در اثر بدعت‌های سلفی و شرک‌آلود خواندن آن سنّت‌ها از میان مسلمانان رخ بربسته، در بنای اصلی «مسجدالحرام و مسجد النّبی» نیز در تیررس تیرهای زهرآلود ماسونی و شیطانی از جمله ابراج البیت، کارکردهای خود را از دست خواهد داد تا فراماسونری جهانی یا همان دجّال آخرالزّمان به راحتی بتواند حکومت جهانی شیطان را مستقر نماید. هر کس می‌تواند به اقتضای گرایش و حسّاسیت خود به نوعی و از وجهی به ابراج البیت بنگرد.

این بنا، مسجدالحرام،‌ کعبه و طواف را تحت الشّعاع خود قرار می‌دهد. برج اصلی با ارتفاع 595 متر در کنار شش برج بزرگ مسکونی، که جملگی متعلّق به «مجموعة بن لادن» هستند. حتّی اجازه نمی‌دهد شما تصویری از مسجدالحرام، گلدسته‌ها و پهنای آسمان داشته باشید.

سازمان جهانی و از جمله یونسکو، در حالی چشم خود را بر این هیکل ابلیسی بسته‌اند که برای ثبت ابنیة تاریخی در ایران مانند میدان بزرگ امام در اصفهان، شرط خود را کوتاه شدن و تقلیل طبقات برج جهان نما در حاشیة میدان اعلام می‌کنند.

سکوت سازمان‌های جهانی بی‌وجه نیست. آنها جملگی تحت مدیریّت سازمان‌های ماسونی عمل می‌کنند. یونسکو به عنوان یکی از بازوهای اصلی و فرهنگی فراماسونری جهانی قابل شناسایی است و رؤسای آن عمدتاً خود فراماسونر هستند، امّا سکوت سازمان‌های فرهنگی اسلامی در سراسر جهان اسلام و از جمله ایران توجیه پذیر نیست.
امّا از وجهی دیگر و مهم‌تر، پروژة 2012 م. که اینک «ایران اسلامی» را به دلیل رویکرد شیعی و ولایی‌اش از یک سو و «حرمین مکّه و مدینه» را از دیگر سو، چون یک سیبل در تیررس اهداف شیطانی خود قرار داده، به عنوان انتقام‌گیری شیطان از خدای ابراهیم و آل ابراهیم(ع) قابل شناسایی است. شجرة طیّبه‌ای که غرس شد تا از طریق بنی‌اسماعیل و اوصیای پیامبر آخرالزّمان، دین جهانی و حکومت جهانی مستضعفان در عرصة زمین مستقر شود اعلام پادشاهی جهانی بنی‌اسرائیل، اینک مشروط به در هم پیچیدن طومار آیین ابراهیم خلیل الرّحمن و «بنی‌اسماعیل» شده است.

ظهور کبرای امام عصر(ع) به منزلة تحقّق طرح آسمانی استقرار شجرة طیّبه‌ای است که با حضرت ابراهیم(ع) غرس شد تا در دولت کریمة آخرین فرزند این خانواده به برگ و بار بنشیند. ابراج البیت و پروژة ساختن شهرکی مسیحی‌نشين در مکّه که به بهانة آشنا ساختن غیرمسلمانان با اسلام در حال شکل‌گیری است، اوّلاً؛

*جغرافیای حرم را در هم شکسته و این قلعة بزرگ فتح نشدنی را مورد تعرّض و تجاوز اجانب و غیرمسلمانان قرار می‌دهد. پایگاهی که تاکنون در تصرّف در نیامده و حتّی از آسمانش هیچ هواپیمایی امکان گذر ندارد تا چه رسد به اینکه غیرمسلمانان در آن سکنا گزینند یا جرئت دست‌اندازی به مسجدالحرام را پیدا کنند؛
*این برج‌ها سایة خود را بر مسجدالحرام می‌افکنند و تمامی آداب، مناسک صرفاً معنوی و آسمانی را تحت الشّعاع خود قرار می‌دهد. تأثیرگذاری بر امواج و تشعشعات روحانی و معنوی مسجدالحرام و بی‌اثر ساختن یا حدّاقل تضعیف این تشعشعات از طریق ابلیسک شیطانی در زمرة دومین هدف پنهانی فراماسونری جهانی شیطان‌پرست قابل شناسایی است؛
*دست‌اندازی جنود ابلیسی در سال‌هایی که به ظهور می‌انجامد و وارد کردن خسارات بزرگ مادّی و معنوی به «انسان‌ها و ادیان»، در گرو حذف موانع باز دارنده است؛
*حذف نمادهای بزرگ، مردان بزرگ و تحریف مناسک و آیین‌ها، به تدریج همة سپرهای حفاظتی بشر را که مانع از نفوذ و دخالت جنود شیطانی است، از بین می‌برد تا بشر در بی‌پناهی تمام آماج تیرهای مستقیم شیطانی و جنودش شود؛
*توسعة مراسم و مناسک شیطان‌پرستی و رواج فرقه‌های ضدّ دین و شیطانی، بر کشیدن نمادهای فراماسونری در اقصانقاط جهان اسلام و به ویژه در اطراف اماکن مذهبی، همة سپرهای حفاظتی را از بین برده یا حدّاقل از میدان تأثیر امواج روحانی آنها می‌کاهد و بشر را بیش از هر زمان در برابر جنود ابلیس بی‌پناه می‌سازد؛
 
این همه، بر میزان القای خطوات و الهامات و وسواس شیطانی که منشأ همة آلودگی‌ها، گناهان و منکرات در انسان است، می‌افزاید.
ابتلای وحشتناک به غربزدگی مانع از درک این موضوع است. ابلیس و جنودش از طریق القا، الهام، وسوسه، تعریف و تزیین در مراحل اوّلیه انسان را برای انجام گناه تشویق می‌کنند، امّا در مراحل بالاتر با سلطه یافتن بر انسان‌ها، از آنها به عنوان آلت فعل خود بهره می‍‌جویند. سلطة شیطان بر انسان با طیّ مراتبی اتّفاق می‌افتد تا آنجا که برخی از انسان‌ها در عمل و نظر فرزند خواندة شیطان می‌شوند.
باشد که با بیداری و هوشیاری مسلمانان سرتاسر جهان، بشر از این هیپنوتیزم شیطانی خارج و خود را از چنگال ابلیس لعین نجات دهد.
به امید ظهور مهدی موعود که بسیار نزدیک است
 
 

پایگاه جامع اطلاع رسانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه
 
 
پی نوشت :
سخنرانی استاد شفیعی سروستانی در رادیو معارف




تاريخ : سه شنبه هجدهم مرداد 1390 | 7:13 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
 
 

اسرار نام‌هاى حضرت زهرا عليها السلام

  

 

حضرت صادق عليه السلام فرمودند:

حضرت فاطمه عليهاالسلام را نزد خداى تعالى نُه نام است: فاطمه، صديقه، طاهره، مباركه، زكيّه، راضيه، مرضيّه، محدّثه، و زهرا.

پس فرمودند: آيا مي‌دانى كه تفسير فاطمه چيست؟ راوى عرض كرد: مرا خبر ده اى سيّد من! فرمود: يعنى بُريده شده از بديها... .(1(

«بر اساس روايات، آن بانو را فاطمه ناميده‌اند زيرا: از هر بدي جداست،(2) شيعيانش را از دوزخ مي‌رهاند،(3) به وسيله علم و كمال از شير گرفته شده،(4) بديل ندارد،(5) انسان‌ها از شناختنش عاجزند،(6) و از نام خداى فاطر گرفته است.»(7)

علامه مجلسي مي‌نويسد:

صدّيقه به معنى معصومه و مباركه يعنى صاحب بركت در علم و فضل و كمالات و معجزات و اولاد گرامي؛ طاهره، پاكيزه از صفات نقص؛ زكيّه، نمو كننده در كمالات و خيرات؛ راضيه، راضى به قضاي الهي؛ مرضيّه، پسنديده خدا و دوستانش؛ محدّثه، آن كه فرشته با او سخن مي‌گويد و زهرا، نورانى به نور صورى و معنوي معنا مي‌دهند.

اَبان بن تَغلَب از حضرت صادق عليه السلام سؤال كرد: به چه سبب فاطمه را زهرا مي‌نامند؟ حضرت فرمود:

براى آن كه نور فاطمه سه مرتبه در روز براى اميرالمؤمنان عليه السلام ظاهر مي‌شد؛ يك مرتبه در آغاز روز، كه فاطمه به نماز بامداد مي‌ايستاد؛ نور سفيدى از آن خورشيد فلكِ عصمت ساطع مي‌گرديد و در خانه‌هاى مدينه مي‌تابيد و ديوارها را سفيد مي‌كرد؛ آن سان كه از مشاهده آن حالت تعجّب كرده و به خدمت حضرت رسول صلى الله عليه و آله مي‌شتافتند و علت آن نور را سؤال مي‌كردند.

حضرت مي‌فرمود:

به خانه دخترم فاطمه برويد تا سبب آن نور بر شما ظاهر گردد. چون به خانه آن حضرت مي‌آمدند، مي‌ديدند كه آن حضرت در محراب عبادت نشسته به نماز مشغول است و آن نور از روى انورش ساطع است، پس مي‌دانستند نورى كه مشاهده كرده‌اند از وجود مقدس اوست.

چون هنگام زوال شمس مي‌شد و فاطمه عليهاالسلام مهيّاى نمازمي‌گرديد، نور زردى از جبينش مي‌درخشيد، و بر خانه‌هاي مدينه مي‌تابيد، و از آن نور در و ديوار و جامه‌ها و رنگ‌هاي ايشان زرد مي‌شد؛ چون از سبب آن حال سؤال مي‌كردند، حضرت رسول صلى الله عليه و آله آنها را به خانه فاطمه عليهاالسلام مي‌فرستاد، چون به خانه آن حضرت مي‌رفتند، وى را در محراب عبادت مي‌يافتند كه مشغول نماز است و از روى مباركش نور زردي ساطع است، پس مي‌دانستند كه آنچه ديده‌اند از نور روى آن حضرت بوده است.

چون آخر روز فرامي‌رسيد و آفتاب غروب مي‌كرد، از روى منوّر فاطمه عليهاالسلام نور سرخى مي‌درخشيد، از فرح و شادى و شكر و نعمت الهى پس به آن نور خانه‌هاى مدينه و ديوارهاى آن سرخ مي‌شد. مردم كه از مشاهده آن حالت متعجّب مي‌شدند، به خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله مي‌رسيدند و از علت آن سوال مي‌نمودند. حضرت صلى الله عليه و آله ايشان را به خانه فاطمه عليهاالسلام مي‌فرستاد، پس آن بانو را مي‌ديدند كه در محراب نماز نشسته و به تسبيح و تمجيد الهى مشغول مي‌باشد و از گونه‌اش نور سرخى ساطع است. پس مي‌دانستند كه آن چه ديده‌اند از آثار نور آن حضرت بوده و پيوسته آن نور در جبين انور فاطمه عليهاالسلام بود تا آن كه امام حسين عليه السلام متولد شد و آن نور به جبين آن حضرت منتقل گرديد و پيوسته آن نور با ما هست و از امامى به امام ديگر منتقل مي‌شود تا روز قيامت.(8)

همچنين از آن حضرت پرسيدند: به چه سبب حضرت فاطمه عليهاالسلام را زهرا مي‌گفتند؟ فرمود:

زيرا كه حق تعالى آن حضرت را از نور عظمت خود آفريد و چون او را آفريد، آسمان‌ها و زمين از نور روى او روشن شد و ديده‌هاي فرشتگان را خيره گرداند، و همگى براى حق تعالى به سجده افتاده و گفتند: اى خداى ما اين چه نور است؟

فاطمه عليهاالسلام را به آن سبب زهرا ناميدند كه چون در محراب خود به عبادت مي‌ايستاد، نور او، اهل آسمان را روشنى مي‌بخشيد، چنان كه ستارگان آسمان اهل زمين را روشنايى مي‌دهند.

حق تعالى به ايشان وحى كرد: نورى است كه از نور خود آفريده و در آسمان ساكن گردانيده و از عظمت خود آن را خلق كرده‌ام. و او را از وجود پيغمبرى از پيغمبران خود كه او را بر جميع پيغمبران برترى داده‌ام بيرون خواهم آورد، و از اين نور پيشوايان دين را كه قيام نمايند به امر من هدايت كنند مردم را به دين حق بيرون خواهم آورد و آنها را خليفه‌هاى خود در زمين گردانم، بعد از آن كه وحى من منقطع شود.(9)

و نيز از آن حضرت روايت كرده‌اند كه:

فاطمه عليهاالسلام را به آن سبب زهرا ناميدند چرا که وقتى در محراب خود به عبادت مي‌ايستاد، نور او، اهل آسمان را روشنى مي‌بخشيد، چنان كه ستارگان آسمان اهل زمين را روشنايى مي‌دهند.(10)

از امام حسن عسكرى عليه السلام سؤال كردند كه چرا حضرت فاطمه را زهرا ناميدند؟ فرمود:

از براى آن كه روى آن حضرت براى اميرمؤمنان عليه السلام در آغاز روز مانند آفتاب، و در هنگام زوال چون ماه منير مي‌درخشيد و نزد غروب آفتاب همانند ستاره روشن مي‌شد.(11)

همچنين در احاديث متواتر از طريق خاصّه و عامّه روايت شده است: آن حضرت را براى اين فاطمه ناميده‌اند كه حق تعالى او و شيعيانش را از آتش جهنم بريده است.(12)

ابن شهر آشوب روايت كرده است كه كنيه‌هاى آن حضرت: امّ الحسن، امّ الحسين، امّ المحسنين، امّ الائّمّة، امّ ابيها، و اسماء آن حضرت: فاطمه، بتول، سّيده، عذر، زهراء، حوراء، مباركه، طاهره، زكيّه، مرضيّه، محّدثه، مريم، الكبرى و صديقة الكبري بود.(13)

پي‌نوشت‌ها:
1- علل الشرايع؛ ص178/ خصال شيخ صدوق، ص 414.
2- علل الشرايع،1/212.
3- معانى الاخبار؛ ص64.
4- كشف‌الغمه؛1/463.
5- بحارالانوار؛43/13.
6- تفسيرفرات كوفي؛ص581.
7- حليةالابرار؛2/644.
8- علل الشرايع؛180.
9- علل الشرايع؛ص 179.
10- معانى الاخبار؛64/علل الشرايع؛181.
11- مناقب ابن شهر آشوب؛3/378.
12- علل الشرايع؛179.
13- همان .
منبع:
کتاب بوى بهشت سوخته - برگزيده از كتاب جلاءالعيون علّامه محمّد باقر مجلسى
اقتباس: على لباف ، ص 11 تا 16.


تاريخ : سه شنبه هجدهم مرداد 1390 | 7:5 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

 

رییس کابینه دهم در حالی از برنامه هایش برای تعطیل کردن پنجشنبه ها و تصویب افزایش تعطیلی عید فطر در هیات دولت خبر داد، که رهبر معظم ایران بارها مخالفت خود را با تعطیلات زیاد در کشور اعلام کرده است.

محمود احمدی نژاد، ۴ مرداد ماه در اجلاس روسای آموزش و پرورش کل كشور وعده داد: دستگاه های اداری پنجشنبه‌های هر هفته نیز تعطیل می‌شود. وی همچنین پیشنهاد داد نام روزهای تعطیل از «تعطیلات» به «روز خانواده» تغییر کند.

این در حالی است که رهبر معظم انقلاب در خطبه‌ های نماز جمعه ۲۶ فروردین ماه سال ۱۳۸۱ فرموده بود: «تعطیلات طولانى و بى‌‏ دلیل، هیچ منطق عقلایى ندارد.» آیت الله خامنه ای در این خطبه اعلام کرده بود: «علاوه بر آن هم عده‏اى با بى‏توجهى و بى‏ اعتنایى خود به کار، علم، تحصیل و به اشتغالات روزمره زندگى و کارهاى ادارى و سازندگى، بر این تعطیلات اضافه هم مى ‏کنند.»  وی همچنین فرموده بود: «ما در ایام سال، تعطیلى زیاد داریم که این به زیان کشور است. در بعضى از کشورهاى دنیا، طبق فهرستى که مشاهده مى ‏کردم، همه تعطیلات رسمى در طول سال از پنج، شش روز تجاوز نمى‏کند، لکن ما تعطیلی‌هایمان بسیار زیاد است.»

اما رییس جمهوری ایران، به انتقاد برخی از افراد از میزان تعطیلات در کشور اشاره کرد و گفت: «بنابرهمین موضوع ما عده‌ای را مامور کردیم که گزارشی از میزان تعطیلات کشورهای دیگر نیز تهیه کرده و مقایسه‌ای با تعطیلات خود داشته باشیم.» وی افزود: «در گزارشی که از این موضوع در شورای عالی انقلاب فرهنگی ارائه شد کمترین میزان تعطیلات متعلق به کشوری بود که هم اکنون در خلیج عدن قرار داشته و با مشکلات بسیاری روبرو است و پس از آن کمترین تعطیلات در ایران وجود دارد.» محمود احمدی ‌نژاد گفت: «عده‌ای عقیده دارند که دولت نهم و دهم بیشترین تعطیلی را در میان دولت‌ها داشته اما بنده می‌ گویم اینگونه نیست و این آمار عوام فریبی است.!!!»

به هر حال دولت دهم پس از تصویب طرح افزایش تعطیلات عید فطر، لایحه آن را برای کسب نظر موافق نمایندگان ایران، به مجلس می فرستد تا در روز های آینده به نتیجه برسد .این اولین باری نیست که محمود احمدی نژاد تمایل خود را برای افزایش تعطیلات در ایران نشان می دهد.

رهبر معظم ایران امسال را با نام جهاد اقتصادی نامگذاری کرد ولی تعطیل کردن روزهای هفته به دلایلی همچون قرار گرفتن بین دو تعطیلی، آلودگی هوا، بارندگی و... که از دستاوردهای دولت نهم و دهم به شمار می آید، با مضمون نامگذاری مقام معظم رهبری مغایرت دارد و اقتصاد ایران را هدف قرار داده است.

مركز پژوهش های مجلس آبان ماه سال ۸۴ در گزارشی طرح قانونی ساماندهی تعطیلات در کشور را ارائه کرده بود. بر اساس این طرح تعداد تعطیلات رسمی كشور از ۲۵ روز كنونی به ۱۶ روز كاملا تعطیل و ۴ روز نیمه تعطیل تبدیل می ‌شد. بنا به گزارش مركز پژوهش‌ها، تقریبا تمام قوانین و مصوبات پس از انقلاب اسلامی در جهت افزایش روزهای تعطیل رسمی بوده است از این رو تعطیلات رسمی از سال ۱۳۵۸ تا کنون با افزودن ۱۰ روز به تعطیلات رسمی، رشدی معادل ۶۷ درصد را از خود نشان می دهد.

مدیریت تعطیلات، تعطیل

رنگ قرمز از تعطیلی، ۲۵ روز از تقویم رسمی ایران خبر دارد، تعطیلاتی که ۱۵ روز آن مناسبت ‌های مذهبی و ۱۰ روز مناسبت‌ های ملی کشور را نشان می دهد. همچنین ۵۲ جمعه که به این رقم اضافه می شود و با احتساب روزهای مرخصی استحقاقی کارمندان و کارگران، تقریبا ۱۰۷ روز از سال کار در ایران متوقف می‌شود.

به این تعداد روزها می توان تعطیل کردن های ناگهانی روزهای هفته توسط دولت را نیز افزود، تعطیلاتی که با تصمیمات ناگهانی دولت اتفاق می افتد و در تقویم رسمی کشور جایی ندارد.

اهمیت ساماندهی تعطیلات در کشور، نمایندگان مجلس هفتم را بر آن داشت تا طرحی را برای کاهش و کنترل تعطیلات رسمی کشور به مجلس ببرند، طرحی که به نتیجه نرسید و ارثیه ای برای مجلس هشتم شد.

نمایندگان مجلس هشتم نیز با نزدیک شدن به عید فطر سال ۱۳۸۹ و پیشنهاد دولت برای افزایش تعطیلات عید از یک روز به سه روز موضوع ساماندهی تعطیلات را در دستور کار خود قرار دادند ولی این طرح نیز عقیم ماند و از دستور کار مجلسیان خارج شد.

در نهایت به توافق نرسیدن نمایندگان مجلس بار دیگر دولت را بر آن داشت تا با استفاده از اختیارات خود وارد عمل شود و عید فطر و روز بعد از آن را در کشور تعطیل کند. پس از آن در نهایت تصمیم گیری در خصوص ساماندهی تعطیلات در کشور در مجلس ایران بی‌ نتیجه ماند و به آینده ای نامعلوم موکول شد.

اما این روزها با مطرح شدن پیشنهاد افزایش تعطیلات پایان هفته، توسط رییس جمهوری ایران، و تصویب افزایش تعطیلات عید فطر در هیات دولت، دوباره کم یا زیاد بودن تعطیلات در ایران در بوته نقد کارشناسان اقتصادی و نمایندگان مجلس قرارگرفت و در کنار این بحث ها و انتقاد ها گاهی داده های نجومی از میزان خسارت وارده تعطیلات به کشور از سوی نهادهای مختلف اعلام شد.

گر چه زیان حاصله از افزایش روزهای تعطیل بر عرصه های اقتصادی بر مبنای روش های متداول در حسابداری به سادگی قابل محاسبه نیست، اما با یک حساب سر انگشتی و تقسیم میزان تولید ناخالص کشور بر تعداد روزهای رسمی کار می توان نتیجه گرفت که در سال ۱۳۸۹ میزان هزینه تحمیلی هر روز تعطیلی اضافه به کشور معادل ۱۶۳۱ میلیارد تومان بوده است. این در حالی است که دولت در صدد است تا ۵۲ روز دیگر بر تعطیلات کشور بیفزاید.

مصطفی کواکبیان نماینده مردم سمنان در مجلس با انتقاد از تلاش دولت برای تعطیل کردن روزهای پنجشنبه و افزایش تعطیلات عید فطر از هیات رییسه خواست دولت را به قانونمداری توصیه کند. وی در جلسه علنی مجلس در حین بررسی یک فوریت طرحی مربوط به تعطیلی روزهای پنجشنبه گفت: با توجه به ماده ۸۷ قانون مدیریت خدمات کشوری که ساعت کار کارکنان را ۴۴ ساعت در هفته تعیین کرده است تصویب چنین قوانینی درست نیست.

احمد توكلی، رییس مركز پژوهش های مجلس نیز با مخالفت از طرح تعطیلی پنجشنبه ها معتقد است افزایش تعطیلات بیش از آنچه وجود دارد، اقتصاد بیمار ایران را بیمارتر می كند و مغایر با سیاست های توسعه گرایانه است.

همچنین جعفرزاده، رییس كمیسیون اجتماعی مجلس نیز افزایش تعطیلات را نه در حیطه اختیارات دولت كه وظیفه كمیسیون اجتماعی می داند و معتقد است باید تعطیلات كشور ساماندهی شوند و سپس موضوع افزایش تعطیلات عید فطر مطرح شود.

سید جواد زمانی سخنگوی كمیسیون اجتماعی مجلس نیز در حالی که مخالف طرح تعطیلی روزهای پنجشنبه است گفت اگر پنجشنبه ها را در كشور تعطیل كنیم، مشكلاتی به وجود خواهد آمد كه تاكنون كسی برای حل آنها چاره جویی نكرده است. وی با یادآوری تعطیلی روزهای شنبه و یكشنبه در دیگر كشورها، خاطرنشان كرد اگر روز پنجشنبه هم در ایران تعطیل شود، برای ارتباط با دیگر كشورهای از لحاظ اقتصادی و سیاسی دچار مشكل خواهیم شد. زمانی برای رفع مشكل خواستار تعطیلی روزهای شنبه به جای پنجشنبه شد و افزود: در این صورت یک روز از تعطیلی در هفته در ایران، با یک روز تعطیلی كشورهای دیگر هماهنگ می‌شود.

به هر حال عقیم ماندن طرح ساماندهی تعطیلات ایران در مجلس، آب گل آلودیست برای رییس دولت دهم که با همراهی هیات دولت روزهای بیشتری به تعطیل بودن ایران کمک کند.



تاريخ : دوشنبه هفدهم مرداد 1390 | 7:26 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

کاریکاتور ماه رمضان

کاریکاتور ماه رمضان

 

کاریکاتور ماه رمضان

 

کاریکاتور ماه رمضان

 

کاریکاتور ماه رمضان

 

کاریکاتور ماه رمضان

 

کاریکاتور ماه رمضان

 

کاریکاتور ماه رمضان

کاریکاتور ماه رمضان

 

 

 

شعر طنز ماه رمضان

 

سحرگاهان به قصد روزه داری // شدم بیدار از خواب و خماری

برایم سفره ای الوان گشودند //  به آن هر لحظه چیزی را فزودند

برنج و مرغ و سوپ وآش رشته //  سُس و استیک با نان برشته

خلاصه لقمه ای از هرچه دیدم //  کمی از این کمی از آن چشیدم

پس از آن ماست را کردم سرازیر //  درون معده ام با اندکی سیر

وختم حمله ام با یک دو آروغ //  بشد اعلام بعداز خوردن دوغ

سپس یک چای دبش قند پهلو // به من دادند با یک دانه لیمو

خلاصه روزه را آغاز کردم //  برای اهل خانه ناز کردم

برای اینکه یابم صبر و طاقت //  نمودم صبح تا شب استراحت

دوپرس ِ کلّه پاچه با دو کوکا //  کمی یخدر بهشت یک خورده حلوا

به افطاری برایم شد فراهم //  زدم تو رگ کمی از زولبیا هم

وسی روزی به این منوال طی شد //  نفهمیدم که کی آمد و کی شد

به زحمت صبح خود را شام کردم //  به خود سازی ولی اقدام کردم

به شعبان من به وزن شصت بودم //  به ماه روزه ده کیلو فزودم

اگرچه رد شدم در این عبادت // به خود سازی ولیکن کردم عادت

خدایا ای خدای مهر و ناهید //  بده توش و توانی را به« جاوید»

که گیرد سالیان سال روزه //  اگرچه او شود از دم رفوزه
 

 

 



تاريخ : دوشنبه هفدهم مرداد 1390 | 6:13 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد در مصاحبه تاریخی شان با شبکه تلویزیونی "یورو نیوز" فرموده اند که اوضاع ما از بسیاری از این کشورهای اروپایی بهتر است.
البته بنده ، این حرف را خیلی وقت است که می داند ولی بعضی ها - مخصوصاً این جوان های دنیا ندیده - این حرف را چندان باور نمی کنند و فکر می کنند وضع ما از آنها بهتر نیست!

 لذا این پپه سراپا تقصیر برای روشنگری هر چه بیشتر در این خصوص و این که جوان ها بدانند و آگاه باشند حرف آقای رئیس جمهور مو لای درزش نمی رود ، می خواهد "نشان دهد" که اینجا اوضاع مان خیلی بهتر از اروپاست که گفته اند شنیدن کی بود مانند دیدن؟!

اینجا اروپاست و همان طور که می بینید ، این شهروند اروپایی بدبخت بیچاره ، خانه ندارد و در خیابان می خوابد.
 
بی خانمان

اما اینجا ایران است و این هم خانه یک شهروند ایرانی. خودتان قضاوت کنید که وضع ما بهتر است یا اروپایی ها؟

خانه


 
  این عکس را ببینید! تصویر مربوط به متروی شهر مادرید اسپانیاست که تروریست ها به آن حمله کرده و به این روز انداخته اند؛ آدم دلش کباب می شود.

متروی مادرید


 

اما این تصویر زیبا مربوط به متروی تهران خودمان است ؛ نه خطری ، نه جنازه ای. خداییش هیچ چیز با امنیت قابل مقایسه نیست.

مترو


این هم انگلیس است و این بنده خدایی که دارد کتک می خورد دانشجوی معترض انگلیسی است.

 دانشجوی معترض انگلیسی

ولی خودتان با چشم خودتان ببینید در دانشگاه های نه تنها کتک نمی زنند بلکه برایشان کامپیوتر هم خریده اند.
 
دانشگاه
 

این هم از روحیه مردم در اروپا و ایران ؛ اولین تصویر مال همین نروژ خراب شده است و دومی تهران خودمان.

نروژی ها در عزای حمله تروریستی

آب یازی
 

وضع عمومی شهرهایمان هم اصلا قابل مقایسه نیست.
عکس اول ، شهر ناپل ایتالیاست که پر آشغال هست و عکس دوم هم تهران زیبای خودمان است . واقعاً این کجا و آن کجا؟!

ناپل

تهران
 

فرهنگ مطالعه هم که اصلاً قابل مقایسه نیست. همان طور که در تصویر می بینید ، شهروندان اروپایی مطالعه نمی کنند و ایرانی ها سرشان چنان توی کتاب است که نگو!

اروپا

مطالعه


این هم برگ برنده این گزارش تصویری ، یعنی 44500 تومان یارانه نقدی ماهانه که ماها می گیریم ولی در اروپا از این بذل و بخشش ها خبری نیست
یارانه


البته ناگفته پیداست که همه اش همین نیست و خیلی چیزهای دیگر هم هست اما به همین چند قلم به عنوان مشت نمونه خروار اشاره کردم تا به چشم خودتان تفاوت ها را ببینید و اینقدر غر نزنید!

فقط این پپه حقیر سراپا تقصیر پیشنهاد می کند کمیته امداد عجالتاً چند شعبه در فرانکفورت و لندن و پاریس و مونیخ و زوریخ بزند تا انشاءالله دولت مهرورز ، سرفرصت با اعزام کارشناسان خود در زمینه هایی مانند مهار تورم ، فواید حذف چهار صفر از یورو ،طرح باغ ویلا ، هدفمند کردن یارانه ها ، روش درست کردن آزادی نزدیک به مطلق ، سه نرخی کردن قیمت بنزین ، آخرین متد ساختن آمار ، نحوه رفتار با جوانان و... آموزش های لازم را به اروپایی ها بدهند تا این بندگان خدا هم در این دو روز دنیا خوش باشند.



تاريخ : یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 | 7:9 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |


مديركل نظارت بر اجراي استاندارد موسسه استاندارد و تحقيقات صنعتي ايران با ابراز تاسف شديد از وضعيت نامناسب بازار چاي كشور گفت: متاسفانه وضعيت به گونه‌اي شده كه بعضا چاي‌هايي را كه 30 سال در انبارها مانده با چاي‌هاي خارجي تركيب كرده و به مردم مي‌فروشند.

فريدون بلغاري در گفت‌وگو با ايسنا، با اعلام اين‌ كه استاندارد چاي از سال آينده اجباري مي‌شود، اظهار كرد: تاكنون تنها چاي وارداتي از نظر كيفيت واستاندارد بررسي مي‌شد، اما از ابتداي سال آينده چاي توليد داخل نيز مشمول بازرسي و نظارت موسسه استاندارد مي‌شود.

او با اشاره به اين‌كه چاي‌هاي وارداتي تنها به صورت بسته‌هاي 20 كيلويي اجازه ورود به كشور را دارند، افزود: بنابراين چاي‌هاي خارجي كه با بسته‌بندي‌هاي كوچك در بازار مشاهده مي‌شوند، قاچاق بوده و مجوز واردات نداشته‌اند.

اين مقام مسئول در موسسه استاندارد در پاسخ به اين سوال كه چرا حجم چاي تقلبي و بي‌كيفيت در بازار داخلي به شدت افزايش يافته است؟ توضيح داد: متاسفانه مقدار زيادي چاي سنواتي در انبارهاي اطراف تهران، كرج و استانهاي شمالي وجود داشته كه در جامعه اين شائبه را به وجود آورده كه از اين چاي‌ها سوء‌استفاده مي‌شود و اين چاي‌ها با چاي‌هاي خارجي مخلوط شده و به مردم فروخته مي‌شود.

وي افزود: متاسفانه وضعيت نگهداري چاي در اين انبارها در حد فاجعه بوده و خود من در بازديدي كه از اين انبارها داشتم شاهد حضور جوندگاني مانند موش در اين انبارها بودم!

به گفته وي برخي از اين چاي‌ها به مدت 30 سال است كه در انبارها نگهداري مي‌شوند.

بلغاري در پاسخ به اين سوال كه چرا با وجود وقوع چنين تخلف آشكاري جلو فعاليت انبارهاي چاي سنواتي گرفته نمي‌شود؟ گفت: متاسفانه اراده قوي در اين زمينه وجود ندارد و عده‌اي نمي‌گذارند كه اين چاي‌ها از رده خارج شوند. در سيلي كه سال قبل در استانهاي شمالي رخ داد، بخشي از اين انبارها تخريب شدند. مگر اين‌كه سيل اين انبارها را از بين ببرد، در غير اين صورت بعيد مي‌دانم عده‌اي بگذارند اين انبارها تخريب و چاي موجود در آنها معدوم شوند.

اخيرا نيز يك مقام دولتي اعلام كرد كه بيش از 90 درصد چاي دولتي مصرفي در ادارات و نهادهاي دولتي كشور تقلبي هستند.

چاي‌كاران كشور اعلام كرده‌اند كه هزينه واردات هر كيلو چاي خارجي بيشتر از دو هزار تومان تمام نمي‌شود، اما واردكنندگان چاي خارجي را به چند 10 برابر قيمت در بازار مي‌فروشند.

با توجه به اين‌كه مردم ايران از چاي‌خورترين مردم در دنيا محسوب مي‌شوند، بازار چاي در ايران از ارزشي چند صد ميليارد توماني برخوردار شده است. اين وضعيت باعث شده تا مافيا در بازار چاي ايران نيز ورود پيدا كرده و با ترفندهاي مختلف سود كلاني را از اين بازار به جيب بزند.



تاريخ : یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 | 7:7 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |


در حالی كه بسیاری از علما، بزرگان و مسئولان كشور نسبت به رواج بی دینی و كم تقیدی جوانان نسبت به امور شرعی هشدار می دهند، به نظر می رسد نسبت به عامل اصلی این گونه رفتارها كم توجهی می شود.

به گزارش خبرنگار «آینده» هم اكنون كمتر تریبون دینی است كه شاهد هشدارهای علما و بزرگان و مراجع تقلید درباره افزایش گناه در جامعه بویژه در پوشش و رفتارهای جوانان دختر و پسر نباشیم.

همزمان كاهش تقید به مسایل شرعی همچون نماز و روزه و افزایش اختلاط میان نامحرم كه حتی به جوانان مذهبی نیز در حال سرایت است، موجب مضاعف شدن نگرانی متدینین شده است.

با این حال كسی سوال نمی كند علت اصلی كاهش تقیدات دینی وافزایش بی دینی در جامعه چیست و چرا تعداد قابل توجهی از نسل جوان از نظر اعتقادی خود را معتقد به هبچ دین و مذهب خاصی نمی دانند و به صورت آشكار این موضوع را در فیس بوك و یا سایر مجاری اعلام نظرات ابراز می كنند؟

این در حالی است كه حدود 35 سال پیش و در اوج اقتدار حكومت پهلوی، بسیاری از اقشار دانشگاهی و روشنفكر جامعه بر اساس ادبیات و محتوای جذاب سخنان دكتر شریعتی و شهید مطهری و شهید بهشتی به سوی اسلام جذب شده بودند.

هم اكنون شاید یكی از دلایل رویگردانی بسیاری از اعضای نسل جوان نسبت به دین را دو رویكرد نادرست به دین دانست.

رویكرد نخست كه به نادیده گرفتن و كمرنگ كردن جنبه های شادی آور و نشاط برانگیز دینی از سوی دستگاهها و رسانه های رسمی می پردازد و پررنگ كردن جنبه های غم انگیز و عزاداری در دین در كنار آن، موجب می شود نسل جوان كه به طور طبیعی در معرض افسردگی ناشی از شهرنشینی و مشكلات متعدد می شود، احساس كند به همه نیازهای او در نظام فرهنگی دینی پاسخ داده نمی شود و حتی اگر بخشی از نیازهای معنوی خود را از طریق سازوكار دینی ارضا كند، سایر نیازهای خود به هیجان، شادی و لذت جویی را در خارج از محدوده شرعی برطرف می كند.

در رویكرد دوم نیز با جابجا كردن مسایل فرعی و اصلی دین با یكدیگر و پرداختن به مسایل فرعی و غفلت از مسایل اصلی موجب می شویم نسل جوان منطق دین را كه اتفاقا در دوره قبل از انقلاب به خوبی از سوی جریان مترقی متفكران دینی از شریعتی گرفته تا مطهری و بهشتی به جامعه منتقل شده بود، دیگر مشاهده نكند و ارتباط فكری خود را با دین كمرنگ یا حتی قطع نماید.

این در حالی است كه بارها در احادیث و روایات دینی بر اهمیت بیشتر حقوق و مصالح افراد و جامعه نسبت به احكام مربوط به ظواهر شرعی تاكید شده است و به عنوان نمونه شدیدتر دانستن گناهی مثل غیبت نسبت به رابطه نامشروع و زنا(الغیبة اشد من الزنا) در روایات دینی و یا تعیین مجازات قطع دست برای سارق نشان از این موضوع دارد.

اما در جامعه ما غیبت و تهمت و دروغ نه تنها در میان مردم رواج دارد، بلكه به صورت علنی از سوی برخی مسئولان ارشد كشور نیز انجام می شود و تذكرها و نهی مكرر رهبر انقلاب نیز اثری بر رفتار این گونه مسئولان كه بخشی از آنان دچار بیماری «خود عمار پنداری» و ذوب در ولایت نیز هستند، نشده است.

یا نسبت به گناه بزرگی چون دست اندازی به بیت المال، اختلاس و كلاهبرداری نیز كمترین حساسیت وجود دارد و مدیری كه از سوی مسئولان ارشد دستگاه قضایی متهم به صدها میلیارد تومان تحصیل اموال نامشروع است، پس از دو سال حتی زحمت حضور در دادگاه را به خود نداده و از سوی مافوقش با تمام توان حمایت می شود و تحقیق دستگاه قضایی از او به عنوان خط قرمز تلقی می گردد.

در همین جامعه زمانی كه تعدادی جوان به دلیل آب پاشی كه آن هم اگر خارج از ضوابط شرعی انجام شده باشد، عملی مذموم بوده، اما قابل مقایسه با گناهانی نظیر دروغ و تهمت و اختلاس، آن هم از سوی مسئولین ارشد كشور نیست، دستگیر و مجازات می شوند، نسل جوان قادر نیست منطق عدالت جابجاشده دینی را درك كند.

بنابراین در صورتی كه علما، بزرگان و متدینین نسبت به وقوع گناه و اختلاط و بدحجابی در جامعه نگران هستند، بایستی اهتمام خود را بر بازگشت به دین، طرح متناسب غم و شادی و همچنین توجه بیشتر به احكام بنیادی و زیربنایی جامعه دینی نظیر عدالت صرف كنند و در آن زمان می توان آثار متفاوتی را نسبت به هشدارهای مكرر به جوانانی كه احیانا دچار خطا شده اند، شاهد بود.



تاريخ : یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 | 6:7 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

در حالی که سالانه صدها هزار ایرانی برای گردشگری راهی هند می شوند و از این رهگذر، اقتصاد این کشور میلیاردها دلار در آمد کسب کرده است ، رفتارهای سفارت هند در تهران با ایرانی ها بسیار زننده است.

  سفارت هند از یک سو با سختگیری های غیر معمول در خصوص صدور روادید ، مسافران و آژانس های توریستی را سردرگم می کند و از دیگر سو ، رفتارهای زننده ای با ایرانیانی دارد که برای انجام امور کنسولی و سفر ، به این سفارتخانه مراجعه می کنند به گونه ای که گاه با فحاشی به ایرانی ها ، آنان را از محل سفارت بیرون می اندازند و حتی در یک مورد کنسول این سفارت به یکی از مراجعه کنندگان متمول ایرانی گفته است : تو بو می دهی ، به تو ویزا نمی دهیم!

از دیگر نکات قابل توجه درباره اقدامات این سفارت، انحصاری کردن ارائه ویزای هند است به گونه ای که این سفارت، با برخی ارتباطاتی که داشته، صدور ویزای خود را در قالب برخی اشخاص همسود (!) انحصاری کرده است به گونه ای که دهها آژانس معتبر ایرانی که در حوزه گردشگری هند فعالیت می کنند ، دیگر حق دریافت ویزا از این سفارت را ندارند و باید با واسطه دوستان ایرانی سفارت هند ویزا بگیرند.

جالب اینجاست که یکی از این آژانس ها که انحصار ویزای هند را در دست دارد ، چنان رفتاری با مراجعان ایرانی داشته که فعالیتش برای مدتی تعلیق شده بود. این آژانس مسافرتی ، مسافرانی که وارد آن می شدند را تفتیش بدنی می کرد!

از آنجا که صدور ویزا در این پروسه، حتی با سازوکارهای داخلی هند نیز هماهنگ نیست (مانند صدور ویزای جمعی) ، بعضاً ایرانیانی که راهی هند می شوند ، در فرودگاه های این کشور دچار مشکل می شوند کما این که در یکی از این موارد، مسافران ایرانی که عمدتا خانواده ها بودند  جهت بررسی ویزای صادره با روش جدید کنسول هند، یک شب تمام را در فرودگاه گوآی هند سپری کردند!

لجاجت سفارت هند با مسافران ایرانی در بر هم زدن برنامه های سر آنان که در قالب دادن وعده صدور ویزا و سپس عدم صدور در لحظه آخر (برغم دریافت پول ویزا) باعث آسیب های متعددی شده است که گذشته از سردرگمی مسافران ایرانی، تنها در هفته نخست سال جاری شرکت هواپیمایی ماهان 200 هزار دلار زیان عملیاتی ببیند.

البته بعد از این که صدور ویزا انحصاری شده است ،هندی ها در این باره کمتر سخت گیری می کنند که البته این تفاوت رویکردی ،بسیار معنادار است که ای بسا مسوولان ذیربط بتوانند با کنکاش در نوع روابط سفارت با برخی ایرانیان مرتبط با آن ، از آن رمزگشایی کنند.

اما تاسف بارتر از همه این ها ، بی تفاوتی مسوولان سازمان میراث فرهنگی وگردشگری و وزارت امور خارجه است که تا کنون برغم آن که هم مسافران و هم آژانس های گردشگری گزارش های متعددی در این باره به آنها داده اند ، هیچ کاری در جهت حفظ حرمت شهروندان ایرانی نکرده اند جز سکوت در برابر یکه تازی های چند کارمند سفارت هند و لابی های ایرانی آنان که این سفارتخانه را به محلی برای تجارت شخصی خود و توهین به هویت وحرمت ایرانی ها تبدیل کرده اند.

========================================================

قابل توجه مقام محترم ریاست جمهوری که همواره میفرمایند هرجا نام ایران و ایرانی به گوش میرسد غرور و عزت و توانمندی و شور و شعف در طرف مقابل صورت میپذیرد؟؟!!!!



تاريخ : یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 | 5:48 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

برنامه راز با اجراي نادر طالب‌زاده جدي‌ترين برنامه كارشناسي و البته به‌دور از هوچي‌گري اين روزهاي سيما است كه با وجود پخش از شبكه 4 سيما در جذب مخاطب نيز موفق بوده است، اگرچه موفقيت اين برنامه بيش از هر چيز مديون خود طالب‌زاده و برخورد ريشه‌اي، غيرهيجاني و غيرشعاري او با موضوع‌ها است.

به گزارش رجانيوز، دو برنامه اول راز در ماه مبارك رمضان امسال كه هر شب به روي آنتن مي‌رود، با محوريت مباحث قضايي به مسائلي از جمله "عدالت"، "مبارزه با فساد"، "زمين‌خواري"، "قوانين موجود در زمينه اشتهار مفسدين" و "نقص قوانين" اختصاص داشت كه به‌ويژه در برنامه دوم، بحث‌هاي داغي را ميان مهمانان استوديويي و تلفني برنامه درانداخت.

در اين برنامه، حجت‌الاسلام غلامحسین محسنی اژه‌ای دادستان کل کشور و سخنگوی قوه قضاییه، حجت‎الاسلام محمد تقی رهبر رئيس فراكسيون روحانيون مجلس و نماینده مردم اصفهان و محمد دهقان عضو هیئت رئیسه مجلس مهمان حضوري بودند و در بخشي از برنامه نيز وحيد جليلي فعال فرهنگي و روزنامه‌نگاري كه در نشرياتي كه تاكنون داشته، تأكيد و پيگيري مستمري روي موضوع عدالت داشته، پشت خط برنامه آمد.

در ابتداي برنامه، محسنی اژه ای با بیان اینکه "عدالت مساله ای است که همه انبیا به دنبال آن بودند"، گفت: عدالت لازمه شکوفا شدن انسان است. اگر عدالت نباشد، انسان نمی تواند به کمال خود برسد. عدالت دارای مقولات مختلفی است و اگر قرار باشد عدالت برقرار شود، باید موارد مختلفی فراهم شود که یکی از آنها بحث قضا است، چرا که انسان‌ها به‌طور طبیعی به‌دنبال عدالت هستند و دستگاه قضا موظف است با کسانی که به حقوق مردم تعرض می کنند، برخورد کند.

وی افزود: بسیاری از مردم و حکام در دنیای امروز از عدالت سخن مي‌گويند، اما عدالت یعنی چه؟ آيا عدالتی که اسلام می گوید و عدالتي كه بقیه مي‌گويند، یکی است؟ عدالت اسلام مبتنی بر حق است.

در ادامه برنامه، محمد تقی رهبر با يادآوري آیه شريفه مبني بر اينكه انبيا را فرستاديم و به همراه آن‌ها كتاب و ميزان را تا اينكه "لیقوم الناس بالقسط"، اظهار داشت: بعد از آن می گوید آهن را فرستادیم كه برای ترساندن افراد است تا از عدالت خارج نشوند، بنابراين، برای اجرای عدالت قدرت لازم است. یا باید عدالت انسان‎ها را درست بکند و یا شمشیر عدالت. بنابراين، در شرع مقدس برای متعدیاني كه به حقوق بشر تعرض کنند، عقوبت آمده است.

 رییس مجمع نمایندگان روحانی مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: قصاصی که به معنی از بین بردن قاتل است در قرآن به معنی حیات آمده است، همچنین تأكيد شده که آخرین مرحله "داغ کردن" است.

وي ادامه داد: من به فرمایشات آقای اژه ای اضافه می کنم که قوه قضائیه آخرین مرحله در اجرای عدالت است؛ حل و فصل خصومات به عهده قوه قضائیه است. قانون در مجلس می گذرد و دولت ابلاغ می کند اما آن کسی که میزان را می گذارد و مثقال مثقال سبک و سنگین می کند، مقام قضا است و قاضی باید بر اين كار توانا باشد، يعني نباید بگذاریم عوامل دیگر تأثیر بگذارند.

اين نماينده مجلس با بيان برخي از روايت‌ها ادامه داد: در ماجرایی که اختلافي میان یک یهودی و حضرت امیر پیش آمد، وقتي به قاضي مراجعه كردند و قاضی امام را با كنيه "ابالحسن" خطاب كرد، حضرت به وی فرمودند که "عدالت را رعايت كن، چرا که مقام تو مقامی است که پیامبران بر آن تکیه زده بودند"، بنابراين دستگاه قضا از لحاظ كنترل جامعه و جنايات اهمیت زيادي دارد و باید دید که در چه مواردي توقع‌هايی هست که باید اصلاح و بهبود یابد.

در ادامه این برنامه، محمد دهقان عضو هیئت رئیسه مجلس نیز اظهار داشت: موضوع عدالت موضوع وسیعی است که نمی توان در این يك جلسه بررسی کرد. فلسفه این نشست این است که پیرامون عدالت قضایی صحبت کنیم. همه ما موظفیم و مسئول، قوه قضائیه هم همین‌طور.

وي با بيان اينكه "در قانون اساسی به قوه قضائیه برای تحقق عدالت تأکیداتي شده است"، اضافه كرد: به عنوان مثال تأکید بر پیشگیری از وقوع جرم. قوه قضائیه باید در این سال‌ها اینکار را می کرد. در حالي كه حجم زیاد پرونده ها اكنون به جايي رسيده که تقریباً تمام ملت ایران درگیر پرونده های قضایی هستند،‌ اگرچه فعالیت‌های خوبی در سال‌های اخیر صورت گرفته است.

دهقان افزود: از سوی دیگر قوه قضائیه مدافع حقوق مشروع مردم است. در گام بعدی قوه قضائیه موظف به کنترل و اعمال قانون و جزاست. مسائل موجود در زندان‌ها هم البته جای بررسی و بحث دارد.

وی ادامه داد: دراین زمینه نگرانی وجود دارد. البته نکات منفی قوه قضائیه در جامعه پخش مي‌شود اما نکات مثبت خير. مواردي نظیر امنیت اجتماعی و یا فساد اقتصادی مواردی هستند که کارشناسان تاکید می کنند که در ایران وضعیت از کشورهای دیگر بسیار بهتر است اما به اعتقاد من، باید هم در زمينه عملکرد و هم در تبیین کار کنیم.

در ادامه این برنامه، نادر طالب زاده مجری و کارشناس برنامه "راز" اظهار داشت: به‌نظرم رسانه هم تکالیفی دارد که شأن این جلسه هم همین است که ما به عنوان رسانه برای دیده شدن موضوعات باید چه کنیم؟ افراد و عقول نيز در جامعه قضاوت خواهند كرد.

وي اين نكته را يادآوري كرد كه در برخی از کشورها جلسات قضا از رادیو و تلویزیون پخش می شود.

دادستان کل کشور در پاسخ اظهار داشت: جایگاه قضا در نظام ما جایگاه مهمی است. اگر جایگاه قضا درست باشد، باید جلوی کژی ها را بگیرد. اینکه در قانون اساسی هم تاکید شده درست است اما عدالت دارای مراحل و سطوح مختلفی است و برقراری عدالت در جامعه فقط با دستگاه قضا ممکن نیست.

وی افزود: پیشگیری از وقوع جرم امر بسیار مهمي است اما پیشگیری چه مراتبی دارد تا محقق شود؟ مسلماً بخش‌هايي از پیشگیری فرا قوه ای است. به عنوان مثال یکی از موضوعات عامل وقوع جرم، "فقر" است. اگر فقر زیاد شود، جرایم نیز زیاد می شود. آیا رفع فقر از قوه قضائیه ساخته است؟ موضوع دیگر "جهل" است، رفع جهل و بی سوادی هم به عهده قوه قضائیه نیست، باید ساز و کاری پیش‌بینی شود که پیشگیری شود و رهبر معظم انقلاب هم گفته‌اند که سایر قوا هم باید در برقراری عدالت و پیشگیری از جرم کمک کنند.

سخنگوی قوه قضائیه همچنين گفت: اینکه می گویید همه مردم درگیر پرونده هستند، غلط است. این آمار معمولا آمار چرخش پرونده هاست. تک تک مراحل یک پرونده در آمار لحاظ می شود. نباید اشتباه کرد که همه مردم درگیر پرونده ها هستند. همچنين برخی پروندها حقوقی و برخی دیگر کیفری است. ما اصلا 12 میلیون پرونده نداریم؛ این کاملاً غلط است.

دادستان کل کشور در ادامه بیان داشت: مطلب دیگر بحث اشکالات در رسیدگی است و اینکه آیا عدالت هست یا نیست. آیا کار مردم به سرعت انجام می شود یا خیر. موارد شما کاملا درست است و ما به دنبال این هستیم که چه کنیم که وضع بهتر شود. چه کنیم که این کارها بازدارنده باشد. فرمودید که رسانه باید بیشتر وارد صحنه شود و از طرفی مردم هم بیشتر مطلع شوند. نظر شخصی من این است که همانطور که در قانون اساسی آمده است که دادگاه باید علنی باشد مگر سه مورد که در قانون آمده (افراد راضی نباشند، عفت عمومی زیر پا نرود، نظم اجتماعی به‌هم نخورد) برداشت من این است که دادگاه علنی در ارتقاي آگاهی و آشنایی مردم فوق العاده موثر است، اما متاسفانه دو،سه سال پیش در ماده 88 آئین رسیدگی کیفری، آمده است که نباید علنی شود كه به نظر من این موضوع باید اصلاح شود. من با شما موافقم که باید اطلاع رسانی را تقویت کنیم. من خودم به عنوان سخنگو می گویم که نارسایی هم وجود دارد.

در ادامه دهقان به اژه ای گفت که این‌طور که می گویید نیست و این تبصره اتفاقا نقطه قوت قانون است که اژه ای نیز تاکید کرد كه باید حفظ آبروی افراد بشود و در اين زمينه حرفی نیست.

دهقان تصریح کرد: همانطور که آقای اژه ای فرموند، یک بخش موضوع اطلاع رسانی است. اما در همین موضوع جرایم رانندگی با فرهنگ سازی در تلویزیون کارهای خوبی شده. قانونی که آقای اژه ای فرمودند بحث علنی شدن اعلام اسامی مفسدان اقتصادی است که به دلیل کم‌کاری قوه قضائیه ما خودمان در مجلس دست به کار شدیم و قانون را نوشتیم و گفتیم اسامی را بعد از قطعی شدن اعلام کنید. مشکل ما این است که قوه قضائیه وقتی دادگاه مفسدان اقتصادی را برگزار می کند، اسامی را اعلام نمی کند.

دادستان کل کشور تاکید کرد كه دستگاه قضا اجازه چنین کاري را ندارد.

دهقان در ادامه خطاب به سخنگوی قوه قضائیه اظهار داشت: چرا فقط شما نمی توانید اسامی افراد را اعلام كنيد. بحثی که ما گفتیم این است که رسانه ها بیایند و اطلاع رسانی کنند اما اسامی علنی نشود که اژه ای در پاسخ اظهار داشت: عکس هم نباید بیاید، ما طبق قانون حق نداریم عکس آنها را منتشر كنيم.

وی ادامه داد: مطلب دیگر این است که دستگاه قضایی طوری شده که مردم تفکرات بعضا غلطی دارند و البته ما ضعف هایی داریم که بیشتر مشکل محدودیت های بودجه و... است. ما می گوییم باید واقعیت ها را بگوییم، اگر بیشتر از واقعیت بگوییم نوعی بی عدالتی است. ما امروز افرادی را که به عنوان مفسد اقتصادی مطرح می کنیم، واقعا مفسد اقتصادی نیستند. اول می آییم می گوییم این تعداد اسم مفسد اقتصادی را به قوه قضائیه داده ایم اما ما وقتی بررسی می کنیم، می بینیم بیش از 70 درصد آنها افرادی هستند که معوقات مالی دارند که گروهی از آنها به‌دلیل مشکلات اقتصادی نتوانسته اند معوقات خود را برگردانند و حتی بعضا خود دولت تصویب کرده که باز هم به وی وام داده شود. بنابراین وقتی به‌طور اشتباه موضوع مطرح می شود، ما دیگر نمی توانیم آن طور عمل کنیم چراکه ما بر اساس قانون پیش می رویم.

سخنگوی قوه قضائیه در ادامه تاکید کرد: در دوره جدید که آقای آملی لاریجانی آمده اند، گفته اند كه در مورد موضوعاتی نظیر سرقت مسلحانه سریعا بررسی شود. همین‌طور دستورهايی به مسئولین داده شده که این پرونده ها سریع بررسی شود. حتی گفته اند مجازات را علنی نشان بدهید. البته ما به خاطر قانون نمی توانیم علنی کنیم تا زمانی که حکم قطعی شود. در حال حاضر حساسیت بالایی در جامعه به‌وجود آمده است و بعضا رسانه ها به موضوعاتی قدیمی آنگونه پرداخته اند که گویا همین الان اتفاق افتاده است.

وی تصریح کرد: قوه قضائیه زمانی می تواند موفق باشد که بین صاحبان قدرت و صاحبان نفوذ با مردم تفاوتی نباشد، اما قوه قضائیه در حال حاضر برای فراخواندن و یا دستگیر كردن برخی از افراد مشکل دارد.

در ادامه این برنامه، محمد تقی رهبر در مورد قانون فعلی گفت: به‌نظرم الان این قانون درست است، چراکه ممکن است جرم اثبات نشود و آن‌وقت موضوع اعاده حیثیت بسیار دشوار است. اما موضوع‌هايی نظیر اتفاقات اخیر که جرم مسلم است، باید پیگیری شود. در مورد موضوع‌هايی نظیر بی حجابی و... دستگاه های دیگر هم مسئولند. اما در مورد موضوع‌هاي اخیر جلساتی در مجلس برگزار شد و بنا بر این شد که نشان دادن چهره این مجرمین صورت بپذیرد. اسلام هم همین را می گوید. حضرت علی گفت اگر جرمی صورت بپذیرد او را عبرت دیگران می کنیم.

در ادامه برنامه، وحید جلیلی روزنامه نگار به عنوان میهمان تلفنی روی خط آمد و اظهار داشت: معتقدم بحث شما الآن مصداق ظلم است، چراکه به موضوع‌هاي کم اهمیت تر ده‌ها ساعت پرداخته می شود. بحث قضا بخشی از مجرای اجرای عدالت است. این وظیفه عمومی هم هست. در قانون اساسی در اصل 8 موضوع دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر مطرح شده است. خیلی جالب است که بحث می کنند که یک تبصره غلط است و...

این نویسنده و روزنامه نگارادامه داد: الان 32 سال از انقلاب می گذرد و بسياري آمده اند و رفته اند اما این اصل بررسی نشده است. بعد از هشت دوره مجلس هیچ موضوعی در اين زمينه مطرح نشده است. ما باید آزادی بیان را مطرح کنیم. قوه قضائیه باید برنامه های خودش را اعلام کند که چه می خواهد بکند. صدها سال این جامعه درگیر اینگونه مشکلات بوده. بنابراین نظام جمهوری اسلامی باید این فضا را تغییر دهد. اگر این زیر ساخت‌ها فراهم شود، خیلی از مشکلات حل خواهد شد.

وی تصریح کرد: می گویند بزرگ‌نمایی می شود؛ وقتی مسیر رسیدن به اطلاعات غیر محرمانه مشخص نیست، خب همین می شود. چرا دادگاه قضایی قضات متخلف پخش نمی شود؟، اگر بشود، حساب کار دست دیگران می آید. باید کار را از نظارت عمومی شروع کنیم و پشتوانه هایش را فراهم کنیم.

دهقان در پاسخ به جلیلی اظهار داشت: ما در همه این موارد پیگیر هستیم. بالاخره ما باید سطح استنباط قضایی را بالا ببریم. نحوه گزینش خیلی مهم است. وضعیت باید از حالت سنتی تغییر کند. الان براي یک قاضی كه بخواهد قضاوت کند، وجود این‌همه قانون بسیار دشوار است که باید اصلاح شود. برای هریک از موارد مفاسد اقتصادی، امنیت اجتماعی و... نيز باید بحث و از نخبگان در این زمینه استفاده کنیم.

در ادامه برنامه، محسنی اژه ای بیان داشت: من باز هم از انتقادات همه تشکر می کنم. اما مسائل وقتی پراکنده می شود، مردم نمی توانند استنباط کنند. الان موضوعات متعددي مطرح شد که جمع آنها دشوار است. آقای رهبر گفتند که قوه قضائیه مرّ اسلام نیست. و اینکه باید سریع حکم کرد. اين یعنی چه؟

وی افزود: سیستم قضایی قبل از انقلاب دو مرحله ای بود، دادسرا و دادگاه. در مقطعی دادسرا را حذف کردند تا مراحل رسیدگی کوتاه شود. همه بعد از مدتی گفتند که این کار بسیار بد بود، چرا که با حذف دادسرا موضوع درست بررسی نمی شود. بنابراين، منظور اینکه مرّ اسلام نیست، باید بررسی شود. باید دید در نظام ما منظور از رسیدگی چیست؟ باید راه حل ارائه داد و فقط زیر سؤال بردن ساختار درست نیست.

دادستان کل کشور در خاتمه تصریح کرد: بحث دیگر نخبه پروری است. ببینید الان چه کسانی وارد مجلس می شوند؟، اینها چه کسانی هستند؟، آيا همه اینها نخبه هستند؟، در دستگاه قضایی هم همين‌طور، یک دانشکده تأسیس شده كه نیروهای متخصص را تربیت می کند. ما به‌دنبال حوزه ها نيز رفتیم و از آنها خواستیم ما را یاری دهند. برای همین هم مؤسسه ای تأسیس شد که در آن، طلاب برای قضاوت تربیت می شوند. من خواهشم این است که وقتی می خواهیم نقد کنیم، درست نقد کنیم تا هم درست پیش برویم و هم به نتیجه برسیم. به هر حال از شما خواهش می کنم سهم قوه قضائیه را درست ببینیم.



تاريخ : شنبه پانزدهم مرداد 1390 | 8:11 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

میزان طلاق در ۵ سال گذشته ۳۷ درصد رشد داشته که بیشترین آن‌ها مربوط به زوج‌هایی با سن زیر ۳۰ سال است. همچنین مطابق این آمار حدود سه چهارم از طلاق‌ها مربوط به زوج‌هایی بوده است که کمتر از ۱۰ سال از زندگی زناشویی آنان می‌گذرد (خبرگزاری مهر، ۱۵ تیر ۱۳۹۰)

آمار طلاق در استان آذربایجان شرقی در دو ماه نخست سال جاری نسبت به مدت مشابه سال قبل ۱۳ درصد رشد داشته است. همچنین آمار طلاق در سال ۱۳۸۹ به میزان ۷ و نیم درصد نسبت به سال ۸۸ افزایش داشته (سرپرست اداره کل ثبت احوال آذربایجان شرقی، خبرگزاری مهر، ۲۸ خرداد ۱۳۹۰)

در قم از هر ۴ ازدواج یکی به طلاق منجر می‌شود و متاسفانه استان قم بعد از تهران رتبه دوم طلاق در کشور را داراست. (مدیرکل بهزیستی استان قم، خبرآنلاین، ۲۴ تیر ۱۳۹۰)

این‌ها تنها چند نمونه از خبرهایی است که این روز‌ها درباره آمار ازدواج و طلاق روی خط خبرگزاری‌ها و سایتهای خبری می‌رود.

آخرین آمار درباره تهران اما، نشان می‌دهد در بهار امسال، تعداد ازدواجهایی که در تهران اتفاق افتاده، ۱۴ هزار و ۸۴ مورد بوده، ولی در مقابل، ۴ هزار و ۷۱۱ طلاق، ثبت شده است. به عبارت دیگر در مقابل هر ۳ ازدواج، یک طلاق، به ثبت رسیده است و این آماری نگران کننده برای بنیان خانواده در تهران است.

 
طبق آمارهای منتشر شده روی پایگاه اداره کل ثبت احوال استان تهران، ازدواج ۳ ماهه ابتدای امسال در تهران، نسبت به مدت مشابه در سال قبل، یک درصد کمتر شده، ولی آمار طلاق در پایتخت، ۵ درصد افزایش داشته است. بیشترین رشد طلاق در شمال تهران با ۷۰ درصد افزایش (۷ برابر) گزارش شده است و همچنین بر اساس این گزارش، آمار‌ها می‌گوید زوجهایی که فاصله سنی آن‌ها با همدیگر کمتر است (همسن هستند) و از ازدواجشان، ۵ سال نگذشته، بیش از دیگر خانواده‌ها، تصمیم گرفته‌اند به زندگی مشترک خود خاتمه دهند.

در هر حال مشکلاتی مانند نداشتن شغل و درآمدمناسب، گرانی مسکن، نداشتن جایگاه اجتماعی مناسب، مهریه‌های سنگین، سخت شدن شرایط ازدواج و... همه و همه می‌توانند از دلایلی باشند که آمار طلاق را افزایش می‌دهد اما آنچه در این بین کمتر به آن توجه شده است، ازدواجهای نسنجیده است که بین نسل جوان کشور شیوع پیدا کرده و با آغاز زندگی مشترک باعث دلزدگی و سرانجام طلاق می‌شود.

معمولاً ازدواج‌هایی که ریشه‌ای نبوده و زن و مرد از یکدیگر شناخت کافی ندارند، به طلاق می‌انجامد، این نظر بسیاری از مشاوران ازدواج است.

 
تجربه ثابت کرده است، ازدواج‌هایی که دختر و پسر از یکدیگر شناخت کافی ندارند و فرهنگ‌ها با یکدیگر بسیار متفاوت است، به طلاق می‌انجامد، در واقع زمانی که افراد با این شرایط به یکدیگر علاقه‌مند شده و بیرون از محیط خانه و در دانشگاه یا خیابان آشنا می‌شوندوبعد از شناخت سطحی از یکدیگر ازدواج می‌کنند، با گذشت مدتی کوتاه از زندگی مشترک، در می‌ابند که همسرشان‌‌ همان نبود که تصورش را داشتند و یا به دلیل تفاوت فرهنگ‌ها دچار مشکلات و اختلافات جدی می‌شوند و بعد از مدت کوتاهی که از زندگی مشترکشان گذشت، طلاق را تنها چاره کار می‌بینند.


در این میان با پیشرفت تکنولوژی و فن آوری اطلاعات، سایتهای همسر یابی اینترنتی نیز دردسر ساز شده‌اند و بیش از پیش به ازدواجهای بدون شناخت کمک می‌کند و جالب اینجاست که هیچ نظارتی نیز بر روی این سایت‌ها که بعضی مروج ازدواج موقت بدون اذن پدر نیز هستند، صورت نمی‌گیرد و حتی مشمول قوانین فیلترینگ هم نمی‌شوند. به دور از مسائل و مشکلاتی که می‌تواند درباره حفظ حریم خصوصی و در ارتباط با پخش شدن اطلاعات خصوصی افراد در فضای اینترنت و سوء استفاده از آن‌ها پیش بیایید، مساله مهم‌تر اینجاست که این سایت‌ها ازدواجهای بدون شناخت را ترویج می‌کنند که اکثرا منجر به طلاق خواهد شد یا باعث ایجاد ارتباطهایی می‌شوند که چیزی جز پشیمانی در پی نخواهد داشت.
 
در سایتهای همسر یابی چه می‌گذرد؟

در سایتهای همسر یابی ملاک اصلی برای انتخاب وضعیت ظاهری و وضعیت مالی است. چند نمونه از درخواستهای ازدواج در این سایت‌ها را در عکسهای زیر ببینید:

 
 
 
 
 

 
 
 
 
 
 
همانطور که مشاهده می‌کنید، ملاک انتخاب در این سایت‌ها وضعیت ظاهری و مالی است و در واقع کسانی که در این سایت‌ها ثبت نام می‌کنند به دنبال ایده آلهای ظاهری هستند و بعد از آشنایی‌های کوتاه و ارتباط‌ های اینترنتی و چت، آن هم اکثرا بدون اطلاع خانواده‌ها تصمیم‌هایی برای ازدواج گرفته می‌شود که از کنترل خانواده‌ها خارج است و این تازه در صورتی است که ازدواجی اتفاق بیافتد و این آشنایی‌ها تبدیل به سوژه صفحات حوادث نشود.

در هر حال آنچه مسلم است، ازدواج در فرهنگ ایرانی-اسلامی، یک مصاحبت موقتی نیست که در اثر عشقهای سطحی و زود گذر صورت گیرد. چنین مفهومی از ازدواج، به خودی خود، مفهوم طلاق و گسست زناشویی را در خود دارد همانطور که در کشورهای غربی نیز اتفاق افتاده و نتیجه‌ای جز کاهش ازدواج و افزایش آمار طلاق در پی نداشته است.
 
اینگونه زوج‌ها با افول عشق اولیه، معمولا دلیلی بر ادامه زندگی مشترک نمی‌بینند و‌گاه نیز دلایل موجهی برای خروج از آن دراختیار دارند. درمقابل، در جایی که درکنار علاقه و محبت، عوامل زیربنایی دیگری برای تداوم خانواده وجود داشته باشد، زنجیرهایی که خانواده را نگه می‌دارد، مستحکم تر است .
 
 دراین میان علاوه بر فرهنگ سازی درباره ازدواج آسان و ساده زیستی لازم است که به جوانان آموزشهای لازم و هشدارهای لازم برای جلوگیری از ازدواج‌هایی که ملاک آن‌ها علاقه بدون تعقل و شناخت است، داده شود وهمپنین در فضای سایبری، فعالیت سایتهای همسریابی و ازدواج موقت تحت نظارت مسئولین ذیربط قرار گیرد، تا شاهد افزایش روز افزون آمار طلاق در کشور نباشیم.


تاريخ : شنبه پانزدهم مرداد 1390 | 8:10 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

نوشته ها و عکس‌های موجود در مزار شهدا بخشی از میراث شفاهی دفاع مقدس است که امروز با ندانم کاری برخی مسئولین در آستانه نابودی قرار گرفته است.

تخریب قبور شهدا که تحت عنوان ساماندهی یا بازسازی انجام می‌گیرد با یکسان سازی قبور، بخشی از تاریخ شفاهی انقلاب و دفاع مقدس را نابود می کند.

ویترین‌هایی که خانواده شهدا بر سر مزار عزیزان‎شان قرار داده شده بودند و دربردارنده تصاویر، وسایل و سایر نمادهایی از آن شهید است، موجب شده تا مزار شهدای دفاع مقدس تبدیل به یک موزه مردم شناسی دفاع مقدس شود که با سلیقه مردم ایجاد شده است.

از میان برداشتن این ویترین‌ها و همسان سازی قبور شهدا اگرچه با عنوان فریبنده ساماندهی انجام می‌گیرد اما نتیجه ای جز از بین رفتن این مرجع بزرگ شناخت دفاع مقدس نخواهد داشت.

یکسان سازی قبور شهدا یا آب در آسیاب دشمن؟

در این زمینه یکی از كاربران کاشمری با ارسال یادداشتی در مورد تخریب قبور شهدا در اين شهر نوشته است:

چندروز قبل بعد از مدت‌ها به آرامگاه شهید مدرس رفته بودم  و به دنبال تابلوی زیارت‌نامه شهـدا می گشتم، ولی خبری از آن تابلوی قدیمی نبود.

دیدن بچه هایی که اطراف قبور شهدا اسکیت بازی می کردند و عبور و مرور بی تفاوت اکثر خانواده ها از بین قبور شهدا، من را به‌یاد مطلبی انداخت که تیترش این بود كه "تبدیل گلزار شهدا به چیزی شبیه پارک، ما را به حقیقت شهدا نزدیک می کند یا دور؟"



در ذهنم گلزار شهدای آرامگاه را با گلزار شهدای باغمزار مقایسه می کردم: سنگ های سفید و عکس های باطراوت ویترین مزار شهدا در باغمزار کجا و سنگ قبرهای سیاه و عکس‌های بی روح حکاکی شده روی آن‌ها در آرامگاه کجا؟ اکثر افراد با دیدن گلزار شهدای باغمزار و ویترین‌های مزین به عکس شهدا و پرچم برافراشته اسلام می ایستادند و با نثار فاتحه ای ادای دین می‌کردند.

برخی هم با دیدن تابلوی زیارت‌نامه شهدا (که البته تا چند مدت قبل ناقص بود و نه در شأن شهدا) مشغول زیارت‌نامه خواندن می شدند و با نگاه به ویترین‌ها در حس و حال دفاع مقدس غرق شده و لحظاتی عرفانی را تجربه می کردند.

اما حالا با یکسان سازی قبور شهدا دیگر خبری از آن حس و حال نیست. معلوم نیست انجام پروژه تخریب مزار شهدا که می شود بودجه اش را از خود سازمان سیا یـا انجمن حجتیه یا وهابیت گرفت چقدر برای بیت المال جامعه ای که صدها هزار شهید برای خروج از سلطه آمریکا و اسلام آمریکایی تقدیم کرده آب خوده است؟!

چرا باید ویترین‌های متنوع و روحانی مزار شهدا را برداریم و بعد برای نشان دادن تصویر آنها مجبور شویم از حکاکی روی سنگ‌های سیاه استفاده کنیم؟

تصاویر شهدا که در ویترین‌ها قرار گرفته است، حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. خیلی از جوان‌ها وقتی شهید را با لباس بسیجی یا لباس غواصی می بینند، می گویند این هم سن وسال من بوده؟ هم کلاسی من بوده؟ اما این عکس‌های یک‌دست حکاکی شده روی سنگ‌های سیاه کجا این ارتباط را برقرار می کند؟

عجیب نیست که مردم با دیدن این قبور بدون اینکه درگیر فضا شوند، یک صلواتی می فرستند و بعد از آن طرف بیرون می روند. اما خدا می داند آن عکس‌ها اگر می بود می ایستادند و در فکر فرو می رفتند.

بنده خود شاهد این چنین صحنه هایی بوده‌ام: دو نوجوان در باغمزار بیشتر از یک ساعت مشغول نگاه کردن به عکس‌های شهدا و وسایل داخل ویترین آنها و خواندن سنگ نوشته های متنوع و مردمی روی قبر شهدا بودند ودر آخر هم به اتفاق پدرشان چندین دقیقه در مورد شهدا با هم صحبت کردیم.

این یعنی حافظه تاریخی 8 سال دفاع مقدس برای نوجوانان وجوانان. نگذاریم حافظه تاریخی ملتی که 8 سال از کشور و شرف و دین خود دفاع کرد به فراموشی سپرده شود؛ خود را مدیون خون پاک شهدا نکنیم.

برای هه چیز در این مملکت ویترین می سازند؛ برای چیپس، پفک و شکلات  تابلو می زنند اما برای مزار شهدا...

هم اکنون یکی از خانواده های شهید را از نزدیک می شناسم که سنگ قبر پدر شهید خود را در منزل نگه می دارد.

بنياد شهيد و امور ايثارگران که اين طرح را داده است باید پاسخگو باشد چرا فرزند شهید مجبور شده سنگ قبر تخریب شده پدر خود را در منزل نگهداری کند؟ چرا بنیاد شهید شهرستان کاشمر بدون اجازه خانواده های شهدا و دلبستگان به این قبور اقدام به تخریب گلزار شهدا كرده است؟ چرا قبوراکثر شهدا از جمله شهیدان سردار علی رضا عاصمی وسردار شهید صادقی  و... جابجا شده است؟

باید توجه داشت که سنگ مزارها، نقش‎ها و نوشته‎هاي آن‎، تصويري از فرهنگ، باورها و نگرش‎هاي جامعه را فرا روی نسل‌ها قرار می دهد.

در هر دوره تاريخي، نقش‎ها و نوشته‎ها، آيينه اعتقاد و باورهاي مردم و ترجمان ذوق و هنر آنان است و در مناطق مختلف هر کشوري در گذر تاريخ، ردپاي فرهنگ بومي را نيز در همين نقش‎ها و نگاشته‎ها مي توان يافت.

انقراض فرهنگ دفاع مقدس در گورستان هاي جديد!

وحيد يامين پور نیز در یادداشتی با عنوان "انقراض فرهنگ دفاع مقدس در گورستان هاي جديد! " به این موضوع پرداخته است.

اقوام مختلف عميق ترين افكار و آداب خود را در آثار هنري به وثيقه مي گذارند و هنر مردمي، بي واسطه ترين كليد فهم دين، آيين هاي سنتي و ديني و فلسفه هر قوم است. اين فقط آثار برآمده از احساس و علاقه قلبي است كه در قالب اثر هنري حقيقت يك فرهنگ را به نمايش مي گذارد و به مخاطبانش منتقل مي كند و حتي دقيقتر اگر بگوييم مخاطبانش را در يك سير عرفاني به حقيقتي كه در اثر نهفته است نائل مي سازد.

گلزارهاي شهدا در سه دهه اخير موثرترين و بي واسطه ترين مسير بازتوليد مداوم فرهنگ ايثار و شهادت بوده اند.

گلزارها آنچنان كه هر خانواده ي شهيدي خواسته است و آنچنان كه خود شهدا وصيت كرده اند، به مثابه زيارتگاهي محل حيات و كانون جوشش معرفت اسلام انقلابي بوده است. تفاوت ها و تنوع ها در حجله آرايي و نوشته ها و آذين هاي سنگ قبرها بي ترديد مستندترين و اثرگذارترين روش انتقال عناصر فرهنگي دفاع مقدس بوده اند. عناصري كه به علت عظمت و شكوهشان كمتر ممكن است از طريق رفتارهاي نمايشي رسمي متجلي شوند. با اين وجود چندي است كه اتفاقات تاسف برانگيزي با عنوان يكسان سازي يا ساماندهي قبور شهدا در گلزارهاي شهداي سراسر كشور رخ داده است كه صرف نظر از تضييع حقوق معنوي خانواده هاي معظم شهدا، آثار فاجعه بار فرهنگي نيز به همراه داشته است.

.

گلزارهاي شهدا در بسياري از شهرها امروز گورستان هايي شده اند كه حوايج معنوي ما را برآورده نمي كنند. تماشاگران – ونه زائران- در گورستان هاي يكدست شده ديگر در برابر عظمت روح يك شهيد زانو نمي زنند. حجله ها از زمين گلزارها بيرون كشيده مي شوند و در موزه هاي تاريخ دفاع مقدس به نمايش در مي آيند. اينگونه فرهنگ دفاع مقدس از متن زندگي كنده مي شود و امري متعلق به گذشته و حتي امري «تاريخ گذشته» و منقرض شده دانسته مي شود.

هرچند در موزه هاي سوت و كور دفاع مقدس، قرآن تركش خورده، لباس خوني و پلاك هاي خاك گرفته به مثابه يك شيء تكريم مي شوند، اما ديگر فهميده نمي شوند و زندگي نمي سازند. گلزارها تا كنون با نوشته هاي منحصر بفرد بر روي سنگ قبرها و تزئينات حجله ها مزارهايي بودند كه سي سال حقيقت شهادت و شهدا را بر مردمان روزمره و شهرزده منكشف كرده اند. گلزارها، مزار بوده اند، محل زيارت و اين زيارت درك رموز يك دفاع مقدس مردمي –و نه نمايشي و دستوري- را ممكن ساخته بود.

آثاري كه حقيقت در آنها متجلي نشوند ديگر مرده اند. انگار قبور تكثر مكانيكي يافته اند و با يك نگرش كالايي تكثير شده اند. قبور شهدا اكنون در اين گورستان ها شاخصه هاي اصيل خود را از دست داده اند و همانند شده اند؛ اكنون نظم ظاهري قبور كه به بهانه به سازي و تسهيل رفت و آمد رخ داده است، فاقد ساحت باطني معنوي است؛ اين همان اتفاقي است كه برخي متفكرين معاصر از آن به عنوان تبديل «آيين گاه» به «نمايشگاه» ياد مي كنند و اين اتفاق را باعث هرجايي شدن، بي خانماني و عاري شدن از حقيقت قدسي يك آيين مقدس مي دانند.



اكنون گلزارها و مزارها، گورستان هاي يكسان سازي شده اي هستند كه هيچكدام از تجلي هاي تاريخي و عاشقانه را نشان نمي دهند. سنگ قبرها يك شكل و هم ريخت شده و اوج وصايا و اشعار منحصر بفرد هر قبر، جاي خود را به نشان درشت تبليغاتي و رياكارانه ي يك بنياد دولتي داده است. تمام عناصر متعلق به اين سرزمين فرهنگي از گلزارها منتزع شده اند و در موزه هاي دربسته نگهداري مي شوند. موزه هاي دفاع مقدس موطن و جايگاه اصلي فرهنگ دفاع مقدس نيست. فرهنگي كه در گلزارها حيات داشته و عالم خود را براي زائران بازتوليد مي كرده در قالب محصولاتي هنري –هر چند ارجمند- به موزه منتقل شده اند و مانند كالاهاي لوكس براي تماشاگران به نمايش درمي آيند. اينگونه فرهنگ دفاع مقدس «بي عالم» و «غريب» مي ماند و شهدا را «بي خانمان» مي سازد.

در قبرستان هاي منظم و خط كشي شده ي جديد، زائران گلزار شهدا، تماشاگراني شده اند كه عاري از شعف، بهجت روحي و ميل عرفاني ناشي از ارتباط با يك مزار، نگران و لابلاي قبور مشابه بدنبال يك اسم مي گردند. به نظر مي رسد اين اقدام ناشيانه تمامي تجربه هاي روحاني زائران را بر باد داده است و تربت پاک شهیدان ديگر «مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفای آزادگان» نيست كه به يادماني جهت تكريم گذشتگان و تلاشي براي باقي ماندن يك نام بدل شده است.

به نقل از رجا نیوز



تاريخ : شنبه پانزدهم مرداد 1390 | 6:14 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟






 


 



تاريخ : شنبه پانزدهم مرداد 1390 | 0:15 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

سید حسن خمینی نسبت به مشکلات اقتصادی هشدار داد و گفت: بیکاری گسترده و فقر عمیقی در جامعه وجود دارد و وضع معیشتی سختی حاکم است.

به گزارش جماران، نوه امام راحل در دیدار اعضای شورای مرکزی حزب مردم‌سالاری با بیان اینکه بر اساس آیات الهی، عزت تنها از آن خدا، ائمه و مومنین است، اظهار داشت: همه انسان ها فراز و فرودهای زیادی در زندگی دارند. تکریم های ظاهری قدرت، ارزش چندانی ندارد افراد زیادی در تاریخ آمده و سر و صدای بسیاری به راه انداخته اند اما امروز کسی آنها را نمی شناسد. اما کسانی بودند که چون در مسیر الهی قدم برداشتند و عزت آنها از سوی خداوند بود، هر قدر هم دشنام شنیدند، محبوب تر شدند.

وی افزود: عزت یعنی رخنه در دل های مردم. هیچکس نمی تواند عزتی که خداوند به کسی داده، از او بگیرد. خداوند گاهی اوقات کسی را عزیز می کند که همه می خواهند او ضعیف باشد.

سید حسن خمینی با بیان اینکه حضرت امام خمینی (س) در جامعه ما مظلوم است، گفت: مهمترین دلیل مظلومیت امام این است که آنگونه که باید، امام را نشناخته ایم و آنگونه که واقعیت امام بود، معرفی نشده است. یکی از مهمترین ابعاد وجودی امام این بود که ایشان، منیت را در خود کشته بود. او یک پا روی “من” گذاشته بود و پای دیگر، را در کوی دوست نهاده بود.

وی با تاکید بر اینکه جامعه زمانی اسلامی می شود که مسوولان، منیت را کنار بگذارند، اظهار داشت: همه می خواهیم جامعه اسلامی شود اما اگر مسوولان جامعه منیت را کنار نگذارند جامعه هرگز اسلامی نخواهد شد. اگر منیت برداشته شود آن وقت از بسیاری از لغزش ها چشم برداشته می شود و بر بسیاری از اشک ها، رحمت می بارد.

نوه امام با بیان شروط الگو شدن امام در جامعه گفت: اگر بخواهیم امام را در جامعه اسوه کنیم باید ویژگی های ایشان را به عنوان یک الگو بدانیم. جامعه ای که بوی منیت می دهد، نمی تواند رنگ و بوی امام بدهد.

سید حسن خمینی با اشاره به نقش کارآمدی، در برتری یک اندیشه، اظهار داشت: بیکاری گسترده و فقر عمیقی در جامعه وجود دارد و وضع معیشتی سختی حاکم است.

وی افزود: اگر هزار بار از فوائد یک دارو صحبت شود اما بر مریض موثر نباشد، کسی به آن اعتقاد پیدا نمی کند. حقیقت آن است که مسوولان تلاش می کنند و باید از آنها تشکر کرد ولی از سوی دیگر حقیقت آن است که مشکلات در عرصه های مختلف بسیار است.

سید حسن خمینی در پایان گفت: همه در قبال جامعه مسوولیم همه باید تلاش کنیم تا مشکلات جامعه را حل کنیم و باید جامعه ای بسازیم که بتوانیم آن را “جامعه اسلامی” بنامیم و آن مقدار دارای ارزش باشد که لیاقت تقدیم به صاحب الزمان را یافته باشد



تاريخ : شنبه پانزدهم مرداد 1390 | 0:12 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
اساتید اسرائیلی در دانشگاه شریف
 اقدامات رییس دانشکده‌ی فیزیک دانشگاه شریف تنها به این یک مورد محدود نمی‌شود و شرایط دانشکده به گونه‌ای است که حتي تراس‌های دانشکده تبدیل به پاتوق شده تا جایی که دختران و پسران در این محیط گاهی به صورت مختلط پاسور بازی می‌کنند یا به رقص و پایکوبی می‌پردازند!
ادعای علمی بودن اين اساتید و فخر فروشي آنان به دانشجويان درحالي است که اين افراد از لحاظ علمی هم بسیار ناکارآمد بوده و فقط به این علت که از موقعیت خوب دانشگاه شریف و افراد نخبه‌ای که به این دانشگاه وارد می‌شوند استفاده می‌کنند، موقعیت خود را حفظ کرده‌اند.
گفته مي شود مشي اين افراد به جای قدرداني از دانشجویان، تحقیر آنان است و جو را به صورتی سامان داده‌اند که یک دانشجو در حالت عادی تشویق می‌شود که برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفته و دیگر برنگردد.
اساتید این دانشکده از لحاظ مذهبی هم تقیدات را رعایت نمی‌کنند. تماس دست استاد با دانشجوی دختر در کلاس، مطرح کردن حرف‌های نامناسب (مثل شراب‌خواری و کیفیت فیزیکی شراب به عنوان مثال درسی) و روزه‌خواری در جلوی دانشجویان از این موارد است.
پارچه‌های سیاه عزاداری ماه محرم هم معمولاً با اصطکاک و به صورت محدود در محیط دانشکده نصب می‌شود. محیط دانشکده و کتابخانه را طوری طراحی می‌کنند که به صورت اختلاط بیشتر باشد و اگر کسی اعتراضی کند انگار به اجرای یک پدیده به صورت عادی اعتراض داشته است.
در سال‌های گذشته کتابخانه‌ی دانشکده‌ی فیزیک به صورت محیطی مجزا بود ولی یکی از اقدامات رییس جدید دانشکده‌ی فیزیک، آقای وحید کریمی پور،  این است که کتابخانه که قبلاً به صورت مجزا بود (میز و صندلی‌های دختران و پسران در دو طرف مجزای کتابخانه بود)، را به صورت مختلط و میزهای یکسان قرار داده است که دانشجویان دختر و پسر به صورت مختلط اطراف این میزها می‌نشینند و گاهی محیط کتابخانه به صورت پاتوق درمی‌آید.
یکی دیگر از اقدامات رییس جدید این است که تراس‌های دانشکده را به روی پسران و دختران بازگشایی کرده و گاهی دختران و پسران دانشکده در کمال وقاحت روی تراس‌ها پاسور بازی می‌کنند و کسی هم اعتراضی نمی‌کند.
دکتر رسول صدیقی از امضا کنندگان نامه‌ی نگین جام زهر دوم در کسوت نماینده‌ی مجلس ششم بود و یا دکتر اعظم ایرجی‌زاد که در سال 2006 میلادی در یک کنفرانس علمی در جزیره‌ی مالت شرکت می‌کند که هدف از آن به رسمیت شناختن اسراییل در بین کشورهای خاورمیانه بوده است و يا دکتر رضا منصوری که در سال 1365 دبیر اجرایی کنفراسی در فلسطین اشغالی می‌شود و حتی آگهی آن را در دانشکده نصب می‌کند، که با اطلاع رییس دانشگاه با پادرمیانی رییس وقت سازمان انرژی اتمی و سپردن تعهدی مبنی بر پشیمانی به سر کار برمی‌گردد؛‌ همچنان در دانشكده فيرزيك دانشگاه شريف مشغول به كار هستند.
رفتار اين اساتيد به حدی است که صراحتاً در سر کلاس‌های درس و جمع‌های علمی كشور را به تمسخر می‌گیرند چه اينكه  به عنوان چند مثال خاص بارها دکتر فرهاد اردلان در جلسات عمومی به سران كشوري توهین کرده است یا اسلامی کردن دانشگاه‌ها را زیر سؤال برده است.
چند سال پیش عده‌ای از دانشجویان بسیجی به مناسبت روز معلم به دکتر کریمی‌پور کتابی از انتشارات بسیج دانشجویی با عنوان «نشت نشا» را تقدیم می‌کنند و وي جلوی همه‌ی دانشجویان دانشجویان بسیجی را به تمسخر می‌گیرد.
گفتني است دو ماه پیش معاونت فرهنگی دانشگاه عکس امام و رهبری را برای نصب در مکان مناسبی در محیط دانشکده فرستادند؛ ولی وي زیر بار نرفته و اجازه‌ی نصب آن را نداده است؛ حتی عکس شهدا به بهانه مکدر شدن روحیه دانشجویان! جمع آوری شده است.
در ایام فتنه هم تعدادی از این افراد با دست بند سبز در دانشگاه ظاهر می‌شدند تا جاييكه دکتر اردلان با وجود ادعای عدم سیاسی‌کاری در محیط دانشکده (که با این دلیل واهی آقای دکتر گلشنی را به دلیل نصب عکس امام و رهبری زیر سؤال برده بود) در ایام فتنه در برخی سمینارها با دست‌بند سبز حاضر می‌شد.
به عنوان نمونه‌ای دیگر می‌توان به آقای دکتر مصفا اشاره کرد که در ایام فتنه با دستبند سبز در دانشکده حاضر می‌شد یا به عنوان نمونه‌ی دیگر آقای دکتر جعفری از اساتید تازه جذب شده که در دانشگاه صنعتی اصفهان در ایام فتنه به خاطر اقدامات تندروانه توبیخ شده است.
اين در حالي است كه حتی پس از نماز جمعه تاریخی 29 خرداد و تاکید رهبر انقلاب بر حل و فصل عاقلانه قضایا و در ایام پس از انتخابات و مخصوصاً در 25 بهمن سال گذشته دانشجویان از سوي اين اساتيد به شورش تشویق می‌کردند.
دكتر کریمی‌پور در صفحه‌ی فیس‌بوک شخصی خود برای شرکت در تجمع غیرقانونی 25 بهمن فراخوان داده بود و سپس در حمایت از دانشجویان خاطی به مسؤولان دانشگاه به دلیل مجازات آن‌ها اعتراض نمود. وي همچنین در مقاله‌ای که در سایت احمد شیرزاد منتشر شد، به طور تلویحی نظام را به ترور دکتر علی‌محمدی متهم کرد.
آمار بالای خودکشی در دانشکده فیزیک دانشگاه شریف در حالي است كه مسئولين به جای پاسخگویی در برابر این پدیده دانشجویان و مشکلات شخصی آن‌ها را به عنوان عامل قضیه مطرح می‌کنند در حالی که اگر جو با نشاط و علمی و امیدوارانه‌ای در دانشکده حاکم بود، اکنون شاهد چنین وضعیتی نبودیم. حتی یکی از خودکشی کنندگان در نامه‌ای که از او به جا ماند، صراحتاً وضعیت نامناسب علمی دانشکده را به عنوان عامل خودکشی مطرح کرده بود.
گفتني است در طی نه ماه از اردیبهشت 89 تا اسفند 89 سه خودکشی در دانشکده‌ی فیزیک شریف صورت گرفته است که از حد متوسط خودکشی در دانشگاه شریف بسیار بالاتر است.
از طرف دیگر در جذب نیروهای جدید هیأت علمی هم سیاسی بازی و نفع پرستی به وفور دیده می‌شود. اساتید ارزشی و مستقل  نمی‌توانند به حلقه بسته هیأت علمی راه پیدا کنند حتی اگر همه توان‌مندی‌های علمی را داشته باشند.
مکرراً مشاهده شده است که اساتیدی که توانایی‌های علمی غیرقابل انکاری داشته‌اند حذف شده‌اند و اساتیدی که توانایی علمی چندانی ندارند ولی به لحاظ سیاسی و شخصیتی مورد تأیید اساتید قبلی هستند وارد می‌شوند.
اساتید جدید معمولاً افرادی هستند که علی رغم نداشتن روحیه مستقل و مذهبی به علت حضور چند ساله در خارج از کشور (کعبه‌ی آمالشان) معمولاً روحیاتی غیربومی دارند و دانشجویان را به سمت لاقیدیِ مذهبی و ملی سوق می‌دهند.
برای لیست اساتیدي که به دلایل واهی از دانشکده حذف شدند می‌توان از دکتر مهدی سعادت، دکتر مهدی خاکیان، دکتر محمدرضا ابوالحسنی اشاره کرد. حتی با وجود مخالفت اکثر دانشجویان دانشکده با اخراج دکتر سعادت وي از دانشکده اخراج شد.
در سال 1374 مسئولين سكولار اين دانشكده به شدت برای حدف دکتر گلشنی نیز تلاش کردند که با انتخاب وي به عنوان عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی این موضوع منتفی شد. البته پس از آن دکتر گلشنی هرگز در جلسات شورای دانشکده شرکت نکرد.
در مورد اساتید مستقل نیز می‌توان به دکتر خرمی، یکی از شاخص‌ترین فیزیکدانان ایران که پس از سه ترم در دانشکده او را تبدیل وضعیت ندادند و به همین دلیل از دانشکده رفت و دکتر پرویزی اشاره نمود.
به عنوان نمونه می‌توان به یکی از اساتید دانشکده، دکتر لاله‌ی معمارزاده اشاره کرد که اخیراً عکس بی‌حجاب او در کنار استادش دکتر کریمی‌پور را روی سایت دانشگاه قرار داده بودند.
پذیرش دانشجویان دکتری هم در کمال بی مسئولیتی صورت می‌گیرد در این دانشکده هر سال حدود 20 دانشجوی دکتری پذیرش می‌شود در حالی که نه تنها موضوع خاصی به عنوان زمینه تز آن‌ها در نظر گرفته نشده بلکه حتی معلوم نیست با چه کسی قرار است کار کنند.
جالب است با این توجیه که استاد و دانشجو باید از سازگاری و علاقه به یکدیگر مطمئن شوند این جماعت را که به صورت فله‌ای پذیرش شده‌اند در طول چند سال، آن هم با منت، مثل سیب زمینی جدا می‌کنند و در ادامه با عوض کردن جای شاکی و متهم با متهم کردن درصد قابل توجه بلاتکلیف مانده به کم کاری و بی‌انگیزگی و همچنین معرفی آن‌ها به تحصیلات تکمیلی به عنوان عنصر کم‌کار زمینه فشار را بر روی آن‌ها را دو چندان می‌کنند؛ تا آن‌ها برای جلوگیری از ادامه تضییع حقوق خود به گدایی عواطف و برانگیختن ترحم برای جلب حمایت روی آورند! جالب اینجاست که در صورت تقاضای دانشجوی بلاتکلیف برای انتخاب استاد از خارج دانشگاه با این توجیه مضحک که «اگر می‌خواستی با فلانی کار کنی چرا آمدی دانشگاه شریف»! وی را ملامت می‌کنند؛ در حالی که این جواب وقتی می‌تواند مطرح باشد که مسئولین به وظایف ابتدایی خود در فراهم کردن استاد با موضوع تحقیقاتی کوتاهی نکرده باشند. خلاصه مسئله بلاتکلیفی درصد بالایی از دانشجویان دکتری در چند سال اول دوره! و تشدید فشارها بر آن‌ها در دانشکده یک معضل همیشگی است.

اين درد رو فكر مي كرديم در دانشگاه هاي دسته چندم وآزاد اتفاق مي افته داشتيم وداريم؟!نمي دونستيم كه هيچ نظارتي براش نيست؟!
اما مطالب واقعا"تكان دهنده است چطور است كه اساتيد بنام وبا سواد رو تحت فشار مي گذاره اين رييس! چرا بايد در مسند باشه !؟آقاي وزير دستمريزاد از اين كم كاري و لنج كشيدن دانشكده كه رييس اش براي تجمع غير قانوني متوهم ها وفتنه گراسينه چاك است ودوستان ديگرش با دست بند سبز اموي دانشگاه را به لجنزار تبديل كردند ؟! اون از پاسور بازي مختاط وعكس كشف حجاب دختره كه ادعاي دكتري وشاگردي كريمي پور ك ث ي ف را داره!واحد هاي نظارتي وحتي امنيتي بايد تكليفشان را خوب انجام دهند مردم ما دلشان خوش بود به اين دانشگاه هاي بنام كه ظاهرا"طاغوتيان و سلطنت طلبان و بي عفتان و بهايي مسلكان دارند مثل خوره جان نخبه گان و دلسوزان به نظام رو به لب مي آرند؟! اين گزارش خوب شد كه مردم را در جريان گذاشته مستدل ومستند كه كد هاي لازم را داده تا اقدام انقلابي صورت گيرد البته از وزير علوم انتظار ميره بصورت ويژه اين معضل را حل وپاكسازي روشروع كنه مگر ما قطع رجاليم وكسي نيست كه امورات را بدست بگيره؟!
به راستي ...
فأين تذهبون ؟!
 
 
باتشکر از مدیریت وبلاگ
 
 


تاريخ : جمعه چهاردهم مرداد 1390 | 5:48 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

علي حق پرست - چند روز پیش درپیک بامدادی رادیوگزارش خوبی از جانباز افغانی که درحمامی درورامین زندگی می کند پخش شد. مسئول روابط عمومی بنیاد دراین گزارش با بیان این که این جانباز دربنیاد پرونده ندارد و قانون دست مارا بسته است تلاش کرد از زیر مسئولیت شانه خالی کند و بنیاد را دراین ماجرا بی تقصیر نشان دهد.

 

ظاهر حرف های مسئول روابط عمومی بنیاد از نگاه کسانی كه فقط ظاهر کار را می بینند منطقی بنظر می رسد و لابد با خود می گویند خوب بابا این بنده خدا ها درست می گویند و قانون دست آنان را برای رسیدگی به اینگونه افراد بسته است . اما این فقط ظاهر کار است. چراکه مشکلات از زمانی شروع شده است که بنیاد به عنوان یک نهاد انقلابی که باید همه کلارهایش روبه جلو و انقلابی باشد خود را درچارچوب های قانونی گرفتار کرده است.

البته دراکثر موارد هم قانون بهانه ای برای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت است و تا کم می آورند قانون دان می شوند و قانون را به سر مخدومان خود می کوبند تا از دستشان راحت شوند.

مگر می شود یک نهاد ،انقلابی باشد و خود را درحیطه قانون محدود کند! قانون برای نهاد های انقلابی ای مانند بنیاد شهید انقلاب اسلامی که رسالت جهانی هم دارند، برای این است که از رعایت حد اقل ها سر باز نزنند نه اینکه به حداقل ها اکتفا شود.براي اين است كه عقب نشيني نكنند نه اين كه كژ كنند ودرجا بزنند.

از زمان حضرت امام(س) تا کنون و از سوی رهبر معظم انقلاب اجازه داده نشده که این نهاد برخاسته از انقلاب در قالب وزارتخانه و سازمان محدود گردد. اختیارات نامحدودی به این نهاد داده شده و بنا براین بوده که دست مسئولان بنیاد درهزینه کردن ها و تحت پوشش قرار دادن ها باز باشد.اگر هم جایی موانع قانونی بوده چیزی نبوده که نتوان آن را برطرف کرد.

بنياد شهيد در 22 اسفند سال 1358، به فرمان امام (ره) تاسيس شد و داراي شخصيت حقوقي و استقلال مالي و اداري است و امور آن طبق مقررات و قوانين مربوط به نهادهاي عمومي غيردولتي و در چهار چوب اساسنامه مصوبه و آيين نامه هاي مربوط زير نظر رئيس جمهور و نظارت عاليه مقام معظم رهبري اداره مي شود. احيا ، حفظ و ترويج فرهنگ ايثار و شهادت طلبي ، زنده نگه داشتن ياد شهيدان و حفظ آثار آنان ، تجليل و تکريم از خانواده هاي معظم شهيدان ، جديت در امور فرهنگي خانواده هاي شاهد ، خوداتکايي و قانونمند کردن ارايه خدمات به آنان و بسيج امکانات نظام به منظور پراکندن عطر ملکوتي شهادت در جامعه ، محور فعاليت هاي اين نهاد مقدس است. البته سابقه اوليه اين نهاد به دوران آغاز قيام امام (ره) به سال 1342، باز مي گردد. بعد از قيام خونين پانزده خرداد 1342 گروهي از روحانيون انقلابي و مبارز و افراد نيکوکار به دستور امام (ره) ماموريت يافتند تا به خانواده هاي شهدا رسيدگي کنند ، که اين کار در طول سال هاي مقاومت و مبارزه ادامه يافت و در سال هاي57 - 1356، دامنه وسيع تري پيدا کرد. بعد از پيروزي انقلاب ، براي سامان دادن بيشتر به امور شهدا و خانواده هاي آنان ، با فرمان امام (ره) بنياد آغاز به کار کرد که با آغاز جنگ تحميلي و بيشتر شدن تعداد شهيدان ، وظيفه و تکليف بنياد شهيد سنگين تر شد.

مجموعه اهداف و رسالت هاي اعلامي بنياد به طور اختصار عبارتند از :

- احيا ، حفظ و گسترش فرهنگ ايثار و شهادت به عنوان ضامن بقاي مکتب نجات بخش اسلام و تشيع و به عنوان سلاح کسب استقلال و استمرار جمهوري اسلامي و موثرترين ابزار حفظ عزت جامعه و تماميت ارضي کشور.

- زنده نگه داشتن ياد و نام شهيدان و حفظ آثار آنان و اجراي فرامين امام (ره) در خصوص رسيدگي شايسته و همه جانبه به امور خانواده هاي شاهد.

- تکريم و تجليل از يادگاران عزيز شهدا ، مفقودين و اسرا.

- تبيين حق عظيم شهيدان و خانواده هاي آنان.
بديهي است اين وظايف خطير تنها از يك نهاد انقلابي و آرمانگرا برمي آيد نه از سيستمي بروكراتيك و فشل كه كارش ژر كردن نامه ها از امضاها ي كج و معوج است.

بنیاد برای همین تاکنون بصورت یک نهاد انقلابی باقی مانده که بدون محدودیت به مشکلات ایثارگران که ابعاد نامشخصی دارد رسیدگی کند. نهاد انقلابی ای چون بنیاد شهید علاوه بررسیدگی به موارد مشخصی که هیچ پیچیدگی ای ندارد باید با حرکت های انقلابی وانفجاري عرصه های جدیدی را برای خود دراین زمینه بگشاید و به وظایف حد اقلی قانونی خود اکتفا نکند.

درباره مواردی مانند "غلامعلی ظفرعلی" که از هم رزمان  ما دردوران دفاع مقدس وازرزمندگان انقلاب جهانی اسلام به حساب می آید نباید به صرف این که ایرانی نیست و قانون نداریم دست روی دست بگذاریم. انقلاب اسلامی ما حد ومرز جغرافیایی و قومی و نژادی نمی شناسد. برای همین است که ما تعداد زیادی شهید داریم که ایرانی نبوده اند ولی درجبهه های ما علیه دشمن ما می جنگیدند.رهبر ما رهبر انقلاب جهانی اسلام است و انقلاب ما هم جهانی است.شهیدانی از افغانستان ،عراق ،فرانسه و....که درجنگ تحمیلی صدام علیه ایران به شهادت رسیده اند گواه این حقیقتند.

حضرت امام به ما ياد داده كه براي انقلاب جهاني اسلام تلاش كنيم و شعار ما از اول اين بوده كه ژرچم توحيد را دربلند ترين قلل دنيا برافرازيم. چه آن زمان كه ايادي مهدي كروبي آن مجاهد عراقي جانباز قطع نخاعي را به دلايل واهي وبا آن وضعيت درآسايشگاه امام خميني بزور پشت ماشين انداختند و بي يارو ياور و سرپناه درحرم حضرت معصومه رها كردند و چه الآن كه اين جانباز افغاني  غريبانه دركشور ما- با اين كه براي آن جنگيده است- رها شده هيچكدام درشأن ملت ، انقلاب و نهاد مقدس بنياد شهيد نيست.

روزانه موارد زيادي از مسايل و مشكلات خاص وجود دارد كه قانون درباره آن ها سكوت كرده و يا دچار تناقض است. آيانبايد به اين موارد بصورت جدي رسيدگي شود و بايد منتظر بمانيم تا هر از گاهي مسئولي يا كسي بصورت رابطه اي سفارشي كند تا به مشكل عده معدودي كه به اينطور افراد دسترسي دارند زسيدگي شود؟!

اينطور موارد حاشيه اي درخانواده ايثارگران بقدري زياد است كه به متن تبديل شده و وقت آن رسيده كه كارگروهي مسئول رسيدگي انقلابي به اينطور موارد شود. دراينطور موارد حتي اگر تعدادزيادي بناحق هم از مزايايي بهره مند شوند بهتر از آن است كه حتي يك رزمنده مظلوم مثل ظفرعلي نديده شود.

با روي كار آمدن دولت دكتر احمدي نژاد اميد مي رفت كه خلق و خو و شعارهاي انقلابي در نهاد بنياد شهيد و امور ايثارگران نيز تسري يابد و امور ايثارگران درمسير تازه اي جر يان يابد اما متأسفانه اين امر محقق نشد و امر اين نهاد به حالت تعليق و بلاتكليفي درآمده است.

بايد دردمندانه اذعان كرد كه بنياد از وظايف ذاتي و انقلابيي خود دور افتاده و اصلا"بايد كميته ويژه اي از سوي مراجع بالاتر مأمور بازنگري دروظايف و سياست هاي جاري بنياد شود.



تاريخ : پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 | 6:20 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

نوشته شده توسط محمد لگنهاوسن   

متن حاضر مصاحبه‌اي با پروفسور «محمد لگنهاوسن» است كه در سال 1382 انجام گرفته است. لازم به توضيح است انجام اين مصاحبه بخشي از طرحي بود كه بر اساس آن قرار بود فيلمي در باره زندگي و خدمات شهيد «اكبر ملكي نوجه ‌دهي» ساخته شود. پروفسورلگنهاوسن : من در سال 1953 ميلادي در يك خانواده مذهبي و كاتوليك به‌دنيا آمده و بزرگ شدم. پس از اتمام دوره تحصيلي دبيرستان كاتوليك به دانشگاه ايالت نيويورك رفتم. در سال 1974 در رشته فلسفه ليسانس گرفتم. سال 1979 فوق ليسانسم را در دانشگاه «لايس» تگزاس دريافت كردم و در همان دانشگاه مدرك دكتري دريافت كردم. در سال 1983 موضوع پايان‌نامه من درباره «مفهوم جوهر ارسطويي در فلسفه تحليلي امروز»، بود.

از 1979 تا 1989 در دانشگاه تگزاس جنوبي تدريس مي‌كردم، بعد از اتمام دوره فوق‌ليسانس تدريس فلسفه را در دانشگاه تگزاس جنوبي آغاز كردم. يعني چند ماه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران. در آن موقع من هيچ اعتقاد ديني نداشتم و بعد از رفتن به دانشگاه نيويورك ديگر به كليسا نمي‌رفتم و فكر مي‌كردم به درد نمي‌خورد و ديگر اعتقادي به دين كاتوليك نداشتم و به‌ دنبال دين و فرقه ديگري هم نرفتم ولي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، كنجكاو شدم كه چطور مردم بر اساس دين، يك ديكتاتور كه از حمايت آمريكا برخوردار بود را كنار گذاشتند. مي‌خواستم بيشتر درباره اين موضوع بدانم و چون خوشبختانه در آن زمان دانشجويان ايراني بسياري هم داشتم با برخي از دانشجويان ايراني و مسلمان بحثي را شروع كردم،البته به‌ دنبال ديني نبودم، فقط از جنبه جالب بودن اين بحث به دنبال كار علمي بودم.

دانشگاه به نظر من جاي بسيار ‌بسيار جالبي بود و از خدا تشكر مي‌كنم از اين‌كه در آنجا مي‌توانستم تدريس كنم، بعضي از اساتيد خودم ناراحت شدند كه بنده مدت زيادي آنجا ماندم، مي‌گفتند كه اين دانشگاه درجه يك نيست و شما وقت تلف مي‌كنيد ولي براي خودم جاي‌ جالبي بود و با فرهنگ سياهپوستان آمريكايي آشنا شدم كه بسيار جالب است. البته من از چندين كشور آفريقايي و آسيايي، از جمله سودان،فلسطين،اردن، ليبي، عربستان،پاكستان و ايران(فراوان)، انگليس و غيرمسلمان از چين و خيلي از كشورهاي ديگر دانشجو داشتم و خوشحال بودم كه با فرهنگ و دين آنها آشنا مي‌شدم.

با دانشجويان مسلمان شروع به صحبت كردن نمودم، فكر كنم سال دوم بود كه تدريس مي‌كردم و يا بهار 1980 و يا پاييز همان سال. به هرحال كلاسي داشتم كه يك دانشجوي ايراني به نام «اكبر ملكي نوجه دهي» در آن كلاس بود. اين كلاس حدودا 35 دانشجو داشت، بعد از مدتي، ايشان به كلاسي نيامد. كمي نگرانش بودم. يك روز ايشان را در حالي در مركز دانشگاه ديدم كه درباره‌ اسلام و انقلاب تبليغات پخش مي‌كرد، آمدم پيشش و گفتم چه كار مي‌كنيد؟ چرا ديگر سركلاس نمي‌آييد؟ من فكر مي‌كردم تا امروز مريض بوده كه نيامده است. گفت مي‌دانيد ما در كشورمان انقلاب كرديم و من فكر مي‌كنم كه مهم است كه دانشجويان اينجا هم درباره‌ انقلاب اسلامي ايران اطلاع درست داشته باشند.

گفتم اين كار خوبي است ولي شما كلاس هم بياييد و من همه تبليغات شما را مي‌خوانم. ايشان قبول كرد و بعد چند كتاب از دكتر شريعتي به من داد كه يكي از آنها جامعه‌شناسي اسلام و يكي‌ديگر ماركسيسم و مغالطه‌هاي غربي به زبان انگليسي و چند چيز ديگر بود.

يادم هست كه كتاب جامعه‌شناسي اسلام را وقتي در مقطع دكتري تحصيل مي‌كردم، بردم دانشگاه لايس. بعد از كلاسي كه آنجا داشتم نشستم با چند تن از دوستان، باز كردم ديدم مقاله‌اي درباره آدم و حوا بود. تعجب كرده بودم كه اين‌ها چه ربطي به جامعه‌شناسي دارد و خيلي عجيب بود. ولي جالب بود. بعد شروع كرديم با اكبر كه درباره اعتقاداتش صحبت كرديم و كم كم باهم دوست شديم و ديدم كه خيلي دانشجوي خوبي است. خيلي صادقانه صحبت مي‌كرد و اعتقادات جدي داشت و هيچ شكي درباره اعتقداتش نداشت. همان زمان لانه جاسوسي آمريكا در ايران تسخير شد. وقتي با دانشجويان ايراني صحبت كردم متوجه شدم كه اين مساله اين‌طور نيست كه ما تصور مي‌كرديم يعني آمريكايي‌ها تظاهر كرده‌اند كه در سفارتخانه فقط چند ديپلمات هستند كه سعي مي‌كنند بين كشورها توافق كنند. ولي وقتي با ايراني‌ها صحبت كردم گفتند نه، اين سفارتخانه در تهران نقش ديگري دارد و جاي بسيار بزرگي است و اصلا مي‌خواهند انقلاب ما را دگرگون كنند. به اكبر گفتم كه خوب است برخي از دانشجويان من از دانشگاه لايس بنشينند و با دوستان شما بحث كنند و برخي از سوء‌تفاهم‌ها برطرف شود.

اكبر هم گفت اين فكر بسيار خوبي است. اين كار را بكنيم. اما اكبر گفت، اين كار يك شرط دارد و آن اين كه ما به دوستان شما شام بدهيم. سپس قرار گذاشتيم يك شبي و رفتيم يك آپارتمان دانشجويي كه يكي از دانشجويان در آنجا داشت. من هم از چهار پنج دانشجوي آمريكايي دعوت كردم. البته اكبر هم از سه‌چهار ايراني و يك آمريكايي سياهپوست مسلمان دعوت كرده بود.

آنها كباب كوبيده در «فر» درست كرده بودند و خيلي جالب و شب خوبي بود. بحث خيلي جدي بود. بعضي از دانشجويان آمريكايي من اصلا قبول نكردند هرچه كه ايراني‌ها گفتند، آنها گفتند اين كارها برخلاف حقوق بشر و مقررات بين‌المللي است ولي اكبر هم انگليسي‌اش عالي نبود گاهي اوقات انگار مي‌خواست چيزي بگويد اما نمي‌توانست و مشكل بود. با اين حال خوب صحبت كرد و وقتي كه تمام شد همه خوشحال بودند كه باهم آشنا شدند، البته فكر نمي‌كنم كه همان شب كسي كاملا انديشه‌اش عوض شد ولي به‌نظر من بسيار خوب بود چرا كه دانشجويان آمريكايي كه خيلي تند بودند فهميدند كه از زاويه ديگري هم مي‌توان به اين مساله نگاه كرد و اين خودش ارزش داشت. هرچند بعضي از آمريكايي‌ها در طول مدت جلسه كاملا يك ديدگاه ديگري نسبت به اين مساله داشتند.

من هم با اكبر و هم با دانشجويان ديگر از شيعه و سني درباره اسلام صحبت كردم. بعد از آن ترم كه اكبر با من بود، ترم بعد هم ارتباطي با ايشان داشتم و كتاب‌هايي را براي من مي‌آورد كه بهترين آنها يك ترجمه از نهج‌البلاغه بود و ترجمه جلد اول «الميزان» كه تاليف علامه طباطبائي (ره) بود.

بعد از آن اكبر رفت و من خبري نداشتم كه كجاست. وقتي رفت من خيلي ارتباطي با ايراني‌هاي ديگر نداشتم، براي بحث‌هايي كه باهم داشتيم دلتنگ شدم و نمي‌دانستم كه چه‌طور مي‌توانم دوباره شروع كنم. به اين نتيجه رسيدم كه خودم در دانشگاه يك سخنراني درباره‌ دكتر شريعتي ارائه دهم كه فكر مي‌كردم دانشجويان ايراني بسيار علاقه دارند.

از دو كتابي كه اكبر داده بود چيز‌هايي مربوط به اختيار و جبر را بررسي كردم تقريبا 20 دانشجو به سخنراني آمدند. خيلي رسمي نبود. بعد از اين سخنراني يكي از دانشجويان آنجا گفت: شما فارسي بلديد؟ گفتم نه. گفت پس چه حقي شما داريد كه يك متفكر ما مثل دكتر شريعتي را نقد كنيد فقط براساس چند چيز كوتاه كه به انگليسي ترجمه شده؟ گفتم راست مي‌گويي. من فقط براساس آن چيزي كه در دسترسم هست مي‌خواستم نقدش كنم، بعد با آن دانشجويي كه از من اشكال گرفت دوست شدم و بحثي را درباره‌ اسلام ادامه داديم. او هم مرا به مسلمانان ديگر معرفي كرد. يكي از اين ويژگي‌هايي كه اكبر در آن زمان داشت، اين بود كه هر چند كتاب‌هاي دكتر شريعتي را به من داد اما تعصبي درباره افكارش نداشت. يعني هم با دانشجويان آنجا كه در خط امام بودند همكاري مي‌كرد و هم با دانشجويان ديگري كه خيلي به ديدگاه امام نزديك نبودند، رابطه داشت.

براي من جالب بود كه اين گروه‌ها با وجود داشتن اختلاف نظر با اين فرد ارتباط خوبي با هم داشتند. در دانشگاه تگزاس جنوبي منافقان هم بودند و تبليغات پخش مي‌كردند. من تبليغات آنها را هم خواندم، ولي به نظر من آنها خيلي ماركسيست بودند يعني بيشتر ديدگاه‌هايشان را از ماركس الهام گرفته بودند. بعدا وقتي كه در خيابان بين منافقين و دانشجويان پيرو خط امام در دانشگاه ما در تگزاس درگيري شد يكي از اين منافقان با چاقو به دانشجويان خط امام حمله كرد.

از زمان آشنا شدن با اكبر، تقريبا سه سال طول كشيد تا مسلمان شدم، يعني در آن زمان به مساجد مي‌رفتم و با مسلمانان صحبت مي‌كردم و كم كم جاذبه اسلام را درك مي‌كردم البته هدف من از اول فقط كارعلمي در زمينه اسلام بود ومي‌خواستم بدانم كه مسلمانان چه‌طور فكر مي‌كنند ولي به‌طور ناآگاهانه‌اي تبديل شد به يك علاقه بيشتر. فكر مي‌كردم كه بعضي از اين چيزهايي كه اسلام مي‌گويد خوب است و همچنين نوع زندگي كه اسلام مي‌گويد خوب است ولي نمي‌خواستم مسلمان شوم چون فكر مي‌كردم مسلمانان سختي‌ها و مخاطرات زيادي دارند. بعد از مسلمان‌شدن نماز را ياد گرفتم و گاهي اوقات هروقت كه دلم مي‌خواست نماز مي‌خواندم مخصوصا نماز جماعت را خيلي دوست داشتم. بالاخره يك روز بعد از نماز جمعه در پاركينگ مسجد بعضي از مسلمانان آمريكايي سياهپوست آمدند پيش من و از من پرسيدند شما مسلمان هستيد؟؛ يكي از آنها گفت كه عيب است نپرس، من ديدم كه او اينجا نماز خواند، حتما مسلمان است بعد شهادتين را در حضور آنها گفتم. گريه كرديم و آنها خيلي خوشحال شدند. آنها گفتند ما خيلي خوشحال هستيم كه شما مسلمان شديد و مي‌خواهيم كه شما پيش‌نماز ما شويد. من گفتم كه امروز روز اول است آنها گفتند نه اشكالي ندارد ما مي‌خواهيم يك انجمن مسلمانان در دانشگاه درست كنيم. گفتم باشد من به شما كمك مي‌كنم.

بعد از آن همان انجمن مسلمانان در دانشگاه تگزاس جنوبي را درست كرديم و نماز جمعه را آنجا برگزار مي‌كرديم و گروهي كه در داشتيم اكثرا سني بودند. البته من از اول هيچ شكي نداشتم درباره‌ اسلام كه آيا شيعه شوم يا سني؟. از وقتي كه نهج‌البلاغه را خواندم براي بنده فقط سوال بود كه يا اسلام تشيع را قبول كنم يا بي‌دين بمانم.

در اين مقطع از اكبر خبري داشتيد؟

از اكبر هيچ خبري نداشتم تا يكي از اين دوستان ايراني به من گفت كه شما مي‌دانيد كه اكبر شهيد شده است؟ تعجب كردم. نمي‌دانستم برادرش هم در تگزاس زندگي مي‌كند. با برادرش آشنا شدم. برادرش گفت كه اكبر بعد از اخذ ليسانس رشته علوم كامپيوتري در واشنگتن و در دفتر منافع ايران كار مي‌كرد. يك روز منافقين به آنجا حمله كردند رفتند به سفارتخانه و اكبر و چند تا كارمند ايراني ديگر را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

اكبر هم كه آنجا بود با آنها درگير مي‌شود و يكي از منافقان را مجروح مي‌كند لذا او را محاكمه مي‌كنند و او ديگر نمي‌توانست در آمريكا بماند. به بعضي از دوستان ديگرش گفته بود كه من مي‌خواهم به جبهه بروم.

آنجا شخصي به نام دكتر طباطبايي به من گفت كه اكبر به او گفته است كه مي‌خواهم بروم جبهه، گفت ما به اكبر گفتيم كه شما ليسانس گرفته‌ايد و مي‌توانيد خدمت‌هاي ديگري كنيد ولي گفت نه. او اصرار كرد كه مي‌خواهد برود جبهه.

آقاي دكتر طباطبايي گفت: ايشان ايران رفت و عازم جبهه شد و پس از مدتي مثل اينكه در اثر برخورد با مين شهيد شد.

در ششمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي، برخي از دوستان ايراني مرا دعوت كردند كه براي دهه‌فجر به ايران بيايم.از برادر اكبر آدرس مزارش در بهشت زهرا(س) را گرفتم و گفتم حتما مي‌روم بهشت زهرا. يك روز رفتيم بهشت زهرا و مزار اكبر را پيدا كرديم و ديدم مدرك ليسانس ايشان از دانشگاه تگزاس جنوبي را بالاي قبرش گذاشته‌اند. خيلي براي من جالب بود، ايران هم براي من جالب است.

آن زمان هنوز جنگ بود. ما هم رفتيم هويزه. بازسازي را شروع كرده بودند. وقتي كه هويزه بوديم بمباران كردند ولي خيلي نزديك به ما نبود اما لازم بود به ‌خاطر بمباران، يك روز اضافي در اهواز بمانيم. مهمان ارتش ايران بوديم و آنها تن ماهي با نان سنگك و نوشابه به ما دادند خيلي جالب بود. آنجا من ياد گرفتم كه چه‌طور نوشابه را با قاشق باز كنم. خيلي دوست داشتم به ايران بيايم و بيشتر بمانم. ولي نمي‌دانستم چه‌طور؟ در 1989 با دانشگاه خودم اختلافي داشتم، آنها مي‌خواستند كه من در مديريت دانشگاه كار كنم ولي من فقط مي‌خواستم كه تدريس كنم.

آنها مي‌گفتند كه شما نصف وقت تدريس كنيد و نصف وقت كاغذ بازي كنيد! و ما هم حقوق شما را اضافه مي‌كنيم. با رييس آن بخش دانشگاه صحبت كردم و پذيرفتم فضاي دانشگاه خيلي سياسي بود. تا اين كه ايشان رييس بخش تعليم و تربيت دانشگاه شد. من به او گفتم كه من استعفا مي‌كنم. گفت: نه ما بودجه نداشتيم و گرنه حقوق شما را اضافه مي‌كرديم. گفتم كه من درحقيقت مي‌خواهم به ايران بروم. او تعجب كرد و گفت: يعني چه؟، آنجا مي‌خواهيد چه ‌كار ‌كنيد؟ گفتم نمي‌دانم ولي شما مي‌دانيد كه مسلمان شدم و خيلي علاقه دارم به ايران بروم و تصميم خودم را گرفته‌ام. نمي‌خواهم اينجا بمانم و كاغذبازي كنم. گفت: باشد موفق باشيد.

استعفا كردم و با يك دوست ايراني ديگر به دفتر حافظ منافع ايران در واشنگتن رفتيم. من آنجا بدون هيچ مقدمه‌اي گفتم كه من مي‌خواهم به ايران بروم. بعد داستان را به‌طور مختصر گفتم و آنها هم گفتند باشد و گفتند كه شما اين فرم را پر كنيد تا با شما تماس بگيريم. فرم را پر كردم رفتم خانه و منتظر جواب آنها بودم، اما هيچ جوابي ندادند زنگ زدم به آنها باز هم هيچ جوابي ندادند بعد آن دانشجويي كه از نقد من به دكتر شريعتي ايراد گرفته بود، به من گفت: شما براي رفتن به ايران جدي هستيد؟ گفتم بله. گفت: خب من مي‌توانم يك وقت جلسه براي شما با دكتر خرازي بگيرم. دكتر خرازي آن زمان سفير ايران در سازمان ملل بود. يك روز رفتم براي ديدن دكتر خرازي. از موقعي كه او را ديدم مي‌گويند دل‌به‌دل راه دارد. خيلي ارتباط خوب و صميمي داشتيم او هم بر روي ديوار يكي از شعرهاي امام را نصب كرده بود. مقداري درباره شعر امام با دكتر خرازي بحث كرديم و به او گفتم كه دلم مي‌خواهد به ايران بروم.

خرازي گفت: در ايران چه‌كار مي‌خواهيد بكنيد؟ گفتم: نمي‌دانم يك ‌كاري پيدا مي‌كنم شايد انگليسي تدريس كنم. گفت: نه اين‌طوري نمي‌شود شما صبر كنيد و با دوستان در آنجا صحبت كنيم. بعد با من تماس گرفت و گفت كه شما مي‌توانيد براي انجمن فلسفه كار كنيد. مرا دعوت كرد. وقتي كه اين مساله درست شد دكتر خرازي زنگ زد و گفت: شما تشريف بياوريد. رفتم ديدم آيت‌الله مصباح‌ در دفتر آقاي خرازي بود، دكتر خرازي مرا معرفي كرد. ايشان گفت كه شما چه‌كار مي‌كنيد بنده گفتم: فلسفه خوانده‌ام و الان مي‌خواهم بروم ايران. گفت: تشريف بياوريد قم گفتم: خوب است. در ابتدا اين پيشنهاد عملي نشد و من به ايران آمدم و در انجمن فلسفه تدريس را شروع كردم. يك روز آمدم قم براي كار ديگري. يكي از دوستان بنده كه عراقي بود و در آمريكا بزرگ شده است را با يكي از معاونين ايت‌الله مصباح در خيابان ديدم. مرا از انجمن مسلمانان دانشگاه مي‌شناخت. به من گفت: شما قم هستيد پس حتما يك جلسه بين شما و آيت‌الله مصباح برگزار كنيم.

وقت تنظيم شد و رفتم خدمت آيت‌الله مصباح. گفت:چرا قم نيامديد؟ منتظر شما بوديم. گفتم: شرايط جور نشد كه بيايم اينجا. گفت: همين الان رسما شما را دعوت مي‌كنم. گفتم: باشد ولي الان در تهران قرارداد دارم. گفت: باشد ولي هفته‌اي يك روز تشريف بياوريد اينجا يك كلاسي در بنياد باقر‌العلوم (ع) داشته باشيد.

اين گونه بود كه شروع كردم. بنياد باقر‌العلوم (ع) و دانشجويان و طلاب آنجا را خيلي دوست داشتم. آيت‌الله مصباح خودش از اول با من بسيار مهربان بود و كم كم اين روزها زياد شد و به‌جاي يك روز دو روز شد و سه روز شد و بعد تصميم گرفتم كه تمام وقت در قم باشم. چهار سال اينجا بودم بعد هم با يك دختر ايراني كه در تهران كار مي‌كرد ازدواج كردم و كارش هم به دانشگاه قم منتقل شد و بنده آمدم بنياد باقرالعلوم (ع).

به آمريكا هم مسافرت مي‌كنيد؟

بله: هر سال مي‌روم پيش مادرم، ولي پدرم چهار سال پيش فوت كرد. مادرم منتظر است كه به ديدارش بروم.

البته پدر و مادرم مسلمان نشدند ولي از اين كه من مسلمان شدم خوشحال شدند چون گفتند كه بهتر از اين است كه هيچ ديني نداشته باشي. ولي بعد انتظار داشتند كه كم كم دوباره كاتوليك شوم، ولي وقتي كه نشد آنها خيلي ناراحت شدند و بعد كه آمدم ايران هرهفته كه اينجا بودم حداقل يكي دونامه مي‌نوشتم و مي‌فرستادم براي آنها و بالاخره قبول كردند كه اسلام دين خوبي است و اين‌طور نيست كه فقط از دين كاتوليك كسي راه نجات پيدا كند. هم مادرم و هم پدرم كاتوليك بودند و مادرم هنوز هر هفته كليسا مي‌رود ولي هر دو ديدگاه منتقدانه داشتند و كليسا را فقط يك وسيله مي‌دانند. ولي من به آنها مي‌گفتم كه بهترين راه براي اين‌كه نزديك‌تر به خدا بشويم اسلام و تشيع است، ولي پدر به من مي‌گفت: شما چرا مسلمان شديد و چه كسي شما را با اسلام آشنا كرد؟ بنده درباره اكبر با ايشان صحبت كردم.

آيا فرزندي هم داريد؟

يك پسر دارم اسمش علي و يك دختر هم دارم از ازدواج قبلي در آمريكا كه 19 سال دارد.

با دخترم ارتباط دارم و گفته‌ام كه به ايران بيايد، اما به خاطر تبليغات غربي مي‌ترسد. حتي مادرم كه يكبار به ايران آمده بود از ايران تعريف مي‌كرد و گفته بود كه نبايد از ايران بترسيم. ايران مردم خوبي دارد، اما دخترم به مادر بزرگش گفته بود كه شما بيشتر از ما شجاعت داريد.

دخترم كه به دنيا آمد و من مسلمان بودم و از اين جهت ايشان ذاتا مسلمان است وقتي كه من با او درباره‌ اسلام صحبت مي‌كنم علاقه دارد. دوسال پيش به يك مسجد در كانادا رفتيم و خيلي متحول شد و به من مي‌گفت چرا به من نماز ياد ندادي و گريه كرد و ناراحت شد، ولي وقتي كه سعي مي‌كنم چيز‌هاي بيشتري از اسلام به او ياد بدهم خيلي حوصله ندارد يعني از يك جهت جاذبه دارد ولي از يك جهت به خاطر اين‌كه مادرش آنجاست برايش سخت است، ولي وقتي كه صحبت مي‌كنم مي‌گويد من قبول مي‌كنم كه اسلام دين خوبي است.

آيا بين مسلمان شدن شما و جدايي از همسرتان رابطه‌اي وجود دارد؟

من وقتي مسلمان شدم همسر قبلي‌ام با اراده خودش از من جدا شد و البته مي‌گفت كه من اينقدر بد هستم كه حتي اگر دين ديگري هم داشتم از من جدا ‌مي‌شود.

در حال حاضر مشخصا چه فعاليت‌هايي داريد؟

هر هفته با آيت‌الله مصباح درباره معرفت‌شناسي ميزگردي داريم كه از شبكه چهار پخش مي‌شود.

براي من نعمت است كه مي‌توانم در اين مؤسسه تدريس كنم. البته هم فلسفه غرب تدريس مي‌كنم و هم علوم اسلامي و براي من آشنا شدن با احاديث و ترجمه كردن احاديث و چند مورد ديگر جالب بود. از اولين چيزهايي كه ترجمه كردم وقتي فارسي ياد گرفتم جهاداكبر بود از امام كه از طرف سازمان انديشه اسلامي چاپ شد و تازه نامه‌اي آمد كه دانشگاه اسلامي لندن مي‌خواهد تجديدچاپش كند و كمي از شعر امام را هم ترجمه كردم. من كتاب آموزش فلسفه از آيت‌الله مصباح را هم ترجمه كردم و در غرب چاپ شد. بعد هم يك كتاب درباره اسلام نوشتم كه در لندن چاپ شد و همسرم ايراني‌ام اين را به فارسي هم ترجمه كرد.

نظرتان درباره ايران و فرهنگ ايراني چيست؟

ايراني‌ها را خيلي دوست دارم و گرنه اينجا نمي‌ماندم. من در ايران ازدواج كردم.علاقه‌ ايراني‌ها به فلسفه و تفكر هم از اول براي من جالب بود ولي بيش از اين، ايراني‌ها بي‌نهايت صميمي و خونگرم هستند البته اين امر در كشورهاي ديگر هم است ولي در ايران خيلي برجسته است. يادم هست وقتي كه مي‌خواستم ويزا بگيرم براي سفر حج. در صف هم ايراني‌ها، هم پاكستاني‌ها، هم عرب‌ها و هم از كشورهاي ديگر بودند ولي ايراني‌ها خيلي براي بنده جالب بودند ديگران خيلي توي خودشان بودند، ولي ايراني‌ها شروع كردند به شوخي كردن با كارمندان كه چه‌قدر طول مي‌كشد، شكايت بود اما با نوعي طنز و شوخي. و وقتي با ايراني‌ها در آمريكا هم آشنا شدم همين‌طور بود يعني همين‌طور صميمي بودند و ارتباط خوبي برقرار مي‌كردند. چشم‌گيرترين عيب ايراني‌ها در رانندگي است واقعا وحشتناك است.

با ايراني‌ها وقتي برخورد شخصي داريم خيلي تعارف مي‌كنند بفرماييد، اول شما و... ولي پشت فرمان همه اين چيزها را فراموش مي‌كنند.

خيلي از ايراني‌ها كه مي‌گويند ما مسلمان هستيم و ظاهرا متدين هستند. اين فقط چيز ظاهري است ولي اصلا به اين حرف هم نمي‌رسند و حتي برخي در ظاهر هم حفظ نمي‌كنند ولي در عين‌حال باز هم به نظر من واقعا مردمي پيدا مي‌شوند از لحاظ عمل و اعتقاد و رفتار درون و بيرون فوق‌العاده جالب هستند ولي اين اقليت است و كسي بايد دنبالش برود.

وقتي كه من از تهران به قم آمدم خيلي از دوستان با حالت بدبينانه‌اي مي‌ گفتند كه شما به قم مي‌رويد، چه‌طور مي‌توانيد آنجارا تحمل كنيد؟ اما تصورات آنها با من در مورد قم 180 درجه برعكس بود.

البته پيدا مي‌شوند افرادي كه ديدگاه خيلي خشك نسبت به دين دارد ولي بنده خوشبخت بودم كه طلاب و اساتيدي كه پيدا كردم كه اين‌جوري نيستند و وقتي كه بحث مي‌كنيم اصلا تنگ‌نظر نيستند و حاضرند در مورد تفكر غرب بحث كنيم و كتاب معرفي كنيم چون واقعا علاقه دارند.

بنده با توجه به همه مشكلات كه جامعه ديني در اين كشور دارد ولي باز هم من خوشبين هستم. مخصوصا وقتي كه نگاه مي‌كنم به طلابي كه در اينجا با آنها آشنا شدم و ان‌شاءالله در آينده آ‌ن‌ها هم نقش برجسته‌اي دارند در دينداري اين كشور و بسيار هم باتقوا هستند.

آيا از اين كه آمريكا را رها كرديد و به ايران آمديد پشيمان نيستيد؟

نه اتفاقا. احساس مي‌كنم كه خوشبخت هستم كه توانستم اينجا بنشينم و همكاري كنم وقتي كه نگاه مي‌كنم به جوانان و مردم معمولي كه اين‌جا هستند، مي‌بينم كه خيلي از آن‌ها نعمت‌هايي كه در اين‌جا دارند درست قدرش را نمي‌دانند و مردم معمولي هميشه از من مي‌پرسند كه اين‌جا بهتر است يا آن‌جا و من هميشه مي‌گويم كه هر كشوري اشكالات و امتيازات خودش را دارد، شما بايد بفهميد و اشكالات را اصلاح كنيد و خوبي‌ها را حفظ كنيد ولي متأسفانه خيلي از مردم اينجا را مي‌بينم كه اصلا توجهي ندارند به چيزهاي خوبي كه اينجا هست. به عنوان مثال اينجا بچه‌ها هنوز خيلي رفتار مودبانه دارند. در آمريكا و اروپا وضع بچه‌ها اين طوري نيست. اينجا وقتي با ايراني‌ها صحبت مي‌كنم هميشه شكايت مي‌كنند و مي‌گويند كه جامعه ما بد شد، بچه‌ها ديگر احترام نمي‌گذارند و همه‌چيزهاي خوب از بين رفت، اما من مي‌گويم باز هم از بين نرفته و اينجا هنوز نسبت به غرب خيلي خوب است.

ولي بايد قدر اين را بدانيم و تقويت كنيم و اشكالات را حل كنيم. با اين طرز تفكر كه اينجا خراب شد و آن‌جا خوب است هيچ‌چيز درست نمي‌شود وقتي كه مادرم اينجا بود، خيلي از ايران و مردم مودب ان تعريف مي‌كرد و مي‌گفت وقتي كه اينجا آمدم تصور مي‌كردم با توجه با تبليغات صورت گرفته در آمريكا هيچ‌چيز در بازار پيدا نمي‌شود و مردم گرسنه هستند و در هر كوچه سربازهاي مسلح هستند كه نگاه مي‌كنند كه يك دختر با روسري كج كجاست؟ مي‌گفت كه با ديدن ايران فهميدم همه تبليغات عليه ايران دروغ است و اصلا اين‌طوري نيست.

يكي از نعمت‌هاي بزرگ ايران ميوه است، ميوه اينجا واقعا چيز جالبي است. وقتي كه هميشه در تابستان به نيويورك مي‌روم، مادرم خجالت مي‌كشد كه نمي‌تواند در بازار آن‌جا ميوه خوب پيدا كند و اگر هم باشد گران است.

زيباترين خاطره شما از ايران چيست؟

ازدواج زيباترين خاطره‌اي است كه در ايران در خاطر دارم. (با خنده مي‌گويد) مراسم ايراني‌ها اصلا جالب نبود ولي جريان آشنايي با همسرم و ارتباط با خانواده و اين‌ها جالب بود. غير از اين مهم‌ترين چيزي كه براي من از وقتي آمدم ايران رفتن به حج بود. من با يك كاروان از ايران رفتم كه تقريبا 40 نفر بوديم كه همه طلاب خارجي بودند ولي در آخرين لحظه عربستان به هيچ‌ كسي در كاروان ما ويزا نداد غير از بنده و من يك كاروان تك نفر بودم يعني تنها تنها رفتم.

حج عمره با تمتع؟

حج تمتع بود. به خاطر اين‌كه آن‌ها طلبه بودند و من طلبه نبودم و عربستاني‌ها ترسيدند؟ خيلي عجيب بود. آن‌جا نمي‌دانستم كه بايد چه‌كار كنم كه آقاي غرويان را ديدم و ايشان از كاروان ما سؤال كرد گفتم كه من كاروان تك‌نفره هستم ايشان هم گفت خب من هم روحاني كاروان شما هستم. مرا به حرم برد و اين سفر از اول تا آخر پر از حادثه‌هاي عجيب و غريب از جمله گم‌ شدن گذرنامه و بليط برگشت بود اما همه چيز درست شد.

چيزهاي زيادي را از حج درباره توحيد و ولايت و اسلام كشف كردم.

به اكبر هم سر مي‌زنيد؟

يك وقت‌هايي بر سر مزار اكبر هم مي‌روم و ارتباط دارم چون نسبت به ايشان احساس دين مي‌كنم و هميشه برايش دعا مي‌كنم.

چه برنامه‌اي براي آينده داريد؟

خودم هيچ تصميمي ندارم كه سال به سال بايد چه كار كنم و اين‌كه به آمريكا برگردم يا نه. همه چيز را به خدا سپرده‌ام.

منبع : خبرگزاري ايسنا



تاريخ : چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 | 6:31 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

 

 

 



تاريخ : سه شنبه یازدهم مرداد 1390 | 6:26 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
حجم خدمات دولت، نوع فعالیت رئیس‌جمهور و اعضای دولت، روحیه انقلابی و ارزشی و حرکت کردن در خط ولایت فقیه و تلاش در جهت تحقق منویات معظم له از جمله معیارهایی بود که باعث شد روح نشاط و امید به کالبد جامعه‌ای که در دولت‌های سازندگی و اصلاحات بی‌رمق شده بود، دمیده شود.

به گزارش جهان این ویژگی‌ها، حمایت‌ها و پشتیبانی‌های گسترده دلسوزان انقلاب، مردم و نخبگان را به همراه داشت. از جمله شخصیت‌های بزرگ و تأثیرگذاری که با روی کار آمدن دولت نهم در سال ۸۴ حمایت‌های بی‌چشمداشتی را از اقدامات و خدمات دولت اصولگرا انجام داد آیت‌الله خزعلی است.

ایشان که از تدوین‌کنندگان قانون اساسی است و سابقه عضویت در شورای نگهبان را دارد از خدمات ارزنده دولت نهم و دهم به تبع آن تحرکات جریان انحرافی و سران اصلاح طلب در فضای کنونی کشور می‌گوید. عضو مجلس خبرگان رهبری ضمن تبیین اغراض و اهداف جریان موسوم به انحرافی غافل نشدن از خیانت‌ها و خباثت‌های اصلاح طلبان و فتنه‌گران را موضوع اساسی می‌شمرد. آنچه می‌آید حاصل گفت‌وگوی جوان با آیت‌الله ابوالقاسم خزعلی است.


اولین باری که از عملکرد رئیس‌جمهوردولت دفاع کردید را به خاطر دارید، چرا امروز دیگر شاهد آن حمایت‌های شما از دولت نیستیم؟

سال اولی که احمدی‌نژاد به نیویورک رفت و در سازمان ملل سخنرانی کرد بنده به دیدار احمدی‌نژاد رفتم و لب‌های ایشان را بوسیدم و به او گفتم به این خاطر لب‌های تو را بوسیده‌ام که از امام زمان (عج) نام برده‌ای آن هم در جایی که قلب جهان کفر به حساب می‌آید. اما به مرور به واسطه برخی از افراد و نزدیکان همین شخصیت تغییر کرد.

  من در همان سال‌ها با احمدی‌نژاد دیدارهایی داشتم و در آن زمان بارها شاهد بودم که ناهار خود را هم از منزل می‌آورد و این برای ما موجب سرافرازی و شادی بود که رئیس‌جمهوری سرکار بیاید که ساده‌زیست، مردمی، عدالت پیشه و حساس به حلال و حرام دنیا باشد. موجب خوشحالی بود که رئیس‌جمهور ما حقوق ماهانه خود را فقط پولی بداند که از دانشگاه دریافت می‌کند و مبلغی به واسطه ریاست‌جمهوری دریافت نکند.

کسی که بتواند اینگونه زندگی کند موجب شگفتی و سرافرازی است. اما متأسفانه پول‌های زیادی از بیت‌المال به واسطه نفوذی‌ها و منحرفان به باد داده می‌شود که این با مشی احمدی‌نژاد نمی‌خواند.

در نامه پنجم نهج‌البلاغه حضرت امیر (ع) به اشعث کارگزار آذربایجان فرموده است: عمل تو طعمه تو نیست که از آن استفاده مادی بکنی این امانتی است در گردن تو و از تو در مورد آن سؤال خواهند کرد. رئیس‌جمهور باید اطراف خود را با دقت بیشتری ببیند.

حضرت امیر همچنین در نامه ۵۳ به مالک اشتر می‌نویسد: مواظب اطرافیانت باش و بر آنها مراقب بگمار که اگر آنها خطا کردند آنها را مورد اعتراض قرار بدهی.

به عقیده شما چه عواملی باعث شده است که جریان‌های مخالف گفتمان انقلاب اسلامی هیچ‌گاه به نتایج دلخواه نرسند؟

احمدی‌نژاد باید با علمایی نظیر حضرت آیت‌الله مصباح که برای خدا کار می‌کنند ارتباط بیشتری داشته باشد و برای دست‌بوسی به محضر آنها برود و طلب راهنمایی کند. بهترین مطالب را در مورد جریان انحرافی که اطراف رئیس‌جمهور هستند آیت‌الله مصباح فرمودند که این جریان خطرناک‌تر از فتنه ۸۸ است.

این جریان اهداف خود را در نقاب دین و ادعای ارتباط با امام زمان (عج) پیش می‌برند و به واسطه خدماتی که صورت گرفته است قصد فریب جامعه را دارند. این خدمات مردم را مردد می‌کند در دفاع از آنها یا علیه آنها. هر چند که مردم ما بصیرت خود را در ۹ دی ۲۲ بهمن سال ۸۸ نشان دادند و اگر مردم ما در روزگار امام حسین(ع) به سر می‌بردند آقا شهید نمی‌شد و ما امیدواریم مردم با رهنمودهای مقام معظم رهبری این بیداری و هوشیاری را حفظ کنند.

البته نباید یک موضوع مهم رادر طول ۲۲ سال اخیر نادیده گرفت و آن اینکه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با صلاحیت و قاطعیت و توکل بر خدا توانسته‌اند همان روش مدیریتی حضرت امام در سمت رهبری انقلاب اسلامی را ادامه دهند و مدیریت هوشمندانه ایشان نعمت بزرگی بود که خداوند به پاس اخلاص حضرت امام خمینی به جمهوری اسلامی هدیه کردند. در تمام حوادث و وقایعی که در طول این دو دهه اتفاق افتاده است می‌توان بررسی کرد و به این نکات رسید.

مثلاً در حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ فتنه‌ای اتفاق افتاد که به دنبال براندازی نظام بود و متأسفانه از افرادی که انتظار نمی‌رفت هیزم این فتنه را تهیه کنند در این فتنه وارد شده و برخلاف قانون و شرع به فریبکاری پرداختند و موجبات خوشحالی دشمنان ایران و مردم را فراهم کردند و کار به جایی رسید که منافقین رو سیاه و سلطنت‌طلبان هم برای سران فتنه و حامیان آنها پیام تبریک و حمایت فرستادند. هر چه سران فتنه در حوادث پس از انتخابات ادعاها و حرف‌هایی برخلاف قانون زدند مقام معظم رهبری رفتاری پدرانه و با سعه صدر و مطابق قانون انجام دادند و کشتی انقلاب را به سلامت از این فتنه از پیش طراحی شده عبور دادند.


در جریان تحرکات و فعالیت‌های جریان انحرافی در طول ماه‌های اخیر نوع برخورد و مدیریت معظم له همانند فتنه ۸۸ بسیار هوشمندانه، مدبرانه و آگاهانه بود که باعث پدیدار شدن چهره واقعی افراد منسوب به این جریان شد. مقام معظم رهبری انسانی وارسته، هوشیار، خداترس و اهل مراقبت و دارای صفای باطن و اخلاص است. در جای دیگری هم گفته‌ام که ایشان قبل از نهضت امام خمینی (ره) در قم در درس مرحوم آیت‌الله بروجردی شرکت می‌کردند اما وقتی احساس کردند پدر سالخورده‌اش به کمک او نیاز دارد، درس در قم و محضر آیت‌الله بروجردی را ترک کردند و به مشهد رفتند تا به پدر خود خدمت کنند و چون این کار را به خاطر رضای خدا انجام دادند خداوند پاداش بزرگی به او داد.

این موضوع بسیار مهم و حائز اهمیت است زمانی که نایب امام زمان (عج) حکم داد، اجرای آن بر فقیه اعلم هم واجب است و در همین راستا آیت‌الله العظمی گلپایگانی به رهبر انقلاب اظهار کردند: من هر حکمی را که شما بدهید، واجب می‌دانم و باید گفت که حکم حکومتی صادر شود، اطاعت از آن بر فقیه اعلم نیز واجب است.


فراماسونرها و دشمنان انقلاب به دنبال ضربه زدن به این نظام هستند و در جریان فتنه سال ۸۸ که از سوی سه دشمن دیرینه ملت ایران هدایت می‌شد، فعالیت آنها به درجه اعلی رسید و در حال حاضر هم این عناد و دشمنی خود را به وسیله دیگر گروه‌های مخالف با ارزش‌ها و آرمان‌های اسلامی و انقلابی دنبال می‌کنند.

بسیاری بر این عقیده‌اند که شخص احمدی‌نژاد باید جدا از جریان انحرافی تعریف شود، نظر شما در این باره چیست؟

تا مادامی که نظر خوبی نسبت به اشخاص خاصی داشته باشد خیر. این افراد خطرناک‌تر از میرحسین و کروبی هستند. جریان انحرافی با کمک خدا ضربه خورده و کارش تمام شده است لذا کارهای پشت پرده انجام می‌دهد و به این کارها روی آورده است چرا که ضربه خورده است. این فرد فکرش را هم نمی‌کرد که قلم و بیان حضرت آیت‌الله مصباح تا این میزان کاربرد داشته باشد.

همانطور که بسیاری از بزرگان از جمله حضرت آیت‌الله مصباح یزدی فرمودند، جریان انحرافی حساس‌تر و خطرناک‌تر از جریان فتنه است که در سال ۸۸ اوج عملکرد آنها را دیدیم. دشمن انقلاب کشورمان بنا دارد به هر وسیله نفوذ کند در بدنه نظام جمهوری اسلامی ایران، نظامی که ولایت فقیه را به عنوان اساسی‌ترین رکن در رأس خود قرار داده است. آنها در طول ماه‌های اخیر جریانی با افکار فراماسونری را به راه انداخته و مایلند به هر ترتیب ممکن افکار این جریان فکری را در بین جامعه و حکومت گسترش دهند.


در طول ماه‌های گذشته بارها شاهد بوده‌ایم که این گروه شعارهایی در زمینه ایرانی‌گری و مکتب ایرانی در سطح رسانه‌ها مطرح کرده است. مگر ایران چه مکتبی داشته است؟ خاک ایران با خاک افغانستان یا عراق چه فرقی دارد؟ مهم فکر است. سه روایت داریم که از اهل سنت نقل شده است با این مضمون که ا‌‌گر ایمان ستاره پروین باشد مردمی از ایران به آن ایمان دست می‌یابند. در یک حدیث دیگر می‌آید که اگر دین در ستاره پروین باشد و در یک روایت دیگر می‌فرمایند، اگر اسلام در ستاره پروین باشد، مردمی از ایران به آن دست پیدا می‌کنند. معنای این روایت‌ها به خوبی نشان می‌دهد که ایرانی‌ها به خوبی معنای اسلام را درک می‌کنند.


در آیه ۵۴ سوره مائده هم آمده است: «یا ایهاالذین امنوا من یرتد عن دینه فسوف یاتی الله یقوم یحبهم و یحبونه اذله علی‌المؤمنین اعزه علی الکافرین یجاهدون فی‌سبیل الله و لایخافون لومه الائم ذلک فضل الله یوتیه من یشاء والله واسع علیم»،«ای کسانی که ایمان آورده‌اید هر کس از شما از دین برگردد، به زودی خدا گروهی دیگر را آورد که آنان را دوست می‌دارد و آنان نیز او را دوست دارند. اینان با مؤمنان، فروتن و بر کافران سرافرازند. در راه خدا جهاد می‌کنند و از سرزنش هیچ ملامتگری نمی‌ترسند.


این فضل خداست. آن را به هر که بخواهد می‌دهد و خدا گشایشگر داناست». روایتی از اهل سنت نقل می‌کند که ایرانی‌ها به این دست پیدا می‌کنند. در اینجا صحبت از ولایت نیست، صحبت از ایمان است البته وقتی ایمان این را درک کند می‌فهمد که بعد از پیامبر (ص) حضرت امیر (ع) جانشین ایشان است.

باید خود ایمان و اسلام را مورد نظر قرار داد، نباید در این آیه از ولایت نام برد چرا که عده‌ای از اعراب از آن استفاده سوء می‌کنند و می‌گویند این تفاسیر از تفکرات شیعه نشأت می‌گیرد و ارتباطی به دین اسلام ندارد. البته اسلام واقعی آن است که جانشین حقیقی پیامبر (ص) را به صورت حقیقی مشخص کرده است که این جانشین حضرت امیر‌(ع) است. بنابراین این مطلب روشن است که ما مکتب ایران نداریم، مکتب ما مکتب اسلام است، مکتب ولایت فقیه است.


آقایانی که مباحث این شکلی را بیان می‌کنند نفوذ کرده‌اند در اطراف آقای رئیس‌جمهور هر چند که خدمات رئیس دولت جای قدردانی و تشکر دارد ولی ایشان باید در مورد اطرافیان خود مواظبت لازم را به خرج دهند. کسانی در بین اطرافیان او ورود پیدا نکنند که ایشان را به زمین بزنند. (هرچند که افراد مسئله‌دار همین کار را انجام دادند) اطرافیان رئیس‌جمهور متأسفانه کاری ‌کردند که این مرد با همه احترامی که داشت مورد غضب قرار گرفت. الان هم می‌بینیم که سفرهای استانی را حذف کرده است. از این جهت ما متأثریم و امیدواریم ایشان بفهمد که اشتباه کرده است. رئیس‌جمهور ۱۱ روز در جلسه هیئت دولت حضور پیدا نکرد و این اشتباه است. هر کسی اشتباه می‌کند غیر از معصومین. ایشان اگر به اشتباه خود اقرار می‌کردند رتبه خود در بین مردم را بالا می‌بردند و همین مردم علاقه بیشتری را نسبت به وی ابراز می‌کردند.

بسیاری از دلسوزان نظام بر این باورند که این جریان با روحانیت مخالفند و علما و روحانیون را مانعی برای رسیدن به اهداف خود می‌دانند. نظر شما چیست؟

البته این جریان نسبت به این موضوع تصریح به خرج نداده‌ است اما عملکردشان گویای این نکته است که با روحانیت سر و کاری ندارند و حتی در رسانه‌های غربی و از جمله یکی از روزنامه‌های امریکایی به این نکته اشاره شده که با بودن جریان مشایی، مجتهدین و علما به حکومت راهی پیدا نمی‌کنند. آنها برآوردشان این است که این جریان مخالف علما و روحانیون دین هستند. آنها با عمود خیمه نظام جمهوری اسلامی ایران که همان ولایت فقیه است سر و کار ندارند و در مواقع مختلف عدم اعتقاد خود را نسبت به این موضوع نشان داده‌اند.

آنچه در مواضع و عملکرد احمدی‌نژاد در طول سال‌های گذشته به خوبی پدیدار است، تکریم و اعتقاد نسبت به علما و روحانیون است، این گزاره چگونه با اعتقادات جریان انحرافی قابل جمع است؟

گویا گاهی برخی از منسوبین این جریان با رمل و سحر یا هر چیز دیگری پیشگویی می‌کند و گفتن آرای احمدی‌نژاد در جریان انتخابات از جمله آن است. زمانی که پیشگویی این شخص به حقیقت می‌پیوندد به زلال بودنش ایمان آورده می‌شود و احتمال داده می‌شود که رابطه با امام عصر (عج) دارد. راه ما آن است که خداوند متعال در آیه ۱۰۲ سوره بقره مشخص کرده است، خداوند در این آیه از مضرات سحر سخن به میان می‌آورد و می‌فرماید می‌شود از آن استفاده کرد اما ضررهای بسیاری دارد.


راهی که خداوند به ما نشان داده است عمل به قرآن و سنت پیامبر (ص) و امامان معصوم است (همانطور که پیامبر (ص) فرمودند، دو چیز نفیس در میان شما می‌گذارم یکی قرآن و دیگری سیرت من است و این دو از هم جدا نمی‌شوند) ما باید بیدار باشیم و به بعضی احتمالات و فرضیات که به وقوع می‌پیوندد توجهی نداشته باشیم.


امروز امانتی دست رئیس‌جمهور است. امانتی که بعد از گذشت ۶ سال به خوبی از آن نگهداری کرده و باید از این به بعد هم همین‌طور باشد. امانتی که مردم به ایشان سپرده‌اند و باید به فکر امانت باشد و فردا از وی در مورد این امانت سؤال می‌شود. سؤال می‌شود چرا به آنچه که علما و فقها گفته‌اند عمل نکردی و به حرف‌های یک شخص خاص عمل کرده‌ای و امانت را به سلامت به مقصد نرسانده‌ای. به هر حال اعتقادات و خواسته‌های این جریان در مورد علما و روحانیون است با آنچه در گذشته از احمدی‌نژاد می‌دیدیم قابل جمع نیست و فاصله دارد.

آخرین دیداری که با دکتر احمدی‌نژاد داشته‌اید را به خاطر دارید؟ صحبت‌هایی مطرح شد مبنی بر اینکه در جریان خانه‌نشینی احمدی‌نژاد شما به دیدار ایشان رفته‌اید؟

خیر، در جریان خانه‌نشینی احمدی‌نژاد من به دیدار ایشان نرفتم. قبل از این پیشامد‌ها من با ایشان ملاقاتی داشتم در اسفند ماه سال گذشته. در آن زمان به احمدی‌نژاد گفتم رهبر معظم انقلاب از شما تمجید می‌کند ولی گاهی هم گلایه‌هایی از شما دارد، آن موقع که به فرمایشات ایشان عمل نمی‌کنید شایسته شما نیست و از خصیصه‌های کسانی است که در سده‌های قبل زندگی می‌کردند.


انتظار از شما این است که به مانند همیشه در جهت تحقق منویات مقام معظم رهبری باشید و اگر چنین نکنید جای گلایه دارد. در آن دیدار من رفتار احمدی‌نژاد را در برخی مسائل شبیه برخی افراد منفور دانستم. شما شاه هستید و رئیس جمهور نیستید (البته احمدی‌نژاد هیچگونه حرفی در جواب شباهت‌سازی من نزد) البته تأکید می‌کنم اگر ایشان یا هر کس دیگری به فرمایشات مقام معظم رهبری گوش ندهد دیکتاتوری کرده و مثل شاه برخورد کرده است. در آن جلسه به ایشان گفتم دوست داشتم بنده و آیت‌الله‌مصباح یزدی و آیت‌الله جنتی به دیدار شما بیایم ولی موانعی پیش آمد.


بنده گفتم اگر آیت‌‌الله مصباح اینجا بیاید ارتباط علمای قم با شما قوی و مستحکم‌تر می‌شود. ولی متأسفانه این نشد. ما احمدی‌نژاد سال ۸۴ را با آن روحیات قبول داریم، احمدی نژاد سال ۹۰ تفاوت‌‌های زیادی با آن احمدی‌نژاد شش سال پیش کرده است و این تفاوت در زمان برکناری وزیر اطلاعات آشکارتر شد.

احمدی‌نژاد سال ۸۴ با احمدی‌نژاد سال ۹۰ چه تفاوتی دارد؟

در سال ۸۴ به ظاهر و آنطور که مشخص بود مطیع و فرمانبردار رهبری بود و تنفیذ را قبول داشت (او بر این باور بودکه رأی چند صد میلیونی هم مانند ۹ تا صفر است که واحدی یا عددی در پشت سر خود ندارد و همه آن صفرها را بی‌مقدار نشان می‌دهد. اما تنفیذ رهبری را آن واحد و عدد می‌دانست که به آن صفرها هویت و اعتبار می‌بخشد) اینکه چه کسانی و چطور روحیات ایشان را تغییر دادند و ذهنیت‌شان را عوض کردند خدا می‌داند.

شبهه نیست که پرکاری و جنب‌وجوش و توانایی و شجاعت احمدی‌نژاد در سال‌های دولت نهم هنوز برنگشته است. مواضع همراه با شجاعت و برآمده از ایمان ایشان را در مقر سازمان ملل از یاد نبرده‌ایم و همگی به پشتیبانی ملت و رهبر معظم انقلاب بود. (مردم به خاطر آنکه احمدی‌نژاد را سرسپرده راه ولایت می‌دیدند به او رأی دادند و حمایتش کردند).

مشایی را چطور شخصیتی می‌بینید؟

یکی، دو باری من از نزدیک با وی دیدار داشته‌ام حتی مطلبی را با او درمیان گذاشته‌ام اما انجام ندادند در حالی که می‌توانست انجام بدهد.

چه چیزی از وی خواستید؟

مسائلی مربوط به بهائیان بود. بهائیان برخی افراد متدین قائل به امام زمان (عج) را اذیت می‌کردند و من این موضوع را به وی منتقل کردم و حتی گفتم این دونفر در مشهد و تهران هستند اما موضوع را پیگیری نکردند. کسانی که مورد اذیت قرار گرفتند در مورد بهائیت و تفکرات آنها روشنگری‌های خوبی انجام داده بودند و مطالب مناسبی را نوشته بودند که بی‌نظیر است. او به من قول مساعد داد اما خبری نشد.

بسیاری معتقدند موضوع جریان انحرافی، دستاویزی برای افرادی شده است که در سال‌های گذشته هم خدمات دولت را نمی‌دیدند و به هر بهانه‌ای فعالیت‌های دولت را تخطئه می‌کردند.

برخی از این افراد در سال‌های قبل در رأس دولت بوده‌اند و از خدمات و کارکرد دولت به خوبی با خبر هستند و می‌دانند که این دولت کارآمدترین و پرکارترین دولت بعد از دولت مقام معظم رهبری در دهه ۶۰ است و به تعبیر خود آقا بهترین دولت پس از مشروطه است. اما همین افراد به واسطه بغضی که به شخص رئیس جمهور دارند


فعالیت‌های مثبت این دولت را نادیده می‌گیرند و در جهت حذف آن تلاش می‌کنند. این افراد زمانی که قوه مجریه را در اختیار داشتند می‌توانستند طرح‌های عظیمی مثل هدفمند سازی یارانه‌‌ها را انجام بدهند و مشکلات مردم مستضعف و تهیدست جامعه را برطرف کنند اما در جهت آن تلاش نکردند و به جای آن مال اندوزی و جمع کردن ثروت را به اطرافیان خود یاددادند.


بستگان و نزدیکان این افراد هم تا هم اکنون در راه انحراف قدم بر می‌دارند و از همان رانت‌ها وثروت اندوزی‌ها استفاده می‌کنند، چه دلیل دارد که این افراد آن سال‌ها را فراموش کنند. امروز یک اشتباه اتفاق افتاده است و آن قرار گرفتن مقابل ولی فقیه است اما این همه خدمت و کار هم برای مردم و جامعه انجام گرفته است. کسانی که امروز ایراد می‌گیرند خودشان سراپا ایراد هستند و عملکرد آنها این را اثبات می‌کند.

مواضع امروز شخصیت‌های محوری فتنه همانند محمد خاتمی و موسوی خوئینی‌ها این فرضیه را تقویت می‌کند که تحرکات جریان انحرافی باعث آن شده است که سران فتنه گذشته خود را فراموش کنند و به جای آن مواضع طلبکارانه نسبت به نظام اتخاذ کنند.

اگر بنده امروز که یکشنبه است را الان فراموش کنم می‌توانم خیانت‌های فتنه‌گران سال ۸۸ را هم فراموش کنم و اینطور نیست. پشت پا زدن به ارزش‌های اسلامی، پاره کردن عکس حضرت امام، توهین به امام حسین‌(ع)، سوت زدن و کف زدن در روز عاشورا، متعرض شدن به زنان محجبه در خیابان و صدها عمل خلاف شرع و قانون مگر به این سادگی‌ها قابل فراموشی است. کدام انسان عاقل است که خیانت‌‌های افراد منسوب به فتنه ۸۸ را فراموش کند. حالا اشتباهی از سوی افرادی صورت گرفته است که مقابل ولایت فقیه در یکی، دو موضوع قرار گرفته‌اند (هر چند که این هم به سادگی قابل اغماض نیست) اما این باعث نمی‌شود که ما جنایت‌های این افراد را به فراموشی بسپاریم.

آنها با زیر پا گذاشتن خطوط قرمز نظام خود را به آخر خط رساندند و این امروز به راحتی قابل مشاهده است.

همین افراد (سران فتنه ۸۸) امروز هم دوست دارند دست به دست منحرفان بدهند و ضربه‌ دیگری به نظام و مردم تحمیل کنند، چون همه آنها افکار و تفکراتشان از یک جا آب می‌خورد آن هم از خارج کشور است. پرونده سران فتنه‌گر ۸۸ بسیار سیاهتر از جریان انحرافی امروز است.

اهداف خاتمی از بیان مواضع طلبکارانه از نظام چگونه قابل ترسیم است؟

آقای محمد خاتمی از راه بیچارگی وارد این قسمت شده و می‌داند که به کلی آبرویش را از دست داده است. قبل از آنکه آقای خاتمی سال ۷۶ در انتخابات پیروز شود من در یزد صحبت کردم. من در آن سخنرانی گفتم زمانی که پدر ایشان مطلع شد که محمدخاتمی وزیر فرهنگ و ارشاد شده است، گفتند که این خطرناک است چرا که محمد غربزده است. من هم امروز به خاتمی می‌گویم اگر امریکا را دوست دارد و تحت تأثیر آنهاست برود نجف و ابوغریب را ببیند، ببیند که چطور امریکایی‌ها جلوی چشمان شوهر به زنش تجاوز می‌کنند.


ایشان علاقه‌اش به غرب بسیار زیاد است و زبانش و عملش زنندگی دارد. آیت‌الله مصباح هم در این مورد اشاره خوبی فرموده‌اند که این از گناهان هاشمی رفسنجانی است. اول او خراب کرد که کار به خاتمی رسید و ادامه کار هاشمی را دنبال کرد. آن دو دولت خیلی برای ما خرابی‌ها به باور آوردند، دولت سازندگی و دولت دوم خرداد.

برخی‌ها سعی دارند عملکرد جریان انحرافی را به پای دولت نهم و دهم و به صورت کلی به حساب کل جریان اصولگرایی بنویسند و این نتیجه را بگیرند که جریان اصولگرایی توان مدیریتی لازم را برای پیشبرد امور کشور ندارد نظر شما چیست؟

اصولگرایان امروز زیر نظر کمیته ۸ + ۷ امور خود را پیگیری می‌کنند و به وحدت رسیده‌اند. آینده خوبی را می‌توان برای آنها ترسیم کرد. اصولگرایان خود را عاری از گناه و اشتباه نمی‌دانند. اصل شکل‌گیری اصولگرایان برپایه خرابی نیست و اصلاح طلبان اصلشان برپایه خرابی و ویرانی است و دولت سازندگی هم به همین شکل بوده است. مردم عملکرد دولت سازندگی و دولت اصلاح طلب را دیده‌اند و آنها را خوب می‌شناسند و عملشان به خوبی نشان می‌‌دهد که قصد معارضه با نظام را دارند.


اصلاح طلبان برای براندازی آمده‌‌اند، نه برای خدمت به اسلام. عدم انتخاب کاندیدای زیر چتر اصلاح طلبی در دوره‌های گذشته و مخصوصاً ریاست جمهوری به خوبی نشان می‌دهد که مردم به جریان اصولگرایان رغبت دارند و نوع مدیریت جریان اصلاح طلبی را پس می‌زنند. اگر مردم خدمتی از سوی جریان اصلاح طلب می‌دیدند یقیناً باز هم به کاندیدای آنها رأی می‌دادند. به هر روی با توجه به اینکه انتخابات مجلس در پیش است، شکل‌گیری کمیته ۱۵ نفره و نوع عملکرد و فعالیت آنها برای آینده اصولگرایی بسیار تعیین کننده است.

چشم‌اندازی که شما برای اصولگرایان در انتخابات مجلس آتی ترسیم می‌کنید تا چه میزان پیروزی این جریان را نشان می‌‌‌‌دهد؟

روشی که جریان اصولگرایی مورد نظر قرار داده است با عنوان ۸ +‌۷ بسیار خوب و امیدوار کننده است منتها در این بین هوا و هوس هم هست. گاهی انسان به خطا می‌رود یا قصد سهم خواهی را دارد، به هر حال باید مواظب بود.

من آینده را برای جریان اصولگرایی و انتخابات مجلس خوب می‌بینم و ان‌شاءالله پیشرفت خوبی خواهیم داشت. ممکن است در این بین برخی افراد نفوذی باشند و قصد برهم زدن جمع را داشته باشند که این را هم باید مورد توجه قرار داد. تمام کسانی که برای عضویت در گروه هفت نفره اعلام شده‌‌اند کارشان مطلوب و شخصیتشان مورد قبول است. ان‌شاءالله می‌شود امید داشت که اصولگرایان اکثر کرسی‌های مجلس نهم را تصاحب کنند و شاهد یک مجلس ولایتمدار باشیم.

جریان انحرافی هم در کنار جریان اصلاح طلب برای ورود به انتخابات مجلس و تصاحب کرسی‌ها تلاش‌های فراوانی داشته‌‌اند، این تحرکات را چگونه می‌بینید؟

تجربه‌ نشان داده است مردم ما هر جا خط انحراف از ارزش‌های اسلام و انقلاب را از سوی گروه خاصی دیده است آن عده را پس زده و به جای آن جماعتی را بر سر کار آورده است که منطبق با ارزش‌های انسانی و الهی رفتار کرده باشد. هزینه‌های میلیاردی گروه‌های خاص در این جهت هم مفید به فایده نخواهد بود.


تاريخ : سه شنبه یازدهم مرداد 1390 | 6:18 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

فراگیر شدن یک رذیلت اخلاقی

تشکیل جلسه‌ای با عنوان «نشست دولت با مدیران اجرایی کشور» که نزدیکان احمدی‌نژاد از جمله اسفندیار رحیم مشایی و حمید بقایی در آن حضور داشتند، از سوی بسیاری از رسانه‌ها با واکنش‌هایی مواجه شد و البته حواشی این نشست که طی آن صفات تملق آمیز بی‌سابقه‌ای در توصیف احمدی‌نژاد به کار رفته است، بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های خبری به همراه داشت و منتقدین به تملق گویی را به واکنش واداشت.


در نشست مشترک هیئت دولت و مسئولان اجرایی کشور که با حضور استانداران، معاونین و ۲ نفر از مسئولین اجرایی هر استان در محل مجلس سابق برگزار شد، استاندار گیلان که یکی از مدعوین این نشست بود، با بیان این جمله که «قبلاً دنیا ایران را به کوروش کبیر می‌شناختند ولی الان به «محمود کبیر» می‌شناسند!» تعجب حاضرین را برانگیخت و به روایت روزنامه جمهوری اسلامی، رئیس جمهور به این جمله اعتراضی نکرد.

و البته این تمام ماجرا نبود وسخنان ثمره هاشمی درباره هدفمندی یارانه‌ها که گفت: «طرح هدفمندی یارانه‌ها صرفاً ایده آقای احمدی‌نژاد و نتیجه پیگیریهای ایشان بوده است.» لبخندی را بر لبان احمدی‌نژاد نشاند!

در هر حال این اولین باری نیست که محمود احمدی‌نژاد با کلمات و جملات تملق انگیز، وصف می‌شود و مورد تکریم قرارا می‌گیرد.

رحیم مشایی: رئیس دولتی با محبوبیت احمدی‌نژاد در تاریخ ایران وجود ندارد

در آستانه انتخابات دهم بود که اسفندیار رحیم مشایی، رئیس دفتر احمدی‌نژاد محبوبیت وی را جهانی دانست و گفت رئیس جمهوری محبوب‌تر از او در تاریخ ایران وجود ندارد. وی که در جمع اعضای ستاد یاران خورشید (حامیان احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست جمهوری دهم) حاضر شده بود، گفت: در حال حاضر و در شرایطی که احمدی‌نژاد از یک محبوبیت فوق العاده بی‌نظیر تاریخی برخوردار است و نیز با توجه به تجریبات موجود، جامعه جهانی به جای فکر براندازی دولت احمدی‌نژاد به این نتیجه رسیده که هیچ چاره‌ای جز همراهی با دولت احمدی‌نژاد ندارد.

وی اظهار داشت: خودم فکر می‌کنم در تاریخ ایران قبل و بعد از انقلاب یک چنین دولتی، یک چنین رییس دولتی با این محبوبیت وجود ندارد که هم در کشور این همه انسجام را سازمان داده باشد، هم امید آفریده باشد و این همه احساس عزت ایجاد کرده باشد. من شاهدم ایرانیان خارج از کشور تا پیش از این دولت می‌گفتند ما ایرانی بودن خود را انکار می‌کردیم ما هیچ جا نمی‌گفتیم ایرانی هستیم تا می‌گفتیم ایرانی هستیم می‌گفتند این‌ها تروریست هستند، عقب مانده هستند، مرتجع هستند، افکار و اندیشه‌های عقب مانده‌ای دارند. الان ما هر جا می‌رویم قبل از اینکه کسی از ما بپرسد کجایی هستید خودمان یک جوری می‌گوییم ایرانی هستیم چون به ایرانی بودن خود افتخار می‌کنیم برای اینکه در بسیاری از زمینه‌ها و با وجود بسیاری از فشار‌ها، ایران در صحنه خود را نشان داده به گونه‌ای که اکنون در زمره ۱۰ کشور اول دنیا است و این، خیلی مهم است.
 

فاطمه رجبی و معجزه هزاره سوم:

اما رحیم مشایی تنها کسی نبود که به تکریم تملق آمیز احمدی‌نژاد در دولت نهم پرداخت. فاطمه رجبی همسر غلامحسین الهام همسر سخنگوی سابق دولت، با نوشتن کتابی با عنوان احمدی‌نژاد، معجزهٔ هزارهٔ سوم، در سال ۸۵ گوی سبقت را در ستایش از رییس جمهور ربود.
 
رجبی در این کتاب عنوانهایی چون احمدی‌نژاد، نماد شجاعت، عظمت و افتخار ایرانیان، احمدی‌نژاد منادی اسلام ناب محمدی (ص)، احمدی‌نژاد فریادگر جنگ فقر و غنا، بیگانه ستیزی در سیره نظری و عملی احمدی‌نژاد و عنوانهای تملق آمیز دیگری آورده شده است.

جملاتی از این کتاب به شرح زیر است:

معجزه پیروزی احمدی‌نژاد به انتخابات محدود نشد. حضور او در سازمان ملل حضوری چشمگیر، افتخار آفرین و سرنوشت ساز بود، و افکار عمومی جهان، سیاستمداران ودولتمردان آزاده جهان را به تحسین واداشت. احمدی‌نژاد با حضور وسخنرانی بی‌مانند خود در سازمان ملل، پرچم عزت و افتخار اسلام و تشیع را در دل کفر و استکبار جهان برافراشت. (ص ۲۹۸)

به درستی احمدی‌نژاد در جایگاه ریاست دولت جمهوری اسلامی، نماد عظمت خواهی ایرانیان گردیده است. (ص ۳۰۱)

دکتر احمدی‌نژاد پس از استقرار در ریاست جمهوری، انقلاب عظیم تری ایجاد کرد. انقلاب رفتاری او در مدیریت عالیترین قوه اجرایی کشور، پس از سال‌ها، نمونه‌ای از سیره علوی را به اجرا درآورد. عملکرد احمدی‌نژاد در اینجایگاه سبب شد به شعارهای پیشین ملت در تشبیه او به رجایی «منادی عدل علی» هم اضافه شود. (ص ۳۱۲)

عکس احمدی‌نژاد مانع از فرو ریختن دیوار شد!

اما این تملق گویی‌ها در دولت دهم نیز ادامه دار شد تا جایی که استاندار کرمان در حادثه زلزله کرمان در دی ماه ۸۹ مدعی شد مردم معتقدند نصب عکس محمود احمدی‌نژاد باعث شد دیوار یکی از منازل مناطق زلزله زده تخریب نشود.
 

ایسنا به نقل از «اسماعیل نجار» در جلسه ستاد بحران استانداری کرمان نوشت: «مردم منطقه زلزله زده از ایمان و اعتقاد بسیار بالایی برخوردار بودند به عنوان مثال در بازرسی‌های ما یک منزلی مشاهده شد که سه دیوار آن در اثر زلزله فرو ریخته و یک دیوار که عکس دکتر احمدی‌نژاد بر آن نصب شده بود خود مردم با اعتقاد راسخ و محکم خود اذعان داشتند که رییس جمهور محبوب و دلسوز ما خدمات فراوانی برای مردم به ویژه روستاییان انجام داده و می‌دهد و اعتقاد آن‌ها بر این بود که لطف و نظر خداوند بوده که این دیوار فرو نریخته است.» و به نظر می‌رسید که این استاندار حرف خودش را از زبان مردم بیان کرده است!

روح بلند و شخصیت پررمز راز احمدی‌نژاد از زبان جوانفکر!

علی اکبر جوانفکر مشاور رسانه‌ای رئیس جمهور و مدیرعامل خبرگزاری جمهوری اسلامی، نیز هرگز از قافله تملق عقب نمانده است. وی که همواره تکریمهای اغراق آمیزش را نثار رییس جمهور می‌کند در اردیبهشت ۸۹ در وبلاگش نوشت: «تعظیم و فروتنی آقای محمود احمدی‌نژاد در برابر پدران یا مادران شهدا و بوسه زدن بر دستان مردمی که در سفرهای استانی با شور و اشتیاق به دیدار او آمده‌اند، از جلوه‌های زیبا و جذابی است که هر انسانی را در برابر روح بلند و شخصیت پر رمز و راز رئیس جمهور به تعمق و تفکر وامی دارد.»

مدیر عامل ایرنا در پایان نوشته‌اش در اوج تعریف و تمجید از رئیس جمهور بخشی از صفات وی را اینگونه بیان کرد:
 
 «فارغ از هرگونه مجامله و مبالغه‌ای، می‌توان آقای احمدی‌نژاد را در قامت یک انسان فرهیخته، عالم و آگاه به زمان، مومن و متدین، مخلص، عامل به ارزشهای اسلامی، دلسوز مردم، بی‌تاب از خدمت به بندگان خدا، منادی عدالت، ضد ظلم و فساد و تبعیض، مخالف هوای نفس و عاشق امام زمان (عج) توصیف کرد. برپایه همین خصوصیات تجمیع شده در وجود اوست که رئیس جمهور ایران، امروز نه تنها محبوب دل ملت خویش است بلکه در بسیاری از نقاط جهان نیز، در قلب ملت‌ها جای گرفته و در علاقه و محبتی که به محمود احمدی‌نژاد دارند، به نمایش می‌گذارند. با سیر و سیاحتی کوتاه در کشورهای شمال آفریقا، این واقعیت در برابر دیدگان هر ناظر بی‌طرف قرار می‌گیرد. به راستی که: بزرگی از آن یافت کو پست شد در نیستی کوفت تا هست شد»
                                     
                ***
در هر حال این‌ها تنها چند نمونه از اظهارات تملق آمیزی بود که در طول بیش از ۷ سال ریاست جمهوری احمدی‌نژاد به وی نسبت داده شده است. بسیاری از منتقدین دولت حتی به حراج گذاشتن ماشین و کاپشن احمدی‌نژاد را مصداقی از تملق دانسته‌اند وهمه این‌ها در حالی است که هیچ‌گاه اعتراضی از زبان احمدی‌نژاد نسبت به این سخنان و اعمال شنیده نشده است و بعضا دیده شده که وی از این سخنان و رفتار استقبال کرده است. این در حالی است که در احادیث و سیره ائمه اطهار بار‌ها به دوری از چاپلوسی و تملق گویی تاکید شده است و رهبر معظم انقلاب نیز بار‌ها نسبت به این گونه سخنان اعتراض کرده‌اند.

به عنوان مثال امام على علیه السلام در نهج البلاغه حکمت ۳۴۷ فرمودند: اَلثَّناءُ بِاَکثَرَ مِنَ الستِحقاقِ مَلَقٌ وَ التَّقصیرُ عَنِ الستِحقاقِ عِىٌّ اَو حَسَدٌ؛

تعریف بیش از استحقاق، چاپلوسى و کمتر از استحقاق، از ناتوانى در سخن و یا حسد است.

و یا امام هادی (ع) فرمودند: از این کار خودداری کن که تملق بسیار، بدگمانی به بار آورد و اگر برادر مؤمنت مورد اعتماد تو واقع شد، از تملق او دست بردار و حسن نیت نشان ده. (مسندالامام الهادی ص ۳۰۲).
 
همچنین در روایات آمده است که پیغمبر اکرم«ص» فرموده اند : بر صورت چاپلوسان و مداحان باید خاک پاشید.

رهبری و اعتراض به تملق گویی در آیینه تاریخ
 
در سیره و اعمال رهبری نیز بار‌ها به این مساله اعتراض شده است. همین امسال بود که مقام معظم رهبری یک نماینده مجلس، که ایشان را با القاب ستایش آمیز خطاب کرده بود، نصیحت کردند و در واکنش به سخنان تملق آمیز یکی از نماینگان فرمودند: این مطالبى که برادر عزیزمان بعد از صحبتهاى آقاى لاریجانى فرمودند، واقعاً من را شرمنده می‌کند. ولو می‌دانم از روى محبت و اخلاص و صفاست – در این تردیدى نیست – لیکن اینجور بیانات، هم به ضرر من است، هم به ضرر خود گوینده است.

ایشان افزودند: نبایستى این بیانات به این شکل بیان شود. یک مجموعه‌ى زمانى تصادفاً کنار هم قرار گرفته‌ایم و داریم با هم کار می‌کنیم؛ من یک کار می‌کنم، شما یک کار می‌کنید. اینجور تعبیرات، تعبیراتى نیست که انسان را خوش بیاید یا کمکى به کار پیشرفت انسان بکند. ما همگى بندگان خدا هستیم و ان‌شاءالله خدمتگزاران مردم هم باشیم.
 
***
 در تاریخ ۲۴ / ۶ / ۷۷ در دیدار با فرماندهان سپاه پاسداران، قبل از بیانات مقام معظم رهبری سرودی اجرا شد و در آن مصرعی بود که جمع باهم می‌خواندند «سرور ما، خامنه‌ای».

ایشان در‌‌ همان جلسه تذکر دادند و فرمودند: «یک نکته هم درباره این سرود زیبایی که برادران اجرا کردند، عرض کنم: من خواهش می‌‏کنم که الفاظ این اشعار و سرود‌ها را از کلمات مبالغه‏آمیز خالی کنید. هم شأن شما این است که در این راه‌ها پیشقدم باشید و هم حقیقت قضیه این است. بنده افتخارم به این است که بتوانم خدمتگزار شما و مردم باشم.

 «سَروَر» فقط خدای متعال است و به امر او و در پیروی و عبودیّت او بندگان صالحِ برجسته و معصومین علیهم ‏السّلام‏‌اند.

ما بندگانی ناقص، نارسا، و ضعیف هستیم. بزرگ‌ترین هنر ما این است که بتوانیم در لابه‏لای همه ضعفهایی که داریم، کاری انجام دهیم که انشاءاللَّه طبق وظیفه باشد. این کلمات مبالغه‏آمیز را حذف کنید. بنده، وقتی این کلمات را می‌‏شنوم، حقیقتاً متأذّی می‌‏شوم.»
 
***
 
این اتفاق در ۱۲/ ۸/ ۸۰ در دیدار با جوانان اصفهان نیز تکرار شد و مقام معظم رهبری نسبت به آن واکنش نشان دادند. قبل از فرمایشات رهبری در این دیدار، کسی ایشان را «علی زمان» خواند، در‌‌ همان جلسه اینگونه تذکر دادند:

 «اگر کسی در مقابل جوانان ادّعا کند و بگوید نظام اسلامی ما هیچ عیبی ندارد و‌‌ همان قالبی را که اسلام خواسته، ما پیاده می‌‏کنیم، گزاف گفته است. به ‏هیچ‏ وجه این‏طور نیست. خود ما انسانهای ضعیفی هستیم. وقتی کسانی اسم مبارک امیرالمؤمنین (علیه‏السّلام) یا اسم مبارک ولیّ‏عصر (روحی‏فداه) را می‌‏آورند، بعد اسم ما را هم دنبالش می‌‏آورند، بنده تنم می‌‏لرزد. آن حقایق نور مطلق، با ما که غرق در ظلمتیم، بسیار فاصله دارند. ما گیاه همین فضای آلوده دنیای امروزیم؛ ما کجا، کمترین و کوچک‌ترین شاگردان آن‌ها کجا؟ ما کجا و قنبرِ آن‌ها کجا؟ ما کجا و آن غلام حبشیِ فداشده در کربلای امام حسین (علیه‏السّلام) کجا؟ ما خاک پای آن غلام هم محسوب نمی‌‏شویم.

آنچه مسلم است، با وجود توصیه‌های دینی در نکوهش چاپلوسی و همچنین اظهارات صریح مقام معظم رهبری، نباید شاهد چنین رفتارهایی در دولت باشیم اما این سخنان همچنان ادامه دارد و هیچ مقام دولتی به آن‌ها اعتراض نمی‌کند.!


تاريخ : دوشنبه دهم مرداد 1390 | 5:26 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

 

 

مسابقه‌ي دوي صد متر در المپيك از جذاب‌ترين مسابقات ورزشي محسوب مي‌شود. شدت هيجان در اين مسابقه به حدي بالاست كه مهمترين رمز موفقيت در آن قدرت تمركز ورزشكار به حساب مي‌آيد.

 
يكي از عواملي كه مي‌توان متوجه درصد هوش و حرفه‌اي بودن يك ورزشكار شد اين است كه دقيقا در لحظه‌ي شنيدن صداي شليك داور شروع به دويدن كند. اما در هر مسابقه گاهي پيش مي‌آيد دونده‌اي از شدت هيجان و البته عدم ذهن آماده و حرفه‌اي پيش از آنكه صداي شليك را بشنود دويدن را آغاز مي‌كند كه اين كار باعث مي‌شود هم مسابقه با تاخير بيشتري آغاز شود و هم ديگر دونده‌ها ناچار باشند بخاطر اشتباه يك فرد بارها و بارها در جايگاه شروع قرار گرفته و ذهنشان را مجددا متمركز كنند.
 
 اين قضيه شباهت زيادي دارد به زماني كه كشور ما در آستانه‌ي انتخابات قرار مي‌گيرد. چرا كه گاهي برخي افراد و رسانه‌ها از شدت هيجان و نگراني و گاه وحشت از شكست جريان مطبوع خود، تمام وقت سعي در تخريب جريان‌هاي ديگري دارند به گمانشان از شانس بالايي براي موفقيت در انتخابات برخوردارند. و در اين راه منتظرند تا به هر بهانه عملكرد نيروهاي جريان رقيب را زير سوال ببرند. البته بخاطرذهنيت آماتوري، همانند دونده‌اي كه قبل از صداي شليك دويدن را آغاز مي‌كند، گاهي در انتخاب سوژه دچار اشتباه فاحش مي‌شوند و با شنيدن حرف "ف" جاي "فرحزاد" سر از اطراف "بومهن" در مي‌آورند. مصداق بارز اين اتفاق را در يكي دو روز گذشته شاهد بوديم كه سايت رجانيوز با شنيدن خبر تجمع عده‌اي از جوانان كه قرار قبلي‌شان را در شبكه‌هاي مجازي گذاشته بودند فرياد وا مصيبتا عليه غفلت مسئولان شهرداري تهران بلند كردند و خلق را به ياري خواستند كه چه نشسته‌ايد كه شهرداري دين و ايمانتان را به باد داد.
 
انتخاب تيتر " جديدترين دسته‌گل مديريت فرهنگي شهر تهران!" اين تلقي را در ذهن مخاطب جا مي‌اندازد كه انگار شهرداري تهران كاري ندارد جز توليد چنين دسته‌ گل‌هاي فرهنگي و البته وقتي بسياري از سايت‌ها و جرايد منصف سعي كردند به اين دوستان يادآور شوند كه اين تجمع هيچ دخلي به شهرداري نداشته همانند هميشه گوش شنواي اين دوستان بنا بر مصلحت گروهي و جرياني، صلاح را در نشنيده دانسته است.
 
 اگر اين اتفاق براي اولين بار در اين سايت رخ داده بود مي‌توانستيم بپذيريم كه شايد از سر دلسوزي و غيرت بالا متوجه اشتباه خويش نبودند، اما اگر مطالب درج شده عليه شهرداري در اين سايت را بررسي كنيم متوجه مي‌شويم كه اين مسئله فراتر از يك اشتباه ساده است.مطالبي كه با تيترهاي تند سعي دارد شهرداري تهران را مجموعه‌اي بحران زده و ناتوان جلوه دهد . و البته اين نمونه‌ها جدا از مطالب تخريبي عليه شخص قاليباف شهردار تهران است:

شهردار تهران وعده می دهد اما عمل نمی‌کند

كارت منزلت؛ يادگار احمدي‌نژاد در شهرداري تهران باطل شد؟

وقتي متخصص سياه‌نمايي و ارائه تصوير پس‌رفت، داور جشنواره پيشرفت الگوي اسلامي ايراني مي‌شود!

قاليباف از نظر نماينده خود در كميته آلودگي هواي تهران بي‌خبر است؟

كارمندان قلابي شهرداري تهران دستگير شدند 

انتقاد شوراي شهر از اتفاق‌هاي غير‌قانوني در شهرداري تهران

سناريوي انتخاباتي كردن زودهنگام فضاي كشور در سال كار مضاعف

جان مردم جنوب تهران در محاصره درياچه اي 12 هكتاري از شيرابه
اعتراف شهرداري تهران به شكست مقابل موش‌ها 
 
 بطور مثال در مطلب مربوط به موش‌هاي تهران تيتر مطلب به گونه‌ايست كه گويا تيم ملي فوتبال برزيل در مقابل مالديو شكست خورده است و شهردار تهران مقصر اين شكست فاجعه آميز است. درحاليكه كه در متن گزارش مي‌خوانيم كه:"معاون خدمات شهري شهرداري، حسين كلخوراني تاكيد مي‌كند كه شهرداري هنوز تسليم موش‌ها نشده و آنها را به حال خودشان رها نكرده است. وي در اين زمينه به طرحي اشاره مي‌كند كه براساس آن از تمام دانشگاه‌هاي معتبر كشور براي ريشه‌كني معضل موش‌هاي تهران كمك گرفته شده است."
 
 ضمن اينكه اين سايت كه همواره خود را در صف اول مبارزه با فساد و رانت خواري و قدرت طلبي معرفي مي‌كند، در طول شش سال گذشته جزو سينه چاكان جرياني‌ست كه امروزه سبب نگراني بزرگان و دلسوزان كشور شده. سايت رجا نيوز با مطالبي شيفته وار در ستايش دولت نهم يكي از عواملي بود كه سبب شد برخي از مسئولان دچار اين توهم شوند كه جهان براي مشاوره گرفتن از ايشان در صف ايستاده‌اند و به همين خاطر مدت‌هاست حاضر نيستند نصايح علما و بزرگان كشور را در مورد اطرافيان خود بشنوند.
 
 وقتي هم كه كار به جايي رسيد كه ديگر نام جريان انحرافي به ميان آمد و دفاع تمام قد از اين جريان نمي‌توانست به كار بيايد باز اين سايت بدون توجه به پيشينه‌ي خود در دفاع مريد وار از همين افراد سعي كرد خود را در صف اول كساني قرار دهند كه در حال اعتراض به جريان انحرافي هستند اما فراموش هم نكردند كه براي دور كردن اذهان جامعه از تخلفات اين افراد بطور تمام وقت افراد و جريانات ديگر را بكوبند بلكه با گل آلود شدن آب، فرق مرواريد و سنگ مشخص نشود.
 
 اما مسئله‌اي كه شايد بايد بطور دقيق بررسي شود اين است كه مگر شهرداري تهران و شخص قاليباف چه عملكردي داشته‌اند كه اينگونه رجا نيوز و شركا را به وحشت انداخته است؟آيا جز اين است كه در بحبوحه‌ي التهابات سياسي كشور چه قبل از انتخابات رياست جمهوري سال 88 و چه بعد از آن شهرداري تهران جزو معدود دستگاه‌هايي بود كه با خدمت رساني بيشتر در دل همان فضاي سنگين و ملتهب سياسي  تلاش داشت تا شهروندان از شدت سياست زدگي جامعه دچار سرخوردگي‌ و افسردگي‌ نشوند.
 
برنامه‌هاي فرهنگي كه بتواند بار ديگر مفهوم شهروند پويا را براي جامعه احيا كند، در دوران هيچ كدام از شهرداران تهران تا اين حد عملي نشده بود. تفاوت عمده‌ي مديريت فعلي شهرداري با دوره‌هاي قبل در اين است كه براي اولين بار شاهديم شهرداري تهران به بهانه‌ي خدماتي از قبيل بهينه سازي معابر و سامان دهي به وضعيت ترافيك، حق نشاط در زندگي شهروندي را فراموش نكرده و با تقويت فضاهاي فرهنگي تلاش كرده بار ديگر شهروندان تهراني را با مفهوم  هم شهري بودن آشتي دهد. حضور پررنگ خانواده‌ها در بوستان‌هاي شهري و تنوع محيطي و فرهنگي اين بوستان‌ها نشان از اهميت فرهنگ و خانواده در برنامه‌ي مديران شهرداري‌ست. مديريت شهري كه سال‌ها به مديريتي تلقي مي‌شد كه به فرض اسفالت خيابان‌ها را بكند و نوسازي كند امروزه به مفهوم واقعي‌اش برگشته  كه چيزي نيست جز مديريت فضاي شهري در جهت آسايش شهروندان شهر و لذت بردن آنان از زندگي در شهري كه بدان تعلق دارند.و البته اين مديريت پويا و هوشمندانه سبب شده كه شهرداري تهران از سوي جريان‌هاي مشخص بصورت تمام وقت مورد هجوم قرار گيرد.
 
چه آنكه به هر بهانه‌اي كل دست آوردها و زحمات شهرداري را زير سوال ببرند و چه با عدم همكاري لازم سعي بكنند قطار در حركت به سوي كسب رضايت شهروندان را كند كنند.  و در اين ميان سايت‌هايي همچون رجا نيوز مخلصانه نقش تخريبچي‌هاي اين جريان را بر عهده گرفته‌اند. اميدواريم در آستانه ماه مبارك رمضان اين دوستان كمي به عملكردشان فكر كرده و متوجه رفتار دور از اخلاق خودشان بشوند.


تاريخ : دوشنبه دهم مرداد 1390 | 5:12 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

نماينده مردم ايلام در مجلس گفت: «‌تاخير هيئت رئيسه در رسيدگي به ‌طرح سؤال از رئيس جمهور سبب شريك شدن مجلس در ايجاد مسائل و مشكلاتي است كه در نتيجه برخي بي‌تدبيري‌ها ايجاد شده است.»

به گزارش فارس، داريوش قنبري نماينده مردم ايلام در مجلس شوراي اسلامي پيش از ظهر امروز (يكشنبه) طي نطق ميان دستور در صحن علني مجلس اظهار داشت: «جناب آقاي احمدي‌نژاد پس از گذشت 6 سال از رياست جمهوري جنابعالي اكنون مردم ايران به لحاظ اقتصادي 2 دسته هستند كه يا بيكار‌ند و يا بدهكار.»

وي افزود: «اكنون به جاي آمدن پول نفت بر سر سفره‌ها احكام جلب دادگاه‌ها براي دريافت مطالبات بانك‌ها از بدهكار‌ها به درب خانه‌هاي مردم مي‌روند و طرح هدفمند شدن يارانه‌ها نيز به گونه‌اي توسط دولت جنابعالي اجرا شد كه هدف قانونگذار را برآورده نكرد.»

اين نماينده مجلس در ادامه تصريح كرد: «اجراي نادرست اين طرح آنچنان گراني ايجاد كرده كه عملا از پولي كه به مردم پرداخت مي‌شود، چيزي براي آنها باقي نمي‌ماند و حتي مجبورند از جيبشان هزينه اجراي اين طرح را بپردازند.»

قنبري خاطرنشان كرد: «به لحاظ امنيتي نيز وضعيت بهتر از اوضاع اقتصادي نيست؛ قتل، تجاوز و جنايت در حال افزايش است و هر روز ابعاد جديدي از جلوه‌هاي ناامني پديدار مي‌شود.»

وي اضافه كرد: «اوضاع سياست نيز در دولت‌هاي نهم و دهم چندان تعريفي نداشت؛ آزادي‌هاي سياسي از قبيل آزادي بيان و مطبوعات آنچنان محدود شدند كه مثال چنين محدوديتي در دولت‌هاي پس از انقلاب وجود نداشت.»

اين نمايند مجلس ادامه داد: «در داخل تلاش شد فضاي سياسي به فضاي امنيتي تبديل شود و در خارج نيز به دليل برخي موضع‌گيري‌ها و ضعف دستگاه ديپلماسي رقبا و دشمنان توانستند جبهه قوي‌تري عليه ما تشكيل دهند.»

قنبري افزود: «به لحاظ اجتماعي نيز به دليل برخي سياست‌هاي نادرست كشورمان وضعيت خوبي ندارد، به‌طوري‌كه در برخي از مناطق نرخ طلاق به بالاي 20 درصد رسيده است و اين در حالي است كه هم‌زمان با افزايش نرخ طلاق ميزان ازدواج رو به كاهش است، با وجود اين همه مشكلات به جاي پرداختن به راه حل آنها شاهد خيال پردازي‌هاي چون ايجاد 2.5 ميليون شغل در سال جاري و دادن هزار متر زمين براي احداث ويلا و باغ هستيم.»

وي گفت: «اكنون سؤال اين است كه با گذشت 4 ماه از سال جاري چه تعداد از اين شغل‌هاي وعده داده شده، ايجاد شده‌اند؟ آيا مي‌دانيد براي ايجاد 2.5 ميليون شغل در كشور نرخ رشد اقتصادي بايد 25 درصد باشد، در‌حالي‌كه بنا بر برخي‌ آمارها اين نرخ حدود يك درصد است.»

نماينده مردم ايلام در مجلس شوراي اسلامي خطاب به احمدي‌نژاد يادآور شد: «مشكل اساسي دولت جنابعالي شعار‌گرايي و بي‌توجهي به عقلانيت و تخصص در اداره كشور است و دوستان ما در فراكسيون اقليت مجلس هفتم و نيز مجلس كنوني بارها اين مطالب را به شما تذكر دادند، اما توجه نكرده‌ايد.»

قنبري افزود: «البته در ابتداي كار همكاران ما در فراكسيون اكثريت تذكرات و انتقادات ما را سياسي و ناشي از ديدگاه‌هاي جناحي تلقي كردند اما اكنون خوشحاليم كه بسياري از اين همكاران نيز حقانيت انتقادات ما را تأييد كرده و خود نيز با اين انتقادات همنوا شده‌اند.»

وي همچنين گفت: «به همين دليل است كه امروز مي‌بينيم بر خلاف مجلس هفتم كه در آن تعدادي از اعضاي فراكسيون اقليت به دنبال طرح سؤال از رئيس جمهور بوديم، اكنون همكاران ما در فراكسيون اكثريت نيز طراح سؤال از رئيس جمهور شده‌اند و انتظار مي‌رود كه هيئت رئيسه بر اساس آئين‌نامه داخلي مجلس آن‌را در دستور كار قرار دهند.»

نماينده ايلام در خانه ملت تاكيد كرد: «تاخير هيئت رئيسه در رسيدگي به اين سؤال سبب شريك شدن مجلس در ايجاد مسائل و مشكلاتي است كه در نتيجه برخي بي‌تدبيري‌ها ايجاد شده است.»



تاريخ : یکشنبه نهم مرداد 1390 | 2:28 بعد از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

سلام ما را به دوستان همرزم شهیدمان برسان و برایمان عاقبت بخیری از درگاه خداوند بزرگ طلب نما. روحت شاد. شهادتت مبارک!

شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان" عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب " فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی" پروردگارند. امام خمینی (ره)

جانباز شهید حاج ولی الله کشوری عزیز، اولین جانبازی بود که از شهرضا در سال 60 در جبهه قطع نخاع شد و مدال جانبازی را به گردن آویخت. شاید باور نکنید، این جانباز بزرگوار بعد از مجروح شدن هم با ویلچر به جبهه می رفت. نمی گویم با ویلچر نشین بودنش اسلحه بدست می گرفت و مستقیما با دشمن می جنگید، ولی به خاطر ذکاوت و درایتی که داشت، همرزمانش از نظرات او برای مدیریت بهتر اوضاع جبهه استفاده می کردند. در شهرضا مانند برادر بزرگتری برای همه ما جانبازان ویلچری بود. در تشکیل تیم بسکتبال با ویلچر جانبازان و معلولین شهرضا زحمات فراوانی کشید و خودش هم یکی از بهترین بازیکنان تیم بود. برای پیگیری مشکلات جانبازان و معلولین شهرضا از هیچ کوششی فروگذار نبود. همیشه خنده بر لبانش شکوفا بود. آرام بود و شجاع و مطمئن. در بحبوبه ی نا متعادلی ها او همچنان متعادل بود و برای ما به مثابه ی برادری بزرگتر و دلسوز.

یار و غمخوار برادر بزرگترش جانباز عزیز حاج علیرضا کشوری بود که دو سال بعد از او در جبهه از گردن قطع نخاع شد. ( تصور کنید خانواده ای را که دو تا از فرزندانشان جانباز قطع نخاع شوند و سه تا از دامادهایشان شهید) آخرین غم سنگینی که بر دوش او سنگینی کرد از دست دادن مادر بزرگوارش بود. مجبور شد به تهران هجرت کند و در آنجا سکنی گزیند.

سال گذشته در بیمارستان خاتم الانبیاء(ص) تهران متوجه وجود تومر بد خیمی در مثانه اش شد. پزشکان مجبور شدند مثانه ی وی را کاملا خارج کند و با تمهیداتی که اندیشیدند راه خروج ادرار را برایش امکان پذیر سازند، روشی که به جز رنج و تعب فراوان برای او ارمغان دیگری نداشت. متاسفانه این تومر بد خیم، به خارج کردن مثانه ی وی بسنده نکرد و بتدریج ریه، کبد و دیگر اعضای داخلی او را هم فرا گرفت.

چند ماهی شیمی درمانی را در تهران ادامه داد، اما متاسفانه کار از کار گذشته بود. پزشکان با شیمی درمانی هم از بهبودی حاجی قطع امید کردند. حاجی مجبور شد پیکر نیمه جان، وسایل زندگی و خانواده ی زجر کشیده اش را به اصفهان منتقل کند. در واقع هجرتی، که مطمئن بود دیگر بازگشتی برایش در پی نخواهد داشت. در آسایشگاه جانبازان اصفهان بستری شد.

دو هفته پیش قبل از رفتنم به مشهد مقدس، برای دیدنش به اسایشگاه جانبازان اصفهان رفتم. آن جانباز زرنگ و خوش هیکلی که من قبلا دیده بودم با این ولی نحیف و لاغری که روی تخت افتاده بود، زمین تا آسمان فرق کرده بود. به سختی نفس می کشید. وقتی دیدم پرستار لقمه در دهانش می گذارد و برای تعویض زیر پیراهن باید زیر بغل هایش را بگیرند تا بتواند چند ثانیه بنشیند، بغض گلویم را گرفت. مقاومت کردم که گریه نکنم. نزدیک بودن پروازش در ذهنم تداعی شد. ذهنیتی که اصلا انتظار آن را نداشتم. به سختی سخن می گفت. لبهایش خشک شده بود. موقع جویدن غذا آرواره اش خسته می شد. حتی قورت دادن لقمه هم برایش مشکل بود. یک ساعتی در کنارش بودم به او گفتم عازم مشهد هستم. اشک در چشمانش حلقه زد و گفت التماس دعا. به خدا قسم حاج ولی یکی از بهترین دوستان من بود.

در حرم اقا علی ابن موسی الرضا(ع) مرتب به یادش بودم و برای سلامتی اش دعا می کردم. برایش پیامک زدم " در کنار مضجع شریف علی ابن موسی الرضا به یاد هستم"  دو روز بعد در صحن جمهوری نشسته بودم که این پیامک با موبایل حاج ولی برایم ارسال شد. متن پیام این بود:

هیچکس اشکی برای ما نریخت

هرکه با ما بود از ما می گریخت

چند روزی است حالم دیدنیست

حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل می زنم

گاه برحافظ تفائل می زنم

حافظ دیوانه حالم را گرفت

گفت ما زیاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

از متن اس ام اس، تنهایی و نا امیدی حاج ولی برایم تداعی شد. برایش نوشتم ولی جان با این پیام بیشتر نگران حالت شدم، اما جهت بهبودی ات، در حرم اقا امام رضا(ع) برایت دعا می کنم.

با اینکه منقلب بودم، اما باز هم خوشحال بودم که حالش بهتر شده به طوری که حوصله پیدا کرده برای من پیامک ارسال کند. چون قبلا اینقدر بی حوصله بود که بیشتر اوقات توان و حوصله ی پاسخ دادن به تلفن مرا هم نداشت. نیم ساعت بعد دوباره این پیامک با موبایلش برایم ارسال شد.

... حاجی از دیشب رفته تو کما اقا امام رضا را به جان جوادش قسم بده کمکش کند.

تازه متوجه شدم قضیه از چه قرار است. همسر دلسوخته اش با موبایل حاجی این پیام را برایم ارسال کرده بود که من گنهکار در حقش دعا کنم. خیلی ناراحت شدم. تصمیم گرفتم جهت همدردی، با همسر فداکارش صحبت کنم. این کار را کردم اما گریه امانم نداد و نتوانستم حرف بزنم. عذر خواهی نموده و خداحافظی کردم. و بالاخره ساعت دوازده روز هفتم مرداد نود لحظات جان کندن بهترین دوستم را در حالی که خانواده ی داغدارش در کنارش گریه می کردند را، از شبکه استانی اصفهان دیدم و گریستم.

ولی جان؛

عشق را با بلا هم آغوشی است

مستی این شراب خاموشی است

راحتی از دل رمیده مخواه

میوه ی عشق، خانه بر دوشی است

ولی جان؛

شهادتت را خدمت حضرت ولی عصر(ع)، رهبر و امت شهید پرور ایران، به خانواده ی داغدارت، تمام جانبازان عزیز نخاعی و دیگر جانبازانی که در فراغت می سوزند، تسلیت و تهنیت عرض می نمایم.

سلام ما را به دوستان همرزم شهیدمان برسان و برایمان عاقبت بخیری از درگاه خداوند بزرگ طلب نما. روحت شاد. شهادتت مبارک.

دوست داغدار تو: جانباز رمضانعلی کاوسی



تاريخ : یکشنبه نهم مرداد 1390 | 2:16 بعد از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

«کمیته غرامت ها وابسته به سازمان ملل متحد در بیانیه ای اعلام کردکه  یک مرحله دیگر از غرامت های جنگی ناشی از تجاوز عراق به خاک کویت را به ارزش یک میلیارد و 60 میلیون دلار به این کشور پرداخت کرد.
پرداخت غرامت جنگی به کویت از سال 1994 آغاز شد و این کشور تاکنون33 میلیارد و 300 میلیون دلار غرامت جنگی دریافت کرده و حدود 19 میلیارد دلار نیز باقی مانده است.

 عراق هم اکنون پنج درصد درآمد نفت خود را به عنوان غرامت تجاوز اشغال کویت به صندوق ویژه غرامت های سازمان ملل متحد پرداخت می کند. »  (فرانس پرس)

اپلاک خودروهای کویتی بعد از اشغال این کشور توسط ارتش عراق
پلاک خودروهای کویتی در دوران اشغال


حمله عراق به کویت ، 2 سال بعد از اتمام جنگ ایران و عراق انجام شد. جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ، 8 سال به درازا کشید ولی کل زمان جنگ و اشغال کویت ، حدود 6 ماه بود.
تقریباً به اندازه کل جمعیت کویت ، در جنگ ایران و عراق ، شهید و مجروح و مفقودالاثر داشتیم .
از نظر میزان خسارت های مالی هم ، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران حدود 20 برابر اشغال کویت ، خسارت به ایران وارد کرد.(غرامت برآورد شده جنگ ایران و عراق حدود 1000 میلیارد دلار در برابر 52 میلیارد کویتی ها).

 دفاع مقدس


عراق ، سه سال بعد از پایان جنگ کویت ، فرایند پرداخت غرامت را به صورت اقساط آغاز کرده ولی برغم آن که 23 سال از پایان جنگ تحمیلی اش علیه ایران می گذرد ، دریغ از پرداخت حتی یک دلار غرامت به ایران!

این که کویتی ها غرامت خود را گرفته اند و می گیرند ، به پیگیری های آنان مربوط می شود و بی خیالی کنونی مسوولان ایران به این موضوع نیز ، شاید ناشی از این نگراش نادرست باشد که "عراق فقیر" از کجا 1000 میلیارد ما را بدهد؟ و نیز در شرایط کنونی ، مطالبه غرامت ، روابط تهران - بغداد را تیره می کند!

جنگ شهرها


درست است که عراق امروز ، در ظاهر حال و روز خوشی ندارد ولی واقعیت این است که عراق ، کشور ثروتمندی است ؛ همین الان که این متن را می خوانید ، میزان صادرات روزانه نفت خام عراق ، 2 میلیون و 200 هزار بشکه است و قرار است تا سال 2017 ، ظرفیت تولید نفت خام عراق به رقم افسانه ای 12 میلیون بشکه در روز برسد.
با این اوصاف ، در هر روز ، به ازای هر 14 عراقی ، یک بشکه نفت خام صادر می شود ولی در ایران ، به ازای هر 30 نفر ، در روز یک بشکه نفت صادر می کنیم.

وانگهی مگر قرار است این 1000 میلیارد دلار را یکجا به ایران بدهند؟ همان طور که غرامت کویت را به صورت اقساط می دهند ، غرامت ایران را نیز به همان صورت بدهند.

از منظر سیاسی نیز ، توجیه احتمال تیرگی روابط ، بسیار ناموجه است. هم اکنون ، عراق و کویت با یکدیگر روابط متعارف دیپلماتیک دارند و در همان حال ، کویت قسط به قسط غرامتش را از عراق می ستاند. جالب این که کویت تا کنون حتی یک سِنت هم از غرامتش را نبخشیده است و اصرار دارد که عراق ، باید تا آخرین سِنت و دلار ، غرامات جنگ را تمام و کمال پرداخت کند.

جنگ


ایران ، در زمان حاضر ، نفوذی همه جانبه در عراق دارد و عراق در همه ابعاد اقتصادی ، سیاسی و امنیتی ، به شدت متأثر از ایران است و این امر به حدی جدی است که بحث غرامت نمی تواند آن را تحت الشعاع قرار دهد.
وانگهی ، مگر قرار است از روابط فعلی مان با عراق ، چقدر سود داشته باشیم که می صرفد آن 1000 میلیارد را نادیه بگیریم؟!
اگر اکنون که در عراق نفوذی تاریخی داریم ، نتوانیم مسأله غرامت را حل کنیم ، فردا که خونی به رگ عراقی ها دوید و رمقی یافتند ، ای بسا ادعای طلبکاری هم بنمایند کما این که از همین الان هم برخی گروه های سیاسی و پارلمانی شان ، مدعی دریافت غرامت از ایران به خاطر کم شدن میزان آب رودخانه هایشان هستند که از ایران سرچشمه می گیرند!

در قطعنامه 598 شورای امنیت نیز همه بندهای مربوط به ایران و عراق ، از جمله آتش بس ، عقب نشینی نیروها به مرزهای بین المللی و تبادل اسرا ،اجرایی شده و تنها بند 7 قطعنامه که ناظر به غرامت است ، ناتمام مانده است.

جنگ نفتکش ها


"غرامت" ، بحثی صرفاً مالی نیست بلکه از منظر سیاسی و روانی هم فوق العاده مهم است. اگر غرامت را نگیریم ، معنایش این است که می توان به ایران حمله کرد و سال ها کشت و برد و ویران کرد و آخرش هم هیچ به هیچ ؛ انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است!

این تصویر ، در ذهن ایرانیان ، آشوب به پا می کند ، تحقیر می نماید و حس انتقام را در دل های آنان زنده نگاه می دارد که قطعاً این مساله برای عراقی ها نیز خوش آتیه نخواهد بود.



تاريخ : شنبه هشتم مرداد 1390 | 2:56 بعد از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
حضرت آیت الله جوادی آملی، امروز در درس اخلاق خود گفت: در سال جهاد اقتصادی، درعرصه تولید شغل و کار و همچنین اسلامی کردن علوم و فضای طاهر دانشگاه و همچنین فضای طیّب و طاهر جامعه نیاز به آزادی داریم.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اعتدال وی افزود: اصل اول در این خصوص آن است که انسانی که فکر آزاد دارد می‌تواند علوم را از شرّ هر وابستگی به شرق و غرب آزاد کند، کار را از هر وابستگی آزاد کند، هیچ تحریمی نتواند جلوی او را بگیرد و مانند آن، این یک فکر آزاد است که توانمند است جامعه، فضای کار و فضای علم را از هر افت و آفتی آزاد می کند.

 آزادی وصف جان ماست

ایشان افزودند: اصل دوم آن است که این آزادی وصف جان ما است،هر کسی توفیق فکر آزاد ندارد، فکر باز نصیب یک پروازکننده آزاد است، یک روح بسته فکر باز ندارد یک روح برده فکر حرّ ندارد، اگر کسی برده بود عبد بود این توان تولید فکر حرّ ندارد این هم اصل دوم.

معظم له ادامه دادند: اصل سوم این است که همه ما خواهانیم هم دانشگاههایمان، هم جامعه‌مان و هم محیط کارمان حتی در داخل منزلمان آزادانه بیندیشیم و مشکلات را حل کنیم این راه‌حل چیست؟ راه‌حل را خطبه نورانی وجود مبارک رسول گرامی(ص) در پایان همین ماه پربرکت شعبان ایراد کردند، این خطبه شعبانیه که در آخرین روز یا آخرین جمعه ماه پربرکت شعبان ایراد کردند.

 حضرت آیت الله جوادی آملی ابرازداشتند: رسول اکرم (ص) گذشته از مسائل اخلاقی به همه ما دستور آزادی داد که آزاد باشیم، اگر کسی آزاد بود فکرش آزاد است، نوآوری دارد، فناوری دارد و حرف تازه دارد، اگر حرف تازه داشت جهان تشنه حرف تازه است.

 سی سال مانند سی ثانیه گذشت

 ایشان افزودند: امام(ره) آمد؛ شهدا قیام کردند؛ جانبازان قیام کردند؛ مجروحان و معلولان قیام کردند؛ حرف تازه نشان دادند؛ هم اکنون خاورمیانه پذیرفت ما نباید انتظار داشته باشیم اگر کسی حرف تازه‌ای دارد امروز حرف تازه را عرضه کرد فردا در منطقه وسیعی عملی بشود، سرعتش به همین سی سال است، خیلی طول نکشید این سی سال مثل سی ثانیه است.

معظم له ادامه دادند: کسی بخواهد جهان یا خاورمیانه را تغییر بدهد سی سالش سی ثانیه است، دیگر آنها که فکر تازه آوردند، حرف تازه آوردند، جهان پذیرفت، اگر دانشگاههای ما بتوانند علوم را دینی کنند و حرف تازه داشته باشند، دانشگاههای جهان می‌پذیرد، ولو بعد از سی سال نباید توقّع داشت که ما امروز یک حرف تازه بزنیم فردا غرب بپذیرد این حدّاکثر سرعتش سی سال است.

 ایشان ابرازداشتند: در بخش کار هم وزارت کار اگر فکر آزاد داشته باشد می‌تواند برکت این نظام را به جهان صادر کند ولو بعد از سی سال، عزیزانی که درصدد تولید کار، ایجاد شغل و مانند آن هستند، مستحضرند که اقتصاد برای بخش وسیعی از مردم حرف اول را می‌زند؛ البته برای برخی افراد اعتقاد حرف اول را می‌زند، نه اقتصاد، اما برای بسیاری از مردم حرف اول را اقتصاد می‌زند.

 حضرت آیت الله جوادی آملی افزودند: مرحوم کلینی در جلد پنجم کافی یعنی فروع کافی آنجا این حدیث نورانی را از وجود رسول گرامی(ص) نقل کردند که حضرت در دعای رسمی‌اش به ذات اقدس الهی عرض می‌کند "اللهمّ بارک لَنا فی الخُبْز و لا تُفرّق بیننا و بین الخُبز لولا الخُبز لما صلّینا و لما صُمْنا و لما اَدّینا فرائض ربّنا" عرض کرد خدایا! بین مملکت و نان مملکت جدایی نینداز.

ایشان ادامه دادند: مستحضرید که این نان تعبیر از اقتصاد است، لباس را می‌گویند نان، مسکن را می‌گویند نان، تجارت را می‌گویند نان، نان مملکت یعنی اقتصاد مملکت،عرض کرد خدایا! بین ملّت مسلمان و نان آنها یعنی اقتصاد آنها جدایی نینداز اگر خدای ناکرده این ملّت تهی‌دست بود توقّع نماز و روزه و دین‌داری نداشته باش، همه مردم سلمان و اباذر نیستند.

 معظم له ابرازداشتند: کثرت اعتیاد برای این است که یک انسان بیکار وقتی به هر جا سری می‌زند سرشکسته برمی‌گردد، اوّلین کارش هویّت‌فروشی است، وقتی تخلیه شد آن گاه دست به اعتیاد زدن و امثال ذلک سؤالی ندارد "لاَ یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ" برای اینکه انسان بی‌هویّت مسئول نیست تا شما بپرسید از یک آدم معتاد چه چیزی می‌خواهی بپرسی این الآن تخلیه شد هیچ نیست.

 ایشان یادآورشد: اگر کسی فقر کلّ هویّت او را فرا گرفت، این مثل خوره هویّت او را خورد، از چه کسی می‌خواهی سؤال کنی از یک چوب خشک؟! "اللهمّ بارک لَنا فی الخُبْز و لا تُفرّق بیننا و بین الخُبز لولا الخُبز لما صلّینا و لما صُمْنا و لما اَدّینا فرائض ربّنا" این اهمیّت اقتصاد در نظام اسلامی.

 این مفسر قرآن کریم افزودند: بیان نورانی حضرت امیر(ع) که در قالب کتاب ها در وسائل مرحوم شیخ حرّ عاملی هم آمده است همان حدیث معروف است که فرمود "مَن وجد أرضاً و ماءً فافتقر فأبعده الله" ملّتی که آب دارد, ملّتی که خاک دارد مع‌ذلک نیازمند به بیگانه باشد خدا او را از رحمت الهی دور کند!، با نفرین علی شما می‌خواهی با "قرآن به سر" مسئله را حل کنی این شدنی نیست حالا شما در لیالی قدر قرآن به سر بگیر و دعا بکن در برابر نفرین علی چه کار می‌کنید.

 کسی که آزاداندیش نیست، قدرت تخیل ندارد

 ایشان ادامه دادند: انسانی که آزاداندیش نیست قدرت تولید، قدرت فکر و قدرت اقتصادی ندارد، نمی‌داند چگونه آب مملکت را مهار کند، چگونه خاک مملکت را مهار کند چگونه کار تولید کند این "فأبعده الله" علی قبل از دعای او گرفت، "مَن وجد أرضاً و ماءً فافتقر فأبعده الله" این یک عُرضه می‌خواهد این هم مطلب دوم.

 معظم له ابرازداشتند: این عرضه که آزاداندیشی است با کرامت همراه است، معنای تولید شغل و کار این نیست که ما مزدور زیاد کنیم، ما باید کار زیاد کنیم، کرامت را از دست ندهیم، ما شنیدیم که وجود مبارک حضرت علی (ع) دست کارگر را بوسید، اما آن کارگر مزدور نبود، مزدوری در اسلام مکروه است.

 این مرجع تقلید اظهارداشتند: اسلام کار تولید می‌کند، با کرامت نه با مزدوری لذا این سرمایه‌گذاری می‌خواهد، تعاونی می‌خواهد، خود عزیزان که می‌خواهند کار انجام بدهند باید دست به کار بشوند نگویند ما حالا که تحصیل کردیم میز می‌طلبیم.

 جان بسته فکر آزاد ندارد

ایشان افزودند: بنابراین کسانی که دنبال کار می‌گردند باید دنبال کار باشند نه روی میز و همین اینکه مزدوری مکروه است و هم اینکه آنها آزاداندیش باشند، بتوانند چگونه کار تولید کنند.

 حضرت آیت الله جوادی آملی افزودند: اگر بخواهیم فکر آزاد داشته باشیم علوممان را اسلامی کنیم، در دانشگاهها فکر آزاد داشته باشیم، اقتصاد مملکت را تأمین کنیم،فکر آزاد داشته باشیم تا رشته‌های دیگر را تأمین کنیم باید جان ما آزاد باشد، برای اینکه جان بسته فکر آزاد ندارد این شدنی نیست.

 ایشان ادامه دادند: مطلب عمیق علمی این است که کدام جان بسته است، چه کسی آزاد است چه کسی برده است؟ آن را در خطبه نورانی وجود مبارک رسول خدا(ص) مشخص کرد فرمود آدم گناهکار برده است یک انسان معصوم یا عادل او آزاد است "عُبد الشهوة أضلّ مِن عبد الرقّ" آن که می‌گوید هر چه دلم می‌خواهد می‌گویم و می‌کنم آن که هر چه را دید می‌طلبد هر چه را شنید می‌طلبد اینکه توان کنترل و رام کردن چشم و گوش خود را ندارد این عبد الشهوة است که أضلّ مِن عبد الرقّ".

 ایشان ادامه دادند: این که از رومیزی و زیرمیزی نمی‌گذرد، این که از چهارتا لقب نمی‌گذرد، این که به دنبال بازی است، این که اگر چهارتا احترام کردند، او هم تحویل می‌گیرد، این برده است یا برده شهوت، یا برده غضب و یا برده مقام است.

 معظم له افزودند: انسان هنگامیکه گناه می‌کند در برابر قانون خدا می‌ایستد، این آیه نورانی را عنایت کنید در این آیه فرمود"وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَهُم مُشْرِکُونَ" بسیاری از مردم دارای شرک رقیق‌اند، منتها حالا خدا ارحم‌الرحمین است می‌بخشد، فرمود مردم دو قِسم‌اند: اکثری و اقلّی، اکثری که مشرک‌اند حساب دیگری دارد این مؤمنین دو قسم‌اند اکثر مؤمنین، اکثر مؤمنین یعنی اکثر مؤمنین مشرک‌اند "وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَهُم مُشْرِکُونَ" چرا اکثر مؤمنین, مشرک‌اند؟

مؤمن چگونه مشرک می‌شود؟

ایشان اضافه کردند: از امام معصوم (ع) سؤال کردند که چطور می‌شود؛ مؤمن مشرک باشد؛ فرمود همین که می‌گویند "لولا فلان لهلکتُ" اگر فلان کس نبود، یا اول خدا دوم فلان کس، "لولا فلان لهلکتُ" یعنی چه؟ ذات اقدس الهی مدیرکلّ است، ربّ‌العالمین است،ربّ‌الأرباب است همه را دارد اداره می‌کند صدر و ساقه عالَم ستاد و سپاه اوست "وَمَا یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلَّا هُوَ"، "لِلَّهِ جُنُودُ السَّماوَاتِ والْأَرْضِ" بر اساس توحید افعالی هر فیضی که می‌رسد "مَا بِکُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ"، خدا را شکر که به وسیله فلان شخص کار ما حل شد نه اول خدا دوم فلان شخص.

 ایشان ادامه دادند: خدا اوّلی نیست که دومی داشته باشد نه "لولا فلان لهلکتُ" وقتی از امام سؤال کردند که چگونه می‌شود مؤمن مشرک باشد فرمود این طور می‌شود اینکه مواظب زبانش نیست که می‌گوید اول خدا دوم فلان شخص یا "لولا فلان لهلکتُ".

معظم له افزودند: مطلب دقیق در شرک‌ورزی هر کافر این است که انسان اگر خلافی می‌کند بر خلاف قانون الهی قدمی برمی‌دارد این اگر بر اساس خطا باشد، سهو، نسیان، الجاء، اضطرار، ابرام، اکراه و اینها باشد که بر اساس حدیث رفع گناه نیست تنها جایی گناه است که عالماً عامداً انجام می‌دهد یعنی موضوع را می‌داند حکم را می‌داند نه جهل قصوری دارد نه جهل تقصیری دارد نه جهل به موضوع دارد نه جهل به حکم دارد عالماً عامداً دارد نامحرم نگاه می‌کند خب این یعنی چه؟ یعنی خدایا! تو گفتی "قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یُغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ" ولی من می‌گویم نه, باید عمل بکنم.

 این مفسر قرآن گفتند: این شرک رقیق در هر گناهی هست پس هر گناهی یک شرک رقیق را دارد این دیگر با توحید جمع نمی‌شود اگر هر گناهی شرک رقیق را به همراه دارد و "عُبد الشهوة أضلّ مِن عبد الرقّ" این در برابر ذات اقدس الهی بدهکار است دیگر چون حقّ خدا را زیر پا گذاشت این یک اصل.

ایشان ادامه دادند: وقتی حقّ خدا را زیر پا گذاشت، می‌شود بدهکار، وقتی بدهکار شد از بدهکار گرو می‌گیرند، بدهکار باید گرو بدهد دیگر اگر مسائل مالی باشد یا خانه را رهن می‌دهد یا فرش را رهن می‌دهد یا زمین را رهن می‌دهد، اما اگر کسی در برابر ذات اقدس الهی بدهکار بود چه چیزی را رهن می‌دهند، چه چیزی را گرو می‌گیرند؟ خود شخص را، "کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ" این رَهِینَةٌ یعنی مرهونه, فعیل به معنی مفعول است "کُلُّ امْرِئٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ" أو مرهونٌ.

 ایشان افزودند: این که می‌بینید خیلی ها می‌گویند ما هر چه می‌خواهیم نماز شب بخوانیم نمی‌شود راست می‌گویند چون بسته‌اند، هر چه می‌خواهیم جلوی زبانمان را بگیریم یا جلوی چشممان را بگیریم نمی‌توانیم راست می‌گویند، چون بسته‌اند باز که نیستند آزاد که نیستند، یک انسانی که در گرو است و بسته است این فکر آزاد ندارد نه توان آن را دارد که دانشگاه را اصلاح کند نه توان آن را دارد که علوم را دینی کند نه توان آن را دارد که اشتغال تولید کند نه توان دارد سال جهاد اقتصادی را شکوفا کند یک انسان بسته, بسته فکر می‌کند.

اول سال برای اهل سلوک

 ایشان افزودند: معمولاً تاریخ‌نویسان یا از اول فروردین شروع می‌کنند یا از اول محرم شروع می‌کنند اما مرحوم ابن‌طاووس غالب نوشته‌های خودش را از اول ماه مبارک رمضان شروع می‌کند آخرین نوشته او ماه شعبان است آنها که اهل سیر و سلوک‌اند اول راهشان اول ماهشان اول ماه مبارک رمضان است شما در ماه مبارک رمضان این دو بخش را ببینید هم ادعیه هم روایات هم در روایات دارد ماه مبارک رمضان قرّه شهور است هم در دعاهای روز اول ماه مبارک رمضان است که این قرّه سال است، قرّة السنّه است آنها که اهل راهند از ماه مبارک رمضان شروع می‌کنند تا آخر ماه شعبان لذا در این ماه شعبان خیلی سراسیمه و دست‌پاچه‌اند که سال دارد تمام می‌شود، معلوم نیست ما بدهکاریم، بدهکار نیستیم، مشکلمان را حل کنیم.

 شعبان آخرین ماه سال است

 معظم‌له خاطرنشان کردند: ماه شعبان این آخرین ماه است که خیلی در آن تلاش و کوشش می‌شود که بدهکاریها را بدهند وجود مبارک حضرت فرمود حواستان جمع باشد استغفار کنید چه در این ماه چه در ماههای بعدی "إنّ ظهورکم ثقیلةٌ بأوزارکم فخفّفوها باستغفارکم و إنّ أنفسکم مرهونةٌ بذنوبکم ففکّوها باستغفارکم" شما قد خمیده‌اید، یک انسان کمرخمیده که توان ایستادن ندارد، ایستادگی ندارد شما برده و گرو اید یک انسانی که بسته است که فکر آزاد ندارد شما فکّ رهن کنید "إنّ أنفسکم مرهونةٌ بذنوبکم ففکّوها باستغفارکم" با استغفار، فکّ رهن کنید این رهنها را این گروها را رها کنید آزاد بشوید.

 حضرت آیت الله جوادی آملی ادامه دادند: بنابراین فکر آزاد برای انسان آزاده است انسان آزاده، انسان منزّه است نه بازی می‌کند نه کسی را بازی می‌دهد نه بیراهه می‌رود نه راه کسی را می‌بندد اگر شما می‌بینید دانشگاه قزوین به این فکرند که در اعتکاف بیش از جاهای دیگر شرکت کنند یا برای بزرگانی همایشی می‌گیرند چون بالأخره شهر علامه رفیعی و بزرگان این دودمان این طرز فکر است اینها میراث همانها را بردند وقتی که انسان آزاد شد، دیگر آزاد است، دیگر بین آزادی که از قداست برخوردار است با رهایی که رجس و رجز است، خیلی فرق است این کلمه ولنگار کلمه بسیطی نیست، یک کلمه مرکبی است از وِل و انگاره، کسی که انگیزه او وِل بودن است به او می‌گویند ولنگار خب کسی که انگیزه او معارف دینی است او چیز دیگر است.

براساس گزارش روابط عمومی بنیاد علوم وحیانی، ایشان افزودند: وقتی انسان آزاد شد آن‌گاه فکر آزاد پیدا می‌شود، اقتصاد آزاد پیدا می‌شود، اشتغال آزاد پیدا می‌شود و حوزه و دانشگاه آزاد پیدا می‌شود.


تاريخ : جمعه هفتم مرداد 1390 | 5:29 بعد از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

بازخوانی تاریخ ، همیشه عبرت آموز است . 30 سال پیش ، اگر ابوالحسن بنی صدر ، نصایح امام خمینی(ره) را می شنید و بدان ها عمل می کرد و اگر از ابتکار امام در تشکیل "هیات حل اختلاف" برای بازگشت از راه خطایش بهره می گرفت ، قطعاً هیچگاه "رئیس جمهور مخلوع" لقب نمی گرفت اما افسوس که غرور و لجاجت و محاسبات غلط ، سرانجام خوشی برای او رقم نزد.  

بنی صدر و امام


بنی صدر به آرای میلیونی اش غره بود ، به اقدامات پوپولیستی  دل بسته بود ، روی اطرافیانش - که آنها را خدمتگزار و فداکار می خواند- حساب کرده بود ، مسوولان نظام را به هزار تهمت می نواخت و در همان حال از اطرافیان دزد خود حمایت می کرد ، با مجلس و سپاه و سایر نهادها سر ناسازگاری گذاشته بود و خود را فعال مایشاء و رأس امور می دانست و حتی از امضا و ابلاغ مصوبات مجلس هم سرباز می زد. 

همه این عوامل دست به دست هم داد تا اختلافات در کشور اوج بگیرد و در چنان هنگامه ای ، امام (ره) که می خواست بنی صدر را از مهلکه برهاند و به مسیر انقلاب بازگرداند ، هیات حل اختلاف تشکیل داد تا همه طرف های اختلاف در فضایی عقلمدارانه به گفت و گو بنشینند و نگذارند دود آتش دعوا ، به چشم مردم برود. اما بنی صدر از این ابتکار حکیمانه استقبال نکرد و در نهایت  ،چاره ای جز جراحی این غده از پیکره انقلاب نماند.

بنی صدر ، هاشمی ، شهید بهشتی و مرحوم طالقانی


مروری بر ماجرای هیات حل اختلاف در سال 1360 ، به روایت "مرکز اسناد انقلاب اسلامی" می تواند خواندنی و عبرت آموز باشد:

 ...متأسفانه با همه مدارا و مماشاتی که حضرت امام(ره) نسبت به بنی صدر کردند ولی وی متنبه نشد و همچنان به دنبال اهداف خودش بود ، جنگ را به نقطه شکست کشانده بود ، نیروهای ارزشی مانند شهید صیاد شیرازی را از ارتش بر کنار کرده بود ، دست سپاه را در جنگ بسته بود ، نیروهای ضد انقلاب و گروهک ها را تقویت کرده بود .
در پشت صحنه با آمریکا رابطه داشت ، در سخنرانی هایش دائماً نیروهای ارزشی مانند سپاه و بسیج و بچه های حزب اللهی را به عنوان خشونت گرا و گروه های فشار و آشوب طلب و .... معرفی می کرد .
از منافقین و گروهک های معاند برای شرکت در مراسم سخنرانی اش دعوت می کرد و اکثر سخنرانی هایش را همین گروهک ها پوشش می دادند و با کف و سوت مطالبش را تأیید می کردند .

نسبت به شهید رجایی که نخست وزیرش بود همواره بی مهری می کرد و در هر فرصتی وی را تحمیلی ، ناکارآمد و بیسواد معرفی می نمود و روزنامه های تحت امر وی نیز موج تبلیغاتی به راه می انداختند .

شهید بهشتی و بنی صدر


بنی صدر تا آنجا پیش رفت که طی نامه ای به حضرت امام(ره) درباره تغییر ناپذیر بودن شهید رجایی و هیئت وزیران در برابر سیاست های خود اعتراض کرد و در پایان از امام(ره) نظر خواهی می کند تا طبق نظر ایشان رفتار نماید .
اما در پاسخ نوشتند :
" این جانب دخالتی در امور نمی کنم ، موازین همان بود که کراراً گفته ام و سفارش من آن است که آقایان تفاهم کنند و اشخاص مؤمن به انقلاب و مدیر و مدبر و فعال انتخاب نمایند ." صحیفه نور ، ج 13 ، ص 55

امام(ره) می دانستند که بیشتر این اطرافیان بنی صدر هستند که او را تحریک می کنند ، اگر خودش بود و خودش ممکن بود بتوان با او کنار آمد ، لذا همواره بنی صدر را نصیحت می کردند که از اطرافیانش فاصله بگیرد .

امام(ره) پس از عزل بنی صدر فرمودند :سخنان امام درباره بنی صدر
" خدا می داند که من مکرر به این گفتم که آقا اینها تو را تباه می کنند ، این گرگ هایی که دور تو جمع شده اند و به هیچ چیز عقیده ندارند ، تو را به باد فنا می دهند ، گوش نکرد ، هی قسم خورد که اینها فداکار هستند ، اینها مردم کذا هستند ، ( یعنی آنهایی که دور و بر او هستند )
خوب من می دانستم که این جور نیستند ، یک دسته ای که می روند توی وزارت خانه دزدی می کنند ، آن را تأییدش می کند ، خوب معلوم می شود دزدی را شما گفتید ، این قدر عقل شان ناقص است این را تأیید می کردند ."
صحیفه نور ، ج 15 ، ص 68 و 69

با این حال نصایح امام(ره) مؤثر واقع نشد و بنی صدر همچنان با تکیه بر آرای یازده میلیونی خود متکبرانه به راه خود ادامه داد و در مصاحبه ها و سخنرانی هایش به بزرگانی چون شهید بهشتی تهمت زد و دروغ گفت ، آنها نیز برای دفاع از شخصیت خود مجبور بودند که در سخنرانی ها و مصاحبه ها موضع بگیرند .
شرایط کشور ، شرایط حساسی بود ، جنگ در مرزهای غرب و جنوب به شدت ادامه داشت و اختلافات داخلی بر روحیه رزمندگان تأثیر منفی گذاشته بود .امام(ره) برای حفظ نظام و رفع تنش ها طی فرمانی حکم کردند که آقایان بنی صدر ، بهشتی ، هاشمی رفسنجانی و رجایی حق سخنرانی در مراسم عمومی را ندارند و برای حل اختلاف نیز راهکار دیگری اندیشیدند که هر یک از آقایان نماینده ای معرفی کنند تا هیئتی تشکیل شود که بر اعمال آقایان نظارت نماید .
 
خود امام(ره) نیز آیت الله مهدوی کنی را به عنوان نماینده اش در این هیئت معرفی کردند، حضرت امام(ره) خطاب به آیت الله مهدوی کنی نوشتند :
" جناب عالی را به نمایندگی خویش تعیین نمودم تا با نماینده ای که جناب آقای بنی صدر و نماینده دیگری که جناب حجت الاسلام آقای بهشتی و جناب حجت الاسلام آقای هاشمی رفسنجانی و جناب آقای رجایی تعیین می نمایند ، موارد تخلفات از حقوق قانونی هر یک را رسیدگی بنمایید .
و نیز در زمان جنگ که زمانی استثنایی است به اقوال و اعمال هر کس که موجب اختلاف و تشنج در کشور می شود رسیدگی بنمایید و نیز در همین زمینه مطبوعات و رسانه های گروهی را مورد بررسی قرار دهید تا هر کس و هر چه به حسب رأی اکثریت متخلف و تخلف به شمار آمد در مرتبه اول به آنان تذکر دهید تا در اصلاح خود بکوشند و در مرحله بعد به وسیله رسانه های گروهی به مردم شریف کشور معرفی و در تمام موارد فوق به دادستان کل کشور گزارش دهید .
و دادستان کل کشور شرعاً موظف است تا با بی طرفی کامل پس از طی کردن مراحل قانونی موافق موازین شرعی و قانونی با آنان عمل نمایند ، انتظار می رود که آنچه را که بر عهده آقایان گذاشته شده است که یک تکلیف شرعی است قاطعانه و بدون غمض عین عمل نمایند .
لازم به تذکر است که برای اتحاد بیشتر بین نمایندگان هیچ کدام از سه نماینده در خارج از جلسه حق بازگو کردن نظر خود و اظهار مخالفت با رأی اکثریت را که موجب تضعیف هیئت گردد ، نداشته و در صورت تخلف که موجب جنجال است دادستان کل کشور با خود نماینده متخلف چون سایرین عمل خواهد نمود .
لازم است نمایندگان و افرادی که آنان را تعیین می نمایند و همه نویسندگان و گویندگان برای حل معضلات جامعه دست در دست یکدیگر دهند و در حدود قانونی وظایف خویش برای پیشبرد مقاصد عالی اسلام تلاش نمایند ."
صحیفه نور ، ج 14 ، ص 159

بنی صدر همواره با در اختیار داشتن تریبون های مختلف از مطبوعات که در زمان او متکثر شده بودند تا صدا و سیما دست به یک تبلیغات گسترده روانی زده بود و چنین وانمود می کرد که یاران امام(ره) چون دکتر بهشتی ، هاشمی رفسنجانی ، رجایی و .... در برابر فعالیت او سنگ اندازی می کنند و مانع انجام وظیفه اش می شوند و به اصطلاح نمی گذارند او کار کند !

لذا با توجه به حمایت های مکرر امام(ره) از بنی صدر برای مردم روشن نبود که مقصر کیست و عامل اختلاف میان مسئولان بالای مملکتی کدام است ، بنابراین برخی از مردم تحت تأثیر تبلیغات می پنداشتند که شهید بهشتی و دوستانش انحصار طلب و تمامیت خواه و عامل اختلاف هستند !

پس از سخنرانی بنی صدر در جمع پرسنل نیروی هوایی شیراز و دو مصاحبه جنجالی مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی وی هیئت حل اختلاف تشکیل جلسه داد و بنی صدر را به عنوان کسی که از بیانیه 10 ماده ای حضرت امام(ره) و قانون اساسی تخلف کرده معرفی نمود .

در بخشی از بیانیه هیئت حل اختلاف آمده است :
" ..... متأسفانه رئیس جمهور جناب آقای بنی صدر در سخنرانی خود برای پرسنل پایگاه هوایی شیراز و همچنین در دو مصاحبه اخیر .... برخورد منطقی و اصولی نداشته و از بیانیه 10 ماده ای تخلف نموده اند و از قانون اساسی نیز تخلف داشته اند که امضا نکردن مصوبه مجلس در مورد سرپرستی وزارت خانه های بی سرپرست دلیل آن است .
هیئت ، روزنامه انقلاب اسلامی به مدیر مسئولی بنی صدر را در موارد زیادی بررسی نموده و تخلف آن را محرز می داند ."
روزنامه کیهان 12 خرداد 60 ، ص 10

هیئت حل اختلاف جلسات متعددی تشکیل داد و هر بار با استدلال و برهان تخلفات بنی صدر را برای مردم روشن کرد تا جایی که آیت الله شهاب الدین اشراقی از نمایندگی بنی صدر استعفا داد و در نامه ای نوشت :
" مردم شریف ایران ، من با اجازه حضرت امام(ره) نمایندگی آقای بنی صدر را برای هیئت حل اختلاف پذیرفته تا بلکه او را به راه قانون بیاورم ، ولی متأسفانه نشد که نشد ، بعضی از اطرافیان ایشان به قدری وابسته اند و خطرناک که هیچ شکی نیست که هر چه می شود درست در خط اجانب است .
چقدر امام(ره) امت او را موعظه کردند که بر خلاف قانون نکن ، دیدید که نگذاشتند گوش کند ، من انشاءالله در یک مصاحبه تمام چیزهایی را که از نزدیک خود شاهد آن بوده ام برای مردم مبارز ایران شرح خواهم داد ، ولی فعلاً از نمایندگی او استعفا می نمایم ." روزنامه کیهان 26 خرداد 60 ، ص 9

استعفای اشراقی از نمایندگی بنی صدر در هیات حل اختلاف


تدبیر حضرت امام(ره) در تشکیل هیئت حل اختلاف و اظهارات نماینده بنی صدر و استعفای وی ، بسیاری از حقایق را برای مردم روشن ساخت
، به طوری که کم کم از سوی مردم راهپیمایی و تجمعاتی علیه شخص بنی صدر صورت گرفت .

سخنرانی امام درباره بنی صدر


به دنبال سخنرانی کوبنده و صریح حضرت امام(ره) در تاریخ 18 خرداد و پس از آن توقیف چند روزنامه طرفدار طیف بنی صدر که از طرف هیئت حل اختلاف متخلف شناخته شده بودند ، هزاران تن از مردم انقلابی تهران به حمایت از دستور دادستانی تهران و خنثی کردن اقدامات احتمالی گروه های طرفدار بنی صدر بر خلاف دستور وزارت کشور مبنی بر ممنوع بودن هر گونه میتینگ و تظاهرات در میدان انقلاب و شهدا تجمع کردند و برای اولین بار شعارهای آشکار و صریح علیه بنی صدر سر دادند که برخی از آنها از این قرار بود :

" لیبرال سازشکار ! قبله تو اروپاست
 حزب الله می میرد سازش نمی پذیرد
  تا مرگ شاه دوم از پا نمی نشینیم
 حالا که رهبرت مصدق شده رأی ما رو پس بده
 همسنگر بختیار رأی ما رو پس بده ،
 اماما  ! اماما ! برای حفظ وحدت ساکن نشسته بودیم
 ابوالحسن پینوشه ایران شیلی نمی شه
 اگر هدف الله باشد حزبم حزب الله باشد  رهبر روح الله باشد
 بنی صدر و عمالش دیگر جایی ندارند
."
روزنامه کیهان ، 20 خرداد 60 ، ص 2

تظاهرات


حضرت امام(ره) با این درایت و تدبیر الهی مردم را از اشتباه خود آگاه ساختند و آن پشتوانه عظیم مردمی که همواره بنی صدر به آن افتخار می کرد و آن را به رخ می کشید از او گرفتند و زمینه را برای عزل بنی صدر فراهم ساختند .

متأسفانه غرور بنی صدر و تکیه اش به آرای ملت اجازه نداد که هیچ یک از راهکارهایی که حضرت امام(ره) برای جذب و هدایتش اندیشیده بودند به ثمر بنشیند ، امام(ره) در یکی از سخنرانی هایش تهدید کردند : " اگر آقایان اصلاح نشوند به هر کس هر آنچه داده ام پس می گیرم ."

عزل بنی صدر


گرچه آن روز طرفداران بنی صدر این جمله را بر دکتر بهشتی تطبیق می کردند که منظور امام(ره) ریاست عالی کشور است ، ولی طولی نکشید که امام(ره) بنی صدر را از قائم مقامی و فرماندهی کل قوا عزل کردند و طی نامه ای به ستاد مشترک نیروهای مصلح جمهوری اسلامی ابلاغ کردند : " آقای ابوالحسن بنی صدر از فرماندهی نیروهای مسلح برکنار شده اند ." صحیفه نور ، ج 14 ، ص 274

به دنبال این اقدام انقلابی حضرت امام(ره) مجلس شورای اسلامی طرح عدم کفایت سیاسی بنی صدر را طرح و رأی به عدم کفایت سیاسی اش صادر کرد و ریاست مجلس شورای اسلامی طی نامه ای به حضرت امام(ره) رأی مجلس را به اطلاع امام(ره) رسانید .

امام(ره) نیز در پاسخ به نامه رئیس مجلس نوشتند :

" پس از رأی اکثریت قاطع نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی مبنی بر این که آقای ابوالحسن بنی صدر برای ریاست جمهوری اسلامی ایران کفایت سیاسی ندارد ، ایشان را از ریاست جمهوری اسلامی عزل نمودم ."
صحیفه نور ، ج 14 ، ص 274



تاريخ : چهارشنبه پنجم مرداد 1390 | 3:13 بعد از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |

آیت الله مظاهری از مراجع تقلید در درس اخلاق اخیر خود با موضوع شیطان، به برخی از مصادیق فریب شیطان در زمان حاضر اشاره كرد و گفت: امروزه شاهد عملی شدن سوگند شیطان هستیم. فریب شیطان كارگر شده، تا جایی كه توهّم، تخیّل، وسوسه و آرزوهای بی‌جا سر تا پای جامعه را فرا گرفته و حتی فال‌گیری و رمّالی رایج شده است.

به گزارش خبرنگار آینده، ایشان گفت: شیطان، چندین مرتبه بی‌حیایی كرده و به خداوند متعال تشر زده است. شیطان می‌گوید: خدایا به هر اندازه كه بتوانم و از هر راهی كه بیابم، بندگانت را گمراه می‌سازم  و نمی­گذارم در راه مستقیم باقی باشند. بندگانت را گرفتار آمال و آرزوهای بی‌جا می‌كنم تا دنیا و آخرتشان نابود شود. خرافت را نزد آنان با ارزش جلوه می‌دهم كه حتی راجع به اعمال عبادی نیز خرافی عمل كنند و تخیّل كنند كه ثواب دارد.

در ادامه سخنان رییس حوزه علمیه اصفهان آمده است:

با كمال تأسف باید گفت: امروزه شاهد عملی شدن سوگند شیطان هستیم. فریب شیطان كارگر شده، تا جایی كه توهّم، تخیّل، وسوسه و آرزوهای بی‌جا سر تا پای جامعه را فرا گرفته و حتی فال‌گیری و رمّالی رایج شده است.

كار به جایی رسیده كه برای مسئولین معجزۀ هزار ساله یا عصمت اكتسابی درست می­كنند و یا مطالب غیر واقعی به عنوان ظهور نزدیك است، بیان می‌كنند و بالاخره یك چیزهایی كه واقعیت ندارد، اما به حسب ظاهر زرق و برق دارد، مطرح می كنند.

 شیطان می­گوید: بندگان را به انجام اعمال ناشایست و گناه، امر می‌كنم. بعد می‌گوید: امور فطری آنان را تغییر می‌دهم، مثلاً عفّت و غیرت كه دو فضیلت و دو امتیاز فطری است، در اثر فریب شیطان در نظر برخی بی‌ارزش شده است. به جای اینكه والاترین شرافت برای مرد، غیرت او و والاترین فضیلت برای زن، عفّت او باشد، بی‌عفّتی و بی‌غیرتی فضیلت و امتیاز محسوب شده و برخی به جهت برخورداری از این دو رذیلت، به خود می‌بالند.

امروزه چادر كه ارزش والایی دارد، در اثر مكر شیطان، در نظر بسیاری از مردم به ضد ارزش تبدیل شده است. دست كم سیزده آیه از قرآن كه راجع به ضرورت حفظ حجاب است، به فراموشی سپرده شده و بی حجابی و بد حجابی، جلوۀ نیكویی یافته است. ارتباط جوانان با مجالس مذهبی و مسجد و روحانیّت كم شده و مردم در وقت نماز، در خیابان و پارك و بازار و مراكز تفریحی هستند كه حضور آنان همراه با اختلاط زن و مرد است. همۀ این موارد از مكر و فریب شیطان سرچشمه می‌گیرد كه به خوبی توانسته است، اعمال ناشایست را نزد مردم نیكو جلوه دهد و از ارزش اعمال صالح و شایسته نزد آنان بكاهد و در واقع در نهاد آنان تغییر ایجاد كرده است.



تاريخ : سه شنبه چهارم مرداد 1390 | 5:54 قبل از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
همراهانش با دلهره گفتند كه جلو نرويم و از همان فاصله فيلم بگيرند و من روي تصاوير در حال ضبط توضيح بدهم؛ اما او به آرامي اشاره كرد كه مهم نيست و به پل نزديك شوم.

در عمليات والفجر هشت (فتح فاو عراق) من قايق‌ران بودم. چند روز از عمليات گذشته بود. پيش از ظهر بود و قايقم از موشك‌هاي ميني كاتيوشا پر شده بود. وقتي كه پشت سكان قرار گرفتم تا آبراه را دور بزنم و به سمت اروند بروم، ديدم يك اكيپ فيلم برداري قايق مرا زير نظر دارند. رفتن من به ساحل شهر فاو عراق، تخليه موشك‌ها و برگشتنم به آبراه لشكر يي علي بن ابي طالب (ع) ، حدود يي دقيقه طول كشيد. به محض اينكه به آبراه رسيدم ديدم اكيپ خبري هنوز كنار ساحل هستند (بدون اينكه به سنگر رفته باشند) و از ديدن من خوش‌حال شدند. همه لاوژاكت پوشيده و آماده‌ي سوار شدن به قايق.
فرمانده ما (شخصي به نام نظري تا آخرين خبري كه هفت - هشت سال پيش از او داشتم هنوز در سپاه پاسداران خدمت مي‌كرد) با لبخند به طرف من آمد و گفت : "اينها مي‌خواهند با قايق تو گشتي در اروند بزنند. "
يكي از آنها شخصي بود به سن و سال امروز من. با ريش توپي سياه رنگ و صدايي مايه دار و زيبا. ميكروفون در دست داشت و گويا تهيه كننده هم خودش بود. گفته بود كه من فقط مي‌خواهم با اين نوجوان يي ساله بروم. من هم از خدا خواسته.
مي‌گفت كه همه چيز را ضبط كنند. وقتي كه من با موشك‌هاي ميني كاتيوشا رفتم، فيلم گرفته بودند و به محض پيدا شدن قايق من از دور، باز هم فيلم برداري را شروع كرده بودند. گفت به سمت ساحل عراق بروم (كه البته دست خودمان بود). رفتم. شروع كرد به مصاحبه با من. وقتي خودش براي دوربين حرف مي‌زد من چيزي نمي‌شنيدم. با توجه به نوع ميكروفون بسيار آرام صحبت مي‌كرد. از موانع خورشيدي پرسيد و شب عمليات. من پشت سكان ايستاده بودم و او ميكروفون را جلو صورتم گرفته بود. مصاحبه كه تمام شد، دوربين عكاسي را بيرون آورد و خودش در همان حال يك عكس از من گرفت. بعد گفت كه به سمت پل شناور بروم. پل شناوري كه ايران بر روي اروند زده بود ، زبان‌زد رسانه‌هاي داخلي و بين المللي بود. پل از دور پيدا بود. گفتم: " زير آتشه ، نگاه نكنيد الآن خبري نيست، موقتي است؛ يك دفعه شروع مي شود. "
همراهانش با دلهره گفتند كه جلو نرويم و از همان فاصله فيلم بگيرند و من روي تصاوير در حال ضبط توضيح بدهم؛ اما او به آرامي اشاره كرد كه مهم نيست و به پل نزديك شوم. به سمت پل كه مي رفتيم سر و كله‌ي هواپيماهاي عراقي پيدا شد. با توجه به ارتفاع پرواز و مسير حركتشان، به اكيپ گفتم كه اين هواپيماها با پل كاري ندارند.
دوربين روي شانه فيلم بردار بود و همه چيز را ثبت مي كرد. همراهان مي‌ترسيدند و يكي دو نفر حتي بدنشان از ترس به لرزه افتاده بود و هيچ تلاشي براي مخفي كردن ترس خود نداشتند. نزديك پل كه رسيديم چند گلوله توپ (احتمالاً از نوع اتريشي) پي در پي كنار پل فرود آمد. يكي از افراد كه پايه دوربين را در بغل داشت با لحن جالبي داد زد : "برگرد " و نگاه به تهيه كننده كرد. خطابش به من بود، اما لحن و نگاهش به گونه‌اي بود كه با التماس به تهيه كننده مي گفت: " بگو برگردد. " با همان طمأنينه به من اشاره كرد كه بازگردم. دور زدم و آنها را كنار اسكله‌اي در ساحل فاو عراق پياده كردم.
ديگر آن اكيپ را نديدم. در همان منطقه شنيدم كه يكي از خبرنگاران صدا و سيما به شهادت رسيده است. بعدها كه تصويرش را از تلويزيون ديدم خودش بود. همان مرد حدوداً 35 ساله با ريش‌هاي توپي سياه و چهره آرام و دوست داشتني. همو كه آمده بود تا حوادث جنگ را ثبت كند. همو كه از من خوشش آمده بود و به من محبت كرده بود. تصاوير من ، كه پشت سكان قايق ايستاده بودم و در آبراه و وسط اروند رود مي‌راندم ، بارها و بارها از تلويزيون به صورت يك نماهنگ مهيج پخش شد. عكسي هم از من در نمايشگاهي (نماز جمعه تهران) به نمايش درآمده بود و اقوام ديده بودند. آن عكس را خودم هيچ گاه نديدم.
نام خبرنگار را به خاطر ندارم. مي توان به اسناد دفاع مقدس مراجعه كرد. اما بعد از آن چند بار خواب او را ديدم و هر جا صحبت از خبر و خبرنگار مي شود و در تمام مدتي كه خودم كم و بيش در اين حيطه كار كردم ، او را به ياد داشته ام. دلم مي خواهد پيام ادب و ارادت من به خانواده‌ي او برسد.



تاريخ : دوشنبه سوم مرداد 1390 | 6:20 بعد از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |


ورامین، روستای عباس آباد، انتهای روستا، یک حمام متروکه آدرس محل زندگی جانباز نابینای جنگ تحمیلی است که سابقه 210 روز حضور در جبهه دارد. جانبازی که اگر روستاییان غذایی به او ندهند شاید از گرسنگی جانش را از دست بدهد.

به گزارش مهر، پس از گذشت 22 سال از جنگ تحمیلی و ایجاد سازمانی دولتی برای حمایت و دفاع از حقوق جانبازان و خانواده شهدا و ایثارگران این پرسش در جامعه مطرح است که چرا هنوز شاهد زندگی رقت بار گروه زیادی از جانبازان جنگ تحمیلی هستیم؟

اخباری همچون زندگی یک جانباز شیمیایی (کارتن خواب) در خیابانهای تهران، هزاران جانباز روستای نسار دیره و سردشت بدون پزشک و کلینیک، عدم پذیرش فرزندان جانبازان زیر 50 درصد در مدارس شاهد، اعتراض جانبازان به کمیسیونهای تعیین درصد جانبازی، ماجراهای واردات خودرو و تحویل خودرو به جانبازان و صدها خبر دیگر در سالهای اخیر تیتر رسانه های کشور بوده است بی آنکه پاسخی از سوی بنیاد شهید و امور ایثارگران داده شود.

جانباز نابینا


شهر ورامین - روستای عباس آباد - انتهای روستا- حمام متروکه آدرس محل زندگی جانباز نابینای جنگ تحمیلی است که اگر روستائیان غدایی به او ندهند شاید از گرسنگی جانش را از دست بدهد.

غلامعلی ظفرعلی جانبازی افغانی است که هفت ماه و 23 روز سابقه حضور در جبهه دارد و حدود دو سالی است که در حمامی متروکه در حاشیه شهر ورامین زندگی می کند. این جانباز 48 ساله سالهاست که در تاریکی زندگی می کند و از ناحیه دو چشم نابیناست.

رزمنده چالاک گردان مقداد تیپ محمد رسول الله (ص) امروز در سایه سهل انگاری مسئولان زندگی می کند. وقتی از او پرسیدم پدرجان آیا مدرکی داری که ثابت کند در جبهه بودی و جانباز شدی؟ از زیر پتویی که سالها شسته نشده بود کیسه حاوی مدارکش را بیرون آورد و گفت: همین کاغذ پاره ها از زندگی من مانده است.

کارت شناسایی سابقه جبهه با مهر بسیج که تمامی سوابقش را ثبت کرده بود همراه با برگه ای که بنیاد جانبازان گواهی می داد غلامعلی ظفرعلی دارای 30 درصد از کار افتادگی است.

از این جانباز افغانی پرسیدم چه آرزویی داری گفت: مرگ تنها آرزوی من است. جایی را نمی بینم. کسی را ندارم حتی همسرم هم سالهاست از من جدا شده و فرزندی ندارم و مسئولان هم مرا فراموش کرده اند و در این حمام متروکه بیتوته کرده ام و هرشب منتظرم یا درندگان مرا پاره کنند و یا ماری یا گزنده ای مرا نیش بزند... آیا مرگ توقع زیادی است؟

به راستی اگر حاج رضا باصری فرمانده گردان مقداد ظفرعلی را پیدا نمی کرد کسی سراغی از این کهنه سرباز هشت سال دفاع مقدس می گرفت؟ روایت جانبازانی مانند غلامعلی ظفرعلی سالهاست در کشور تکرار می شود. فرمانده اش که پیگیر پرونده اوست می گوید: نهایت پاسخی که به من دادند این بود: باید تحت پوشش کمیته امداد قرار بگیرد.

پیرمرد گوشهایش سنگین شده بود و یک سوال را چند بار تکرار می کردم. برای پاسخ به هر سوال کمی تامل می کرد و بعد پاسخ می داد. پس از هر مرتبه پاسخ دادن به سوالاتم می گفت: حالا چکار می کنند، وضع من تغییر می کند؟ نه می توانستم قولی بدهم و نه او را امیدوار کنم زیرا گزارشها و گفتگوهایی مانند شرح حال ظفرعلی را بارها نوشته ام اما وضعیت زندگی آنها هیچ تغییری نکرده بود.

جانباز نابینا


پیراهنش را بالا زد و گفت: جوون لاغر شدم... ولی یک روز بدن قوی داشتم و به تنهایی با تیربار یک گردان را حریف بودم. ظفرعلی در حالی که با تیربار از ورود تانکهای عراقی به خط مقدم جلوگیری می کرده بر اثر اصابت گلوله تانک مجروح شده بود.
 
به او گفتم آقا ظفرعلی چای داری؟ گفت: نه برای چند روز قبل است. بعد از زیر پتو یک کیسه کوچک بیرون آورد و گفت: یک تکه نان و یک عدد گوجه دارم برای شام... بفرمائید شام...

وقتی که از این جانباز نابینا خداحافظی می کردم غروب شده بود و او با چوب دستی که به دست داشت لنگان لنگان مرا تا درب حمام بدرقه کرد....



تاريخ : یکشنبه دوم مرداد 1390 | 3:37 بعد از ظهر | نویسنده : دوست دار اهل البیت (ع) |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.