حاتم بخشی از کیسه ملت ایران ؛ به چه حقی؟! / وزارت نیرو: از محل "نذورات مردمی" نیروگاه نجف را می سازی

در حاشیه اهدای نیروگاه به عراق
اگر می گویند دولت عراق توانایی پرداخت ندارد ، اولاً این مشکل خودشان است و ثانیاً چگونه این دولت غرامت جنگ کویت را می دهد و با آمریکا قرار داد خرید اف - 16 می بندد ولی به ما که می رسد ، فقیر و ندار می شود که نمی تواند پول برقش را هم بپردازد؟! جالب است بدانید همین عراقی که آقایان برای کمک به آن ، سر از پا نمی شناسند ، با یک سوم جمعیت ایران ، بیش از کشورمان صادرات نفت دارد و تازه ، مشکلات تحریم را هم ندارد.
 روز گذشته ، خبری در رسانه های داخلی منتشر مبنی بر این که از چند روز گذشته ساخت یک نیروگاه جدید برق سیکل ترکیبی با ظرفیت تولید 500 مگاوات برق در منطقه الحیدریه نجف آغاز شده است. هزینه ساخت این واحد نیروگاهی بیش از 400 میلیارد تومان برآورد می شود.

تا بدین جای کار ، مساله خاصی نیست چه آن که گرفتن پروژه های عمرانی در خارج از کشور ، در همه جای دنیا ، امری متعارف است و باعث درآمد زایی و ارز آوری می شود.

اما قضیه از آنجا شایسته انتقاد می شود که حرف های مدیرکل دفتر مبادلات و تجارت برون مرزی شرکت مدیریت شبکه برق ایران را در خبرگزاری مهر بخوانیم: ساخت نیروگاه برق الحیدریه نجف هدیه‌ای از طرف ملت ایران به کشور عراق است.ایران یک واحد 162 مگاواتی از این نیروگاه را به زائران و اهالی استان‌های کربلا و نجف اهدا می کند و ساخت این واحد گازی 162 مگاواتی از نیروگاه الحیدریه نجف با تمام هزینه‌های جانبی آن توسط وزارت نیرو تامین می‌شود.

حال سوال اینجاست که وزارت نیرو به چه حقی تصمیم گرفته است این واحد نیروگاهی را به مردم عراق هدیه کند؟!
مگر نه این است که خودمان در داخل کشور نیاز مبرم به توسعه شبکه نیروگاهی داریم؟

آیا این ، جایزه خوش حسابی عراقی هاست که تا کنون بابت واردات برق از ایران ، 500 میلیون دلار به کشورمان بدهی دارند و برنامه ای هم برای بازپرداخت این مبلغ ارائه نکرده اند؟!

آیا مسوولان وزارت نیرو به این جمع بندی رسیده اند که ایران آغازگر جنگ 8 ساله بوده و باید به دشمنان دیروز و دوستان امروز غرامت بپردازیم؟!
این در حالی است چند روز پیش یکی از نمایندگان مجلس عراق در اظهاراتی پیش دستانه ، خواستار مطالبه غرامت جنگ از ایران شده بود.

این روزها ، سالگرد حمله هوایی ایران به تأسیسات برق سد دوکان عراق است و جالب این که آن سالگرد ، مصادف شده با هدیه تأسیسات برق به عراقی.
آیا وزارت نیرو ، به جبران آن حمله ، این هدیه را می دهد؟!

واقعاً این چه منطقی است که کشوری به ما حمله کند و هشت سال خراب کند و بکشد و سپس ، به جای این که پیگیر غرامت باشیم ، خدمات رایگان هم به متجاوزان دیروز بدهیم؟

واقعاً این قضیه چگونه قابل هضم است که اگر یک شهروند ایرانی ، قبض برقش را به موقع نپردازد ، وزارت نیرو ، برقش را قطع می کند ولی در همان حال برای شهروندان یک کشور دیگر ، نیروگاه رایگان می سازد؟!

درست است که اکنون روابط خوبی بین تهران و بغداد حاکم است - که امیدواریم همواره چنین باشد - اما این دلیل نمی شود که از کیسه ملت ایران به ملت عراق هدایای گوناگون بفرستیم و این دوستی عملاً یک طرفه باشد ؛ به قول باباطاهر : "چه خوش بی مهربانی هر دو سر بی / که یکسر مهربانی دردسر بی "

اگر می گویند دولت عراق توانایی پرداخت ندارد ، اولاً این مشکل خودشان است و ثانیاً چگونه این دولت غرامت جنگ کویت را می دهد و با آمریکا قرار داد خرید اف - 16 می بندد ولی به ما که می رسد ، فقیر و ندار می شود که نمی تواند پول برقش را هم بپردازد؟!
جالب است بدانید همین عراقی که آقایان برای کمک به آن ، سر از پا نمی شناسند ، با یک سوم جمعیت ایران ، بیش از کشورمان صادرات نفت دارد و تازه ، مشکلات تحریم را هم ندارد.

از آنجا که طبق اصل 177 قانون اساسی ، قراردادهای خارجی باید به تصویب مجلس برسد ، این انتطار به حق نیز وجود دارد که نمایندگان به وظیفه قانونی خود در این باره عمل کنند و اجازه ندهند ثروت و سرمایه ملت ایران ، خرج این و آن شود که گفته اند: "چراغی که منزل رواست ، به مسجد حرام است" ، چه برسد به عراق!

توضیحات وزارت نیرو


در پی انتشار مطلب فوق ، وزارت نیرو توضیحات زیر را به نقل از معوان وزیر نیرو در اختیار رسانه ها قرار داد:

معاون وزیر نیرو در امور برق درباره نیروگاه نجف گفت:این نیروگاه دارای 3 واحد است که تنها یک واحد آن با سرمایه ای بالغ بر 100 میلیارد تومان در نجف قرار است توسط ایرانی ها تامین مالی شود.
وی تاکید دارد: دو واحد دیگر این نیروگاه 500 مگاواتی از زمان وزارت فتاح در نیرو به امضا رسیده و از ماه پیش زمین آن در نجف جانمایی شده است.

براساس اظهارات محمد بهزاد ، کل سرمایه گذاری انجام شده در این نیروگاه 400 میلیارد تومان است که 100 میلیارد تومان آن قراراست از محل نذورات مردمی توسط مپنا احداث شود.

وی در عین حال در پاسخ به شائبه ایجاد شده توسط برخی از رسانه ها مبنی بر بدهی چند میلیونی عراق به ایران ناشی از صادرات برق به این کشور متذکر شد: عراقی ها ماهانه باید 70 تا 80 میلیون دلار در ازای خرید برق به ایران بپردازند که از ابتدای امسال تا کنون حدود 450 میلیون دلار آن به ایران پرداخت شده است.

به گفته محمد بهزاد، عراقی ها به تدریج در حال پرداخت هزینه برق دریافتی خود از ایران هستند.
معاون وزیر نیرو در امور برق با اشاره بر اینکه ما حتی برای برادرمان مجانی کار نخواهیم کرد، افزود: ما در هیچ کجای دنیا نیروگاه مجانی نمی سازیم و تنها یک واحد نیروگاه نجف توسط نذورات و کمک های مردمی قرار است ساخته شود.

وی درعین حال بدهی فعلی وزارت نیرو به پیمانکاران برقی را هزار میلیارد تومان عنوان و تاکید کرد: بخش زیادی از مطالبات پیمانکاران در سال گذشته از محل واگذاری نیروگاه ها، اموال و دارایی های وزارت نیرو، تعیین بدهی های بانکی پیمانکاران به جای بدهی دولت به پیمانکاران پرداخت شده است.

بعد از تمام شدن پول نفت و فروش کارخانه‌ها، نوبت اجاره دادن زمین‌های مملکت به خارجی‌ها رسیده؟

بازتاب در گزارشی به برنامه جدیدی از دولت احمدی نژاد در سال آخر اشاره کرد و نوشت:

بعد از تمام کردن ۷۰۰ میلیارد دلار پول نفت و غبارروبی از صندوق ذخیره ارزی، فروختن ساختمانها و شرکتهای دولتی، پیش فروش کردن ذخائر طلای کشور در هفت سال گذشته، ظاهرا دولت برای تامین مخارج خود می خواهد زمینهای ایران را به خارجی ها اجاره دهد!

این یکی از ابتکارات دولت نهم و دهم است و به تعبیر یکی از معدود مدیران متخصص اقتصادی دولت نهم، یکی از ویژگی های این دولت کشیدن عصاره اقتصاد کشور بود.

بر این اساس، دولت از ساده ترین کار شروع کرده و درآمد ۷۰۰ میلیارد دلاری ۷ سال گذشته را هزینه کرده، سپس شرکت های بزرگ و ساختمانهای دولتی را که هزاران میلیارد تومان ازرش داشتند، به فروش رسانده یا بابت بدهی های خود واگذار کرد در قدم سوم ذخائر طلای کشور نیز به حراج گذاشته شد و اکنون که دولت دهم برای گذارندن آخرین سال خود با کمبود پول برای هزینه های بی حساب مواجه شده است، گویا سراغ زمین های کشور رفته و قصد دارد آنها را به صورت درازمدت به خارجی ها اجاره دهد! در رابطه با افغان ها، با دستور ویژه احمدی نژاد، رییس پاکدست منطقه ویزه اقتصادی چابهار بسیج شده تا زمین های این منطقه را با قیمتی نازل به صورت ۵۰ ساله به افغان ها اجاره دهد و قطری ها نیز به دنبال اجاره زمین های مرغوب کشاورزی ایران برای ده ها سال می باشند.

رئیس کمیسیون کشاورزی مجلس از بررسی مغایرت‌های قانونی اجاره بلندمدت زمین‌های کشاورزی به قطری ها خبر داده و گفته: سرمایه گذاری خارجی باید توان تولید داخل را افزایش دهد، نه اینکه خارجی‌ها بیایند، تولید کنند و ببرند. عباس رجایی در گفت‌و‌گو با فارس با بیان این که کشور قطر اعلام آمادگی کرده از طریق اجاره بلندمدت زمین‌های کشاورزی در بخش کشاورزی کشورمان سرمایه‌گذاری کند، گفت: بر اساس قانون سرمایه‌گذاری، مالکیت زمین در اختیار کشور سرمایه‌گذار قرار نمی گیرد و سرمایه گذار خارجی تنها می‌تواند در زمینه بخش‌های خاص سرمایه‌گذاری کند.

رئیس کمیسیون کشاورزی مجلس افزود: اینکه به صورت بلند مدت زمین واگذار کنیم شاید مغایر با قانون سرمایه‌گذاری باشد که باید بیشتر بررسی شود.
وی افزود: هر چقدر سرمایه وارد بخش کشاورزی شود استقبال می‌کنیم و اتفاقا به دنبال این هستیم که این سرمایه‌گذاری وارد بخش کشاورزی بشود و طی سال‌های گذشته این سرمایه‌گذاری نبوده یا شاید شرایطش مهیا نبوده است.

وی تصریح کرد: در “قانون سرمایه‌گذاری” به استفاده از توان داخلی تاکید شده است، اگر قرار است سرمایه‌گذاری آنها توان داخل ما را افزایش دهد مخالف نیستیم اما اینکه بیاییم و صرفا مجموعه‌ای را در اختیار خارجی‌ها بگذاریم که آنها تولید کنند و ببرند و نقشی در تولید کشور ما نداشته باشند مخالفیم.

به نوشته بازتاب، اگر واقعا این سرمایه گذاری ها از نظر منطق اقتصادی قابل قبول و زمان آن محدود و حداکثر ۵ ساله باشد، قابل بررسی است؛ اما به نظر می رسد قطری ها به دنبال اجاره ده ها ساله این زمین ها هستند، در حالی که معادلات اقتصادی ۱۰ سال بعد با توجه به موضوعاتی چون تحولات سریع منطقه و بحران اقتصادی جهان و نیز بحران کمبود آب در دنیا روشن نیست و نمی توان به قیمت امروز زمین های حاصلخیز کشور را که متعلق به نسل های آینده است، به خارجی ها واگذار کرد

از سنگ صدا درآمد، از مجلس کاری برنیامد!

نزدیک به یک ماه است، بهای مرغ همچون لبنیات، دستخوش افزایش لجام گسیخته شده و در مدت کمتر از سی روز نزدیک به 100 درصد تورم را تجربه کرده است.

به گزارش «تابناک»، در حالی که بنا بر قانون اساسی، نظارت بر حسن عملکرد قانون توسط دو قوه مجریه و قضاییه، بر عهده نمایندگان مجلس شورای اسلامی است، متأسفانه آنچه مردم از نمایندگان خود شنیده‌اند، مشتی سخنان روزمره و در پاره‌ای موارد، هم‌دردی‌های صمیمانه است.

بنا بر این گزارش، هر چند شایعاتی مبنی بر استیضاح وزرای جهاد کشاورزی، صنعت، معدن و تجارت شنیده می‌شنود، متأسفانه، اشکال از آن است که نمایندگان آنقدر حوزه نظارت خود را تنگ کرده‌اند که تنها کار خود برای دادن حقوق مردم را استیضاح یا تلاش برای عزل و نصب چند مدیر اجرایی می‌دانند.

در این باره باید گفت، ارتباط با فعالان بخش‌های تولید، واردات، صادرات، عرضه و پخش و شنیدن راهکارهای آنها برای برون رفت از حل مشکلات اقتصادی از یک سو و انجام مطالعات کار‌شناسی درباره مشکلات موجود و تشخیص راهکار‌های علمی و عملی از سوی دیگر، از جمله راهکارهایی هستند که متأسفانه مجلس شورای اسلامی نتوانسته در ادوار گذشته از آن بهره مناسبی ببرد.

البته به این نکته باید اشاره کرد که برخی از کمیسیون‌های تخصصی از برخی رؤسای اتحادیه‌ها و اصناف برای شنیدن نقطه نظریات آنها برای حضور در مشروح مذاکرات کمیسیون دعوت می‌کنند، ولی تا کنون روند و فرایند این حضور سودمند نبوده و بنا بر شنیده‌ها، بیشتر به رفع مشکل یک گروه خاص یا چند نفر خاص منجر می‌شود.

به هر ترتیب، مرغ، دلار، سکه طلا، نان، لبنیات، مسکن و... در بازه‌های زمانی گوناگون گرانتر و گرانتر شد، ولی آنچه مردم از نمایندگان خود ندیدند، کاری موثر برای کنترل این گرانی‌ها بود و آنچه اهالی بهارستان بر آن پافشاری داشتند، انداختن توپ به زمین دولت، تحریم‌های خارجی و سودجویان داخلی بود.

در اینجا باید گفت، بر عهده مجلس است که اگر مشکل از عملکرد مجریان است ـ که کم و بیش نیز هست ـ با شناسایی مقصر و علت موضوع، عوامل این مشکلات را توبیخ کرده و برای برطرف کردن علل نیز راهکار عملی ارائه دهند. هر چند استفاده از ابزار استیضاح و سؤال به عنوان یکی از راهکارهایی که قانونگذار در اختیار نمایندگان گذارده، در پاره‌ای موارد، تنها راه دفع مفسده است، پرسش این است که آیا با تعویض وزیر یا معاونین وی، بهای مرغ پایین می‌آید؟ یا آیا با عزل وزیر، بهای خرید تضمینی گندم از کشاورزان افزوده می‌شود؟!

هرچند وزرایی که به نظر استیضاح آن‌ها قطعی شده است، به دلیل نقص‌ها و ضعف‌های خود و مجموعه تحت مدیریت آن‌ها باید خود مدت‌ها پیش استعفا می‌دادند، اکنون لایق استیضاح و سختگیری نمایندگان مجلس هستند، ولی اهالی بهارستان موظفند در کنار پیگیری استیضاح، سؤال، تذکر و انتقادات، به فکر ریشه‌یابی مسائل و پیدا کردن راهکارهایی برای حل مشکلات باشند، چرا که به علت ضعف عمیق مجلس در ابعاد نظارت و احقاق حقوق ملت، تقصیر مجلس در گرانی‌های اخیر، اگر بیشتر از قوه مجریه نباشد، کمتر نیز نخواهد بود.

"۵ میلیارد دلار توسط مسافران ایرانی صرف فحشا در کشورهای دیگر می‌شود"

حجت الاسلام رحیمیان نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید معتقد است که بخش عمده‌ای از سرمایه گذاری کشورهای غربی و آمریکایی در قسمت سفرهای مسافرتی هزینه می‌شود و سالیانه ۵ میلیون نفر از ایران به کشورهایی سفر می‌کنند که مرکز فحشاست و اگر هر مسافر فقط هزار دلار در راه فحشا هزینه کند سالیانه ۵ میلیارد دلار دراین راه هزینه می‌شود.

به گزارش ایلنا، حجت الاسلام رحیمیان نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید و امور ایثارگران که در مراسم رونمایی از دانش نامه رضوی سخنرانی می‌کرد با اشاره به برکات وجود مبارک امام هشتم در کشور گفت: بزرگ‌ترین سرمایه ما در کشور وجود نورانی امام رضا(ع) است و عاشقان آن حضرت نه تنها در ایران بلکه در خارج از کشور به صورت میلیاردی وجود دارد و حتی اهل سنت نیز به ایشان علاقمندند البته منظور ما از اهل سنت وهابی‌هایی که اسمشان مسلمان است اما مسلمان نیستند، نیست.

وی با اشاره به وضعیت نابسامان تورهای گردشگری گفت: امروز سالانه ۵ میلیون نفر از کشور به کشورهایی سفر می‌کنند که مرکز فحشاست و عمده افرادی که می‌روند جز برای فحشا خارج نمی‌شوند و اگر حداقل هر مسافر هزار دلار هزینه کند سالیانه ۵ میلیارد دلار از کشور برای فحشا هزینه می‌شود.

وی ادامه داد: عمده کار آژانس‌ها و تورهای مسافرتی نیز با همین هدف است و حتی روزنامه‌ها نیز برای آن‌ها تبلیغ می‌کنند و مخابرات نیز برای آن‌ها پیامک می‌فرستد و حتی این پیامک‌ها برای خود من نیز آمده است.

رحیمیان با مطرح کردن این پرسش که هزینه واقعی این تور‌ها بالاست ولی در کشور به صورت ارزان در اختیار قرار می‌گیرد گفت: به طور مثال برای من پیامکی آمده که اعلام کرده ۷ شب سفر در تایلند فقط ۴۹۷ هزار تومان حال باید پرسید در حالی که سفر به مشهد و یا به شهر دیگر هزینه‌ای به مراتب بیشتر از این مبلغ است باقی هزینه سفر به تایلند از کجا تامین می‌شوند من معتقدم باقی این مبلغ از‌‌ همان ۲۰ میلیارد دلاری که دولت آمریکا برای تهاجم فرهنگی ایران در نظر گرفته تامین می‌شود.

نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید با انتقاد از تبلیغات غیر واقعی درباره صنعت گردشگری کشور گفت: اینکه گفته می‌شود ما دهمین کشور بر‌تر دنیا در جذب توریست هستیم دروغ است و واقعیت ندارد از طرف دیگر ما در سیاست جذب توریست باید به جای توریست به سمت زائر حرکت کنیم زیرا در اسلام زائر داریم.

وی ادامه داد: در بخش جذب توریست نیز اگر سیاست ما این باشد که دستمان را تا آرنج عسل کنیم و در دهان غربی‌ها بگذاریم آن‌ها راضی نمی‌شوند و باز هم علیه ما مطلب می‌نویسند.

رحیمیان با تاکید بر لزوم توجه به زائران گفت: زائر در اسلام تعریف شده است و ما نیز باید در گردشگری اول به ایرانیان توجه کنیم و به شیعیان جهان توجه کنیم و در این راه باید به شهرهایی همچون مشهد مقدس توجه ویژه شود و باید بزرگ‌ترین فرودگاه کشور در مشهد باشد زیرا پول زائر مسلمانی که به ایران می‌آید ارزش دارد و برکت دارد و نه پول کشورهای غربی دیگر.

وی با اشاره به اینکه بنیاد شهید توجه ویژه‌ای به کارهای فرهنگی بخصوص در مشهد مقدس دارد گفت: ما معتقدیم وجود مبارک امام رضا(ع) بزرگ‌ترین جاذبه ایران است لذا بنیاد شهید برنامه‌های خود را در دو بخش مشهد الرضا در شرق کشور و مشهد شهدا در غرب کشور قرار دادهاست و طرح راهیان نور که امروز با استقبال مواجه شده برای اولین بار توسط بنیاد شهید سرمایه گذاری و راه اندازی شد.

رحیمیان افزود: محور اصلی کار فرهنگی در بنیاد شهید امام رضا(ع) است و همه کشور و همه دستگاه‌ها باید دست به دست هم بدهند تا در ارتقا این بخش کمک کنند.

انتقاد احمدی نژاد از نیروی انتظامی

رييس‌جمهور با بيان اينكه "برخي افراد وقتي كه صحبت‌هاي اساسي در كشور زده مي‌شود، آن را مسخره مي‌‌كنند"، تاكيد كرد: ما بايد سنت‌هايمان را به جوانان‌مان معرفي كنيم و مثلا به جاي اينكه نيروي انتظامي بيايد و فلان غذاخوري را ببندد، بايد به بچه‌هايمان اين آموزش را بدهيم كه خودشان انتخاب كنند.

به گزارش ايسنا، محمود احمدي‌نژاد در ادامه صحبت‌هاي خود در بيست و نهمين اجلاس روساي آموزش و پرورش سراسر كشور، افزود: به جاي اينكه درِ يك سينما بسته شود، بايد به بچه‌هايمان آموزش مناسب بدهيم تا خود بچه‌ها انتخاب كنند. من معتقدم بالاي 99/9 درصد انسان‌ها وقتي حقيقت ناب در برابر آنها قرار بگيرد، آن حقيقت را انتخاب مي‌كنند.

وي با تاكيد بر اينكه "بچه‌هاي ما به دنبال پاكي، اهداف بلند و آرمان‌هاي بلند هستند"، اضافه كرد: چرا نبايد لباس‌هاي ايراني به جوانان ما معرفي شود؟ ما بايد آداب و رسوم خود را به جوانان معرفي كنيم. نبايد اين موضوعات كم‌رنگ شود بلكه بايد پررنگ شود و نبايد سراغ كارهاي سطحي برويم.

رييس‌جمهور در ادامه، به مقوله آزادي اشاره كرد و افزود: انسان هرجا احساس كند امري به او تحميل شده است، در يك فرصت و زمان مناسب در برابر آن واكنش نشان مي‌دهد. ارزش‌هاي الهي زماني در روح و كمال انسان اثر مي‌گذارند كه آزادانه انتخاب شوند و اگر با اكراه باشد اثر آن مناسب نخواهد بود، بويژه در تعليم و تربيت و نهادينه كردن ارزش‌هاي الهي اين موضوع بسيار مهم است. اين ارزش‌ها بايد به صورت زيبا، منطقي و با برنامه‌ريزي مناسب، دقيق و روان‌شناسانه ارائه شود تا فرزندان ما آزادانه ارزش‌هاي الهي را كه بر اساس فطرت انسان‌ها نيز هست، انتخاب كنند.

رييس‌چمهور با بيان اينكه "اثر تخريبي تحميل كردن ارزش‌ها بيش از اثر سازنده‌اش است"،‌ گفت:‌ در كشور و همچنين اصل دين نيز همين است. دين مي‌گويد "لا اكراه ‌في‌الدين" و اين آيه قرآن است و تفسير خود را دارد و نمي‌توان هر تفسيري در مورد آن ارائه داد، نه مثل برخي از اصول قانون اساسي كه تفسير آن ضد خودش باشد.

احمدي‌نژاد با بيان اينكه "همه عزت اسلام و توحيد در انتخاب آزادانه آن توسط انسان‌هاست"، ادامه داد: عظمت جمهوري اسلامي اين است كه مردم آن آزادانه نه با رودربايستي با اين حزب و گروه يا سرنيزه و تفنگ آمدند و آزادانه راي دادند، جمهوري اسلامي را انتخاب كردند و پاي آن ايستادند و بهترين فرزندان خود را نيز در جهت انتخاب خود ارائه دادند.

وي با بيان اينكه "در پي اين آزادي، انتخاب‌ها درست و آگاهانه خواهد بود"، گفت: فرزندان ما بايد تمرين آزادي كنند چرا كه وقتي كه آزادانه و آگاهانه انتخاب مي‌كنند، پاي تصميم و انتخاب خود مي‌ايستند و ما بايد اين را به فرزندان‌مان تعليم دهيم. در اين بحث، جاي آمار دادن نيست و بايد معيارهاي كيفي براي اندازه‌گيري لحاظ شود؛ البته بايد نمازخانه، ورزشگاه و كتابخانه همه‌جا داشته باشيم.

احمدي‌نژاد با اشاره به اهميت موضوع راستگويي، صداقت و پاكي گفت: ‌عظمت اين موضوعات بايد توسط انسان دريافت و ترجيح اين است كه توسط انسان اين موضوع‌ها انتخاب شود.

رييس‌جمهور با طرح اين پرسش كه "چرا امام زمان(عج) در ظاهر غايب است؟" گفت: خدا مي‌توانست با يك اشاره امام زمان (عج) را بر هستي حاكم كند ولي امام هست، ما نيستيم و بايد انتخاب كنيم و زماني كه جامعه بشري به نقطه‌اي برسد كه انسان كامل را انتخاب كند آن موقع همه چيز عوض مي‌شود.

وي در ادامه، به اهميت خودباوري اشاره كرد و افزود: ما بايد خودمان را باور كنيم. محتواي كتب ما،‌ نوع تدريس و ارزيابي ما بايد معطوف به سمت تقويت و نهادينه‌سازي خودباوري در تك‌تك دانش‌آموزان‌مان باشد. ميراث عظيم فرهنگي ما بايد در كتب درسي ما جاري شود و بزرگان و انديشمندان ما معرفي شوند. ما بايد حقايق را بگوييم، چراكه گفتن اين حقايق و معرفي بزرگان و انديشمندمان موجب خودباوري مي‌شود و اگر جايي ضعف نيز داريم، بايد بگوييم اما به زمان مناسب. در دوران مدرسه بايد خودباوري در بين فرزندان ما تربيت و سنت‌هاي ما حتي غذاهاي ايراني نيز بايد معرفي شود.

وي با بيان اينكه "همه بايد ياد بگيرند كه چگونه روزي حلال به دست بياورند"، گفت: وقتي اين مسائل ياد داده شود، لازم نيست كه در خيابان‌ها اينقدر خرج كنيم. بايد در تربيت‌مان و آموزش و پرورش‌مان اين چيزها را ياد داد. ما بايد مفاهيم خودمان را نهادينه كنيم و در واقع هدف آموزش و پرورش ما بايد به سمت انسان‌سازي تغيير كند. چند دهه دنبال اين بوديم كه بچه‌ها را بفرستيم آن طرف خط كنكور؛ البته كنكور مهم است اما همه‌اش اين نيست.

احمدي‌نژاد در بخش ديگري از صحبت‌هاي خود، با تاكيد بر اينكه "بايد جهت‌گيري ما به سمت تحول محتوا در آموزش و پرورش باشد و تمام انديشه‌ها و همت‌هاي ما در اين مسير و به صورت هم‌افزا بسيج شود"، اظهار كرد: وظيفه اصلي در اين زمينه بر عهده جامعه فرهنگي ماست و بايد همه در اين راستا دست به دست هم دهيم تا نگاه عميق‌تري به موضوع آموزش و پرورش داشته باشيم. محيط آموزش و پرورش بايد محيطي شاد و پرنشاط باشد. اصلا ارزش‌هاي الهي برخلاف تبليغات برخي كه از مسير مستقيم منحرف شده‌اند، در محيطي امكان‌پذير است كه در آن انسان‌ عالم، عادل، آزاد، شجاع، آگاه و عميق باشند.

رييس‌جمهور با تاكيد بر اهميت اين بانشاط و اميدوار بودن انسان‌ها، ‌ادامه داد: خوشحال هستم كه ورزش و تربيت بدني در آموزش و پرورش ما از حاشيه به متن تعليم و تربيت آمده است.

وي با انتقاد از استفاده از الفاظي همچون "فوق ‌برنامه" و "اوقات فراغت" گفت: اين واژه‌ها ترجمه شده است. آيا تفريح نبايد جزو برنامه‌هاي اصلي انسان باشد؟ همان‌طور كه انسان‌ها بايد كار كنند يا درس بخوانند، بايد تفريح كنند و در واقع اين مسائل جزئي از كار انسان است،‌ نه فوق برنامه. تربيت انسان‌هايي كه در آنها از روح معنوي، اخلاق و آزادانديشي خبري نباشد و خود و حقيقت انسان را نشناسند به چه درد مي‌خورد؟ اين گفتمان ادبيات نظام سرمايه‌داري است چراكه در آن انسان را فقط يك موجود صرف اقتصادي مي‌دانند، در صورتي كه ما معتقديم مسائلي مانند تفريح و توجه به خود انسان و انسانيت بايد در بطن برنامه قرار بگيرد و در راستايي حركت كنيم كه انسانيت انسان شكوفا شود.

احمدي‌نژاد با اشاره به ماموريت سنگين آموزش و پرورش و فرهنگيان، خطاب به آنها گفت: شما مسئوليت تربيت خانواده‌ها را بر عهده داريد. شما به اين فضا توجه نكنيد كه اين گروه مي‌آيد و آن گروه مي‌رود، يا عده‌اي به دنبال قدرت يا ثروت يا هر دو هستند و كساني حاضر هستند براي يك پست كل كشور را فدا كنند. شما بايد به ماموريت اصلي‌تان توجه كنيد.

رييس‌جمهور با بيان اينكه "دولت در سخت‌ترين شرايط بعد از انقلاب قرار دارد و در چندين جبهه مي‌جنگد و شبانه‌روز كار مي‌كند"، گفت: برخي تلاش مي‌كنند با سوء‌استفاده از اين شرايط مشكل ايجاد كنند و فكر مي‌كنند كه فرصت خوبي است كه عقده‌هاي خود را خالي كنند.

وي در ادامه، با بيان اينكه ‌آنچه يك ملت را زنده نگه مي‌دارد، جريان زلال تعليم و تربيت است و وقتي انسان‌هاي بزرگ ساخته شود، عزت و استقلال كشور ما نيز با تحقق اين موضوع تحقق مي‌شود"،‌ خطاب به حاضران گفت: دولت در حد توان خود از شما حمايت مي‌كند. امسال بودجه به شدت در فشار است و شما علت را مي‌دانيد. دشمنان بايد بدانند كه ملت ايران خيلي بزرگ است؛ بزرگتر از آنچه كه آنها تصور مي‌كنند و اين ملت از موانع عبور خواهد كرد.

احمدي‌نژاد خطاب به فرهنگيان گفت: دولت با كمال ميل آمادگي دارد كمك كند و نيازهاي اصلي آموزش و پرورش را در اولويت قرار دهد ولي شما نيز بايد در هزينه كردن رعايت كنيد و در جاي خود هزينه كنيد. آقاي وزير شخصي فعال هستند، خدمات خوبي را ارائه دادند و بايد در اين زمينه نيز مراقبت كنند. تمام دستگاه‌ها در كشور بايد اين اقدام را انجام دهند.

رييس‌جمهور افزود: انتظار من اين است كه با تغيير و تحولي كه در نظام آموزشي ما رخ مي‌دهد، الگويي فراهم شود و در واقع همت كنيم ظرف چهار ـ پنج سال الگوي كامل به تمام دنيا در اين ارتباط عرضه كنيم و باور من اين است كه اين موضوع شدني است و فرهنگيان كشور قادر هستند كه يك آموزش و پرورش الگو و نمونه را به تمام دنيا معرفي كنند.

وي در بخش ديگري از صحبت‌هاي خود با اشاره به اهميت موضوع آزادي گفت: فرزندان ما بايد تمرين آزادي كنند، چراكه آزادي است كه موجب مي‌شود انسان‌ها انتخاب كمال‌دهنده و آگاهانه داشته باشند و در مورد ارزش‌هاي الهي نيز اينگونه است. ارز‌ش‌هاي الهي زماني در روح و كمال انسان‌ها اثر مي‌گذارد كه انسان‌ها آزادانه و با آگاهي آن را انتخاب كرده باشند.

رييس‌جمهور به اهميت طرح تحول بنيادين در آموزش و پرورش و توجه به محتوا در راستاي پيگيري آرمان‌هاي انقلاب اسلامي اشاره كرد و گفت: خدا را شكر مي‌كنم كه دغدغه اصلي جامعه فرهنگي ما پرداختن به محتواي تعليم و تربيت است؛ گرچه ما هنوز در ايجاد فضاها و امكانات دغدغه‌هايي داريم اما دغدغه اصلي جامعه فرهنگي ما، پرداختن به محتواست.

احمدي‌نژاد با تاكيد بر اينكه "طرح تحول بنيادين در آموزش و پرورش از مهم‌ترين و پرافتخارترين كارهاست كه جامعه فرهنگي ما در آموزش و پرورش و شوراي عالي انقلاب فرهنگي انجام داده است"، تصريح كرد: تصويب اين طرح نقطه عطفي جهت عبور از عقب‌ماندگي‌ها در تامين نيازهاي اوليه و ورود به عرصه ماموريت اصلي آموزش و پرورش است و من اين نقطه عطف را تبريك مي‌گويم. يك فرصت تاريخي فراهم شده است تا به ماموريت اصلي آموزش و پرورش بپردازيم و به نظر من اين سند به عنوان منشور آموزش و پرورش بايد به عنوان دستور كار و مكتب آموزش و پرورش در تمام سطوح و رده‌ها حتي براي دهه‌‌هاي آينده معرفي و تحليل شود.

رييس‌جمهور با بيان اينكه "بايد اين سند در دستور كار آموزش و پرورش قرار بگيرد و يك ذهنيت مشترك بر روي آن در تمام سطوح آموزش و پرورش ايجاد شود"، افزود: تمام نيروهاي آموزش و پرورش بايد با يك ذهنيت مشترك در مورد اين سند حركت و فعاليت كنند. مهمترين نكته اين سند آن است كه توجه دستگاه عظيم آموزش و پرورش به موضوع انسان و انسان‌سازي معطوف مي‌شود، چراكه ماموريت اصلي آموزش و پرورش، انسان‌سازي است و دستور كار اصلي آن، انسان و توجه به انسانيت است.

وي با بيان اينكه "نسل‌هاي پي‌در‌پي براي تربيت شدن و حركت در راستاي انسانيت، در اختيار آموزش‌وپرورش قرار داده مي‌شوند"، خاطرنشان كرد: در واقع هنر آموزش و پرورش اين است كه مسيري را باز و جاده‌اي را ترسيم كند كه فرزندان اين ملت در عبور از اين جاده‌ها فرصت شكوفايي تمام استعدادهاي خود را پيدا كنند. مهمترين برجستگي و مطالبه فطري انسان، احساس كرامت است و انساني كه احساس كرامت نكند، له شده است و امكان شكوفايي در آن وجود ندارد و مانند دانه‌اي است كه در خاك خفه شده است.

رييس‌جمهور ادامه داد: هر فردي كه به اين سيستم وارد مي‌شود بايد بزرگ شمرده شود، چراكه هديه و امانت الهي و يك انسان است و مي‌تواند به درجه خليفةاللهي برسد و تمام اسماء الهي در فطرت او به وديعه گذاشته شده است و مي‌تواند جلوه اسماء خداوند باشد و راه اين موضوع، احساس كرامت است. فرزندان ما بايد احساس كرامت و بزرگي كنند. در كتب درسي و روش‌هاي آموزش و پرورش و كارهاي تربيتي، كوچك‌ترين كلمه و حرفي كه كرامت اين هداياي الهي را مخدوش كند، بايد حذف شود. ادبيات، نگاه،‌ كلام، ارزيابي‌ها و ‌امتحان‌هاي ما بايد به‌گونه‌اي باشد كه همه در اين نظام آموزش احساس كرامت كنند.

وي با بيان اينكه "انسان تحقير شده، انساني مرده است"، ادامه داد: انساني كه احساس كرامت كند به پستي تن نمي‌دهد و تمام مشكلات، درجا‌زدن‌ها و سقوط‌ها از ناحيه انسان‌هاي تحقير شده است. بايد زمينه‌اي فراهم شود تا فرزندان ما طعم شيرين انسان بودن را بچشند و اين امري شدني است. خميرمايه اصلي معلمي، كرامت و عزت نفس است. جامعه فرهنگي ما در سخت‌ترين شرايط اقتصادي كشور در چندين دهه متوالي ايستاد و اجازه نداد كه عزت نفسش مخدوش شود. عزت نفس بايد در بالاترين درجه و شدت به نسل‌هاي متوالي منتقل شود تا آنها احساس كرامت كنند.

رييس‌جمهور ادامه داد: عنصر ديگري كه توسط نظام تربيتي ما بايد در روح و جان فرزندان ملت ما نهادينه شود، عدالت است. محيط آموزش و پرورش ما بايد سرشار از عدالت باشد و در واقع عدالت شرط محيطي لازم براي شكوفايي انسان است.

احمدي‌نژاد به اهميت عدالت اجتماعي، موضوع عدالت در روابط انسان‌ها، آموزش و پرورش و رفتارها اشاره كرد و گفت: در واقع اين عدالت است كه بستر و محيط مناسب براي شكوفايي انسان‌هاست. ظلم، حقيقت انسان‌ها را له مي‌كند و فرصت شكوفا شدن را از انسان‌ها مي‌گيرد. در نقطه مقابل ظلم نيز، عدالت است. بچه‌هاي ما طي 10 و 12 سالي كه در اختيار آموزش و پرورش هستند بايد تمرين عدالت كنند و عشق به عدالت در جان بچه‌هاي ما نهادينه شود. محيط ما بايد آنقدر عادلانه باشد كه به كودكان و فرزندان ما اين فرصت داده شود تا استعدادهاي خود را شكوفا كنند.

وي ادامه داد: اينكه دانش‌آموزانمان را به دو، سه يا چهار رشته محدود كنيم، ظلم است. در كتب درسي، در نوع نگاه معلمان و حتي در لبخند آنها نيز بايد عدالت مورد توجه قرار بگيرد. عنصر ديگر براي شكوفايي و كمال انسان، آزادي است، چراكه آزادي از شعارهاي اصلي انقلاب ما بوده است.

به گزارش ايسنا، پيش از صحبت‌هاي رييس‌جمهور، حاجي‌بابايي ـ وزير آموزش و پروش ـ به ارائه گزارشي از عملكرد اين وزارتخانه و برنامه‌هاي آتي پرداخت.

در اين مراسم همچنين، با حضور احمدي‌نژاد و وزير آموزش و پرورش، از كتاب‌هاي جديدالتاليف مقطع دوم و ششم ابتدايي رونمايي شد.

قربانیان کهریزک بر اثر ضرب و شتم کشته شده اند ؛ متهمان تبرئه شوند اعتراض قانونی خواهیم کرد

صالح نیکبخت وکیل پرونده کهریزک در گفتگو با عصر ایران:
رييس مركز بهداشتي نزاجا كه افسري شرافتمند بود به هيچ وجه علي رغم اصرارهاي فراوان حاضر نشد كه ابتلای مقتولان به مننژیت را گواهي كند چرا كه مي گفت من به عنوان يك پزشك قسم خوردم و حاضر نيستم چنين چيزي را امضا كنم... امیدواریم قوه قضاییه با قاطعیت و عدالت به این پرونده رسیدگی کند و رأی مقتضی را صادر نماید.
 در سومین سالگرد فاجعه کهریزک که منجر به درگذشت محمد كامراني ، امير جوادي فر، محسن روح الاميني و رامین آقازاده قهرمانی شد، با صالح نيكبخت وكيل خانواده جوادي فر در باره این پرونده كهريزك و احكام صادره براي متهمان آن گفت و گو كرديم.او در گفت و گو با عصرایران ، زوایایی جدید از این پرونده را بازگو می کند.صالح نیکبخت

آيا پرونده كهريزك مختومه شده است ؟

خير پرونده كهريزك مختومه نشده و همچنان مفتوح است.در آن قسمت پرونده كه در مورد پرسنل انتظامي دخيل در پرونده بوده است دادگاه نظامي تهران حكم قضايي خود را صادر كرد. در اين حكم دو نفر از مسوولين زندان كهريزك به عنوان افسر نگهبان به اتهام ضرب و شتم و شكنجه زندانيان كه منجر به قتل عمدي شده بود به اعدام محكوم شدند و چند نفر ديگر به زندانهاي مختلف محكوم شدند كه درجات آنها از درجه دار تا سرهنگ بود. حكم صادره هم در ديوان عالي كشور تاييد شده و حكم در مورد آنها اجرا گرديده است.

آيا خانواده مقتولان كهريزك رضايت داده اند ؟

آنان نسبت به دو نفري كه به اتهام قتل محكوم شده بودند رضايت داده اند. ولي پرونده آنها از نظر حقوقي و جنبه عمومي جرم مجددا در دادگاه نظامي مورد بررسي قرار گرفت و از اين لحاظ هم به زندان محكوم شدند.

وضعيت سه قاضي كه متهم هستند زندانيان را بدون شرايط لازم به كهريزك اعزام كرده اند و از انتقال آنان اوين يا زندانهاي ديگر خودداري كرده اند چگونه است؟

اين پرونده مختومه نشده و در حال رسيدگي و مفتوح است. در اين پرونده سه نفر از قضات متهم هستند كه اولا از اختيارات خود سوءاستفاده كردند، ثانيا دلايل كافي براي اعزام زندانيان به كهريزك يا ساير زندانها وجود نداشته و ثالثا علي رغم اينكه مقامات عالي كشور دستور داده بودند كه اين تعداد از كهريزك به زندانهاي ديگر منتقل شوند و اگر در اين مورد جا وجود ندارد آزاد شوند، سهل انگاري و از اجراي دستور خودداري كردند. همان طور كه مي دانيد يكي از اين سه نفر دادستان وقت تهران بوده و دو نفر ديگر معاون و قاضي دادسراي عمومي انقلاب هستند.

قرار جلب آنها براي محاكمه صادر شده است؟

چون ابتدا پدر مرحوم محمد كامراني از دادستان پيشين تهران شكايت كرده بود و اين پرونده در يكي از شعبات بازپرسي مورد بررسي قرار گرفته و در همين راستا براي دادستان قبلي تهران قرار منع تعقيب صادر شده بود با اعتراض خانواده كامراني ، وكيل محترم ايشان به دادگاه رفته و دادگاه قرار منع تعقيب را نقض كرد. معمولا وقتي قرار منع تعقيب نقض مي شود قرار صادره به معناي جلب محاكمه است كه در اين مورد خانواده كامراني بايد پاسخ بدهند.

زماني كه خبر فوت بازداشتيان كهريزك منتشر شد نامه اي به رسانه ها ارسال شد مبني بر اين كه آنها بر اثر مننژيت درگذشته اند ؛ داستان آن نامه چه بوده است ؟

زندانيان كهريزك به فاصله 48 ساعت از هم درگذشتند و اطلاع رساني در اين مورد مشكلاتي داشت. در جلسه دادگاه نظامي مطرح شد كه مرتضوي رييس وقت دادرسي نيروي انتظامي را احضار مي كند و به او مي گويد بايد نامه اي نوشته و در مطبوعات منتشر شود.

مضمون نامه كه در دادگاه نظامي مطرح شد اين بود كه فوت ها به دليل شكنجه يا ضرب و شتم در زندان كهريزك نبوده، بلكه اين افراد از قبل به مننژيت مبتلا بوده اند و مرگ آنها ناشي ازمننژيت بوده است.
گفته مي شود اين نامه به وسيله دادستان تهران آقاي مرتضوي ديكته شده بود كه البته چون وي در دادگاه نظامي حضور نداشت و دادگاه نظامي نمي توانست اتهام او ار رسيدگي كند، در آن حد مطرح شد.

قربانیان کهریزکالبته يكي از افسران كه اين نامه را با امضاي خودش منتشركرده بود با همين اتهام محكوميت پيدا كرد، در اصل اين اتهام بايد براي آقاي مرتضوي هم مطرح باشد . از آنجايي كه مقام قضايي رسيدگي كننده به پرونده در حال حاضر به اين موضوع رسيدگي مي كند، تصميم وي چنانچه منجر به صدور قرار مجرميت شود كه پرونده به دادگاه خواهد رفت و اگر منجر به تبرئه شود شكات اين پرونده كه من هم وكيل يكي از اين خانواده ها هستم، به آن اعتراض خواهيم كرد. زيرا اين موضوع از مصاديق نشر اكاذيب بوده و با واقعيت منطبق نيست.

مصاديق اتهامي قضات چيست؟

اتهام آنها معاونت در قتل عمدي افراد است و ساير اتهامات هم هست كه يكي از آنها انتشار مطالب كذب است، مطالبي مربوط به اينكه اين سه نفر مننژيت داشته اند. همان طور كه گفتم اين ادعا كذب محض است و رييس بازداشتگاه كهريزك آن را به امضاي خود منتشر كرده بود. اما فرمانده و يا رييس مركز بهداشتي نزاجا كه افسري شرافتمند بود به هيچ وجه علي رغم اصرارهاي فراوان حاضر نشد كه اين موضوع را گواهي كند، چرا كه مي گفت من به عنوان يك پزشك قسم خوردم و حاضر نيستم چنين چيزي را امضا كنم. بنابراين بايد گفت در برابر افسران متخلف ، افسران شرافتمندي هم بودند كه حاضر نشدند اين موضوع را قبول كنند.

اما در مورد اين اتهامات اگر چنانچه تحقيقات تمام شود و منجر به قرار منع تعقيب يا مجرميت شود ،اگر مجرم باشند به دادگاه مي روند اگر هم منع تعقيب صادر شود اوليا دم و وكلا نسبت به قرار منع تعقيب اعتراض خواهند كرد.

مشخص شده اتهام بازداشتيان كهريزك چه بوده و آيا اتهام آنان مي تواند در رسيدگي به پرونده قتل شان خللي ايجاد كند؟

پرونده مرحوم امير جوادي فر كه پدرش موكل من است را خواندم . در پرونده اتهامي ايشان هيچ نوع مدركي براي صدور بازداشت موقت ايشان وجود نداشته است. ايشان دانشجوي مديريت در يكي از شهرهاي استان ديگري بود.
آن روز چون 5 شنبه بوده براي ديدار خانواده و دوستانش به تهران آمده بوده و چون تصادفا محل سكونت دوستش در نزديکي دانشگاه تهران بود در آن روز دستگير مي شود.
دستگير كنندگان ابتدا او را به كلانتري نزديك دانشگاه مي برند. اما چون ضمن دستگيري مورد ضرب و جرح قرار گرفته بود وقتي كه به بيمارستان منتقل مي شود در آنجا پانسمان انجام مي شود. ولي به درخواست پدرش كه از موضوع دستگيري پسرش مطلع مي شود اورا به يك بيمارستان خصوصي مي برند و در آنجا تشخيص ميدهند كه اين ضربات سطحي بوده و منجر به خونريزي داخلي نشده و همچنين ضربه مغزي نشده است.کهریزک
در مورد دو نفر ديگر هم من همه پرونده ها را خوانده ام ؛ كامراني هم كه تازه به 18 سال رسيده بود و اساسا هيچگونه دليلي مبني بر اينكه آنها در تظاهرات شركت داشته اند وجود ندارد.

در بازجويي ها هيچكدام حرف خاصي نزدند يا اينكه بگويند چرا دستگير شده اند؟

ازامير جوادي فر سوال شده بود كه اينجا چه كار مي كني؟ گفته بود:"خانه دوستم بودم و براي ديدار او به اين خيابان آمده بودم."
اما دليلي مبني بر اينكه ايشان در راهپيمايي و تظاهرات بود يا عملي مرتكب شده در پرونده اش وجود نداشته است .

پس چرا قاضي صادر كننده حكم، تعداد زيادي را بدون داشتن دليلي براي اتهام ، دستگير و به كهريزك منتقل كرده بود؟

يكي از نكات اصلي همين است افراد گاهي براي اينكه خود را طرفدار نظام نشان دهند عملكرد تندي دارند. اين اعمال ضررش براي نظام و حاكميت بيشتر از ادعاهاي ظاهري آنان است. هيچ كسي باور نمي كند قاضي به دستور عاليترين مقام كشور در مورد انتقال بازداشت شدگان از كهريزك به اوين تمكين نكند و در آن روز به مرخصي برود یا يك قاضي بعد از اينكه از مقامش تعليق ميشود از سلاحي كه در اختيارش بوده استفاده و در محل عمومي مشكل ايجاد كند.
آن طور كه تعدادي از بازداشت شدگان مدعي هستند اين قاضي به آنها گفته "شما را به كهريزك مي فرستيم، نصف شما همان جا مي ميريد. نصف ديگر برمي گرديد" البته رسيدگي به اتهام اين افراد و به مجازات رسيدن آنان حكايت از اقتدار قوه قضاييه دارد چرا كه دستگاه قضايي با كسي تعارف ندارد حتي اگر مدعي باشند در دفاع از نظام اين كار را كرديم چون دفاع از نظام با ارتكاب جرم آن هم در حد كشتن مردم محقق نخواهد نشد.

شاكيان پرونده خانواده همان سه نفر مقتولين هستند يا بيشترند؟

خير؛ در اين پرونده چهار نفر به خاطر ضرب و شتم منجر به كوبيدگي نسوج نرم بدن به قتل رسيدند. البته خانواده چهارم هم شكايت كرده بودند. اما چون نيروي انتظامي در مقام دلجويي از آنها بر آمد و ديه او پرداخت شد، خانواده اين مقتول از شكايت خود منصرف شدند و عملا پرونده او مختومه است.

اما در مورد تعداد شاكيان باید بگویم که تنها خانواده مقتولين پرونده شكايت نكرده اند، بلكه تعداد ديگري هم شكايت كرده اند. آنها كساني هستند كه در دادگاه نظامي هم از پرسنل نيروي انتظامي شكايت داشتند و شكايت آنها وارد تشخيص داده شده بود. به دليل اينكه بعد از خروج از كهريزك و انتقال به اوين به پزشك قانوني اعزام شده و پزشك قانوني هم تشخيص داده بود كه مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند.

پزشك قانوني درباره دليل فوت اين افراد و نحوه قتل به چه نتيجه اي رسيده است؟‌

همانطور كه قبلا در مطبوعات منتشر شده و در احكام صادره در مورد آنها آمده بود 13 نفر از پزشكان عاليرتبه كشور از رشته هاي مختلف و سركار خانوم مينو محرز به اتفاق آرا نظر دادند كه اين افراد در زندان كهريزك به دليل ضرب و شتم متوالي و ضرباتي كه در نسوج نرم آنها وارد شده بوده دچار عفونت داخلي شده و به علت اينكه به موقع به پزشك نرسيده و مداوا نشده بودند فوت كرده اند.
هر سه نفر يعني امير جوادي فر محمد كامراني و روح الاميني به فاصله 48 ساعت فوت كردند و علت مرگ همه آنها قيد شده بود كه به علت ضربات متعدد وارده بر نسوج نرم آنها در مدت 72 ساعت قبل از فوت بوده است.

مراسم سالگرد درگذشت قربانیان کهریزک
مراسم سالگرد درگذشت قربانیان کهریزک

اگر پيش از آنكه اين افراد در روز سه شنبه 23 تير 88 به زندان اوين منقل شوند، به دستورشوراي عالي امنيت ملي و مقامات عاليه كشور عمل مي شد قطعا آنان در زندان كهريزك دچار ناراحتي نمی شدند و به كما نرفته و فوت نمی كردند.

چرا شما در اين مورد كمتر صحبت مي كنيد ؟

هم من و هم وكلاي ديگر خانواده مقتولين چون خواهان اين هستيم كه پرونده از كانال هاي قانوني مورد بررسي قرار بگيرد و مورد اظهار نظر قبلي واقع نشود در اين مورد کمتر صحبت می کنیم و امیدواریم قوه قضاییه با قاطعیت و عدالت به این پرونده رسیدگی کند و رأی مقتضی را صادر نماید.

قیمت ها به جنگ با ملت ایران آمده اند

در یکی از سفرهای استانی ، مرد فقیری را دیدم که 20 سال بود میوه نخورده بود." ؛ این ، یکی از خاطرات تلخ محمود احمدی نژاد است که در زمان نقلش ، تیتر بسیاری از رسانه ها شد. امروز اما با وضعیتی که در بازار به وجود آمده ، نه «یک مرد فقیر کشف شده توسط احمدی نژاد در یکی از سفرهای استانی» ، که «بسیاری از مردم» ، واقعاً نمی توانند به سمت بازار مواد خوراکی نزدیک شوند و ناچار از اکتفا به اندک بضاعت "بخور و نمیر" هستند.
 "در یکی از سفرهای استانی ، مرد فقیری را دیدم که 20 سال بود میوه نخورده بود." ؛ این ، یکی از خاطرات تلخ محمود احمدی نژاد است که در زمان نقلش ، تیتر بسیاری از رسانه ها شد.
امروز اما با وضعیتی که در بازار به وجود آمده ، نه «یک مرد فقیر کشف شده توسط احمدی نژاد در یکی از سفرهای استانی» ، که «بسیاری از مردم» ، واقعاً نمی توانند به سمت بازار مواد خوراکی نزدیک شوند و ناچار از اکتفا به اندک بضاعت "بخور و نمیر" هستند.

هر چند مردم ایران ، به گرانی ها عادت دارند اما گرانی های اخیر ، به معنای کامل کلمه کمرشکن شده اند. بی هیچ تعارف باید گفت اگر وضعیت اقتصادی حاضر ادامه یابد ، میوه نخوردن 20 ساله یک شهروند ، امری چنان تعجب برانگیز نخواهد بود که رئیس جمهور آن را به عنوان خاطره نقل کند و رسانه ها تیترش کنند! چه آن که از مدتی پیش ، بسیاری از اقلام غذایی در سبد خرید خانواده ها ، به حداقل رسیده یا حتی کاملاً حذف شده است: از میوه و شیر و ماست گرفته تا مرغ و گوشت و حبوبات!

این ، اما همه ماجرا نیست! واقعیت این است که با کاهش مصرف اقلام اساسی غذایی ، دو اتفاق مخرب در حال وقوع است: تهدید سلامت جسمی ایرانیان و کاهش ضریب هوشی نسل جدید.

غذا ، فقط برای سیر کردن شکم نیست بلکه تأمین کننده نیازهای رشدی انسان - به ویژه در بین کودکان و نوجوانان - و نیز نیازهای دفاعی بدن است. ادامه و شیوع این وضع ، می تواند به طور جدی زمینه ساز گسترش انواع بیماری ها در بین ایرانیان شود و هزینه های مادی و معنوی سهمگینی را بر پیکره اجتماع ایرانی وارد سازد.

همچنین وقتی گرانی های روزافزون باعث می شود والدین نتوانند انواع ویتامین ها ، پروتئین ها و سایر مواد لازم برای رشد جسمی و فکری فرزندانشان را تأمین کنند ، مشخص است که چه بلایی بر سر رشد جسمی و فکری نسل جدید ایران می آید! مگر نه این است که ویتامین ها و پروتئین ها و ... از میوه و مرغ و گوشت و ... تأمین می شود؟!

اگر "حسرت" اقلام غذایی گران بها ، اثر کوتاه مدت گرانی هاست ، کاهش سطح سلامت جامعه و افت توان فکری آن ، آثار به مراتب بدتر این وضعیت در میان مدت و دراز مدت است... هم از این روست که می توان با قاطعیت گفت قیمت های گراف ، به جنگ با موجودیت ملت ایران آمده اند و در این میان ، هر اقدامی برای رفع این مشکلات و کاستن از تورم و گرانی ، چیزی کمتر از دفاع مقدس نیست.
جعفر محمدی

جاسازی تراشه‌های آلوده در تاسیسات ایران

این احتمال وجود دارد که تیمی به [تأسیسات هسته‌ای ایران] فرستاده شود. موج جدید حملات سایبری علیه ایران می‌تواند شامل جاسازی سخت‌افزارهایی با تراشه‌های آلوده در فرایند صنعتی تأسیسات هسته‌ای ایران باشد.

به گزارش فارس، خبرگزاری فرانسه به نقل از پاره‌ای از کارشناسان اعلام کرد حمله‌های سایبری قبلی آمریکا علیه برنامه هسته‌ای ایران اقداماتی آغازین بوده‌اند و باید منتظر حمله‌های بیشتری از این دست علیه ایران بود.

این کارشناسان گفته‌اند دامنه چنین حملاتی می تواند تا آنجا گسترده شود که به انفجار در تأسیسات هسته‌ای ایران منجر شود.

این گزارش همچنین به نقل از تحلیلگران گفته است ایران ممکن است برای امنیت سایبری از کارشناسان روسی کمک بگیرد.

«دیوید آلبرایت»، مدیر موسسه علوم و امنیت بین‌الملل، گفته است ایران بر برابر حمله‌های رایانه‌ای «چندان ایمن نیست» و این کشور برای محافظت از برنامه‌های غنی‌سازی خود در برابر نرم‌افزارهای آلوده با مشکلات عدیده‌ای روبرو خواهد بود.

وی با اشاره به بدافزار «استاکس‌نت» گفت که حملات بعدی می‌توانند خشن‌تر باشند و در تأسیسات هسته‌ای حساس ایران انفجارهایی ایجاد کنند.

«دیوید لیندال» یکی از پژوهشگران آژانس تحقیقات دفاعی سوئد می‌گوید: «این احتمال هم وجود دارد که تیمی به [تأسیسات هسته‌ای ایران] فرستاده شود تا یک سیستم را به نحوی دستکاری کند که آسیب‌پذیر شود و سپس از یک سلاح سایبری برای حمله استفاده شود.»

وی در ادامه توضیح داد موج جدید حملات سایبری علیه ایران می‌تواند شامل جاسازی سخت‌افزارهایی با تراشه‌های آلوده در فرایند صنعتی تأسیسات هسته‌ای ایران باشد.

علی‌رغم این بعضی از کارشناسان امنیت سایبری می‌گویند کارشناسان روسی ممکن است به ایرانی‌های برای دفاع در برابر این حمله‌ها و شناسایی عاملان استاکس‌نت کمک کنند.

«جیمز لوئیز» از مدیران ارشد «مرکز تحقیقات استراتژیک و بین‌المللی» می‌گوید: «در استاکس‌نت قسمتی که ما در آن دچار اشتباه محاسباتی شدیم، کمک احتمالی روسی‌ها در مقابله با این بدافزار بود.»

این اظهارات ککارشناسان پس از هشدار چند روز پیش فرمانده سایبری آمریکا صورت می‌گیرد که آمریکا را بیش از هر زمان دیگر در برابر حمله‌های سایبری آسیب‌پذیر دانسته بود.

«کیث الکساندر»، مدیر آژانس امنیت ملّی آمریکا که در عین حال واحد فرماندهی سایبری پنتاگون را نیز به عهده دارد، روز چهارشنبه هشدار داد که آمریکا درآستانه حمله‌ای رایانه‌ای قرار دارد که می تواند کل کشور را ویران کند.

الکساندر درباره تعدد حمله‌هایی که روانه آمریکا می‌شوند گفت: «این حمله‌ها روانه ما می شوند؛ شما می‌توانید این را در قالب اطلاعات آماری ببیند؛ تعداد حمله‌ها افزایش یافته است.»

پاسخ مردم به: «چرا مدیران ایرانی با افراد متملق همکاری می‌کنند؟»

در مطلبی که «تابناک» با نام «چرا مدیران ایرانی افراد ضعیف و متملق را برای همکاری برمی‌گزیند؟» در معرض نظر و اندیشه مخاطبان گذارد، مخاطبان مسائل بسیاری را مطرح کردند؛ مطالبی که برخی از آنها برای نخستین بار مطرح می‌شد و برخی هم مخاطبان پی‌درپی به آن اشاره کردند.

به گزارش «تابناک»، در میان حدود هزار نظری که مخاطبان فرستادند، بیش از پانصد نظر در زیر مطلب انتشار یافت و همین میزان نظر نیز به دلیل محدودیت‌های «تابناک»، منتشر نشد.

اما یکی از نکاتی که برای بسیاری از مخاطبان، دلیل استفاده از همکاران ضعیف و متملق مهم تلقی شد، صلاحیت نداشتن بسیاری از مدیران در جایگاه‌های کنونی به دلیل کم سوادی و یا عدم لیاقت برای اداره امور بود؛ بنابراین، مدیرانی که دانش و توانایی لازم برای مدیریت را ندارند و بر پایه روابط به جایگاه مدیریتی دست یافته‌اند، افرادی را برای همکاری برمی‌گزینند که چالشی برای آنان درست نکنند.

این افراد یا مطیع هستند و یا در بهترین حالت، وفادار و مدیون به مدیر و خلاف میل وی کاری را انجام نمی‌دهند و در فرایند کار هم ادعایی برای تصاحب جایگاه مدیر نمی‌کنند، مگر آن که مدیری که آنان را منصوب کرده، آنان را سفارش بر در اختیار گرفتن پستی، آن هم برای تأمین منافع همان مدیر بکند. در واقع در حوزه این نظریات عدم شایسته سالاری و وجود روابط فامیلی و آشنایی در انتخاب مدیران نقش دارند و چون در چنین حالتی، ممکن است یک مدیر صلاحیت لازم را نداشته باشد، برای بقای مدیریت خود افراد مطیع و وفادار را به شرطی که ریاست وی را تهدید نکنند، برخواهد گزید و احتمالا در چنین حالتی، تأمین منافع مدیر بر تأمین منافع آن سازمان به صورت خاص و تأمین منافع کشور و مردم به صورت عام ارجحیت پیدا خواهد کرد.

نکته دیگری که در میان دید‌گاه‌های مردم بود، این که در ایران به جای مدیر، رئیس وجود دارد؛‌هرچند در لفظ بحثی نیست، ولی در جایی که از ریاست بحث می‌شود، عمدتا همکاران باید خود را در قالب پیرو تعریف کنند. در چنین سیستمی پیروی از اوامر رئیس بدون چون و چرا ضامن بقا و احتمالا پیشرفت افراد در سطحی است که برای مدیر مطلوبیت داشته باشد.

اما در یک سیستم مدیریتی که مدیر به دنبال اداره امور به قصد رسیدن به مطلوب‌ترین نتیجه ممکن و در راستای رسیدن به بالا‌ترین از منفعت عمومی و ملی است، به جای ریاست، مدیریت می‌شود و افراد به صرف داشتن توانایی‌ها و به میزانی که بتوانند اهداف سازمان را پیش برند، ترفیع سازمانی می‌گیرند و می‌توانند به جایی برسند که از لحاظ توانایی اداره امور از مدیر هم پیشی بگیرند.


همچنین مخاطبان میل مدیران بالا دستی به ستایش از جانب مدیران پایین‌تر را یکی دیگر از دلایل به‌کار‌گیری افراد ضعیف دانسته و نوشته‌اند، مدیرانی که از انتقاد گریزان هستند، عموما افرادی که سواد و توانایی چالشگری دارند، برنمی‌گزینند و گویا این ویژگی رفتاری در میان مدیران فراگیر شده است؛ میل به ستایش و تعریف شنیدن!

نکته مهم دیگر، حساب نکشیدن از مدیران کشور است. یکی از مخاطبان نوشته است، تا کنون شنیده نشده و یا به ندرت شنیده شده است که مدیری در ایران به دلیل بی‌کفایتی برکنار شده باشد. البته منظور این نیست که از یک مدیریت برکنار شود و به مدیریتی مهمتر گمارده شود، بلکه کارهایی در سطح مدیریت از یک مدیر نالایق گرفته شود.
وقتی مدیری مطمئن باشد که جز به مدیر بالاتر ـ که وی را منصوب کرده است ـ پاسخگو نیست، همه توان خود را خواهد گذاشت تا او را از خود راضی نگه دارد
و البته تضمینی هم نیست که راضی نگه داشتن مدیر بالاتر برای تأمین منافع سازمان و عموم باشد. شاید همین که اهداف مدیر بالاتر را تأمین کند، بقای خود را تضمین خواهد کرد. در چنین حالتی، همکاران باید در این راه حرکت کنند و طبیعتا مطیع و وفادار باشند.

اکنون یکی از معضلات اصلی این است که یک معاون وزیر مثلا یا یک معاون سازمان، تنها به رئیسش پاسخگوست و نه هیچ کسی دیگر؛ بنابراین، در چنین حالتی، تأمین منافع رئیس بالاتر، ملاک عمل است، نه تأمین منافع مردم.


افزون بر این، نکته با اهمیت دیگر، میل مردم به مشارکت کارشناسی برای بهتر شدن امور کشور است. در مطالبی که «تابناک» به قصد مشارکت و بهره از دیدگاه‌‌های مردم منتشر می‌کند، میل مشارکت مردم به اظهارنظر عمدتا کارشناسی و البته در قالب محدودیت‌های موجود در یک کامنت، بسیار مشهود است.

اما اکنون روند به گونه‌ای است که از این میل عمومی به مشارکت برای بهبود امور استفاده خوبی نمی‌شود؛ بنابراین، «تابناک» با آگاهی از این موضوع، همچنان مسائلی را که در تعامل به مخاطبان و کارشناسان دریافت می‌کند، در معرض نظریات مردم برای مشارکت آنان در راستای بهبود امور منتشر و پیگیری خواهد کرد.

مردم و مخاطبان می‌خواهند در روند بهبود مسائل، تصمیم‌گیری‌ها و... در کشور مشارکت داشته باشند و پنجره‌ای که هم اکنون توسط «تابناک »و مخاطبان گشوده شده است، پیش روی مسئولان است.

آقایان! سمت های اجرایی محل خدمت است نه نظریه پردازی های دینی

محمود احمدی نژاد ، در اجلاس زنان و بیداری اسلامی ، سخنانی راجع به ادیان الهی گفته و از جمله اظهار داشته است که خداوند دینی به نام مسیحیت یا یهودیت نفرستاده ، بلکه تنها دین الهی ، اسلام است.

چند روز قبل نیز معاون او – محمدرضا رحیمی – سخنانی در باب تلمود ، کتاب مقدس کلیمیان، گفته و قاچاق مواد مخدر در جهان را ناشی از آموزه های دینی یهود دانسته بود ؛ سخنانی که بازتاب وسیع بین المللی داشت و موجی از محکومیت های جهانی علیه ایران را به دنبال داشت.
قبل از این دو نیز ، اسفندیار رحیم مشایی ، بارها بر منبر خطابه دینی رفته و سخنانی در باب دین و امام زمان و حتی نقد انبیا و نظایر این ، گفته است.

نگارنده این سطور ، بر خلاف کسانی که دین را ملک طلق خود می دانند و بقیه را از هر گونه اظهار نظری در این مهم ترین حوزه فکری بشری ، منع می کنند ، برآن است که همه انسان ها حق دارند به فراخور حال و اندیشه خود در مفهوم دین و ابعاد مختلف آن تفکر کنند و حاصل اندیشه های خود را به دیگران عرضه دارند ، هر چند که محصولات فکری آنها ، الزاماً نمی تواند حجیتی در باب دین باشد.

با این حال ، مسأله مهمی که در این میان وجود دارد و در دهه های اخیر به طور گسترده ای شایع شده ، نظریه پردازی های دینی در مناصب مدیریت اجرایی کشور است. بدین گونه که رئیس جمهور نه به عنوان یک شخص حقیقی ، بلکه به عنوان رئیس دولت و نماد مدیریت اجرایی یک کشور ، از تریبون رسمی و اجرایی ، نظریه پردازی دینی می کند و نظرات شخصی او از بلندگوی دولت و لاجرم به عنوان دیدگاه رسمی قوه مجریه مطرح می شود و همین طور است درباره سایر مقامات اجرایی .

این در حالی است که وظیفه مسوولان اجرایی در هر کشوری ، نقد و تفسیر دین نیست بلکه آنان مسوولیت های مهم تری چون کنترل تورم ، رفع موانع رشد اقتصادی ، اشتغالزایی ، تمهید جاده و مسکن ، کاستن از آلودگی هوا ، بهبود جایگاه بین المللی کشور ، جذب گردشگر و سرمایه گذاری خارجی ، مبارزه با معضلات اجتماعی مانند اعتیاد ، کار کردن کودکان ، فحشا و ... دارند و هیچ جای دنیا ، از یک مسوول اجرایی خواسته نمی شود این مسوولیت های ذاتی را ولو برای لحظه ای کنار بگذارد و در باب این که فلان دین حق است فلان دین باطل و خداوند چرا این کار را کرده و آن کار را نکرده و امام زمام کی می آید و کی نمی آید ، اظهار فضل های مکرر نمایند و گاه کار را به جایی برسانند که از یک سو صدای دینداران داخل به اعتراض بلند شود و از دیگر سو ، محافل بین المللی زبان به انتقاد بگشایند که پراکندن حس نفرت دینی کاری است نه شایسته سیاستمداران و دولتمردان.

البته می توان گفت بخشی از این نظریه پردازی های نه چندان عمیق و گاه حتی مبتذل ، خواسته یا ناخواسته این دستاورد را برای مسوولان دارد که انتقاد از عملکرد آنان در حوزه های کاری را به نقد سخنانشان در حوزه های فکری می کشاند و مسوولان پرحرف را از پاسخگویی در قبال وظایف اصلی شان می رهاند.

لب فروبستن از نظریه پردازی در تریبون های اجرایی و به جای آن ، آستین همت بالا زدن و گره از کار خلق گشودن ، بدیهی ترین انتظارات مردم از کسانی است که وقتی برای جذب رأی ، خود را به آب و آتش می زدند ، شعارشان هرگز این نبود که آی مردم ! به ما رأی دهید تا برایتان نظریه پردازی دینی کنیم!


جعفر محمدی

دولت تفسیر شورای نگهبان راهم تفسیر کرد

پافشاری دولت بر قانونی بودن هیات نظارت بر قانون

دولت مصمم است هیات نظارت بر قانون اساسی را احیا کند!البته کار از احیا گذشته و این هیات رسما شروع به کار کرده حتی با جواب قاطع و روشن شورای نگهبان مبنی بر غیر قانونی بودن آن.

همین دو روز پیش بود که نظرات تفسيري شورا درخصوص اصول 85، 113 و 138 منتشر شد تا شايد پاياني باشد بر همه حرف و حديث‌هايي كه در چند ماهه گذشته بر سر اين اصول مطرح بوده و منجر به نامه‌نگاري رييس‌جمهور به هيات عالي حل اختلاف قوا شد.

شوراي نگهبان از يك‌سو با تفسير اصل 113 «ايجاد هيات نظارت بر قانون اساسي و تشكيلات مرتبط با اين قضيه را غيرقانوني» عنوان و از ديگر سو با تفسير اصول 85 و 138 درخصوص ايراد مجلس بر مصوبات دولت اعلام كرد:‌ «هيات وزيران پس از اعلام نظر رييس مجلس شوراي اسلامي مكلف به تجديد نظر و اصلاح مصوبه خويش است، در غيراين‌صورت پس از گذشت مهلت مقرر قانوني، مصوبه مورد ايراد ملغي‌الاثر خواهد شد.» تا به این ترتیب ثابت کند که دولت چندان قانون دان نیست و بهتر است به وظایف خود که اجرای قانون است بپردازد.



حالا اما میر تاج الدینی می گوید نظر شورای نگهبان این نبوده که هیات نظارت بر قانون اساسی غیر قانونی است! تا کش و قوس ها بر سر این مساله همچنان ادامه دار شود و دولتی ها با بازی با کلمات باز هم سعی در قانونی جلوه دادن اقدام غیر قانونی خود کنند.

معاون رئیس جمهوری در اجرای قانون اساسی تاکید کرد که طبق نظر تفسیری شورای نگهبان رییس جمهور در مواردی که حق نظارت و مسوولیت اجرا دارد می تواند هیات نظارت بر قانون اساسی تشکیل دهد.

حجت الاسلام محمدرضا میر تاج الدینی عصر یکشنبه پس از پایان جلسه هیات دولت در این رابطه گفت: نظر تفسیری شورای نگهبان در برخی رسانه ها درست منعکس نشد اما متن آن منتشر شده است که شورای نگهبان در آن حدودی را تعریف، تفسیر، تعیین و بیان کرده است که ما هم در همان چارچوب و حدود عمل می کنیم.

وی اظهار داشت : عمده نظر شورای نگهبان در خصوص نظارت بر اجرای قانون اساسی درباره سایر قوا بوده که در این متن بیان کرده است.

میرتاج الدینی با بیان اینکه اما درباره اجرای قانون اساسی و نظارت بر آن در محدوده قوه مجریه ،شورای نگهبان مطلبی را نگفته است ،ادامه داد : بیان شورای نگهبان حاکی از آن است که اجرای قانون اساسی و نظارت بر آن در محدوده قوه مجریه مسلم است.

البته این امر مسلم است که اجرای قانون اساسی از وظایف دولت است اما معلوم نیست یک مجری که باید اجرا کننده صرف قانون باشدچگونه می تواد بر قوانین هم نظارت کند؟!میرتاج الدینی همچنین مشخص نکرده که که "نظارت در محدوده قوه مجریه" به طور صریح یعنی چه و این محدوده از نظر دولت چقدر است؟!

معاون رییس جمهوری در اجرای قانون اساسی همچنین، توضیح داد: اینکه برخی رسانه ها از زبان شورای نگهبان اعلام کرده اند که معاونت نظارت بر اجرای قانون اساسی غیر قانونی است باید توضیح داد شورای نگهبان در مورد معاونت مطلبی نگفته و در متن تفسیر آن نامی از معاونت نیامده است.

این در حالی است که سمت معاونت نظارت بر قانون اساسی در راستای تشکیل و احیای هیات نظارت بر قانون اساسی ایجاد شده و وقتی کلیات این هیات غیر قانونی است مسلما پست هایی که بر اساس آن ایجاد شده است نیز غیر قانونی است چرا که وقتی هیاتی وجود ندارد معاونت معنا نمی دهد و این امری بدیهی است .


وی ادامه داد : موضوع بعدی این است که معاونت ما اجرای قانون اساسی است نه معاونت نظارت.

میرتاج الدینی با یاد آوری اینکه مسوولیت اجرای قانون اساسی یکی از وظایف مصرح رییس جمهوری در قانون اساسی است که در اصل 113 آمده است ، اظهار داشت : بر اساس اصل 124 قانون اساسی رییس جمهوری برای اجرای وظایف خود می تواند معاونینی داشته باشد.

اما سوال اصلی اینجاست که حتی در صورت صحیح بودن اظهارات میر تاج الدینی چرا در طی 7 سال گذشته نیازی به معاونت اجرای قانون ! احساس نمی شد؟


معاون رییس جمهوری در اجرای قانون اساسی افزود: در مورد سایر نهادها و سازمانها از جمله هیات نظارت بر اجرای قانون اساسی در بند سوم متن تفسیری شورای نگهبان آمده است در مواردی که به موجب قانون اساسی رییس جمهوری حق نظارت و مسوولیت اجرا ندارد حق ایجاد هیچگونه نهادی را نیز ندارد.

میرتاج الدینی اضافله کرد: مفهوم مستفاد از این بند این است که رییس جمهوری در مواردی که حق نظارت و مسوولیت اجرا دارد می تواند تشکیلاتی را برای انجام این مسوولیت داشته باشد.

به این ترتیب به نظر می رسد دولتی ها همچنان قصد دارند با تفسیر به رای ب اقدامات غیر قانونی خود ادامه دهند چرا نص صریح شورای نگهبان ، کاملا روشن و واضح مشخص کرده است که نظارت بر قانون کار قوه مجریه نیست.

باید منتظر ماند و دید نتیجه این کش مکش جدید میان ولت و شورای نگهبان به کجا خواهد رسید و تکلیف هیات نظارت بر قانون اساسی در نهایت چه خواهد شد؟

مطالب مرتبط

اپیدمی ریا و تزویر ؛ مرگ اعتماد!

نقدی بر یك خصیصه رفتاری ایرانیان
كافی است كمی به اتفاقاتی كه هر روز با آنها دست به گریبانیم، فكر كنیم، هر كداممان به فراخور موقعیتی كه داریم، بی‌تردید موارد متعددی از حوادثی را كه حاكی از دورویی و ظاهرسازی اطرافیانمان بوده را به یاد می‌آوریم. فراتر از آن اگر فقط كمی با خودمان صادق باشیم، قطعاً موارد متعددی را كه خودمان رفتاری دوگانه از خود بروز داده‌ایم را هم به یاد خواهیم آورد.- چشمان خود را ببندید و روزی را تصور کنید که هر آنچه در مورد اطرافیانتان به دیگران گفته‌اید به گوش‌شان برسد، یا هر آنچه که در مورد آنها از ذهنتان گذشته، برایشان برملا شود، روزی که پرده‌ها برافتد و رنگ رخسار و سرِّ درون همه آدم‌ها یکی شود...حق دارید که وحشت‌زده چشمانتان را باز کنید و از مرور چنین کابوسی صرف نظر کنید! باید وحشتناک باشد، حتی تصورش هم رعشه بر اندام آدمی می‌اندازد، بعید است در هیچ کجای دنیا این همه تفاوت میان رفتار ظاهری آدم‌ها و منویات درونی‌شان، وجود داشته باشد.

بررسی رفتارهای فردی و فرایندهای رفتاری جمعی در کشورمان- از سطوح خرد همچون آنچه ذکرش رفت گرفته تا سطوح کلان‌تر- نشان می‌دهد که از دیرباز به دلایل متعدد فرهنگی، سیاسی، تاریخی و حتی جغرافیایی، سطحی از رفتارهای دوگانه و تزویر در لایه‌های مختلف جامعه ما نهادینه شده و بر این اساس، بسیاری از روابط میان‌فردی انسان‌های درون جامعه شکل گرفته است. مظاهر و مصادیق این آسیب مهم فرهنگی، به قدری در رفتارهای روزمره بسیاری از ما مشهود است، که انکار آن اگر هم غیرممکن نباشد، قطعاً بیهوده به نظر می‌رسد. تزویر - نقاب

كافی است كمی به اتفاقاتی كه هر روز با آنها دست به گریبانیم، فكر كنیم، هر كداممان به فراخور موقعیتی كه داریم، بی‌تردید موارد متعددی از حوادثی را كه حاكی از دورویی و ظاهرسازی اطرافیانمان بوده را به یاد می‌آوریم. فراتر از آن اگر فقط كمی با خودمان صادق باشیم، قطعاً موارد متعددی را كه خودمان رفتاری دوگانه از خود بروز داده‌ایم را هم به یاد خواهیم آورد.

شیوع این خصیصه رفتاری آسیب‌زا در جامعه به شكلی بوده که حتی از دید برخی خارجی‌ها نیز پنهان نمانده است؛ به عنوان نمونه، چندین سال پیش، یک گزارشگر خارجی، به قصد ساخت یك مستند از مناسبات انسانی جامعه ایرانی، به كشورمان سفر كرده بود، گزارشگر مذکور یک مسلمان رنگین‌پوست به نام «رَگی» بود که شهر تهران را برای ساخت مستندش انتخاب کرده بود.
نکته جالب توجه داستان این بود که رگی، با مونتاژ تصاویری که از رفتارهای متفاوت بعضی خانواده‌ها در حوزه عمومی و حوزه خصوصی گرفته بود، بخش‌های مهمی از مستندش را به انعکاس رفتارهای دوگانه ایرانیان و تبیین شیوع اپیدمیک این پدیده در جامعه ایران اختصاص داده بود.

این مکانیسم فرهنگی آسیب‌های شوم و بنیان‌کن فراوانی را به دنبال دارد، آسیب‌هایی كه از فرط فراگیری، اثباتشان نیازی به پافشاری ندارد؛ در جامعه‌ای که رفتارهای دوگانه، اینچنین در تار و پودش ریشه دوانده، آدم‌ها خودبه‌خود به سمت دروغ هل داده می‌شوند که نفاق و دورویی، پیشینه دروغ است.

در چنین جامعه‌ای «اعتماد» روزبه‌روز نحیف‌تر شده و «بدبینی» به سکه رایج مُلک تبدیل می‌شود. «صداقت» همچون گوهری نایاب می‌شود، «دروغ» همه سطوح زندگی آدم‌ها را در می‌نوردد و «خیانت» بنیان بسیاری از روابط را برباد می‌دهد. همیشه چیزی برای پنهان کردن وجود دارد، حتی در صمیمانه‌ترین روابط. صراحت حلقه مفقوده روابط انسانی است و خاله‌زنک‌بازی، دوبه‌هم‌زنی و این دست رفتارهای تهوع‌آور بخش مهمی از مناسبات میان آدم‌ها را تشکیل می‌دهد.

درجامعه‌ای كه رابطه‌اش با اعتماد، چیزی در حد رابطه «جن و بسم‌الله» باشد، بنیان بسیاری از خانواده‌ها از حیث سستی به لانه عنكبوت پهلو می‌زند، در چنین جامعه‌ای است كه دادگاههای خانواده روز به روز شلوغ‌تر می‌شود و آمارها وحشتناک‌تر و تکان‌دهنده‌تر از همیشه.

افسردگی و پرخاشگری، از دیگر پیامد‌های مهم دورویی است، جایی كه تزویر در آن رخنه كند، بازار «دور خوردن» و «بازی خوردن» رونق پیدا می‌كند و به همین اعتبار عصبیت و افسردگی همه‌گیر شده و جامعه چهره‌ای خشن و ناپایدار پیدا می‌كند.

نظرسنجی غیرخصوصی در چنین جامعه‌ای، شوخی مضحکی را می‌ماند که اتکا به نتایجش، فقط از افراد ساده‌لوح سر می‌زند. در جایی که آنچه در ذهن افراد می‌گذرد، با آنچه که به زبان می‌آورند، هیچ مطابقتی ندارد، ممکن است مخفی نبودن آراء رای‌دهندگان، نتایج یک رای‌گیری-در سطوح مختلف- را از زمین تا آسمان تغییر دهد. به همین اعتبار در چنین جامعه‌ای، تحلیل کنش‌های جمعی سخت و پیش‌بینی نتایج این کنش‌ها تقریباً غیرممکن می‌شود، نتایجی که در بسیاری از مواقع-از جمله در خیلی از انتخابات‌ها-، حیرت ناظران را بر می‌انگیزد و معادلات را بر هم می‌زند.

آسیب‌های منتج از تزویر و دورویی، به مواردی كه ذكرش رفت، منحصر نیست، اما مهم‌تر از همه این آسیب‌ها و مصائب، رویكردی است كه ما نسبت به آنها داریم، مقدمه حل مشكلات، پذیرش وجود آنهاست و درد اینجاست كه چنین پذیرشی در قاموس بسیاری از ما نمی‌گنجد.

اینجا ویروس مُسری «انكار» گریبان خیلی‌ها را گرفته و انرژی آدم‌ها بیش از آنكه صرف حل مشكلات و رفع نارسایی‌ها شود، در مسیر انكار آنها هزینه می‌شود، همین روحیه است كه به بسیاری از سطوح كلان مدیریتی كشور نیز سرایت كرده و خیلی از مسئولان، در مواجهه با انتقادات و كاستی‌ها، آنها را از اساس انكار و تكذیب می‌كنند، از همین رو، از آنجا نقد معمولاً «درد» دارد و فراتر از آن همه ما به نقد دیگران عادت كرده‌ایم و میانه‌ای با خودانتقادی نداریم، ممكن است انتقاد از روحیه دورویی و تزویر ما نیز مثل خیلی از نقدهایی كه به خلقیاتمان وارد است، با دیوار بلند حاشا مواجه و انكار شود.

اما متاسفانه وجوه غم‌انگیز و سیاهی‌های ناشی از دورویی آدم‌ها، به قدری در سطح جامعه ما فراگیر شده كه انكار دردی از هیچ كس دوا نمی‌كند، بپذیریم یا نپذیریم، این روزها دیوار بی‌اعتمادی میان آدم‌ها، بلندتر از همیشه است و جامعه پر است از آدم‌هایی هر روز تنهاتر می‌شوند و چه چیزی دردناك‌تر از اینكه آدم‌ها تنها باشند، آنهم در میان انبوهی از خلق كه همه ادعای دوستی می‌كنند اما آداب آن را به جای نمی‌آورند.
عباس رضایی ثمرین

آیا تاریخ را دروغگویان می‌نویسند؟

دو مسئول که یکی موظف به خواندن و تدوین تاریخ است و دیگری نماینده مجلس و رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی، درباره موضوعی به اهمیت تغییر وزیر اطلاعات، کاملا مخالف یکدیگر سخن گفته‌اند. کدام یک و چرا دروغ می‌گویند؟به گزارش «تابناک»، آقای عباس سلیمی نمین که مدیر دفتر تدوین و مطالعات تاریخی ایران است، در گفت‌وگو با یک هفته‌نامه اظهار داشت: «شنیده شده آقای احمدی‌نژاد که نشان داده با حیدر مصلحی تعامل خوبی ندارد و یک بار هم در صدد برکناری او برآمده است، با آقای روح‌الله حسینیان درباره تصدی وزارت اطلاعات صحبت‌هایی کرده‌اند و متأسفانه، آقای حسینیان هم نظر مثبت برای پذیرش چنین پستی را به ایشان داده‌اند. وی درباره پشت پرده تغییر وزیر اطلاعات بر این باور است، افرادی خاص برنامه‌هایی مدنظر دارند که تعطیلی وزارت اطلاعات و در واقع سردرگمی در سایر وزارت‌خانه‌ها به نفع آنهاست».

این خبر که مطلوب عده‌ای مشخص است، به سرعت در رسانه‌ها منتشر شد و ساعاتی بعد، روح‌الله حسینیان، رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در پاسخ به ادعای آقای سلیمی نمین گفت: «به صراحت اعلام می‌نمایم، نه آقای احمدی‌نژاد به اینجانب پیشنهاد وزارت اطلاعات را داده است و نه اینجانب پذیرفته‌ام و نه اصولا آقای احمدی‌نژاد با اینجانب مذاکره‌ای داشته است و نه در ماه‌های اخیر با ایشان ملاقاتی داشته‌ام؛ بنابراین، خبر مذکور را به شدت تکذیب می‌کنم و این شایعات را فتنه افراد فتنه گر می‌دانم».

این ادعا و تکذیب آن از چند جنبه جالب است:

نخست این که جایگاه وزارت اطلاعات، چنان اهمیتی دارد که تعیین تکلیف آن، هرگز به دعوای رسانه‌ای دو گروه و جناح سیاسی سپرده نخواهد شد. ظاهرا دوستان مورخ، این بخش تاریخ را خوب نخوانده‌اند یا آن که خود را به فراموشی زده‌اند.

دوم آن که این مورد نمونه‌ای دیگر از تمایل اهل سیاست و تاریخ در ایران برای پیشگویی آینده است. جالب این که اهل تاریخ و سیاست در ایران که به ندرت قادر به ارائه تئوری و نظر درباره گذشته تاریخی و وضعیت کنونی کشور هستند، به نحو عجیبی به غیب‌گویی آینده متمایل شده‌اند. این ویژگی را به خوبی می‌توان در نوشته‌های برخی اساتید علوم سیاسی هم دید که بنا به هر دلیلی، چیزی در مورد تحلیل اوضاع کنونی نمی‌گویند و در عوض یا مشغول تاریخ‌نگاری هستند و یا مشغول آینده‌بینی.

سوم، جایگاه دو طرف این ادعا و تکذیب، قدری نگران‌کننده است! آیا آقای سلیمی نمین در پژوهش‌های تاریخی خود نیز مانند همین اظهاراتشان بر پایه شنیده‌هایی که منبعش را نمی‌آورند، قضاوت می‌کنند؟ اگر این گونه است که وای به حال تاریخ و پژوهش‌های تاریخی!

این شنیده‌ها در مورد موضوع مهمی چون وزارت اطلاعات به این آسانی مبنای اظهارنظر می‌شود، ولی برخی هستند که به آن خرده بگیرند؛ اما آیا می‌توان تاریخ نوشته شده بر مبنای این شنیده‌ها را با آرامش و اطمینان خواند؟

تاجیکستان دوم می شویم ؛ دست ها در جیب یکدیگر ؟!

شاید به قول رئیس جمهور ، کسی گرسنه نخوابد (آن هم شاید) ولی محصول قهری چنین وضعیتی این می شود که مردم از همدیگر می خورند و دستانشان در جیب همدیگر است. بقال از وزن و زرگر از عیار می زند ،کارمند رشوه می گیرد ، پیمانکار ، قرارداد مصالح درجه یک می بندد و درجه 2 به کار می برد ، پزشک زیر میزی می گیرد ، صاحب چک ، حسابش را پر نمی کند ، صاحبخانه بر اجاره می افزاید و مستاجر، بعد از ظهرها که با ماشینش مسافرکشی می کند ، پس ندادن بقیه پول مسافران را غنیمت می شمارد و مسافر هم از کارش در کارگاه می زند و همین طور الی آخر ، ملت از جیب همدیگر می خورند تا شاید بتوانند شکاف میان هزینه و درآمد را پرکنند!- چند سال پیش ، سفری چند روزه به تاجیکستان داشتم ؛ در کنار همه موضوعاتی که به عنوان خبرنگار بدان ها توجه داشتم ، درباره اوضاع معیشتی مردم این کشور نیز پرس و جو می کردم و متوجه شدم که سطح درآمدها و دستمزدها ، در مقایسه با قیمت ها و هزینه های زندگی بسیار پایین است. به عنوان مثال ، از یک پلیس درباره حقوق ماهانه اش پرسیدم که به پول ایران 120 هزار تومان دریافتی داشت و این در حالی بود که با قیمت های آن روز ، با این حقوق می شد کمتر از یک هفته را به طور متعارف گذران زندگی کرد.

اوضاع کارمندان دولت و کارگران شهرداری و مغازه داران و ... هم کما بیش همین گونه بود و کوچکترین تناسبی بین درآمدها و هزینه ها وجود نداشت.
با این حال ، زندگی در "دوشنبه" و سایر شهرهای این کشور به جای مانده از اتحاد جماهیر شوروی در جریان بود و ظاهراً هم کسی از گرسنگی نمی مرد!

وقتی درباره این موضوع با ساکنان آنجا سخن گفتم پاسخی شنیدم که جالب توجه بود: " اینجا دست مردم در جیب همدیگر است ؛ دستمزدها ، آب باریکه معیشت شان است و مردم بقیه هزینه ها را از یکدیگر می ستانند. پلیس در خیابان به مردم گیر می دهد و از آنان رشوه می گیرد ، همان مردم در اداره خود ارباب رجوع را تیغ می زنند و ...! "

راست هم می گفتند. خود من وقتی در بازار دوشنبه ، با دوربین خود از یک کبابی - که کباب کوبیده خاصی می پخت - تصویر می گرفتم ، یک نیروی پلیس لباس شخصی از پشت به شانه ام زد و گفت: چرا تصویر می گیری؟ با من به اداره پلیس بیا!
هر چه گفتم که اینجا تابلویی مبنی بر ممنوعیت تصویربرداری وجود ندارد ، نپذیرفت و به ناچار ، به با او به اداره پلیس رفتم ، جایی که یک اتاق رنگ و رو رفته بود و چند میز قدیمی و یک نیمکت چوبی.

نگاه اعضای دفتر پلیس به من ، کاملاً اسکناسی بود و کاملاً معلوم بود که خوشحال هستند که توانسته اند یک خارجی را گیر بیاورند و چند سامانی(واحد پول تاجیکستان) کاسب شوند.
با این حال ، من زیر بار نرفتم و با صدای بلند به رفتارشان اعتراض کردم و گفتم که من مهمان دولت شما هستم و اگر مرا رها نکنید برایتان گران تمام می شود و از این حرف ها! کارت خبرنگاری ویژه همان سفر که از سوی دولت تاجیکستان برایم صادر شده بود را نیز به آنها نشان دادم و آنها که دنبال دردسر نبودند ، چیزهایی در گوش یکدیگر گفتند و لحظاتی بعد ، با ناامیدی ، رهایم کردند. وقتی از دفتر پلیس بیرون می آمدم ، قیافه مأموری که مرا گرفته بود ، دیدنی بود!

خلاصه آن که اوضاع نابسامان اقتصادی تاجیکستان و ناهمخوانی درآمدها و هزینه ها ، باعث شده است چنین صحنه هایی در آن کشور ، اموری عادی و دست مردم همیشه در جیب یکدیگر باشد!

حالا حکایت ماست و نامتوازن بودن اقتصاد و نابسامانی معیشت خانواده ها و حقوق های 500 هزار تومانی و هزینه های یک میلیونی و بالاتر! نتیجه چه می شود؟
شاید به قول رئیس جمهور ، کسی گرسنه نخوابد (آن هم شاید) ولی محصول قهری چنین وضعیتی این می شود که مردم از همدیگر می خورند و دستانشان در جیب همدیگر است. بقال از وزن و زرگر از عیار می زند ،کارمند رشوه می گیرد ، پیمانکار ، قرارداد مصالح درجه یک می بندد و درجه 2 به کار می برد ، پزشک زیر میزی می گیرد ، صاحب چک ، حسابش را پر نمی کند ، صاحبخانه بر اجاره می افزاید و مستاجر، بعد از ظهرها که با ماشینش مسافرکشی می کند ، پس ندادن بقیه پول مسافران را غنیمت می شمارد و مسافر هم از کارش در کارگاه می زند و همین طور الی آخر ، ملت از جیب همدیگر می خورند تا شاید بتوانند شکاف میان هزینه و درآمد را پرکنند!
در این میان البته گروهی که همچنان پایبند اخلاق هستند ، در رنجی مضاعف به سر می برند و روز به روز ، فشارها بر ایشان زیاد می شود که تعدادشان هم اندک نیست.

با توجه به آنچه گفته شد ، اوضاع نابسامان اقتصادی ، فقط معیشت و دخل و خرج های مردم را تحت الشعاع قرار نمی دهد ، بلکه فراتر از آن ، نظام اخلاقی و اصول زیست اجتماعی را متلاشی می سازد و از منظر دینی ، حلال و حرام را در هم می آمیزد و لقمه های حرام و شبهه دار را به امری متداول تبدیل می کند.

با این اوصاف ، اگر همین فردا ، اوضاع اقتصاد سر و سامان بگیرد ، آثار سوء سونامی اقتصاد مریض کنونی ، تا سالیان دراز بر پیکره اجتماع و اخلاقیات آن باقی می ماند و به قول عرفا ، اثرات لقمه های حرامی که حاصل وضعیت "دست در جیب همدیگر" است ، به این سادگی ها زائل نمی شود.
بنابراین کوته اندیشی است که دامنه خطر وضعیت اقتصادی حاضر را در مرزهای اقتصادی محدود بدانیم و آثار مصیبت بار آن در سایر حوزه های زندگی را نادیده بینگاریم...ایران در حال تبدیل به تاجیکستان است هر چند که خیلی ها بعد از خواندن این جمله خواهند گفت: تبدیل شده است!
سید ضیاء الدین احتشام

 

رئیس جمهور بعدی باید فرا جناحی باشد

 

گفت‌وگو با حجت‌الاسلام طباطبايي

صفحه اين روزهاي سياست و چيدمان سياسي گروه‌ها و احزاب مختلف به گونه‌اي ورق خورده كه هر لحظه با واكنشي از سوي سياسيون مختلف مواجه مي‌شويم. تك تك لحظه‌هايي كه از اواخر سال گذشته تاكنون به وقوع پيوسته، از لحظات حساس و سرنوشت ساز جمهوري اسلامي ايران به شمار مي‌رود. انتخابات مجلس نهم و اتفاقات قبل و بعد از آن و تلاش‌هايي كه گاهي با بداخلاقي‌هاي سياسي با هدف كسب كرسي‌هاي مجلس انجام مي‌شد و همچنين روزهاي بعد از اين‌كه سياسيون با مشخص شدن نتايج نهايي انتخابات مجلس نهم، به دنبال رقابت‌هاي بعضا ناسالم براي انتخابات پيش روي رياست‌جمهوري هستند.

جملگي از مسائلي هستند كه باعث شده حتي كهنه كارهاي عرصه سياست هم نسبت به آن واكنش‌هاي تند و مستقيمي نشان دهند. حجت‌الاسلام والمسلمين سيد مهدي طباطبايي شيرازي پژوهشگر ديني و روحاني فعال عرصه سياست كه خود علاوه بر سابقه سه دوره نمايندگي مجلس شوراي اسلامي، عضو شوراي مركزي جامعه روحانيت مبارز تهران است، بار ديگر دعوت خبرنگار روزنامه «ملت ما» را براي گفت‌وگو پذيرفت و از وضع اين روزهاي حاكم بر جامعه سخن به ميان آورد و با بيان پيش بيني خود از وضع اكثريت سياسيون مجلس نهم، صحبت‌هاي خود را به پايان رساند. مشروح اين مصاحبه را در ادامه خواهيد خواند.

* به عنوان سوال اول بفرماييد اختلافاتي كه اين روزها بين مسئولان سياسي كشور مشاهده مي‌شود را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

در ابتدا بايد بگويم واژه اختلاف از جمله لغاتي است كه در خلقت آفرينش بوده و امري طبيعي به شمار مي‌رود، اختلافات فكري، روحي و عقلي اگر نباشد ديگر نمي‌توانيم شاهد انتقادات سازنده‌اي باشيم و به‌طور كلي انسان براي اختلاف خلق شده است. اما اختلافاتي كه هم‌اكنون بين اصولگرايان است به نوعي تنازع و خودخواهي فكري شباهت دارد و اغلب آنها براي منافع زودرس با هم اختلاف دارند اما در اصل قضيه كه بحث نظام و رهبري است تمام اصولگرايان با يكديگر وحدت دارند.

* يعني از ديدگاه شما خودخواهي‌هاي فكري نمي‌تواند مشكل‌ساز باشد؟

اختلاف نظر كه طبيعي است اما در حال حاضر اصولگرايان و اصولگرايي جديد دچار يك مشكل اساسي شده كه مي‌تواند نگران‌كننده هم باشد، چرا كه افرادي جديد كه داراي روحيه شهرت طلبي هستند از فضاي موجود در عالم سياست سوءاستفاده كرده و در يك مقطع خاص با هياهو و جنجال، عقلا را به عقب رانده و ميدان داري مي‌كنند. اين افراد هيچ برنامه‌اي ندارند. در يك برهه از يك فرد شبه معجزه‌اي مي‌سازند و در دوره‌اي ديگر مفسد مي‌خوانندش و خود را نيز صاحبنظر مي‌دانند. اين افراد به اين موضوع اهميت نمي‌دهند كه پيش از اين چه گفته‌اند. موضوعي كه براي آنها مهم است اين است كه امروز چه عنصري در ويترين سياست است و اصلاح‌طلبي از همين نكته ضربه خورده ‌است.

* در اين بين تكليف عقلا كه به عقب رانده شدند، چيست؟

عقلا در اين هياهو و جنجال خود را گرفتار نكرده و با گذشت زمان كه ماهيت اصلي اصولگرايان تازه به دوران رسيده براي عموم و عقلا روشن شد، عقلا اظهارات خود را در باب اين‌كه ابتدا متوجه ماهيت اصلي اين افراد نشده، ابراز مي‌كنند و جايگاه خود را در هر برهه از زمان در بين مردم و ساير مسئولان حفظ مي‌كنند. اما در اين بين عوام و افراد ساده بر خلاف اين نظرات، معتقد بر اين هستند كه يك اصولگراي تازه به دوران رسيده ابتدا اين‌گونه نبوده و با گذشت زمان تغيير كرده است.

* از سخنان شما اين‌گونه استنباط مي‌شود كه افرادي كه هم‌اكنون يكديگر را محكوم كرده و به يكديگر برچسب‌هايي را مي‌زنند، در اصل خودشان هيچ يك از آنها را قبول ندارند، آيا اين‌گونه است؟

دقيقا همين‌طور است چرا كه آنها براي منفعت طلبي قدرت فكري نداشته و تنها براي منفعت خود در دوره‌اي از زمان يكديگر را از رده بيرون كرده و در دوره‌اي ديگر با هم، هماهنگ مي‌شوند تا منافع خود را به سرانجام برسانند.

* چطور شد كه در حال حاضر با گذشت بيش از سي سال از انقلاب بين نيروهاي خودي كشمكش وجود دارد و هيچگاه به شكل واقعي كلمه، با يكديگر متحد نمي‌شوند؟

علت اين است كه مسئولان كنوني كه سابقه فعاليت‌هاي انقلابي داشته‌اند نبايد تحت تاثير احساس اشتباه عده‌اي ديگر قرار گيرند. از طرفي هم شاهد حضور عده‌اي بر جايگاه‌هاي حساس كشوري و مملكتي هستيم كه هيچ گونه اطلاع و پيش زمينه‌اي از انقلاب ندارند.

* يعني همان تازه به دوران رسيده‌ها؟!

بله، دقيقا همين‌طور است. اگر ما مي‌خواهيم انقلاب سر جاي خود باقي بماند لازم است كه حتما نيروهاي اصلي كشور، از چگونگي بروز انقلاب اطلاع داشته باشند تا بدانند آرمان‌ها چه بوده و براي آن تلاش كنند.

* چه راه تدبيري براي اين مسئله پيشنهاد مي‌كنيد؟

به عقيده من 4 اصل بايد حفظ شود تا بتوان جامعه آرماني كه از زمان انقلاب به ياد داشته‌ايم دوباره شكل واقعي آن را به خود بگيرد. يكي از اين اصول حفظ نظام است. نظام كنوني ما پس از انقلاب جمهوري اسلامي ايران ديگر شاهنشاهي نبوده، همچنين استبدادي هم نمي‌تواند باشد و هر چه آن را سست بگيريم به نظام اشتباه گذشته باز مي‌گرديم. لذا حفظ نظام بر همه واجب است. اصل ديگري كه از ضروريات است، تثبيت ولايت است.

با نگاهي به تاريخ اسلام و حتي انقلاب كشور خودمان شاهد اين مسئله بوديم كه هر كجا منهاي مرجع هدفي در كار بوده به نتيجه نرسيده اما در برخي مسائل كه مرجع حضور داشته، از آنجايي كه پاي دين به ميان مي‌آيد، بسيار موفقيت‌آميز به سرانجام رسيده است. چرا كه مرجع خودش سخن نمي‌گويد و احكام خداوند را بازگو مي‌كند. مرجع هم براي جامعه اسلامي ايران بايد داراي شاخصه‌هاي مختص به خود باشد و در حال حاضر مرجع ما براي امور مهم و حساس كشوري، شخص مقام معظم رهبري هستند.

دستاورد انقلاب از ديگر اصولي است كه هر چه از آن دور مي‌شويم بايد تلاش خود را براي حفظ و زنده نگه داشتن آن، انجام دهيم. در حقيقت مقدمه سعادت بشر در گروي دستاورد انقلاب است. اما اصل پاياني كه مهم‌ترين و از اصول پايه است، حفظ حريم حرمت است و حريم به معناي صرف ديوار يا پوشش نيست و مي‌تواند براي شخصيت و جايگاه اصلي يك فرد صدق كند.

مسئله اي كه ما اين روزها شاهد فقدان آن هستيم و مي‌بينيم كه مسئولان به‌راحتي در جمع اصحاب رسانه حرمت يكديگر را شكسته يا به يكديگر برچسب مي‌زنند. اين‌جاست كه بازهم عملكرد نسنجيده‌اي از سوي عقلا صورت نمي‌گيرد و هميشه شاهد اين موضوع هستيم كه آنها در يك نظام، افتادگان را حفظ مي‌كنند.

* هم‌اكنون كه در آستانه انتخابات رياست‌جمهوري هستيم چه توصيه‌اي پيشنهاد مي‌كنيد براي اين‌كه دچار مشكل نشده و براي بار ديگر شاهد تهمت‌ها و بداخلاقي‌هاي سياسي نشويم؟

در حال حاضر كه مشكل بزرگي در رياست‌جمهوري داريم. اما براي رياست‌جمهوري آينده كشور، افرادي شايسته و برگزيده داريم كه با وجود تجربه خوبي كه دارند، از مهره‌هاي سوخته نظام به شمار مي‌روند. همچنين سوخته نشده‌هايي در اين بين حضور دارند كه سوزنده هستند و به دليل اين‌كه خالي از تجربه هستند، اطرافيان را مي‌سوزانند.

وظيفه ما در اين است كه ارزش‌هاي افراد را در آن زمان بررسي كنيم. البته در فضاي فعلي كشور كه حقايق اجتماعي بنحوي به گذشت زمان گره خورده‌اند، بايد صبر كرد تا چهره واقعي اشخاص و افراد براي عموم مردم روشن شود تا بتوانند خوب را از بد تشخيص داده و بهترين انتخاب را داشته باشند.

* به نظر شما افرادي كه روي كار مي‌آيند بايد از ويژگي خاصي برخوردار باشند؟

بله، اين افراد بايد فراجناحي باشند، يعني اقشار را قبول كنند و در عمل هم دروغ نگفته و با اقشار كار كنند. آنها نبايد به محض ورود به جامعه عده‌اي را ناديده بگيرند و آن‌گونه كه خودشان مي‌خواهند عمل كنند. همچنين براي رئيس‌جمهور آينده كشور بايد فردي از انقلابيون سالم باشد و انقلاب را بشناسد. البته ما به جوانان هم ارج مي‌نهيم و آنها هم مي‌توانند با تحصيلات بالا و بهره‌گيري از تجربيات بزرگان عرصه سياست، وارد عرصه شوند.

* وضع هيئت رئيسه كنوني مجلس را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

به‌طور كلي قبل از اين‌كه نظر خود را درباره هيئت رئيسه مجلس نهم بدهم بايد تاكيد كنم كه براي مجلس كنوني متاسفم، چرا كه چيدمان آن تاكنون به گونه‌اي بوده كه پايه محكم و اصولي نداشته و باز هم نافع اشخاص در آن در ارجحيت است و 100 نماينده حاضر در مجلس به‌راحتي مي‌توانند تحت تاثير سخنان 5 نفر قرار گيرند و كاري كنند كه هيئت رئيسه از كار بيفتد و زماني كه هيئت رئيسه از كار افتاد، مجلس به عنوان قوه مقننه كشور، كارآمدي خود را از دست مي‌دهد.

در حال حاضر بايد روي تنظيم كميسيون‌ها و روسايي كه براي آنها روي كار مي‌آيند و همچنين هماهنگي آن با هيئت رئيسه بررسي و كار دقيق صورت گيرد تا هيچ يك از اين مشكلات احتمالي به وقوع نيفتد. هماهنگي بين دستگاه‌هاي مختلف اين قوه حساس كشور، شالوده و اساس يك بناي سياسي بوده و پيش بيني مي‌شود كه تنازعي كه وجود دارد اگر به همين روال –تنازع براي بقا- ادامه پيدا كند، ديگري را از بين برده و با گذشت زمان همان اتفاقي مذكور به وقوع مي‌انجامد.

و اما تركيب هيئت رئيسه فعلي مجلس را خوب ارزيابي مي‌كنم. همچنين هيئت رئيسه ملزم است كه به تناسب تركيب مجلس نگاه كند اما با توجه به سابقه افراد حاضر در هيئت رئيسه و شخص لاريجاني، نواب آن باهنر و ابوترابي فرد، تركيب خوبي چيده شده كه مي‌توانند با همكاري يكديگر بر احتمالات آتي، فائق آيند.

* بين دولت و مجلس هم تنازعي كه به آن اشاره شد وجود دارد و پيش بيني مي‌شود كه در يك سال پاياني كار دولت دهم اين درگيري‌ها شدت پيدا كند، آن را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

مجلس با دولت كه در روزهاي اخير با يكديگر در تنازع بوده و در آن جاي سوالي وجود ندارد. اما به عقيده من نمي‌توان در اين‌جا از واژه درگيري استفاده كرد. زماني كه قانوني توسط مجلسيان به تصويب مي‌رسد بر دولت واجب است كه آن را اجرايي كند. اتفاقي كه نيفتاد. از آنجايي كه كشور ما جمهوري اسلامي است، بايد از قوانين ديني تبعيت كند‌ اما متاسفانه ما اين روزها شاهد اجراي قوانين به سبك جنگلي هستيم.

دولت كنوني با پيش كشيدن اجراي قانون هدفمندي يارانه‌ها گراني سنگيني را بر مردم وارد كرده‌ است كه تا حد بسياري با منطق اعداد و ارقام همخواني ندارد. مبلغ يارانه‌اي كه اكنون دولت برداشت مي‌كند با آن مقداري كه به مردم و بخش‌هاي ديگر اختصاص مي‌دهد، برابري نمي‌كند و اين نيز نوعي تنازع است كه در بحث رياست‌جمهوري فعلي حاكم است.

چه پيشنهادي براي مسئولان درباره گراني موجود ارايه مي‌فرماييد؟

در حال حاضر بسياري از مسئولان به دليل اين‌كه خود به شخصه خريد نمي‌كنند، از اوضاع گراني بي‌اطلاع بوده و در نتيجه براي آن راهي نمي‌انديشند. اگر آنها كمي در بين مردم وارد شوند، مي‌توانند مشكلات را از نزديك مشاهده كرده و راه چاره‌اي اتخاذ كنند. همچنين مردم نيز بايد به خود آمده و منافع را از سود تشخيص دهند. مقدار نقدينگي كه دولت به مردم مي‌دهد، با مقداري كه برداشت مي‌كند، برابري نمي‌كند و مردم بايد متوجه اين موضوع شوند و از دولت علت را جويا شوند.

* در پايان با توجه به اين‌كه شما به عنوان يكي از اصولگرايان در بين مردم مطرح هستيد، فضاي حذف سياسيون را چگونه مشاهده مي‌فرماييد؟

ببينيد ما به‌طور كلي حذف نداريم و هركسي در سياست قائل به حذف است، در اصل سياسي نبوده و نمي‌تواند در اين عرصه مهم و حساس دوام چنداني بياورد. اما نكته كليدي موضوع در فضاي فعلي، مسئله دو گروهي و دوقشري شدن مردم و سياسيون است. يعني مردم زير چتر دو گروه آورده شوند چرا كه همه آنها به يك شكل فكر نمي‌كنند و نظر نمي‌دهند. در نتيجه بهتر است كه مردم را به سمت يك مسير دو قطبي هدايت شده بياوريم.

گفت‌وگو از: سعيده جلادتي

از نقد تلمود تا مصونیت قضایی!

بیان سخنان به ظاهر ضدصهیونیستی از سوی معاون اول رئیس جمهور ممکن است منشا این سوءتفاهم باشد که معاون رئیس جمهور در تلاش است با سخنان ضدصهیونیستی به ظاهر انقلابی، حفاظی از امنیت و مصونیت در برابر قوه قضاییه برای خویش ایجاد کند.
عصر ایران؛ هومان دوراندیش - سخنان محمدرضا رحیمی، معاون اول رئیس جمهوری ایران، درباره ارتباط یکی از کتب مقدس یهودیان با پدیده قاچاق مواد مخدر در جهان مدرن کنونی، موج گسترده ای از اعتراضات جهانی را به بار آورد. آخرین تموج این سلسله اعتراضات، انتقاد بان کی مون دبیر کل سازمان ملل از سخنان محمدرضا رحیمی بود.

محمدرضا رحیمی سه شنبه هفته پیش در مراسمی به مناسبت روز جهانی مبارزه با مواد مخدر، توسعه مواد مخدر و گسترش آن در سطح جهان را ریشه دار در "آموزه های نادرست کتاب تلمود" دانست و درباره این کتاب گفت: "در کتاب تلمود آموزش داده می شود که رسیدن به ثروت و به دست آوردن درآمد از هر طریق ممکن، چه مشروع و چه نامشروع، مجاز می باشد که این در حقیقت نقطه آغاز حرکت علیه همه بشریت است. "

بان کی مون دبیر کل سازمان ملل، سخنان رحیمی را " مغایر مسئولیت و شئون رهبران سیاسی جهان خواند " و سخنگوی وی گفت: دبیرکل با اعتقاد به اینکه رهبران سیاسی مسئولیت دارند مشوق وفاق و تفاهم باشند، از چنین اظهاراتی که مروج نفرت و تعصب دینی است به شدت متاسف است.



فارغ از اینکه کتاب دینی یهودیان ربطی به پدیده قاچاق مواد مخدر دارد یا نه، بیان این سخن از سوی معاون اول رئیس جمهور، به چند دلیل شایسته انتقاد است که در ادامه، مختصراً به این دلایل اشاره می کنیم:

1- معاون اول رئیس جمهور، چه در ایران چه در آمریکا یا آنگولا، مدیر اجرایی است نه مفسر متون دینی. اظهار نظر درباره متون دینی، قاعدتاً مبتنی بر تفسیر این متون است. یعنی شخص با خواندن فلان متن دینی به تفسیری از آن متن می رسد و تفسیر خود را در معرض دیدگاه و نقد همگان قرار می دهد.

تفسیر متون دینی نیز، چنانکه روحانیان خودمان به ما آموخته اند، امری است محتاج طی کردن مقدمات و تحصیل روش و دانش لازم است . حال سوال این است که جناب رحیمی که سخت درگیر فعالیت های اجرایی و البته اقتصادی اند، دانش تفسیر متون دینی را کی و کجا فراگرفته اند؟

سوال دیگر اینکه، معاون اول محترم رئیس جمهور ایران، به راستی چقدر در متون یهودیت غور کرده اند که این گونه قاطعانه، پدیده مدرن قاچاق مواد مخدر را از دل متنی متعلق به 2000 سال پیش استخراج می کنند. کدام عقل سلیمی می پذیرد که در جهان امروز، قاچاقچیان معطل کتاب یهودیان مانده باشند؟ واقعاً اگر فلان کتاب مذهبی یهودیان در جهان کنونی نبود، قاچاقچیان حرفه ای مواد مخدر، کار و بار خودشان را تعطیل می کردند و به شغل دیگری روی می آوردند؟!

2- محمدرضا رحیمی معاون رئیس جمهوری اسلامی ایران است. بنابراین وقتی که از جایگاه معاون رئیس جمهور سخن می گوید، باید مواضع جمهوری اسلامی ایران را بیان کند.

جمهوری اسلامی ایران درباره کتب دینی یهودیان موضع گیری منفی نداشته است. اگر هم قرار باشد که حکومت دینی ایران درباره متون سایر ادیان موضعی اتخاذ کند، اعلام آن موضع منطقاً در حوزه اختیارات ولی فقیه و یا شخص تعیین شده از سوی وی است نه بر عهده معاون رئیس قوه مجریه که سمتی اجرایی و غیرمذهبی بر عهده دارد.

پس سخن جناب رحیمی، چه درست باشد چه نادرست، عین فراتر رفتن وی از حدود اختیاراتشان است؛ چرا که نظر معاون اول رئیس جمهور ایران درباره متون سایر ادیان، از سوی ناظران خارجی به عنوان نظر رسمی نظام جمهوری اسلامی ایران تلقی می شود؛ در حالی که چنین رایی، نظر رسمی جمهوری اسلامی ایران درباره متون مذهبی یهودیان نیست.

3-
طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ، "یهودیت" یکی از چهار دینی است که در این نظام به رسمیت شناخته شده و یهودیان ایران در پارلمان این کشور نماینده دارند و لذا سخن گفتن یک مقام رسمی علیه مقدسات یکی از ادیان رسمی کشور چندان عقلانی و قانونی به نظر نمی رسد.

4- ادعای جناب رحیمی درباره کتاب تلمود، فارغ از صحت و سقم آن، نامنطبق با سیره عقلاست. محمدرضا رحیمی حتی اگر می خواست به " نقش صهیونیست ها در قاچاق مواد مخدر در سطح دنیا " بپردازد، دلیلی نداشت به انگیزه های مذهبی ادعایی این امر بپردازد؛ چه، سیاستمدار کسی است که تدبیر دارد و با تدبیر خودش از مشکلات سرزمینش می کاهد نه اینکه مشکلی بر مشکلات کشورش اضافه کند.

وقتی که بیان جمله ای اثبات نشده، آن هم از سوی فردی ناآشنا با مقوله تفسیر دین، دین شناسی و یهودیت شناسی، می تواند دبیر کل سازمان ملل را هم علیه دولت ایران وارد میدان انتقاد و اعتراض کند، چه دلیلی دارد این ادعای عجیب را مطرح کنیم و بابت طرح آن صرفاً هزینه معنوی بپردازیم بی آنکه فایده ای نصیبمان شود؟

در شرایطی که فشارهای روزافزونی بر دبیر کل سازمان ملل و شورای امنیت وجود دارد که فشارهای بین المللی بر ایران بیش از پیش تشدید شود، بیان سخنان غیرلازمی که موجب موضع گیری بان کی مون علیه دولت ایران می شود، نه تنها ضرورت ندارد بلکه شایسته پرهیز همه جانبه است. واقعا باید از جناب رحیمی پرسید که این سخن پر چون و چرای شما چه گرهی از کار فروبسته دولتتان گشود و چه گلی بر سر مملکتتان زد؟ بر فرض که فلان کتاب فرعی یهودیان، که 2000 سال قبل تدوین شده است، مستقیماً یا غیرمستقیم قاچاق مواد مخدر را جایز دانسته باشد. پرداختن به این موضوع، وقتی که آب به آسیاب دولت اسرائیل می ریزد، چه سودی برای ملت ایران دارد؟ ملتی که در شرایط کنونی مجبور به تحمل انواع و اقسام مشکلات اقتصادی و معیشتی است؛ مشکلاتی که قرار بود به ید باکفایت دولت کنونی، که جناب رحیمی دومین شخصیت آن هستند، حل و فصل شوند.

از این منظر باید گفت که سخن جناب رحیمی، سخنی بدون سنجش هزینه و فایده و لاجرم غیرعاقلانه بوده است. بیان سخنان بی سود زیان آور، سیره عقلا نیست و از سوی پیشوایان دینی هم توصیه نشده است.

5- اما اگر از عقلایی نبودن این سخن بگذریم، در باب غیرعقلانی بودنش نیز باید به همان نکته مذکور در بالا اشاره کرد که اگر سرمایه داران صهیونیست در کار چپاول عالم از طریق قاچاق مواد مخدر هستند، قطعاً بدون تاییدیه مذهبی قاچاق مواد مخدر نیز به کار خودشان ادامه می دهند.

6- چندی پیش که ترانه سرایی در خارج از کشور، ترانه ای موهن در باب یکی از پیشوایان دینی شیعه خواند، دینداران جامعه ایران در مذمت توهین به عقاید دینی دیگران، استدلال ها کردند و کار آن ترانه سرا را اخلاقاً محکوم کردند. حال سوال این است که اگر کسی حق ندارد سخن موهن پر شک و شبهه ای درباره باورهای دینی ما بگوید، ما به چه دلیل حق داریم چنین سخنان پرشک و شبهه ای را، که مشمول هزار و یک اما و اگر می شوند، درباره باورهای دینی دیگران مطرح کنیم؟

قاعده زرین اخلاق می گوید: آنچه را برای خود نمی پسندی، برای دیگران مپسند. اگر اسفندیار رحیم مشایی حق ندارد مدیریت پیامبران را زیر سوال ببرد و در باب دین اسلام سخنان عجیب و غریب بگوید، محمدرضا رحیمی هم حق ندارد علیه کتاب مقدس یکی از ادیان آسمانی سخن بگوید.

7- بیان این سخنان به ظاهر ضدصهیونیستی از سوی معاون اول رئیس جمهور، در شرایطی که دادگاه متهمان پرونده فلان فساد اقتصادی بزرگ در جریان است و نام جناب رحیمی هم به عنوان یکی از اشخاص مرتبط با این پرونده مطرح است (البته اتهام وی، اتهامی ثابت نشده است)، به سود محمدرضا رحیمی نیست؛ زیرا ممکن است منشا این سوءتفاهم باشد که معاون اول رئیس جمهور در تلاش است تا با سخنان ضدصهیونیستی به ظاهر انقلابی، حفاظی از امنیت و مصونیت در برابر قوه قضاییه برای خویش ایجاد کند.

شکل گیری ناخواسته چنین برداشتی از سخنان معاون اول رئیس جمهور، موجب می شود که این پندار نیز تقویت شود که بسیاری از سخنان انقلابی مقامات دولت ایران در حوزه سیاست خارجی، عمدتاً مصارف داخلی دارند. این تلقی نه به صلاح دولت است نه به سود نظام جمهوری اسلامی ایران.

امام زمان خودت را می شناسی؟

مهدی جان!آقایم، باز نیمه شعبان دیگری از راه رسید و کوچه ها آذین بندی شدند.باز نیمه شعبان دیگری و بوی اسفند و سلام و صلوات،باز نیمه شعبان دیگری و دل تنگی ها .... فضیلت شب نیمه شعبان بیشتر از آن است که ذکر شود.به آن «لیله البرات» و «لیله الصک» و «لیله المبارکه» و لیله الرحمه» نیز گفته اند.این شب بعد از لیله القدر، بافضیلت ترین شب هاست.

مهدی جان!آقایم، باز نیمه شعبان دیگری از راه رسید و کوچه ها آذین بندی شدند.باز نیمه شعبان دیگری و بوی اسفند و سلام و صلوات،باز نیمه شعبان دیگری و دل تنگی ها ....

فضیلت شب نیمه شعبان
فضیلت شب نیمه شعبان بیشتر از آن است که ذکر شود.به آن «لیله البرات» و «لیله الصک» و «لیله المبارکه» و لیله الرحمه» نیز گفته اند.این شب بعد از لیله القدر، بافضیلت ترین شب هاست.

امام صادق(ع) فرموده اند: «نیمه شعبان، شبی است که حق تعالی آن را برای ما اهل بیت قرار داد در برابر «لیله القدر» که آن را برای پیامبر(ص) قرار داده است»شبی است که حق تعالی فضل خود را به بندگانش عطا می کند.شبی است که خداوند به احسان خود، گناهان بندگانش را می آمرزد.

شبی است که حق تعالی به ذات مقدس خودش قسم خورده که در این شب هیچ سائلی را از درگاه خودش نراند، مگر این که آن سائل از خدا انجام معصیتی را خواسته باشد.از ابتدای این شب تا آخرین لحظه آن، از جانب خدای متعال ندا می رسد که «آیا استغفارکننده ای هست که به خاطر گناهانش طلب آمرزش کند تا من او را بیامرزم؟!»



اعمال نیمه شعبان
اعمال این شب مبارک فراوان است؛ از جمله آنها غسل است و احیاء و شب زنده داری به نماز و دعا و استغفار. اما بافضیلت ترین عمل این شب، زیارت امام حسین(ع) است. آمده است که اگر کسی خواست روح یکصدوبیست وچهار هزار پیغمبر با او مصافحه کند، در این شب امام حسین (ع) را زیارت کند و کم ترین حد این زیارت آن است که زیر آسمان یا روی بام بروی، سمت راست و چپ خود را نگاه کنی، آن گاه سر به آسمان بلند کنی و بگویی: «السلام علیک یا اباعبدالله یابن رسول الله السلام علیک و رحمه الله و برکاته»سلطان عصر، امام زمان (عج) در سر این شب متولد شد.

سخن گفتن حضرت مهدی «عج» در لحظه تولد
شیخ صدوق از حکیمه دختر امام جواد(ع) روایت کرده که: امام حسن عسگری(ع) کسی را به سراغ من فرستاد که: «ای عمه! افطار پیش ما باش؛ امشب شب نیمه شعبان است و خداوند تبارک و تعالی حجت خود را در زمین ظاهر می کند.» خدمت ایشان رفتم و عرض کردم به خدا که در همسر شما نرجس اثر حملی پیدا نیست. حضرت فرمودند: «همان است که به تو گفتم».

نماز خواندم، افطار کردم و خوابیدم. برای نماز شب که بیدار شدم و نافله شب را خواندم، نرجس هنوز خواب بود. مشغول تعقیبات شدم. خوابم گرفت اما دوباره از خواب پریدم. نرجس هم چنان خواب بود؛ اما خیلی زود بیدار شد و آماده نماز شب شد. هنوز هیچ آثاری از حمل در او پیدا نبود. در دلم چیزی گذشت که ناگهان صدای حضرت عسگری(ع) بلند شد که: «ای عمه! تعجیل مکن! امر ولادت نزدیک است!»

شروع به خواندن سوره سجده و یس کردم که دیدم نرجس به حالت فزع درآمد. به او گفتم: آیا چیزی احساس می کنی؟ گفت: بله.... اما هردوی ما را خواب سبکی فرا گرفت. وقتی بیدار شدیم، آن مولود مسعود به دنیا آمده بود. جامه را از روی او برداشتم، دیدم در سجده است. او را در آغوش گرفتم. پاک و آراسته بود. صدای پدرش بلند شد که ای عمه پسرم را بیاور.

او را پیش پدرش بردم. حضرت دست های خود را زیر ران و کمر و قدم های نوزاد را بر سینه مبارک خود گذاشت و زبان مبارکش را در دهان او برد و دست بر چشم وگوش و مفاصلش کشید و فرمود: «پسرم! تکلم کن!» کودک به سخن آمد: «اشهد ان لا اله الالله وحده لا شریک له و اشهد ان محمد رسول الله» پس بر امیرالمؤمنین(ع) و سایر ائمه صلوات فرستاد تا به نام پدر بزرگوارش رسید و ساکت شد.

امام زمان خودت را می شناسی؟
اهل بغداد بود. کارخانه نساجی داشت. راهی نجف شده بود تا خمس مالش را بپردازد. به نجف که رسید پیش چند نفر از علمای بزرگ رفت و بخشی از خمس اموالش را تحویل هر یک از آنها داد. می گوید هنوز مقدار دیگری خمس بر گردنم بود. قصد داشتم موقع برگشت به کاظمین بروم و آن را به شیخ محمدحسین کاظمینی بدهم.

پنج شنبه بود که به کاظمین رسیدم. دوست داشتم هرچه زودتر دین ام را بپردازم. سریع به زیارت امامین کاظمین(ع) رفتم و از آنجا به محضر شیخ محمدحسین رسیدم. مقداری از خمس را تحویل دادم و اجازه گرفتم که باقیمانده را به سادات مستحقی که می شناختم بدهم. عازم بغداد شدم. آخر هفته بود و باید مزد کارگرهای کارخانه را می پرداختم. مقدار زیادی راه نرفته بودم که سید جلیلی را دیدم که از سمت بغداد می آمد. نزدیک شد، سلام کرد، دست هایش را باز کرد برای مصافحه و معانقه. فرمود: «اهلاً و سهلاً».

مرا در آغوش گرفت. همدیگر را بوسیدیم. عمامه سبز روشنی روی سرش بود و خال سیاه بزرگی در صورت داشت.

فرمود: «حاج علی! خیر است. کجا می روی؟» گفتم: زیارت کاظمین(ع) بودم و حالا برمی گردم به بغداد. فرمود: «امشب شب جمعه است، بمان و بغداد نرو» گفتم: یا سیدی! برایم ممکن نیست. فرمود: «اگر برگردی، شهادت می دهم که از موالیان جد من امیرالمؤمنین(ع) و از موالیان و دوستان خود ما هستی و می گویم که شیخ محمدحسین هم شهادت بدهد؛ چون خداوند امر فرموده که دو نفر را شاهد بگیرید.»

یادم آمد که می خواستم از شیخ محمدحسین خواهش کنم که نوشته ای به من بدهد که من از موالیان اهل بیت(ع) هستم و آن را در کفنم بگذارم. گفتم: تو از کجا می دانی که من از موالیان آنها هستم و چطور می خواهی شهادت بدهی؟

فرمود: «کسی که حق او را به او می رساند، چطور می شود که آن رساننده را نشناسد». گفتم: کدام حق؟ فرمود: «همان که به وکیل من دادی». گفتم: وکیل تو کیست؟ فرمود: «شیخ محمدحسین». گفتم: او وکیل توست؟ فرمود: «آری! وکیل من است». فکر کردم که این سید جلیل اسم مرا از کجا می داند؟ پس چرا من او را نمی شناسم؟ با خود گفتم: شاید او مرا می شناسد و من او را فراموش کرده ام. باز با خود گفتم: شاید این سید مقداری سهم سادات از من می خواهد. دوست دارم که از مال امام(ع) چیزی به او بدهم. گفتم: ای سید! مقداری سهم سادات پیش من است که از شیخ محمدحسین اجازه گرفته ام که به سادات بدهم. لبخندی زد. فرمود: «آری! رساند. بعضی از حق ما را به وکلای ما در نجف اشرف دادی». گفتم: آنچه را ادا کردم قبول شد؟ فرمود: آری.

از ذهنم گذشت که این سید چطور به علمای اعلام می گوید وکلای ما! این مسأله برایم بزرگ آمد. گفتم: علما در گرفتن حقوق سادات وکیلند؟ و غفلت وجود مرا گرفت. آن وقت سید فرمود: «برگرد و جدم را زیارت کن.» برگشتم. دست راست او در دست چپ من بود. راه افتادیم. سمت راستمان نهر آب سفیدی جاری بود و پر بود از درخت های لیمو و نارنج و انار و انگور و .... که هم زمان با هم میوه داشتند، هرچند فصل میوه دادنشان نبود. گفتم: این رود و این درخت ها از کجا آمده اند؟ فرمود: «از موالیان و دوستان ما هر کس که جد ما را زیارت کند این نهر و این درخت ها با او هستند.»

گفتم: یک سؤال. فرمود: بپرس. گفتم: من از شیخ عبدالرزاق مرحوم شنیدم که می گفت: هرکس تمام عمرش را روزه بگیرد و شبها به عبادت بپردازد و چهل حج و عمره بجا بیاورد و بین صفا و مروه بمیرد؛ اما از دوستان امیرالمؤمنین نباشد این کارها هیچ نفعی برای او ندارد. فرمود: «آری! والله این ها برای او چیزی نیست.» بعد یکی از بستگانم را نام بردم و پرسیدم آیا او از موالیان امیرالمؤمنین(ع) است؟ فرمود: «آری او و هرکه متعلق به توست» گفتم: یک مسأله؟ فرمود: بپرس! گفتم: تعزیه خوانهای امام حسین مطلبی را می خوانند که می خواهم بدانم راست است یا نه؟ آنها می گویند سلیمان بن اعمش زیارت سیدالشهدا(ع) را بدعت می دانست. پس در خواب هودجی را در میان زمین و آسمان دید. پرسید: در آن هودج کیست؟ گفتند: فاطمه زهرا و خدیجه کبری(س). گفت: کجا می روند؟ گفتند: به زیارت امام حسین(ع) در امشب که شب جمعه است. و در خواب می دید رقعه هایی از هودج بیرون می ریزد که روی آنها نوشته شده: «امان از آتش روز قیامت برای زوار امام حسین(ع) در شب جمعه».

فرمود: «آری! همه این ها درست است». گفتم: پس راست است که هرکس شب جمعه امام حسین را زیارت کند برای او امان است؟ فرمود: «آری! ولله». و دیدم که اشک از چشمان مبارکش سرازیر شد. گفتم: مسألهً؟ فرمود: بپرس.

سؤال های دیگری از ایشان پرسیدم و همه را جواب داد تاا به صحن مقدس امام حسین(ع) نزدیک کفش داری رسیدیم؛ بی آنکه هیچ کوچه و بازاری ببینیم. از باب المراد وارد شدیم. در رواق مطهر مکث نفرمود و داخل شد. کنار در حرم ایستاد. فرمود: زیارت کن. گفتم: من صدای خوبی ندارم. فرمود: می خواهی من برایت بخوانم؟ گفتم: آری.

فرمود: «أأدخل یا الله؟ السلام علیک یا رسول الله. السلام علیک یا امیرالمؤمنین. و یک به یک به ائمه سلام داد تا به حضرت عسگری(ع) رسید. فرمود: «امام زمان خودت را می شناسی؟» گفتم: چرا نشناسم؟ فرمود: «پس به امام زمانت سلام کن.» گفتم: السلام علیک یا حجه الله! یا صاحب الزمان! یابن الحسن! لبخندی زد. فرمود: «علیک السلام و رحمه الله و برکاته»

داخل شدیم. خود را به ضریح چسباندیم و بوسیدیم. فرمود: زیارت کن. گفتم: من قاری نیستم.
فرمود: «کدام زیارت را می خواهی برایت بخوانم؟» گفتم: هرکدام که افضل است. فرمود: «زیارت امین الله افضل است» و مشغول به خواندن شد.

در این حال چراغ های حرم را روشن کردند اما متوجه شدم حرم با نور دیگری روشن است. نوری که مثل آفتاب بود و انگار که این چراغ ها در روز روشن باشند. آن قدر غافل بودم که باز هم متوجه این نشانه ها نبودم. زیارت که تمام شد به پایین پا آمدند. فرمودند: «جدم حسین(ع) را زیارت می کنی؟» گفتم: آری! شب جمعه است. پس زیارت وارث خوان. مؤذن ها اذان مغرب را تمام کردند. به من فرمود: «برو و نماز جماعت بخوان» رفتم و در صف اول جماعت ایستادم. او هم کنار امام جماعت ایستاد و نمازش را فرادی خواند. نماز تمام شد. دیگر او را ندیدم. از مسجد بیرون آمدم، پیدایش نکردم. می خواستم به خاطر زیارتی که برایم خواند چند قرانی به او بدهم و شب را هم مهمانش کنم. ناگهان با خودم گفتم: آن سید که بود؟ یکی یکی آیات و معجزات از ذهنم عبور می کرد و....

شایـد این جمـعـه بیـایـد ...

شایـد این جمـعـه بیـایـد ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

سلام بر تو؛ آن دم که از مشرق لایزال طالع می شوی تا سِرِّ خلقت آسمان و زمین باشی!

سلام بر تو که روز تجلی را بشارت دهنده ای و صبح خدا را، مژده!

سلام بر تو که اشراق ها را در نور دیده ای و جهان را در خلسه حضور خود، معلق گذارده ای؛

هر چند لحظه ای، نگاه ولایتت را بر این گستره محتاج، دریغ نخواهی داشت!

فردا، گل های نرگس در اولین تلألؤ خورشید بامدادی، خبر از شکفتن آخرین غنچه باغ امامت می دهند؛

آن که مبارکی قدومش، سرآغاز مساوات و عدل و دوستی در میان خلایق است.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ای زمین! دستانت را بگشای تا بی نهایت را در آغوش بگیری که قرآن، منتظر نزول اوست.

وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی اْلأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ

بوی خوش تو در کوچه های جان پیچیده است یا ابا صالح!

ماه از جمال نورانی تو، سر از آسمان خم کرده تا تماشایت کند.

زمین نیز مثل آسمان، دنبال آبی شدن و یک رنگی است
و تنها تویی که عبور نسیم های رحمت را در سیاه خانه دل ها میسر خواهی کرد.

طلوع کن ای ماه نیمه پیدا تا سلسله جنبانِ قلبمان، به دلخوشی یادت آرام گیرد

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

زمین دلتنگ و مهدى بیقرار است‏
فلك شیدا، پریشان روزگار است‏

دلا، آدینه شد، دلبر نیامد
غروب انتظارم سر نیامد

همه دلها پر از آه و غم و درد
همه آلاله‏ها پژمرده و زرد

نفس‏ها خسته و در دل خموشند
فغانها بى‏صدا و پرخروشند

نه رنگى از عدالت، نى از صداقت‏
در و دیوار دارد نقش ظلمت‏

شده پرپر گل مهر و محبّت‏
همه دلها شده سرشار نفرت

شده شام یتیمان، ناله و اشك‏
برد هركس به كاخ دیگرى رشك‏

شده پژمرده غنچه در چمنزار
بگشت آواره گل در كوى گلزار

نشسته دیو بر دلهاى خفته‏
همه جا بذر نومیدى شكفته‏

زده زنگار بر آئین و مذهب‏
دمى، رویى ز شادی نیست یا رب‏

به اشك چشم و مهر و ماه، سوگند
به آه و ناله دلهاى دربند

اگر نرگس ز هجرت زار زار است‏
شقایق تا قیامت داغدار است‏

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نیمه شعبان؛ سالروز میلاد با سعادت یگانه منجی عالم بشریت، حضرت ولی عصر (عج)
بر منتظران، عدالت جویان و شیعیان راستین آن امام همام مبــــارک باد


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

کسی می آید از یک راه دور آهسته آهسته
شبی هم می کند زینجا عبور آهسته آهسته

غبار غربت از رخسار غمگین دور می سازد
و ما را می کند غرق سرور آهسته آهسته

دل دریایی ما را به دریا می برد روزی
به سان ماهی از جام بلور آهسته آهسته

ازین رخوت رهایی می دهد جانهای محزون را
درونها می شود پر شوق و شور آهسته آهسته

نسیم وحشت پاییز را قدری تحمل کن
بهار آید اگر باشی صبور آهسته آهسته

کسی می آید و می گیرد احساس خدایی را
ز انسانهای سرشار از غرور آهسته آهسته

فنا می گردد این تاریکی و محنت ز دنیامان
ز هر سو می دمد صدگونه نور آهسته آهسته

به سر می‌آید این دوران تلخ انتظار آخر
و ناجی می کند اینجا ظهور آهسته آهسته

ز الطاف خداوندی حضورش را تمنا کن
که او مردانه می یابد حضور آهسته آهسته


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

زنگ تفریح _ طنز


 





هديـه‌ای بـرای هـمسـر آينـده

(داستان طنز)

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خواستم برای جشن تولد نامزدم هدیه‌ای بفرستم به همین خاطر از خانم خوش پسندی که یکی از همکارانم بود خواستم تا از مغازه جنب اداره یک جفت دستکش بسیار اعلا انتخاب کند تا برایش بفرستم … پس از خرید، خانم خوش پسند هم برای خود یک جفت شورت انتخاب کرده و پس از اینکه هر دو بسته‌بندی آماده شد پول را به صاحب مغازه دادیم و هنگام تحویل غافل از اینکه شاگرد خرازی بسته‌ها را اشتباهی داده، یعنی بسته دستکش را به خانم و بسته شورت را به من داده، من با اطمینان خاطر آن را باز نکردم و به منزل آمدم و نامه‌ای به خیال خود با انشا خوب برای نامزدم نوشتم و دستکش‌ها را برای او فرستادم …

وقتی نامه به دست او می‌رسد در حضور پدرش بسته را باز می‌کند و دو عدد شورت را در آن می‌بیند و چون نامه را می‌خواند می‌بیند چنین نوشته‌ام:

سرکار علیه مهری خانم عزیز

با تقدیم این نامه خواستم کمال معذرت خود را از ارسال این هدیه ناقابل که نمونه‌ای از محبت خالصانه من نسبت به شماست خواسته باشم و ضمناً یقین بدانید که هرگز تاریخ تولد شما از ذهن من محو نمی‌شود.

این هدیه مختصر را مخصوصا بدین منظور انتخاب نمودم که یقین دارم شما احتیاج خاصی به آن دارید و هرگز بدون پوشیدن آن به مهمانی نمی‌روید. البته این یک جفت نمونه را با انتخاب خانم همکارم خریده‌ام و ایشان به من اطلاع دادند که شما نوع کوتاه‌تر آن را می‌پسندید.

چنانچه ملاحظه می‌فرماید در انتخاب آن دقت کافی به کار رفته که خوش رنگ و ظریف و چسبان باشد. خانم خوش پسند خود یکی از این نمونه‌ها داشت و به من نشان داد و به خواهش خودش چند بار در مقابل من آن‌ها را امتحان کرد.

عزیزم چقدر آرزو داشتم که آن را برای اولین بار که استفاده می‌کنی در مقابل خودم باشد، ولی یقین دارم تا دیدار آینده دست‌های فراوانی آن را لمس خواهند کرد. در هر حال امیدوارم که هنگام پوشیدن و درآوردن آن مرا به خاطر داشته باشی.

البته اندازه واقعی آن را به خوبی نمی‌دانستم لیکن مطمئن هستم که هیچ کس بهتر از خودم به اندازه تقریبی آن واقف نیست. ضمناً اگر هم تنگ و چسبان باشد بهتر است چون پس از چند بار استفاده گشاد و به اندازه خواهد شد.

عزیزم خواهش می‌کنم شب جمعه آینده آن را در مهمانی خانه عموجان بپوشی تا زیبایی آن را به چشم خود ببینم. ضمناً لازم می‌دانم این نکته را هم به عرض برسانم به عقیده من بهتر است برخلاف سابق که به هرجا می‌رسیدی فوراً آن را در‌می‌آوردی چنین کاری را تکرار نکنی زیرا تکرار این عمل آن را گشاد خواهد کرد و ممکن است در مجالس مهمانی بر اثر گشاد شدن بیافتد و موجب شرمندگی تو بشود.

در خاتمه امیدوارم با قبول این هدیه ناقابل که با کمال ادب تقدیم می‌شود این افتخار را داشته باشم با قلب پر از ارادت چند بوسه آبدار بر آن نثار نمایم.

با تقدیم احترام - نامزدت

در روز بعد نامه‌ای با بسته به دستم رسید که در آن حلقه نامزدی را پس فرستاده و نوشته بود خدا رحم کرد که با کمال ادب تقدیم کرده بودی اگر بی‌ادبی بود چه می‌شد؟ بهتر است آقای با ادب مرا به فراموشی بسپاری …
گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.persian-star.net
__,_._,___

ولی فقیه مانند پلیس راهنمایی است؛ دولت به هشدارها توجه نکند در محترمانه ترین حالت خانه نشین می شود

حرف هاي جديد احمدی نژاد درباره عشق و انسان که از نيويورک گرفته تا چالان چولان لرستان آنها را تکرار مي کند در کيسه کدام عطار پيدا مي شود؟
روزنامه رسالت در سر مقاله امروز خود با نام "رئیس جمهور آینده و مطالبات بر زمین مانده مردم و رهبری"، به انتقاد از دولت دهم و ویژگی های مورد انتظار یازدهمین رئیس قوه مجریه پرداخته است. در بخشی از این سرمقاله آمده است:

- دولت نهم و دهم راه را از آنجا اشتباه آمدند به جاي آنکه اسلام را از اسلام شناس واقعي اخذ کنند به نسخه هاي بي سر و ته يک مشت غير متخصص در اسلام شناسي رجوع کردند. براي اصولگرايان اولين و اساسي ترين اصل، اسلام عزيز است. اسلام ناب را بايد از رهبري معظم و مراجع معزز فرا گرفت. احمدي نژاد در يکي دو سال گذشته از رهبري و مراجع فاصله گرفته است.

رهبری و احمدی نژاد

- اصولگرايي بازتوليد تفکر و خط امام خميني(ره) و انديشه هاي مقام معظم رهبري است. اصولگرايي به دنبال بسط يد ولايت در اداره کشور است. اما احمدي نژاد از افکار امام و رهبري زاويه گرفت. مشهور بود که نطقهاي احمدي نژاد در دولت نهم علاوه بر محتوا حتي در واژه ها نيز بازتوليد گفتمان و تکرار سخنان امام و رهبري بود. اما حرف هاي جديد وي درباره عشق و انسان که از نيويورک گرفته تا چالان چولان لرستان آنها را تکرار مي کند در کيسه کدام عطار پيدا مي شود؟

- ولايت فقيه در ساختار سياست و حکومت ايران مانند پليس راهنمايي است که اگر دولت ها به هشدار ها و علائم آن توجه نکنند محترمانه ترين وضع ممکن براي آنها خانه نشيني است. احمدي نژاد در مسير حرکتي خود به اين علائم توجه نکرد و به يک باره متوجه شد که از مسير اصلي منحرف و به بيراهه رفته است. بيراهه اي که در آن دزدان و گردنه گيران تمام سرمايه اي که در جيب داشت به سرقت بردند و وي را در وادي حيرت رها کردند... .