آژانس شیشه‌ای واقعی با پرویز پرستویی تراژدی نشد!

اکنون و امسال حاج کاظم قصه آژانس شیشه‌ای، سراغ یک آژانس شیشه‌ای واقعی رفت؛ سراغ حاج ناصر افشار، جانبار ۷۰ درصد شیمیایی رفت؛ مردی که زخم‌های عمیقی در آوردگاه نبرد با متجاوز برداشته و در سال‌هایی که همه فراموش کرده‌اند گلوله‌های دشمن تا سقف خانه‌هایشان در همین تهران نیز رسیده بود، حاج ناصر به کما رفت و ۲۹ روز میان دو عالم بود.
 
پرویز پرستویی با همراهی رسانه‌ها، دست به حرکتی بزرگ زد و اجازه نداد ماجرای عباسِ آژانس شیشه‌ای، این بار در این پایتخت بزرگ به صورت واقعی تکرار شود و این بار حاج کاظم، یک همسنگر را نجات داد و حاج ناصر قصه را راهی آلمان کرد تا یادمان نرود در این شهر بزرگ فرا‌تر از فیلم‌ها، هنوز می‌توان مردی و مردانگی را حس کرد.

به گزارش «تابناک»، پانزده سال پیش را یادمان هست؟ یادمان مانده که آژانس شیشه‌ای روی پرده نقره‌ای با از جنگ برگشته‌ها، با زخم خورده‌ها نه از آن سوی جبهه که از همشهری‌های خودشان، با همه آنهایی که بغضی در گلو داشتند، چه کرد؟

یادمان مانده، به یادمان آورد عباس‌هایی که به جنگ غول رفته‌اند، قهرمانان این مملکت هستند و هرچه نثارشان کنیم، هیچ است؟ یادمان مانده عباس برای آنهایی که دنبال پایان خوب بودند، یک تراژدی باقی گذاشت تا وقتی از سالن بیرون می‌رویم، با خیال آسوده اصل ماجرا را فراموش نکنیم و نگوییم چه فیلم خوبی بود؟!



اکنون و امسال حاج کاظم قصه آژانس شیشه‌ای، سراغ یک آژانس شیشه‌ای واقعی رفت؛ سراغ حاج ناصر افشار، جانبار ۷۰ درصد شیمیایی رفت؛ مردی که زخم‌های عمیقی در آوردگاه نبرد با متجاوز برداشته و در سال‌هایی که همه فراموش کرده‌اند گلوله‌های دشمن تا سقف خانه‌هایشان در همین تهران نیز رسیده بود، حاج ناصر به کما رفت و ۲۹ روز میان دو عالم بود.

۷۴ بار تیغ جراحی را بر تنش کشیدند و بیش از دویست بار در بیمارستان بستری‌اش کردند. حاج ناصر تا سال ۸۴ که دائم‌البستری بود، شاید به اندازه یک کف دست نوشته از رشادتش نوشته نشد تا امسال پرویز پرستویی او را به دوش بکشد و تا پای هواپیما ببرد.





پرویز پرستویی که دوازده سال است حاج ناصر را می‌شناسد، امسال با دوربین کامران نجف‌زاده، راهی خانه این قهرمان جنگ شد تا چشم یک ملت را به رشادت‌های این سرباز گمنام جنگ بگشاید. بازتاب وسیع آنچه پرویز پرستویی انجام داد و نجف‌زاده در یک گزارش ارزشمند رسانه‌ای کرد، باعث شد این بار یک جانباز بزرگ به سرنوشت عباسِ آژانس شیشه‌ای مبدل نشود و بر خلاف عباس که بموقع راهی انگلیس نشد، حاج ناصر بموقع آلمان برسد.

پرویز پرستویی امروز با همراهی کسانی که تمایلی ندارند نامشان رسانه ای شود، توانست حاج ناصر افشار را برای گذراندن دوره درمان راهی آلمان کند؛ رویدادی که نشان می‌دهد اگر همت چهره‌هایی چون حاج کاظم نباشد، شاید بسیاری از این بزرگمردان در مظلومیت به یاران شهیدانشان بپیوندند. غول‌کش‌های شهرمان را به زخم‌هایی که دشمن بر پیکره‌شان گذاشته، تنها نگذاریم؛ آن‌ها نماد شرف و غیرت ایرانی هستند.

جا دارد نهادهای نظارتی ، وارد عمل شوند تا مشخص شود که پول این آگهی چگونه پرداخت شده است ، کما این که لازم است درباره نحوه پرداخت پول به موسسه کمبریج برای خرید این عنوان نیز تحقیقات فوری صورت گیرد.

 

حدود يكسال پيش و در ۱۰ بهمن 1390هيأت مديره شركت ملي نفتكش ايران، قديمي ترين مدير اقتصادي كشور را بركنار كرد و به جاي محمد سوري، اعضاي هيأت مديره حمید بهبهاني،وزير استيضاح شده راه و ترابري را به عنوان رييس هيأت مديره و مديرعامل شركت ملي نفتكش ايران انتخاب كردند.

استاد نمونه سال شوید ؛ با 2800 پوند


بر اساس خبري كه از نزديكان بهبهاني و شركت ملي نفتكش (طي هفته قبل) منتشر شد اين طور وانمود شد كه حميد بهبهاني موفق شده است گواهينامه جامع و مدال استاد نمونه سال 2012 جهان را از مركز بيوگرافي كمبريج انگلستان اخذ كند.
در خبري كه در برخي خبرگزاري ها نيز منتشر شد عنوان استاد نمونه و حتي نام دانشگاه كمبريج آورده شد ،حال آن كه مدرك ياد شده و مدال اخذ شده به واسطه پرداخت هزينه توسط فرد گيرنده از موسسه اي است كه اعتباري ندارد.

مركز مطالعات پژوهشي، تحقيقاتي و بين‌المللي كمبريج انگلستان كه هيچ ارتباطي با دانشگاه كمبريج ندارد با عنوان مرکز بین‌المللی زندگی‌نامه‌ها (International Biographical Centre)‏ شناخته مي شود و در کمبریج قرار دارد.

بهبهانی  کمبریج

اين مركز متعلق به شرکت انتشارات مالزوز است كه توسط برخی دولت ها ، جزو فعالیت‌های کلاهبردارانه دسته‌بندی شده و توسط وزارت علوم ایران نیز ،اين مرکز بی‌اعتبار خوانده شده است.

در بی اعتباری این مدرک همین بس که بهبهانی در سال 2012 ، به عنوان رئیس شرکت ملی نفتکش ، عمدتاً مشغول کارهای اجرایی بوده و هیچ کار مهمی در عرصه علم و دانشگاه انجام نداده است تا در میان استادان دانشگاه سراسر جهان،عنوان استاد نمونه را به خود اختصاص دهد!

با اين وجود شركت ملي نفتكش در 2 آگهي در دو روزنامه كشور و با امضاي "هيات مديره شركت ملي نفتكش و كاركنان اين مجموعه" اقدام به تبلیغ گسترده این عنوان کرد ، عنوانی که گفته می شود کسب آن ، 2800 پوند هزینه دارد.

درباره كيفيت اين ثبت و ارزش آن درسطح جهاني در اين موسسه نه چندان قابل اعتماد هم بايد به اين نكته اشاره كرد كه در تبليغ شركت ملي نفتکش كه آگهي به روزنامه هاي دولتي بوده است به غلط آورده شده كه بهبهاني به عنوان استاد نمونه انتخاب شده ؛حال آنكه وي با پرداخت هزينه نام خود را در موسسه اي نه چندان مطرح ثبت كرده است. حال این مبلغ از چه طریقی پرداخت شده ، خود جای سوال دارد.

100 درصد سهام شرکت ملی نفتکش ایران به صندوق‌های بازنشستگی صنعت نفت، تامین اجتماعی واگذار شده و يك شركت ملي است ؛ این شرکت 3 ماه است حقوق ارزي كارمندان دريايي خود را پرداخت نكرده است. با این حال ، یک آگهی چند ده میلیونی از طرف هیات مدیره و کارکنان برای رئیس منتشر شده است و اکنون جا دارد نهادهای نظارتی ، وارد عمل شوند تا مشخص شود که پول این آگهی چگونه پرداخت شده است ، کما این که لازم است درباره نحوه پرداخت پول به موسسه کمبریج برای خرید این عنوان نیز تحقیقات فوری صورت گیرد.

عنوان «استاد نمونه» با اشانتیون نقره 360 دلاری


مركز بيوگرافي كمبريج ،ده‌ها عنوان پولي ديگر هم دارد كه دريافت كننده مي تواند انتخاب كرده و با پرداخت مبلغي كسبش كند! اما نكته جالب ديگر در خصوص آن است كه مدرك و مدال به روايت اين مركز با پوششي ارائه مي شود كه گيرنده را دچار مشكل نكند.سايت اين مركز ادعا می‌کند که تنها عامل ورود یک شخص شایستگی آن فرد است و هیچ وقت بابت وارد کردن اطلاعات فردی مبلغی دریافت نمی‌شود،حال انكه با اطلاعاتي كه در مورد اين مركز در فضاي مجازي يافت مي شود مي توان گفت كه افرادی که پول بیشتری پرداخت کنند فضای بیشتر و مدالهاي بهتري به آنها داده خواهد شد.

بر اساس گزارشي كه در اين خصوص سايت الف كه نزديك به احمد توكلي نماينده مجلس شوراي اسلامي است ،اين موضوع تاييد شده و نوشته شده است كه اين مدرك و موسسه اعطا كننده اين مدرك فاقد ارزش علمي است و در بسياري از مراجع از آن به عنوان بي ارزش و حتي كلاهبرداري (scam) ياد شده است.

به نوشته اين سايت موسسه مذكور هيچ ارتباطي با دانشگاه كمبريج ندارد و براي اعطاي مدارك مختلف تحت عنوان "استاد نمونه"، "استاد سال"، "استاد قرن"! و ... با دريافت مبلغي، مدارك و حتي سكه هاي يادبود براي افراد ارسال مي كند و در بروشورها و كتاب هاي خاصي تحت همين عنوان يا "بيوگرافي افراد سال" نام آنها را قرار مي دهد. مبالغ دريافتي اين موسسه از حدود دويست دلار تا هزاران دلار مي باشد. برخي دولت ها همانند دولت استراليا از اين مدارك به عنوان "كلاهبرداري" ياد مي كنند و از انتشارات آن تحت عنوان "بيوگرافي افرادي كه قابليت گول خوردن دارند" ياد مي كنند.

مركز بيوگرافي يا زندگينامه های آمریکا و مرکز زندگینامه‌های بین‌المللی هر ساله یک گردهمایی تحت عنوان «کنگره بین‌المللی علم، فرهنگ و هنر در قرن» برگزار می‌کنند. این گردهمایی برای هنرمندان، دانشمندان، متخصصان و مربیانی که زندگینامه آنها نوشته شده فرصتی ایجاد می‌کند تا آثار خود را ارائه دهند. افراد دارای زندگینامه انتخاب شده در این کنگره سمینارهایی را ارائه می‌دهند. جالب تر اينكه بر اساس اطلاعات موجود در دانشنامه ويكيپديا، این موسسه در قبال دریافت مبلغ هرکسی را به عنوان مرد سال علمی معرفی می‌کند و در صورتی که بخواهد نام وی روی نقره حک شود ۳۶۰ دلار دریافت می کند.
این موسسه هیچ ارتباطی با دانشگاه کمبریج ندارد و نیز از سوی وزارت علوم جمهوری اسلامی ایران نامعتبر اعلام شده است. با این وجود برخی از افراد شناخته شده در ایران در سوابق خود به این موسسه استناد می کنند.

سرشناسان دارای مدرک از این مرکز يكي حمید بهبهانی به عنوان «متخصص برگزیده سال» است كه در كنار محمدمهدی زاهدی كه چندي پيش از همين مركز با عنوان «نابغه رياضی قرن» تبليغ شد و مورد اعتراض یکی از نمایندگان مجلس واقع شد قرار دارند.

این که یک نفر با هزینه شخصی خود و برای پاسخگویی به منویات درونی اش ، بخواهد مدرکی بخرد و در اتاقش نصب کند و به اطرافیانش پز بدهد امری است که به خود او مربوط می شود اما وقتی دامنه این موضوع ، به میان مدیران ارشد دولتی بکشد و بعد هم آن را در روزنامه ها ، به اسم اعضای یک مجموعه دولتی آگهی نمایند و در بوق و کرنا کنند ، بدعتی است که نباید از کنارش با بی اعتنایی گذشت؛گو این که بعد از سیل دکتراهای تقلبی ، اینک بعضی ها به مدارک رسمی دانشگاهی نیز بسنده نمی کنند و ای بسا باید شاهد موجی از عنوان سازی های مجعول علمی هم باشیم!
 
حميدرضا طهماسبي پور

ای پادشاه وعده لباس گرم تو، مرا از پای درآورد!

همزمان با ماه‌های پایانی دولت دهم، سیل وعده‌های اجراناشدنی و تحقق ناپذیر در کوتاه مدت همچنان در حال طرح است؛ وعده‌هایی که مدیران بعدی میراث‌دارش خواهند شد و تنها سطح انتظارات عمومی را افزایش می‌دهد. با این اوصاف، چه انگیزه و اصراری در ایجاد توقعات دروغین نزد افکار عمومی هست؟

به گزارش «تابناک»؛ پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت، سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می‌داد. از او پرسید: آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت: چرا‌ ای پادشاه؛ اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت: من الان داخل قصر می‌روم و می‌گویم یکی از لباس‌های گرم مرا را برایت بیاورند.

نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. پادشاه اما به محض ورود به داخل قصر، وعده‌اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود: «ای پادشاه! من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می‌کردم اما وعده لباس گرم تو، مرا از پای درآورد».

این حکایت با رویکردی که برخی مدیران کنونی کشورمان در دستور کار دارند، ارتباط معنایی جالبی برقرار می‌سازد. در ماه‌های اخیر به عنوان ایام رو به پایان دولت دهم، همچنان وعده‌ها و برنامه‌هایی از سوی دولت مطرح می‌شود که طبیعتاً تحققش در دولت‌های بعدی و آن هم مشروط به محقق شدن برخی پیش نیازهاست و با این حساب طرح این وعده‌ها تنها ظرف تبلیغاتی مناسبی برای مدیرانی است که طبیعتاً شاید بسیاری‌ از آنان یک سال دیگر نیز در مسئولیت نباشند.

اگر دولت پسین چون دولت‌های پیشین کار نکرد و اعتقادی به ثبات مدیریتی داشت و این مدیران ابقا شدند، در صورت پیگیری افکار عمومی برای عمل به وعده‌هایشان از دست‌هایی می‌گویند که اجازه نداده‌اند برنامه‌هایشان اجرایی شود و عملاً توپ را در زمین اشخاص نامشخص یا در زمین ناهماهنگی سایر نهادهای مسئول می‌اندازند و با تقسیم مسئولیت، هزینه دیرکرد در عمل به وعده‌شان یا ناکام ماندن کلیت طرح را سرشکن می‌کنند.

در عین حال، اگر مدیران کنونی رفتنی شوند و تغییرات اتوبوسی در دولت بعدی نیز رخ داد، این مدیران دستشان باز خواهد بود که بگویند چنین برنامه‌هایی در دستور کار داشته‌اند و مدیران جانشینشان توانایی اجرایی این برنامه را نداشته‌اند. با این اوصاف در هر دو صورت این مدیران بازنده بازی که خود را به راه انداخته‌اند، نیستند و هزینه‌ها به سیستم مدیریتی کشور تحمیل می‌شود که مردم بدون توجه به تغییر مدیران و کیفیت وعده‌ها، خواستار تحقق برنامه‌ها و وعده‌های اعلام شده هستند.

البته این رویه مربوط به این ماه‌ها و این سال‌ها نیست و در همه دولت‌ها، برخی کارگزاران یکسره چنین وعده‌هایی را مطرح می‌کردند و عمل به این وعده‌ها را برای مدیران پس از خود به ارث می‌گذاشتند تا میراث‌داران با حجم انبوهی از برنامه‌های تحقق نیافته که برخی‌ از ‌آنها نیز اساساً تحقق ناپذیرند، روبه‌رو شوند؛ رویکردی که مدیر را وامی‌دارد از میان این دو راهی، یکی را برگزیند؛ وقف تمام انرژی‌اش برای تحقق وعده‌های پیشینیان و و دیگری اعلام غیرعملی بودن این وعده و رودررویی با افکار عمومی.

حاصل چنین رویکردی، تنها شکل‌گیری حجم انبوهی از انتظارات دروغین در نزد بخشی از مردم، برگرفته از وعده‌های کاذب برخی مسئولان است و البته این‌ها عوارض کوتاه‌مدت و عینی چنین سیاست‌های مدیریتی است. آثار بلندمدت چنین طرح وعده‌هایی، می‌تواند بی‌اعتمادی بخشی از افکار عمومی نسبت به اعلام برنامه‌های مدیران باشد که با توجه به عقبه فکری‌شان، حتی برنامه‌های کوتاه مدت اجرایی را نیز یک وعده اجرانشدنی می‌پندارند و به کل با ماجرا برخورد متفاوتی می‌کنند.

بی‌گمان، اگر با مردم صادق‌تر بوده و با بیان چالش‌های پیش روی توسعه‌یابی منطقی هر بخش از کشور، زمان واقعی تحقق طرح‌ها را اعلام کرده و نگاه تبلیغاتی را در این بخش به کمترین میزان رسانیم، گام بلندی در حفظ اعتماد افکار عمومی برداشته‌ایم و محصول این رویکرد مثبت، جز افزایش اعتماد عمومی به طبقه مدیران کشور نخواهد بود.

با این نگاه، شاید بتوان سازوکاری تعریف کرد تا هر مدیری که برنامه‌ای برای دستگاه ذیل مسئولیتش ارائه می‌کند، یک ضمانتنامه حقوقی را برای عمل به وعده‌اش ارائه دهد و در صورت تحقق نیافتن آن، وعده و مقصر بودن مدیر مذکور، مورد پیگیرد حقوقی قرار گیرد. در صورت طرح و پیاده‌سازی چنین سازوکار حقوقی در همه دستگاه‌ها، مدیران به طرح وعده‌های بدون پشتوانه و تبلیغاتی نخواهند پرداخت و در طرح برنامه‌ها و سخنرانی‌ها جانب احتیاط را رعایت می‌کنند.

البته هرچند این عملگرایی در واقعی‌سازی وعده‌ها، حاشیه امنیت مدیران را کاهش می‌دهد، قطعاً بهتر از آن است که اعتماد عمومی لطمه‌ای بخورد. بی‌‌گمان مردم می‌توانند با اوضاع کنونی امورشان را بگذرانند؛ مشروط بر آن که چشم‌انتظار رویدادهای مثبت بی‌تاریخ نگذاریمشان و حکایت آن نگهبان را تکرار نکنیم.

چه کسی شیعیان پاکستان را می‌کشد؟

در هفته‌های اخیر، شمار حملات خشونت‌بار علیه شیعیان در پاکستان به شدت افزایش یافته و گروه‌های افراط‌گرای این کشور، با خشونت و بی‌رحمی تمام، شیعیان را قتل عام می‌کنند. در این میان، یک سایت تخصصی ضدتروریسم آمریکایی، جزییاتی از هویت مهمترین گروه ضدشیعه و سرکرده آن منتشر کرده است.

در هفته‌های اخیر، شمار حملات خشونت‌بار علیه شیعیان در پاکستان به شدت افزایش یافته و گروه‌های افراط‌گرای این کشور، با خشونت و بی‌رحمی تمام اقدام به قتل عام شیعیان می‌کنند. در این میان، یک سایت تخصصی ضدتروریسم آمریکایی، جزییاتی از هویت مهمترین گروه ضدشیعه و سرکرده آن منتشر کرده است.

به گزارش «تابناک»، در سال ۲۰۱۲، شمار حملات خشونت‌بار علیه جمعیت‌های شیعه در پاکستان، افزایش چشمگیری یافت. در بیشتر این حملات که در استان‌های پاکستان انجام گرفت، گروه‌های شبه نظامی افراط‌گرا، نخست اوراق هویتی افراد را بررسی کرده و در صورت اثبات شیعه بودن، آنان را به قتل می‌رساندند.

بنا بر این گزارش، استفاده از ابزارهای انفجاری و همچنین حملات انتحاری به مساجد شیعیان، از جمله دیگر روش‌های مورد استفاده این گروه‌ها بوده است. این حملات در سال ۲۰۱۳ نیز ادامه پیدا کرد؛ برای نمونه، تنها در دهم ژانویه، ۸۶ شیعه به دست افراط‌گرایان کشته شدند؛ تاکنون گروهی به نام «لشکر جنگوی» مسئولیت بیشتر این حملات را بر عهده گرفته است.

بنا به گزارش سایت «مرکز مبارزه با تروریسم»، لشکر جنگوی، یک گروه شبه نظامی فرقه‌ای و ضدشیعه است که در سال ۱۹۹۶ به دست گروهی از اعضای سازمان فرقه‌ای «سپاه صحابه پاکستان» ایجاد شد. خود سپاه صحابه در سال ۱۹۸۵ و در واکنش به تهاجم شوروی به افغانستان و نیز انقلاب اسلامی ایران تشکیل شده بود.

بر پایه این گزارش، هرچند لشکر جنگوی ساختار رهبری خود را پنهان نگه می‌دارد، یکی از رهبران ارشد این گروه، فردی به نام «ملک اسحاق» است. مرکز مبارزه با تروریسم در گزارش خود به پیشینه اسحاق و نقش او در لشکر جنگوی و همچنین موقعیت کنونی این گروه اشاره کرده است.

در این گزارش آمده است که ملک اسحاق در سال ۱۹۵۹ در خانواده‌ای طبقه متوسط در شهر «رحیم یار خان» در استان پنجاب متولد شد. هرچند وی پس از کلاس ششم تحصیل را‌‌ رها کرده و در هیچ «مدرسه» مذهبی نیز تحصیل نکرده، نزدیکان او گفته‌اند وی به شدت تحت تأثیر افکار «مولانا حق نواز جنگوی»، روحانی تندرو و پایه‌گذار سپاه صحابه بوده است.

سپاه صحابه که در سال ۱۹۸۵ تأسیس شد، هدف مقابله با نفوذ فزاینده انقلاب اسلامی ایران در میان شیعیان و همچنین اهل سنت پاکستان را دنبال می‌کرد و در این راه، از استفاده از خشونت ابایی نداشت.

اسحاق پس از دیدار با مولانا جنگوی در سال ۱۹۸۹، رسما به سپاه صحابه پیوست و در‌‌ همان سال فعالیت‌های ضدشیعه خود را آغاز کرد. به گفته نزدیکان اسحاق، وی همواره تلاش می‌کرد با مطالعه متون مذهبی، استدلال‌هایی برای تقابل شیعیان و اهل سنت در آن‌ها بیابد.

این گزارش در ادامه می‌آورد، در همین حین، سپاه صحابه به مرور تحول پیدا کرد و در تلاش برای ایفای نقشی آشکار‌تر در سیاست داخلی پاکستان، سرانجام به یک حزب سیاسی تبدیل شد؛ اما از سوی دیگر، وارد شدن این گروه به عرصه سیاست، درجه اعمال خشونت از سوی آن را کاهش داد. این موضوع خشم برخی اعضا را برانگیخت و این خشم به ویژه پس از ترور مولانا جنگوی در سال ۱۹۹۰ تشدید شد؛ تروری که به عوامل شیعه نسبت داده شد.

این موارد سرانجام به تأسیس لشکر جنگوی در سال ۱۹۹۶ منجر شد. شماری از اعضای سپاه صحابه، از جمله محمد اجمل ـ که با نام اکرم لاهوری نیز شناخته می‌شود ـ ریاض بصره و ملک اسحاق، این گروه جدید را تأسیس کرده و نام آن را نیز از مولانا جنگوی الهام گرفتند.

اما با وجود اختلافات، این دو گروه با یکدیگر مرتبط باقی ماندند. در حقیقت، لشکر جنگوی به عنوان بازوی نظامی سپاه صحابه نیز در نظر گرفته می‌شود که در مقابل «سپاه محمد»، شاخه نظامی حزب شیعی «تحریک نفاذ فقه جعفریه» قرار می‌گرفت. در این میان، هرچند سپاه صحابه ارتباط خود را با لشکر جنگوی پنهان می‌کرد، سرانجام دولت پاکستان در سال ۲۰۰۲ این حزب را به دلیل مشارکت در اقدامات نظامی، غیرقانونی اعلام کرد.

در آغاز تشکیل لشکر جنگوی، ریاض بصره رهبری آن را بر عهده داشت، ولی پلیس در ماه می سال ۲۰۰۲ موفق به کشتن وی شد و پس از او، اکرم لاهوری رهبری گروه را بر عهده گرفت؛ اما وی نیز در ژوئن ۲۰۰۲ به دست پلیس بازداشت شد و از آن زمان به بعد، رهبری گروه آشکار نبوده است.

اما با وجود اعلام نشدن نام رهبر گروه، باور عمومی بر آن است که اسحاق ـ که پس از تحمل چهارده سال زندان، در سال ۲۰۱۱ آزاد شد ـ هم‌اکنون نقش اصلی را در آن دارد و شاهد این مدعا آن است که تنها اندکی پس از آزادی اسحاق، شمار حملات به شیعیان در پاکستان به طور بی‌سابقه‌ای افزایش یافت.

اسحاق در سال۱۹۹۷ به جرم قتل، تهدید به قتل و ارعاب بازداشت شده بود. با این حال، گفته می‌شود، وی از درون زندان، به عنوان مغز متفکر گروه خود، حملات سال ۲۰۰۹ به تیم کریکت سریلانکا را سازماندهی کرد. در این حمله، هشت تن کشته و شش تن زخمی شدند؛ افزون بر این، گزارش‌ها حاکی از آن است که اسحاق در سال ۹۷ به کشتار ۱۰۲ نفر اعتراف کرده بود.

با این حال، اسحاق در سال ۲۰۱۱ به سبب در اختیار نبودن شواهد و مدارک کافی، از زندان آزاد شد و بلافاصله پس از آن، وی پیام‌هایی را برای هوادارانش فرستاد که آشکارا به معنای تهدید حملات علیه شیعیان بود.


به فاصله اندکی پس از آزادی اسحاق، حملات به شیعیان در شهرهای گوناگون پاکستان افزایش یافت. در این حملات، مهاجمان از تاکتیک جدیدی بهره می‌گرفتند؛ متوقف کردن اتوبوس‌های حامل شیعیان و کشتن همه کسانی که شیعه بودن آن‌ها اثبات می‌شد.

برای نمونه، در سپتامبر ۲۰۱۱، شبه نظامیان یک اتوبوس زائران شیعه را در استان بلوچستان متوقف کرده و ۲۶ مسافر آن را به قتل رساندند. لشکر جنگوی مسئولیت این حمله را بر عهده گرفت و سپس در اوت ۲۰۱۲، این گروه، ۲۵ زائر شیعه را از اتوبوس پیاده کرده و همگی را اعدام کردند. به گفته پلیس، شبه نظامیان نخست اوراق هویتی مسافران را کنترل کرده و سپس شیعیان را به قتل می‌رساندند.

اما در این میان، دولت پاکستان نیز به سبب نشان ندادن واکنش مناسب به این رخدادها، مورد انتقادهای شدید است. دولت این کشور سابقه تیره‌ای در حمایت از حرکت‌های ضدشیعه یا دست‌کم چشم بستن بر این حرکات دارد.

یک تحلیلگر پاکستانی می‌گوید: «برای دولت پاکستان، ملک اسحاق به عنوان طالبان خوب طبقه‌‌‌بندی می‌شود، زیرا گروه وی به ارتش پاکستان حمله نمی‌کند و آماده‌ است دستور کار ملی و منطقه‌ای ارتش را پیاده کند»؛ این در نقطه مقابل گروه «تحریک طالبان پاکستان» است که به اهداف دولتی حمله می‌کنند.

افزون بر این، دادگاه‌ها نیز به سبب نشان ندادن واکنش مناسب، مورد انتقاد هستند؛ در حالی که شماری از قضات، وکلا و خانواده‌های آنان نیز از سوی گروه‌های شبه نظامی مورد تهدید قرار می‌گیرند؛ البته در موارد مرتبط با اسحاق، بسیاری از شاهدان پیش از رسیدن به دادگاه به قتل می‌رسند.

از این بالا‌تر آن که استانداری پنجاب، متهم است که در دوره زندانی بودن اسحاق، به خانواده وی کمک مالی می‌کرده تا جلوی انجام حملات در این استان را بگیرد.

اما به هر روی، روند‌ها حاکی از آن است که گروه‌هایی چون لشکر جنگوی، در اتحاد با دیگر گروه‌ها اندک اندک حمله به منافع دولتی را نیز مورد توجه قرار می‌دهند. در این میان و در شرایطی که زمان خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان نزدیک شده و حملات طالبان به مراکز حساس نظامی پاکستان افزایش می‌یابد، اعتماد مردم به دولت و نهادهای نظامی آن کاهش می‌یابد و این امر چالشی را هم برای مردم و هم دولت به همراه خواهد داشت.

یک فرمانده سپاه: فرض ما این است که ناآرامی‌ها این بار از شهرستان‌ها شروع شود/احمدی نژاد این طور پیش

دعا کنیم احمدی‌نژاد به کشتی انقلاب برگردد / احمدي نژاد بنا ندارد با خرد جمعي كارش را پيش ببرد / برخي ها از داخل به آمريكايي‌ها مي‌گفتند با اين دولت مذاكره نكند / احمدي نژاد با اينكه مي توانست فرصتي براي نظام باشد اگر اين رويه باشد به تهديد تبديل مي شود / سوريه حب علی ندارد ولی بغض معاویه در دل دارد / مسائل معیشتی در نارضایتی‌ها تاثير دارد
روزنامه قانون با سردار شعبانی از فرماندهان سپاه پاسداران و جانشین دانشگاه امام حسین سپاه مصاحبه ای را انجام داده است که بخش هایی از آن در پی می آید:

ساعت هشت رسیدم جلوی در دانشگاه تربیت پاسداری امام حسین (ع)؛ منتظر سردار بودم تا بیاید و به همراهش وارد دانشگاه شوم. پس از كمي صبر، از دور ماشینش را دیدم. به همراه او وارد دانشگاه شدم و نزدیک دانشکده امنیت که رسیدیم ماشین را پارک کرد و با هم وارد دانشکده شدیم. نزدیک به صد دانشجو منتظر بودند تا سردار بیاید و درس امنیت ملی هفته گذشته را ادامه دهد. پس از اتمام کلاس درس در نمازخانه دانشگاه سوال اول را از او پرسیدم.


سردار ناصر شعبانی در پاسخ به سوال اول من مبنی بر اینکه یک منافق چه ویژگی‌هایی دارد، با اشاره به اینکه شاخص‌های قرآن اصیل‌ترین است گفت: "نفاق خصلت موش است. موشی که از یک سوراخ می‌رود و از سوراخ دیگر می‌آید و ما نمی‌بینیم. این صفت که حرکاتی انجام دهند که چند منظوره باشد و ماهیتش با ظاهرش فرق کند و حرف و زبانش یکی نباشد و یا اینکه در جلوي شما چیزی بگوید ولی درخلوت کار دیگر کند این خصلت منافقان است که در صدر اسلام نیز بوده‌اند."

جانشین مجتمع دانشگاهی امام حسین (ع) با اشاره به اینکه خیانت منافقین بعد‌ها مشخص شد و در آن زمان دل و زبانشان یکی نبود تاکید کرد: گروهک منافقین در اول انقلاب به این شکل نبود، زمان گذشت و معلوم شد که این افراد باطل هستند و در حال حاضر ما می‌توانیم ثابت کنیم که این افراد با صدام رابطه داشتند و علیه مردم اقدام می‌کردند.

آن زمان مطالبی را می‌گفتند، اقداماتی را انجام می‌دادند که قابل تميیز نبود. زمان منافقین گذشته و دست آن‌ها برای ما رو شده. الان ما باید نفاق جدید را بشناسیم که بدون شک بسیار پیچیده‌تر، مبنایی‌تر و تميیزش دشوار‌تر است. در حال حاضر در سیستم حکومتی ما و در جایگاه‌های مختلف افرادی هستند که دل وحرفشان یکی نیست، چهره‌هایی هستند که شاید چند سال دیگر شناخته شوند.

گروه انحرافی و مشایی

سردار ناصر شعبانی در پاسخ به سوالی با تاکید براینکه باید در برابر منافقان امروزی هوشیار بود تشریح کرد: گروه موسوم به گروه انحرافی دارای یك سری لایه‌های پنهان‌ و یک سری لایه‌های آشکارند. شخصی مانند مشایی از چهره‌های شناخته شده اين جريان است و کسی است که در برابر ارزش‌ها موضع گرفته و موضع‌اش معلوم‌ است و می‌گویم این شخص چون شناخته شده و دست وی برای همه رو شده است نسبت به آن کسی که دورو دارد و موضع خود را اعلام نمی‌کند زیاد برای نظام خطری ندارد. ولی ما باید ببینیم آیا افرادی مانند او در جامعه عمق یا طرفدار دارند؟ آیا یک عالم دینی یا گروه خاص از این‌ها طرفداری می‌کنند و همفکر آن‌ها هستند؟

ما می‌خواهیم بگوییم این جریان عقبه اجتماعی ندارد و در حال حاضر تهدیدی برای نظام نیست. در شرايط كنوني چهره‌های پیچیده‌تری وجود دارد و در برابر این مسائل باید منتظر باشیم که رهبری چه می‌فرمایند. برخی اوقات ما برای اینکه می‌خواهیم با این افراد برخورد شود کاری می‌کنیم که‌ آن‌ها مظلوم گرایی می‌کنند و یا بالعکس از چیزی دفاع می‌کنیم که اثر منفی دارد. لذا جریاناتی مثل این آقا، فرآیند پیچیده‌ای نیستند ولی ممکن است با فضا سازی روانی یک عده را با خود همراه کنند؛ اما اصالت ندارند و چهره‌های پیچیده‌تر مهم هستند.

دلیل حمایت احمدی نژاد از مشایی

سردار شعبانی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه چرا با وجود مواضع شخصی مثل مشایی، آقای احمدی‌نژاد باز هم از وی حمایت می‌کند، گفت: شما شکل بحث رو عوض کنید و از زاویه دیگر به خدماتی که دولت انجام داده است، بپردازید. برای مثال به ۱۱۳ سفر استانی که در پرونده دارد اشاره می‌کنیم، ولی اشکالاتی را هم ما می‌بینیم که در کل او بنا ندارد با خرد جمعی کارش را پیش ببرد و می‌توان به اختلافاتی که بین مجلس و دولت ایجاد می‌شود اشاره کرد.

مجلس از منتخبان مردم است و‌‌‌ همان مردمی که در انتخابات احمدی‌نژاد را انتخاب کردند نمایندگان را نیز بر سرکارآوردند. این یکی از اشکالات دولت است که ممکن است خصوصیات فردی احمدی‌نژاد باشد. در رابطه با آقاي مشایی باید بگویم که این فرد در عرصه سیاسی دیگر جایی ندارد و مهره سوخته حساب می‌شود و شورای نگهبان او را می‌شناسد و در وهله بعد این شخص رجل سیاسی محسوب نمی‌شود.

قانون اساسی می‌گوید کسی که می‌خواهد کاندیدا شود باید چند ویژگی داشته باشد که یکی از آن‌ها رجل سیاسی بودن است. رجل سیاسی با توجه به فرمایشات مقام معظم رهبری باید سابقه کار اجرایی داشته باشدو مسئول دفتری یا رئیس سازمان ميراث فرهنگي که کار اجرایی به حساب نمی‌آید. آیا وزیر بوده یا مسئولیتي داشته است؟ برای اینکه این خلع را بپوشانند دبیری «نم» را به او دادند تا در عرصه بین الملل هم چهره از وی بسازند و تصور شود که می‌تواند آن خلا رجل سیاسی بودن را پر کنند.

مي‌خواستند متروي تهران را منفجر كنند

از وی به‌عنوان شخصی که روز‌های سخت جبهه و جنگ را درک کرده است، پرسیدم مشکلات زمان جنگ چگونه مرتفع شد؟ چرا الان نمی‌توانیم بر مشکلات فایق آییم؟ وی نیز در جواب به اين سوال گفت: در آن زمان باید به این جمله اشاره کنم که، «هر چه توانسته‌ایم کار خدا بوده است» نظام ما آنقدر با توطئه‌های مختلف روبه‌رو بوده است که می‌توان گفت اگر لطف خدا نبود ضربه‌های بزرگی می‌خوردیم ولی از این نکته نباید بگذریم که دشمن تا آنجایی که توانست هر کاری بر علیه ما کرد و اگر کاری نکرد، نتوانست بکند وگرنه انجام می‌داد.

درآن موقع شرایط فرق می‌کرد یعنی فضای جامعه طوری بود که شور انقلابي به گونه‌ای بود که بسیاری از خلا‌ها رو می‌پوشاند البته در این زمان نیز خداراشکر همان‌گونه است ولی در این زمان ما با نسلی برخورد کردیم که جنگ را درک نکردند و ما باید با بیان وقایع سر‌افرازانه جنگ این فاصله را کم کنیم. برای مثال در آن زمان آقای محسن رضایی خدمت امام (س) بیان کردند که در این عملیات‌ها شهدای زیادی می‌دهیم و من می‌خواهم استعفا بدهم امام (س) فرمودند شما بهترین فکر‌ها را بکنید و بروید جلو، جواب کشته‌ها را فردا من می‌دهم.

پس تکلیف ما این است. ولی دشمن هم اتاق فکر دارد و طراحی می‌کند که نقطه ضعف حکومت کجاست لذا ما باید فکر کنیم. ممکن است آن‌ها ابزارهایی را داشته باشند و عده‌ای از شیاطین را در خدمت بگیرند ولی خب خداوند نیز با ماست. برای مثال پترایوس رئیس سابق سیا می‌گوید ما همه کار را در برابر ایران انجام می‌دهیم و همه لوازم را آماده می‌کنیم

ولی وقتی موقع اثرگذاری می‌رسد عده‌ای هستند که به کمک ایرانی‌ها می‌آیند و ما نمی‌دانیم آن‌ها چه کسانی هستند ولی صحنه را به نفع آن‌ها عوض می‌کنند. این وعده خداست ولی تا زمانی که لایق باشیم خدا کمک می‌کند و خدا داده‌ها را به لیاقت‌ها می‌دهد. ما منزوی هستیم یا صهیونیست‌هایی که دور خود دیوار می‌کشند؟ ۱۲۲ کشور وارد ایران شدند و ‌بان کی مون هم مجبور شد که بیاید که اگر نمی‌آمد منزوی شده بود. حال از دشمنان سوال دارم، آیا ما منزوی شده‌ایم؟ آیا جامعه بین‌الملل با ما مخالف است؟

به لطف خدا هیچ اتفاقی از قبل از اجلاس تا به حال نيفتاده است در حالی که نتانیاهو به‌بان کی مون گفت ایران نروید که ایران برای شما جای امنی نیست. مخالفان و در صدر ‌آن‌ها آمریکا آدم فرستادند که انفجار ایجاد کنند ولی دستگیر شدند. برای مثال یکی از دستگیر شدگان شخصی است که در پاکستان آموزش دیده و می‌گوید به من گفتند یک روز قبل از آمدن روسای جمهور یعنی هفتم شهریور بمبی را در تهران تحویل بگیرم و در متروی آزادی تهران منفجر کنم.

این نشان می‌دهد که قرار نبود آن‌قدر امن باشد و قرار بود نا‌امن باشد و این لطف خدا بود. این بیانگر این است که از نظر سیاسی ما در امنیت هستیم و از لحاظ توانمندی نظامی نیز تا به حال این‌قدر ایران اقتدار نداشته است. ما توانایی داریم عبدالمالک ریگی را بدون خون‌ریزی و سر و صدا روي آسمان دستگیر کنیم و بعد کاری کنیم که با ما همکاری کند.

از لحاظ فرهنگی نیز ایران برای کشور‌های دیگر نقش آفرینی دارد چه کسی فکرمی کرد که یک گروه غیر دولتی مثل حماس بتواند برای اسرائيل شرط تعیین کند و خلاها را قدرت فرهنگی ایران است.

ولی در مسائل اقتصادی مشکل داریم و آخرین تیر ترکش دشمن است که تحریم اقتصادی کرده تا بر معیشت مردم فشار آورند و می‌گویند ما افزایش تحریم‌ها بر ضد ایران را با مشورت برخی از رهبران مخالف داخلی افزایش می‌دهیم مثل جریان فتنه به خانم شیمز که مسئول دفتر روابط گفت‌و‌گوی تمدن‌های بوده است اعلام کرده است که از ایران گفتند که مبادا در حال حاضر با این دولت مذاکره کند این دولت پررو می‌شود. بنابراین اگر ما بتوانیم از این بحران عبور کنیم و تا آذر سال آینده وضع سوریه همین باشد و عراق با ثبات و ایران نیز این تحریم‌ها را پشت سر بگذارد من می‌گویم که ما در مهندسی ساختار قدرت در نظام بین الملل الهام بخشی داریم.

احمدی نژاد چرا در سازمان ملل بحث رابطه با آمریکا را مطرح کرد؟

استاد دانشگاه امام حسين(ع)در ادامه افزود: ما باید بپرسیم احمدی‌نژاد از اول هم این‌طوری بود یا ما از اول نمی‌شناختیم و نمی‌توانستیم بهتر از این بشناسیم و روی بعضی از چهره هايمان روانشناسی اجتماعی داشته باشیم، لذا این نکته خیلی مهم است که متاسفانه احمدی‌نژاد با همه خوبی‌هایی که می‌توانست داشته باشد امروز از یکی از فرصت‌های نظام دارد به تهدید تبدیل می‌شود. ولی احمدی‌نژاد در دوره دوم مشخص شد که روی خودش کار نکرده است.

در حال حاضر در میدان جنگ هستیم و در میدان جنگ زین عوض نمی‌کنند. در این زمان وقتش نیست که وزیر بهداشت یا استاندار را عوض کنند. گذشته از حسن‌های دولت باید انتقادهایی نیز کرد که طبق اصل ۱۱۰ قانون اساسی سیاست‌های کلی نظام با رهبری است. بايد به آقاي احمدي‌نژاد گفت شما به چه دلیل در سازمان ملل می‌گویی باید مذاکره کنیم وآن‌ها نیز توجهی به شما نکردند. این حرف که گفتند ما این همه تلاش نکردیم که دولت را تا اینجا برسانیم و تحویل بدهیم یعنی ما برای انتخابات آینده نظر داریم. خیر این‌گونه نیست و کسی به شما تضمین نداده است که شما باشید و نفس منشا این اتفاقات است.

فرض ما این است که ناآرامی‌ها از شهرستان‌ها به جای تهران شروع شود


جانشین مجتمع دانشگاهی امام حسین (ع) باتاکید بر اینکه رمز پیروزی پیروی از ولی امر است، تشریح کرد: در افکار عمومی جا افتاده است که مشایی به احمدی‌نژاد الهام بخشی دارد و جایگاه مشورتی دارد و اگر کسی متکی به خودش نباشد آسیب پذیری دارد ولی در کل باید برای او دعا کرد که عاقبت بخیر شود، برگردد و سوار کشتی انقلاب شود.

وی در ادامه با اشاره به حوادث ۸۸ تصریح کرد: تحلیل امروز ما این است که مسائل معیشتی که عوامل مختلفی مثل سوء مدیریت و تحریم و غیره در آن دخیل هستند در فراوانی نارضایتی‌ها اثر بگذارد و بعید نیست بستر اقتصادی آماده باشد و در زمان انتخابت نیز سیاسی‌ها بخواهند از این استفاده کنند. ولی اگر تا دو ماه دیگر وضعیت در ایران و سوریه و عراق همین‌گونه که حال است باشد،

غرب ما را دعوت به همکاری می‌کند. در کل تجربیاتی در بحث مناظره‌ها داریم و ما در حال حاضر داریم کاندیدا‌ها را با خطوط قرمز آشنا می‌کنیم که این تجربیاتی است که از فتنه پیش به دست آوردیم. هم حریف شکست خورده این تجربه را دارد که با نظام سرشاخ شود و هم ما تجربه داریم. در حوادث اخیر بازار انصافا مدیریت بحران ما از آنچنان بلوغ و شایستگی برخوردار بود که شما دیدید چقدر زیبا به استقبال مسائل بازار رفتیم و کنترل کردیم.

ولی خب دشمن هم اتاق فکر دارد و ممکن است از همان راهی که قبل آمده دیگر وارد نشود و فرض ما این است که ناآرامی‌ها از شهرستان‌ها به جای تهران شروع شود. امکان دارد مسائل معیشتی خیلی تاثیر گذار باشد و قشر زحمت کش و آسیب‌پذیر در مسائل آینده شرکت داشته باشند ولی ما تجربه مقابله با آن را داریم.

سوريه حب علي ندارد اما بغض معاويه دارد

این عضو ارشد سپاه پاسداران در پاسخ به اظهاراتی که بعضی از خواص مانند عسگر اولادی درقبال فتنه داشتند، گفت: در هر تحولاتی ممکن است آرایشات به هم بخورد و دوست امروز دشمن فردا شود. ما در حال حاضر در حال درمان مجروحات جنگ نرم درحوادث اخیر هستیم از آیت ا... گرفته تا سردار و در کل این موضع گیری برای این آقا که هیچی برای بزرگ‌تر از ایشان نیز اتفاق می‌افتد.

وی در پایان به کمک‌های سوریه به ایران در برابر عراق اشاره و تصریح کرد: به دلیل اینکه بشار اسد و پدرش در دوران دفاع مقدس و زمانی که صدام می‌خواست جنگ را عربی و عجمی نشان دهد، در کنار ما این اقدام را خنثی کردند و به ما کمک کردند و از معدود اعرابی هستند که در مقابل اسرائیل ایستادند ما نیز به آن‌ها کمک می‌کنیم. ولی با‌ید بر این نکته تاکید کرد که درکل سوریه نیز به دنبال منافع خودش که بلندی‌های جولان است می‌رود و حب علی ندارد ولی بغض معاویه در دل دارد.

یک فرمانده سپاه: فرض ما این است که ناآرامی‌ها این بار از شهرستان‌ها شروع شود/احمدی نژاد این طور پیش

دعا کنیم احمدی‌نژاد به کشتی انقلاب برگردد / احمدي نژاد بنا ندارد با خرد جمعي كارش را پيش ببرد / برخي ها از داخل به آمريكايي‌ها مي‌گفتند با اين دولت مذاكره نكند / احمدي نژاد با اينكه مي توانست فرصتي براي نظام باشد اگر اين رويه باشد به تهديد تبديل مي شود / سوريه حب علی ندارد ولی بغض معاویه در دل دارد / مسائل معیشتی در نارضایتی‌ها تاثير دارد
روزنامه قانون با سردار شعبانی از فرماندهان سپاه پاسداران و جانشین دانشگاه امام حسین سپاه مصاحبه ای را انجام داده است که بخش هایی از آن در پی می آید:

ساعت هشت رسیدم جلوی در دانشگاه تربیت پاسداری امام حسین (ع)؛ منتظر سردار بودم تا بیاید و به همراهش وارد دانشگاه شوم. پس از كمي صبر، از دور ماشینش را دیدم. به همراه او وارد دانشگاه شدم و نزدیک دانشکده امنیت که رسیدیم ماشین را پارک کرد و با هم وارد دانشکده شدیم. نزدیک به صد دانشجو منتظر بودند تا سردار بیاید و درس امنیت ملی هفته گذشته را ادامه دهد. پس از اتمام کلاس درس در نمازخانه دانشگاه سوال اول را از او پرسیدم.


سردار ناصر شعبانی در پاسخ به سوال اول من مبنی بر اینکه یک منافق چه ویژگی‌هایی دارد، با اشاره به اینکه شاخص‌های قرآن اصیل‌ترین است گفت: "نفاق خصلت موش است. موشی که از یک سوراخ می‌رود و از سوراخ دیگر می‌آید و ما نمی‌بینیم. این صفت که حرکاتی انجام دهند که چند منظوره باشد و ماهیتش با ظاهرش فرق کند و حرف و زبانش یکی نباشد و یا اینکه در جلوي شما چیزی بگوید ولی درخلوت کار دیگر کند این خصلت منافقان است که در صدر اسلام نیز بوده‌اند."

جانشین مجتمع دانشگاهی امام حسین (ع) با اشاره به اینکه خیانت منافقین بعد‌ها مشخص شد و در آن زمان دل و زبانشان یکی نبود تاکید کرد: گروهک منافقین در اول انقلاب به این شکل نبود، زمان گذشت و معلوم شد که این افراد باطل هستند و در حال حاضر ما می‌توانیم ثابت کنیم که این افراد با صدام رابطه داشتند و علیه مردم اقدام می‌کردند.

آن زمان مطالبی را می‌گفتند، اقداماتی را انجام می‌دادند که قابل تميیز نبود. زمان منافقین گذشته و دست آن‌ها برای ما رو شده. الان ما باید نفاق جدید را بشناسیم که بدون شک بسیار پیچیده‌تر، مبنایی‌تر و تميیزش دشوار‌تر است. در حال حاضر در سیستم حکومتی ما و در جایگاه‌های مختلف افرادی هستند که دل وحرفشان یکی نیست، چهره‌هایی هستند که شاید چند سال دیگر شناخته شوند.

گروه انحرافی و مشایی

سردار ناصر شعبانی در پاسخ به سوالی با تاکید براینکه باید در برابر منافقان امروزی هوشیار بود تشریح کرد: گروه موسوم به گروه انحرافی دارای یك سری لایه‌های پنهان‌ و یک سری لایه‌های آشکارند. شخصی مانند مشایی از چهره‌های شناخته شده اين جريان است و کسی است که در برابر ارزش‌ها موضع گرفته و موضع‌اش معلوم‌ است و می‌گویم این شخص چون شناخته شده و دست وی برای همه رو شده است نسبت به آن کسی که دورو دارد و موضع خود را اعلام نمی‌کند زیاد برای نظام خطری ندارد. ولی ما باید ببینیم آیا افرادی مانند او در جامعه عمق یا طرفدار دارند؟ آیا یک عالم دینی یا گروه خاص از این‌ها طرفداری می‌کنند و همفکر آن‌ها هستند؟

ما می‌خواهیم بگوییم این جریان عقبه اجتماعی ندارد و در حال حاضر تهدیدی برای نظام نیست. در شرايط كنوني چهره‌های پیچیده‌تری وجود دارد و در برابر این مسائل باید منتظر باشیم که رهبری چه می‌فرمایند. برخی اوقات ما برای اینکه می‌خواهیم با این افراد برخورد شود کاری می‌کنیم که‌ آن‌ها مظلوم گرایی می‌کنند و یا بالعکس از چیزی دفاع می‌کنیم که اثر منفی دارد. لذا جریاناتی مثل این آقا، فرآیند پیچیده‌ای نیستند ولی ممکن است با فضا سازی روانی یک عده را با خود همراه کنند؛ اما اصالت ندارند و چهره‌های پیچیده‌تر مهم هستند.

دلیل حمایت احمدی نژاد از مشایی

سردار شعبانی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه چرا با وجود مواضع شخصی مثل مشایی، آقای احمدی‌نژاد باز هم از وی حمایت می‌کند، گفت: شما شکل بحث رو عوض کنید و از زاویه دیگر به خدماتی که دولت انجام داده است، بپردازید. برای مثال به ۱۱۳ سفر استانی که در پرونده دارد اشاره می‌کنیم، ولی اشکالاتی را هم ما می‌بینیم که در کل او بنا ندارد با خرد جمعی کارش را پیش ببرد و می‌توان به اختلافاتی که بین مجلس و دولت ایجاد می‌شود اشاره کرد.

مجلس از منتخبان مردم است و‌‌‌ همان مردمی که در انتخابات احمدی‌نژاد را انتخاب کردند نمایندگان را نیز بر سرکارآوردند. این یکی از اشکالات دولت است که ممکن است خصوصیات فردی احمدی‌نژاد باشد. در رابطه با آقاي مشایی باید بگویم که این فرد در عرصه سیاسی دیگر جایی ندارد و مهره سوخته حساب می‌شود و شورای نگهبان او را می‌شناسد و در وهله بعد این شخص رجل سیاسی محسوب نمی‌شود.

قانون اساسی می‌گوید کسی که می‌خواهد کاندیدا شود باید چند ویژگی داشته باشد که یکی از آن‌ها رجل سیاسی بودن است. رجل سیاسی با توجه به فرمایشات مقام معظم رهبری باید سابقه کار اجرایی داشته باشدو مسئول دفتری یا رئیس سازمان ميراث فرهنگي که کار اجرایی به حساب نمی‌آید. آیا وزیر بوده یا مسئولیتي داشته است؟ برای اینکه این خلع را بپوشانند دبیری «نم» را به او دادند تا در عرصه بین الملل هم چهره از وی بسازند و تصور شود که می‌تواند آن خلا رجل سیاسی بودن را پر کنند.

مي‌خواستند متروي تهران را منفجر كنند

از وی به‌عنوان شخصی که روز‌های سخت جبهه و جنگ را درک کرده است، پرسیدم مشکلات زمان جنگ چگونه مرتفع شد؟ چرا الان نمی‌توانیم بر مشکلات فایق آییم؟ وی نیز در جواب به اين سوال گفت: در آن زمان باید به این جمله اشاره کنم که، «هر چه توانسته‌ایم کار خدا بوده است» نظام ما آنقدر با توطئه‌های مختلف روبه‌رو بوده است که می‌توان گفت اگر لطف خدا نبود ضربه‌های بزرگی می‌خوردیم ولی از این نکته نباید بگذریم که دشمن تا آنجایی که توانست هر کاری بر علیه ما کرد و اگر کاری نکرد، نتوانست بکند وگرنه انجام می‌داد.

درآن موقع شرایط فرق می‌کرد یعنی فضای جامعه طوری بود که شور انقلابي به گونه‌ای بود که بسیاری از خلا‌ها رو می‌پوشاند البته در این زمان نیز خداراشکر همان‌گونه است ولی در این زمان ما با نسلی برخورد کردیم که جنگ را درک نکردند و ما باید با بیان وقایع سر‌افرازانه جنگ این فاصله را کم کنیم. برای مثال در آن زمان آقای محسن رضایی خدمت امام (س) بیان کردند که در این عملیات‌ها شهدای زیادی می‌دهیم و من می‌خواهم استعفا بدهم امام (س) فرمودند شما بهترین فکر‌ها را بکنید و بروید جلو، جواب کشته‌ها را فردا من می‌دهم.

پس تکلیف ما این است. ولی دشمن هم اتاق فکر دارد و طراحی می‌کند که نقطه ضعف حکومت کجاست لذا ما باید فکر کنیم. ممکن است آن‌ها ابزارهایی را داشته باشند و عده‌ای از شیاطین را در خدمت بگیرند ولی خب خداوند نیز با ماست. برای مثال پترایوس رئیس سابق سیا می‌گوید ما همه کار را در برابر ایران انجام می‌دهیم و همه لوازم را آماده می‌کنیم

ولی وقتی موقع اثرگذاری می‌رسد عده‌ای هستند که به کمک ایرانی‌ها می‌آیند و ما نمی‌دانیم آن‌ها چه کسانی هستند ولی صحنه را به نفع آن‌ها عوض می‌کنند. این وعده خداست ولی تا زمانی که لایق باشیم خدا کمک می‌کند و خدا داده‌ها را به لیاقت‌ها می‌دهد. ما منزوی هستیم یا صهیونیست‌هایی که دور خود دیوار می‌کشند؟ ۱۲۲ کشور وارد ایران شدند و ‌بان کی مون هم مجبور شد که بیاید که اگر نمی‌آمد منزوی شده بود. حال از دشمنان سوال دارم، آیا ما منزوی شده‌ایم؟ آیا جامعه بین‌الملل با ما مخالف است؟

به لطف خدا هیچ اتفاقی از قبل از اجلاس تا به حال نيفتاده است در حالی که نتانیاهو به‌بان کی مون گفت ایران نروید که ایران برای شما جای امنی نیست. مخالفان و در صدر ‌آن‌ها آمریکا آدم فرستادند که انفجار ایجاد کنند ولی دستگیر شدند. برای مثال یکی از دستگیر شدگان شخصی است که در پاکستان آموزش دیده و می‌گوید به من گفتند یک روز قبل از آمدن روسای جمهور یعنی هفتم شهریور بمبی را در تهران تحویل بگیرم و در متروی آزادی تهران منفجر کنم.

این نشان می‌دهد که قرار نبود آن‌قدر امن باشد و قرار بود نا‌امن باشد و این لطف خدا بود. این بیانگر این است که از نظر سیاسی ما در امنیت هستیم و از لحاظ توانمندی نظامی نیز تا به حال این‌قدر ایران اقتدار نداشته است. ما توانایی داریم عبدالمالک ریگی را بدون خون‌ریزی و سر و صدا روي آسمان دستگیر کنیم و بعد کاری کنیم که با ما همکاری کند.

از لحاظ فرهنگی نیز ایران برای کشور‌های دیگر نقش آفرینی دارد چه کسی فکرمی کرد که یک گروه غیر دولتی مثل حماس بتواند برای اسرائيل شرط تعیین کند و خلاها را قدرت فرهنگی ایران است.

ولی در مسائل اقتصادی مشکل داریم و آخرین تیر ترکش دشمن است که تحریم اقتصادی کرده تا بر معیشت مردم فشار آورند و می‌گویند ما افزایش تحریم‌ها بر ضد ایران را با مشورت برخی از رهبران مخالف داخلی افزایش می‌دهیم مثل جریان فتنه به خانم شیمز که مسئول دفتر روابط گفت‌و‌گوی تمدن‌های بوده است اعلام کرده است که از ایران گفتند که مبادا در حال حاضر با این دولت مذاکره کند این دولت پررو می‌شود. بنابراین اگر ما بتوانیم از این بحران عبور کنیم و تا آذر سال آینده وضع سوریه همین باشد و عراق با ثبات و ایران نیز این تحریم‌ها را پشت سر بگذارد من می‌گویم که ما در مهندسی ساختار قدرت در نظام بین الملل الهام بخشی داریم.

احمدی نژاد چرا در سازمان ملل بحث رابطه با آمریکا را مطرح کرد؟

استاد دانشگاه امام حسين(ع)در ادامه افزود: ما باید بپرسیم احمدی‌نژاد از اول هم این‌طوری بود یا ما از اول نمی‌شناختیم و نمی‌توانستیم بهتر از این بشناسیم و روی بعضی از چهره هايمان روانشناسی اجتماعی داشته باشیم، لذا این نکته خیلی مهم است که متاسفانه احمدی‌نژاد با همه خوبی‌هایی که می‌توانست داشته باشد امروز از یکی از فرصت‌های نظام دارد به تهدید تبدیل می‌شود. ولی احمدی‌نژاد در دوره دوم مشخص شد که روی خودش کار نکرده است.

در حال حاضر در میدان جنگ هستیم و در میدان جنگ زین عوض نمی‌کنند. در این زمان وقتش نیست که وزیر بهداشت یا استاندار را عوض کنند. گذشته از حسن‌های دولت باید انتقادهایی نیز کرد که طبق اصل ۱۱۰ قانون اساسی سیاست‌های کلی نظام با رهبری است. بايد به آقاي احمدي‌نژاد گفت شما به چه دلیل در سازمان ملل می‌گویی باید مذاکره کنیم وآن‌ها نیز توجهی به شما نکردند. این حرف که گفتند ما این همه تلاش نکردیم که دولت را تا اینجا برسانیم و تحویل بدهیم یعنی ما برای انتخابات آینده نظر داریم. خیر این‌گونه نیست و کسی به شما تضمین نداده است که شما باشید و نفس منشا این اتفاقات است.

فرض ما این است که ناآرامی‌ها از شهرستان‌ها به جای تهران شروع شود


جانشین مجتمع دانشگاهی امام حسین (ع) باتاکید بر اینکه رمز پیروزی پیروی از ولی امر است، تشریح کرد: در افکار عمومی جا افتاده است که مشایی به احمدی‌نژاد الهام بخشی دارد و جایگاه مشورتی دارد و اگر کسی متکی به خودش نباشد آسیب پذیری دارد ولی در کل باید برای او دعا کرد که عاقبت بخیر شود، برگردد و سوار کشتی انقلاب شود.

وی در ادامه با اشاره به حوادث ۸۸ تصریح کرد: تحلیل امروز ما این است که مسائل معیشتی که عوامل مختلفی مثل سوء مدیریت و تحریم و غیره در آن دخیل هستند در فراوانی نارضایتی‌ها اثر بگذارد و بعید نیست بستر اقتصادی آماده باشد و در زمان انتخابت نیز سیاسی‌ها بخواهند از این استفاده کنند. ولی اگر تا دو ماه دیگر وضعیت در ایران و سوریه و عراق همین‌گونه که حال است باشد،

غرب ما را دعوت به همکاری می‌کند. در کل تجربیاتی در بحث مناظره‌ها داریم و ما در حال حاضر داریم کاندیدا‌ها را با خطوط قرمز آشنا می‌کنیم که این تجربیاتی است که از فتنه پیش به دست آوردیم. هم حریف شکست خورده این تجربه را دارد که با نظام سرشاخ شود و هم ما تجربه داریم. در حوادث اخیر بازار انصافا مدیریت بحران ما از آنچنان بلوغ و شایستگی برخوردار بود که شما دیدید چقدر زیبا به استقبال مسائل بازار رفتیم و کنترل کردیم.

ولی خب دشمن هم اتاق فکر دارد و ممکن است از همان راهی که قبل آمده دیگر وارد نشود و فرض ما این است که ناآرامی‌ها از شهرستان‌ها به جای تهران شروع شود. امکان دارد مسائل معیشتی خیلی تاثیر گذار باشد و قشر زحمت کش و آسیب‌پذیر در مسائل آینده شرکت داشته باشند ولی ما تجربه مقابله با آن را داریم.

سوريه حب علي ندارد اما بغض معاويه دارد

این عضو ارشد سپاه پاسداران در پاسخ به اظهاراتی که بعضی از خواص مانند عسگر اولادی درقبال فتنه داشتند، گفت: در هر تحولاتی ممکن است آرایشات به هم بخورد و دوست امروز دشمن فردا شود. ما در حال حاضر در حال درمان مجروحات جنگ نرم درحوادث اخیر هستیم از آیت ا... گرفته تا سردار و در کل این موضع گیری برای این آقا که هیچی برای بزرگ‌تر از ایشان نیز اتفاق می‌افتد.

وی در پایان به کمک‌های سوریه به ایران در برابر عراق اشاره و تصریح کرد: به دلیل اینکه بشار اسد و پدرش در دوران دفاع مقدس و زمانی که صدام می‌خواست جنگ را عربی و عجمی نشان دهد، در کنار ما این اقدام را خنثی کردند و به ما کمک کردند و از معدود اعرابی هستند که در مقابل اسرائیل ایستادند ما نیز به آن‌ها کمک می‌کنیم. ولی با‌ید بر این نکته تاکید کرد که درکل سوریه نیز به دنبال منافع خودش که بلندی‌های جولان است می‌رود و حب علی ندارد ولی بغض معاویه در دل دارد.

مردم جهان درباره ایران چگونه فکر می کنند؟ (+نمودار)

 
آخرین نظر سنجی موسسه "پیو" پلسخ می دهد
۷۶ درصد از پاکستانی های شرکت کننده در این نظر سنجی گفته اند که نظر مثبتی نسبت به ایران دارند و 91 درصد از آلمانی ها گفته اند که نظر منفی نسبت به ایران دارند.
موسسه نظر سنجی " پیو" (pew) در نظر سنجی خود از میان مردم کشورهای مختلف نظر آنها را درباره ایران مورد ارزیابی و سنجش قرار داده است.

به گزارش عصر ایران بر اساس یافته های این نظر سنجی مردم پاکستان بیشترین احساس مثبت را نسبت به ایران دارند و آلمانی ها منفی ترین نظر را درباره ایران دارند.

76 درصد از پاکستانی های شرکت کننده در این نظر سنجی گفته اند که نظر مثبتی نسبت به ایران دارند ، در حالی که 91 درصد از آلمانی ها گفته اند که نظر منفی نسبت به ایران دارند.

پس از پاکستانی ها مردم لبنان و تونس با 39 درصد در رده دوم و سوم دوستداران ایران قرار گرفته اند.

روسیه و یونان و ترکیه نیز به ترتیب با 36 ، 27 و 26 درصد در رده های چهارم و ششم این نظر سنجی قرار گرفتند.





مردم آمریکا با 13 درصد نظر مثبت نسبت به ایران در رده هفدهم قرار گرفته اند و مردم ایتالیا با 5 درصد احساس مثبت نسبت به ایران در جایگاه 21 (آخر)قرار دارند.

همچنین بر اساس نظر سنجی موسسه پیو مردم آلمان با 91 درصد نظر منفی نسبت به ایران در جهان بیشترین احساس منفی را نسبت به ایران دارند و پس از آلمان ، مردم فرانسه و ایتالیا به ترتیب با 86 و 85 درصد منفی ترین نظر را نسبت به ایران داشته اند.





در این لیست مردم آمریکا با 68 درصد نظر منفی نسبت به ایران در جایگاه 12 قرار گرفته اند و مصری ها هم با 76 درصد نظر منفی نسبت به ایران در رده هشتم قرار دارند.

مردم پاکستان اما در این لیست در رده آخر (21) قرار دارند و تنها 8 درصد از پاکستانی ها اعلام کرده اند که نظر منفی نسبت به ایران دارند.

مردم چین با 62 درصد نظر منفی نسبت به ایران در رده چهاردهم این لیست هستند.

زن‌ نیمه‌ برهنه؛ نماد ایران‌ در نمایشگاه‌ یونسکو! / عکس

اسپانسر طراحی و نقاشی خرس متعلق به كشور ایران در این نمایشگاه سفارت جمهوری اسلامی ایران در برلین است.

به گزارش نیمروز به نقل از خبرنامه دانشجویان، طی چند روز گذشته نمایشگاهی تحت عنوان «خرس های دوست و متحد» متشكل از 140 خرس كه هر كدام نماد یك كشور با طراحی و نقاشی خاص كه بیانگر و معرف فرهنگ و تمدن آن كشور است از سوی سازمان یونسكو و در مقابل برج ایفل در كشور فرانسه برگزار گردیده است.

براساس این گزارش طبق اعلام سازمان یونسكو هدف از برگزاری این نمایشگاه تلاش برای صلح جهانی اسك و ملت ها با فرهنگ ها و مذاهب گوناگون می توانند دست در دست هم و در كنار هم و با صلح زندگی كنند.

شكل این نمایشگاه به این صورت است كه خرس ها دست در دست هم داده اند و بر روی بدن هر یك از خرس ها توسط مسئولان هر كشور نماد كشورشان طراحی و نقاشی شده است و در نمایشگاهی كه همه ی كشورها سعی می كنند به بهترین وجه و زیركانه فرهنگ , تمدن و سمبلهای خویش را به دیگران عرضه كنند جای بسی تاسف و تاثر است كه نماد و سمبل ایران "زنی نیمه لخت" است و نكته ای كه هر بیننده را به خود جلب می كند "كور بودن یكی از چشمان ایران" است.

این در حالیست كه اسرائیل برای خودش "قلب" طراحی می كند به عنواد نماد عشق و یا عراق "حرم امامان بزرگوار" را نماد خویش معرفی می كند و حتی افغانستان هم بسیار زیبا به معرفی فرهنگ خویش می پردازد.

براساس این گزارش اسپانسر طراحی و نقاشی خرس متعلق به كشور ایران در این نمایشگاه سفارت جمهوری اسلامی ایران در برلین و طراحانش افرادی به نام های دكتر «فدوی» و دكتر «نوروزی طلب» بوده اند.

زن  نیمه  برهنه؛ نماد ایران  در نمایشگاه  یونسکو! / عکس

زن  نیمه  برهنه؛ نماد ایران  در نمایشگاه  یونسکو! / عکس


 

قیمت انواع فحش در بازار! (طنز)

 

قیمت ها لحظه ای است و هیچ اعتباری به آنها نیست، زیاد بر این اساس، دست به کار نشوید


اول:
وکیل مدافع رحیم‌مشایی: درخصوص توهین به آقای مشایی، دادگاه مداح مطرح را به ۵ هزار تومان جزای نقدی محکوم کرد که این محکومیت با استناد به ماده ۶۰۸ قانون مجازات اسلامی در نظر گرفته شده است.

بعد از خبر:
در گفتگوی زنده با سخنگوی اتاق مبادلات ارزی آخرین قیمت جریمه فحش در بازار بورس کشور اعلام شد: (قیمت ها لحظه ای است و هیچ اعتباری به آنها نیست، زیاد بر این اساس، دست به کار نشوید)

- فحش سیاسی خودی‌ها به دولت: ۵هزار تومان

- فحش سیاسی غیرخودی‌ها به دولت: ۴۱۷هزار تومان و ۳ ریال(نسبت به سال ۸۸، بالغ بر ۷۲ درصد کاهش داشته)

- فحش سیاسی خودی‌ها به مخالفان دولت: سفر تفریحی به پیست آبعلی با قلیان سه سیب گلابی

- فحش سیاسی دولتی ها به مخالفان دولت: به خاطر نوسانات بیش از حد، هنوز قیمت گذاری نشده و شناور است.

- فحش ورزشی به داور: جریمه ندارد.

- فحش ورزشی به بازیکن: در صورت تکرار، ۲ هزار تومان

- فحش فرهنگی به دولت: رایگان

- فحش فرهنگی به اهل فرهنگ: جریمه نقدی ندارد، ۱۵ هزار تومان تشویقی استعلاجی! و پیشنهاد ساخت سریال الف ویژه و فیلم سینمایی فاخر.

- فحش اقتصادی خودی‌ها به دولت: رایگان.(۱۳۰ درصد کاهش نسبت به سال ۸۸)

- فحش اقتصادی غیرخودی‌ها به دولت: دو ماه حبس تعزیری قابل خرید با ارز آزاد.
اشخاص حقیقی

- فحش به رحیم مشایی: ۵ هزار تومان

- فحش به ۲+۱: چند ساعتی است که از تیم کارشناس این بخش خبری در دست نیست!

- فحش به خاتمی: علاوه بر ثواب ویژه دنیوی، سه عدد شارژ رایگان ایرانسل و حواله دریافت بنزین رایگان

- فحش به رویانیان: قیمت‌گذاری نشده است.

- فحش به فردوسی پور: رایگان

- فحش به کفاشیان: بدون جریمه و ۱۵ هزار تومان تشویقی استحقاقی!

- فحش به وزیر آموزش و پرورش: محرومیت از تحصیل با تخفیف تحصیل در مدرسه بدون گاز با بخاری نفتی.

 محسن حدادی

طرح جدید استخدامی خودزنی اداری است /دولتی که نمی‌تواند کار کند ماندنش موضوعیت ندارد

انتقادهای صریح عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس در گفتگو با «فردا
اگر چنین چیزی باشد که اصلا فاجعه است. اگر دولت بخواهد به همین شکل برخورد کند فکر نمی کنم چیزی را برای دولت بعدی باقی بگذارد.کل دریافتی های دولت در سال آینده از نفت شاید حدود 50 درصد سال 90 باشد یعنی از 70 هزار میلیاردی که در بودجه سال 91 پیش بینی شده است، شاید 30 تا 35 هزار میلیاردش بیشتر محقق نشود.
 

در شرایطی که برخی از دستگاههای کشوری و همچنین برخی طرح های عمرانی از عدم تخصیص بودجه مصوب گلایه دارند و گفته می شود که درآمدهای دولتی با کاهش قابل توجهی روبه رو شده، مصوبه دولت برای استخدام تعداد زیادی نیروی انسانی بحث برانگیز شده است. به رغم اعلام خبر مجوز استخدام حدود 120 هزار نفر به استانداران سراسر کشور، محمدرضا خباز عضو هیات تطبیق مصوبات دولت با قوانین مجلس گفته است که این مجوز ها جمعیتی حدود 500 هزار نفر را شامل می شود. در همین ارتباط گفتگو کرده ایم با دکتر جعفر قادری عضو کمیسیون برنامه و بودجه و نماینده مردم شیراز در دوره های هشتم و نهم مجلس شورای اسلامی. قادری می گوید اگر تعداد 500 هزار نفر صحیح باشد فاجعه ای در حال وقوع است که قابل جمع کردن نیست.

آقای قادری شما در جریان خبرهای مربوط به مصوبات استخدامی دولت هستید. به نظر شما این قبیل مصوبات با توجه به شرایط اقتصادی کشور چقدر منطقی و کارشناسی شده است؟ تبعات مثبت یا منفی افزوده شدن این تعداد نیروی انسانی به بدنه دولت چیست؟

در شرایطی که دولت شدیدترین مشکلات مالی را دارد، توسعه تشکیلات بدین شکل نه تنها کمکی به حل مشکلات نمی کند بلکه آنها را بیشتر می نماید. شرایط اقتصادی فعلی به گونه ای است که اتفاقا دولت هم به لحاظ میزان پرداخت به کارکنان و هم از نظر کاهش کارکنان باید پیش قدم شود. نیروی که استخدام می شود بدنبالش فضا و امکانات جدید می خواهد که همه اینها هزینه زاست. اگر حساب کنیم که دولت برای هر فرد بطورمتوسط حدود 15 میلیون تومان در سال پرداخت می کند آنگاه استخدام 120هزار نفر چیزی حدود 19 هزار میلیارد تومان بار مالی دولت را اضافه می کند. دولت باید بر اساس قانون و تا جایی که قانون اجازه داده نیرو استخدام کند. یعنی به ازای هر سه نیرو که از دولت خارج می شود می تواند یک نیرو استخدام کند مطابق با قانون خدمات کشوری. اگر چه در شرایط فعلی حتی بشود از آن قانون هم عدول کرد و استخدام ها را به شرایطی موکول کرد که به لحاظ اقتصادی وضعیت بهتر باشد و دولت بتواند منابع جدید برای پرداخت داشته باشد. ولی با این شرایطی که الان دارد استخدام نیروی جدید نمی شود.

ما الان شاهد هستیم که در شرکت های برق، آب ، گاز و پالایش و پخش و مجموعه شرکت های وابسته به دولت، دیون زیادی متوجه دولت است و دولت از عهده پرداخت آنها بر نمی آید. دانشگاهها و بیمارستانها شدیدا با مشکلات مالی مواجه هستند. سال گذشته علاوه بر اینکه کل حقوق و مزایا و هزینه جاری بخش هایی مثل آموزش عالی و بهداشت و درمان را دادیم، در حوزه بهداشت و درمان چیزی حدود 3-4 هزار میلیارد تومان هم اضافه دادیم. اما امسال از آنچه که بودجه مصوب است 70 درصد بیشتر پرداخت نمی کنیم. طبیعی است که مشکلات جدی متوجه دستگاههای مختلف است. در این شرایط هزینه تراشیدن برای سیستم اداری مشکلات جدی و جدیدی را ایجاد می کند و اگر نگاهمان این باشد که مشکل بیکاری را از طریق استخدام های دولتی حل کنیم، بدترین شکل موجود است که نه تنها مشکل را حل نمی کند بلکه هزینه های جاری دولت را بالا می برد و عملا خودش ضد اشتغال می شود و در بلند مدت مشکلات جدی تری را متوجه اشتغال می کند.

البته آقای خباز در گفتگویی گفته اند که دولت مجوز استخدام حدود 500 هزار نفر را به استانداران در سراسر کشور داده است.

اگر چنین چیزی باشد که اصلا فاجعه است. اگر دولت بخواهد به همین شکل برخورد کند فکر نمی کنم چیزی را برای دولت بعدی باقی بگذارد. همین 120 هزار نفر را توضیح دادیم که مشکلات جدی ایجاد می کند اگر 500 هزار نفر باشد که دیگر هزینه های دولت خیلی بالا می رود. کل دریافتی های دولت در سال آینده از نفت شاید حدود 50 درصد سال 90 باشد یعنی از 70هزار میلیاردی که در بودجه سال 91 پیش بینی شده است، شاید 30 تا 35 هزار میلیاردش بیشتر محقق نشود. به دنبال کاهش درآمدهای نفتی، درآمد حاصل از سود بازرگانی و گمرکی هم به علت کاهش واردات و تغییر ترکیب واردات کاهش می یابد. درآمدهای مالیاتی هم رشدی نداشته یا رشدش قابل توجه نبوده است. سایر درآمدهای دولت هم به همین شکل است.بحث واگذاری ها هم مشکلی از دولت حل نمی کند چون در مرحله ای هستیم که شرکت های ارزشمند اکثرا واگذار شده و شرکت های توزیعی برق و آب و گاز مانده که خودشان نیازمند کمک هستند. بنابر این با این وضعیتی که وجود دارد، استخدام های جدید خودزنی اداری است که مشکلاتی را برای سیستم اداری پیش می آورد. تجربه نشان داده که توسعه سیستم اداری نه تنها از مشکلات موجود گره گشایی نمی کند بلکه خودش هم مساله ساز می شود و فضای کسب و کار را بیشتر از رونق می اندازد. یکی از دلایل پایین بودن راندمان در سیستم اداری ما همین نیروهای مازاد هستند.

آنچه در این میان مشهود و البته متناقض است اینکه عملکرد دولت مخالف با جهت گیری کلی نظام و حتی مصوبات مجلس و خود دولت است. دولت از یک طرف وزارتخانه ها را به منظور کوچک کردن دولت در هم ادغام می کند و از هر گونه استخدام در تهران جلوگیری می کند و از طرف دیگر به یکباره چنین مصوبه ای را مطرح می کند؟ به نظر می رسد انگیزه ها خیلی انگیزه های اقتصادی نیست و ریشه در انگیزه های دیگری دارد؟

انگیزه های هر چه باشد این کار باعث می شود که سیستم اداری در مخمصه ای بیفتد که برای سالهای سال قابل جمع کردن نباشد. در سالهای آینده دولت قطعا نمی تواند از عهده افزایش هزینه ها بر بیاید و طبعا ما مشکلات جدی خواهیم داشت. اگر 500 هزار نفر صحت داشته باشد که دیگر فاجعه است و قابل جمع کردن نیست. به هر حال با هر انگیزه ای این کار صورت بگیرد به نفع دولت نیست و به لحاظ سیاسی حتی به ضرر دولت هم هست.

به نظر می رسد دولت چنین تصوری دارد که برخی اقدامات و طرح های به ظاهر عامه پسند و تبلیغاتی را کلید می زند و اگر با مخالفت مجلس و کارشناسان روبه رو شد، آنگاه این گونه وانمود می کند که دیگران نمی گذارند یا نگذاشتند دولت کارش را بکند. مثلا می گوید ما می خواستیم استخدام کنیم و بیکاری را حل کنیم ولی مجلس نگذاشت یا می خواستیم یارانه نقدی را بیشتر کنیم ولی مجلس نگذاشت.

ببینید اگر کارهای عمرانی و برنامه های اقتصادی دولت نتواند مردم را اقناع کند، طرح موضوعات به این شکل مشکل دولت را حل نمی کند. اینکه گفته شود« نمی گذارند» در دولت های گذشته هم دیده می شد. اینکه گفته می شود مجلس نگذاشته؛ اتفاقا این نقطه قوت دولت نیست بلکه نشان از ضعف دولت است. چون اگر کار دولت درست بود که مجلس مانع نمی شد پس اگر مجلس نگذاشته یعنی اینکه یا دولت نمی تواند یا به گونه ای برخورد کرده که مجلس مانع از انجام آن شده است. خوب دولتی که نمی تواند کار کند ماندنش دیگر موضوعیت ندارد جا را خالی کند تا کسی دیگری بیاید و کارها را انجام دهد. بنابر این من فکر نمی کنم این شیوه ها گرهی از کار دولت بگشاید.

مجلس در برابر این مصوبه چه خواهد کرد. البته رئیس مجلس در خصوص استخدام 1500 نفر در نهادریاست جمهوری خارج از چارچوب های رسمی به آقای رئیس جمهور نامه نوشته و آن را مغایر با قانون دانستند. درباره موضوع مجوز استخدام به استانداری ها نمایندگان چه می توانند بکنند؟

کاری که نمایندگان می توانند در این مورد بکنند این است که ردیف بودجه برای آن اختصاص ندهند. مسلما ما در زمان بررسی بودجه فقط آن مجوزهایی که در چارچوب قانون باشد برایش بودجه می گذاریم و خارج از آن را تامین بودجه نمی کنیم.

چه کسی راست می‌گوید؛ رئیس‌جمهور یا مجلس؟

تناقض ۶ درصدی در نرخ رشد اقتصادی کشور

هرچند رئیس‌جمهور در مصاحبه‌های تلویزیونی خود، همواره از رشد اقتصادی کشور به یکی از شاخص‌های نشان‌دهنده پیشرفت اقتصادی در دولت نهم و دهم یاد می‌کند و همچنین رشد اقتصادی کشور را بیش از ۵ درصد می‌داند، گویا آمار و بررسی‌های دیگری در این میان هست که نه تنها رشد اقتصادی کشور را مثبت نمی‌دانند، بلکه آن را منفی ۹ دهم درصد می‌دانند.به گزارش «تابناک»، محمود احمدی‌نژاد همواره در سخنان و مصاحبه‌های خود آمار رشد اقتصادی کشور را مثبت می‌داند و این شاخص را شاهدی بر پیشرفت‌های اقتصادی در دولت خود اعلام می‌کند. به اذعان وی، میزان رشد اقتصادی کشور، بیش از ۵ درصد بوده و یکی از دلایل آن، اجرای هدفمندی یارانه‌هاست.

اما مجلس و کمیسیون برنامه و بودجه، گویا نظر دیگری دارد! عزت‌الله یوسفیان ملا امروز اعلام کرده که نرخ رشد اقتصادی کشور، منفی ۰.‌۹ درصد است. وی در گفت‌وگو با تابناک درباره جزییات آمار خود گفت: این آماری است که اعضای کمیسیون برنامه و بودجه بر پایه بررسی‌های خود از شاخص‌های کلان اقتصادی به دست آورده‌اند.

یوسفیان ملا افزود: در این میان، هیچ آمار مطمئنی از نرخ رشد اقتصادی کشور نیست و رئیس جمهور که نرخ رشد اقتصادی را ۵ درصد اعلام می‌کند، باید بگوید که آمار خود را از چه منبعی به دست آورده است.

رئیس جمهور راست می‌گوید یا مجلس؟

اما میان آمار اعلامی رئیس جمهور و آنچه کمیسیون برنامه و بودجه به آن رسیده است، اختلاف فاحشی در حد ۶ درصد در نرخ رشد اقتصادی دیده می‌شود. فاجعه بودن این تناقض هنگامی بزرگ‌تر جلوه می‌کند که دریابیم نرخ رشد اقتصادی به قدری در برنامه‌ریزی کشور اهمیت دارد که‌ گاه حتی اختلافات دهم درصدی در این شاخص، منجر به شکست بسیاری از برنامه‌ها و اهداف آتی در اقتصاد یک کشور می‌شود.

این شاخص به اندازه‌ای در اقتصاد دارای اهمیت است که در کشورهای پیشرفته و همچنین در حال توسعه، بازارهای مالی و سرمایه و کالا، با کوچک‌ترین نوسانی در آمار این شاخص واکنش‌های سریع نشان می‌دهند و مثبت و منفی بودن نرخ رشد اقتصادی، طیف معنایی به وسعت رکود تا توسعه را در بر دارد.

حال چگونه است که در کشور ما، یک آمار نرخ رشد اقتصادی را ۵ درصد می‌داند و آمار دیگر آن را منفی ۰.‌۹ درصد؟! در چنین شرایطی باید به کدام آمار متوسل شد و بر پایه کدام یک باید برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری کرد؟ آیا ملاک آمار رئیس جمهور بوده و اقتصاد کشور در حال پیشرفت است، یا آن که در سال گذشته، رکود اقتصادی و عقب‌گرد در حوزه اقتصاد کشور را دیده‌ایم؟

سهم دولت در معوقات بانکی

امروز کاظم جلالی، رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس اعلام کرده که رقم معوقات بانکی به هفتاد هزار میلیارد تومان رسیده است.

وی اشاره کرده که هم‌اکنون شاهد برخی اخبار در کشور نظیر معوقات بانکی هستیم و اینکه بخش عمده‌ای از این معوقات در دست چند صد نفر است، سبب شده که حجم معوقات بانکی در اوضاع کنونی به هفتاد هزار میلیارد تومان برسد.

جلالی بخشی از مشکلات در حوزه مبارزه با جرایم اقتصادی را ناشی از کهنه بودن قوانین موجود دانسته و گفته است: اکنون بیش از ۱۰۸ سال است که در کشور ما پارلمان شکل گرفته، ولی تاکنون چقدر قوانین ما به روز و کارآمد شده است؟!

گویا امروز شمس‌الدین حسینی نیز در مجلس، گلایه‌هایی از وضعیت معوقات بانکی داشت! عزت‌الله یوسفیان ملا، در بخش دیگری از گفت‌وگوی خود با تابناک اشاره کرد، به اذعان خود وزیر اقتصاد اکنون شرکت‌های دولتی، یکی از بزرگترین معوقات را به سیستم بانکی کشور دارند و سهم این شرکت‌ها در معوقات بسیار بالاست.

وی افزود: هرچند بحث معوقات بانکی، از مسئولیت‌های وزیر اقتصاد نیست، ایشان خود گلایه‌هایی از این معوقات داشتند و حتی نام برخی از این شرکت‌ها را به زبان آوردند.


این در حالی است که محمود احمدی‌نژاد در آخرین سخنرانی خود اعلام کرد که معوقات بانکی در دست سیصد نفر است. حال باید پرسید چه میزان از این سیصد نفر، جزو شرکت‌های دولتی هستند که به گفته وزیر اقتصاد، سهم بزرگی هم در معوقات بانکی دارند؟

گزارش‌های وزارت اطلاعات از تخلف ارزی دولت

از زمان واگرایی نرخ ارز در بازار آزاد با ارز مرجع، همواره یک پرسش بزرگ برای بسیاری از مردم و کار‌شناسان مطرح بود؛ این که مابه‌التفاوتی که از این واگرایی در نرخ ارز ناشی می‌شود، به کجا می‌رود؟ بسیاری بر این باورند که دولت این مابه‌التفاوت را در راستای اهداف خود از جمله کسری بودجه و پرداخت یارانه نقدی استفاده می‌کند؛ مسأله‌ای که رئیس‌جمهور کلاً منکر آن است و قویاً آن را تکذیب می‌کند. اما آیا حرف و عمل دولت، یکی است؟به گزارش «تابناک»، اکنون نرخ ارز مرجع با ارز در بازار آزاد، تفاوتی فاحش دارد و این واگرایی دو مسأله اصلی پدید آورده است؛ یکی رانت حاصل از آن برای کسانی که به ارز مرجع دسترسی دارند و دیگر آن که خود دولت امکان استفاده از این مابه‌التفاوت را برای اهداف خویش در اختیار دارد.

بنا بر این گزارش، از زمان آغاز این واگرایی بین نرخ ارز و پدید آمدن چندین نرخ ارز در اقتصاد کشور، برخی کار‌شناسان بر این باور بودند که دولت بیشترین استفاده را از افزایش نرخ ارز می‌برد؛ چه در تجارت خارجی و چه در اقتصاد داخلی و برای جبران کسری بودجه و پرداخت یارانه نقدی و از راه فروش ارز در اختیار بازار آزاد.

البته رئیس جمهور چندین بار منکر این امر شده است. وی در آخرین گفت‌وگوی تلویزیونی خود، هر گونه فروش ارز از سوی دولت در بازار آزاد را انکار کرد و گفت: ارزی که در بازار آزاد فروخته می‌شود، تنها ارز در اختیار شرکت نفت است و دولت هیچ ‌گاه ارز در اختیار خود را در بازار به فروش نرسانده تا مابه‌التفاوتی در این میان برای دولت باشد.

اما سخن رئیس‌جمهور را باید چگونه ارزیابی کرد؟

قانون اجازه فروش ارز به دولت با نرخ آزاد را داده است

در گفت‌وگوی مفصل تابناک با غلامرضا کاتب، سخنگوی کمیسیون برنامه و بودجه مجلس، وی در پاسخ به این که آیا مابه‌التفاوتی از نرخ ارز در اختیار دولت هست و آیا انکار رئیس جمهور در این میان درست است، گفت: ما باید بر پایه قانون حرف بزنیم. قانون دولت را مکلف کرده، در صورتی که تصمیم به فروش ارز داشت، این ارز را با نرخ شناور آزاد بفروشد. وقتی قانون صراحت دارد، پس فروش ارز با نرخ آزاد از سوی دولت وجود دارد. ما نیز قانونی تصویب کردیم که این مابه‌التفاوت باید به حساب خزانه برود. بانک مرکزی اجازه فروش ارز با نرخ ۱۲۲۶ را ندارد. خوشبختانه در اینجا هیچ خلأ قانونی نداریم.

وی در پاسخ به این پرسش که هرچند خلأ قانونی در این مورد نداریم، اما آیا خلأ عملیاتی از سوی دولت (تخلف از قانون) داریم یا خیر گفت: وزارت اطلاعات، گزارش‌هایی مبنی بر وجود خلأ عملیاتی به ما داده و ما به دنبال این هستیم که با معاونت راهبردی ریاست جمهوری به یک نتیجه قطعی برسیم. وی اشاره کرد که رقم دقیق این تخلف هنوز مشخص نیست.

در این باره باید گفت، این مشخص است؛ در حالی که رئیس جمهور به شدت منکر فروش ارز دولتی با نرخ آزاد است و نیز وجود مابه‌التفاوت نرخ ارز را برای دولت انکار می‌کند، گویا مستنداتی از تخلفات ارزی و قانونی دولت وجود دارد که در اختیار مسئولان مربوطه در مجلس و دیگر ارگان‌هاست!

پس چرا محمود احمدی‌نژاد منکر این قضایاست؟

به گفته غلامرضا کاتب، کسری بودجه دولت، برابر با ۵۴ هزار میلیارد تومان است. دولت همواره از افزایش یارانه نقدی دم می‌زند. هزینه‌های جاری دولت به شدت افزایش یافته و کاهش درآمد نفتی، مهمترین منبع درآمدی دولت برای جبران هزینه‌ها را از بین برده است. دولت، گویا چاره‌ای جز فشار بر بانک مرکزی برای چاپ پول بیشتر و یا فروش ارز با نرخ آزاد در بازار ندارد!

اما شاید انکار دولت برای فروش ارز به نرخ آزاد، برای این است که این مبلغ بدون واریز شدن به حساب خزانه در راستای اهداف دولت برای کسری بودجه و جبران هزینه‌ها استفاده شود. شاید انکار دولت، به معنی باز بودن دست مسئولان اجرایی برای استفاده از این مابه‌التفاوت در راستای خواست و هدف خود است؛ شاید!

در این میان، هرچند انکار محمود احمدی‌نژاد قویاً تکرار می‌شود، با توجه به سخنان مسئولان، دیگر نمی‌توان شک کرد که تخلفاتی ارزی به هر دلیل صورت گرفته است؛ هرچند رقم دقیق آن هنوز رسماً مشخص نیست، ولی نمی‌توان از وجود آن چشم‌پوشی کرد.

گزارش پنتاگون: وزارت اطلاعات ایران قوی ترین در خاورمیانه

این گزارش دستگاه اطلاعاتی ایران را با 30 هزار پرسنل در زمره قوی ترین دستگاه های اطلاعاتی جهان برآورد کرده است که شعاع عملیاتی گسترده ای از خاورمیانه، اروپا تا قاره آمریکا را در بر می گیرد.
بر اساس یک گزارش جدید که از سوی وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون)تهیه شده وزارت اطلاعات ایران یکی از قوی ترین دستگاه های اطلاعاتی امنیتی در جهان و خاورمیانه است.

به گزارش عصر ایران این گزارش 64 صفحه ای که در ماه دسامبر گذشته تهیه شده دستگاه اطلاعاتی ایران را با 30 هزار پرسنل در زمره قوی ترین دستگاه های اطلاعاتی جهان برآورد کرده است که شعاع عملیاتی گسترده ای از خاورمیانه، اروپا تا قاره آمریکا را در بر می گیرد.

در این گزارش آمده است که وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران هر جا که منافع دولت جمهوری اسلامی ایران اقتضا کند وارد عمل می شود و اشراف اطلاعاتی گسترده ای دارد.

در این گزارش همچنین آمده است وزارت اطلاعات ایران علاوه بر ایرانی ها بسیاری از ملیت های دیگر از جمله انگلیسی ها و یهودیان را در استخدام دارد.

بر اساس این گزارش دستگاه اطلاعاتی ایران از برخی گروه ها چون حماس و حزب الله که از سوی آمریکا در لیست گروه های تروریستی قرار دارند حمایت های همه جانبه مالی و، لجستیک و تسلیحاتی به عمل می آورد.

این گزارش همچنین می افزاید وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران شعاع عملیاتی گسترده ای در سطح جهان دارد که شامل کشورهای خاورمیانه و اروپایی تا آمریکای لاتین و حتی درون خاک آمریکا می شود.

این گزارش می افزاید استراتژی ایران برای حضور در حیات خلوت آمریکا به صورت تقویت حضور گروه شیعه حزب الله در آمریکای لاتین به مورد اجرا در می آید که وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در همراهی با سپاه قدس آن را عملیاتی می کنند.

در این گزارش همچنین به توان بالای شبکه اطلاعاتی امنیتی ایران در منطقه اشاره دارد و حتی می نویسد ایران درون خاک اسراییل (سرزمین های اشغالی) شبکه اطلاعاتی دارد که شامل عرب ها و حتی یهودیان اسراییلی می شود.

این گزارش همچنین می افزاید دستگاه اطلاعاتی ایران از زمان مجهز شدن به دو ایستگاه استراق سمع الکترونیکی (در سال 2006) در خاورمیانه شعاع عملیاتی خود در منطقه خاورمیانه و دریای مدیترانه را با همکاری سوریه تقویت کرده است. محل یکی از این ایستگاه ها در منطقه الجزیره در شمال سوریه و دیگری در منطقه بلندی های جولان است.

این گزارش همچنین به تاسیس یک مرکز فرماندهی جنگ سایبری با توان دفاعی و هجومی از سوی ایران پس از حمله ویروس استاکس نت در ژوئن 2010 به تاسیسات هسته ای ایران اشاره کرده است.

وقتی شهدا ما را غافلگیر میکنند؛


 

 

وبلاگ خاطرات جبهه در جدیدترین نوشته خود آورده است:

روزی است مثل روزهای دیگر. هشتصد شهید را مردم تشییع کرده و بردوش می برند تا محل معراج شهدای تهران. سخنرانی می شود. سینه زنی، مداحی و خداحافظ. من نمی روم. طبق روال همیشگی می مانم تا سوژه شکار کنم. زمزمه ای میان بچه های معراج است. می گویند: سه تا از شهدا گوشتی هستند ... بدن شان سالم است ...

جا می خورم. خیلی جالب است پس از سیزده سال، بدن سالم باشد. می روم سراغ شان. سراغ حاجی بیرقی مسئول معراج شهدا؛ قبول نمی کند که عکس بگیرم. سراغ همه می روم. سید حسینی، رنگین و هر کس که می شناسم. نمی شود. آخرش حاجی بیرقی می گوید:
حالا برو تا بعدا ببینم چی می شه ...

چه قدر سخت بود. به هردری زدم، نمی شد. عجیب به سرم افتاده بود بروم تفحص. به هر کسی می گفتم، سریع بهانه می تراشید. نه سابقه جبهه برای شان اهمیت داشت و نه خبرنگاری. دست آخر دوستی و رفاقت و در یک کلام پارتی بازی، کار خودش را کرد و رفتم. محمد شهبازی و سید احمد میرطاهری واسطه شدند تا بروم و چشمم بیفتد به فکه و شهدا.

ساعت از یک نیمه شب گذشته است. ساک دوربین را می اندازم دوشم. پسرکوچکم سعید که هنوز بیدار است، بهانه می گیرد. می گویم:
- می رم معراج شهدا عکس بگیرم.
می گوید: تو که صبح اون جا بودی، دیگه این وقت شب از چی می خوای عکس بگیری؟!
ولی می روم. خیابان ها خلوت است و سکوت حکم فرما. گاز موتور را می گیرم. ذکریات ومراثی ای را که درذهن دارم، با خود زمزمه می کنم. همه اش فکر این هستم که با چه صحنه ای روبه رو خواهم شد. چه گونه بدن شان سالم مانده. چه سرّی در میان است؟ در همین افکار غوطه ورم که یکی دوبار نزدیک است تصادف کنم.

جسد سالم شهيد پس از 13 سال+تصاوير


می رسم به کوچه محل معراج شهدا. سربازی در را باز می کند و داخل می شوم. کامیون ها روشن هستند و منتظر تا شهدا را داخل شان بگذارند. هرکدام متعلق به یک شهر و شهرستان هستند. سراغ حاجی بیرقی را که می گیرم پیدایش می کنم. در حیاط پشت دارد ترتیب قرارگرفتن شهدا را درکامیون وارسی می کند. خیلی دقت دارد تا اشتباهی صورت نگیرد. جلو می روم و خسته نباشید و سلام و علیک. تعجب می کند. چشمش که به ساک دوربین عکاسی روی دوشم می افتد، با خنده ای که انبوه خستگی کار چندروزه اخیر از آن سرازیر است، می گوید:
- این وقت شبم ول نمی کنی خبرنگار؟ مگه تو خونه و زندگی نداری؟
- خودتون گفتین که بعدا بیام. حالا هم اومدم ...
با تعجب می گوید:
- برای چی؟
تا می گویم آمده ام تا از آن شهدا عکس بگیرم، خنده ای می کند و می گوید:
- وقت گیر آوردی ها. مگه روز خدا رو ازت گرفتن؟
و نمی شود.
سرشان بدجوری شلوغ است.حق هم دارند. اصرارهایم ثمری نمی بخشد، ناکام و شکست خورده برمی گردم خانه. خیلی حالم گرفته می شود. بغض گلویم را می خراشد که نکند نتوانم آنها را ببینم. می گویند دوتای آنها پلاک ندارند، فقط چهره شان مشخص است. هرکس می تواند باشد. هاتفف بوجاریان، طوقانی، دائم الحضور یا ...
*
چه قدر سخت بود و عذاب آور. چشم ها زُل زده بودند به محلی که پاکت بیل مکانیکی فرود می آمد. همه را هیجان و اضطراب فراگرفته بود. هرکس می خواست اولین نفری باشد که بدن شهید را می بیند. لب ها می جنبیدند. همه ذکر می گفتند. صلوات بازارش در فکّه گرم بود. پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی، بر سنگر دیده بانی پاسگاه30 فکه در احتزاز بود. خورشید دیگر داشت درپشت تپه ها فرومی رفت. سرخِ سرخ شده بود. هربار بیل مکانیکی زمین را می کند، با خود می گفتم:
حالا کدام شهید را با چه چهره و مشخصاتی پیدا خواهیم کرد؟
ولی نشد. وقتی سوار ماشین شدیم که برگردیم، دیگر هوا تاریک بود. کسی جز ما، در راه نبود. جاده شنی را زیرپا گذاشتیم تا دوباره فردا صبح به امید خدا، همین راه را باز گردیم.
*
دو روزی از وعده ای که حاجی بیرقی داده، می گذرد. هرچه اصرار می کنم، ثمری نمی بخشد. هزار صلوت نذر می کنم. و این آخرین سلاح درماندگی ام است.
صبح است و یک راست از سرکار آمده ام معراج شهدا. همه هستند. سیداحمد حسینی را می کشم یک گوشه و می گویم:
- پدرآمرزیده بگم جدّت چی کارت کنه؟ مگه خودت نگفتی بعدا؟
می خندد و می گوید:
- من که به کسی قول ندادم!
رنگین هم می اندازد گردن حاج بیرقی و می گوید:
- هر چی که حاجی بگه.
آقای آشنا هم که دیگر هیچ؛ تا حاجی بیرقی نگوید اصلا نمی خندد! بدجوری حالم گرفته می شود. دست از پا درازتر می خواهم برگردم. دو سه روز دیگر تاسوعا و عاشوراست.
می گویند یکی از آنها را می خواهند روز عاشورا تشییع و دفن کنند. اگر او را نبینم، خیلی بد می شود. حتما باید او را ببینم.
*
آفتاب بهاری در فکه با گرمای تابستانی می تابید. عرقِ صورت ها با چفیه پاک می شد. کنار سیداحمد میرطاهری ایستاده بودم. علی آقا محمودوند - همان گونه که بچه ها صدایش می زنند - پشت بیل مکانیکی نشسته بود و کار می کرد. بر روی بازوی بیل، این شعر با خطی زیبا نوشته شده بود:
گُلی گم کرده ام می جویم او را به هر گُل می رسم می بویم او را
اگر جویم گلم را در بیابان به آب دیدگان می شویم او را
هربار پاکت بیل میان گُل های کوچک سفید و زرد در سینه سخت زمین فرومی رفت، این شعر را با خود زمزمه می کردم.
چشم هایم گرد شده بود به زیر پاکت بیل. در همان حال با آقاسید حرف می زدم. از خاطراتش می گفت ... ناگهان سیاهی پوتینی مرا واداشت تا فریاد بزنم:
- علی آقا نگه دار ... علی آقا نگه دار ...
به محض این که بیل از حرکت بازایستاد، پریدم وسط چاله. خودش بود، شهید. ذکر صلوات فراگیر شد. آن قدر که نگهبان پاسگاه30 در برجک نگهبانی، سرک کشید تا ببیند چه پیدا کرده ایم.
آرام و با احتیاط فراوان، پنداری ارزش مندترین چیز را یافته اند، خاک ها را با ملایمت تمام کنار زدند. آرام و بدون این که ضربه ای به استخوان ها و اسکلت بدن شهید وارد شود. چه قدر احساس دل سوزی! انگار بدن انسان زنده ای را از زیرخاک بیرون می آورند. به شایعات و چرت و پرت هایی که در شهر و حتی بین بچه های خودی رواج داشت، نمی آمد. باید دید تا فهمید.
جمجمه شهید که پیدا شد، همه صلوات فرستادند. آخرش چشمم به جمال آن شهیدی که هرلحظه منتظر آمدنش بودم، روشن شد.
*
گلعلی بابایی هم آمد به معراج. دست آخر او را پُرمی کنم تا به حاجی بیرقی بند کند. حاجی می گوید:
- روز تاسوعا بیایید برای دیدن و عکس گرفتن.
ساعت شش یا هفت است دیگر آفتاب می خواهد وداع کند. خیلی حالم گرفته می شود. سه چهار روز است می آیم و می روم، ولی سعی می کنم از پا نیفتم. اگر قرار باشد در تهران این گونه زود ناکام و ناامید شوم، پس بچه هایی که یک هفته یا ده روز تمام زمین و زمان فکه را می کاوند بلکه یک شهید پیدا کنند، باید چه کنند؟

دیگر واقعا ناامید شده ام. آخرش حاج بیرقی راضی می شود و به آشنا می گوید:
اینارو ببر سالن و فقط آن دوتا شهید رو نشون شون بده. بذار اینم عکس بگیره.
کلی خوشحال می شوم. باورش برایم مشکل است. داخل سالن می شویم. سر از پا نمی شناسم. آشنا جلوتر می رود و درِ سردخانه را باز می کند. وقتی علت در سردخانه گذاشتن آنها را می پرسم، جواب می گیرم:
- از بس بچه ها می آیند اینها را نگاه کنند، در سردخانه پنهان شان کرده ایم.
دوتابوت کوچک شاید هرکدام به طول یک متر، از سردخانه خارج می شوند. در ندارند، فقط روی شان پرچم انداخته اند. با ذکر صلوات جلو می روم. گلعلی بابایی هم فقط ذکر می گوید. پرچم را آرام و با احترام خاص کنار می زنم. الله اکبر!

جسد سالم شهيد پس از 13 سال+تصاوير


چهره ای به روشنی خورشید مقابل دیدگانم ظاهر می شود. چه قدر زیباست. هرچه بخواهم بگویم، خود تصویر می گوید. یک لحظه احساس می کنم تابلوی نقاشی ای جلویم پرده برداری می شود! گیج و مبهوت می شوم. مقابلش زانو می زنم. جلوتر می روم. گلعلی بابایی می گوید:
- مگه نمی خوای عکس بگیری؟
یادم می اندازد! سریع دوربین را آماده می کنم. از پشت ویزور دوربین هم می شود حال کرد!
هر چه صورت را در چشم دوربین قرار می دهم، راضی نمی شوم و شاید او هم راضی نیست. هر دفعه دکمه شاتر را می زنم، قدمی جلوتر می روم. و بازعکس دیگر.
*
محل کشف بدن را کاملا وارسی نمودیم. خاک های منطقه را با سَرَند جست وجو کردیم؛ ولی از پلاک شهید هیچ خبری نشد. سرانجام وقتی ناامید از یافتن پلاک خواستیم به مقر برگردیم، سید میرطاهری درحالی که شهید را داخل کیسه ای پارچه ای سفید بردوش می کشید، رو به محل کشف، ادای برنامه های روایت فتح را درآورد و آوینی وار گفت:
- ای شهید، تو خود نخواستی پلاکت را به ما نشان دهی و خودت را به ما بشناسانی، اما چه باک. هر چه خودت می خواهی ..!
*
حاجی بیرقی می گوید:
- این دو شهید پلاک ندارند و فعلا مجهول الهویه هستند؛ مگر این که خانواده های شان از روی چهره آنان را بشناسند. ولی آن یکی "عبدالله علایی کاشانی"، پلاک دارد. آن هم پلاکی که پوسیده و نصفه نیمه است و خیلی سخت توانستیم او را شناسایی کنیم.

 جسد سالم شهيد پس از 13 سال+تصاوير


گلعلی پرچم روی آن یکی را نیز کنار می زند. این چهره اش کامل تر است. نیمه بالایی بدن و یک دستش هم وجود دارد. حال اینها چه گونه مانده اند؟ الله اعلم.
ولی آن چهره چیز دیگری است. آرام صورت را برمی دارم. همه بدن اسکلت و استخوان شده اند و قسمت پشت سر، به طور کامل بر اثر ترکش خمپاره از بین رفته است. فقط جلوی صورت مانده است با چشمان، لبان و سیمای زیبا.
عکس پشت عکس. سیر نمی شوم. رویش را می بوسم. محاسن نرم و مژه ها برجای خود قراردارند. دستی برپیشانی و ابروهایش می کشم. سرگرم او هستم. سربازها می روند .فقط من می مانم و گلعلی بابایی. کلی صفا می کنیم. سعی می کنم از هر زاویه ای عکس بگیریم.
نیم ساعتی که می گذرد، آشنا می آید و می گوید:
- کارتون تموم نشد؟ بازم می خوای عکس بگیری؟
و من که نگاهم پشت دوربین است، فقط تبسمی تحویلش می دهم. بار دیگر پرچم را کنار می زنم و نگاهی و بوسه ای دیگر. هردو را می گذارند داخل سردخانه. می خواهیم برویم که حاجی بیرقی وارد سالن می شود. رو می کند به آشنا و می گوید:
- پیکر شهید علایی رو هم بیارید باز کنید.
جا می خورم. تابوت را که روی سه تابوت دیگر است، می آورند وسط سالن. پرچم را از روی آن می کشند. همه می نشینند. انگشت ها را می گذارند روی تابوت و ... فاتحه.

درِ تابوت باز می شود. بدنی به درازای کامل یک انسان، داخل آن قرار دارد. کفن را بیرون می آورند و روی زمین می گذارند. باز که می کنند، مات می مانم. بدنی کامل مقابلم دراز کشیده است. نیمه سالم. می گویند هر سه تای اینها را در منطقه طلائیه، همان جایی که زمستان سال 62 آتش و خون بود، یافته اند. حاجی می گوید:
- هنگامی که بچه ها پیکر شهید عبدالله علایی کاشانی رو پیدا می کنند، هنگام درآوردن از خاک، بیل به گردن او اصابت می کند و پنج - شش قطره خون از محل زخم بیرون می زند. قبل از این که درمورد چگونگی پیکر شهید به خانواده اش چیزی بگیم، چندتایی از بچه های سپاه رفتند خونه شون و از مادرش درباره حال و هوای معنوی عبدالله سوال کردند. او گفته بود هیچ وقت غسل جمعه اش ترک نمی شد، خیلی مقیّد بود به خواندن زیارت عاشورا و مدام به زیارت حضرت عبدالعظیم (ع) می رفت.

نمی دانم چه بگویم. سریع زانو بر زمین می گذارم و برگردنش که خاک روی آن را فراگرفته، بوسه می زنم. چند عکس که می اندازم، فیلم تمام می شود. بدن را داخل پارچه ای سفید می گذارند و با یک صلوات به محل قبلی منتقل می کنند.

جسد سالم شهيد پس از 13 سال+تصاوير


خیلی عجولانه از حاجی بیرقیف آشنا، سیداحمد حسینی، رنگین و همه بچه های معراج شهدا تشکر می کنم. با گلعلی خداحافظی می کنم و سریع می روم به عکاسی در میدان فردوسی تا هرچه زودتر عکس هارا ظاهر کنم. خیلی اضطراب دارم که نکند عکس ها خراب شده باشند. نکند نور کافی نبوده باشد، نکند ...
و چندتایی از آن عکس ها می شوند این که می بینید.

نه احمدی‌نژاد پوتین است و نه ایران، روسیه!

بهمن اخوان در گفت‌و‌گو با «تابناک»

مدیران دولت به جای این که به دنبال زمینه‌چینی برای انتخابات ریاست جمهوری باشند، به فکر حل مشکلات مردم باشند. همچنین نزدیکان آقای رئیس‌جمهور، به جای این که به فکر تدوام حضور خود در دولت یازدهم باشند و مدل پوتین و مدودف را در ذهن بپرورانند، در اندیشه به یادگار نهادن نام نیک و خداحافظی با دولت باشند، چرا که نه آقای احمدی‌نژاد پوتین است و نه ایران، روسیه!
 
برای چندمین بار متوالی دیدیم که چند روز مانده به پرداخت یارانه‌ها، به یکباره بهای دلار در بازار آزاد افزایش می‌یابد.

به گزارش «تابناک»، بهمن اخوان با اشاره به مطلب بالا گفت: مردم ما و اقتصاددانان نیز به خوبی با این روند دولت آشنا شده‌اند، زیرا هر بار به بهانه‌ای که نزدیک زمان واریز یارانه‌های نقدی می‌شود، بهای دلار در بازار آزاد سیر صعودی به خود می‌گیرد، ولی همین که یارانه‌ها واریز شد، این قیمت‌ها در بازار رو به کاهش می‌گذارد؛ هر چند به قیمت‌های پیشین بازنمی‌گردد اما اینکه چرا سیکل کاهش و افزایش بهای ارز با زمان واریز یارانه‌ها همخوانی دارد، هر ذهن آگاهی را به این پرسش وامی‌دارد، که آیا دولت برای برآوردن نیازهای مالی خود، قیمت‌ها را عمدا تغییر می‌دهد؟

این نماینده ادوار گذشته مجلس، با اشاره به افزایش اخیر بهای ارز پس از سخنان رئیس جمهور، خاطرنشان کرد: همان گونه که در گذشته، بیشتر اساتید اقتصاد گفته‌اند، بهای ارز در بازار بیش از آن که پیرو علت‌های خارجی همچون تحریم‌ها باشد، معلول سیاست‌های اقتصادی و داخلی دولت است. به گونه‌ای که هر گاه تنش‌های سیلسی در داخل افزایش می‌یابد، یا بانک مرکزی سیاست ارزی جدیدی در پیش می‌گیرد، بازارهای ارزی کشور متلاطم می‌شود و متأسفانه این تلاطم چیزی جز گرانی و تورم را عاید آحاد جامعه ما نکرده است.

این کار‌شناس ارشد اقتصادی با اشاره به سخنان محمود احمدی‌نژاد، مبنی بر اینکه دولت قصد افزایش یارانه‌های نقدی را تا ۵.‌۲۵ برابر را دارد، گفت: دولت در پرداخت بدهی‌های خود به تولیدکنندگان و پیمانکاران ناتوان است؛ حال چگونه می‌خواهد‌ منابع مالی جدیدی برای پرداخت نقدی یارانه‌ها به مردم بیابد؟ آیا دولت می‌خواهد با افزایش پنج تا شش برابری نان، آب، برق و گاز منابع مالی این گشاده دستی خود را تأمین کند؟ آیا رئیس جمهور به این اندیشیده که طبقه مستضعف جامعه دیگر توان تحمل بار گرانی‌های هر روزه را ندارد؟

وی با بیان اینکه در سال ۹۱ دولت به دلیل مشکلات اقتصادی خودساخته، نتوانست است بودجه‌های عمرانی مصوب را تخصیص دهد، گفت: بنا بر آماری که به تازگی به دست آمده، در سال ۹۱، ۱۶ درصد از اعتبارات عمرانی قانون بودجه تخصیص داده شده و عملا به بسیاری دستگاه‌ها اعلام شده است که اعتبار عمرانی دیگری تا پایان سال جاری به آن‌ها داده نخواهد شد.

از سوی دیگر در ماه‌های اخیر دیدیم، برخی ادارات و وزارتخانه‌ها حقوق کارمندان خود را تا اوایل ماه واریز نکرده‌اند وبا دیرکردهای نزدیک به یک هفته حقوق‌ها پرداخت شده است. حال این پرسش را از آقای احمدی‌نژاد دارم که دولتی که از تأمین بودجه‌های معمول و جاری خود وامانده است، چگونه می‌خواهد ماهانه به ۷۵ میلیون ایرانی نزدیک به ۲۳هزار میلیارد تومان پرداخت بلاعوض داشته باشد؟

این استاد دانشگاه با انتقاد از سخنانی که بدون مبنای عملی از سوی مقامات ارشد دولتی بیان می‌شود، گفت: در یک محاسبه سرانگشتی، معلوم می‌شود مبلغی که رئیس جمهور ادعا کرده دولت می‌خواهد پرداخت کند، در دوازده ماه یک سال بیش از سیصد هزار میلیارد تومان می‌شود که این رقم بیش از ۶۰ درصد بودجه‌ای است که در سال ۹۱ به تصویب رسیده است.

بهمن اخوان در ادامه با انتقاد از نحوه تعامل یکطرفه صدا و سیما با دولت، گفت: بهتر نیست به جای آقای حیدری که تنها می‌تواند سخنان رئیس جمهور را بشنود، چندین اقتصاددان از دانشگاه‌های کشور و یا نمایندگان تولیدکنندگان از وی بپرسند؟ صدا و سیما نتوانسته است صدای مردم را به گوش دولتمردان برساند.

این عضو سابق کمیسیون‌های صنایع و اصل نود قانون اساسی، با اشاره به مشکلات اقتصادی مردم گفت: آقای حیدری بهتر نبود از آقای احمدی‌نژاد درباره میزان رشد بالای بیکاری جوانان می‌پرسید؟ بهتر نبود از رئیس جمهور می‌پرسید یک خانواده چهار، پنج نفری با ماهی هفتصد هزار تا یک میلیونی چگونه گذران زندگی کند؟

بهمن اخوان در ادامه با بیان اینکه بنده سه فرزند دارم که با تحصیلات لیسانس، فوق لیسانس و دکترا بیکارند، گفت: آقای احمدی‌نژاد چند فرزند یا داماد شما بیکار است؟ فرزندان وزرا و یا مدیران ارشد دولت شما چگونه؟ حقوق داماد یا فرزندان شما چقدر است؟ آیا می‌توانی تصور کنی که فرزندانت با حقوق هفتصد هزار تومان ماهانه بتواند زندگی خود را سامان دهند؟ شما و وزرای دولتتان آیا حاضرید با ماهی دو میلیون تومان کار کنند؟

وی خطاب به رئیس جمهور گفت: شما همیشه یک طرفه به قاضی می‌روید. من حاضرم به عنوان یک مجری تلویزیون رو درروی شما بنشینم و همین پرسش‌ها را از شما بکنم؟ آیا اینکه شما بگویید وضعیت مردم بهتر شده است، باعث نمی‌شود مردم نسبت به آگاهی مسئولان نظام از اوضاع کشور بدبین شوند؟ مردم دریافته‌اند که سخنان شما نه تنها در سطح یک کار‌شناس ارشد(!) بلکه در سطح یک کار‌شناس آماتور اقتصادی هم نبود.

وی با اشاره به ایثارگری‌های مردم ایران در تاریخ به ویژه هشت سال دفاع مقدس، گفت: مردم ما بسیار فهیم و عزتمند هستند و حاضرند هر سختی را برای رسیدن به اهداف بزرگ به جان بخرند؛ اما به شرط اینکه از یک طرف با مردم با صداقت صحبت شود و از سوی دیگر، هدفی بزرگ که نوید دهنده آینده روشن باشد برنامه ریزی شده باشد. شما به کارگری که ماهی ششصد هزار تومان درآمد هم ندارد و باید گوشت کیلویی بیست هزار تومان و برنج سه تا پنج هزار تومان بخرد، می‌گویید اوضاع اقتصادی‌ات خوب است؟ یک بار هم که شده حقوق خود و خانواده‌ای را با یک کارگر روز مزد عوض کنید و ببینید می‌توانید یک ماه زندگی خود را ادراه کنید؟ البته آن کارگر باز هم با شما فرق دارد، زیرا شما اجاره ماهی دویست هزار تومان پرداخت نمی‌کنید!

بهمن اخوان با تأکید بر این که اعتماد شهروندان را نباید به مسخره گرفت، گفت: از مجلس شورای اسلامی انتظار می‌رفت با دقت و قدرت بیشتری در برابر تصمیم‌های نادرست اقتصادی دولت بایستد. چگونه این نمایندگان می‌خواهند پاسخگوی موکلان خود باشند؟

وی با انتقاد از بی‌انگیزه‌ کار کردن دولت دهم در آخرین‌ ماه‌های حضورش در پاستور گفت: مدیران دولت به جای این که به دنبال زمینه‌چینی برای انتخابات ریاست جمهوری باشند، بهتر است به فکر حل مشکلات مردم باشند و پایان کار دولت را عاملی برای تلاش نکردن در انجام وظایف خود قرار ندهند. نزدیکان آقای رئیس جمهور هم به جای اینکه به فکر تدوام حضور خود در دولت یازدهم باشد و مدل پوتین و مدودف را ذهن بپرورانند، در اندیشه به یادگار نهادن نام نیک و خداحفظی با دولت باشند، چرا که نه آقای احمدی‌نژاد پوتین است و نه ایران، روسیه!

در این پایان باید بگویم که این سخنان، تنها گفته‌های بهمن اخوان نیست بلکه سخنان نخبگان و مردم ایران است.

موبایل 2 میلیونی و خودرو 60 میلیونی نماینده ساده زیست!

فریدالدین هادی در وبلاگش نوشت:



امروز در عکس های منتشر شده از جلسه روز گذشته مجلس شورای اسلامی تصویری از حجت الاسلام رسایی را دیدم که گوشی موبایل آیفون مربوط به شرکت اپل در دست داشتند که بیش از 2 میلیون تومان ارزش دارد :



وقتی با این تصویر مواجه شدم برای یک لحظه یادم به حرف های سال 88 جناب رسایی افتاد که از تعبیر پابرهنگان و اقشار ضعیف جامعه برای تبلیغات انتخاباتی آقای احمدی نژاد استفاده می کند ، ایشان در جمع مردم اراک می فرمایند : (در چند سال اخیر برخی ارزش‌های دینی که در گذشته با تلاش عده‌ای کمرنگ شده بود بار دیگر احیا شد؛ به گونه‌ای که امروز اشرافی‌گری بر خلاف گذشته که ارزش دانسته می‌شد، تبدیل به ضد‌ارزش شده است.)

همچنین در ادامه همان سخنرانی ایشان می گوید: امروز ببینید پابرهنگان در ستادهای انتخاباتی چه افرادی حضورپیدا می‌کنند و ثروتمندان و اشراف در چه ستادهایی هستند و خود قضاوت کنید چه کسی می‌تواند نماینده واقعی مردم و توده‌های آن باشد.

به فاصله کمی از این سخنان گهربار در خبرگزاری ها اخبار مربوط به خودروی سواری مگان ایشان که در حدود 60 میلیون تومان می ارزد منتشر شد !


اما جناب رسایی عزیز سوال اینجاست که گوشی موبایل دو میلیونی و ماشین شصت میلیونی ارزش است یا ضد ارزش ؟ چگونه حضرتعالی با حقوق در حدود دو میلیون تومانی مجلس می توانید هم در خیابان ایران زندگی کنید و هم شان و شئونات یک نماینده مردم شریف تهران را رعایت نمایید ؟




شاید اگر به سیره عملی و کلمات گهربار مولای متقیان امیر مومنان علی علیه السلام توجه کنید برایتان نافع باشد :

حضرت علی (ع) در نامه ای به والی بصره که در مهمانی شرکت کرده بود که نیازمندان در آن مهمانی جایی نداشتند، او را از این کار برحذر داشته و به ساده زیستی دعوت می کند.همچنین ایشان در نامه ای به فرماندار بصره می فرمایند(نامه 45 نهج البلاغه):

آگاه باش! هر پیروی را امامی است که از او پیروی می کند و از نور دانشش روشنی می گیرد.
آگاه باش! امام شما از دنیای خود به دو جامه فرسوده و دوقرص نان رضایت داده است، بدانید که شما توانایی چنین کاری ندارید، اما با پرهیزکاری و تلاش فراوان و پاکدامنی و راستی، مرا یاری دهید.سوگند به خدا، من از دنیای شما طلا و نقره ای نیندوخته و از غنیمت های آن چیزی ذخیره نکرده ام؛ بر دو جامه کهنه ام جامه ای نیفزودم و از زمین دنیا حتی یک وجب در اختیار نگرفتم و دنیای شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچیزتر است.
آری! از آنچه آسمان بر آن سایه افکنده، فدک در دست ما بود
که مردمی بر آن بخل ورزیدند و مردمی دیگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند وبهترین داور خداست.

جناب رسایی ما نمی گوییم حضرتعالی مانند امام اول شیعیان به دو جامه و دو قرص نان رضایت دهید ولی به شما توصیه می کنیم حداقل مانند طبقه متوسط جامعه زندگی کنید . مگر آن پیر فرزانه انقلاب و امام امت بارها مسئولین را به ساده زیستی دعوت نکرد؟ مگر ایشان این کلمات را نفرمود :


ما بحمدالله امروز همه دست اندرکارهایمان کاخ نشین نیستند , دولت ما یک دولت کاخ نشین نیست . آن روزی که دولت ما توجه به کاخ پیدا کرد , آن روز است که باید ما فاتحه دولت و ملت را بخوانیم . آن روزی که رئیس جمهور ما خدای نخواسته از آن خوی کوخ نشینی بیرون برود و به کاخ نشینی توجه بکند. آن روز است که انحطاط برای خود و برای کسانی که با او تماس دارند پیدا می شود. آن روزی که مجلسیان خوی کاخ نشینی پیدا کنند ـ خدای نخواسته ـ و از این خوی ارزنده کوخ نشینی بیرون بروند. آن روز است که ما برای این کشور باید فاتحه بخوانیم. ما در طول مشروطیت از این کاخ نشین ها خیلی صدمه خوردیم , مجلس های ما مملو از کاخ نشین بود و در بینشان معدودی بودند که از آن کوخ نشین ها بودند و همین معدودی که از کوخ نشین ها بودند از خیلی از انحرافات جلو می گرفتند و سعی می کردند برای جلوگیری . آن روزی که توجه اهل علم به دنیا شد و توجه به این شد که خانه داشته باشند , چطور و زرق و برق دنیا ـ خدای نخواسته ـ در آنها تاثیر بکند , آن روز است که باید ما فاتحه اسلام را بخوانیم .

آیا رفتار شما باعث نمی شود به فرموده امام فاتحه مملکت را بخوانیم ؟

در پایان باز هم توجه شما در به سخنانی از مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای دامت برکاته جلب می کنم .

ایشان در سخنان خود در جمع مسئولین نظام در سال 84 می فرمایند :

یک وقت هست که ما در زندگى شخصى خود مثلاً حرکت اشراف‏گونه‏ یى داریم بین خودمان و خدا؛ که اگر حرام باشد، حرام است؛ اگر مکروه باشد، مکروه است؛ اگر مباح باشد، مباح است؛ اما یک وقت هست که ماجلوى چشم مردم یک مانور اشرافى‏ گرى مى‏دهیم؛ این دیگر مباح و مکروه ندارد؛همه‏ اش حرام است؛ به‏ خاطر این‏که تعلیم‏ دهنده‏ ى اشرافیگرى است به: اولاً زیردست‏هاى خودمان، ثانیاً آحاد مردم به این کار تشویق مى‏شوند. ما نباید مردم را به این کار تشویق کنیم. ممکن است در داخل جامعه کسانى پولدار باشندو ریخت و پاش کنند – البته این کار بدى است، ولى به خودشان مربوط است – اما ریخت و پاش ما اولاً از جیبمان نیست، از بیت‏ المال است؛ ثانیاً ریخت و پاش ما مشوق ریخت و پاش دیگران است. واقعاً «النّاس على دین ملوکهم». ملوک در این‏جا به معنى پادشاهان نیست که بگوییم ما پادشاه نداریم؛ نه، ملوک شماها هستید؛ النّاس على دین ماها.

جناب رسایی به نظرم وقتی مسئولی تجملات و زرق و برق دنیا قلب او را پر کرده باشد، چگونه می‌تواند برای رفع فقر، فساد و تبعیض برنامه‌ریزی کند چراکه او به جای فکر خدمت به مردم، با تمام توان، خدمت به خود، خانواده و بستگان و ... را مدنظر قرار داده و رفاه خود و وابستگان سببی، نسبی و حزبی خود را بر رفاه مردم ترجیح می‌دهد. آیا حرف های شما در مجلس اینگونه است ؟

وزیر بهداشت برکنار شد

با حکم احمدی نژاد، دکتر محمدحسن طریقت منفرد به عنوان سرپرست وزارت بهداشت منصوب شد / محمدرضا رحیمی معاون اول رئیس جمهور هم قبل از این در واکنش به برخی شایعات درباره عزل وزیر بهداشت گفته بود: رحیمی همچنین گفته بود: تا احمدی‌نژاد هست، دستجردی وزیر می‌ماند.
محمود احمدی نژاد رئیس جمهور در حکمی "مرضیه وحید دستجردی" وزیر بهداشت را برکنار کرد و دکتر محمدحسن طریقت منفرد را به عنوان «سرپرست وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی» منصوب کرد.

براساس اطلاعات موجود در سایت نظام پزشکی، "طریقت منفرد" متخصص چشم پزشکی است.

به گزارش عصر ایران ، در متن حکم احمدی نژاد برای سرپرست جدید وزارت بهداشت برخلاف عرف رایج، نه تنها تشکری از خدمات مرضیه وحید دستجری به عمل نیامده بلکه حتی اشاره ای هم به وی نشده است.

متن حکم احمدی نژاد برای سرپرست جدید وزارت بهداشت به این شرح است:

بسم‌الله الرحمن الرحیم

جناب آقای دکتر محمدحسن طریقت منفرد

سلام علیکم

نظر به تعهد و تجربیات ارزشمند و به استناد اصل یکصد و سی و پنجم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران جنابعالی را به سمت «سرپرست وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی» منصوب می‌نمایم.

ساماندهی طرح عظیم پزشک خانواده، امر دارو و درمان، رسیدگی به بهداشت و تغذیه مردم، عدالت آموزشی و بهداشتی و درمانی و کاهش هزینه‌های مردم در این بخش در اولویت کاری این وزارت مهم است.

اطمینان دارم که جامعه خدوم بهداشتی و درمانی کشور با نیت خدمت صادقانه به ملت بزرگ ایران شما را در این ماموریت خطیر یاری خواهد کرد.

امیدوارم با استعانت از خداوند منان و استفاده از همه ظرفیت علمی و اجرایی موجود در وزارت و تمام دانشگاه‌ها و مراکز آموزش علوم پزشکی کشور و در سایه توجهات حضرت ولی عصر(عج) در انجام این ماموریت خطیر موفق باشید.

محمود احمدی‌نژاد


اختلافات احمدی نژاد و خانم وزیر

زمزمه برکناری مرضیه وحید دستجردی از چند هفته پیش مطرح شده بود. این موضوع با طرح انتقادات علیه وی در روزنامه ارگان دولت (ایران) تقویت شد.

از انتقاد گسترده وحید دستجردی از عدم اختصاص ارز دولتی برای مصارف پزشکی و دارویی و رد این موضوع توسط احمدی نژاد به عنوان یکی از دلایل اختلاف میان اولین وزیر زن جمهوری اسلامی و رئیس جمهور نام برده می شود.

همچنین روزنامه ارگان دولت (ایران) به تازگی با انتشار متنی از مقاومت مرضیه وحید دستجری در مقابل فشارها برای برکناری باقر لاریجانی (قائم مقام وزیر بهداشت و رئیس دانشگاه علوم پزشکی تهران) انتقاد کرده بود.

این روزنامه باقر لاریجانی برادر علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی را به عنوان "نفر اول تصمیم‌گیر در وزارت بهداشت" توصیف کرده بود.

محمدرضا رحیمی معاون اول رئیس جمهور هم قبل از این در واکنش به برخی شایعات درباره عزل وزیر بهداشت گفته بود: دولت و شخص رییس‌جمهور از وزیر فعلی رضایت کامل دارند و این شایعات درباره ایشان صحت ندارد.

رحیمی همچنین گفته بود: تا احمدی‌نژاد هست، دستجردی وزیر می‌ماند.




مرضیه وحید دستجردی کیست؟

مرضیه وحید دستجردی متولد ۱۳۳۸ در تهران، نمایندگی ادوار ۴ و ۵ مجلس شورای اسلامی، مدیریت روابط دانشگاهی و امور بین‌الملل دانشگاه علوم پزشکی تهران و عضویت در هیات علمی گروه زنان و زایمان دانشگاه تهران با سمت استادیار را در کارنامه فعالیت خود دارد.

خانم دستجردی نخستین وزیر بهداشت زن در تاریخ ایران و اولین زن وزیر پس از انقلاب 1357 بود.

وی در سال ۱۳۵۴ تحصیلاتش را در رشته پزشکی در دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران آغاز و در ۱۳۶۲ دکترای عمومی پزشکی را دریافت کرد. در سال ۱۳۶۷ بورد تخصصی خود را در رشته جراحی زنان و زایمان از همین دانشگاه دریافت کرد و سپس طرح خدمت را به مدت دو سال به عنوان متخصص زنان و زایمان در بیمارستان امیرالمومنین علی شهرستان گراش فارس گذراند.

اولین وزیر زن نظام جمهوری اسلامی ایران در روز 17 مرداد 1388 در رأی گیری مجلس، از مجموع ۲۸۶ رأی ماخوذه، با ‪۱۷۵‬ رأی موافق، ۲۹ رأی ممتنع و ۸۲ رأی مخالف، موفق به کسب رأی اعتماد برای وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی شد.



نگاهی به سوابق سرپرست جدید وزارت بهداشت

دکتر محمدحسن طریقت منفرد دارای سوابق زیر است:

تحصیلات: دکترای پزشکی - متخصص چشم پزشکی
مدیر عامل سازمان تامین اجتماعی: آذر ۱۳۷۰ تا بهمن ۱۳۷۰
عضو هیأت مدیره و معاونت درمان سازمان تأمین اجتماعی
معاونت سیاستگذاری و برنامه ریزی وزارت رفاه و تأمین اجتماعی
مدیر دفتر مطالعات اجتماعی مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی
مسئول بیمه و درمان کمیته امداد امام خمینی
مسئول بهداشت و درمان وزارت نفت
عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی
عضو هیأت امنای دانشگاه سمنان
رئیس بیمارستان امام حسین به مدت ۳ دوره

متن بدون سانسور نامه خانواده هاشمی به مجلس

متن قرائت شده در صحن علنی
از شبی که توهین و تهمت به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در قالب مناظره انتخاباتی از رسانه ملی پخش شد و فرهنگ‌سازان جامعه با اهداف محدود انتخاباتی به‌به و چه‌چه گفتند، این رذیله اخلاقی در کشور وارد فاز جدیدی شد.
خانواده آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در نامه‌ای که در اختیار هیات رییسه مجل قرار گرفت به اظهارات هفته گذشته حجت‌الاسلام حمید رسایی که درقالب نطق میان دستور بیان شده بود، پاسخ دادند که بخش‌هایی از این نامه بعد از سانسور در صحن علنی مجلس قرائت شد.

به گزارش عصرایران به نقل از پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی، در این نامه آمده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

رئیس، اعضای هیأت رئیسه و نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی

مردم شریف و اخلاق‌مدار ایران اسلامی

سلام علیکم


اگرچه توهین و تهمت به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و یاران دیرین امام(ره) که از شروع مبارزات مردم ایران اسلامی علیه طاغوت و طاغوتیان و پیروزی آنان بر اندیشه‌های استعماری، استبدادی، سلطنت‌طلب‌ها، توده‌ای‌ها و منافقین خلق سابقه‌ای 50 ساله دارد، اما آنچه که روز سه‌شنبه 28 آذر 1391 در صحن علنی مجلس شورای اسلامی آن هم در تریبونی باز که حداقل 70 میلیون جمعیت ایران از طریق پخش زنده رادیویی، امکان استماع آن را داشتند، اتفاق افتاد، از جهاتی متفاوت بود و همین تفاوت، خانواده آیت‌الله هاشمی را بر آن داشت تا علی‌رغم میل باطنی در این شرایط حساس که دشمنان داخلی و خارجی انقلاب و مردم به اختلافات خانوادگی دوستداران نظام دل‌خوش کرده‌اند و افرادی فریب‌خورده و یا نادان، دانسته یا ندانسته به آن دامن می‌زنند، مطالبی را نه در دفاع از یک خانواده یا شخص، بلکه در دفاع از اخلاق اسلامی و انسانی و نظامی مبتنی بر مکتب اهل بیت(ع) بیان دارد که سال‌هاست مظلومانه در رسانه‌ها و محافل مختلف حقیقی و مجازی ، مورد هجمه قرار می‌گیرند و مانند نطق اخیر در تریبون رسمی مجلس شورای اسلامی، با واژگانی غیراخلاقی لگدکوب می‌شوند.

همگان در این سال‌ها به خوبی می‌دانند رویه و منش آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در برخورد با این‌گونه تخریب شخصیت‌ها کریمانه بوده و آنچه برای ایشان مهم است، فقط وحدت و تقویت وفاق ملی و بازگشت به رویه اعتدال و سرسپردگی به قانون است.

البته مطابق همین قانون اساسی که خود ناطق نیز به بعضی از اصول آن در این نطق استناد کرده است، در فصل یازدهم و به ویژه اصل 156 آن به صراحت قید شده است: «رسیدگی و صدور حکم در مورد تظلمات، تعدیات، شکایات و حل وفصل دعاوی و رفع خصومت و اخذ تصمیم و اقدامات لازم در آن قسمت را هم (که از امور حسبه است) قانون معین می‌کند و از وظایف قوه قضائیه است.»

انتظار می‌رود دادگاه محترم ویژه روحانیت چنانچه این اظهارات را نوعی تعدّی به حریم و منزلت دیگران می‌داند، به صورت قانونی همانند مواردی که از قبل به آنها عمل کرده است، اقدام نماید. چون هیچ کس حق ندارد قبل از این‌که متهمی در دادگاه‌های صالحه و به موجب حکم قطعی محکوم شود، جرایمی را به وی منتسب کند. مضافاً این‌که فرد موردنظر، هنوز به دادگاه نرفته و حتی اگر فرضاً در دادگاه بدوی هم محکوم شود، کسی حق ندارد او را مجرم معرفی کند یا با این عنوان از وی نام ببرد. حال آنکه در این نطق، علاوه‌ بر اینکه نام متهم اصلی آورده و از اوصاف ام‌الفساد، غول مفسد و... استفاده شده است، از کلمات و عباراتی چون «مشاور اصلی» نیز استفاده شده که متعرّض افراد دیگر است که ارتباطی با پرونده اتهامی ندارند و طرح آن در نطق علنی مشمول اصل 86 قانون اساسی نیست.

البته دادستانی تهران طی بیانیه‌ای در یازده بند و مستند به دلایل حقوقی گفت که ناطق روز سه‌شنبه مجرم و دروغگوست و ان‌شاءالله مردم ایران مطلع خواهند شد که سرنوشت این اعلام جرم به کجا می‌رسد.

السابقون و دلسوختگان انقلاب و مردم عزیز ایران به خوبی به یاد دارند که چگونه پس از پیروزی انقلاب و تشکیل نظام اسلامی، طیف وسیعی از سلطنت‌طلب‌ها، منافقین، چریک‌های فدایی خلق و... انواع و اقسام توهین‌ها، تهمت‌ها و توطئه‌ها را علیه همه مردان راستین انقلاب به‌ویژه «سه یاور خمینی» به راه انداختند.

حتی واژگانی چون «شاه کلید» هم برای توهین و تهمت به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و خانواده ایشان تازگی ندارد و مردم خوب به یاد دارند که افراطیون دیگری نیز که دین را افیون ملت‌ها می‌دانستند، برای ضربه زدن به نظام، با همین ادبیات به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام می‌تاختند که امام راحل پس از ترور آیت‌الله هاشمی توسط گروه منحرف فرقان در پیامی، زنده بودن نهضت را به زنده بودن ایشان پیوند زدند و رهبری معظم انقلاب هم درست در پایان هشت سال دوره ریاست جمهوری ایشان در پای صندوق رأی با صراحت هر چه تمام‌تر فرمودند: «هیچ کس برای من هاشمی نمی‌شود»

برای شخص آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، ولایت فقیه به عنوان یک اصل مترقی در قانون اساسی و به عنوان یک سرمایه معنوی در فقه شیعه بسیار بالاتر از آن است که در منازعات سیاسی از آن هزینه نمایند، تا چه رسد در پاسخ به ناسزاگویی‌ها. اما این چه ولایت‌پذیری و ادعای ولایت‌مداری از سوی یک نماینده مجلس است که در ناسزاگویی به آن استناد می‌کند و در تأکید بر نطق خویش، می‌گوید: «من به وظیفه‌ام عمل کرده‌ام!!»

در همین زمینه به خطبه‌های جمعه ولی‌امر مسلمین که به جای دو رکعت نماز خوانده می‌شود، درباره آیت‌الله هاشمی رفسنجانی توجه فرمایید: «آقای هاشمی را همه می‌شناسند. من شناختم از ایشان مربوط به بعد از انقلاب و مسئولیت‌های بعد از انقلاب نیست. من از سال 1336 یعنی 52 سال قبل ایشان را از نزدیک می‌شناسم. آقای هاشمی از اصلی‌ترین افراد نهضت در دوران مبارزات بود. از مبارزین جدی و پیگیر قبل از انقلاب بود. بعد از پیروزی انقلاب از مؤثرترین شخصیت‌های جمهوری اسلامی در کنار امام بود. بعد از رحلت امام هم در کنار رهبری تا امروز. بارها این مرد تا مرز شهادت پیش رفته است. قبل از انقلاب، اموال خود را صرف انقلاب می‌کرد، به مبارزین می‌داد. اینها را خوبست که جوانان بدانند. بعد از انقلاب ایشان مسئولیت‌های زیادی داشت. هشت سال رئیس جمهور بود، قبلش رئیس مجلس بود، بعد مسئولیت‌های دیگری داشت و در طول این مدت هیچ موردی را سراغ نداریم که ایشان برای خودش یک اندوخته‌ای از این انقلاب درست کرده باشد. اینها حقایقی است که باید دانست.»

متأسفانه باید گفت از شبی که توهین و تهمت به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در قالب مناظره انتخاباتی از رسانه ملی پخش شد و فرهنگ‌سازان جامعه با اهداف محدود انتخاباتی به‌به و چه‌چه گفتند، این رذیله اخلاقی در کشور وارد فاز جدیدی شد و بعدها که به بهانه برخورد با یک فرزند ایشان در کنار مضجع شریف حضرت عبدالعظیم حسنی در شهر ری تکرار شد، رشد کرد و اینک به بهانه برخورد با فرزند دیگر ایشان، چنان نهادینه شد که یک نفر در کسوت روحانی، به عنوان نماینده مردم، در تریبون مجلس و از طریق صدای جمهوری اسلامی ایران فحاشی می‌کند، در حالی که رهبری انقلاب در زمانی که یکی دیگر از همفکران همین شخص، به یکی دیگر از فرزندان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی- البته نه از تریبون رسمی- فحاشی کرده بود، در دیدار نمایندگان مجلس خبرگان در فرازی از بیاناتشان فرمودند: «فضای اهانت و هتک حرمت در جامعه، یکی از آن چیزهایی است که اسلام مانع از آن است، نباید این اتفاق بیفتد. فضای هتک حرمت، هم خلاف شرع است، هم خلاف اخلاق است، هم خلاف عقل سیاسی است. انتقاد، مخالفت، بیان عقاید، با جرأت، هیچ اشکالی ندارد، اما دور از هتک حرمت‌ها و اهانت‌ها و فحاشی و دشنام و این چیزها. همه هم در این زمینه مسئولند. این کار علاوه بر اینکه فضا را آشفته می‌کند و اعصاب آرام جامعه را به هم می‌ریزد- که امروز احتیاج به این آرامش هست- خدای متعال را هم از ما خشمگین می‌کند. من می‌خواهم این پیامی باشد به همه‌ی آن کسانی که یا حرف می‌زنند، یا می‌نویسند، چه در مطبوعات، چه در وبلاگ‌ها. همه‌ی اینها بدانند، کاری که می‌کنند، کار درستی نیست. مخالفت کردن، استدلال کردن، یک فکر سیاسی غلط یا یک فکر دینی غلط را محکوم کردن، یک حرف است، مبتلا شدن به این امر خلاف اخلاق و خلاف شرع و خلاف عقل سیاسی، یک حرف دیگر است؛ ما این دومی را به طور کامل و قاطع نفی می‌کنیم؛ نباید این کار انجام بگیرد. متأسفانه بعضی این کار را می‌کنند. من به خصوص به جوان‌ها توصیه می‌کنم. بعضی از این جوان‌ها بلاشک مردمان بااخلاص و مؤمن و خوبی هم هستند، اما خیال می‌کنند این وظیفه است؛ نه، من عرض می‌کنم این خلاف وظیفه است، عکس این وظیفه است.»

دشمن خوب می‌داند که «ام‌الفساد و اختاپوس» خواندن یکی از یاران پرسابقه انقلاب، یعنی ایجاد شک و تردید در باور مردم به نظام اسلامی و کسانی که با تحمل شکنجه و زندان و تبعید آن را به وجود آوردند و در دوران تثبیت، تداوم و تاکنون در عالی‌ترین مصادر امور هستند و پس از مسئولیت‌های فراوان در شورای انقلاب، مجلس شورای اسلامی، دفاع مقدس و ریاست جمهوری، برای چندمین دوره از سوی رهبری معظم انقلاب به عنوان رئیس عالی‌ترین مجمع مشورتی خویش و داوری انتخاب می‌شود.

مردم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و خانواده ایشان را می‌شناسند و می‌دانند پدر این خانواده سالها قبل از شروع علنی نهضت اسلامی، در عاشورای سال 1337 در همدان به خاطر انتقاد از مفاسد حکومت‌های سلطنتی، بازداشت و پس از آزادی از شهر اخراج شد و با شروع مبارزات، وقتی رژیم پهلوی می‌خواست عرصه را بر مراجع، علما و طلبه‌ها تنگ نمایند، جزو اولین سربازان طلبه‌ای!! بود که از قم به پادگان نظامی در تهران آورده شد و از همان زمان تا پیروزی انقلاب، زندگی ایشان در متواری بودن، شکنجه، بازداشت، زندان، ممنوعیت از منبر بود و حتی حکم اعدام ایشان (با استناد به اسناد ساواک) در بیدادگاه‌های پهلوی صادر و با دخالت علما و مراجع قم و نجف جلوگیری شد.

مادر این خانواده از دو سو، ریشه در دو خاندان اصیل و پرافتخار سادات مرعشی و مرحوم آیت‌الله سیدمحمدکاظم طباطبایی معروف به صاحب عروه‌الوثقی دارد و در تمام سالهای مبارزه، ضمن همراهی با شوهر، مسئولیت اداره فرزندان را در غیاب پدر داشت.

فرزند بزرگ این خانواده، فاطمه هاشمی است که علاوه بر تحمل رنج‌های دوران مبارزه، در اسناد ساواک (دوران مبارزه، جلد 2، صفحه 1020) از جمله افراد تحت مراقبت در مدرسه بود و پس از فراغت از تحصیل، مسئولیت اداره نهاد ارزشمند بنیاد بیماری‌های خاص را از سال 1375 تا امروز – آن هم بدون دریافت یک ریال حقوق- عاشقانه و مخلصانه به عهده گرفته و مطمئناً مردم و مخصوصاً کسانی که متأسفانه در خانواده خود بیمار خاص دارند، از برکات این نهاد مطلع هستند.

فرزند دوم خانواده محسن هاشمی است که به خاطر نیاز کشور به تخصص علمی‌اش در صنایع موشکی، تحصیل در مقطع دکترا را نیمه‌کاره رها کرد و به کشور آمد و در پایه‌گذاری این صنعت نقش به‌سزایی داشت و در دوران ریاست جمهوری پدر، رئیس دفتر بازرسی ویژه رئیس جمهور بود و پس از آن در مسئولیت مدیرعامل متروی تهران، مردم این شهر از خدمات ایشان اطلاع دارند.

فرزند سوم این خانواده فائزه، در یکی از بخش‌های غریب و مورد غفلت کشور، یعنی ورزش بانوان نقش سازنده‌ای داشت و در دوره پنجم با رأی قاطع مردم تهران، نماینده مجلس شورای اسلامی بود.

پس از دیپلم در دانشگاه الزهرا لیسانس گرفت و مقاطع عالی را در دانشگاه آزاد و خارج از کشور سپری کرد و پس از دفاع از رساله دکترای خویش در رشته حقوق بین‌الملل، به عنوان مدیر گروه حقوق در واحد پردیس دانشگاه آزاد اسلامی مشغول بود.

فرزند چهارم خانواده مهدی، پس از رسیدن به سن بلوغ تا پایان جنگ در جبهه‌ها و در خطوط مقدم بود که جانباز شیمیایی است و به تأیید پزشکان 9 درصد ریه‌اش سیاه است.

پس از جنگ با تأسیس شرکت دولتی صنایع دریایی، چندین تکنولوژی برتر را تقدیم کشور کرد. ساخت سکوهای عظیم حفاری در دریا، ساخت لوله‌های قطور و مهم نفت و بکارگیری آنها در کف دریا و آوردن تکنولوژی حساس حفاری‌های افقی چاه‌های نفت که علی‌رغم تحریم‌های شدید کشور، این شرکت هنوز در داخل و خارج طرح‌های مهمی در دست اجرا دارد و شروع ساخت اولین فاز گاز پارس‌جنوبی و پایه‌گذاری منطقه فوق‌العاده مهم عسلویه و راه‌اندازی مرکز بهینه‌سازی مصرف سوخت از جمله خدمات ارزشمند او به کشور است که تا قبل از آن، بی‌سابقه بود.

آخرین فرزند خانواده یاسر است که از نوجوانی به جبهه رفت و مدال جانبازی را به سینه خویش آویخت. پس از تحصیل ابتدا در جهاد سازندگی و پس از آن در دفتر پدر در مرکز تحقیقات استراتژیک مشغول شد و نقش اساسی در رونق صنایع جنبی لبنی کشور ایفا کرد.

این خانواده‌ای که ناطق مجلس آن را اختاپوس و مفسد می‌خواند، از سالها پیش که پدر به جرم همراهی امام و مردم محبوس بود، تفریحات روزهای تعطیل را در اطراف زندان‌های قزل‌قلعه، قصر و اوین می‌گذراندند.

خانواده‌ای که رئیس قوه قضائیه وقت در سال 1376 و پس از پایان 8 سال ریاست جمهوری پدر، اعلام می‌کند که نه تنها دارایی آنها زیاد نشده، بلکه کم هم شده است.

به این جمله امام راحل توجه و آن را با این تهمت مقایسه کنید که وقتی در سال 1360 دشمنان انقلاب تهمت‌های مالی به یاران صدیق نظام می‌زدند، در تیر ماه همان سال می‌فرمایند: «شایعه‌سازی می‌کنند که اجناس جنگ‌زده‌ها می‌رود توی جیب آقای بهشتی، آقای خامنه‌ای و آقای هاشمی.» (صحیفه امام، جلد 15، صفحه 23)

خانواده‌ای که مقام معظم رهبری پدر خانواده را با صفات «متدیّن، متعبد، جزو صلحای زمان، عالمی متفکر، سیاست‌مداری هوشمند، فقیهی زمان‌شناس، مجاهدی خستگی‌نشناس و برادری مهربان برای ضعیفان» (پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری، آرشیو بیانات) به جامعه معرفی می‌کند، اما یک نماینده که ادعای ولایت‌مداری دارد، کلماتی می‌گوید که کاش سهواً و از روی احساسات بوده‌ باشد، اما در مصاحبه‌های متوالی پس از نطق می‌گوید: «هیچ کجای نطق را توهین‌آمیز نمی‌دانم» و حتی این توهین و تهمت‌ها را «واقعیت‌هایی می‌داند که آنها را کنار هم جمع کرده و صریح گفته!!»

در پایان ذکر این نکته ضروری است که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و خانواده ایشان این توهین و تهمت را هم در کنار دیگر تهمت‌های از اول انقلاب اسلامی تاکنون می‌گذارند و با یادآوری این جمله امام که فرموده بودند: «احتمال قوی می‌دهم پس از من برای انتقام‌جویی از من به بعضی از نزدیکانم و دوستانم تهمت‌هایی که من آنها را ناروا می‌دانم، بزنند و به آتشی که باید مرا بسوزانند، آنان را بسوزانند و احیاناً به صورت دفاع از من، انتقام مرا از آنها بگیرند.» (پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه) به ارواح منور آن پیر فرزانه و همه شهدای راه انقلاب اسلامی سلام و درود می‌فرستند و می‌گویند: «سر خمّ می‌ سلامت شکند اگر سبویی»

ضمن تشکر از مردم عزیز ایران، نخبگان و نویسندگان جامعه که پس از نطق با تماس‌های مکرر تلفنی و نوشتن مقالات متعدد، به محکومیت این توهین و تهمت پرداختند و همچنین سپاس ویژه از اعضای هیأت رئیسه و شما نمایندگان محترم که فرصت این پاسخگویی را فراهم کردید، بر حقانیت نظام اسلامی و انشاءالله دوام آن تا ظهور حضرت حجت(عج) تأکید داریم و می‌گوییم:

سنگ بد گوهر اگر کاسه زرّین بشکست

ارزش سنگ نیفزاید و زر کم نشود.

خانواده آیت‌الله هاشمی رفسنجانی


به گزارش عصرایران ، از این نامه ، فقط قسمت های زیر در مجلس قرائت شد:

بسم الله الرحمن الرحیم

رئیس و اعضای هیات رئیسه و نمایندگان مجلس شورای اسلامی، مردم شریف و اخلاقمدار ایرانی اسلامی

سلام علیکم؛

اگرچه توهین و تهمت به آیت الله هاشمی رفسنجانی و یاران دیرین امام که از شروع مبارزات مردم مسلمان ایران اسلامی علیه طاغوت و طاغوتیان و پیروزی آنها بر اندیشه های استبدادی و استعماری ، سلطنت طلب ها و توده ای ها و مجاهدین خلق سابقه ای 50 ساله دارد اما آنچه که روز سه شنبه 28/9/1391 آذر ماه در صحن علنی مجلس آن هم در تریبونی باز که حداقل 70 میلیون جمعیت ایران از طریق پخش زنده رادیویی امکان استماع آن را داشتند اتفاق افتاد از جهاتی متفاوت بود و همین تفاوت خانواده آقای هاشمی را بر آن داشت که علیرغم میل باطنی در این شرایط حساس که دشمنان داخلی و خارجی انقلاب و مردم به اختلافات داخلی خانوادگی دوستداران نظام دلخوش کرده اند، مطالبی را نه در دفاع از یک خانواده یا یک شخص بلکه در دفاع از اخلاق اسلامی و انسانی و نظامی مبتنی بر مکتب اهل بیت بیان دارد.

مطابق قانون هیچ کس حق ندارد قبل از اینکه متهمی در دادگاه های صالحه و به موجب حکم قطعی محکوم شود جرائمی را به وی منتسب کند، مضاف بر اینکه فرد مورد نظر هنوز به دادگاه نرفته و حتی اگر فرضا در دادگاه بدوی هم محکوم شود کسی حق ندارد او را مجرم معرفی کند یا به این عنوان از وی نام ببرد.

امام راحل (ره) پس از ترور آیت الله هاشمی توسط گروه منحرف فرقان در پیامی زنده بودن نهضت را به زنده بودن ایشان را پیوند زدند و رهبری معظم انقلاب هم درست در پایان 8 سال ریاست جمهوری ایشان در پای صندوق رای با صراحت هر چه تمام تر فرمودند هیچ کس برای من هاشمی نمی شود. برای شخص آیت الله هاشمی رفسنجانی ولایت فقیه به عنوان یک اصل مترقی در قانون اساسی و به عنوان یک سرمایه معنوی در فقه شیعه بسیار بالاتر از آن است که در منازعات سیاسی از آن هزینه نماید تا چه رسد به پاسخگویی به ناسزایی ها.

در همین زمینه به خطبه های جمعه ولی امر مسلمین که به جای دو رکعت نماز خوانده می شود درباره ایت الله هاشمی رفسنجانی توجه کنید.

"آقای هاشمی را همه می شناسند. من شناختم از ایشان مربوط به بعد از انقلاب و مسئولیت های بعد از انقلاب نیست من از سال 1336 یعنی 52 سال قبل ایشان را از نزدیک می شناسم. آقای هاشمی از اصلی ترین افراد نهضت در دوران مبارزات بود. از مبارزان جدی و پیگیر قبل از انقلاب بود. بعد از پیروزی انقلاب از موثرترین شخصت های جمهوری اسلامی در کنار امام بود. پس از رحلت امام در کنار رهبری تا امروز. بارها این مرد تا مرز شهادت پیش رفته. قبل از انقلاب اموال خود را صرف انقلاب می کرد به مبارزین می داد اینها خوب است که جوانان بدانند بعد از انقلاب ایشان مسئولیت های زیادی داشت. 8 سال رئیس جمهور بود قبلش رئیس مجلس بود بعد مسئولیت های دیگری داشت و در طول این مدت هیچ موردی را سراغ نداریم که ایشان برای خودش یک اندوخته ای از این انقلاب برای خودش درست کرده باشد. اینها حقایقی است که باید دانست."

مردم آیت الله هاشمی رفسنجانی و خانواده ایشان را می شناسند و می دانند پدر این خانواده سالها قبل از شروع علنی نهضت اسلامی در عاشورای 1337 در همدان به خاطر انتقاد از مفاسد حکومت سلطنتی بازداشت و پس از آزادی از شهر اخراج شد و با شروع مبارزات وقتی رژیم پهلوی می خواست عرصه را بر مراجع علما و طلاب تنگ کند جزو اولین سربازان طلبه بود که از قم به پادگان نظامی در تهران آورده شد و از همان زمان تا پیروزی انقلاب زندگی ایشان در متواری بودن، شکنجه، بازداشت، زندان و ممنوعیت از منبر بود و حتی حکم اعدام ایشان با استناد به اسناد ساواک در بیدادگاه های پهلوی صادر و با دخالت علما و مراجع قم و نجف جلوگیری شد.

خانواده ای که رئیس قوه قضائیه وقت در سال 1376 و پس از پایان 8 سال ریاست جمهوری پدر اعلام می کند نه تنها دارایی آنها زیاد نشده بلکه کم هم شده است. خانواده ای که مقام معظم رهبری، پدر خانواده را با صفات متدین، متعبد، جزو صلحای زمان، عالمی متفکر، سیاستمداری هوشمند، فقیهی زمان شناس، مجاهدی خستگی نشناس و برادری مهربان برای ضعیفان می شناسد.

در پایان ذکر این نکته ضروری است که آیت الله هاشمی رفسنجانی و خانواده ایشان این توهین و تهمت را هم در کنار دیگر تهمت ها از اول انقلاب تا کنون می گذارند و با یادآوری این جمله امام که فرموده بودند احتمال قوی می دهم پس از من برای انتقام جویی از من به بعضی از نزدیکان و دوستانم تهمت هایی که من آنها را ناروا می دانم بزنند و با آتشی که باید مرا بسوزاند، آنان را بسوزانند و احیانا به صورت دفاع از من، انتقام مرا از آنان بگیرند.

به ارواح مطهر آن پیر فرزانه و همه شهدای راه انقلاب اسلامی سلام و درود می فرستم و می گویم "سر می خم سلامت شکند اگر سبویی. "

خانواده آیت الله هاشمی رفسنجانی

ماجرای تفنگی که بر دیوار کلبه احمدی نژاد آویزان است!

محمود احمدی نژاد عمری در میان این مردم زیسته و نیک می داند که ندای "خوردند و بردند" چه تاثیر عمیقی در افکار عمومی ایرانیان دارد. اگر کسی فریاد بکشد "زدند و کشتند" صدایش برد کمتری در این جامعه خواهد داشت تا اینکه بانگ بردارد "خوردند و بردند"!
 
ارنست همینگوی می گوید: تفنگی که به دیوار کلبه آویزان است، بالاخره در جایی از داستان باید شلیک کند.

افشای اسامی مفسدان اقتصادی در داستان ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، دقیقاً همان تفنگی است که ار روز اول این داستان به دیوار کلبه آویزان بوده ولی هنوز گلوله ای از آن خارج نشده است. زمان زیادی تا پایان ریاست جمهوری احمدی نژاد باقی نمانده است. آقای رئیس جمهور اگر می خواهد در تاریخ سیاسی معاصر ایران تفنگش طبل توخالی قلمداد نشود، بهتر است درخواست دادستان کل کشور را اجابت کرده و یکبار برای همیشه شلیک کند! تفنگ و احمدی نژاد

محسنی اژه ای، دادستان کل کشور، در نامه دیروز(سه شنبه 5 دی 1391) خود به محمود احمدی نژاد، از وی خواسته است تا اسامی 300 نفری را که "60 درصد دارایی های کشور را بلوکه کرده و پس نمی دهند"، اعلام کند.

دادستان کارش ستاندن داد است و جناب رئیس جمهور هم ظاهراً از بیداد این "300 نفر" بر ملت ایران سخت آزرده خاطرند. پس چه بهتر که اسامی این افراد را به قوه قضاییه بدهند تا دادستان کل، داد کل ملت را از آنها بستاند.

چرا احمدی نژاد این کار را انجام نمی دهد؟ این سوال منطقاً سه پاسخ بیشتر ندارد. نخست اینکه، اصلاً چنین فهرستی در کار نیست. این می شود همان قصه طبل توخالی. دوم اینکه، چنین فهرستی در کار است اما با نام برخی از چهره های دولتی. در این صورت، ارائه این فهرست به نوعی خودزنی شبیه است و احمدی نژاد می خواهد بی آنکه یارانش را به تنگنا بیندازد، قوه قضاییه را که مسئول اصلی مبارزه با فساد اقتصادی در کشور است، تحت فشار قرار دهد. سوم اینکه، چنین فهرستی در کار است و از نام یاران احمدی نژاد هم در آن خبری نیست، اما احمدی نژاد سود سیاسی عدم انتشار این فهرست را بیش از سود انتشار آن می داند. این هم می شود همان قصه معروف "خوردند و بردند!"

محمود احمدی نژاد حتی اگر سیاستمدار زیرکی هم نباشد، به هر حال در جامعه ایران بزرگ شده است. او عمری در میان این مردم زیسته و نیک می داند که ندای "خوردند و بردند" چه تاثیر عمیقی در افکار عمومی ایرانیان دارد. اگر کسی فریاد بکشد "زدند و کشتند" صدایش برد کمتری در این جامعه خواهد داشت تا اینکه بانگ بردارد "خوردند و بردند"!

روانشناسی اجتماعی ایرانیان نشان می دهد که ایرانیان، به هر دلیل و علتی، به پدیده ثروت اندوزی حساسیت ویژه دارند. ثروتمندان شریف هم در این جامعه محبوبیتی ندارند چه رسد به ثروتمندان ناشریف!

احمدی نژاد در سال های 84 و 88 با تاکتیک سیاسی "خوردند و بردند" موفق شد رقبای سیاسی خود را به تنگنا بیندازد. در سال 84، هاشمی رفسنجانی رقیب احمدی نژاد بود و استفاده از تاکتیک مذکور برای احمدی نژاد، اقدامی عاقلانه بود. عاقلانه بود بدین معنا به که در خدمت تحقق هدف (پیروزی بر رقیب) بود. عامه مردم ادعای احمدی نژاد را بی چون و چرا می پذیرفتند. در سال 88 هم لازم بود ابتدا میرحسین موسوی "مهره دیگران" قلمداد شود تا پس از آن با استفاده از تاکتیک مذکور، موقعیت احمدی نژاد در برابر رقیب تقویت شود. منظور از دیگران هم هاشمی رفسنجانی بود و اقشار مرفه و اشراف مآب جامعه.

وقتی که این تاکتیک سیاسی جواب داده است، عقل سیاسی حکم می کند که استفاده از آن را ادامه دهیم. روش موثر را تا وقتی که تاثیرش از دست نرفته، قاعدتاً به کار باید گرفت.

اما چرا این تاکتیک سیاسی در جامعه ایران این قدر موثر است؟ پاسخ این سوال البته بر عهده جامعه شناسان است اما شاید تاریخ کویری ایران یکی از علل این وضع باشد؛ تاریخی سرشار از کم آبی و محرومیت. جایی که آب چندانی نباشد، آبادی و آبادانی چندانی هم در کار نخواهد بود. فقدان آبادنی یعنی فقدان رفاه. کمبود آبادی هم یعنی وجود معدودشهرهای بزرگ و شهرهایِ کوچک و محروم متعدد.

محمود دولت آبادی در کتاب "نون نوشتن"، ازفراوانی بخل در تاریخ و جامعه ایران اظهار شگفتی می کند. بخل در تاریخ و جغرافیای کویری و محروم ایران، شگفتی چندانی ندارد. وقتی که وفور نعمت نیست، طبیعتاً بخل هم سر بر می آرد و کینه ها می کارد. نعمات در دست دیگران، حتی اگر از راه حلال هم بدست آمده باشند، در جامعه محروم، به احساس محرومیت و نفرت دامن می زنند چه رسد به اینکه از راه ناروا گرد آمده باشند.

مارکسیسم در ایران شکست خورد چرا که با اعتقادات دینی مردم در تضاد بود اما در تشدید نفرت از ثروتمندان نقش بسزایی داشت. چرا؟ چون بذر چنین نفرتی در تاریخ کویری و محروم ایرانیان، پیشاپیش پراکنده بود. فقط کافی بود کسانی از راه برسند و این بذر را آبیاری کنند.

انقلابیون مسلمان ایران نیز در سال های نخست انقلاب، برای اینکه ثابت کنند اسلام انقلابی آنها رادیکالیسم مارکسیسم را در مواجهه با ثروت و ثروتمندان به تمامی در خود دارد، تا جایی که جا داشت در تنور ضدیت با سرمایه داری و ثروت اندوزی دمیدند. بی دلیل نبود که دهه نخست انقلاب، دهه چپ های اسلامی بود. پای رقابت با مارکسیسم در میان بود! پس در نفی ثروت اندوزی سخن ها گفته شد و افشاگری علیه ثروتمندان، فی نفسه ارزش قلمداد شد. نحوه ثروت اندوزی چندان مساله نبود که نفس ثروت اندوزی.

این گونه شد که فضای مناسبی در جامعه ایران برای استفاده از تاکتیک سیاسی "خوردند و بردند" شکل گرفت.

در چنین فضایی، اگر فلان مقام سیاسی فرزند خود را با درآمد قانونی و مشروع خود مثلاً به اروپا بفرستد برای تفریح و گردشگری، باید بیمناک باشد که مبادا نفس آگاهی مردم از این مسافرت، به جایگاه او در افکار عمومی لطمه بزند.

در این اتمسفر اجتماعی، سیاست ورزی مبتنی بر تهدید به افشاگری علیه ثروتمندان (خیالی یا واقعی، مجرم یا غیرمجرم)، چندان هم بی سود و ثمر نیست. اگر عملی شدن این تهدید خطرناک و یا ناممکن باشد، می توان از آن چشم پوشید و به صرف تهدید بسنده کرد و به نتایج آن امیدوار بود.

هم از این روست که در داستان ریاست جمهوری احمدی نژاد، تفنگ آویزان به دیوار کلبه همچنان دیوار کلبه آویزان است. وقتی که بحران در خدمت پیروزی است، ادامه تعلیق با منطق داستان همخوانی دارد!
هومان دوراندیش



 

احمدی نژاد در برابر سه راهی

توپ معوقات به زمین ریاست جمهوری برگشت
نکته جالب ماجرا این است که در ماه های آبان و آذر ، یعنی پیش از ادعای علنی احمدی نژاد در خصوص آن 300 نفر ، قوه قضاییه دستکم دو بار به طور کتبی از احمدی نژاد خواسته بود که اسامی بدهکاران بالای یک میلیاردتومان را اعلام کند ولی او استنکاف کرده و صرفاً در فضای رسانه ها ادعا نموده که یک عده ای برده اند و برنمی گردانند!
 توپ معوقات بانکی ، به زمین احمدی نژاد بازگشت ؛ رئیس جمهور ، چند روز قبل ، از 300 نفری یاد کرد که 60 درصد کل پول کشور را در قالب تسهیلات گرفته اند و پس نمی دهند.

احمدی نژاد ، این موضوع را یکی از علل مشکلات اقتصادی کشور دانست و گفت: وقتی این افراد را پول ها را پس نمی دهند ،بانک ها نمی توانند از تولید حمایت کنند.

هر چند بعد از 7 و نیم سال ، مردم به این ادعا به دیده تردید نگریستند و آن را کنار اسامی مفسدان اقتصادی که در جیب احمدی نژاد جا مانده است گذاشتند ، اما صبح امروز قوه قضائیه با ارسال نامه ای به ریاست جمهوری ، توپ معوقات را رسماً به زمین دولت فرستاد و اینک نوبت احمدی نژاد است که آنچه ادعا کرده را ثابت نماید.

نامه دادستان به تهران
نامه محسنی اژه ای ، دادستان کل کشور به احمدی نژاد مبنی بر این که اسامی این بدهکاران را به دستگاه قضایی بدهید تا اقدامات قانونی برای احقاق حقوق ملت در این باره صورت بگیرد ، از آن جهت هوشمندانه است که دولت و رئیس آن را از فاز شعار و ادعا . طلبکاری خارج می کند و در معرض چند انتخاب زیر قرار می دهد:

1 - سکوت : اگر احمدی نژاد بعد از آن همه ادعا ، در برابر این نامه سکوت کند ، عملاً واقعیت و صحت ادعای خود را زیر سوال برده است. معنای سکوت این است که ماجرای 300 نفر ، یک شگرد تبلیغی بود ، اما نگرفت!

2 - ادامه ادعاها : اگر رئیس جمهور باز هم دم از وجود افرادی بزند که پول ها را گرفته اند و پس نمی دهند ، از این پس سخنش خریدار نخواهد داشت زیرا افکار عمومی خواهند گفت اگر این موضوع واقعیت دارد چرا احمدی نژاد برغم درخواست «کتبی» ، «رسمی» و «علنی» قوه قضائیه ، از معرفی آنها خودداری می کند و فقط دم از وجودشان می زند و مشکلات را متوجه آنها می کند و از قضا این ادعا بیشتر در مواقعی بیشتر مطرح می شود که انتخاباتی در پیش است؟!

3 - معرفی 300 نفر :
احمدی نژاد نمی تواند فردی که معوقه بانکی ندارد را به عنوان بدهکار دهها میلیاردی بانکی معرفی کند ؛ بنابر این اگر واقعاً 300 نفری باشند که 60 درصد پول کشور را گرفته اند و پس نمی دهند ، قاعدتاً باید مستند به مدارک بانکی و مالی معرفی شوند. اگر این افراد وجود داشته باشند و معرفی شوند ، پرده های بسیاری بر خواهد افتاد چه آن که گرفتن تسهیلاتی چنان شگرف و باز پس ندادنی چنین شگفت ، جز با برخورداری از حمایت های خاص و شراکت های خاص تر میسر نیست و اینجاست که پای بسیاری از دولتی ها به میان خواهد آمد چه آن که پروسه تسهیلات بانکی در حوزه بانک مرکزی است و بانک مرکزی هم زیر نظر دولت!

نکته جالب ماجرا این است که در ماه های آبان و آذر ، یعنی پیش از ادعای علنی احمدی نژاد در خصوص آن 300 نفر ، قوه قضاییه دستکم دو بار به طور کتبی از احمدی نژاد خواسته بود که اسامی بدهکاران بالای یک میلیاردتومان را اعلام کند ولی او استنکاف کرده و صرفاً در فضای رسانه ها ادعا نموده که یک عده ای برده اند و برنمی گردانند!

راستی مگر دولت و مشخصاً سیستم بانکی وظیفه ندارند با مکانیزم هایی مانند وثائق بانکی ، پول های داده شده را بازگردانند و مگر جز این است که اگر از این طریق نتوانستند ، باید مراتب را به دستگاه قضایی گزارش کنند تا از طریق دادگاه معوقات بازگردد؟ پس چرا دولت ، نه خودش وصول می کند و نه از این ها به دادگاه شکایت می کند؟

اینک توپ در زمین رئیس جمهوری است که بعد از سال ها زمامداری ، باید "پاسخ" بدهد نه این که مانند خارج گود نشستگان ، سوال کند و طلبکار باشد که این حنا ، دیگر رنگی ندارد.